jump to navigation

نگارگري دوره قاجار(بخش دوم / كمال الملك ) مارس 14, 2008

Posted by Homayoun in نگارگري دوره قاجار(بخش دوم ).
Tags:
trackback

kamal-ul-molk.jpg

نگارگري دوره قاجار

كمال الملك

در قرن سيزدهم هجري از سرزمين كاشان چند تن نقاش عاليقدر برخاستند كه در آسمان هنر ايران هر يك ستاره اي درخشان و در تاريخ هنر ايران استاداني نامدارند، عجب آنكه اين چند تن همه از خاندان مشهور غفاري بودند ( غفاري به كسر غين بدون تشديد ) .

نخست ابوالحسن مستوفي فرزند معزالدين محمد ، صاحب ” تاريخ گلشن مراد ” ( تاريخ زنديه ) است . ميرزا معزالدين محمد ، نياي خانواده غفاري، در سلك ارباب قلم كاشان انتظام داشت و در سال 1162 به فرمان كريم خان زند ، حاكم كاشان و قم و نطنز و جوشقان شد و اجداد وي همواره در شمار قضات و علما بوده اند .

معزالدين محمد به جز ابولحسن دو پسر ديگر داشت : احمد و عبدالمطلب . عبدالمطلب را دو پسر بود : ابولقاسم و محمد، و محمد سه پسر داشت : يكي ابولحسن كه در نقاشي به سبب نبوغ بسيار شهرت يافت و نقاشباشي و ملقب به صنيع الملك شد ، و ديگر ميرزا علي رضا كه نويسنده و صاحب قلم و نقاش بود و پسر سوم ، ميرزا بزرگ نام داشت. ميرزا بزرگ برادر صنيع الملك در تصوير و دورنما سازي استاد بود و چون نقاشي در كتابهاي چاپ سنگي ” ليتوگرافي ” در آن عهد رواج داشت او در دارالطباعه دولتي بدين كار اشتغال داشت .

ميرزا بزرگ ظاهرا تا اواخر قرن سيزدهم و حدود سال 1304 حيات داشت و سالي هشتاد تومان حقوق و مستمري ميگرفت كه بعد از درگذشت او ميان دو پسرش ابوتراب و محمد ، متساويا تقسيم گرديد . ميرزا بزرگ از بانو حاجيه مريم بيگم ، همسر خويش، داراي سه پسر بود : يكي درجواني بلاعقب وفات يافت و دو پسر ديگر ابوتراب و محمد به سبب ذوق بسيار به نقاشي از كودكي به فرا گرفتن آن هنر پرداختند .

ابوالحسن، پسر ميرزا محمد، كه حدود سال 1232 هجري قمري ولادت يافته بود وقتي كه به حد بلوغ رسيد ذوق و استعداد فراوان در نقاشي داشت . به همين سبب در اين هنر ترقي بسيار كرد ، در عهد محمد شاه اشتهار فراوان يافت و مورد توجه خاص گرديد . در آغاز پادشاهي ناصرالدين شاه براي تكميل اين هنر به ياري نظام الدوله معير الممالك به ايتاليا رفت و در رم نقاشي را تكميل نموده پس از چندي به ايران بازگشت .

ناصرالدين شاه پايه هنر او را والا يافت، مورد توجهش قرار داد و همواره وي را تشويق ميكرد و مقام او را بالا ميبرد و هم به امر وي مدرسه و نمايشگاه نقاشي تاسيس كرد كه در آنجا شاگردان زياد تربيت شدند و پرورش يافتند . اداره انطباعات به او تفويض شد و كارهاي هنري دارالطباعه به وي مرجوع بود، تصاوير روزنامه هاي دولت عليه ايران و ملتي كه نموداري از بهترين چاپهاي سنگي آن زمان است، از كارهاي اوست و بسيار آثار گرانبهاي دير از وي به يادگار مانده كه امروز زينت بخش موزه هاست.

ميرزا ابولحسن نخست به لقب خاني و آنگاه نقاشباشي و در سال 1278 ملقب به صنيع الملك گرديد و در پنجاه سالگي به سال 1282 به مرض سكته از اين جهان در گذشت و از او سه پسر باقي ماند : اسد الله ، سيف الله ، يحيي كه بعد ميرزا اسد الله خان، ميرزا سيف الله خان و ميرزا يحيي خان ناميده شدند .

