<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>Qajar</title>
	<atom:link href="http://qajar.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://qajar.wordpress.com</link>
	<description>Qajar epoch</description>
	<lastBuildDate>Thu, 04 Jun 2009 13:21:57 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='qajar.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/40eab06138ee43dfcbc5f1a138294b47?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>Qajar</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com</link>
	</image>
			<item>
		<title>ميرزا محمد تقي فراهاني ( امير كبير )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2009/06/04/%d9%85%d9%8a%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%aa%d9%82%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1-%d9%83%d8%a8%d9%8a%d8%b1/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2009/06/04/%d9%85%d9%8a%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%aa%d9%82%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1-%d9%83%d8%a8%d9%8a%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 08:20:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[رجال قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[اميركبير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=161</guid>
		<description><![CDATA[
مصلح بزرگ تاريخ ايران محمدتقي فراهاني در 1222هـ. ق در هزاوه از قراي فراهان ديده به جهان گشود. پدرش کربلائي محمد قربان، نخست به عنوان آشپز به خدمت ميرزا عيسي قائم مقام درآمد و سپس در دستگاه فرزند او ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، ناظر آشپزخانه شد. مادر وي فاطمه يا فاطمه سلطان نام داشت. محمدتقي [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=161&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p dir="rtl">
<div id="attachment_166" class="wp-caption aligncenter" style="width: 379px"><img class="size-full wp-image-166" title="amir" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/06/amir.jpg?w=369&#038;h=507" alt="اميركبير" width="369" height="507" /><p class="wp-caption-text">اميركبير</p></div>
<p>مصلح بزرگ تاريخ ايران محمدتقي فراهاني در 1222هـ. ق در هزاوه از قراي فراهان ديده به جهان گشود. پدرش کربلائي محمد قربان، نخست به عنوان آشپز به خدمت ميرزا عيسي قائم مقام درآمد و سپس در دستگاه فرزند او ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، ناظر آشپزخانه شد. مادر وي فاطمه يا فاطمه سلطان نام داشت. محمدتقي درخانه قائم مقام با بروز هوش و لياقت فطري از شاگردي پدر به همدرسي آقازاده ها ترقي يافت.<sup>1</sup> و در دستگاه قائم مقام به دبيري مشغول شد. پس از مدتي از خدمت قائم مقام مرخص شد و به جمع مستوفيان محمدخان زنگنه امير نظام پيوست. پس از قتل گريبايدوف، وزير مختار روس (1244 ق/ 1828م) به همراه خسرو ميرزا براي عذرخواهي از اين واقعه راهي روسيه شد.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">ميرزا محمدتقي يک بار ديگر نيز به همراه امير نظام به روسيه رفت که سرپرستي اين هيئت را ناصرالدين ميرزا وليعهد بر عهده داشت. مهمترين سفر خارجي ميرزا تقي خان مسافرت به ارزروم در پي پديد آمدن بحران در روابط ايران و عثماني بود. ميرزا تقي خان در صفر 1259 ق طي فرماني از سوي محمدشاه با رتبة سرتيپي، در رأس 200 تن از رجال سياسي &#8211; نظامي ايران رهسپار ارزروم شد و پس از مذاکرات طولاني با عقد پيمان صلح در جمادي الثاني 1263 ق، به ايران بازگشت. پس از مرگ محمد شاه (6 شوال 1264ق/ 5 سپتامبر 1848م) ميرزا تقي خان با درايتي کم نظير ناصرالدين ميرزا وليعهد را از تبريز به تهران رساند. پس از ورود شاه به تهران و جلوس بر تخت سلطنت ميرزا تقي خان منصب صدارت يافت و لقب اتابک اعظم و اميرکبيرگرفت. اميرکبير روز جمعه 22 ربيع الاول 1265 با خواهر تني ناصرالدين شاه ملکزاده خانم ملقب به عزت الدوله ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد به نامهاي تاج الملوک و همدم السلطنه که هر دوي اين خواهران به دستور ناصرالدين شاه با دو فرزندش مظفرالدين ميرزا وليعهد و مسعود ميرزا ظل السلطان ازدواج کردند . امير قبل از ازدواج با عزت الدوله زن ديگري داشت که هنگام رسيدن به صدارت از او جدا شد. از اين يک پسر داشت به نام احمد ميرزا که هنگام قتل امير 14 ساله بود که بعداً ملقب به ساعدالملک و وزير نظام آذربايجان گرديد. از گرفتاريهاي امير در آغاز صدارتش « شورش حسن خان سالار و فوج قهرمانيه » است که امير با قاطعيت اين شورشها را سرکوب کرد. سياست اميرکبير نسبت به اقليتهاي مذهبي برپاية مداراي مذهبي و حق آزادي پرستش و تساوي حقوق اجتماعي قرار داشت. در اين روية آزادمنشانه غير از عنصر روشن بيني ، عامل مصلحت سياسي نيز دخيل بود. اما برخورد اميرکبير با فرقه بابيه قهر آميز بود. سيد علي محمد شيرازي فرقه اي ديني پديد آورده بود که در آغاز خود را « باب » امام غايب مي دانست. اما پس از مدتي خود را مهدي خواند. اميرکبير مي خواست بدون توسل به خشونت، بي پايگي ادعاهاي علي محمد را روشن گرداند اما شورش و آشوب مسلحانه اي که در خراسان، مازندران، فارس، زنجان و ديگر نقاط توسط بابيان پديد آمد، دولت مرکزي را به مقابله واداشت و پس از يک سلسله جنگهاي خونين که در 1265ق و سال بعد، ميان نيروهاي حکومت و هواداران باب در گرفت همة سران بابيه (بشرويه اي، بارفروشي، زنجاني و دارابي) در 1266 ق کشته شدند. اميرکبير براي رفع غائله چاره اي نديد جز آنکه باب را از ميان بردارد. پس حمزه ميرزا حشمت الدوله، حکمران آذربايجان به امر اميرکبير، باب را از چهريق به تبريز آورد و پس از آنکه علما فتوي به قتل وي دادند او را در ميدان شهر تبريز (در 27 شعبان 1266 ق) تيرباران کردند. اميرکبير در مدت سه سال و سه ماهي که سمت صدراعظمي ايران را داشت دست به اصلاحات عميق سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي زد. از مهمترين اقدامات اميرکبير مي توان به تأسيس مدرسه دارالفنون، ايجاد چاپخانه، ترجمه کتب اروپايي، اعزام محصل به اروپا، داير کردن روزنامه وقايع اتفاقيه، توسعه زراعت نيشکر در مازندران و خوزستان، توسعة زراعت زعفران درخراسان، ايجاد کارخانه کاغذسازي در شمال شرقي تهران، تأسيس کارخانه هاي چلواربافي؛ چيني سازي؛ حريربافي و بلورسازي، تدوين قانون سربازگيري، تأسيس کارخانه هايي براي ساخت ملزومات نظامي و تسليحات ساده، متحدالشکل گردانيدن لباس نظاميان، ترويج آبله کوبي و بنيان نخستين بيمارستان دولتي، ايجاد امنيت در راهها و نظارت بر عبور و مرور و صدور تذکرة عبور، ايجاد قراول خانه و چاپارخانه درحدود شهرها، مساحي و نقشه برداري تهران وديگر مناطق و راههاي کشور، کوتاه کردن دست قدرتهاي بيگانه از دخالت در امور داخلي و &#8230; اشاره کرد. با آغاز اقدامات اصلاحي اميرکبير، سفارت انگليس، مهدعليا مادر شاه و ميرزا آقاخان نوري اعتمادالدوله براي سرنگوني اميرکبير با هم متحد شدند. ناصرالدين شاه تا مدتي در برابر تحريکات و القائات دشمنان امير ايستادگي کرد اما سرانجام تسليم آنان گرديد و فرمان عزل امير را از صدارت صادر کرد ( ۱۹ محرم سال ۱۲۶۷ هجری قمری )و پس از مدتي حکم تبعيد امير به کاشان، نخست با عنوان حکومت آن شهر، صادر شد و زير نظر نظاميان به آنجا رفت. اندکي بعد شاه حکم قتل امير را نيز امضا کرد و علي خان فراشباشي در بامداد 18 ربيع الاول 1268 وارد فين کاشان شد و در حمام با زدن رگهاي دست و پا، امير را به شهادت رساند. پيکر اميرکبير ابتدا در کاشان و سپس به پايمردي همسرش، عزت الدوله، در کربلا به خاک سپرده شد. <sup>2</sup></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">__________________________________________</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">1 . مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12 ، 13، 14 هجري، ج1، (تهران: زوار ، 1371) . ص 210 . محمدکاظم موسوي بجنوردي، ويرايشگر، دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج10، (تهران: مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367- ) ، ص 263 .</p>
<p dir="rtl">2 . فريدون آدميت، اميرکبير و ايران، (تهران: خوارزمي، 1355). ص اغلب صفحات. کمال حاج سيد جوادي، اثرآفرينان: زندگينامه نام آوران فرهنگي ايران ( از آغاز تا سال 1300 ش)، زير نظر کمال حاج سيد جوادي؛  با همکاري عبدالحسين نوايي (تهران : انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1380) ص 320- 319. محمدکاظم موسوي بجنوردي، ص 270- 263.</p>
<p dir="rtl">
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=161&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2009/06/04/%d9%85%d9%8a%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%aa%d9%82%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1-%d9%83%d8%a8%d9%8a%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/06/amir.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">amir</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ميدان باغ شاه و مجسمه ناصرالدين شاه</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2009/03/16/%d9%85%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%ac%d8%b3%d9%85%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2009/03/16/%d9%85%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%ac%d8%b3%d9%85%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2009 14:19:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدان باغ شاه]]></category>
		<category><![CDATA[مجسمه ناصرالدين شاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=146</guid>
		<description><![CDATA[




گويا نخستین مجسمه نصب شده در ميادين تهران قدیم، مجسمه ناصرالدین شاه سوار بر اسب بوده كه در باغ شاه گذاشته شد.این مجسمه به دستور اقبال‌السلطنه وزیر قورخانه و توسط میرزا علی اكبر معمار ساخته شده بود.
در روزنامه شرف سال 5، شماره 50، ربیع‌الثانی 1304 قمری در صفحات 1 و 2 در این مورد چنین [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=146&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><div id="attachment_147" class="wp-caption aligncenter" style="width: 470px"><img class="size-full wp-image-147" title="bagh-e-shah" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/bagh-e-shah.jpg?w=460&#038;h=307" alt="ميدان باغ شاه اثر مرحوم كمال الملك 1306 ه.ق - نگارخانه كاخ گلستان" width="460" height="307" /><p class="wp-caption-text">ميدان باغ شاه اثر مرحوم كمال الملك 1306 ه.ق - نگارخانه كاخ گلستان</p></div><br />
<div id="attachment_148" class="wp-caption aligncenter" style="width: 470px"><img class="size-full wp-image-148" title="qorkhaneh" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/qorkhaneh.jpg?w=460&#038;h=345" alt="بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق" width="460" height="345" /><p class="wp-caption-text">بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق</p></div>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;     &lt;![endif]--></p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;  Normal 0     false false false  EN-US X-NONE AR-SA                           &lt;![endif]--><!--[if gte mso 9]&gt;                                                                                                                                            &lt;![endif]--><!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:"Cambria Math"; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face 	{font-family:Calibri; 	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face 	{font-family:"B Nazanin"; 	panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0; 	mso-font-charset:178; 	mso-generic-font-family:auto; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin-top:0in; 	margin-right:0in; 	margin-bottom:10.0pt; 	margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} p 	{mso-style-priority:99; 	mso-margin-top-alt:auto; 	margin-right:0in; 	mso-margin-bottom-alt:auto; 	margin-left:0in; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman","serif"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault 	{mso-style-type:export-only; 	margin-bottom:10.0pt; 	line-height:115%;} @page Section1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --></p>
<p><!--[if gte mso 10]&gt; &lt;!   /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0in; 	mso-para-margin-right:0in; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin;} --></p>
<p><!--[endif]--></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl">
<p dir="rtl">گويا نخستین مجسمه نصب شده در ميادين تهران قدیم، مجسمه ناصرالدین شاه سوار بر اسب بوده كه در باغ شاه گذاشته شد.این مجسمه به دستور اقبال‌السلطنه وزیر قورخانه و توسط میرزا علی اكبر معمار ساخته شده بود.<br />
در روزنامه شرف سال 5، شماره 50، ربیع‌الثانی 1304 قمری در صفحات 1 و 2 در این مورد چنین آمده است:<br />
&#8220;برحسب دستورالعمل جناب اقبال‌السلطنه وزیر قورخانه مباركه مجسمه‌ای از تمثال &#8230; بندگان اقدس &#8230; تقریباً به اندازه جسم و هیكل &#8230; مبارك سواره با لباس رسمی ساخته و ریخته‌اند كه از حیث صنعت ریخته‌‌گری و علم نقاشی و تناسب اعضا و دقایق اوستادی در این فن مخصوص مجسمه‌سازی بهتر از آن به تصویر نمی‌آید، مانند كارهای خوب اساتید اروپا ساخت و حال آن كه اوستادان و صنعتگران این مجسمه تماماً ایرانی هستند.&#8221;<br />
ساخت مجسمه در شعبان 1304 ه.ق به پایان رسید. به قول محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات ابتدا قصد داشتند آن را در سر میدان توپخانه بگذارند اما چنین نشد و دو سالی مجسمه در قورخانه بود تا به باغشاه برده شد. سه‌شنبه 10 صفر 1306  ه.ق را &#8220;عید مجسمه&#8221; گفتند و بدین مناسبت جشنی برپا داشتند .<br />
بناى ميدان اسب دوانى يا باغشاه كه در غرب تهران قرار داشت &#8211; حوالي ميدان حر كنوني &#8211; و خارج از محدوده شهرى بود، از دوره فتحعلى شاه است كه به گزارش اعتماد السلطنه &#8221; خالي از اهميت &#8221;  نبوده و به منظور اسب دوانى و چابك سوارى احداث شد. فتحعلى شاه بعدها نيز بناهايى بدان افزود تا اين كه در عهد ناصرالدين شاه و در حدود سال 1277 ه.ق كوشك هاى معتبر و بناهاى عالى در آنجا ساختند.<br />
عمارت تازه به گزارش روزنامه &#8221; دولت عليه ايران &#8221; به تاريخ 5 شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق داراي سه بخش و هر بخش دو طبقه بود، قسمت مياني كه بزرگتر از دو عمارت طرفين بود به جلوس شاه اختصاص داشت عمارت دست راست مخصوص وزيران، سران دولت و اميران كشوري و قشون بود.بناي طرف چپ به مهد عليا &#8211; مادر ناصرالدين شاه- و زنان حرم خانه اختصاص داشت. در طول سلطنت ناصرالدين شاه عمارت تازه ديگري در ميدان ساخته شد افزون بر آن در ميدان اسب دوانى، گذشته از بناى اصلى، برجى &#8211; معروف به برج منظر &#8211; نيز ساخته شده بود كه آن برج نيز در آغاز شش طبقه بوده و سپس با برداشتن دو طبقه بالايى آن به برجى چهار طبقه تبديل شد. در واپسين سال هاي سده سيزده ه.ق در محوطه ميدان اسب دواني باغي ايجاد شد كه اعتماد السلطنه از آن به عنوان &#8221; باغي در نهايت امتياز &#8221; ياد  مي كند به سبب وجود محوطه مشجر، چهارصد فواره و درياچه بزرگى كه از آب قنات ميدان پديد آمده بود، ميدان اسبدوانى را باغشاه خواندند. از ديدنى هاى باغشاه يكى هم مجسمه سواره ناصرالدين شاه بود كه در وسط درياچه باغ بر سكويى قرار داشت.<br />
باغ وحش مختصرى نيز در قسمت جنوبى باغ درنظر گرفته شده بود. باغشاه بعدها به محل استقرار سربازها و لشكر گارد اختصاص يافت. از رويدادهاى باغشاه يكى فرامين محمدعلى شاه قاجار براى سركوب، مقابله و محاكمه مشروطه خواهان بود و ديگرى فرمان به توپ بستن مجلس شوراى ملى كه از آن محل صادر شد.</p>
<p>- سمسار،محمد حسن . سيماي تهران . زريران. تهران .1386 ج1ص 215<br />
- صنيع الملك . روزنامه دولت عليه ايران.5شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=146&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2009/03/16/%d9%85%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%ac%d8%b3%d9%85%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/bagh-e-shah.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">bagh-e-shah</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/qorkhaneh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">qorkhaneh</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>كاخ لازيينكي</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2009/03/09/%d9%83%d8%a7%d8%ae-%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%8a%d9%86%d9%83%d9%8a/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2009/03/09/%d9%83%d8%a7%d8%ae-%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%8a%d9%86%d9%83%d9%8a/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 20:31:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[كاخ لازيينكي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=78</guid>
		<description><![CDATA[بعد از مدت هاي زياد بالاخره تصوير و تاريخچه عمارتي را كه ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه قاجار در طي اقامت خود در ورشودر آن جا ساكن بوده اند و در خاطرات خود از آن ياد كرده اند رايافتم ، نمي توانم خوشحالي خود را بعد از ديدن اين تصاوير بيان كنم ادراكي خاص كه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=78&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:right;">بعد از مدت هاي زياد بالاخره تصوير و تاريخچه عمارتي را كه ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه قاجار در طي اقامت خود در ورشودر آن جا ساكن بوده اند و در خاطرات خود از آن ياد كرده اند رايافتم ، نمي توانم خوشحالي خود را بعد از ديدن اين تصاوير بيان كنم ادراكي خاص كه با خواندن خاطرات اين دو پادشاه قاجار در وصف اين عمارت در من بوجود آمد.<br />
شما را به درك اين زيبائي دعوت مي كنم</p>
<p><img class="alignnone size-full wp-image-81" title="lazienki_palace1" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/lazienki_palace1.jpg?w=480&#038;h=360" alt="lazienki_palace1" width="480" height="360" /></p>
<p style="text-align:center;"><img class="size-full wp-image-80 aligncenter" title="poland_warsaw-lazienki_palace-b" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/poland_warsaw-lazienki_palace-b.jpg?w=480&#038;h=360" alt="كاخ لازينكي" width="480" height="360" /></p>
<p>براي مطالعه بيشتر در مورد اين كاخ مي توانيد به پيوند زير مراجعه كنيد :<br />
<a title="lazienki_Palace" href="http://en.wikipedia.org/wiki/%C5%81azienki_Palace" target="_blank">Łazienki Palace</a></p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=78&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2009/03/09/%d9%83%d8%a7%d8%ae-%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%8a%d9%86%d9%83%d9%8a/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/lazienki_palace1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">lazienki_palace1</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/poland_warsaw-lazienki_palace-b.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">poland_warsaw-lazienki_palace-b</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>صداي مظفرالدين شاه</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/08/10/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%8a-%d9%85%d8%b8%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/08/10/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%8a-%d9%85%d8%b8%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 07:24:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[صداي مظفرالدين شاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=60</guid>
		<description><![CDATA[
در اينجا صداي مظفرالدين شاه را كه خطاب به اتابك سخناني را ابراز داشته است مي آورم  به واسطه ناواضح بودن صدا متن صحبت را نيز به شكل مكتوب مي نويسم كه اميدوارم مورد توجه واقع شود و به كار آيد .
