<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>دوران قاجار</title>
	<atom:link href="http://qajar.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://qajar.wordpress.com</link>
	<description>بررسی و تحلیل</description>
	<lastBuildDate>Tue, 16 Aug 2011 12:04:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='qajar.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>دوران قاجار</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://qajar.wordpress.com/osd.xml" title="دوران قاجار" />
	<atom:link rel='hub' href='http://qajar.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>آزادی های مدنی و نخستین قانون اساسی ایران</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2011/07/10/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2011/07/10/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Jul 2011 09:19:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتارها]]></category>
		<category><![CDATA[قانون اساسی]]></category>
		<category><![CDATA[مجلس شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[مشروطیت]]></category>
		<category><![CDATA[نهضت مشروطیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=745</guid>
		<description><![CDATA[ آزادی های مدنی و نخستین قانون اساسی ایران* ژانت آفاري ‌* ‌اين روزها سخن از روش هاي تاريخي اي مي رود که به تدریج اسطوره صفت شده اند. نه تنها انقلاب هاي سياسي، که در سرشت خويش عقل و دل ربا و پر از تناقض اند، که حتي متن ها و سندهاي سياسي اي که [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=745&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_746" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2011/07/majlis.jpg"><img class="size-full wp-image-746" title="majlis" src="http://qajar.files.wordpress.com/2011/07/majlis.jpg?w=600&#038;h=402" alt="مجلس شورای ملی ایران" width="600" height="402" /></a><p class="wp-caption-text">مجلس شورای ملی ایران</p></div>
<p style="text-align:justify;"> <strong>آزادی های مدنی و نخستین قانون اساسی ایران*</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><em><strong>ژانت آفاري ‌*</strong></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>‌</strong>اين روزها سخن از روش هاي تاريخي اي مي رود که به تدریج اسطوره صفت شده اند. نه تنها انقلاب هاي سياسي، که در سرشت خويش عقل و دل ربا و پر از تناقض اند، که حتي متن ها و سندهاي سياسي اي که در گيرو دار دگرگوني هاي بزرگ اجتماعي پديد مي آيند آماج خوانشها و تفسيرهاي گوناگون اند. نسل هاي پي در پي مردم ایالات متحده امريکا در خط خط بيانيۀ استقلال 1776 نشان غرور و افتخار ملّي خوانده اند و در عباراتی چون: «آدميان همگي برابر آفريده شده اند، و حق هاي ناستاندني از جمله حق زندگي، آزادي و نیل به شادمانی» دارند به ديدۀ ستايشگري نگريسته اند. با اين حال هنوز جاي سخن هاي بسيار در چند و چون فرآيندهائي باقي است که به تدوین اين بيانيه انجاميده اند. اين واقعيت نيز که بيانيه سال 1776 به آساني با قانون اساسي سال 1787 که برده داري را روا مي داشت سازگار نمي افتد همچنان محل گفتگو است.<strong><br />
</strong>نخستین قانون اساسي ايران (7-1906) و متمم آن نيز کمابيش دچار چنين سرنوشتي بوده است.(1) این سند حق قانونگزاري مجلس شورای ملّی را که قرار بود در کانون قدرت سياسي نشیند به رسميت شناخت و از دامنه‌ي نفوذ شاه کاست. طبق اين قانون قراردادهاي خارجي باید به تصويب مجلس شورا رسد، انجمن هاي ايالتي از استقلال رأي بهره ور گردند، آزادي انتشار و مطبوعات تضمین و «اهالی مملکت» در برابر قانون برابر شناخته شوند. با اين همه، قانون اساسي از بازکردن گره تعارض ميان قوانین عرفی و احکام شرع بازماند و در نتیجه نتوانست به شمار قوانین اساسي مدرن جهان بپيوندد. تدوین کنندگان این قانون، بیشتر از قانون اساسي سال 1831 بلژيک اقتباس کردند گرچه به قانون هاي اساسي فرانسه، بلغارستان و عثماني نیز بی اعتنا نبودند. این نوشته به بررسي تأثير اين الگوها بر ساختار قانون اساسي نخست ايران مي پردازد و نشان مي دهد که قانون اساسي ايران در پاره اي زمینه ها از برخی از قوانین اساسی اروپائیان فراتر رفته، به ویژه از آن رو که از حقوق پادشاه کاسته و قلمرو اختيارات مجلس شورا و وزیران را گسترده تر کرده است.<strong><br />
</strong>قانون اساسي ايران پایه های بنای دادگستري عرفي را فراهم آورد و از قدرت سنتي فقها و مجتهدان کاست. امّا از ديگر سو، قانون اساسی امتیازهای بی سابقه اي به اسلام و روحانيت شیعه داد و بدينروي هم حقوق مدني شهروندان و هم استقلال مجلس شورا و قوه قضائیه را مخدوش کرد.<strong><br />
</strong>عدالت در گفتمان سنتي شاردن، جهانگرد فرانسوي سدۀ هفدهم، پادشاه ايران را خودکامه ترين و نيرومند ترين شاه جهان مي داند(2) سرپرسي سايکس نيز در نخستين سال هاي سدۀ بيستم چنين مي نگارد که شاه ايران، «فرمان روای خودکامه ای بود که اقتدار مطلقش در سنّت پادشاهان هخامنشي ريشه داشت،» وهمانند قطبي بود که همۀ نظام زندگي اجتماعي به گِردش مي گشت.»(3) امّا، واقعیت آن است که نقش و نفوذ ديگر بازيگران پهنۀ سياست از این قدرت مطلقه مي کاست و خودکامگيِ پادشاه را مهار و محدود مي کرد. به سخن دیگر، در جامعۀ سنّتي ايران می توان نشان از یک ساختار دوگانه، و مردسالارِ، قدرت گرفت که در آن شاهزادگان، روحانيان، سران قبيله ها، و حاکمان ایالات قدرت شاه را در برخي زمینه ها محدود مي کردند.(4)<strong><br />
</strong>دراین ساختار احکام شرع از یکسو و قوانین و سنت های عرفي، از سوی دیگر بر روابط خصوصی و عمومی حاکم بودند. احکام شرع را مجتهدان و فقیهان بر پایۀ قرآن و احادیث و روایات و احکام امامان دوازده گانه و نيز برداشت هاي فقيهان شيعي تعیین می کردند و به اجرا در مي آوردند.(5) دولت نيز کارپرداز رسوم و قوانین عرفي بود. در دوران قاجار، این قوانین را ديوانیان انشاء می کردند و داروغه ها به اجرا مي گذاشتند. قاضيان ديوانخانه ها به دست شاه منصوب يا برکنار مي شدند. واليان محلّي نيز دادگاههاي عرفي محلّي در ايالت هاي خويش داشتند. در روستاها نیز دهخدايان به داوري و ميانجيگري کشمکش هاي محلّي مي پرداختند. امّا مرز ميان شريعت و قوانین عرفي هيچگاه روشن و متمايز نبود. براي نمونه، در دوران پاياني صفويه (1501-1722) سررشتۀ قانونگذاري در دست شريعت مداران بود امّا در دوران نادرشاه افشار (1736-1747) مقامات دولتي قانونگذاري را یکسره به عهده داشتند. با اينجال مي توان گفت که رويهمرفته روحانیان به داوري هاي مذهبي و مدني مي پرداخته و مأموران دولت نيز عهده دار داوري و اجراي حکم در مورد جرائم عادی بوده اند. در کشمکش هاي مالي نيز بيشتر دو داور به نمايندگي هريک از دو طرف به حل مشکل از راه ميانجيگري و مصالحه مي پرداخته اند.(6)<strong><br />
</strong>اين شيوه ها و برداشت ها از مقولۀ عدالت در جامعه دست کم در چهار مورد با درک مدرن از عدالت ورزي تفاوت دارند. نخست اينکه در ايران، همچنان که در تمدن هاي يوناني و رومي و جامعه هاي اروپائي سده هاي ميانه، عدالت ورزي در گرو رفتارهاي گوناگون با آدميان به فراخور جايگاه و رتبۀ آنان در پهنۀ زندگاني اجتماعي بوده است. پاسداري از سلسله مراتب اجتماعي در کانون درک سنتي از عدالت مي نشست و پادشاه عدالت گستر نيز به نگاهباني از حق هاي چهار گروه اجتماعي و پاسداشت سلسله مراتب ميان آنها مي پرداخت. اهل قلم، مردان شمشير، بازرگانان و کشاورزان هريک حقوق ويژه اي مي طلبيدند که در خور مرتبه و کارکرد اجتماعي ايشان بود. حسين واعظ کاشفي اين نگاه سنتي و همگاني را چنين به تصوير مي کشد: هرآدمي را جايگاه و رتبه‌ي ويژه اي است که از گذشته‌ي بسيار دور برايش در نظر گرفته شده است اگر هرکس بخواهد از گليم خويش پا بيرون نهد از چپ و راست کشاکش ها و کشمکش ها آغاز مي شود پس پادشاه بايد هرکس را در جايگاه فراخور وي نگاهدارد و آنگاه شکوفائي و بسامانی ملک خويش را نظاره کند.(7)<strong><br />