ميرزا اسدالله خان نقاشي ماهر بود و ميرزا يحيي خان كه پس از مرگ پدر خود را بوالحسن ثالث خواند ، نيز نقاش بود . معتمد الدوله فرهاد ميرزا نقاشباشي چرسي مرد 1282 را تاريخ فوت او يافته است .

كالبد صنيع الملك را بعد از وفات در قسمت شرقي سر قبر آقا در درگاهي به خاك سپر ده اند . ليكن بسيار تجسس شد و آرامگاه او يافت نگرديد ، بعيد نيست در آغاز سلطنت رضا شاه، هنگام احداث خيابان از ميان رفته باشد .

ابوتراب و محمد

ميرزا بزرگ ، حاجيه مريم خواهر ميرزا علي محمد خان مجيرالدوله كاشاني را بزني بستد . يك سال بعد درسنه 1263 ابوتراب در كاشان و سالي ديگر در 1264 محمد در تهران ولادت يافت .[1]

ابوتراب و محمد از كودكي به نقاشي ذوقي بسيار داشتند و بيش از درس و مشق به كار نقاشي مي پرداختند و در آغوش مادري مهربان و نيك راي نوجوان شدند .

محمد در دوازده سالگي به عشق فراگرفتن علم و دانش به تهران رهسپار گشت .دارالخلافه كوچك بود لكن در آن عهد به ديده شهرنشينان اطراف بزرگ مي نمود و آنان كه برتري جو بودند به آرزوي بزرگي روي بدانجا مينمودند، چه راه كسب مقام و منصب از اين سرزمين آغاز مي شد.

در دانشگاه بزرگ آن روزگار ، دارالفنون ع جز بر روي كودكان اشراف باز نبود و محمد كه پدر و عمش در دستگاه منصب و مقامي داشتند به دارالفنون را يافت و به كسب علم و دانش، خاصه نقاشي پرداخت .

استاد نقاشي در دارالفنون آنگاه مزين الدوله بود كه همواره او را در اين كار رهنمون بود و رموز هنر را به او مي آموخت .

محمد پس از سالي چند با استعدادي تحسين آميز در نقاشي چنان شد كه اقران به وي رشك مي بردند و استادان دارالفنون آفرينش مي گفتند.

شاه در پايان هر سال تحصيلي بدانجا مي آمد و از نزديك به كار دانش آموزان مي رسيد و علم و هنر بعضي را به ميزاني مي سنجيد . قضا را شاه در پايان سالي به دارالفنون آمد . آنگاه عليقلي ميرزا اعتضاد السلطنه عم شاه ،و رئيس مدرسه ، از اين جهان در گذشته بود . و مخبرالدوله عليقلي خان به جاي او بر كرسي رياست استقرار داشت . و محمد تصوير عليقلي ميرزا را سياه قلم نقش كرده و بر ديوار آويخته بود . شاه بدان خيره شد و چون آن را بسيار شبيه و اراسته يافت از مزين الدوله نام نقاش را پرسيد . وي محمد را به پادشاه بنمود شاه او را تحسين كرد، روزي، چند بر آمد ، شاه دستور داد در شمس العماره ( قصر گلستان ) كه مقر سلطنت بود جائي براي او آماده ساختند كه در آنجا به كار پردازد و شاه را در نقاشي مدد و ياري كند . محمد عنوان پيشخدمتي شاه يافت و ميرزا محمد خان شد .

بدان سراي ، هرگاه ناصرالدين شاه اراده نقاشي ميكرد وي لوازم كار مهيا مي ساخت و پادشاه به كمك او به كسب نقاشي كه بدان شوق بسيار داشت مي پرداخت و اين پيشه و كار به واسطه قرب سلطنت براي نوجوان هنرمند كاشاني در اين وقت افتخار آميز و باعث مباهات بود و ديري نگذشت كه ( در سال 1300 هجري قمري ) نقاشباشي حضور همايوني لقب يافت.