جناب &#8230;.. واتابك اعظم از خدمات صادق ولايق شما&#8230;&#8230;كه تا به حال چهل [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=60&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:center;"><img class="size-medium wp-image-63 aligncenter" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/08/mozaffareddin-shah.jpg?w=189&#038;h=277" alt="" width="189" height="277" /></p>
<p style="text-align:justify;">در اينجا صداي مظفرالدين شاه را كه خطاب به اتابك سخناني را ابراز داشته است مي آورم  به واسطه ناواضح بودن صدا متن صحبت را نيز به شكل مكتوب مي نويسم كه اميدوارم مورد توجه واقع شود و به كار آيد .</p>
<p style="text-align:justify;">جناب &#8230;.. واتابك اعظم از خدمات صادق ولايق شما&#8230;&#8230;كه تا به حال چهل سال است كه خدمت مي كنيد ، از همه خدمات شما راضي هستيم  به خصوص از خدمات اين سه ، چهار ساله اي  كه در وزارت خودتان كار مي كنيد و انشاءالله عوض اينها را، همه را به شما مرحمت خواهيم فرمود و شما هم ابدا ذره اي در خدمات خودتون انشاءالله قصور نخواهيد كرد و مرحمت ما را به اعلاي درجه نسبت به خودتان بدانيد .<br />
انشاءالله الرحمن بعد از چهار صد سال كه خدمت مي كنيد اميدوار هستم كه هميشه خوب باشيد و اين خدماتي كه به من مي كنيد ، واسه مملكت ايران ميكنيد البته خداوند او را &#8230;&#8230;بي &#8230;&#8230;.بي عوض نخواهد گذاشت .<br />
انشاءالله عوض او را هم خدا و هم سايه خدا كه خودمان باشيم به شما خواهم داد و از خدمات همه وزرا راضي هستيم وشما خدمات همه را حقيقتا خوب عرض مي كنيد و به موقع عرض مي كنيد .</p>
<p style="text-align:right;"><a href="http://www.wikiupload.com/download_page.php?id=51461" target="_blank"><strong>دانلود صدا<br />
</strong></a></p>
<p style="text-align:right;"><a href="http://www.megaupload.com/?d=5HMLR1SL" target="_blank"><strong>دانلود صدا از لينك دوم</strong></a></p>
<p style="text-align:right;"><strong><a href="http://rapidshare.com/files/136224941/mozaffareddin_shah.mp3.html" target="_blank">دانلود صدا از لينك سوم </a><br />
</strong></p>
<p style="text-align:justify;">* اتابك اعظم (ميرزا علي اصغر خان امين السلطان ) فرزند دوم آقا ابراهيم امين السلطان ، صدر اعظم سه پادشاه قاجار (ناصرالدين شاه ، مظفرالدين شاه و محمد علي شاه) بود . به ترتيب به القاب صاحب جمع ، امين السلطان و اتابك اعظم ملقب بود وي در 21 رجب سال 1325 هجري قمري و در جريان نهضت مشروطه ايران به دست عباس آقا تبريزي كشته شد.</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/60/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/60/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=60&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/08/10/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%8a-%d9%85%d8%b8%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/08/mozaffareddin-shah.jpg?w=189" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>كارنامه درسي احمد شاه قاجار</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/05/30/%d9%83%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/05/30/%d9%83%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 May 2008 09:22:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[كارنامه احمد شاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=56</guid>
		<description><![CDATA[گويا پايه نمرات از 2 تا 6 بوده و در بالا كه اعليحضرت نوشته منظور محمد علي شاه است و در زير آن وليعهد كه همان احمد شاه قاجار است. جالب اينكه مرحوم كمال الملك هم تدريس نقاشي مي كرده است ، اسم وي در ليست اساتيد ديده مي شود .


     [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=56&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">گويا پايه نمرات از 2 تا 6 بوده و در بالا كه اعليحضرت نوشته منظور محمد علي شاه است و در زير آن وليعهد كه همان احمد شاه قاجار است. جالب اينكه مرحوم كمال الملك هم تدريس نقاشي مي كرده است ، اسم وي در ليست اساتيد ديده مي شود .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-105" title="ahmadshah" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmadshah.jpg?w=433&#038;h=499" alt="ahmadshah" width="433" height="499" /></p>
<p><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmad-shah-qajar.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-59" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmad-shah-qajar.jpg?w=418&#038;h=339" alt="كارنامه درسي ا�مد شاه قاجار" width="418" height="339" /></a></p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/56/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/56/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=56&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/05/30/%d9%83%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmadshah.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">ahmadshah</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmad-shah-qajar.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">كارنامه درسي ا�مد شاه قاجار</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>يادمان سفر مظفرالدين شاه به ورشو</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/05/08/%d9%8a%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d8%b8%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%88%d8%b1%d8%b4%d9%88/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/05/08/%d9%8a%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d8%b8%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%88%d8%b1%d8%b4%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 May 2008 10:55:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[ورشو]]></category>
		<category><![CDATA[warsaw]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[

اثري فوق العاده زيبا كه به آن دلبستگي زيادي دارم و احساسي از يك نوع ارتباط روحي عامل اين دلبستگي است و اين ارتباط دروني به نحوي به طريقه كشف رمز اين اثر بعد از حدود 107 سال بر مي گردد كه شرح ماجراي آن در نوع خود شنيدني است .
به مرور كه كار كارشناسي [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=51&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:center;" dir="rtl"><img class="size-full wp-image-52 aligncenter" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/mozaffar-ed-din-shah.jpg?w=283&#038;h=397" alt="" width="283" height="397" /></p>
<p dir="rtl">
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اثري فوق العاده زيبا كه به آن دلبستگي زيادي دارم و احساسي از يك نوع ارتباط روحي عامل اين دلبستگي است و اين ارتباط دروني به نحوي به طريقه كشف رمز اين اثر بعد از حدود 107 سال بر مي گردد كه شرح ماجراي آن در نوع خود شنيدني است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به مرور كه كار كارشناسي تابلو هاي حوضخانه به انجام مي رسيد &#8211; روندي كه هنوز ادامه دارد &#8211; گه گاه نياز به تغيير و تحولاتي در اين مجموعه حس مي گرديد اين تغييرات بواسطه توسعه آگاهي هاي ما نسبت به مجموعه مورد نظرمان امري اجتناب ناپذير بوده و مي باشد در اين راستا و به جهت تكميل مجموعه حوضخانه به مخزن تابلوهاي نقاشي رفته تا اثري را به مجموعه اضافه كنيم ، بعد از بررسي هاي زياد به اين تابلو برخورد نمودم اولين چيزي كه توجه مرا به خودش جلب نمود كار فوق العاده زيبا و استادي منحصر بفرد در اجراي كار بود كه با تكنيك آب مركب (يا تركيبي از عكس و آب مركب) تصوير مظفرالدين شاه<a name="_ftnref1" href="#_ftn1">[1]</a> را به تصوير كشيده بودند، كار رقم رامبراند <a name="_ftnref2" href="#_ftn2">[2]</a> &#8211; البته نه آن رامبراند قرن 17 &#8211; و اسم شهر ورشو &#8211; لهستان در آنموقع جزء روسيه بوده است &#8211; را بر خود داشت ، استنباط اوليه من اين بود كه اين تصوير به احتمال زياد در كشور آلمان به انجام رسيده است زيرا اسم نقاش به آن واحد جغرافيائي چندان وابستگي نشان نمي دهد و طريقه نگارش نام ورشو در زير تابلو نيز به زبان آلماني بوده و هم چنين مظفرالدين شاه طي سفر خود به اروپا در سال 1900 ميلادي &#8211; 1318 ه.ق برابر با 1279 ه.ش- در حدود 4 تا 5 روز بيشتر در ورشو اقامت نداشته و امكان پذير نيست چنين كاري در خور در اين مدت محدود به انجام رسيده باشد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اين فرض با يك اتفاق تقريبا &#8211; مي گويم تقريبا بواسطه اينكه با بررسي در آلبوم خانه كاخ گلستان و ديگر جاها بايد اين عكس برداشته شده در ورشو را بيا بم تا اين فرض كامل گردد &#8211; به اثبات رسيد و آن اينكه در دو گوش پائين تابلو و بر روي قاب براي اينكه به تابلو موقع قرار گيري عمودي بر زمين آسيب وارد نشود دو روزنامه را به شكل چند لا و تاشده به آن ميخ كرده بودند كه معمولا از لحاظ فني در مرحله بعد از قاب سازي و موقع حمل و نقل اجرا مي شود رنگ و قدمت روزنامه ها من را به باز كردن آنها راغب ساخت با باز كردن روزنامه ها چيز عجيبي مشاهده كردم .اين روزنامه ها دقيقا تاريخ 1900 ميلادي رو بر خود داشتند و مربوط به كشور آلمان وشهر درسدن بودند . گزارشي بدين مضمون تهيه كردم :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; در تاريخ 13 تيرماه 1385 نسبت به باز كردن روزنامه اي كه جهت بسته بندي تابلوي آب مركب مظفرالدين شاه ( در بخش زيرين ) با امضاء </em><em>Rambrandt</em><em> كه در زير آن واژه </em><em>Warschau</em><em> نيز ديده مي شود، اقدام گرديد . كه بعد از باز كردن آن تاريخ 7/7/1900 را بر خود داشت كه با تاريخ سفر اول فرنگستان مظفرالدين شاه به تاريخ 1900 ميلادي تطابق كامل داشته ، طبق بررسي هاي بعمل آمده مظفرالدين شاه در تاريخ پنج شنبه 9 صفر 1318 ه.ق ( 17/ خرداد / 1279 ه.ش ) تا دوشنبه 13 صفر همان سال ( 21/ خرداد / 1279 ه.ش ) در ورشو اقامت داشته است كه برابر مي شود با 7/ 6/1900 ميلادي تا 11/6/1900 كه نشان مي دهد روزنامه فوق الذكر دقيقا تاريخ يك ماه بعد را بر خود دارد. احتمال مي رود تابلوي مورد نظر از روي عكسي كه از مظفرالدين شاه در ورشو گرفته شده در آلمان نقاشي و بسته بندي شده است . </em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>تصاوير روزنامه مورد نظر پس از اسكن كامپيوتري و پرينت آن در 18 صفحه ضميمه مي گردد. &#8220;</em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><img class="aligncenter size-full wp-image-53" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/sanad.jpg?w=418&#038;h=294" alt="" width="418" height="294" /></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">البته در اينجا صرفا تصوير اول روزنامه كه تاريخ و عنوان روزنامه را بر خود دارد مي آورم و نكته اي كه براي من جالب بود اين است كه اين روزنامه ها چطور در اين 106 سال كه از تاريخ آن مي گذشت باز نگرديده بود ؟!! آيا اين تابلو از ابتدا مورد توجه مظفرالدين شاه واقع نشده و راه به سوي انبار باز كرده است ؟؟!! مظفرالدين شاه در خاطرات روزانه سفر خود به تاريخ پنج شنبه 9 صفر 1318 ه.ق ورود خود به لهستان را اينگونه شرح مي دهد :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; &#8230;. تا آمديم به گار راه آهن شهر ورشو رسيديم پرنس فرمانفرماي لهستان روس كه اسمش امير تيسكي است با جميع صاحب منصبان نظامي مقيم ورشو در گار حاضر بودند سربازان و اهل نظام تا آخر صف ملاحظه كرديم بعد كه از جلو ما دفيله كردند من و جناب اشرف صدر اعظم و پرنس و اميرال در يك كالسكه نشسته ساير ملتزمين هم در كالسكه هاي ديگر بطرف شهر روانه شديم در بين راه همه جا سرباز و سوار و توپچي در كنار خيابان ها صف زده بودند و تماما براي تهنيت و احترام ما هورا مي كشيدند عموم مردم از ورود ما زياده اظهار شعف مي نمودند ما هم به همه اظهار مهرباني مي كرديم و با دستمال تعارف مي نموديم حقيقه خيلي خوب از ما پذيرائي كردند از پلي گذشتيم كه بر روي رودخانه ورشو ساخته اند كه تقريبا سيصد ذرع طول پل مي شود خيلي پل غريبي است دو كشتي بخاري هم روي رودخانه در حركت بود بعد آمديم بعمارت لازنسكي كه از براي نزول ما حاضر كرده بودند اين عمارت از بناهاي سلاطين لهستان است پارك و عمارت غريبي است دو درياچه در جلو اين عمارت واقع است كه به قدر درياچه سلطنت آباد مي شود خيلي مصفي است درختهاي مارونيه خيلي بزرگ دارد من خيلي مايل بودم برگ اين درخت را ببينم و در اينجا كه ديدم بقدر درختهاي نارون بزرگ ايران است درختي ديدم كه تا امروز نديده بودم برگ هاي قرمزي داشت برنگ آلوچه هاي قرمز ايران ناصر خاقان را گفتيم رفت شاخه از آن چيده آورد تماشا كرديم خيلي غرابت و تماشا داشت &#8230;&#8230;&#8221;<a name="_ftnref3" href="#_ftn3"><strong>[3]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به تصور من عكسي كه از مظفرالدين شاه گرفته شده و بعد ها دستمايه همين نقاشي گرديده در همين عمارت لازنسكي برداشته شده است به خاطرات مظفرالدين شاه در روز جمعه 10 صفر 1318 ه.ق توجه كنيد :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; صبح كه از خواب بيدار شديم اميرال آمده عرض كرد ترتيب مشق و مانوري در خارج شهر داده شده بايد بانجا برويم پرنس فرمانفرما هم در آنجا براي پذيرائي حاضر است من و جناب اشرف صدر اعظم و اميرال و وزير دربار در يك كالسكه نشسته حركت كرديم بعضي از ملتزمين هم در ركاب بودند از اين پارك تا آن نقطه كه موقع مانور بود بيست دقيقه راه است &#8230;.. بعد از اتمام مانور ما با جناب اشرف صدراعظم و اميرال سوار كالسكه شده به طرف منزل آمديم و در بين راه بدر خانه پرنس فرمانفرما آمده كارت گذاشتيم و از آنجا گذشتيم آمديم منزل عكاسي را كه مطيع السلطنه حاضر كرده بود كه عكس ما را بيندازد چند قطعه عكس مرا برداشت &#8230;&#8230; &#8220;<a name="_ftnref4" href="#_ftn4"><strong>[4]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">هم او در روز يكشنبه 12 صفر 1318 ه.