</strong>اين نگاه سنتي به عدالت دست پادشاه را براي چيرگي بر زندگي درباريان، وزيران و کارمندان دولتي مي گشود چنانکه: «هرکس که به مقام و رتبه اي دولتي دست مي يافت خويش را نوکر پادشاه مي دانست و جان و مال و ناموس اش و نيز زندگي فرزندانش همه و همه در دسترس شاه بود.»(8) بي سببي نيست که تا صدراعظمي از چشم شاه مي افتاد جان و مالش هردو بر باد مي رفت.(9) از ديگر سو، پناه بردن به قدرت فائقۀ پادشاه طبقه هاي مياني و پائيني اجتماع را توان آن مي بخشيد که واليان محلّي، شاهزادگان و ديگر وابستگان به قلمرو قدرت را از زياده روي در ستم به زيردستان بازدارند. دومين ويژگي عدالت سنّتي پراکندگي و گونگی تعاریف آن بود چنانکه براي يک جرم به فراخور شهر و دياري که درآن روي می داد کیفری خاص اِعمال می شد. اين مشکل راه حل چندان ساده اي نداشت بويژه اينکه به رغم گونگوئي حکم ها و کیفرها، حاکم شرع هر شهر و ديار خود را به کانون فقه شيعه مي پيوست و بدين روي عَلَم استقلال و خودمختاري در داوري و مجازات برمي افراشت. همچنان که خيل بزرگي از عالمان ديني نيز که علم فقه اندوخته بودند سخن آخر در داوري و تعيين مجازات را بر زبان می آوردند. در اين ميان گروه مجتهدان در رأس عالمان ديني به بشمار مي رفتند. بيشر مجتهدان در حوزه های فقهی شیعی عراق آموزش مي ديدند و از آن پس حق تفسير قرآن و شريعت و تعيين امام جماعت محلّي در هر شهر و روستا را به دست مي آوردند.«پاره اي از اين مجتهدان به مقام»مرجعیت شيعه می رسیدند و سرمشق همۀ مؤمنان مقلّد خود مي شدند. در حالي که دست مراجع تقليد در تفسير احکام و قوانین اسلام کاملا باز بود، هر فرد شيعه مي بايست مرجعی ويژه را برگزيند و در تمامي کارهاي ديني و عبادي خويش از وي پيروي کند. گروههاي گوناگون ايرانيان بسته به قوميّت شان، بيشتر پيرو يک مرجع تقليد ويژه مي شدند و پس از مرگ وی پيروانش ديگري را بجاي وي برمي گزيدند.(10)<strong><br />
</strong>به سبب اين گونگونی و پراکندگي، چاره های بسياري که در سدۀ نوزدهم براي سامان بخشیدن به محاکم شرعی به کار برده شد به فرجام مطلوب نرسید. بنانهادن يک نظام يگانۀ حقوقي هم در گرو آشتي عرف و شريعت بود و هم وامدار هماهنگي مراجع تقليد در شيوۀ تفسير شریعت. ناگفته پيداست که چنین هماهنگي به دگرگوني شگرفي در ساختار پراکنده و گونگون رهبري شيعه مي انجاميد.(11)<strong><br />
</strong>سومين ويژگي عدالت سنتي در شيوۀ مجازات آن جلوه گر مي شود. تنبيه بدني- مانند بريدن و جدا کردن پاره هائي ازبدن- و تعمیم دادن کیفر گناه کار به افراد طایفه دو ویژگی عدالت ورزي سنتي بود. تا سال هاي پاياني سدۀ نوزدهم نيز کیفر شوريدن براسلام يا پادشاه مجازات های سنگین و گاه کشتن همۀ بستگان مجرم بود. نمونۀ اين مجازات ها را مي توان در سرنوشت پیروان کیش باب ديد که در سدۀ نوزدهم رواج يافته بود. در سال 1852، پس از آنکه چهارتن بابي قصد جان ناصرالدين شاه کردند، سي تن از رهبران بابي به گناه ارتداد به مرگ محکوم شدند و در کوي و برزن به دست گروههاي گونگون اجتماعي به شيوه هاي بي رحمانه اي کشته شدند.(12) در ديگر شهرها و ايالت هاي ايران نيز چنین کشتارهائی روي داد. دراين دوران شکنجه و آزار زندانيان و چوب و فلک کردن و دست و پا و گوش ايشان شيوه‌ي مرسوم مجازات بود.(13) تنها در سال 1896 بود که، پس از کشته شدن ناصرالدين شاه، فرزندش مظفرالدين شاه اجازۀ شکنجه کردن ميرزا رضاي کرماني را نداد و با بدارآويختن وي در پيش چشم همگان موافقت کرد.(14)<strong><br />
</strong>چهارمين ويژگي عدالت سنتي شيعي در ايران رفتار نابرابر با زنان واقليت هاي ديني ايران خواه مسلمان سني و خواه نامسلمان و بردگان بود. بايد به ياد داشت که برخلاف دين يهود و مسيحيّت که به زن حق ارث بردن از مال نداده است، زنان مسلمان از حق ارث برخوردارند. زن مسلمان همچنين مي تواند پرداخت نفقۀ خويش را از شوهر طلب کند. با اين همه، قانون ارث اسلامي که سهم پسر را دو برابر دختر معين کرده است در بيشتر بخش هاي روستائي و بويژه آنجا که مالکيت زمين در ميان بود بکلي ناديده گرفته مي شد.(15) براي بسياري زنان شهري نيز تبعیت از این قانون و دسترسي به سهم موروثي امکان پذير نبوده است و زنان از حضور و مشارکت در بخش بزرگي از سپهر همگاني برکنار داشته شده و از حقوق شخصي ناچيزي بهره مند بوده اند. حق مردان به چند همسري و طلاق نيز آزادی ها و حقوقي اندک براي زنان در نهاد خانواده باقي مي نهاده است. زنان حتی توانائی بهره وری از این حقوق اندک را نيز نداشتند. اقليت هاي ديني نيز بهمين شيوه از برابري در برابر قانون محروم بوده اند. يکي از ویژگی هاي دستگاه عدالت سنتي پاسداري از تمايزهاي ديني و اجتماعي و تفکیک بین مسلمان و نامسلمان و شخص آزاد و برده در جوامع اسلامي بوده است. بناي بسياري ازين دوگانگی هاي اجتماعي در واپسين سال هاي پادشاهي صفوي نهاده شد و تا سال هاي آغازين سدۀ بيستم نيز دوام آورد. تنها با انقلاب مشروطه بود که بیشتر اعتقادات سنّتی با ارزش ها و باورهای نوین روبرو شدند از آن جمله این که: تمامي شهروندان (مرد)، جدا از رتبۀ اجتماعي شان، در برابر قانون برابراند؛ مُثله کردن و بريدن اعضای بدن مجرمان مجازاتي وحشيانه و غيرانساني است؛ قانون بايد به يکسان در همۀ شهرها و ايالت ها به اجرا درآيد؛ نظام برده داری غیر انسانی است و سرانجام گونگوني دين و ايمان مذهبي ايرانيان مانع از برابري ايشان در برابر قانون نیست. امّا خواهيم ديد که براي شاه و طبقه روحانيان پذيرش اين گونه آزادي ها و برابری های انسانی به هيچ روی کار ساده اي نبود و در نتیجه کشمکش بین هواداران و مخالفان این دگرگونی ها از آن روز تاکنون تأثير بسیار بر مسير حرکت سیاسی و فرهنگی جامعۀ ایران نهاده است.<strong><br />
</strong>انقلاب مشروطيت در روز پنجم اوت سال 1906 پس از ماه ها تظاهرات خياباني و شورش هاي همگاني مظفرالدين شاه (1896-1907) به ناچار فرمانی صادر کرد که درآن از گشايش مجلس شوراي ملّي و تدوین قانون اساسي سخن رفته بود.(16) در دورۀ پنج ماهۀ آغاز انقلاب، مشروطه خواهان انتخابات همگاني‌اي برگزار کردند و نمايندگان مجلس را روانۀ خانه ملّت ساختند. قانون انتخابات که در ماه سپتامبر 1906 به تصويب رسيد راه را برای حضور نمايندگان گروهها و اصناف در مجلس شورا گشود و حق رأي دهي را به مردان وابسته به شش گروه اجتماعي واگذار کرد: خاندان قاجار، زمين داران و اشراف، روحانيان و طلّاب، بازاريان و پيشه وران خُرد، و بازرگانان.(17) به گزارش سيد حسن تقي زاده، نمايندۀ تبریز، در شهرهاي بزرگ 90 درصد شهروندان حائز شرایط و در روستاها نزدیک به 50 درصد از روستائيان دارندۀ حق رأي در گزينش 156 نمايندۀ مجلس اول شرکت جستند، اگر چه این ارقام ممکن است اغراق آمیز باشد. با آن که بسياري از حائزان شرایط در ميان عشاير و استان هاي ايل نشين در انتخابات شرکت نکردند، بیشتر پژوهندگان معاصر برآن اند که نخستين انتخابات عمومی در ایران از استقبال همگاني بهره مند بود و شاید بتوان آن را نمونۀ انتخاباتی دموکراتيک دانست.(18) بلافاصله پس از گشايش مجلس در تهران و حتي پيش از آنکه بسياري نمايندگان استان ها و شهرستان ها به پايتخت برسند، گروهی برگزيده از مشروطه خواهان پيشن نويس مختصري از قانون اساسي را تهیه کردند. اين پيش نويس که از قانون اساسي 1791 فرانسه و قانون اساسي 1831 بلژيک الگو گرفته بود بنیان نظام پارلماني مدرن درايران را پي افکند. مجلس اول مرکب از نمايندگان تهران و شهرستانها بود که براي مدت دوسال به نمايندگي برگزيده شده بودند. مجلس اول، به معنای واقعی يک مجلس قانونگذاري بود که هم رأسا به تدوین قوانین می پرداخت و هم لوایح پیشنهادی دولت را رد یا تصویب می کرد. مجلس نقشی اساسی در امور مالی و بودجه دولت، در پرداخت هاي خارجي، و در تصویب قراردادها و پيمان هاي دولتي داشت (اصول 22 تا 26 قانون اساسي). (19)<strong><br />