ابوتراب نيز پس از سالي چند كه محمد افتخار پيشخدمتي حضور همايون يافته بود ، حدود سال 1293 به تهران رهسپار شد و به دارالفنون رفت و بعد از چندي فارغ التحصيل گرديد . در نقاشي كارش مورد پسند افتاد. از طرف پادشاه در وزارت انطباعات زير نظر اعتماد السلطنه محمد حسن خان مامور نقش تصاوير بزرگان و اشراف گرديد و نقاشباشي دارالطباعه شد و تصاوير روزنامه شرف كه در آن روزگار بهترين روزنامه بود تا سال 1307 هجري قمري كه حيات داشت و بعضي كتب ديگر چون سفرنامه مشهد و مازندران ناصرالدين شاه رقم زده كلك اوست . ابوتراب نخست ميرزا ابوتراب خان شد و بعد به درجه سرهنگي رسيد و در ايام حيات هميشه مورد عنايت شاه بود، چنانكه در شماره سي ام روزنامه شرف ، سال 1302 ، چنين نوشته شده : ميرزا ابوتراب خان نقاش مخصوص وزارت انطباعات مصور روزنامه شرف چون در صنعت خود ترقي كرده و كارهاي او مورد تحسين خاص ملوكانه افتاد به يك طاقه شال ترمه ايران مخلع و نيز در محرم سال 1305 او را به اعطاي يك طاقه شال ترمه ايراني نمره يك مخلع و سر افراز فرمودند تا آنكه در سه شنبه 19 رجب سال 1307 خود را مسموم ساخته بكشت . اعتماد السلطنه در باب اين حادثه دردناك در يادداشتهاي روزانه خود به تفصيل نوشته است .

ميرزا ابوتراب خان دو دختر از رضيه بانوي كاشاني داشت به نام عاليه و آسيه . عاليه در هفت سالگي از اين جهان در گذشت و آسيه را كمال الملك سرپرستي كرد تا به حد بلوغ رسيد او را ميرزا احمد شيباني ، فرزند حاج ميرزا حبيب الله نظام التجار ، به زني بستد و از وي داراي دو پسر، به نام محمد و حسين ، و دو دختر ، حليمه و فاطمه ، گرديد .

آسيه را همواره كمال الملك چون فرزندان خويش دوست مي داشت و به چشم مهر چون پدر بر وي مي نگريست و او نيز يك لحظه از كمال الملك دور نمي گشت و سالها در سايه توجهات كمال الملك بزيست و سالي چند پس از عم خود درگذشت. حليمه خانم، همسر آقاي علي محمودي، دختر اوست .

ميرزا محمد خان نقاشباشي پيشخدمت حضور همايوني

در سال 1297 وزارت علوم او را به يك قطعه نشان و بيست تومان مواجب مفتخر كرد . در سال 1300 منصب نقاشباشي خاصه حضور همايون يافت و در رجب همان سال بر حقوقش افزودند و از محل حقوق آقاعلي فراش خلوت هشتاد تومان مواجب در حق او بر قرار كردند . نقاشباشي در قصر گلستان با عنايت شاه به كار نقاشي روزگار مي گذاشت و تابلوهاي مشهور تالار آئينه و تكيه دولت و تصوير ناصر الدين شاه از آثار اين زمان اوست . احساس راحت و غنا و اقتضاي زمان او را به زناشوئي راغب ساخت . در سال 1301 ( 1262 خورشيدي) با زهرا خانم خواهر مفتاح الملك ، كه از منسوبان مرحوم حاج محمد كاظم ملك التجار بود ازدواج كرد و به امر شاه خانه اي برايش مهيا كردند و از اين پس زندگاني او صورتي ديگر گرفت وسال بعد داراي دختري به نام نصرت گرديد . در جمادي الاولي سال 1303 چهل تومان از هشتاد تومان مواجب ميرزا بزرگ، پدرش ، و در شعبان همان سال سي و سه تومان و چهار قران و ده خروار جنس از بابت مواجب حسنعلي خان مهندس و در ربيع الاول 1304 پنجاه تومان اضافه مواجب از محل مبارك ميرزا نقاش نواده فتحعلي شاه پسر محمود ميرزا و در ربيع الاول 1305 به نشان علمي طلا با حكم نظامي اعطاء گرديد .