ق مي نويسد :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; &#8230;. عكاسي كه پريروز عكس ما را انداخت امروز عكس ها را حاضر كرده بود بتوسط صنيع السلطنه بحضور آورد الحق خيلي خوب عكس انداخته بود &#8230;. چند قطعه كارت پستال عكس ما را درست كرده بودند بحضور آوردند آنها را دستخط كرديم و به تبريز فرستاديم &#8230;&#8221;<a name="_ftnref5" href="#_ftn5"><strong>[5]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">مظفرالدين شاه در روز دوشنبه 4 ربيع الاول 1318 ه.ق موقعي كه در كنتركسويل ( فرانسه ) بوده باز از اين عكاس صحبت مي كند :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; &#8230;. امروز آن عكاس پير مرد ورشوي سابق الذكر عكسهاي ما را از ورشوي به كنتر كسويل آورده بود يكهزار منات باو انعام داديم &#8230;..&#8221; <a name="_ftnref6" href="#_ftn6"><strong>[6]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">روز دوشنبه 13 صفر 1318 ه.ق روز خروج مظفرالدين شاه از ورشو است :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; امورز صبح اميرال و پرنس اميرتيسكي فرمانفرماي لهستان روس آمده عرض كردند كالسكه بجهت حركت حاضر است سوار شده از قصر لازنسكي آمديم تا بگار راه آهن باز اطراف راه مثل روز ورود جمعيت ايستاده بودند و قشون نيز همانطور با كمال نظم و آراستگي از كنار راه صف بسته بودند رسيديم بگار پرنس فرمانفرما كه بسيار مرد نجيب عاقل درستي است و يك قطعه نشان تمثال خود مانرا هم بايشان داده بوديم از اينجا مرخص شده رفت اميرال و ساير مهماندارها همراه بودند سوار ترن شده براه افتاديم تا رسيديم به الكساندروف كه سرحد مابين خاك روسيه و آلمان است &#8230;. اينجا همانجاست كه شاه شهيد هم در سفر آخر شام خورده بودند و &#8230; ميرزا رضا خان مويد السلطنه وزير مختار برلن هم ترن آلمان را به اينجا آورده بود از اينجا بايد به ترن آلمان كه خودمان تا كنتر كسويل اجاره كرده و بخرج خودمان با نجا مي رويم سوار شويم &#8230;. بقدر ساعتي كه گذشت از خاك روسيه خارج و داخل خاك آلمان شديم .&#8221;<a name="_ftnref7" href="#_ftn7"><strong>[7]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ناصرالدين شاه نيز در سفر دوم فرنگ خود 1295 ه.ق وارد ورشو شده و در همين قصر لازنسكي اقامت داشته است ، ناصرالدين شاه در خاطرات روز سه شنبه مورخ 25 جمادي الا ول 1295 ه.ق مي نويسد :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8220;ورشو شهر بسيار قشنگي است ، اما ظاهر عمارات و خانه ها قدري چرك است چراغ گاز دارد ، ميدان هاي خوب دارد &#8230;.. خلاصه رفتم خيلي راه الي عمارت و باغي كه براي ما حاضر كرده بودند يك ساعت راه بود ، اين عمارت در آخر شهر اتفاق افتاده است ، اسم عمارت قصر لازنسكي و از بنا هاي استانيسلا س اوگوست است كه صد سال قبل از اين پادشاه لهستان بوده است .</em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>اگر چه اين عمارت در پيش عمارات دولتي مسكو و پطر هيچ است ، اما به يك سليقه و مزه ساخته شده است و اسباب و مخلفات خانه از آئينه ها و ميز و صندلي و مجسمه هاي مرمر كه هيچ جا به اين سليقه نديده بودم . منظرش به درياچه و باغ و خيابان هاي خوب است و دوم مرتبه است اين عمارت &#8230;.. شب را كل باغ را چراغان كرده بودند &#8230;. توي آبها چراغ بود .</em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>شهر ورشو خيلي اباد و پر جمعيت است . دويست و پنجاه هزار نفر جمعيت دارد ، مذهب اين مملكت آنچه عيسوي است كاتوليك است ، باقيمانده يهودي هستند ، نصف اين شهر يهودي است و در مملكت لهستان روس دو كرور يهودي هستند .</em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>بعد از حمام ورشو ، صاحب اين حمام ها كه اسمش موسيو قايناس است گفت عكسخانه همين بالاي حمام است ، بيائيد عكس بيندازم. رفتم بالا ، لابراتور خوبي داشت و چشم انداز بسيار خوبي به رودخانه ويستول و قدري از شهر داشت چند شيشه عكس ما را انداخت ، بعد سوار شده آمديم منزل . الحمدالله تعالي خوش گذشت .&#8221;<a name="_ftnref8" href="#_ftn8"><strong>[8]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">هرچند كه اين تصوير امكان تكنيكي تركيب عكس و آب مركب را نيز دارد ولي از شايستگي هاي ارزشمند آن به عنوان يك اثر فوق العاده هنري كم نمي كند وهر موقع كه به حوضخانه مي روم مرا به خود مي خواند و لحظاتي چند به آن مي نگرم.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">
<p style="text-align:right;" dir="rtl">همايون خداداد-كاخ گلستان</p>
<hr size="1" />
<p style="text-align:right;"><a name="_ftn1" href="#_ftnref1">[1]</a> http://en.wikipedia.org/wiki/Mozzafar-al-Din_Shah</p>
<p style="text-align:right;"><a name="_ftn2" href="#_ftnref2">[2]</a> Rembrandt</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn3" href="#_ftnref3">[3]</a> مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ) . شرق . تهران . 1363 . چاپ دوم ص 77 و 78</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn4" href="#_ftnref4">[4]</a> مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ) . شرق . تهران . 1363 . چاپ دوم ص 79</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn5" href="#_ftnref5">[5]</a> همان ماخذ ، ص 80 و 81</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn6" href="#_ftnref6">[6]</a> همان ماخذ، ص 100</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn7" href="#_ftnref7">[7]</a> مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ) . ص 81 و 82</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn8" href="#_ftnref8">[8]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر دوم فرنگستان ( 1295 ه.ق ) . سازمان اسناد ملي ايران. چاپ اول . تهران . 1379 ص 109 تا 111 و 115</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/51/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/51/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=51&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/05/08/%d9%8a%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d8%b8%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%88%d8%b1%d8%b4%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/mozaffar-ed-din-shah.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/sanad.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>تصويري از سفر سوم فرنگستان ناصرالدين شاه</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/%d8%aa%d8%b5%d9%88%d9%8a%d8%b1%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d9%85-%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/%d8%aa%d8%b5%d9%88%d9%8a%d8%b1%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d9%85-%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Mar 2008 10:51:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[ملكه ويكتوريا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=48</guid>
		<description><![CDATA[

اين تصوير منحصر به فرد مربوط است به مجله The Illustrated London News كه ناصرالدين شاه را در ملاقات با ملكه ويكتوريا امپراتريس بريتانيا نشان مي دهد  با توجه به اينكه مجله تاريخ 13 ژوئيه 1889 ميلادي را بر خود دارد در نتيجه مربوط است به سفر سوم فرنگستان ناصرالدين شاه قاجار به انگلستان و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=48&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><div style="text-align:center;"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/nasereddinshahqueenvictoria.jpg" alt="nasereddinshahqueenvictoria.jpg" /></p>
<div>
<div style="text-align:right;">اين تصوير منحصر به فرد مربوط است به مجله <span style="font-size:12pt;font-family:'Times New Roman';">The Illustrated London News كه ناصرالدين شاه را در ملاقات با ملكه ويكتوريا امپراتريس بريتانيا نشان مي دهد  با توجه به اينكه مجله تاريخ 13 ژوئيه 1889 ميلادي را بر خود دارد در نتيجه مربوط است به سفر سوم فرنگستان ناصرالدين شاه قاجار به انگلستان و ملاقات وي با ملكه ويكتوريا ، در جستجوي اينترنتي كه انجام دادم رئوس اين مجله در آن روز چنين بوده است :</span><br />
<span style="font-size:12pt;font-family:'Times New Roman';"> </span></div>
<div style="text-align:left;"><strong>July 13th</strong><br />
&#8216; The Shah Received By The Queen at Windsor Castle &#8216; Full front page<br />
&#8216; The Shah&#8217;s Visit To The City: Procession Coming into Pall Mall From St      James&#8217;s Park &#8216;<br />
&#8216; The Shah&#8217;s Visit to the City: procession in Fleet Street &#8216;<br />
&#8216; The Shah At Guildhall: receiving an Address From the City of London &#8216;<br />
&#8216; The Shah at The Royal Italian Opera Covent Garden &#8216;<br />
&#8216; The Shah at the Empire Theatre &#8211; Sir Albert Sassoon&#8217;s Ballet Entertainment      &#8216;<br />
&#8216; Mr Gladstone and The Shah at Lord Rosebery&#8217;s Dinner Party &#8216;<br />
&#8216; Casket of Address Presented to the Shah At Guildhall &#8216;<br />
&#8216; Casket Presented to Mr Gladstone with the Freedom of the Borough of Cardiff      &#8216;<br />
&#8216; The Angelus &#8211; Picture by J. F. Millet Sold in the Secretan Collection      Paris &#8216;<br />
&#8216; The Shah Sketching A Portrait of Our Artist on Board The Royal Yacht Victoria      and Albert &#8221; Waddesdon Manor Aylesbury, The Seat of Baron Ferdinand De Rothschild, Visited    By The Shah &#8221; Blind Love by Wilkie Collins &#8216; Illustrated by A Forestier and R. Taylor&#8217; Bensons Watches &#8216; Advert&#8217; Ellimans Embrocation Ilst &#8216; Full page advert shoiwing a hunting scene&#8217; Salt Regal &#8216; Advert&#8217; Beechams Pills &#8216; Advert&#8217; Parkins and Gotto Travelling Bags &#8216; advertAnd more adverts of the day</p>
<p>Also articles (no engravings unless listed above) including    Our Note Book By James payne</p>
<p style="text-align:left;">The Shah in England</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">و اما در انگلستان و در لندن روزنامه ايلوستريشن لوندون نيوز (The Illustrated London News )  در شماره مورخ 13 ژوئيه 1889 ميلادي خود ( مقارن سومين سفر ناصر الدين شاه ) چنين نوشته است :</p>
<div style="text-align:right;">
<div style="text-align:right;"><em>&#8221; هنگامي كه شاه ايران از آنتورپ با كشتي به طرف رودخانه تايمز لندن مي آمد به حضور نقاش ما در صحنه كشتي پي برد . ديد كه نقاش ما آقاي ه.س.سپيگتر رايت مشغول نقاشي است . شاه ، نقاش را احضار كرد كتابچه نقاشي را ملاحظه كرد و گفت : من هم نقاشي بلد هستم ، قلم به دست گرفت و به جاي تصويري كه نقاش ما از او كشيده بود او هم تصوير نقاش ما را كشيد و آن را امضاء كرد .&#8221;</em></div>
</div>
<div style="text-align:right;">ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان خود نيز با ملكه ويكتوريا ديداري داشته است  كه ذكر آن وقايع در اينجا بي مناسبت نمي باشد :</div>
<div style="text-align:right;">
<p dir="rtl">ناصرالدين شاه در روز چهارشنبه 23 ربيع الثاني 1290 وارد انگلستان شده و 18 روز در آنجا اقامت داشته است وي در روز پنج شنبه 24ربيع الثاني 1290 با ملكه ويكتوريا ديدار مي كند :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; صبح از خواب برخاسته رفتيم براي قصر ويندزور <a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1"><strong>[1]</strong></a> كه مقر ملكه ويكتورياي انگليس است . با راه آهن بايد رفت ، به يك ساعت مسافت . خلاصه رخت پوشيده سوار كالسكه شديم . من ، صدر اعظم و لرد مولي . جمعيت زياد از حد و اندازه ، سر راه طرفين راه ايستاده بودند &#8230;. از خيابان هايد پارك گذشته از شهر و غيره ، تا رسيديم به گار ، سوار راه آهن شديم &#8230;.. دم قصر زير پله پياده شديم ، ملكه تا زير پله استقبال كرد ، پائين آمده ، دست ملكه را گرفتم ، بازو داديم ، رفتيم بالا . از اطاقها و دالا نهائي كه پرده ها و اشكال خوب داشت گذشته داخل اطاقي شديم ، روي صندلي نشستيم ، ملكه زنها و نوكرها و دختر پسر و غيره خود را معرفي كرد . ما هم شاهزاده ها ، صدر اعظم و غيره را معرفي كرديم ، لرد شامبرلاند كه همان سدني باشد كه وزير دربار ملكه است ، نشان ژارتيه <a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2"><strong>[2]</strong></a> كه چاخچوربند ( جوراب بند ) معروف است ، از نشان هاي معتبر انگليس است كه به جز پادشاهان به كس ديگري نمي دهند آورد ، ملكه برخاسته به دست خودش نشان را به ما زده و حمايلش را انداخت و چاخچوربند را هم دادند &#8230;&#8230; نشاني كه دادند مكلل به الماس بود &#8230;&#8230; خلاصه نشان را با تعظيم زياد گرفته ملكه ما را بوسه داد ما هم او را بوسيديم ، نشستيم ، من هم نشان و حمايل اختراعي آفتاب را مكلل به الماس با نشان تصوير خودم الماس به ملكه دادم ، او هم با كمال احترام قبول كرد و زد به خودش &#8230;&#8221;<a title="_ftnref3" name="_ftnref3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn3"><strong>[3]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">و در  همان روز باز مي نويسد :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; ملكه پنجاه و پنج سال چيزي بالا دارد ، حالا هم براي شوهرش سياه ميپوشد ، اما بسيار خوش بنيه و فربه و سرخ و سفيد است ، هيچ معلوم نيست كه سالش اينقدر ها ست . دندانها يش هيچ عيب نكرده است ، قدش كوتاه است ، گردن كوتاه كلفتي دارد . بسيار بشاش و خوش صورت است و مودب . &#8220;<a title="_ftnref4" name="_ftnref4" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn4"><strong>[4]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ ديدار ناصرالدين شاه و ملكه را 24 ربيع الثاني ذكر مي كند :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; روز بيست و چهارم با جميع ملتزمين به قصر ويندزور به ديدن اعليحضرت پادشاه انگلستان تشريف بردند چون در پاي پله قصر پياده شده اعليحضرت پادشاه تا پاي پله اعليحضرت همايون را استقبال كردند و جميع شرايط مودت و اعزاز ملحوظ شد . بعد ها لرد شامبر لاند وزير دربار پادشاهي نشان ژاتير مكلل به الماس را كه بزانو بند معروف و از نشان هاي معتبر انگليس و سواي اعليحضرت پادشاه انگلستان كه رئيس اداره اين نشا نند و شاهزادگان انگليس و سلاطين خارجه كسي داراي آن نيست ، براي اعليحضرت شا هنشاهي آورده اعليحضرت پادشاه انگلستان و امپراطريس هندوستان برخاسته و به دست خود آن نشان را به پيكر انور زدند و حمايلش را انداختند . جوراب بند را هم دادند .