</strong>برپایۀ قانون اساسی، حقوق و اختیارات مطلقه شاه یکسره محدود می شد. گرچه او هنوز رياست دولت را به عهده داشت اما وزيرانش پاسخگوي مجلس شوراي ملّي بودند. شاه ديگر نه بر خزانۀ کشور مسلط بود و نه مي توانست پاي از دايرۀ حقوقي که برابر قانون اساسي به او داده شده بود فراتر گذارد. ازين پس شاه وظيفۀ پيروي و پاسداري از قانون اساسي اي داشت که درکنار ديگر حقوق و آزادی های مدني به ويژه برحق آزادي احزاب و روزنامه ها تأکید می کرد. قانون انتخابات سپتامبر 1906 تشکیل انجمن هاي نظارت بر انتخابات را ضروری شمرد. اين انجمن ها نخست در آذربايجان و تهران و پس از آنها در استان هاي جنوبي يعني شيراز و اصفهان و ديگر جاي ها گشوده شدند و بيشتر آنها نيز خدمت خويش را تا پايان دوران انتخابات پي گرفتند. انجمن ها به تدريج به عنوان نهادهائي مستقلي ریشه دواندند و به بازتابی نابسامانی های انتخاباتی پرداختند. انجمن هاي گوناگون دیگری نیز در شهرهاي بزرگ و کوچک، و حتي در برخي روستاهاي شمال کشور برپا شدند. شماری از این گونه انجمن ها نیز به صورت نيمه مخفي به همّت برخی از زنان طبقات بالا و میانی جامعه در تهران و چند شهر بزرگ ديگر آغاز به کار کردند و به بنانهادن مدرسه ها، بیمارستان ها و يتيم خانه ها دست گشودند. بسياري از حقوقی که این انجمن ها طلب می کردند، از آن جمله حق تأسیس مدرسه و بیمارستان و نظارت بر کارکرد فرمانداران و زمين داران، در قانون اساسي پيش بيني نشده بود. از این گذشته، اصولی که کیفیت رابطۀ شاه با مجلس شورا مي پرداخت و نيز قوانینی که به محدود ساختن دامنۀ شمول احکام شرعي مي انجاميد در پردۀ اجمال و ابهام بود. اين واقعيت برچگونگي داد و ستد مجلس، بسان یک نهاد تصمیم گیری نوين، با دو قطب سنتي قدرت يعني شاه و نهاد روحانيت تاثير مي گذاشت. متمّم قانون اساسي توجه مجلس به مقولات آزادي، عدالت و برابري و محدود شدن دايرۀ قدرت شاه به دگرگوني شگرفي در الگوي سياسي و اجتماعي ايران در نخستين سال هاي سدۀ بيستم انجاميد. در این سالها هم مجلس شورا و هم مطبوعات از حقوق بي سابقه اي برخوردار شده بودند و در نتیجه سلسله مراتب قدرت سنتي در اجتماع را به چالش مي کشيدند. چنين چالشي نه تنها سنت گرايان و محافظه کاران ضد مشروطه که بسياري روحانيان مشروطه خواه و هوادار انقلاب را نيز دلنگران مي ساخت. براي نمونه، مجلس مي توانست «در عموم مسائل آن چه را صلاح ملک و ملّت می داند» به تصویب رساند (اصل 15 قانون اساسي)؛ همۀ قوانین کشور نیز مي بايست از تصويب مجلس بگذرند. (اصل 16 قانون اساسي) انتقال یا فروش هر بخشی از «عایدات یا دارائی دولت» یا هر تغییری در «حدود و ثغور مملکت» با تصویب مجلس شورای ملی ممکن خواهد بود. (اصل 22 قانون اساسي) «عهدنامه ها» و «اعطای امتیازات» به هر کس اعم از خارجی یا داخلی باید به تصویب مجلس برسد. (اصل 24 قانون اساسي) مجلس مي توانست از شاه برکناري هر وزیری را بخواهد که مرتکب «خلاف یا نقض قانون» شده باشد. (اصل های 28 و 29 قانون اساسي) با اين همه، قانون اساسي بسياري نکته ها را ناگفته و ناپرداخته گذاشته بود. براي نمونه، در آن فهرست دقیقی از حقوق و آزادی های فردي و اجتماعي شهروندان به چشم نمي خورد و مرز روشني بین تکالیف و اختیارات سه قوّۀ مقننه، اجرائیه، و قضائیه دیده نمی شد. در زمستان سال 1907 مجلس گروهي شش نفري را براي رسيدگي به اين کاستي ها برگزيد تا به نوشتن متممی بر قانون اساسي بپردازند. هریک از اعضای این گروه مي بايست با يک زبان خارجي آشنا باشد تا بتوانند از قوانین اساسي دیگر کشورها در این کار بهره برند.(20) سالها بعد، يکي از اعضاي اين گروه شش نفري، سيدحسن تقي زاده، در سخناني در «گروه آسياي مرکزي لندن» تأکید کرد که او و همکارانش اصول مندرج در متمم قانون اساسی ایران را «بيش از هرچيز بر قانون اساسي بلژيک نهاده اند، گرچه گاه از قوانین اساسي فرانسه و بلغارستان نيز کمک گرفته اند».(21) تدوین کنندگان قانون اساسی ایران دیگر قوانین اساسی، از جمله قانون اساسي 1871 امپراتوري آلمان را کنار نهادند، گرچه پاره اي از آن را در نسخۀ پيش نويس قانون انتخابات 1906 گنجانده بودند.(22) به اين پرسش که چرا ايرانيان قانون اساسي بلژيک را الگو قرار دادند بدو گونه پاسخ می توان گفت.(23) يکي اينکه قانون اساسي عثماني که در سال 1876 تدوین شده و نخستين قانون اساسي خاور ميانه بود، متأثّر از قانون اساسی بلژيک بود و بدينروي از خود سرمشق و نمونه اي براي ايرانيان بجا مي نهاد. در واقع، قانون اساسي بلژيک تاثير عمده ای بر توسعۀ سياسي چندکشور اروپائي و هر سه کشور مهم خاورميانه يعني امپراتوري عثماني، ايران و مصر داشت(24) فشرده ای از همین قانون اساسي در دربار ناصرالدين شاه (1848-96) به گفتگو گذاشته شده بود و شاه هم آنرا از آنرو که از قدرت پادشاه سخت مي کاست يکجا رد کرده بود.<strong><br />
</strong>ناصرالدين شاه که پادشاهي خويش را با شوق و شور فراواني براي دگرگوني و مدرن سازي نظام حکومتي آغاز کرده بود تخت سلطنت را در حالي بدرود گفت که از اصلاحات سياسي و اداري به هراسی مرگ آسا افتاده بود.(25) قانون اساسي بلژيک به پيروي قانون فرانسوي سال 1791، دست روحانيان و کليسا را از حقوق و اختیاراتشان کوتاه ساخت. افزون براین اصل 14 این قانون آزادي مذهب، برگذاری مراسم و آداب مذهبي همگاني، و ابراز عقيده را تضمین مي کرد مگر آن جا که اِعمل این آزادی به ارتکاب جرمي بينجامد. درقانون اساسي عثماني، همانند قانون اساسی بلغارستان، سلطان هم پادشاه و هم بالاترين رهبر ديني به شمار مي رفت و مسئولیت تضمین اجرای قوانین شريعت و عرف هردو بدوش او نهاده شده بود. چنانکه خواهيم ديد به رغم کوشش هايي که براي محدود کردن قدرت نهادهاي مذهبي در کار شد، قانون اساسي ايران دست آخر از الگوهاي عثماني و بلغار و نه قانون اساسي بلژيک پيروي کرد و حتي پا از آن هردو فراتر نهاد و در مقایسه با آن ها قدرت فزونتري به روحانيان بخشيد. دلیل دیگری که نویسندگان قانون اساسی ایران را به قانون اساسی بلژیک متمایل می کرد پيوندهاي تجاري و سياسي اي بود که شماري از نخبگان مشروطه خواه ايراني را با دولت بلژيک پیوند می داد. (26) سعدالدوله که به نمايندگي دولت ايران سال ها در بلژيک بسر برده بود با ساختار سياسي بلژيک آشنا بود. همو نسخه اي از قانون اساسي 1831 را از دولتمردان بلژيکي طلب کرد، آنرا به زبان فارسي برگرداند و با گروه شش نفري بازنگري قانون اساسي درميان نهاد(27) چنين بود که گرچه قانون هاي فرانسه و بلژيک هردو بر قانون سال 1906 ايران تأثير مي نهادند دست آخر اين قانون 1831 بلژيک بود که کمابیش سرمشق متمم قانون اساسي 1907 ايران شد. قانون اساسي سال 1831 بلژيک در سال 1831 کنگره ملّي بلژيک طرح قانون اساسي اي را درافکند که در بسیاری زمینه ها وامدار قانون اساسي سال 1791 فرانسه بود.<strong><br />
</strong>دراين قانون اصل نمایندگی فرد شهروند جايگزين شيوۀ پيشين يعني نمايندگي گروه و صنف شده بود. برپایۀ بسياري از قوانین اساسي سده هاي هجدهم و نوزدهم اروپائي حق رأی دادن تنها به طبقۀ کوچکي از مردان تعلق می گرفت که توانائی پرداخت مالیات داشتند. گرچه قانون اساسي 1831 به پيدايش دولت مرکزي قدرتمندي انجاميد امّا در همين حال قدرت درخوري نيز به استان های گوناگون مي داد و پيوند اندامواري ميان شوراهاي محلّي آنان پديد مي آورد. قانون اساسي بلژيک، امّا، تا آنجا نرفت که، همچون سرمشق فرانسوي اش، از «حقوق ذاتي و جدائي ناپذير مردمان» ياد کند. چنين بود که به رغم آرمانخواهان انقلاب فرانسه، قانونگذاران بلژيکي به مشروطه سلطنتي و نه جمهوري مي انديشيدند و آنچه اين انديشه را به پيش مي راند برآيندي از فشار قدرت هاي اروپائي و تلاش ميانه روهاي تمرکز گرائي بود که اکثريت مجلس قانونگذاري را بدست داشتند. در این قانون اساسی، شاه فرماندۀ کل نيروها شناخته شد و حق داشت مجلس را به خواست خويش منحل کند. افزون براین، قانون اساسي بلژيک به چيرگي کليساي کاتوليک بر نظام آموزش و پرورش پايان مي داد و دستگاه آموزش همگاني را جايگزين آن مي ساخت. اصل هائی دراين قانون نیز به آزادي مذهبي و جدائي کليسا و دولت مي پردازند. اصول دیگری نیز آزادي هاي مدني از آن جمله آزادي تجمع و تحزّب و نشر آرا و عقاید و سرانجام آزادی زنان را تضمین می کرد و به شهروندان فرانسوي و فنلاندي زبان حق می داد زبان مادری خویش را بیاموزند و بدان سخن گویند. اصل تفکیک نسبی و نه مطلق قوای سه گانۀ مجریه، مقننه و قضائیه شالودۀ این قانون اساسی بود. به این ترتیب، پادشاه، مجلس نمایندگان و مجلس سنا هر سه حق قانونگذاري داشتند گرچه قانون هاي تصويب شدۀ آنان نمي بايست با اصول قانون اساسي ناسازگار باشد. پادشاه در رأس قوه مجریه قرار داشت امّا فرامین اش بدون امضاي هيئت وزيران مجری نمی شد. وزيران نيز براي ماندن بر مسند وزارت نیازمند پشتيباني مجلس بودند. از اينها گذشتهّ پادشاه اختیاراتی در مورد قوه قضائیه داشت از جمله حق انتصاب قضات با او بود امّا در برکناري آنان دو مجلس نمايندگان و سنا نیز سهم مساوی با شاه داشتند. با وجود همه امتیازاتی که به شاه داده شده بود، قانون اساسی بلژیک تا آغاز سده‌ي بيستم در صدر فهرست قوانین اساسي ستايش شده و پر طرفدار اروپايي جای داشت به تدریج سرمشق قانون هاي اساسي آزادي گرا در سراسر اروپا شد.</p>
<div id="attachment_750" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2011/07/majlis-top.jpg"><img class="size-full wp-image-750" title="مجلس مقدس شورای ملی که در زمان استبداد خراب کرده اند" src="http://qajar.files.wordpress.com/2011/07/majlis-top.jpg?w=600&#038;h=929" alt="مجلس مقدس شورای ملی که در زمان استبداد خراب کرده اند" width="600" height="929" /></a><p class="wp-caption-text">مجلس مقدس شورای ملی که در زمان استبداد خراب کرده اند</p></div>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong><br />