در ربيع الثاني 1309 بواسطه دزدي كه از تخت شاهي در تالار آيينه( كه استاد در آن مكان مشغول خلق اثر تالار آيينه بود ) بوقوع پيوست و بازجوئي هاي كامران ميرزا از استاد بواسطه اين دزدي ،اندك كدورتي براي استاد حاصل آمد و آزرده خاطر گرديد . به همين سبب نسبت به دربار بي اعتناء گرديد و چند روزي از كار كناره جست . ناصرالدين شاه از اين معني آگاهي يافت . گويند شاه در اين وقت گفته بود: اين كاشي ما اگر كمي بد لعاب نبود از صد چيني فغفوري بهتر بود .

در سال 1306 ميرزا علي اصغر خان امين السلطان كه بعد از درگذشت پدر در دربار ناصرالدين شاه مقام بزرگي داشت اتابك اعظم شد . اين مرد كه برخي ستوده و نيكو كردار و بعضي پليد و خيانتكارش دانسته و نوشته اند ، نقاشباشي حضور همايون را گرامي داشته و او را دوست و حامي وفادار بود و بي آنكه استاد از وي چيزي بخواهد بر رفعت و جاهش مي افزود .

در سال 1311 ميرزا محمد خان عريضه اي به وي نوشت و بنا بر استحقاق تقاضاي لقب كرد و در اين باب ميرزا علي اصغر خان به شاه چنين عرضه داشت :

” قربان خاكپاي جواهر آساي شاهنشاهيت گردم رقعه اي نقاشباشي به اين غلام بي مقدار نوشته است كه از لحاظ انور مي گذرد .

اكثر اقوام او به مراحك ملوكانه روحنا فدا به مدارج عاليه رسيده اند. با اينكه شب و روز مشغول خدمت است خيلي عقب افتاده و يك نوع سرشكستگي دارد ، اگر چه هيچوقت نبوده است كه از خاكپاي مبارك استدعائي كرده باشد مرحمت نفرموده باشند . در اين خصوص هم خودش تا به حال عرض نكرده و الا مراحم ملوكانه شامل هر كس بوده است . دستخطي به موجب استدعاي او نوشته شده كه از صحنه مبارك انشاءالله ميگذرد . چون خود نقاشباشي چيزي ندارد اين غلام بي مقدار به شكرانه بذل اين مرحمت يكصد تومان بليت بانك از خود تقديم خاكپاي مبارك مينمايد اميدوار است از بذل اين مرحمت بر شكر گزاري و دعاگوئي او ، و افتخار اين غلام خانه زاد بيفزايد . خداوند انشاءالله جان اين غلام را ثصدق خاكپاي مبارك نمايد . “

شاه در حاشيه عريضه صدر اعظم نوشته است :

” لقب بي جائي نبود . نقاشباشي مستحق است .”

اتابك فرمان اين لقب را خود نوشته و پيشكش آن را بر حسب معمول زمان يكصد تومان بليت بانك به شاه تقديم داشته و شاه حكم را امضاء كرده است .

” جناب صدر اعظم چون ميرزا محمد خان نقاشباشي شب وروز مشغول خدمت است و اني از خدمات مرجوعه غفلت نكرده است و هميشه ما را از خدمات خود خشنود داشته است ، لازم است او را به لقب خاص اختصاص لهذا در هذا السنه ايلان ئيل او را به لقب كمال الملكي مفتخر و سرفراز فرموديم كه بيش از پيش تر در خدمات مرجوعه خود ساعي باشد . شهر شعبان المعظم 1311 .”