&#8221;<a title="_ftnref5" name="_ftnref5" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn5"><strong>[5]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; اعليحضرت همايون نشان و حمايل آفتاب مكلل به الماس را با نشان تصوير بي نظير مقدس همايون به اعليحضرت پادشاه انگلستان دادند .&#8221;<a title="_ftnref6" name="_ftnref6" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn6"><strong>[6]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">وصف ديدار با ناصرالدين شاه را اين بار از جانب ملكه ويكتوريا بشنويد كه در خاطرات خود آورده :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; به مناسبت واقعه بسيار مهم امروز يعني ديدن شاه ايران در دلم تشويش و اظطراب بود جنب و جوش و آمد و رفت عظيم ديده مي شد . چون اين روز مصا دف با جشن جلوس من نيز بود توپ شليك مي كردند و به مناسبت اين جشن هم براي ورود شاه زنگ مي زدند . بيف اي ترها ( قراولان خاص قلعه لندن ) در جا هاي مخصوص خود قرار مي گرفتند و خدمه در لباس رسمي خود مي آمدند و مي رفتند . آرژ ( پسر ملكه ) وارد شد و مردم در مقابل دروازه هاي قصر جمع آمدند . گارد احترام داخل حياط گشت بعد لباس صبح بسيار خوب و ظريفي پوشيدم و خود را به مرواريد هاي درشت و ستاره و نوار نشان گارتر آراستم . كالسكه شاه نزديك شد . يازده كالسكه ديگر در دنبال آن مي آمد . ما به عجله پائين آمديم . اركان دولت ، خانم ها و آقايان </em><em>-</em><em> لرد گرن ويل و ديگران همه پيش از ما پائين رفته بودند دسته موسيقي نوازان شروع كردند به نواختن سرود ملي جديد ايران و يك لحظه بعد كالسكه به در قصر رسيد .اول صدر اعظم (ميرزا حسين خان ) كه با پسران من در كالسكه شاه نشسته بود پياده شد و بعد از او شاه . من پيش رفتم و به او دست دادم ، شاه نيز به من دست داد و مراتب خوشوقتي خود را از ملاقات شاه به صدر اعظم اظهار داشتم .&#8221;<a title="_ftnref7" name="_ftnref7" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn7"><strong>[7]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ملكه در وصف ناصرالدين شاه مي گويد :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; شاه بالنسبه بلند قد مي باشد و خوش سيما و با نشاط است و فربه نيست . لباس دامن بلند ساده اي در برداشت كه از جواهر بسيار عالي و زيورهاي الماس پوشيده بود و به جاي تكمه دانه هاي درشت ياقوت بر آن دوخته بودند . سر دوشي و كمربندي كه شمشيرش از آن آويخته بود همه از الماس بود و در ميان هر يك زمردي بزرگ قرار داشت . من به وسيله صدر اعظم سئوالات مختلف كردم اما شاه فرانسه خوب مي فهميد و مي توانست بعضي جملات كوچك را بگويد . شاه صدر اعظم را به زبان فرانسه به من معرفي كرد من از صدر اعظم خوشم آمد . فرانسه را بسيار خوب حرف ميزد . پيش از آن كه شاه همراهان خود را معرفي كند من سه دختر خود را به او معرفي كردم . بعد از او خواهش كردم كه بنشيند و هر دو بر روي صندلي در وسط اتاق نشستيم ( لابد مضحك به نظر مي آمده است و من بسيار خجالت كشيدم ) و دخترهاي من بر روي نيمكت نشستند لرد گرنويل زانوبند و ستاره و نشان الماس را به من داد و به كمك آرژو لئوپولد آن را بر جامه شاه قرار دادم . آنگاه شاه دست مرا به لب برد و بوسيد و من هم مراسم احترام به جا آوردم . صدراعظم ستاره را به او زد و بعد شاه دو نشان خود را ( ملكم خان آن ها را درجعبه اي با خود همراه داشت ) به من داد ، يكي از آن ها تمثال شاه بود كه الماس هاي بسيار نفيس در اطرافش نشانده بودند و هرگز به زن ديگري داده نشده بود .&#8221;<a title="_ftnref8" name="_ftnref8" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn8"><strong>[8]</strong></a> </em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در مورد نشان زانو بند چنين مي گويد :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; نشان ژارتير را ادوارد سيم پادشاه انگلستان در سنه هزار و سيصد و چهل و نه عيسوي در قصر ويندزور اختراع نموده بعضي گويند آن را به يادگار قتح كرس كه فيليپ چهارم پادشاه فرانسه را شكست داد اين نشان را اختراع كرد . برخي بر اين هستند كه در يكي از مجالس بال جوراب بند كنتس دساليسبوري معشوقه ادوارد افتاده اسباب خنده حضار شده پادشاه از كمال غيرت و علاقه كه باو داشت جوراب بند را برداشت و گفت مفتضح باد كسي كه خيال بد كند و همين عبارت در تسمه نشان زانو بند نقش است و گفت همين بند جوراب را بقدري محترم خواهم كرد كه براي تحصيل آن منت بكشند . اين شد كه آن را نشان اول دولت قرار داد .&#8221;<a title="_ftnref9" name="_ftnref9" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn9"><strong>[9]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">پيش از ناصرالدين شاه هيچ پادشاهي از ممالك شرقي به جز عبدالعزيز سلطان عثماني از انگلستان ديدن نكرده بود و طبيعي بود كه براي مردم آنجا جذابيت هاي زيادي ايجادكند . در ايام اقامت شاه در انگليس امتعه ايراني در ميان خواص مملكت رسم شد و اين نكته از مطالعه مطبوعات آن زمان استنباط مي شود . مثلا در آن ها اطلاعاتي هست در باب عطري كه آن را ( عطر شاه ايران ) و يا عطر ( گل ) مي ناميدند و مي گفتند كه آن را از گلستان آورده اند . اين عطر را مغازه هاي معروف با ند استريت متناسب با اندازه شيشه از 4 ليره تا 25 ليره مي فروختند . شواليه دو كتسكي براي هنگام پذيرائي شاه موسيقي مخصوص نوشت و هم چنين سرود ملي ايران را كه در وقت پذيرائي ويگتوريا از ناصرالدين شاه در ويندزور دسته ها ، موسيقي نظامي نواخته و بعد به صورت نت پيانو در آورده بودند زنان جوان مي خريدند . براي رفتن شاه به ( اپراي شاهي ايتاليائي ) نيز موسيقي مخصوص تنظيم كردند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">عمال دولت انگليس كه مامور پذيرائي شاه بودند و سايل ديدن صنايع و قواي دريائي بريتانيا را براي او فراهم آوردند و همه روزنامه ها پر شد از تصاوير سان بحري در بندر پرتسموت و تماشاي كشتي هاي آهن پوش بندر دوور چنان كه مخبر انگليسي اطلاع ميداد شاه به قورخانه وولويچ رفت و كوره بزرگ آن را ديد و در آن باب سئوالات بسيار كرد و مايل بود به وضع كار اسلحه سازي پي ببرد . در شمال انگليس كار خانه هاي معروف پارچه بافي ايالت لانكشاير را ديد و در آن جا اسم او را به فارسي بر پارچه نقش زدند . كارخانه لوكوموتيو سازي ناحيه كرو را نيز مشا هده كرد . در عمارت شهرداري منچستر ناصرالدين شاه نطقي كرد و سر هنري راولينسون مستشرق معروف آن را به زبان انگليسي ترجمه كرد . در اين نطق شاه از پيشرفت صنعتي منچستر تمجيد بسيار كرد و گفت كه در نظر دارد در ايران اصلاحاتي كند . مردم انگليس كه سلاطين خارجي ديگر را نيز ديده بودند در همه جا از شاه با كمال شوق و شعف پذيرائي كردند حتي پيش از اين كه وي قدم بر خاك انگليس بگذارد زورق هاي شخصي و كشتي هاي كوچك كرايه اي بسيار گرداگرد همراهان او جمع آمدند و مطبوعات آن ايام چنين مي نوشتند :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; اشتياق مردم پايتخت به ديدن او و تحميل زحمت و خستگي به انتظار ورود او فرياد شوق و شعف ايشان به مجرد مشا هده او ، بي شك به شاه ثابت كرد كه مردم ، او و مملكتش را دوست دارند .&#8221;<a title="_ftnref10" name="_ftnref10" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn10"><strong>[10]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">روزنامه ها پر است از كاريكاتور مردم كه براي تماشاي موكب شاه بر روي صندلي ايستاده اند و چتر هاي اشخاصي را كه در صف پيش ايستاده اند پائين مي آورند تا بتوانند بهتر تماشا كنند و نيز تصوير مضحك خانم هائي كه از پنجره مغازه هاي عالي به مرواريد هاي نفيس شاه نگاه مي كنند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">روز وداع با ملكه فرا مي رسد ناصرالدين شاه در روز 4 شنبه 7 جمادي الاول مي نويسد :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; بايد به ويندزور به وداع ملكه برويم &#8230;&#8230; ملكه باز الي دم پله آمد . دست هم را گرفته رفتيم بالا ملكه الماس كوه نور را به سينه خود زده بود ، الماس بسيار خوبي است . ما را برد جميع اطاق هاي عمارت را گرداند . بسيار خوب اطاقها و تالارهائي دارد ، چشم انداز بسيار بسيارخوب ، به طرف شهر لندن و صحرا و غيره دارد . سبز ، خرم ، باغ بسيار خوبي ، گلكاري در زير عمارت در صحرا بود &#8230;.. بعد از خوردن بعضي از ميوه بر خاستيم ، ملكه الي دم اطاقي كه براي من معين كرده بودند آمده رفتند . من عكس خودم را به ملكه به يادگار دادم ايشان هم عكس خود و پرنس له اوپول را به من دادند . كمال مهرباني و دوستي را ملكه از اول خاك ورود به انگليس الي امروز نسبت به ما به عمل آورده است . بعد آمديم پائين ، دست ملكه را گرفته رفتم الي دم كالسكه با ملكه وداع كردم ، توي كالسكه نشستم ، ملكه خواهش كردند كه عكاس مخصوص خودش توي كالسكه عكس ما را بيندازد &#8230;.. توي كالسكه چند شيشه عكس ما را انداخت .&#8221;<a title="_ftnref11" name="_ftnref11" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn11"><strong>[11]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در مورد روز وداع با ملكه مي نويسد<em> :</em></p>
<div style="text-align:right;"><em>&#8221; روز ششم جمادي الاول براي وداع با اعليحضرت پادشاه انگلستان به ويندزور تشريف بردند . بعد از تقديم رسوم تشريفات و اعزاز عكس جمال مهر مثال همايون را به يادگار به اعليحضرت پادشاه انگلستان دادند . اعليحضرت پادشاه انگلستان نيز عكس خود را با عكس پرنس لئو پلد كه پسر كوچك ايشان است به اعليحضرت همايون دادند &#8230;. &#8220;<a title="_ftnref12" name="_ftnref12" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn12"><strong>[12]</strong></a></em></div>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">همانطور كه در خاطرات ناصرالدين شاه در ملاقات اول وي با ملكه ويكتوريا خوانديم وي هنوز به خاطر همسرش سياه پوش بوده است با توجه به اينكه پرنس آلبرت در 1861 ميلادي فوت نموده است و ملاقات ملكه و ناصرالدن شاه در 1873 ميلادي رخ داده يعني ملكه بعد از 12 سال هنوز عزا دار همسرش بوده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ناصرالدين شاه قاجار همان روز كه به وداع ملكه مي رود بازديدي نيز از مقبره پرنس آلبرت داشته وي در روز 4 شنبه 7 جمادي الاول 1290 ضمن يادداشت هاي خود مي نويسد :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>&#8221; &#8230;. سوار كالسكه شده رفتيم مقبره پرنس آلبرت شوهر ملكه . خيلي راه رفتم ، از پهلوي مقبره دوشس دو كنت مادر ملكه گذشتيم كه اينجا دفن است ،تا رسيديم به مقبره آلبرت ، پياده شديم توي مقبره بسيار بسيار عالي كه از سنگهاي رنگين ساخته اند ، خيلي بناي خوبي با روحي است ، صندوق مقبره از سنگ است ، حالت مرده مجسمه خود آلبرت را روي صندوق دراز كشيده ساخته اند ، از مردم بسيار بسيار خوب كار كرده اند . دسته گلي كه در دست داشتم بالاي قبر گذاشته بسيار بسيار افسرده و مهموم شدم ، بيرون آمده سوار كالسكه شده رفتيم .&#8221;<a title="_ftnref13" name="_ftnref13" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn13"><strong>[13]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در مورد ديدار از مقبره پرنس البرت مي آورد :</p>
<div style="text-align:right;"><em>&#8221; &#8230;. بعدعزيمت مقبره پرنس آلبرت شوهر اعليحضرت پادشاه فرمودند . در مراجعت در بين راه سرو كوهي به يادگار بدست مبارك در محلي غرس فرمودند .&#8221;<a title="_ftnref14" name="_ftnref14" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn14"><strong>[14]</strong></a></em></div>