</strong>این قانون روح حقوق و آزادی هائي را که با انقلاب هاي فرانسه و آمريکا به ذهن ها رسوخ کرده بودند به کالبد اصول خويش مي کشيد اما در عین حال به ساختار اجتماعي سراپا نويني که بکلي با رسم جامعه و سنت حکومتگری بلژيک بيگانه باشد نمي انديشيد (28) بلکه بر پايۀ سنن و سلسله مراتب اجتماعي موجود در استان هاي خودمختار، حقوق فردي شهروندان را تعین و تضمین می کرد. چنين است که نویسندگان قانون اساسي مشروطه ايران به اقتباس از قانون اساسی بلژیک پرداختند و به قوانین اساسی انگليس، و آمريکای شمالی عنایتی نکردند. گزينش قانون اساسي بلژيک نه پي آمد ناگزير شرائط زمانه بود و نه از سر تصادف صورت مي بست. (29) برعکس، چنين که پيداست اين انتخاب در پي وارسي ناقدانۀ قوانین اساسي بسیاری از جوامع دیگر و به نيّت يافتن سازگارترين آنها با يک دستگاه سياسي پارلماني در کشوري مسلمان به فرجام رسيد. مقايسۀ دقيق قانون اساسي 1907 ايران با قوانین اساسی فرانسه، بلغارستان، بلژیک و عثمانی حاکی از این واقعیت است که مشروطه خواهان ايران در طرّاحی یک قانون اساسي به نسبت مدرن و دموکراتيک و شالوده ریزی نظام های اجرائی، قانون گذاری و قضائی پیشرفته کامياب بوده اند.<br />
با اين همه قانون اساسي 1907 شیفتگی ایرانیان آزادی گرا به تحکیم و تثبیت یک هويت ملي و عرفي را با مشروعیت و اقتداری که به روحانیون مي بخشيد در آميخت و از این رهگذر به یک متن حقوقی چند پهلو و پر ابهام بدل شد. انجمن هاي ايالتي و ولایتی درميان دستاوردهاي برتر قانون اساسي در زمینۀ حقوق مدنی، حقوقی بود که از اين قانون، از راه تأکید بر انجمن های ایالتی براي مردم استان ها و مناطق گوناگون ایران شناخت. ايران از دير باز به استان ها و ايالات تقسيم مي شد امّا انجمن ها نهادهاي نويني بشمار مي رفتند که در گيرو دار انقلاب مشروطه سربرآورده و باليده بودند.(30) پس از پيروزي انقلاب مشروطه، انجمن هاي ايالتي از حقوق و اختيارهائي برخوردار مي شدند که بيش ازين به همتايانشان در بلژيک و مستعمره هاي فرانسوي ارزاني شده بود. همانگونه که پيش ازين گفتيم بلژيک و هلند سابقۀ تاريخي بلندي در برسميت شناختن خودمختاري اداري شوراهاي محلّي داشته اند. اصول گوناگون قانون اساسی 1821 بلژیک نمايانگر فصول مشترک بین رسم ها و حقوق سنتي با حقوق مدرن و دموکراتيک درين قانون است. در چهار اصل قانون اساسي 1907 ايران نیز حقوقی براي انجمن هاي ايالتي درنظر گرفته شده است. برابر اين اصل ها انجمن هاي ايالتي مي توانند نقشی عمده در ادارۀ امور محلی بر دوش گیرند، سهمي از ماليات ايالتي را دريافت کنند و بودجۀ محلّي خويش را برآن اساس سامان دهند. طبق اصل نودم قانون اساسی «در تمام ممالک محروسه انجمن های ایالتی و ولایتی به موجب نظامنامۀ مخصوص مرتّب می شود و قوانین اساسیۀ آن انجمن ها از این قرار است. مطابق اصل نود و یکم این قانون:«اعضاي انجمن هاي ايالتي و ولایتی بلاواسطه از طرف اهالی انتخاب می شوند مطابق نظامنامۀ انجمن ایالتی و ولایتی.» و طبق اصل نود و دوّم این انجمن ها: «اختیار نظارت تامه در اصلاحات راجع به منافع عامه دارند با رعایت حدود قوانین مقرره.» قانون اساسي 1831 بلژيک اختيار افزونتري به انجمن هاي محلّي مي داد تا به بازرسي و ارزيابي چند و چون درآمدهاي مالياتي در ايالت خويش بپردازند. برابر اصل 110 اين قانون «هيچ ماليات همگاني و يا گروهي بدون تصويب شوراهاي محلّي قانوني نخواهد بود.» اصول ناظر بر چگونگی اخذ و تقسیم مالیات های عمومی در قانون اساسی مشروطه، امّا، از چنين حقی براي انجمن هاي ايالتي ياد نمي کنند. با اينهمه، و در مقايسه با نهادهای مشابه در بلژیک انجمن هاي ايالتي در ایران، از نظر قانون اساسی، از خودمختاري سياسي بيشتري بهره مند بودند. ملّي گرائي در برابر روند نهادينه سازي شيعه گري اگر چه روحانيان شيعه، در قانون اساسی، بخشي از پایگاه اقتدار و نفوذ سنّتی خود را به مجلس شورای ملی واگذاشتند، امّا با تصویب متمم قانون اساسی در سال 1907 به قلمروهاي نويني از قدرت دست يافتند. اصل اول متمم قانون اساسي گوهر اين دگرگوني را روشن می کند. بيانيه استقلال امريکا و اعلاميه حقوق بشر فرانسه در سرآغاز خود پاره اي از انديشه هاي روشنگري (Enlightenment)، بويژه باور به حقوق جدا ناشدني انسان ها يعني حق زندگي و حق آزادي و برابري در برابر قانون را در کالبد استوار زبان قانوني کشيدند. قوانین اساسي بلژيک، بلغارستان و عثماني اما تا اينجا پيش نرفتند و دفتر قانون را با اشاره هائي کلي به ويژگي هاي جغرافيائي ملّت و کشور خويش گشودند و از جمله به مفهوم شهروندي و شرائط آن همچون به دنيا آمدن درآن قلمرو جغرافيائي يا مهاجرت به آن خاک پرداختند. نخستين نسخۀ پيشنهادي متمم قانون اساسي 1907 ايران نيز از همين الگوي دوّم پيروي کرده و سخن را با برشمردن نام ايالت هاي کشور آغاز مي کند.(31) نسخۀ بازبيني شدۀ اين پيش نويس، امّا، با بندهائي بکلي متفاوت آغاز مي شود. اين نسخه به نام استان ها و ايالت ها و مرزهايشان نمي پردازد بلکه بجايش چنين مي آورد: «مذهب رسمی ایران اسلام و طریقۀ حقّۀ جعفریۀ اثنی عشریه است. باید پادشاه ایران دارا و مروّج این مذهب باشد.»(32) بدين روي، متمم قانون اساسي بر دین رسمی کشور و تکلیف شاه در ترویج آن پاي مي فشارد در حالی که فرمان مشروطیت، قانون انتخابات و قانون اساسی 1906 هیچیک چنین بر نقش و نفوذ دین اسلام تکیه نکرده بودند.<strong><br />
</strong>برخلاف اين سه سند، متمم قانون اساسي 1907 درآغاز سخن و جائي که بايد از هويت ملّي ايرانيان سخن رود، از هويت ديني ملّت ياد مي کند و نيز بر مذهبی از مذاهب اسلام انگشت مي نهد و آنرا، که البته مذهب بيشتر ايرانيان است، مذهب رسمي کشور مي شناسد. اصل دوم متمم قانون اساسي 1907، که به «اصل طراز» شهرت یافته است، گامي فراتر مي نهد و خواستار تشکیل هیئتی از روحانيان مي شود که از حق بازرسي و ارزيابي قوانین مصوبۀ مجلس شورا بهره ورند. برابر اين اصل قوانینی که از مجلس می گذرند نباید با شريعت اسلام ناسازگار باشند.<strong><br />
</strong>هرچند نمايندگان مجلس حق گزينش پنج مجتهد عضو اين شورا را دارند، اين گزينش تنها ازميان فهرستی صورت مي پذيرد که علما خود فراهم آورده به نمايندگان مجلس پيشنهاد می کنند.(33) بايد در اينجا اشاره کرد که نه قانون اساسي عثماني و نه قانون اساسي بلژيک هيچيک چنين اختيار ويژه اي به نهاد روحانيت نداده اند. ترکان عثماني سال ها پيش تر از ايرانيان جنبش اصلاحات خویش را آغاز کرده بودند. در سدۀ نوزدهم، آن گاه که دولت هاي قدرتمند غربي در تکاپوي از هم پاشيدن امپراتوري چند قومي و چند ملّيتي عثماني بودند، ترکان عثماني يک بار به سال 1839 در «فرمان شريف گلخانه» و پس از آن به سال 1856 در «فرمان همایونی» برابري همۀ مردم عثماني در برابر قانون را -جدا از تعلقات دینی و طبقاتی آنان- دست کم بر روي کاغذ آوردند.(34) اصل يازدهم قانون اساسي عثماني اسلام، و نه اسلام اهل تسنّن را که مذهب بيشتر مردم عثماني بوده است، مذهب رسمی مي داند. امّا همين اصل بي درنگ به حقوق اقليت ها می پردازد و چنين مي آورد: «قانون اساسي آزادي ايمان و عمل به دين هاي گوناگون در سرتاسر امپراتوري را پاس مي دارد.» همچنين طبق اصل 37 قانون اساسي بلژيک، مسيحيت ارتدوکس شرقي مذهب دولت بود، امّا اصل های ديگر حقوق اقلیت های مذهبی را پاسداری می کردند. آزادي، برابري و ديگر حقوق مدني از آغاز جنبش مشروطیت به بعد معضل سازگار ساختن قوانین مدرن عرفی با احکام شريعت همواره دغدغه خاطر ایرانیان بوده است. بررسي گفتگوهاي آغازین این دوران گواه آنست که روحانيان مشروطه خواه آمادۀ بازنگري و دگرگون ساختن حتّي سنتي ترين احکام و قوانین شرعي بودند. حد اين بازنگري ها و دگرگوني ها اما تا آنجا بود که به آزادي هاي مدني و ديني شهروندان نينجامد و دگرگوني اساسي در اصل نابرابری بین حقوق مرد و زن در پي نياورد. امّا این آزادی ها و برابری ها در بسیاری از جوامع آن دوران به رسمیت شناخته شده بودند، از جمله در بيانيۀ حقوق بشر فرانسه در بیانیۀ حقوق انسان ایالات متحد آمریکا، درقانون اساسی بلژیک (اصل 7) و حتّی درقانون اساسي عثماني. (اصل 9) قانون اساسی ایران، امّا، از آزادي فردي مشخصا یادی نکرده است.<strong><br />