در مورد عنوان كمال الملك مرحوم محمد علي فروغي چنين نگاشته است[2] :

” شبي نقاشباشي به منزل ما آمد و به پدرم گفت زمينه آماده شده است كه من از شاه لقب بگيرم . خواهش دارم لقب خوبي براي من فكر كنيد . پدرم كمال الملك را پيشنهاد كرد و نقاشباشي اين لقب را بسيار پسنديد و مسرور شد چون آن زمان به واسطه كثرت القاب عرصه تنگ شده و مردم لقب هاي بي معني مي گرفتند و از لقب به همين كه لفظي اضافه به الدوله و الملك باشد قناعت داشتند باري آن لقب را از شاه استدعا كرد . شاه هم گفت خوب لقبي فكر كردي و مبلغي منت بر او بار كرد و اقرانش بر او غبطه بردند و به ياد دارم كه كمال الملك نسبت به آن اشخاص و لقب گرفتن خودش قصه ها مي گفت و مطايبه ها مي كرد و مي خنديديم ، و اين قضيه د وسه سال پيش از فوت ناصر الدين شاه بود.”

talar-e-ayeneh.jpg

در روز جمعه 17 ذي القعده 1313 ناصر الدين شاه به قتل رسيد و مظفر الدين شاه به جاي پدر به تخت سلطنت نشست. استاد مورد التفات شاه جديد واقع ميشود و به حقوق و مواجب وي سيصد تومان اضافه گرديد.

در سال 1315 قمري ( 1276 خورشيدي – 1897 ميلادي ) كمال الملك عازم فرنگ شد و سالي چند در پاريس و رم و وين و برخي شهرهاي ديگر به تكميل هنر خود پرداخت و نزد استادان بزرگ تمام شعب هر نقاشي را علما و عملا به كمال رسانيد و در اروپا تابلوهاي ممتاز و گرانبها از روي طبيعت و كار استادان مشهور ساخت . در پاريس استاد با فانتن لاتور نقاش مشهور فرانسوي دوست شد و او عقيده اي خاص نسبت به استاد داشت.

در سال 1318( سفر اول برابر با 1900 ميلادي ) كه مظفرالدين شاه به سفر فرنگستان رفت در پاريس كمال الملك نزد شاه رفت و نتيجه تحصيلات خويش را عرضه كرد و مورد توجه شاه قرار گرفت و بر حسب امر شاه پس از چندي به ايران بازگشت. مظفرالدين شاه به كمال الملك التفات زياد داشت و نموداري از اين عنايت را در سفر نامه خود به فرنگستان به قلم آورده است.

مظفرالدين شاه در خاطرات سفر اول خود به تاريخ دوشنبه 9 شهر ربيع الثاني 1318 ه.ق در اين خصوص مي نويسد :

” امروز از ساعت ده صبح بتماشاي موزه لوور رفته يك ضلع عمارت لوور را گردش كرديم ….. بعد رفتيم تمام پرده هاي نقاشي لوور را تماشا كرديم و موزه شوش را هم ديديم سر ستون خيلي بزرگي آنجا بود يك پرده نقاشي هم كمال الملك كشيده بود كه واقعا هيچ فرقي با اصل آن نداشت خيلي ممتاز و خوب ساخته است .”

كمال الملك در اروپا با دختر نريمان خان ارمني وزير مختار ايران در اطريش معاشرت نموده و اين معاشرت منجر به ازدواج آن دو در تهران شد و كما ل الملك براي وي منزلي در شميران اجاره و مدتي با هم زندگاني كرده اند. او نخست با استاد بر سر مهر بود لكن پس از چندي بد سلوكي آغاز و با لاخره در اثر سوء اخلاق استاد از او جدا شده و به وين روانه اش ساخت. اين ازدواج و جدائي تاثير عميقي در روح كمال الملك كرد و تا مدتي در زندگاني او دگرگوني پديد آورد و بيشتر انگيزه مسافرت به عراق در اثر اين پيش آمد بوده است .

كمال الملك بعد از بازگشت نزد مظفر الدين شاه نزد شاه رفت و مانند سابق در دربار به انجام خدمات خاصه مشغول گرديد . در سال 1319 هجري قمري ( 1280 خورشيدي ) تصوير كمال الملك زينت بخش روزنامه شرافت كه در آنوقت از روزنامه هاي بسيار زيبا به طرز روزنامه شرف در عهد ناصر الدين شاه منتشر مي شد گرديد و شرح حال اين هنرمند عاليقدر در شماره 60 اين روزنامه به قلم محمد باقر اعتماد السلطنه نگارش يافت .