<hr size="1" /><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> Windzor<a title="_ftn2" name="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> Jartier</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn3" name="_ftn3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref3">[3]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 147 تا 150</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn4" name="_ftn4" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref4">[4]</a> همان ماخذ ، ص 151</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn5" name="_ftn5" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref5">[5]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 187</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn6" name="_ftn6" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref6">[6]</a> همان ماخذ ، همان صفحه</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn7" name="_ftn7" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref7">[7]</a> معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 225</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn8" name="_ftn8" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref8">[8]</a> معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 226</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn9" name="_ftn9" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref9">[9]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 187</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn10" name="_ftn10" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref10">[10]</a> معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 228</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn11" name="_ftn11" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref11">[11]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 151</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn12" name="_ftn12" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref12">[12]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 189</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn13" name="_ftn13" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref13">[13]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 151</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn14" name="_ftn14" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref14">[14]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ .ص 190</p>
<div><span style="font-size:12pt;font-family:'Times New Roman';"><br />
</span></div>
</div>
</div>
</div>
</div>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/48/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/48/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=48&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/%d8%aa%d8%b5%d9%88%d9%8a%d8%b1%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d9%85-%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/nasereddinshahqueenvictoria.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">nasereddinshahqueenvictoria.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>دستخط ناصرالدين شاه در موزه مادام توسو در سفر اول فرنگستان</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b7-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d9%88/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b7-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Mar 2008 06:39:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[دستخط ناصرالدين شاه در موزه مادام تسو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b7-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d9%88/</guid>
		<description><![CDATA[
مظفرالدين شاه  قاجار نيز در سفر دوم فرنگستان خود در روز سه شنبه 14 جمادي الاولي 1320 موقعي كه در لندن اقامت داشته است براي ديداري از موزه مادام توسو راهي آنجا مي شود ذكر خاطرات وي در اين خصوص شنيدني است :
&#8221; &#8230; كالسكه خواستيم و رفتيم به موزه مادام توس مادام توس اسم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=46&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><div style="text-align:center;"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/nassereddin-dastkhat.jpg" alt="دستخط ناصرالدين شاه در موزه مادام توسو" /></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">مظفرالدين شاه  قاجار نيز در سفر دوم فرنگستان خود در روز سه شنبه 14 جمادي الاولي 1320 موقعي كه در لندن اقامت داشته است براي ديداري از موزه مادام توسو راهي آنجا مي شود ذكر خاطرات وي در اين خصوص شنيدني است :</p>
<div><em>&#8221; &#8230; كالسكه خواستيم و رفتيم به موزه مادام توس مادام توس اسم يكزني است كه اين خانه را خريده و موزه درست كرده است و بعد واگذار بملت كرده است بشرط اينكه هميشه آنجا را درست نگاه دارند و باسم مادام توس مسمي نمايند كه اسم او بماند خلاصه رفتيم بمادام توس جمعيت زيادي جمع شده بودند از كالسكه پياده شديم وارد شديم &#8230;. از موم اغلب از سلاطين روي زمين و رجال معروف بزرگ دنيا را از موم ساخته اند بطوريكه ابدا معلوم نمي شود آدم است يا موم &#8230;. خيلي خوب درست كرده اند اسباب حيرت مي شود &#8230; صورت خودما را هم ساخته بودند ولي چندان شبيه نبود ، صورت شاه شهيد را هم عرض كردند بوده است خواهش كرديم مجددا بسازند و بگذارند كه در اينجا بيادگار بماند . &#8220;<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1"><strong>[1]</strong></a></em></div>
<hr size="1" />
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> مظفرالدين شاه قاجار. سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر دوم ) . ص 115</p>
</div>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/46/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/46/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=46&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b7-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/nassereddin-dastkhat.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">دستخط ناصرالدين شاه در موزه مادام توسو</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نگارگري دوره قاجار(بخش دوم / كمال الملك )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85-%d9%83%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%83/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85-%d9%83%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%83/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Mar 2008 15:23:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگارگري دوره قاجار(بخش دوم )]]></category>
		<category><![CDATA[كمال الملك]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=41</guid>
		<description><![CDATA[

نگارگري دوره قاجار 
كمال الملك 
در قرن سيزدهم هجري از سرزمين كاشان چند تن نقاش عاليقدر برخاستند كه در آسمان هنر ايران هر يك ستاره اي درخشان و در تاريخ هنر ايران استاداني نامدارند، عجب آنكه اين چند تن همه از خاندان مشهور غفاري بودند ( غفاري به كسر غين بدون تشديد ) .
نخست ابوالحسن [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=41&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="center"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/kamal-ul-molk.jpg?w=337&#038;h=444" alt="kamal-ul-molk.jpg" width="337" height="444" /></p>
<p align="right">
<p style="text-align:right;"><strong>نگارگري دوره قاجار </strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>كمال الملك </strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در قرن سيزدهم هجري از سرزمين كاشان چند تن نقاش عاليقدر برخاستند كه در آسمان هنر ايران هر يك ستاره اي درخشان و در تاريخ هنر ايران استاداني نامدارند، عجب آنكه اين چند تن همه از خاندان مشهور غفاري بودند ( غفاري به كسر غين بدون تشديد ) .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">نخست ابوالحسن مستوفي فرزند معزالدين محمد ، صاحب &#8221; تاريخ گلشن مراد &#8221; ( تاريخ زنديه ) است . ميرزا معزالدين محمد ، نياي خانواده غفاري، در سلك ارباب قلم كاشان انتظام داشت و در سال 1162 به فرمان كريم خان زند ، حاكم كاشان و قم و نطنز و جوشقان شد و اجداد وي همواره در شمار قضات و علما بوده اند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">معزالدين محمد به جز ابولحسن دو پسر ديگر داشت : احمد و عبدالمطلب . عبدالمطلب را دو پسر بود : ابولقاسم و محمد، و محمد سه پسر داشت : يكي ابولحسن كه در نقاشي به سبب نبوغ بسيار شهرت يافت و نقاشباشي و ملقب به صنيع الملك شد ، و ديگر ميرزا علي رضا كه نويسنده و صاحب قلم و نقاش بود و پسر سوم ، ميرزا بزرگ نام داشت. ميرزا بزرگ برادر صنيع الملك در تصوير و دورنما سازي استاد بود و چون نقاشي در كتابهاي چاپ سنگي &#8221; ليتوگرافي &#8221; در آن عهد رواج داشت او در دارالطباعه دولتي بدين كار اشتغال داشت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا بزرگ ظاهرا تا اواخر قرن سيزدهم و حدود سال 1304 حيات داشت و سالي هشتاد تومان حقوق و مستمري ميگرفت كه بعد از درگذشت او ميان دو پسرش ابوتراب و محمد ، متساويا تقسيم گرديد . ميرزا بزرگ از بانو حاجيه مريم بيگم ، همسر خويش، داراي سه پسر بود : يكي درجواني بلاعقب وفات يافت و دو پسر ديگر ابوتراب و محمد به سبب ذوق بسيار به نقاشي از كودكي به فرا گرفتن آن هنر پرداختند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ابوالحسن، پسر ميرزا محمد، كه حدود سال 1232 هجري قمري ولادت يافته بود وقتي كه به حد بلوغ رسيد ذوق و استعداد فراوان در نقاشي داشت . به همين سبب در اين هنر ترقي بسيار كرد ، در عهد محمد شاه اشتهار فراوان يافت و مورد توجه خاص گرديد . در آغاز پادشاهي ناصرالدين شاه براي تكميل اين هنر به ياري نظام الدوله معير الممالك به ايتاليا رفت و در رم نقاشي را تكميل نموده پس از چندي به ايران بازگشت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ناصرالدين شاه پايه هنر او را والا يافت، مورد توجهش قرار داد و همواره وي را تشويق ميكرد و مقام او را بالا ميبرد و هم به امر وي مدرسه و نمايشگاه نقاشي تاسيس كرد كه در آنجا شاگردان زياد تربيت شدند و پرورش يافتند . اداره انطباعات به او تفويض شد و كارهاي هنري دارالطباعه به وي مرجوع بود، تصاوير روزنامه هاي <strong>دولت عليه ايران</strong> و <strong>ملتي</strong> كه نموداري از بهترين چاپهاي سنگي آن زمان است، از كارهاي اوست و بسيار آثار گرانبهاي دير از وي به يادگار مانده كه امروز زينت بخش موزه هاست.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابولحسن نخست به لقب خاني و آنگاه نقاشباشي و در سال 1278 ملقب به صنيع الملك گرديد و در پنجاه سالگي به سال 1282 به مرض سكته از اين جهان در گذشت و از او سه پسر باقي ماند : اسد الله ، سيف الله ، يحيي كه بعد ميرزا اسد الله خان، ميرزا سيف الله خان و ميرزا يحيي خان ناميده شدند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا اسدالله خان نقاشي ماهر بود و ميرزا يحيي خان كه پس از مرگ پدر خود را بوالحسن ثالث خواند ، نيز نقاش بود . معتمد الدوله فرهاد ميرزا <strong>نقاشباشي چرسي مرد</strong> 1282 را تاريخ فوت او يافته است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">كالبد صنيع الملك را بعد از وفات در قسمت شرقي سر قبر آقا در درگاهي به خاك سپر ده اند . ليكن بسيار تجسس شد و آرامگاه او يافت نگرديد ، بعيد نيست در آغاز سلطنت رضا شاه، هنگام احداث خيابان از ميان رفته باشد .</p>
<div>
<div style="text-align:right;"><strong>ابوتراب و محمد</strong></div>
</div>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong> </strong>ميرزا بزرگ ، حاجيه مريم خواهر ميرزا علي محمد خان مجيرالدوله كاشاني را بزني بستد . يك سال بعد درسنه 1263 ابوتراب در كاشان و سالي ديگر در 1264 محمد در تهران ولادت يافت .<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1">[1]</a></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ابوتراب و محمد از كودكي به نقاشي ذوقي بسيار داشتند و بيش از درس و مشق به كار نقاشي مي پرداختند و در آغوش مادري مهربان و نيك راي نوجوان شدند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">محمد در دوازده سالگي به عشق فراگرفتن علم و دانش به تهران رهسپار گشت .دارالخلافه كوچك بود لكن در آن عهد به ديده شهرنشينان اطراف بزرگ مي نمود و آنان كه برتري جو بودند به آرزوي بزرگي روي بدانجا مينمودند، چه راه كسب مقام و منصب از اين سرزمين آغاز مي شد.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در دانشگاه بزرگ آن روزگار ، دارالفنون ع جز بر روي كودكان اشراف باز نبود و محمد كه پدر و عمش در دستگاه منصب و مقامي داشتند به دارالفنون را يافت و به كسب علم و دانش، خاصه نقاشي پرداخت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">استاد نقاشي در دارالفنون آنگاه مزين الدوله بود كه همواره او را در اين كار رهنمون بود و رموز هنر را به او مي آموخت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">محمد پس از سالي چند با استعدادي تحسين آميز در نقاشي چنان شد كه اقران به وي رشك مي بردند و استادان دارالفنون آفرينش مي گفتند.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">شاه در پايان هر سال تحصيلي بدانجا مي آمد و از نزديك به كار دانش آموزان مي رسيد و علم و هنر بعضي را به ميزاني مي سنجيد . قضا را شاه در پايان سالي به دارالفنون آمد . آنگاه عليقلي ميرزا اعتضاد السلطنه عم شاه ،و رئيس مدرسه ، از اين جهان در گذشته بود . و مخبرالدوله عليقلي خان به جاي او بر كرسي رياست استقرار داشت . و محمد تصوير عليقلي ميرزا را سياه قلم نقش كرده و بر ديوار آويخته بود . شاه بدان خيره شد و چون آن را بسيار شبيه و اراسته يافت از مزين الدوله نام نقاش را پرسيد . وي محمد را به پادشاه بنمود شاه او را تحسين كرد، روزي، چند بر آمد ، شاه دستور داد در شمس العماره ( قصر گلستان ) كه مقر سلطنت بود جائي براي او آماده ساختند كه در آنجا به كار پردازد و شاه را در نقاشي مدد و ياري كند . محمد عنوان پيشخدمتي شاه يافت و ميرزا محمد خان شد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">بدان سراي ، هرگاه ناصرالدين شاه اراده نقاشي ميكرد وي لوازم كار مهيا مي ساخت و پادشاه به كمك او به كسب نقاشي كه بدان شوق بسيار داشت مي پرداخت و اين پيشه و كار به واسطه قرب سلطنت براي نوجوان هنرمند كاشاني در اين وقت افتخار آميز و باعث مباهات بود و ديري نگذشت كه ( در سال 1300 هجري قمري ) نقاشباشي حضور همايوني لقب يافت.