</strong>با تلاش برخی نمايندگان آزادی خواه مجلس، به ویژه سید حسن تقي زاده، اصل برابري همگان در اصل هشتم متمم قانون اساسی تصریح شد: «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود.» الگوي اين قانونگذاران در شيوه‌ي نگارش اين اصل، اصل 6 بيانيه حقوق بشر فرانسه بود که خلاصه اي از آن در اصل 6 قانون اساسي بلژيک و اصل 17 قانون اساسی عثماني و اصل 57 قانون اساسی بلغارستان آمده است. واژه هاي کليدي در قانون اساسي ايران برابري همه در برابر «قانون دولت» و نه «احکام شریعت» است. از همین رو، در این قانون کمترین اشاره ای به آزادی زنان و یا برابری آنان با مردان نشده است. در خاطر نهاد روحانيت تفاوت بین زن و مرد و مسلمان و نامسلمان نازدودني بود، گرچه اجرا کردن حکم شرعي اين تفاوت ها در عمل سخت تر و سخت تر مي شد. قانون اساسي مشروطۀ ايران در نگارش اصل های دیگری در بارۀ حقوق مدني شهروندان نيز از قانون اساسی بلژيک اقتباس کرده بود از جمله در پاسداشت حق مالکيت فردي، احترام به حريم زندگي و خانه شهروندان، حقِ داشتن حريم خصوصي به ويژه در مکاتبات و حق دادخواهي از دادگاه. اصل 14 قانون اساسی نیز مي افزود که هيچ شهروند ايراني را نمي توان «نفی بلد یا منع از اقامت در محلی یا یا مجبور به اقامت در معینی نمود مگر در مواردی که قانون تصریح می کند.» مقایسۀ پيش نويس قانون اساسی 1907 و آنچه در نهايت به تصويب رسيد این واقعیت را آشکار می کند که تدوین کنندگان این قانون در قلمروهاي ديگري نيز کليد قدرت و اختيارهاي بسيار را در کف روحانيان شيعه نهاده اند: «تحصیل و تعلیم علوم و معارف و صنایع آزاد است مگر آنچه شرعا ممنوع باشد.» (اصل 18)، مطبوعات آزادند و ممیّزی در آن ها ممنوع است «غیر از کتب ضلال و مواد مضرّه به دین مبین. . .» (اصل 20) آزادي احزاب و انجمن ها و گردهم آئي ها هم در سراسر کشور تضمین شده به شرط آن که «مولّد فتنۀ دینی و دنیوی و مخلّ به نظم نباشند. . .» (اصل 21) سي سال پيش از انقلاب مشروطیت قانون اساسي عثماني همۀ این حقوق را بدون هیچ شرط و محدودیتی تضمین کرده بود. امّا اگر سلطان عبدالحميد دوم قانون اساسي عثماني را چندی پس از تدوینش نفی بلد کرد روحانيان محافظه کار ايراني کار حقوق مدني ایرانیان را در متن قانون اساسی یکسره ساختند. برخی دیگر از اصول مندرج در قوانین اساسي بلژيک و عثمانی در بارۀ آزادی ها و حقوق مدنی هيچگاه به قانون اساسي 1907 ايران راه نيافتند از جمله اصل های ناظر بر جدائی دین و دولت، آزادي مراسم مذهبي و عبادي، منع تحمیل شکنجه و کار اجباری و برده داری.(35)<strong><br />
</strong>فشردۀ سخن در تنگ کردن دايرۀ قدرت و اختيار شاه، قانون اساسي 1906-7 ايران از قوانین اساسی بلژيک، بلغارستان، عثماني و نيز آلمان و ژاپون و روسيه پيشی مي گرفت. مجلس شورا نهاد قانونگذاري بود و برابر قانون اساسي ايران بسياري از حقوق و اختياراتی که شاهان اروپا و امپراتوران ژاپون در انحصار خود گرفته بودند، به مجلس شورا واگذار شد. این قانون اساس حاکميت ملّي را با به رسمیت شناختن شاه بسان نمايندۀ شهروندان (ونه مالک رعيت) بنياد مي نهاد و تصریح می کرد که «قوای مملکت ناشی از ملت است.» (اصل 26) (36) افزون براین، قانون اساسي اقتدار و اختيار روحانيان را از سه راه مي کاست، يکي با گشايش مجلس قانونگذاري، دوم با واگذاري نظام آموزش همگاني به دولت و سوّم با تقسيم نظام قضايي به «محاکم شرعیه» و «محاکم عرفیه». (اصل27) در محاکم شرعیه قضات شرع به داوری در بارۀ امور حسبی و روابط خانوادگی می پرداختند و محاکم عرفیه، که همان دادگاههاي عادی دادگستری باشند، رسیدگی به دعاوی مدنی و امور کیفری را برعهده داشتند. این قانون با تأکید بر برابری شهروندان (مرد) در برابر قانون حقوق تازه ای به اقليت هاي مذهبي (خواه مسلمان سني و خواه غیرامسلمان) مي بخشيد. امّا، در این مورد هم زبان قانون به صراحت زبان قوانین اساسی بلژيک و بلغارستان و عثماني نبود. به سال 1911 نيز که حق رأی دادن در انتخابات عمومی به همۀ مردان داده شد از ابهام زبان قانون اساسي کاسته نشده بود. زنان در پرتو قانون اساسی مشروطه به حقوق مهمی از جمله حق آموزش و اشتغال دست یافتند. امّا بسياري احکام مذهبي و رسم هاي مردسالانه در قالب قانون هاي دامنۀ تکاپوهاي اجتماعي زنان را محدود می کرد.(37) چنانکه برخي پژوهشگران فمينيست استدلال کرده اند دوگانگی سپهر همگاني و قلمرو خصوصي در جامعۀ مدرن به راستي تبلور قانوني بسياري سنت هاي مردسالارانه در تاريخ و فرهنگ جوامع بشری است. از اين پديده مي توان در جامعه‌ي ايراني نيز نشان گرفت.(63) قانون انتخابات 1906 با دريغ کردن حق رأي از زنان ايشان را از مشارکت در عرصۀ سیاست و تصمیم گیری سياسي باز مي داشت و به ويژه داوری در بارۀ حقوق اعضای خانواده و روابط میان آن ها را در اختيار مجتهدان باقي مي نهاد. اين پديده خود نشان از آن داشت که دگرگوني در قانون خانواده و تدوین قوانین عرفي سال ها چالشي سخت و پردامنه براي زنان و مردان ایران خواهد بود.<br />
قانون اساسی مشروطه مذهب شيعه اثني عشري را دين رسمي کشور دانست و به گروهی از مجتهدان اختيار الغای قوانین تصویب شده در مجلس را می داد که در تعارض مستقيم با روح آزادي حاکم بر بسياري از قوانین اساسي مدرن بود. امّا، واقعیت آن است که بجز يک استثنا در دورۀ دوّم مجلس (1909-11) علما نقشی در تأیید یا ابطال قوانین مصوبۀ مجلس ایفا نکردند، هرچند نمايندگان پرنفوذ و روحاني مجلس اغلب بر ماهیت قوانین تصویب شده در مجلس اثری قابل ملاحظه داشتند. واقعیت آن است که آزادي های مدني مصرّح در قانون اساسی مشروطه نیز، از جمله آزادي مطبوعات و تحزّب و تجمّع با قید «سازگار بودن با قوانین اسلام» مهار و محدود شده بودند. همین محدودیت ها بود که، همراه با برخی عوامل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، در نهایت امر بالندگی دموکراسی و رشد جامعۀ مدنی در ایران را با موانع بسيار روبرو کردند. بی دلیل نبود که حدود یک دهه بعد بسیاری از مشروطه خواهان به هواداری از نظام اقتدارگرای رضاشاه برخاستند. در سال 1959 لورنس لاکهارت هوشمندانه چنین پیش بینی کرد: «چه بسا روزی زمام حکومت ایران به دست مجتهدان و فقیهان شیعی افتد. اگر چنین شود بی تردید همۀ دستاوردهائی که در زمینۀ حقوق و آزادی های مدنی و مذهبی از انقلاب مشروطه به بعد نصیب ایرانیان شده است به چالش کشیده خواهد شد.» (39) &#8230;** <strong><br />
_____________________________________________________<br />
* این مفاله را از ایران نامه برداشت نمودم . همایون<br />
* </strong><strong>استاد تاریخ و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه پردو</strong><strong>.<br />
** </strong><strong>این نوشته را دکتر علی رضا شمالی از متن انگیسی آن که در نشریۀ زیر انتشار یافته ترجمه کرده است</strong><strong>:</strong></p>
<p style="text-align:left;" dir="RTL"><strong>Civil Liberties and the Making of Iran’s First Constitution,” Comparative Studies of South Asia, Africa, and the Middle East 25, No. 2, 2005, pp. 341-359.</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="RTL"><strong>پانوشت ها</strong><strong>:<br />
1. </strong><strong>برای آگاهی بیشتر در باره انقلاب مشروطه ن. ک. به: احمد کسروی، تاریخ مشروطۀ ایران، تهران، امیر کبیر، 1349 و نیز به</strong><strong>: </strong></p>
<p style="text-align:left;" dir="RTL"><strong>Janet Afary, The Iranian Constitutional Revolution, 1906-1911 Grassroots Democracy, Social Democracy, and the Origins of Feminism, New York, Columbia University Press, 1996; Vanessa Martin, Islam and Modernism: the Iranian Revolution of 1906, London, I.B Tauris, 1989; Mangol Bayat, Iran’s First Revolution: Shi’ism and the Constitutional Revolution of 1905-1909, New York, Oxford University Press, 1991. .2 </strong><strong>ن. ک. به</strong><strong>: Roger Savory, Iran under the Safavids, Cambridge, Cambridge University Press, 1980, p. 33. .3 </strong><strong>ن. ک. به</strong><strong>: Sir Percy Sykes, A History of Persia, London, Macmillan, 1930, vol. 2, p. 381. .4 </strong><strong>ن. ک. به</strong><strong>: Rez Sheikholeslami, The Structure of Central Authority in Qajar Iran, 1871-1906, Atlanta, Scholars Press, 1997. 5. </strong><strong>ن. ک. به</strong><strong>: Sykes, op.cit. vol.2, p. 384 6. </strong><strong>همان، ج. 2، صص 86-385. 7. به نقل از شیخ الاسلامی، همان، ص 6. 8. ن. ک. به</strong><strong>: Savory, op.cit. p. 34 9. </strong><strong>ن. ک. به</strong><strong>: Sykes, op. cit. vol.2, pp. 382-83 10. </strong><strong>ن. ک. به</strong><strong>: Hossein Nasr, “Religion in Safavid Persia,” Iranian Studies, vol. 7, 1974, pp. 271-93. 11.</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong> </strong><strong>محمد زرنگ، تحوّل نظام قضائی ایران: از مشروطه تا سقوط رضاشاه، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلد 1، 381 1. 12. برای آگاهی های بیشتر ن. ک. به: خاطرات لیدی شیل، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، نشر نو، 1362، صص 65-253. 13. به نقل از</strong><strong>:</strong></p>