در همين سال شاه بار ديگر او را مورد توجه قرار داد و به اعطاي يك قطعه نشان از درجه اول خارجه و يك رشته حمايل سبز مخصوص آن مفتخر نمود .

مظفر الدين شاه نسبت به كمال الملك التفات فراوان داشت و همواره او را تشويق مي كرد و از كمك هاي مالي در حق او دريغ نمي ورزيد . لكن استاد به سبب نارضايي از دربار و درباريان ترجيح ميداد مدتي از وطن دور گردد . از اين روي زيارت عتبات را بهانه ساخته به اتفاق خدمتكار خويش مشهدي ناصر بار سفر بسته به عراق رفت .

و سالي دو در بغداد و كربلا و نجف اقامت فرمود : اين مسافرت اواخر عهد مظفرالدين شاه اتفاق افتاد و تابلوهاي مشهور فالگير يهودي ، زرگر بغدادي ، ميدان كربلا ، و عرب در خواب آب رنگ از يادگارهاي اين مسافرت اند .

در سال 1323 ه.ق كمال الملك به ايران بازگشت و همچنان مورد لطف و توجه مظفر الدين شاه بود ، لكن اين پادشاه در سال 1324 ه.ق در گذشت و محمد علي شاه به سلطنت رسيد و دوران كوتاه و پر آشوب اين پادشاه كه با انقلاب مشروطيت همراه بود سپري شد و احمد شاه فرزند خردسال او ، به نيابت سلطنت عضد الملك در سال 1327 ه.ق پادشاه شد، و بعد از درگذشت عضد الملك در سال 1328 ه.ق ابوالقاسم خان ناصر الملك نايب السلطنه گرديد و اوضاع آشفته ايران در اين چند سال براي كمال الملك چون ساير بزرگان و اشراف و نزديكان دربار چندان رضايت بخش نبود . روشنفكران براي حكومتي صحيح به تلاش افتاده بودند و آنچه به ظاهر مي خواستند يافتند .

در سال 1329 ه.ق بر حسب پيشنهاد كمال الملك و كمك و ياري هنر دوستاني چون مرحوم ابراهيم حكيمي ( حكيم الملك ) با فرمان نيابت سلطنت ناصر الملك مدرسه صنايع مستظرفه به رياست كمال الملك تاسيس شد.

بايد دانست كه باغ نگارستان از قصور سلطنتي فتحعلي شاه ، در سال 1227 ه.ق در خارج شهر تهران قديم ساخته شده بود و داراي ابنيه مختلف ، در وسط باغ حياط و سيعي قرار داشت كه اطراف آن را اتاق هاي كوچك و بزرگ احاطه كرده و در قسمت جنوبي حياط تالاري مزين به تصوير فتحعلي شاه جلب نظر ميكرد .

در قسمت شمالي باغ تالار صف سلام فتحعلي شاه قرار داشت و به طور قطع نقاشيهاي اين قصر به وسيله عبدالله خان نقاشباشي و ميرزا جاني و مهر علي و ميرزا بابا ساخته و پرداخته شده و بسيار زيبا و ديدني بود .

در ورودي اين باغ كه در بزرگي بود در قسمت جنوبي واقع و پس از ورود ابنيه گوناگون در مقابل در ورودي تالار و اتاق هائي كوچك و بزرگ به چشم مي خورد كه از زيبائي هاي معماري و گچ بري بر خوردار بود .

اواخر عهد ناصر الدين شاه كه قصر هاي تازه تري بنا گرديد اين باغ و قصر كم كم متروك شد. در عهد احمد شاه، در قسمت شمالي اين باغ مدرسه علميه را تاسيس نمودند و قسمت جنوبي را نخست به وزارت تجارت و فلاحت واگذار كردند و سپس براي مدرسه صنايع مستظرفه به مرحوم كمال الملك سپردند كه امروز مقر وزارت فرهنگ و هنر و موزه كمال الملك است . مدرسه صنايع مستظرفه به رياست كمال الملك شانزده سال در اين محل دوام يافت و پايه گذار نقاشي كلاسيك قرن اخير ايران شد .