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ابوتراب نيز پس از سالي چند كه محمد افتخار پيشخدمتي حضور همايون يافته بود ، حدود سال 1293 به تهران رهسپار شد و به دارالفنون رفت و بعد از چندي فارغ التحصيل گرديد . در نقاشي كارش مورد پسند افتاد. از طرف پادشاه در وزارت انطباعات زير نظر اعتماد السلطنه محمد حسن خان مامور نقش تصاوير بزرگان و اشراف گرديد و نقاشباشي دارالطباعه شد و تصاوير روزنامه شرف كه در آن روزگار بهترين روزنامه بود تا سال 1307 هجري قمري كه حيات داشت و بعضي كتب ديگر چون <strong>سفرنامه مشهد و مازندران</strong> ناصرالدين شاه رقم زده كلك اوست . ابوتراب نخست ميرزا ابوتراب خان شد و بعد به درجه سرهنگي رسيد و در ايام حيات هميشه مورد عنايت شاه بود، چنانكه در شماره سي ام روزنامه شرف ، سال 1302 ، چنين نوشته شده : ميرزا ابوتراب خان نقاش مخصوص وزارت انطباعات مصور روزنامه شرف چون در صنعت خود ترقي كرده و كارهاي او مورد تحسين خاص ملوكانه افتاد به يك طاقه شال ترمه ايران مخلع و نيز در محرم سال 1305 او را به اعطاي يك طاقه شال ترمه ايراني نمره يك مخلع و سر افراز فرمودند تا آنكه در سه شنبه 19 رجب سال 1307 خود را مسموم ساخته بكشت . اعتماد السلطنه در باب اين حادثه دردناك در يادداشتهاي روزانه خود به تفصيل نوشته است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابوتراب خان دو دختر از رضيه بانوي كاشاني داشت به نام عاليه و آسيه . عاليه در هفت سالگي از اين جهان در گذشت و آسيه را كمال الملك سرپرستي كرد تا به حد بلوغ رسيد او را ميرزا احمد شيباني ، فرزند حاج ميرزا حبيب الله نظام التجار ، به زني بستد و از وي داراي دو پسر، به نام محمد و حسين ، و دو دختر ، حليمه و فاطمه ، گرديد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">آسيه را همواره كمال الملك چون فرزندان خويش دوست مي داشت و به چشم مهر چون پدر بر وي مي نگريست و او نيز يك لحظه از كمال الملك دور نمي گشت و سالها در سايه توجهات كمال الملك بزيست و سالي چند پس از عم خود درگذشت. حليمه خانم، همسر آقاي علي محمودي، دختر اوست .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>ميرزا محمد خان نقاشباشي پيشخدمت حضور همايوني<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سال 1297 وزارت علوم او را به يك قطعه نشان و بيست تومان مواجب مفتخر كرد . در سال 1300 منصب نقاشباشي خاصه حضور همايون يافت و در رجب همان سال بر حقوقش افزودند و از محل حقوق آقاعلي فراش خلوت هشتاد تومان مواجب در حق او بر قرار كردند . نقاشباشي در قصر گلستان با عنايت شاه به كار نقاشي روزگار مي گذاشت و تابلوهاي مشهور تالار آئينه و تكيه دولت و تصوير ناصر الدين شاه از آثار اين زمان اوست . احساس راحت و غنا و اقتضاي زمان او را به زناشوئي راغب ساخت . در سال 1301 ( 1262 خورشيدي) با زهرا خانم خواهر مفتاح الملك ، كه از منسوبان مرحوم حاج محمد كاظم ملك التجار بود ازدواج كرد و به امر شاه خانه اي برايش مهيا كردند و از اين پس زندگاني او صورتي ديگر گرفت وسال بعد داراي دختري به نام نصرت گرديد . در جمادي الاولي سال 1303 چهل تومان از هشتاد تومان مواجب ميرزا بزرگ، پدرش ، و در شعبان همان سال سي و سه تومان و چهار قران و ده خروار جنس از بابت مواجب حسنعلي خان مهندس و در ربيع الاول 1304 پنجاه تومان اضافه مواجب از محل مبارك ميرزا نقاش نواده فتحعلي شاه پسر محمود ميرزا و در ربيع الاول 1305 به نشان علمي طلا با حكم نظامي اعطاء گرديد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در ربيع الثاني 1309 بواسطه دزدي كه از تخت شاهي در تالار آيينه( كه استاد در آن مكان مشغول خلق اثر تالار آيينه بود )  بوقوع پيوست و بازجوئي هاي كامران ميرزا از استاد بواسطه اين دزدي ،اندك كدورتي براي استاد حاصل آمد و آزرده خاطر گرديد . به همين سبب نسبت به دربار بي اعتناء گرديد و چند روزي از كار كناره جست . ناصرالدين شاه از اين معني آگاهي يافت . گويند شاه در اين وقت گفته بود: اين كاشي ما اگر كمي بد لعاب نبود از صد چيني فغفوري بهتر بود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سال 1306 ميرزا علي اصغر خان امين السلطان كه بعد از درگذشت پدر در دربار ناصرالدين شاه مقام بزرگي داشت اتابك اعظم شد . اين مرد كه برخي ستوده و نيكو كردار و بعضي پليد و خيانتكارش دانسته و نوشته اند ، نقاشباشي حضور همايون را گرامي داشته و او را دوست و حامي وفادار بود و بي آنكه استاد از وي چيزي بخواهد بر رفعت و جاهش مي افزود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سال 1311 ميرزا محمد خان عريضه اي به وي نوشت و بنا بر استحقاق تقاضاي لقب كرد و در اين باب ميرزا علي اصغر خان به شاه چنين عرضه داشت :</p>
<p dir="rtl"><strong>&#8221; قربان خاكپاي جواهر آساي شاهنشاهيت گردم رقعه اي نقاشباشي به اين غلام بي مقدار نوشته است كه از لحاظ انور مي گذرد .</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>اكثر اقوام او به مراحك ملوكانه روحنا فدا به مدارج عاليه رسيده اند. با اينكه شب و روز مشغول خدمت است خيلي عقب افتاده و يك نوع سرشكستگي دارد ، اگر چه هيچوقت نبوده است كه از خاكپاي مبارك استدعائي كرده باشد مرحمت نفرموده باشند . در اين خصوص هم خودش تا به حال عرض نكرده و الا مراحم ملوكانه شامل هر كس بوده است . دستخطي به موجب استدعاي او نوشته شده كه از صحنه مبارك انشاءالله ميگذرد . چون خود نقاشباشي چيزي ندارد اين غلام بي مقدار به شكرانه بذل اين مرحمت يكصد تومان بليت بانك از خود تقديم خاكپاي مبارك مينمايد اميدوار است از بذل اين مرحمت بر شكر گزاري و دعاگوئي او ، و افتخار اين غلام خانه زاد بيفزايد . خداوند انشاءالله جان اين غلام را ثصدق خاكپاي مبارك نمايد . &#8220;</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">شاه در حاشيه عريضه صدر اعظم نوشته است :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>&#8221; لقب بي جائي نبود . نقاشباشي مستحق است .&#8221;</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">اتابك فرمان اين لقب را خود نوشته و پيشكش آن را بر حسب معمول زمان يكصد تومان بليت بانك به شاه تقديم داشته و شاه حكم را امضاء كرده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">&#8221; جناب صدر اعظم چون ميرزا محمد خان نقاشباشي شب وروز مشغول خدمت است و اني از خدمات مرجوعه غفلت نكرده است و هميشه ما را از خدمات خود خشنود داشته است ، لازم است او را به لقب خاص اختصاص لهذا در هذا السنه ايلان ئيل او را به لقب كمال الملكي مفتخر و سرفراز فرموديم كه بيش از پيش تر در خدمات مرجوعه خود ساعي باشد . شهر شعبان المعظم 1311 .&#8221;</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در مورد عنوان كمال الملك مرحوم محمد علي فروغي چنين نگاشته است<a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2">[2]</a> :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">&#8221; شبي نقاشباشي به منزل ما آمد و به پدرم گفت زمينه آماده شده است كه من از شاه لقب بگيرم . خواهش دارم لقب خوبي براي من فكر كنيد . پدرم كمال الملك را پيشنهاد كرد و نقاشباشي اين لقب را بسيار پسنديد و مسرور شد چون آن زمان به واسطه كثرت القاب عرصه تنگ شده و مردم لقب هاي بي معني مي گرفتند و از لقب به همين كه لفظي اضافه به الدوله و الملك باشد قناعت داشتند باري آن لقب را از شاه استدعا كرد . شاه هم گفت خوب لقبي فكر كردي و مبلغي منت بر او بار كرد و اقرانش بر او غبطه بردند و به ياد دارم كه كمال الملك نسبت به آن اشخاص و لقب گرفتن خودش قصه ها مي گفت و مطايبه ها مي كرد و مي خنديديم ، و اين قضيه د وسه سال پيش از فوت ناصر الدين شاه بود.&#8221;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/talar-e-ayeneh.jpg" alt="talar-e-ayeneh.jpg" /></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در روز جمعه 17 ذي القعده 1313 ناصر الدين شاه به قتل رسيد و مظفر الدين شاه به جاي پدر به تخت سلطنت نشست. استاد مورد التفات شاه جديد واقع ميشود و به حقوق و مواجب وي سيصد تومان اضافه گرديد.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سال 1315 قمري ( 1276 خورشيدي &#8211; 1897 ميلادي ) كمال الملك عازم فرنگ شد و سالي چند در پاريس و رم و وين و برخي شهرهاي ديگر به تكميل هنر خود پرداخت و نزد استادان بزرگ تمام شعب هر نقاشي را علما و عملا به كمال رسانيد و در اروپا تابلوهاي ممتاز و گرانبها از روي طبيعت و كار استادان مشهور ساخت . در پاريس استاد با فانتن لاتور نقاش مشهور فرانسوي دوست شد و او عقيده اي خاص نسبت به استاد داشت.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سال 1318( سفر اول برابر با 1900 ميلادي ) كه مظفرالدين شاه به سفر فرنگستان رفت در پاريس كمال الملك نزد شاه رفت و نتيجه تحصيلات خويش را عرضه كرد و مورد توجه شاه قرار گرفت و بر حسب امر شاه پس از چندي به ايران بازگشت. مظفرالدين شاه به كمال الملك التفات زياد داشت و نموداري از اين عنايت را در سفر نامه خود به فرنگستان به قلم آورده است.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">مظفرالدين شاه در خاطرات سفر اول خود به تاريخ دوشنبه 9 شهر ربيع الثاني 1318 ه.ق در اين خصوص مي نويسد :</p>
<p style="text-align:right;"><em>&#8221; امروز از ساعت ده صبح بتماشاي موزه لوور رفته يك ضلع عمارت لوور را گردش كرديم &#8230;.. بعد رفتيم تمام پرده هاي نقاشي لوور را تماشا كرديم و موزه شوش را هم ديديم سر ستون خيلي بزرگي آنجا بود يك پرده نقاشي هم كمال الملك كشيده بود كه واقعا هيچ فرقي با اصل آن نداشت خيلي ممتاز و خوب ساخته است .&#8221;</em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">كمال الملك در اروپا با دختر نريمان خان ارمني وزير مختار ايران در اطريش معاشرت نموده و اين معاشرت منجر به ازدواج آن دو در تهران شد و كما ل الملك براي وي منزلي در شميران اجاره و مدتي با هم زندگاني كرده اند. او نخست با استاد بر سر مهر بود لكن پس از چندي بد سلوكي آغاز و با لاخره در اثر سوء اخلاق استاد از او جدا شده و به وين روانه اش ساخت. اين ازدواج و جدائي تاثير عميقي در روح كمال الملك كرد و تا مدتي در زندگاني او دگرگوني پديد آورد و بيشتر انگيزه مسافرت به عراق در اثر اين پيش آمد بوده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">كمال الملك بعد از بازگشت نزد مظفر الدين شاه نزد شاه رفت و مانند سابق در دربار به انجام خدمات خاصه مشغول گرديد . در سال 1319 هجري قمري ( 1280 خورشيدي ) تصوير كمال الملك زينت بخش روزنامه شرافت كه در آنوقت از روزنامه هاي بسيار زيبا به طرز روزنامه شرف در عهد ناصر الدين شاه منتشر مي شد گرديد و شرح حال اين هنرمند عاليقدر در شماره 60 اين روزنامه به قلم محمد باقر اعتماد السلطنه نگارش يافت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در همين سال شاه بار ديگر او را مورد توجه قرار داد و به اعطاي يك قطعه نشان از درجه اول خارجه و يك رشته حمايل سبز مخصوص آن مفتخر نمود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">مظفر الدين شاه نسبت به كمال الملك التفات فراوان داشت و همواره او را تشويق مي كرد و از كمك هاي مالي در حق او دريغ نمي ورزيد . لكن استاد به سبب نارضايي از دربار و درباريان ترجيح ميداد مدتي از وطن دور گردد . از اين روي زيارت عتبات را بهانه ساخته به اتفاق خدمتكار خويش مشهدي ناصر بار سفر بسته به عراق رفت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">و سالي دو در بغداد و كربلا و نجف اقامت فرمود : اين مسافرت اواخر عهد مظفرالدين شاه اتفاق افتاد و تابلوهاي مشهور فالگير يهودي ، زرگر بغدادي ، ميدان كربلا ، و عرب در خواب آب رنگ از يادگارهاي اين مسافرت اند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سال 1323 ه.ق كمال الملك به ايران بازگشت و همچنان مورد لطف و توجه مظفر الدين شاه بود ، لكن اين پادشاه در سال 1324 ه.ق در گذشت و محمد علي شاه به سلطنت رسيد و دوران كوتاه و پر آشوب اين پادشاه كه با انقلاب مشروطيت همراه بود سپري شد و احمد شاه فرزند خردسال او ، به نيابت سلطنت عضد الملك در سال 1327 ه.ق پادشاه شد، و بعد از درگذشت عضد الملك در سال 1328 ه.ق ابوالقاسم خان ناصر الملك نايب السلطنه گرديد و اوضاع آشفته ايران در اين چند سال براي كمال الملك چون ساير بزرگان و اشراف و نزديكان دربار چندان رضايت بخش نبود . روشنفكران براي حكومتي صحيح به تلاش افتاده بودند و آنچه به ظاهر مي خواستند يافتند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سال 1329 ه.ق بر حسب پيشنهاد كمال الملك و كمك و ياري هنر دوستاني چون مرحوم ابراهيم حكيمي ( حكيم الملك ) با فرمان نيابت سلطنت ناصر الملك مدرسه صنايع مستظرفه به رياست كمال الملك تاسيس شد.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">بايد دانست كه باغ نگارستان از قصور سلطنتي فتحعلي شاه ، در سال 1227 ه.ق در خارج شهر تهران قديم ساخته شده بود و داراي ابنيه مختلف ، در وسط باغ حياط و سيعي قرار داشت كه اطراف آن را اتاق هاي كوچك و بزرگ احاطه كرده و در قسمت جنوبي حياط تالاري مزين به تصوير فتحعلي شاه جلب نظر ميكرد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در قسمت شمالي باغ تالار صف سلام فتحعلي شاه قرار داشت و به طور قطع نقاشيهاي اين قصر به وسيله عبدالله خان نقاشباشي و ميرزا جاني و مهر علي و ميرزا بابا ساخته و پرداخته شده و بسيار زيبا و ديدني بود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در ورودي اين باغ كه در بزرگي بود در قسمت جنوبي واقع و پس از ورود ابنيه گوناگون در مقابل در ورودي تالار و اتاق هائي كوچك و بزرگ به چشم مي خورد كه از زيبائي هاي معماري و گچ بري بر خوردار بود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">اواخر عهد ناصر الدين شاه كه قصر هاي تازه تري بنا گرديد اين باغ و قصر كم كم متروك شد. در عهد احمد شاه، در قسمت شمالي اين باغ مدرسه علميه را تاسيس نمودند و قسمت جنوبي را نخست به وزارت تجارت و فلاحت واگذار كردند و سپس براي مدرسه صنايع مستظرفه به مرحوم كمال الملك سپردند كه امروز مقر وزارت فرهنگ و هنر و موزه كمال الملك است . مدرسه صنايع مستظرفه به رياست كمال الملك شانزده سال در اين محل دوام يافت و پايه گذار نقاشي كلاسيك قرن اخير ايران شد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در دوران سخت سلطنت احمد شاه كه كشور چون مريض محتضر بود و مدرسه صنايع مستظرفه نيز مانند تمام سازمانهاي اداري با مشكلات و ضعف مالي زياد روبرو بودند او با حوصله و صبر فراوان سختي و مضايق را تحمل نموده مدرسه را اداره ميكرد و براي ترويج بيشتر ، حقوق خود را به عنوان مشاهره جهت تشويق به شاگردان مي پرداخت.