<p style="text-align:left;" dir="RTL"><strong> Ervand Abrahamian, Tortured Confessions: Prisons and Public Recantations in Modern Iran, Berkeley, University of California Press, 1999, p.21 14. </strong><strong>همان، ص 24 15. ن. ک. به مقدمۀ</strong><strong>: Women in Middle Eastern History: Shifting Boundaries in Sex and Gender, ed. Nikke R. Keddie and Beth Baron, New Haven, CT, Yale University Press, 1991, p. 8 and Deniz Kandiyoti, “Islam and Partrarchy: A Comparative Perspective,” Ibid, pp. 23-44. 16. </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong></strong><strong>همانگونه که نظام الاسلام در خاطراتش می نویسد،در آغاز شاه اصرار می کرد که نام مجلس «مجلس شورای اسلامی» باشد، امّا مشروطه خواهان پیشنهاد اورا رد کردند. ن. ک. به: کرمانی، تاریخ بیداری، تهران، آگاه، 1362، صص 63-560. 17. به گفتۀ سید حسن تقی زاده، قوانین اولیه انتخابات از قانون اساسی بیسمارک در آلمان قیصری نیز نشأت می گرفت. در این باره ن. ک. به</strong><strong>: </strong></p>
<p style="text-align:left;" dir="RTL"><strong>Edward G. Browne, “The Persian Constitutionalist,” Proceedings of the Central Asian Society, 1909, p. 12. 18. </strong><strong>همان، ص 12. 19. برای تفاسیر گوناگون در بارۀ قانون اساسی مشروطه ن. ک. به</strong><strong>: Said Amir Arjomand, “The Constitutional Revolution,” in Encyclopedia Iranica, pp. 187-92 and Laurence Lockhart, “The Constitutional Laws of Persia: An Outline of Their Origin and Development,” Middle East Journal, vol. 13 (1959), pp 372-88. 20. </strong><strong>ن. ک. به: مذاکرات مجلس، 28 ذوالحجّه 1324 ه ق. 21. ن. ک. به</strong><strong>: Browne, “The Persian Constitutionalists,” p. 11 22.</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong> </strong><strong>از میان قوانین اساسی اروپائی، قانون اساسی فرانسه کمترین تأثیر را بر قانون اساسی مشروطه داشت گرچه قانون اساسی بلژیک که الگوی اصلی ایرانیان بود خود از قانون اساسی فرانسه نشأت می گرفت. با این همه، شماری از محققان و حقوقدانان ایرانی در دهه های پیش از انقلاب مشروطه به بحث در بارۀ قوانین جاری در فرانسه پرداخته بودند. در سال 1871 میلادی، یوسف مستشارالدوله، که در مقام نمایندۀ ایران سالها در تفلیس و برخی از کشورهای اروپائی به سر برده بود، کتابی به فارسی براساس اعلامیۀ حقوق بشر فرانسویان منتشر کرد. وی در این کتاب بر این اعتفاد پای فشرد که بین احکام شریعت اسلام و اصول قوانین مدنی فرانسه شباهت ها بسیار است. برای آگاهی از تأثیر گفتمان انقلاب فرانسه بر مشروطه خواهان ایرانی ن. ک. به: باقر مؤمنی، دین و دولت، استکهلم، باران، 1993، صص 308-295. نیز ن. ک. به: محمد توکلی طرقی، «اثر آگاهی از انقلاب فرانسه در شکل گیری انگارۀ مشروطیت در ایران،» ایران نامه، سال هشتم، 1990، صص 39-411. 23. برای متن قانون اساسی بلژیک ن. ک. به</strong><strong>:</strong></p>
<p style="text-align:left;" dir="RTL"><strong> J. J. Thonissen, La Constitution Belge, Bruxelles, Bruylant-Christophe, 1879. 24. </strong><strong>ن. ک. به</strong><strong>: Arthur Goldschmidt, A Concise History of the Middle East, 2nd ed., Boulder, Co, Westview, 1983. P. 219. 25. </strong><strong>ن. ک. به</strong><strong>: Abbas Amanat, Pivot of the Universe: Naser al-Din Shah Qajar and Iran’s Monarchy, 1851-1896, Berkeley, University of California Press, 1997. </strong><strong>نیز ن. ک. به: مهدی ملکزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، 8 جلد، تهران، انتشارات علمی، 1363. برای آگاهی از تأثیر آراء بهاء اله و دیگر رهبران بهائی بر این مباحث ن. ک. به</strong><strong>: Juan R. I. Cole, Modernity and the Millennium: Ghe Genesis of the Bahai Faith in the Nineteenth-Century Middle East, New York, Columbia University Press, 1998. 26. </strong><strong>برای آگاهی از کیفیت روابط ایران و بلژیک ن. ک. به</strong><strong>: Martin, Islam and Modernism. 27. </strong><strong>برای گزارشی در بارۀ این رویداد ن. ک. به: نوائی، «قانون اساسی ایران و متمّم آن چگونه تصویب شد؟،» یادگار، سال (1947) صص 47-34. 28. ن. ک. به</strong><strong>: R. C. K. Enson, Belgium, New York, Henry Holt, p. 142. 29. </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong></strong><strong>به گفتۀ مهدیقلی هدایت، یکی از نویسندگان قانون اساسی مشروطیت «ما همگی قوانین اساسی فرانسه و بلژیک را خوانده بودیم. کشوری که در مسیر ناشناخته ای قدم می گذارد باید به آهستگی حرکت کند. متأسفانه، قانون اساسی بلژیک ، که بر اساس قانون اساسی فرانسه نوشته شده، الگوی ما قرار گرفت. تندروان فرانسوی نیز از اصول قانون اساسی خود پیروی نکردند. . . اگر دلائل سیاسی نبود ما می بایست قانون اساسی انگلستان را سرمشق قرار می دادیم که بر اساس سنن دیرینه همراه با اصلاحات ضروری قرار داشت.» ن. ک. به: مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات، تهران، زوّار، 1344، ص 145. 30. برای بحثی دربارۀ حقوق و وظایف انجمن های ایالتی و ولایتی ن. ک. به</strong><strong>: Afary, The Iranian Constitutional Revolution, pp. 169-72. 31. </strong><strong>برای طرح نخستین این قانون ن. ک. به: ایرج افشار، قبالۀ تاریخ، تهران، طلایه، 1368. 32. برای آگاهی از متن این قوانین ن. ک. به</strong><strong>: “Supplementary Fundamental Laws of October 7, 1907, in Browne, The Persian Revolution, pp 372-84. 33 . </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong></strong><strong>همانگونه که محمد ترکمان نوشته است، نمایندگان مجلس طرح پیشنهادی شیخ فضل اله نوری را تغییر دادند و بسیاری از توصیه های او را نپذیرفتند. در طرح پیشنهادی نوری الف) هیئت مجتهدین خارج از مجلس تشکیل می شد و در نتیجه اقتداری همطراز با اقتدار مجلس می یافت؛ ب) تعدا اعضای این هیئت مشخص نشده بود؛ پ) نحوۀ اتنخاب اعضای هیئت نیز روشن نبود؛ و ت) اعضای کمیته ملزم به آشنائی با مقتضیات دنیای معاصر نشده بودند. ن. ک. به: محمد ترکمان، «نظارت مجتهدین طراز اوّل،» تاریخ معاصر ایران، سال 1، 1373، صص 15-51. هیئت مجتهدین برای دوران کوتاهی در مجلس دوّم تشکیل شد امّا از آن پس اصل طراز یکسره مسکوت ماند. با این همه، نمایندگان معمم مجلس، از جمله سید حسن مدرّس، قوانین مصوب مجلس را بر اساس انطباق آن ها با احکام اسلامی رد یا تصویب می کردند. 34. ن. ک. به</strong><strong>:</strong></p>
<p style="text-align:left;" dir="RTL"><strong> Bernard Lewis, The Emergence of Modern Turkey, London, Oxford University Press, 1968, p. 134. 35. </strong><strong>بر اثر فشار دولت های اروپائی، به ویژه انگلستان، شاه طی چند فرمان برده داری را در کشور ممنوع کرد. با این همه، آثار این سنّت تا اواخر دهۀ 1320 برجای ماند. ن. ک. به</strong><strong>: Thomas Ricks, “Slavery and Slave trading in Sh’i Iran,” Journal of Asian and African Studies, vol. 36 (2001), pp. 407-18. </strong><strong>به گزارش وزارت خارجۀ انگلیس برده داری در مقیاسی کوچکتر در برخی نواحی جنوب غربی ایران ادامه یافت. ن. ک. به</strong><strong>: The letter by Arthur Henderson, 9 November 1929, London, British Foreign Office, 1929, file 248/1387. 36. </strong><strong>اقتباس شده از اصل 26 اعلامیۀ حقوق بشر فرانسه و اصل 25 قانون اساسی بلژیک. 37. برای یک اثر کلاسیک در بارۀ این موضوع ن. ک. به</strong><strong>: Jean Bethke Elshtain, Public Man, Privat Woman: Women in Social and Political Thought, Princeton, NJ, Princeton University Press, 1991. </strong><strong>و نیز ن. ک. به</strong><strong>: Patricia Boling, Privacy and the Politics of Intimate Life, Ithaca, NY, Cornell University Press, 1996. 38 . </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong></strong><strong>می توان چنین استدلال کرد که در جریان انقلاب مشروطیت مشروطه خواهان و روحانیت سنّتی به توافقی در بارۀ زنان رسیدند. این توافق در اواخر دوران پهلوی، همراه با پیامدهای سیاسی ناگوار، از میان رفت. برای آگاهی از تحولات وضع زنان در دوران پهلوی ن. ک. به</strong><strong>: </strong></p>