در دوران سخت سلطنت احمد شاه كه كشور چون مريض محتضر بود و مدرسه صنايع مستظرفه نيز مانند تمام سازمانهاي اداري با مشكلات و ضعف مالي زياد روبرو بودند او با حوصله و صبر فراوان سختي و مضايق را تحمل نموده مدرسه را اداره ميكرد و براي ترويج بيشتر ، حقوق خود را به عنوان مشاهره جهت تشويق به شاگردان مي پرداخت.

رضا شاه در زمان وزارت جنگ و رياست وزرائي وآغاز سلطنت بر خلاف آنچه كه مي گويند به كمال الملك التفاتي خاص داشت و به وي احترامي بي حد مي گذاشت . به روزگار وزارت جنگ در عنوان نامه اي با قربانت شوم خاطر او را شاد و در نامه اي ديگر هنگام رياست وزرائي در رفع مشكلات كار مدرسه در حقش از هيچ كمك دريغ نكرده است .

رضا شاه در آغاز سلطنت دو سه بار به مدرسه رفته و از نزديك با استاد روبرو گرديد .

با در گذشت همسر در سال 1329 ه.ق و مادرش در سال 1331 زوايائي در زندگاني استاد خالي گرديد و تنهائي او را در گوشه مدرسه جاي داد و از اين پس شبانه روز استاد در مدرسه مي گذشت . منزل وي در اتاق جنب در ورودي مدرسه بود و اكثر شام و ناهار در همان جا مي خورد . روزها بيشتر دوستان و شاگردانش گرد او جمع و هر چه ما حضر بود با آنان در كمال بي ريائي خورده ميشد .

مدرسه صنايع مستظرفه از بدو تاسيس به سبب شخصيت كمال الملك استقلالي خاص داشت و وزراي معارف وقت در كار استاد دخالت نمي كردند ، لكن وقتي كه در زمان رياست وزرائي رضا شاه ، سليمان ميرزا وزير معارف شد ( 1302 تا 1304 ) در كار مدرسه دخالت كرده مشكلاتي را در امور مدرسه پديد آورده و اسباب نارضائي استاد را فراهم مي ساختند . پس از سليمان ميرزا تدين كه وزير معارف شد دخالت بيشتر گرديد و او نه تنها سمت معاونت صنايع مستظرفه را به چيزي نمي گرفت ، مي خواست شخصيت وي را در مقابل خود خرد كند و او را سخت مطيع خود سازد و اين مقصود با طبع بلند و آزاد استاد سازگار نبود ، بدين جهت هر روز اختلاف ميان وزارت معارف و مدرسه صنايع مستظرفه بيشتر مي شد و رنجش خاطر استاد افزونتر مي گشت .از نارضا ئيهاي زمان وزارت سليمان ميرزا ، استاد دريافته بود كه دير يا زود كار مدرسه تباه است و چون از رفتار امثال سليمان ميرزا ها آزرده خاطر بود ناگزير نامه ها نوشت و استعفاي خود را به وسيله مستوفي الممالك و حكيم الملك تسليم داشته و تقاضاي بازنشستگي كرده اما پذيرفته نشده بود ، ولي در اين موقع كه از بد رفتاري وزارت معارف سخت بر آشفته بود استعفا داده از كار كناره جست و به اين ترتيب بساط مدرسه صنايع مستظرفه به رياست وي برچيده شد .

پيش از آنكه مدرسه تعطيل شود و كمال الملك به كلي از كار كناره گيرد، در تعطيلات تابستان به نيشابور مي رفت . درسال 1304 خورشيدي برابر 1344 ه.ق در اثر حادثه اي به چشم راست وي آسيب ديده و از آن چشم نابينا شد.

استاد در سال هاي 1342 و 1343 ه.ق در جست و جوي ملك مزروعي در اطراف خاصه در خراسان از دوستان ياري طلبيد. رفيع السلطان رفبعي پيشكار مرحوم سالار معتمد گنجي حسين آباد را در نيشابور به نه هزار تومان براي وي بخريد، استاد پنج هزار تومان نقد پرداخت و مابقي را از فروش اسباب و اثاث زيادي كه در گوشه و كنار داشت فراهم ساخته و تاديه كرد، تا بدانگاه كه در سال 1306 خورشيدي برابر 1346 ه.ق بازنشسته شد، يكباره دل از تهران بركنده در اغاز سال 1307 خورشيدي بدانجا عزيمت نمود و در آنجا ساكن شد .