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">رضا شاه در زمان وزارت جنگ و رياست وزرائي وآغاز سلطنت بر خلاف آنچه كه مي گويند به كمال الملك التفاتي خاص داشت و به وي احترامي بي حد مي گذاشت . به روزگار وزارت جنگ در عنوان نامه اي با قربانت شوم خاطر او را شاد و در نامه اي ديگر هنگام رياست وزرائي در رفع مشكلات كار مدرسه در حقش از هيچ كمك دريغ نكرده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">رضا شاه در آغاز سلطنت دو سه بار به مدرسه رفته و از نزديك با استاد روبرو گرديد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">با در گذشت همسر در سال 1329 ه.ق و مادرش در سال 1331 زوايائي در زندگاني استاد خالي گرديد و تنهائي او را در گوشه مدرسه جاي داد و از اين پس شبانه روز استاد در مدرسه مي گذشت . منزل وي در اتاق جنب در ورودي مدرسه بود و اكثر شام و ناهار در همان جا مي خورد . روزها بيشتر دوستان و شاگردانش گرد او جمع و هر چه ما حضر بود با آنان در كمال بي ريائي خورده ميشد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">مدرسه صنايع مستظرفه از بدو تاسيس به سبب شخصيت كمال الملك استقلالي خاص داشت و وزراي معارف وقت در كار استاد دخالت نمي كردند ، لكن وقتي كه در زمان رياست وزرائي رضا شاه ، سليمان ميرزا وزير معارف شد ( 1302 تا 1304 ) در كار مدرسه دخالت كرده مشكلاتي را در امور مدرسه پديد آورده و اسباب نارضائي استاد را فراهم مي ساختند . پس از سليمان ميرزا تدين كه وزير معارف شد دخالت بيشتر گرديد و او نه تنها سمت معاونت صنايع مستظرفه را به چيزي نمي گرفت ، مي خواست شخصيت وي را در مقابل  خود خرد كند و او را سخت مطيع خود سازد و اين مقصود با طبع بلند و آزاد استاد سازگار نبود ، بدين جهت هر روز اختلاف ميان وزارت معارف و مدرسه صنايع مستظرفه بيشتر مي شد و رنجش خاطر استاد افزونتر مي گشت .از نارضا ئيهاي زمان وزارت سليمان ميرزا ، استاد دريافته بود كه دير يا زود كار مدرسه تباه است و چون از رفتار امثال سليمان ميرزا ها آزرده خاطر بود ناگزير نامه ها نوشت و استعفاي خود را به وسيله مستوفي الممالك و حكيم الملك تسليم داشته و تقاضاي بازنشستگي كرده اما پذيرفته نشده بود ، ولي در اين موقع كه از بد رفتاري وزارت معارف سخت بر آشفته بود استعفا داده از كار كناره جست و به اين ترتيب بساط مدرسه صنايع مستظرفه به رياست وي برچيده شد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">پيش از آنكه مدرسه تعطيل شود و كمال الملك به كلي از كار كناره گيرد، در تعطيلات تابستان به نيشابور مي رفت . درسال 1304 خورشيدي برابر 1344 ه.ق در اثر حادثه اي به چشم راست وي آسيب ديده و از آن چشم نابينا شد.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">استاد در سال هاي 1342 و 1343 ه.ق در جست و جوي ملك مزروعي در اطراف خاصه در خراسان از دوستان ياري طلبيد. رفيع السلطان رفبعي پيشكار مرحوم سالار معتمد گنجي حسين آباد را در نيشابور به نه هزار تومان براي وي بخريد، استاد پنج هزار تومان نقد پرداخت و  مابقي را از فروش اسباب و اثاث زيادي كه در گوشه و كنار داشت فراهم ساخته و تاديه كرد، تا بدانگاه كه در سال 1306 خورشيدي برابر 1346 ه.ق بازنشسته شد، يكباره دل از تهران بركنده در اغاز سال 1307 خورشيدي بدانجا عزيمت نمود و در آنجا ساكن شد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>درگذشت استاد<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">زندگاني استاد در حسين آباد بسيار ساده برگزار ميشد و روستائيان استاد را بسيار دوست مي داشتند استاد در آنجا كمتر تنها بود و اكثر زنان خانواده زندگاني وي را سامان مي دادند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">كمال الملك با صفاتي ملكوتي همواره ميان اقران ممتاز بود .مناعت طبع، تشخص و عظمت روح ، و قار و ابهت او را در نظر ها بيشتر ميكرد و صفات پسنديده او هنر وي را صد چندان جلوه گر مي ساخت و او را مورد ستايش همگان قرار مي داد و به همين سبب همواره نزد درباريان و معارف ، بزرگان و اشراف احترامي خاص داشت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">مرحوم آشتياني نوشته است : &#8221; كمال الملك در اخلاق حميده و صفات پسنديده كم نظير و در حب وطن بي مانند بود از قيافه محبوب و زيبا و چشمان گيرا و قامت برازنده و بلندش تشخص و عظمت و نبوغ مشهود بود ، و در اولين برخورد و ملاقات اشخاص را شيفته خويش ميساخت .&#8221;</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سال 1319 كمال الملك در اثر ضعف و ناتواني و كهولت بيمار شد و او را از حسين اباد به بيمارستان شاهرضاي سابق مشهد انتقال دادند  و پس از چند روز به نيشابور بازگشت كه به حسين اباد رود ، لكن آقاي ابراهيم سعيدي كه به وي ارادت مي ورزيد از روي مهر وي را به باغ خويش در نيشابور برده ، از او پذيرائي و پرستاري مي كرد در اينوقت فرزندان استاد تنها حيدر قلي حيات داشت و در ماكو رئيس دارائي بود . از بيماري پدر آگاه شده به نيشابور آمد . روزي چند سپري گشت، كمال الملك از خانه سعيدي به منزل محمد غفاري پسر آسيه خانم كه آنگاه در نيشابور بود انتقال يافت و پس از چند روز ، دو ساعت بعد از ظهر روز يكشنبه 27 مرداد در آنجا دار فاني رابدرود گفت.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">استاد وصيت كرده بود وي را در قسمتي از باغ ملك خويش به خاك سپارند، لكن پس از درگذشت اتفاق چنان افتاد كه در جوار مزار شيخ فريد الدين عطار مدفون گردد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">روي قبر كمال الملك سنگي به طول و عرض 3*61/4 متر و ارتفاع 40 سانتي متر قرار دارد و بر روي آن چنين نوشته شده است :</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">آنكه پاينده و باقي است خدا خواهد بود</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">آرامگاه</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">شادروان محمد غفاري كمال الملك</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">تولد آخر ماه شوال المكرم 1264 هجري درگذشت يكشنبه 13 رجب المرجب 1359 هجري مطابق 27 مرداد ماه 1319 شمسي .</p>
<div style="text-align:right;">روانش شاد.</div>
<hr size="1" />
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> بعضي ولادت محمد را به سال 1270 دانسته اند مرحوم دكتر غني نوشته است : سال ولادت كمال الملك به درستي معلوم نيست .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn2" name="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> دهباشي ، علي . يادنامه كمال الملك . نشر به ديد . تهران . 1378 .ص 104</p>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/41/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/41/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=41&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85-%d9%83%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%83/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/kamal-ul-molk.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">kamal-ul-molk.jpg</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/talar-e-ayeneh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">talar-e-ayeneh.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نگارگري دوره قاجار (بخش اول )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Mar 2008 16:00:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Homayoun</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگارگري دوره قاجار (بخش اول)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=38</guid>
		<description><![CDATA[
نگارگري دوره قاجار
شيوه اغازين يا متقدم قاجاري &#8211; چند سالي پيش از پايان سده دوازدهم ه.ق خاندان شاهي كريمخان زند در برابر قدرت طلبي قاجاريان تاب مقاومت نياورد و از عرصه فرمانروائي بيرون رانده شد . اين قوم پس از دست يافتن به حكومت ايران، در تحت سركردگي آقا محمد خان ، تهران را پايتخت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=38&subd=qajar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><div style="text-align:center;"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/fath-ali-shah.jpg" alt="fath-ali-shah.jpg" /></div>
<div style="text-align:right;"><strong>نگارگري دوره قاجار</strong></div>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">شيوه اغازين يا متقدم قاجاري &#8211; چند سالي پيش از پايان سده دوازدهم ه.ق خاندان شاهي كريمخان زند در برابر قدرت طلبي قاجاريان تاب مقاومت نياورد و از عرصه فرمانروائي بيرون رانده شد . اين قوم پس از دست يافتن به حكومت ايران، در تحت سركردگي آقا محمد خان ، تهران را پايتخت خود قرار دادند، كه از آن پس تاكنون در همان وضع باقي مانده است . در سال 1212 جانشيني اقا محمد خان به برادر زاد ه اش فتحعلي شاه رسيد كه دوره فرمانروائيش منادي احياي نگارگري ايران پس از عهد صفويان گرديد و مكتبي مشخص و پر بار را در ايران به وجود آورد. سلطان تازه برتخت نشسته سه نقاش بزرگ : ميرزا بابا ، مهر علي و عبد الله خان را در خدمت داشته كه هريك به سهم خود در تشفي بخشيدن اشتياق وافر پادشاه به داشتن پرده هاي بزرگ تمام قد از هيئت فخيم و فاخر خويش سعي بليغ به كار بردند . نخستين آنان از همان زمان كه قاجاريان در استر اباد مقام داشتند در خدمت خانواده آقا محمد خان بودند، وي مهر علي نام داشت و در ميان آن سه تن بهترين نقاش شناخته شده بود ، و عبدالله خان ظاهرا درازترين عمر را در فعاليت هنريش گذراند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">اين هر سه تن ولي نعمت پادشاه مقام خود را درهيئتي چنانكه بايد شاهوار با چهره و اندامي به اندازه طبيعي و جامدو جواهري بيرون از حد تصور ، در حالات گوناگون و در دفعات بسيار به تصوير كشيدند ، ضمن اينكه ميرزا بابا و مهر علي از چهره پادشاه آثاري به شيوه مينياتور سازي در مقياس ريز نقش بر اشياء درودگري و مينا كاري زينتي نيز پديد آوردند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">بزرگترين اثر عبدالله خان ديوار نگاره معروفش بر سه سمت سرسراي تالار بار عام كاخ نگارستان بوده كه در سال 1228 ه.ق به پايان رسيد و اكنون از ميان رفته است. مجلس نقاشي عبارت بوده است ازفتحعلي شاه بر تخت نشسته در ميان درباريان و گروهي از پسرانش با رديفي از فرستادگان دولتهاي خارجي مشتمل بر سر گور اوزلي از انگلستان و ژنرال گاردان از فرانسه و &#8230;.. تركيب بندي سر اسري مجلس حاوي 128 تن حاضران در اندازه طبيعي بوده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در دهه آخرين فرمانروائي فتحعلي شاه ( وفات به سال 1250) نسل جديدي از نقاشان سر بر كشيدند سيد ميرزا با تسلط خويش بر چهره پردازي از پادشاه و خانواده اش به شيوه اي تقريبا فردي و در كمال مهارت به دو اسلوب رنگ و روغن و نقاشي زير لاكي اثاري اجرا كرد . نقاش ديگر احمد محتملا از شاگردان مهر علي بود ، و چهر ه ئي ممتازي كه وي از فتحعلي شاه ساخته است و هم اكنون بر ديوار تالاري در سفارتخانه انگلستان تهران آويخته است . شماري از نقاشي هاي احمد به دوره جانشيني محمد شاه تعلق مييابد كه در آن ها شاهد شيوه ئي بيشتر اروپائي مآب شده وي مي گرديم .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">نقاشي مينياتوري در مفهوم متعارفش از اندك رونقي در سلطنت فتحعلي شاه برخوردار شد . اندك شماري نسخه خطي ها با مينياتور هاي ممتاز از آن زمان باقي مانده اند ، از جمله نسخه نفيس ديوان يا مجموعه اشعار خود شاه با نقاشي زير لاكي بر دو سطح بيروني جلد، مينياتورها و تصوير هاي كتابي ، همه عمل ميرزا بابا ، اين اثر هم چون هديه اي براي شاهزاده نايب السلطنه انگلستان فرستاده شد و اكنون در كتابخانه سلطنتي كاخ وينزور نگاه داري مي شود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در خلال آن ايام زمينه تازه اي براي هنرنمائي مينياتور سازي ايراني باز شد ، بدين ترتيب كه ورود روز افزون فرستادگان خارجي و هيئت هاي همراهشان و بازرگانان و جهانگردان دولتمند به دنبال بر قراري روابط سياسي تازه ميان دربار ايران و دولتهاي غربي مخصوصا انگلستان موجب گرديد كه نوعي ممتاز از هنر ( هنر-جهانگردي ) به صورت مينياتور هاي اجرا شده روي برگهاي كاغذ به وجود ايد، با موضوع هاي ملي ، يا هيئت افراد تنها بر پس زمينه اي خالي از نقش براي مجسم ساختن چهره هاي مختلف طبقات مردم در جامه ها و مشاغل و حالات و اطوار گو ناگونشان .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">همزمان با اين نگارگري ها ، دو نوع ديگر نگارگري مورد بهره برداري قرار گرفت و مراحل تكامل خود را پيمود : يكي نقش مينائي روي طلا و نقره و مس و ديگري نقاشي پشت شيشه . نمونه هاي عالي از نوع اول در ميان جواهرات سلطنتي ايران به وفور عرضه ميشود . مقدم هنرمندان اين گونه زينت گري در زمان فتحعلي شاه عبارت بودند از علي باقر و محمد جعفر .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در اواخر دوره فتحعلي شاه ، يا ربع سوم سده سيزدهم كاميابي باز هم بزرگتري در نگارگري ايران به حصول پيوست . نقاشي پشت شيشه ( اگلو ميزه ، واژه فرانسوي ) اسلوب كاري دشواري داشت بدين ترتيب كه نقاشي مي بايست به طور معكوس اجرا شود، يعني ابتدا روي بخش هاي تو گرفته اصلي و ديگر اجزا پيش زمينه كار شود و در آخر نوبت به پس زمينه برسد ، واز آنجا كه شيشه بكار رفته و در اين كار معمولا نازك انتخاب ميشد ، نمونه هاي دوام آورده به نسبت كمياب اند ، مهرعلي چهرهاي استادانهي اجرا شده بر پشت شيشه از فتحعلي شاه و چندي از فرزندانش را بر جا گذارده است و اثر كلي آنها در نظر چيزي ميان نقاشي رنگ و روغن و چهره سازي با مينا كاري است و اين اسلوب احتمالا مقتبس از نمونه هاي وارد شده از اروپا ( باوارياي آلمان ) بود كه در سده هيجدهم ميلادي به وفور توليد و صادر مي شده و مضمون هايشان اكثرا سجيه اي خاص دينداري عاميانه مردم آن سامان را مي داشته است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">شيوه متاخر قاجاري &#8211; پادشاهي محمد شاه جانشين فتحعلي شاه ( از 1250 تا 1264 ه.