<p style="text-align:left;" dir="RTL"><strong>Parvin Paidar, Women and the Political Process in Twentieth-Century Iran, Cambridge, Cambridge University Press, 1995. 39. </strong><strong>ن. ک. به</strong><strong>: Laurence Lockhart, “The Constitutional Laws of Persia: An Outline of Their Origin and Development,” Middle East Journal, Vol. 13 (1959), p. 381.</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><em><strong></strong> </em></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/745/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/745/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/745/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/745/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/745/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/745/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/745/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/745/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/745/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/745/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/745/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/745/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/745/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/745/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=745&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2011/07/10/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2011/07/majlis.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">majlis</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2011/07/majlis-top.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">مجلس مقدس شورای ملی که در زمان استبداد خراب کرده اند</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تصوير قدرت و قدرت تصوير</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/12/02/qodrat-e-tasvir/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/12/02/qodrat-e-tasvir/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Dec 2010 19:10:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتارها]]></category>
		<category><![CDATA[فرهمندی]]></category>
		<category><![CDATA[قدرت تصویر]]></category>
		<category><![CDATA[کاریزما]]></category>
		<category><![CDATA[تصويرگري دوره قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[تصویر قدرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=657</guid>
		<description><![CDATA[گفتار  زیر از ليلا س. ديبا که از ایران نامه برداشت نمودم به معنائی می پردازد که چندین هزار سال است ما را در برگرفته است و پیوستگی آنرا به فراموشی سپرده ایم چه این تصویر سازی مورد اشاره در گفتار پیش رو حاکم قاهر را منظور نظر خود قرار دهد یا که اولیاء دین را [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=657&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_658" class="wp-caption aligncenter" style="width: 382px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/12/fath-ali-shah.jpg"><img class="size-full wp-image-658" title="فتحعلی شاه قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/12/fath-ali-shah.jpg?w=372&#038;h=794" alt="فتحعلی شاه قاجار" width="372" height="794" /></a><p class="wp-caption-text">فتحعلی شاه قاجار</p></div>
<p style="text-align:justify;"><em>گفتار  زیر از <strong>ليلا س. ديبا</strong> که از ایران نامه برداشت نمودم به معنائی می پردازد که چندین هزار سال است ما را در برگرفته است و پیوستگی آنرا به فراموشی سپرده ایم چه این تصویر سازی مورد اشاره در گفتار پیش رو حاکم قاهر را منظور نظر خود قرار دهد یا که اولیاء دین را &#8211; که به شکل های شمایل های مذهبی نمود می یابد &#8211; در نهایت به هدفی می اندیشد که آنرا خواهید یافت،به همین روی چطور می توان به کارکرد دینی تصاویری که برگرفته از اولیاء دینی هستند بی اعتنا بود این ساختار که چنین تصوری از تصاویر پادشاه عصر خود ارائه می کند قطعا معتقد به نیروی فوق العاده و  نهفته در تصاویر اولیاء دین نیز بوده است ، این تصاویر ، پادشاه را از هر گزندی مصون خواهد داشت ، بر مشروعیت او تاکید کرده و او را برای جامعه ای که نقشی کاریزمائی &#8211; فرهمندی &#8211; برای او قائلند حفظ خواهد نمود .کارکرد این تصاویر و شمایل مذهبی که ازنقش مبتکرانه فرمانروایان از تصویرگری برای نشر و بکارگیری اعتقادات  حکایت می کند در نهایت به تثبیت اقتدار پادشاهی منجر می گردید که خود را نماینده آن  جریان دین مدار می دانست زیرا تنها نقطه اشتراک سلطان قاهر و طبقه به اصطلاح فرودست همین جا بود. ازاین منظر و به اعتقاد من همانگونه که فتحعلیشاه ، مهر علی را جهت تصویر پردازی از خود ویا ناصرالدین شاه از صنیع الملک با آن استعداد گسترده برای ترسیم تصویری از حضرت علی بر نشانی به همین نام بکار گرفتند که پیشینیانشان در تاریخ این سرزمین برای نشان دادن فر ایزدی شاهنشاهان  باستانی ایران در نقش رستم. این مداومت تاریخی را نمی توانم نادیده بگیرم  و به آن معتقدم . این گفتار با کمی تغییر در حقیقت بازتاب اندیشه ای است که آوردم.<br />
همایون </em></p>
<p><strong>نيّت و نتيجه در نخستين نقاشي هاي عصر قاجار  <strong>1834-1785م</strong></strong></p>
<p><strong><strong><strong>تابلوي نقاشي برسه پايه اي درمدخل تالار<br />
[کمپاني هند شرقي در لندن] قرارگرفته<br />
بود. چشمم که به جمال قبله عالم<br />
روشن شدچنان تعظيمي کردم که سرم<br />
باپاي مبارکش هم طراز شد. 1</strong></strong></strong></p>
<p style="text-align:justify;">احترام و کرنش علني ميرزا ابوالحسن، سفير ايران در دربار انگلستان، در برابر تصوير تمام قد فتحعلي شاه قاجار، ممکن است در ديد ميزبانان انگليسي او تملق آميز نموده باشد. امّا هنگامي که وي در برابر تصوير ديگري از ولي نعمت خود، که در سالن رقص هتل لندن، در کنار تصوير جورج سوّم پادشاه انگليس، آويزان بود، کرنشي خاضعانه کرد رجال انگليس نيز به او تاسّي جستند.2<strong><br />
</strong>ديپلومات هاي اروپايي از ديرباز با تشريفات و مراسم پيچيده دربار فتح علي شاه آشنا بودند. همان گونه که از اين داستان بر مي آيد، اداي احترام به شاه از شخص او فراتر مي رفت و شامل هر رويداد و شئي نيز که کمترين نشاني از شاه داشت مي شد. در اين نمونه، کرنش ميرزا اوالحسن، با توجه به شباهت فوق العاده نقاشي به فتحعلي شاه، به احتمال بسيار واقعي و صميمانه بوده است.</p>
<p style="text-align:justify;">شواهد بسيار حاکي از آن است که در قرن نوزدهم تصاوير شاه، در اندازه ها و هيئت هاي گوناگون و به رسانه هاي رنگي مختلف، نقشي اساسي در نمايش و اعمال قدرت شاه چه در ايران و چه در فرنگ داشت. افزون بر اين بر پايه مدارک متعدد، در سراسر دوران قاجاريه در رويدادهاي گوناگون مذهبي و غيرمذهبي از پرده ها و تابلوهاي نقاشي، چه در کاخ ها وبيوتات سلطنتي و چه در اماکن عمومي به نحوي گسترده استفاده مي شد. بر اساس انبوهي از اين گونه اسناد و شواهد است که مي توان نقاشي ها و تصاوير دوران قاجار را از نظر اهميت و نقش سياسي، اجتماعي و رواني آن ها مورد بررسي قرار داد.<br />