درگذشت استاد

زندگاني استاد در حسين آباد بسيار ساده برگزار ميشد و روستائيان استاد را بسيار دوست مي داشتند استاد در آنجا كمتر تنها بود و اكثر زنان خانواده زندگاني وي را سامان مي دادند .

كمال الملك با صفاتي ملكوتي همواره ميان اقران ممتاز بود .مناعت طبع، تشخص و عظمت روح ، و قار و ابهت او را در نظر ها بيشتر ميكرد و صفات پسنديده او هنر وي را صد چندان جلوه گر مي ساخت و او را مورد ستايش همگان قرار مي داد و به همين سبب همواره نزد درباريان و معارف ، بزرگان و اشراف احترامي خاص داشت .

مرحوم آشتياني نوشته است : ” كمال الملك در اخلاق حميده و صفات پسنديده كم نظير و در حب وطن بي مانند بود از قيافه محبوب و زيبا و چشمان گيرا و قامت برازنده و بلندش تشخص و عظمت و نبوغ مشهود بود ، و در اولين برخورد و ملاقات اشخاص را شيفته خويش ميساخت .”

در سال 1319 كمال الملك در اثر ضعف و ناتواني و كهولت بيمار شد و او را از حسين اباد به بيمارستان شاهرضاي سابق مشهد انتقال دادند و پس از چند روز به نيشابور بازگشت كه به حسين اباد رود ، لكن آقاي ابراهيم سعيدي كه به وي ارادت مي ورزيد از روي مهر وي را به باغ خويش در نيشابور برده ، از او پذيرائي و پرستاري مي كرد در اينوقت فرزندان استاد تنها حيدر قلي حيات داشت و در ماكو رئيس دارائي بود . از بيماري پدر آگاه شده به نيشابور آمد . روزي چند سپري گشت، كمال الملك از خانه سعيدي به منزل محمد غفاري پسر آسيه خانم كه آنگاه در نيشابور بود انتقال يافت و پس از چند روز ، دو ساعت بعد از ظهر روز يكشنبه 27 مرداد در آنجا دار فاني رابدرود گفت.

استاد وصيت كرده بود وي را در قسمتي از باغ ملك خويش به خاك سپارند، لكن پس از درگذشت اتفاق چنان افتاد كه در جوار مزار شيخ فريد الدين عطار مدفون گردد .

روي قبر كمال الملك سنگي به طول و عرض 3*61/4 متر و ارتفاع 40 سانتي متر قرار دارد و بر روي آن چنين نوشته شده است :

آنكه پاينده و باقي است خدا خواهد بود

آرامگاه

شادروان محمد غفاري كمال الملك

تولد آخر ماه شوال المكرم 1264 هجري درگذشت يكشنبه 13 رجب المرجب 1359 هجري مطابق 27 مرداد ماه 1319 شمسي .

روانش شاد.

[1] بعضي ولادت محمد را به سال 1270 دانسته اند مرحوم دكتر غني نوشته است : سال ولادت كمال الملك به درستي معلوم نيست .

[2] دهباشي ، علي . يادنامه كمال الملك . نشر به ديد . تهران . 1378 .ص 104

دیدگاه‌ها»

1. امين - دسامبر 30, 2008

زادگاه حقيقي كمال الملك كه سالهاي كودكي خودرادرآن گذرانده كاشان نبوده بلكه روستايي زيبا وكوچك درجاده به طرف دليجان به نام روستاي (كله)كه نام ديگر آن روستاي كمال الملك است مي باشد خانه پدري اوهم اكنون دراين روستاست.

Homayoun - مارس 7, 2009

دوست عزيز همانگونه كه به مطالب من توجه نموده ايد براي نگارش مقاله ها سعي نمودم از مدارك مستند استفاده نمايم بديهي است چنانچه شما مدركي دال بر صحت گفته هاي خود داشته باشيد خوشحال خواهم شد كه برايم ارسال داريد.