ق ) دوره اي انتقالي بود . از يك سو بسياري نقاشان ، شيوه دوره پيشين را تقريبا دستكاري نشده بر جاي مي داشتند و از سوي ذيگر تزريق پر مايه تري از نفوذ نقاشي غربي كه در رگهاي هنر ابولحسن غفاري نقاش نامدار زمان دويده بود در آثار پيروان وي نيزنمايان ميگرديد . ابوالحسن غفاري نورسيده نسلي از نقاشان سابقه دار بود كه به شاگردي مهرعلي در آمد و در اظهار نظري شايد نه مورد قبول همگان بزرگترين صورتگر عصر قاجاري شناخته شد . وي زاده كاشان بود ع در دوره محمد شاه به مقام نقاشباشي دربار ارتقائ يافت و به فرمان وي براي كسب آموزش هنري به ايتاليا اعزام گرديد در بازگشتش به كشور كه اندك زماني پس از وفات محمد شاه و جلوس ناصر الدين شاه ( 1262) روي داد ، نبوغ وي متدرجا در چهره سازي زنده نما با بياني صريح و بدون مجادله رخ نمود ، كه گواه آن يك سلسله ديوارنگار ه در كاخ هاي قاجاري از درباريان و بزرگان دولت بود ، كه اكنون در موزه گلستان جايگزين شده است و ديگر تك چهرها از شاهزادگان و مطربان درگاه شاهي با طراحي چاپ نقش سنگي . ديوارنگار ه هاي ابوالحسن خان نقاشباشي كه الهام زده گروه بندي عبدالله در ديوار نگاره پرتفصيلش بود ع ناصر الدين شاه را نشسته بر تخت نشان ميدهد با فرزندان جوانش، وزيران و دولتمردان طراز اول  وشمار زيادي درباريان و نيز صفي از فرستادگان دول خارجي در اطرافش هيكل ها همه مانند سرمشق داده شده در نگارستان به اندازه طبيعي اند ، ليكن هريك از چهر ها كاملا فردي و در تفاوتي اشكار با ديگران ساخته شده است ، برخلاف اندا م خشكيده و چو ب نما و صورتهاي يكسان سازي شده در كار عبدالله  خان سفارش عمده ديگري كه در دهه 1270 ه.ق به ابوالحسن خان داده شد تصوير گري شش مجلد از ترجمه هزار و يكشب عربي بود كه اكنون در كتابخانه سلطنتي كاخ گلستان جاي دارد . براي انجام دادن اين كار خطير وي گروه همكاراني متشكل از سي و چهار تن نقاش را به خدمت گماشت كه بيش از 1100 صفحه مينياتور كه گاه سه يا چهار مجلس در يك صفحه را به نقش در آوردند ، كه عموما در زير نظارت وي و محتملا در مواردي بسيار هم از روي طراحيهاي خودش به انجام رسيد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">پس از پايان رساندن اين سفارش لقب صنيع الملك را از جانب شاه دريافت كرد و با همان عنوان هم نامش ياد ميشود  پادشاه همچنين انتشار هفته نامه مصور مختص اخبار درباري و دولتي با تمثالهاي شاهزادگان و دولتمردان را بر عهده صنيع الملك گذاشت كه تماما با چاپ سنگي نگاشته و مصور گرديد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">اين تصوير گري كتاب روي لوح سنگي چاپ خود زمينه تازه گرچه كم ارزش تري براي هنر نمائي نقاشي قاجاري به وجود آورد متون كلاسيك ادب پارسي فردوسي ، نظامي .و &#8230;. و چه بسيار اثار نظم و نثر ديگر ، در زمان ناصر الدين شاه به چاپ هاي مصور متعدد منتشر شدند و در مجلدات اوليه نام عليقلي خوئي مكررا با عنوان صورتگر ذكر شده است ، شيوه نقاشي او طبعا مبتني بوده است بر آنچه كه نقاشان درباري فتحعليشاه اجرا كرده بودند ، با طراحي و ادراكي عموما ضعيف و گاه با نيروي تخيل و طنز پردازي پرتوان .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سراسر دوران فرمانروائي ناصر الدين شاه مينا كاري منقوش و خصوصا نقاشي زير لاكي به مقدار هنگفت توليد ميشد كارهاي لاكي روي چوب و خمير كاغذ نيز به دست شمار بسيار ي از هنرمندان اجرا مي شده كه نام هايشان بر شمردني و گاه خاطر ماندني نبوده است ، مگر معدودي نام آورترين شان نظير : امامي اصفهاني در كارهاي لاكي آقا بزرگ چهره گشا لطفعلي نقاشي گل و بلبل و گروه نقاشان آزاد سر از جمله ابراهيم ، حيدرعلي  و مصطفي . درباره غناي تصويري و ملاحت قلم گيري اين اثار كوچك مقياس و قابهاي آينه و بيشتر از همه قلمدان ها هر چه گفته شود بجا خواهد بود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ناصر الدين شاه مدرسه اي عالي به نام دارالفنون در تهران تاسيس كرد ، با اين هدف قطعي كه در آن شيوه نقاشي اروپائي به هنر آموزان تعليم داده شود .دارالفنون در آغاز كار ( دهه 1280 ه .ق ) با استعداد ترين هنرجوي فارغ التحصيل خود به نام اسماعيل جلاير را بيرون داد كه توفيق يافت تعدادي چهره پردازي و نقاشي گروهي هم با رنگ روغن و هم با اسلوب مينياتوري از خود به يادگار گذارد شيوه او بطور علني جنبه اي فردي دارد و غالبا آميخته است به نوعي افسرده حالي بهت زده شاگرد نامدار ديگري كه آن مدرسه را به پايان رساند محمد غفاري ملقب به كمال الملك بود كه عمري دراز يافت و با شهرت و عزت نقاش درباري شد . او نيز براي مدتي به اروپا اعزام گرديد ، و شيوه پخته اش در چهره گشائي و منظره سازي و نيز نقاشي صحنه هائي از زندگي روزمره كاملا اروپائي شده با مضامين ايراني بود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>مضامين رايج در نقاشي دوران قاجار</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در نقاشي هاي دوران قاجا ر مضامين متعددي به كار رفته ولي سه مضمون بر آن سيطره داشته است :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">-         مضمون حماسي و سياسي</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong><em>- </em></strong>مضمون احساسي و شهواني</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong><em>- </em></strong>مضمون مذهبي</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">تمامي اين مضامين براي رسيدن به هدف از واسطه ها و رسانه هاي متنوعي بهره گرفته است علاوه بر مضامين قراردادي همچون درباريان و اعيان ، صحنه هاي تاريخي ، جنگ و شكار از موضو عات گل و دختركان و اسليمي ها و مذهبي هم استفاده شده است . از تحولات آنها افزوده تصاويري از اعضاي نخبگان سياسي نظير و زيران و حاكمان و اعضاي طبقه تاجران است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong><em> </em></strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>مضا مين حماسي و سياسي<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">يكي از اهداف اصلي كار بست مضامين سياسي در هنرهاي تجسمي به رخ كشيدن شكوه و شوكت حاكم و سلسله قاجار بود . شاهان قاجار بيش از سلسله هاي ديگر ايراني تلاش مي كردند تا در داخل و خارج ايران قدرت و اهميت خود را بوسيله هنر به رخ مردم بكشند . آنجا براي نفوذ دادن قدرت خود در اذهان مردم و بزرگ نمائي سلطنت خويش ، تصاوير تك چهره و يا دسته جمعي خانواده هاي خويش و يا ديدار سفيران خارجي را با آنها به نمايش مي گذاشتند و اين نوعي تقليد از ادوار قبل از اسلام مانند دوره ساساني بود ، و تقليدي از نمونه هاي هنري پيشين كه هدف دار و جهت دار ميبود و تنها به نقاشي يا پيكر تراشي محدود نمي شده است . بازگشت به عظمت باستاني ايران نه تنها در هنرهاي تجسمي راه يافت بلكه بخشي از باز آفريني زبان ع تاريخ و فرهنگ ايراني بود و اين نهضت با استقرار سلطنت قاجار شروع شد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">بيشتر از همه فتحعلي شاه ( 1212-1249) با حالت و چهرهاي مختلف در شماري از تابلوهاي نقاشي ظاهر شد تا به جهانيان قدرت و شوكت خود را فرانمايد يكي از نقاشي هاي فتحعلي شاه كه بوسيله مهر علي كشيده شده به سبب علاقه بيش از اندازه وي بارها تكثير شده و لي هر بار با لباسي متفاوت ظاهر گرديده است ، اين نقاشي هاي سلطنتي كه به ديوار عمارات و كاخ ها نصب مي شده، همچون ديگر چيزهاي سلطنتي ( مانند رداي افتخار فرمان همايوني ) حرمت و قداست خاصي داشته است ،آنها را همچون هداياي ارزشمندي به سفيران اروپائي و رجال اسيائي اهدا مي كردند . <strong><em> </em></strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">قاجارها ابداع كننده ديوارنگاري نبودند بلكه سنت دراز اهنگ ديوار نگاري ايراني را ادامه دادند نمونه اين ديوار نگاري ها در ديواره عمارت تخت مرمر، كاخ گلستان عمارت فرمانروائي شيراز ، هفت تن و باغ نو شيراز ، و بناهاي اصفهان وجود دارد ، البته اين ديوار نگاري ها در كيفيت پائيني بوده اند و تا زمان دومين پادشاه قاجاري نيز ادامه داشت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>مضامين احساسي و شهواني<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">هنرهاي تجسمي صرف نظر از مقاصد سياسي ، براي تحريك احساسات و ارضاي حس زيبائي شناسي نيز بكار گرفت آنها در نقاشي گل ها و پرنده ها بر ديوار نگاري پيشي گرفته اند و كاشانه خودشان را با سبكي بديع و چشم نواز آذين بسته اند اين نقاشي بخصوص از گل ها ، مناظر و نقوش غير پيكر هاي در روي قلمدان ها ، قاب ائينه ها و غيره مشا هده مي شد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">علاوه بر پرندگان، گل ها ومناظر ، دختران نيز همچون اروپائيان براي انسان چشم نواز بودند ( يا اينكه اروپائيان به جهت غرابتشان مضمون نقاشي شدند !!) يكي از اتاقهاي كاخ سابق كريمخان زند در شيراز شمار زيادي از نقاشي هاي بانوان سر كردگان زمان وجود داشت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در خانه هاي شاهزادگان و اعيان متناسب با كاربرد اتاق تزئينات ديواري ديده مي شد مثلا در يك اتاق پذيرائي يا رسمي تك چهر هاي بزرگ و رسمي را در يك اتاق خصوصي تر نقاشي از چهر هاي دختركان مورد طراحي قرار مي گرفت و صحنه هاي شكار هم مناسب آويختن در اقامتگاه شكار در بيرون پايتخت بود ( سفرنامه كنت دوسرسي )</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در خانه ملك الشعراي معروف شاهد تصاوير در ديوارها بوده اند از نقاشان محلي كه اجراي وحشتناكي داشتند و در آنها پيكره هاي زيبا رويان ايراني و اروپائي در اشكال و حالات مختلف بازنمائي شده و چند صحنه هم در قاب قرار گرفته بود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در حدود سال 1266 يك بانوي اروپائي بنام ليدي شيل توسط مادر ناصر الدين شاه به بخش زنان قصر شاهي رهنمون شد و در آنجا با ديوار نگارهائي مواجه شد كه موضوعات گوناگوني داشتند .اين نكته نشان ميدهد كه حرمسراي زنان الزاما با تصاوير خاص زنان تزئين نشده بود . از موضوعات ديگر نقاشي اين دوره كه مهم هم بوده نمايش صحنه اي شهواني است ويلز پزشك انگليسي كه در خدمت اداره تلگراف بود اين قضيه را با كلماتي زيبا وصف مي كند : اقتباس از آثار نامطمئن اروپائي براي ان ها ( ايراني ها ) مايه هلاك است و در اجراي پيكره هاي عريان كه بدان بسيار علاقه مند هستند اصلا موفقيت ندارند . نقاش ايراني در كشيدن چهرهاي زيبا و رنگبندي عالي بسيار چيره دست است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">اوزلي اولين سفير آمريكا در ايران مي نويسد :  مقوله ديگري از نقاشي هاي نگار گري وجود دارد كه در آنها گروهي از پيكره ها و سبك هاي طراحي عمومي و مهارت قابل ملاحظه و خلاقيت به كار مي رود و لي موضوعات آنها چنان اهانت آميز است كه چشمان نگرنده با حيا را آزار مي دهد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">او همچنين اشاره ميكند بعضي از پيكره ها را روي بوم نقاشي كار كرده بودند و ابعاد آن به اندازه انسان واقعي بود و زيبائي جديدي را كه باب طبع حرمسراي ثروتمندان و شهوترانان بود فرا مي نمود . ناصر الدين شاه تصاوير تصاوير پور نو گرافي در اختيار كمال الملك قرار داد تا از روي آنها نقاشي كند ولي كمال الملك از كشيدن آنها استنكاف ورزيد و شاه هم در انجام اين عمل اصراري نكرد و ترجيح داد كه وي كار جدي خويش انجام دهد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>مضامين مذهبي<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">با اينكه كشيدن انسان در اسلام مذموم و تحريم شده بود ولي نقاشان در پرداختن به موضوعات مذهبي كوشا بودند .تصاوير مضامين مذهبي فقط محدود به نگاره هاي نسخ خطي نبود ، بلكه تصاوير شمايلي خريداران زيادي داشت و حتي بصورت چاپي در اختيار مردم قرار ميگرفتتد . تصاوير قديمي را روي مقوا براي فروش عرضه مي كردند و اين تصاوير شامل موضوعات مذهبي نظير كربلا ، ستايش مومنان و رستاخيز بود آنچه در اين تصاوير براي ما قابل توجه است هاله سفيدي دور سر پيكره ها و نور صورت آنها بود كه همچون حجابي انها را فرو پوشانده بود ، اين تصاوير ائمه اسلام بودند كه نقاش حق كشيدن صورت آنها را نداشت . اما به هنگام بازنمائي جواني قهرمانان مذهبي يعني پيش از ماموريت الهي شان ، هاله صورت و دور سر آنان را حذف مي كردند. يكي از موضوعات متداول لين دوره ، تصوير حضرت مريم در حالت نشسته بود كه اين تصاوير از اروپا به ايران مي امد اما نكته قابل توجه در اين تصاوير اين بود كه تصوير مريم عذرا را ايراني كرده بودند ، اين تصوير بيشتر حالت تزئيني يافته و رنگ ها متفاوت شده بود و تشخيص سرمشق اصلي از روي ان ها بسيار دشوار مي نمود.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ساير هنرهاي عاميانه همچون نقاشي هاي قهوه خانه ، موضوعات مشابه محصولات هنري متعادلي را به نمايش مي گذاشتند صحنه هاي قهرماني شاهنامه فردوسي بيشترين تصاوير بوم هاي نقاشي حماسي را به خود اختصاص مي داد . افزون بر اين ، داستان هاي رمانتيك بر پايه انجيل و قر آن و داستان هاي حماسي ديگر نظير داستان يوسف وزليخا نقاشي ميشد اما تعداد آنها زياد نبود .</p>
<div style="text-align:right;">موضوعات شيعي مخصوصا روايت واقعه كربلا شكل هنري خاصي به خود گرفته بود و نقال انها را روايت مي كرد . استفاده جديد مذهبي از نقاشي  كشيدن تصاويري از شخصيت ها ي بر جسته سياسي به ياد بود مرگ ان ها بود ، اين تصاوير نگرندگان را در فضائي از حال و هواي مذهبي فرو مي برد ، چون اين بازنمائي ها بيشتر در اطراف يك آرامگاه يا خود ارامگاه صورت مي گرفت .</div>
<img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/38/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/38/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&blog=1647233&post=38&subd=qajar&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/fath-ali-shah.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">fath-ali-shah.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>