گرچه از آغاز قرن بيستم اهميت نقاشي اغلب در تحقيقات ايراني و اسلامي مورد بررسي قرار گرفته، اين تحقيقات شامل مطالعه تصاوير و نقاشي هاي دوران اخير تاريخ ايران نشده است.3 براي اين بي اعتنايي دلائل گوناگون مي توان يافت. دليل نخست اعتبار ديرپاي رساله توماس آرنولد (Thomas Arnold) در باره نقاشي هاي دوران متأخر تاريخ ايران بود که درسال 1928 منتشر شد و بر تحريم تصوير و تمثال در فرهنگ اسلامي تکيه داشت. دوّم اين که بسياري از بناهاي تاريخي که بانقاشي هاي ديواري تزيين شده اند در طول زمان آسيب بسيار ديده اند و از همين رو پژوهشگران به جاي توجه به تصاوير پيکره هاي تمام قد ايراني به نسخ خطّي مصوّر ايراني که در باره آن ها نوشته هاي مستند فراوان است روي آوردند. در نتيجه، بررسي نقاشي هاي ايراني کمابيش منحصر به بررسي مينياتور يعني نقاشي بر صفحات نسخ خطّي شد و چنين آثاري که به سهولت دست به دست مي گشت و داراي مشخصاتي چون تاريخ و محل کشيدن مينياتور و نام مينياتوريست بود منبع اصلي بررسي هاي غربيان درباره نقاشي ايراني شد.4 از همين رو، بر طبقه بندي و رده گزاري آثار هنري بيشتر از محتوا و پيام اين گونه آثار تأکيد گرديد.<br />
سوّم اين که ارزيابي رايج در باره نقاشي هاي دوره قاجار بر اساس شماري محدود و معدود از آثار نقاشي اين دوره و نيز متون اروپايي استوار شده است. همانند مينياتورهاي پاره شده از نسخه هاي خطّي، اين نقاشي ها نيز از جايگاه اصلي و اولّيه خود که بناهاي تاريخي باشند برکنده و در بازارها و گالري هاي خاورميانه و اروپا به نمايش گذاشته شده اند. در اين جابجايي ابعاد اين نقاشي ها دگرگون شده، رنگ هاي غني و لعاب هاي پرمايه آن ها از ميان رفته و بر سطح آنها حروف و جملاتي درشت و مفهوم نگاشته شده اند. چگونه مي توان قدرت تأثير اصلي اين گونه آثار را، که از بافتار و جايگاه نخستين خود، به سبب شيفتگي غربيان به گردآوري مجموعه محروم شده اند، حتّي به تقريب ارزيابي کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخست بايد به تعريف دقيق واژه ها و اصطلاحات پرداخت. واژه &#8220;تصوير&#8221; به واژه &#8220;نقّاشي&#8221; از ان روي برتري دارد که منظر ديد و ساحت بررسي را گسترده تر مي کند و به واژگان هنري متداول در زبان فارسي نزديک تر است. بررسي هاي ميان دانشي نيز در زمينه هاي گوناگون، از جمله در مطالعات ايراني، شيوه ها و امکانات تازه اي براي تفسير پيام هاي منقوش و مستتر در تصاوير اولّيه دوره نخستين قاجار را دسترس ما قرار مي دهد. افزون بر اين، انبوهي از منابع اولّيه فارسي که در دو دهه اخير انتشار يافته است، و نيزاسناد آرشيوي و منتشر نشده مي تواند، در کنار گزارش هاي معتبر غربي، راه بازسازي بافتار و قوالب تصاوير اين دوره و بررسي ژرف تر کاربرد آن ها را بگشايد.</p>
<p style="text-align:justify;">نقاشي هاي ديواري يک دوره دويست و پنجاه ساله (1900-1650م) برجاي مانده نافي اين نظريه است که که هنر نقاشي و تصويرگري در جوامع اسلامي اصولاً منحصر به تصاوير غيرانساني و هندسي در فضاهاي عمومي و تصاوير کوچک داستاني در نسخ خطي در حيطه شخصي و خصوصي بوده است. در واقع، بررسي تصويرگري هاي دوره قاجار به اين نتيجه گزيرناپذير منجر مي شودکه ايران از يک فرهنگ غني، ژرف و ديرپاي صورتگري برخوردار بود. نشر و تبليغ باورهاي اسلامي نسبت به نقاشي و تصويرگري نتوانست اين فرهنگ را جز در زماني کوتاه در مسير خود متوقف کند.5</p>
<p style="text-align:justify;">در اين نوشته، براي ارزيابي دوباره اي از تصويرگري دوره قاجار، نخست به چگونگي بهره جويي از تصوير براي تثبيت اقتدار پادشاهي در دوران سرسلسه قاجاريه، محمدشاه و جانشينش فتحعلي شاه خواهيم پرداخت. بخش دوّم نوشته به نقش مبتکرانه اي که فرمانروايان قاجار از تصويرگري براي نشر اعتقادات و آيين هاي درباري بهره جستند اختصاص خواهد داشت. استدلال اساسي نوشته اين است که برخلاف آن چه تا کنون ادعا شده، اشتياق فتحعلي شاه به استفاده از تصويرگري نه از سر هوس بود و نه ناشي از تکبر و خودخواهي شخصي، بلکه بُعد هنري يک برنامه منسجم و مشخص فرهنگي و تبليغاتي را تشکيل مي داد که هدفي جز برابر کردن عصر فرمانروائي قاجار با دوران شکوه مند تاريخ ايران باستان نداشت.</p>
<p><strong>تصاوير قدرت: قلمرو ايران</strong></p>
<p style="text-align:justify;">اين گفته رابينسون (B. W. Robinson) راکه «ايران درقرن نوزدهم، بيش از هردوراني در تاريخ اش، سرزمين نقاشي بود،»6 مي توان ادعائي درست شمرد. در سراسر کشور نقاشي هاي ديواري جزيي از آثار معماري بودند. اين نقاشي ها نه تنها چهره نگاري صِرف بلکه تم هاي تاريخي، ادبي، اساطيري، مذهبي و صحنه هاي رزم و شکار را نيز در برمي گرفت. در واقع، ايران در همه ابعاد گسترده تاريخي و فرهنگي خود الهام بخش تصاويري شده بود که شکوه و جلال پادشاهي قاجار را به نمايش مي گذاشت.<br />
تا سال 1835م، يعني يک سال پس از مرگ فتحعلي شاه، در شهرها و نواحي عمده ايران آثار معماري گوناگون به فرمان پادشاهان قاجار و منسوبان آنان و اشرافيان ايجاد شده بود.7 در اين زمان به بيش از چهل بناي تاريخي مي توان اشاره کرد که در آن ها طرح هاي تزييني پرنقش و نگار به چشم مي خورد.8 افزون بر نقاشي هاي ديواري، بسياري از اين بناها با کاشي کاري، فرش هاي نفيس و تابلوهاي نقاشي تزيين شده بود. از همه مهم تر، سنگ نگاره هايي از فتحعلي شاه، فرزندان و درباريانش، به تقليد سنگ نگاره هاي دوران هخامنشي و ساساني، در محل هاي مشهور تاريخي کنده شده بود.</p>
<p style="text-align:justify;">بايد به خاطر آورد که ايران در قرن هجدهم ميلادي با حمله افغان از سوئي و زد و خوردها و کشمکش هاي دروني، از سوي ديگر به ويراني کشيده شده بود. فرمانروايان قاجار، به ويژه فتحعلي شاه، در يک برنامه گسترده بازسازي و معماري در پي مرمّت اين ويراني ها بر آمدند و به گونه اي بي سابقه چشم انداز شهري ايران را دگرگون ساختند.</p>
<p style="text-align:justify;">قاجاريه در دوران نخستين حکومت خود به بناي سه نوع قصر سلطنتي دست زدند. دو نوع نخست يکي کوشک هاي نسبتاً کوچک در فضايي وسيع و محصور بود که ارگ ناميده مي شد و با اوضاع و احوال متغيير و بي دوام قرن هجدهم تناسب داشت. ديگري مجموعه باغ و عمارت بود که به دوران صفوي باز مي گشت. نوع سوّم از ابنيه سلطنتي که در اواخر قرن هجدهم ميلادي مرسوم شد &#8220;تخت&#8221; نام داشت و مرکب از باغ هاي مطبّقي بود که بر تپه هاي طبيعي يا مصنوعي قرارداشت و بابناهاي مسکوني محاط مي شد. اين گونه قصرها را که بر الگوي بناهاي ساساني و زيگورات عيلامي ساخته شده بود بايد نشان رونق بي سابقه هنر معماري سلطنتي در اين دوران دانست.</p>
<p style="text-align:justify;">نقاشي هاي قاجاري همانند بناهايي که در آن جا داشتند معرّف شکوه و جلال درباري بود. آنان که به تماشاي اين نقاشي ها مي آمدند بايد از فضاهاي تشريفاتي خاص چون حياط و باغ و دروازه مي گذشتند. تصاوير به گونه اي ترسيم و نصب شده بود که بيننده ناچار بود با حفظ فاصله و حالتي فروتنانه به تماشا بايستد. نقش ها در اين تصاوير طويل تر از مقياس طبيعي، رنگ ها پرمايه و طرح ها مکرّر بودند. براي ترسيم جواهرات آب طلا، لاک و گچ چند لايه به کار رفته بود.<br />
در بناهاي سلطنتي از تابلوهاي نقاشي به عنوان واحدهاي يک نمايش غني تزييني استفاده مي شد. تعداد هر واحد تزييني در هر دور متناسب با ابعاد و ارتفاع اطاقي بود که در آن جاي داشت. تالارها با دائره هاي سه پاره تزيين شده بودند، فضاهاي دروني با دائره هاي چهار پاره، و کوشک هاي چند ضلعي اغلب با دائره هاي هشت پاره. اشکال پيچيده هندسي ديوارها، همراه با مصالح گوناگوني که در آن ها به کار رفته بود، بر تأثير نقاشي ها مي افزود.</p>
<p><strong>دوران شکل گيري (1785-97): آغامحمدخان در جستجوي تصوير قدرت</strong></p>
<p style="text-align:justify;">آغامحمد خان، مؤسس سلسله قاجار، گرچه به سادگي مي زيست، از اشاعه و تحکيم سنّت هاي سلطنتي کوتاهي نکرد و راه را بر جانشينانش براي تکميل و تثبيت اين سنّت ها گشود. اين پادشاه، با همه بي رحمي و آزمندي فزون از حد، مي کوشيد تا طوايف گوناگون قاجار را که در رقابت و دشمني با يکديگر از پاي نمي نشستند يگانه کند تا اقتدار قاجاريه قوام و دوام يابد. در اين کوشش نقش تصوير و تمثال اندک نبود.9 طوايف قاجار صفويان را در راه رسيدن به مسند قدرت و حفظ آن، در سده هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي، خدمتي به سزا کرده بودند و از همين رو خود را جانشينان برحق آنان مي دانستند و بر پيوند خود با اين سلسله تکيه مي کردند. در نتيجه، آغا محمدخان به اقتباس از معماري و زبان تصويري صفويه پرداخت. افزون بر اين، اين پادشاه به تکوين زباني دست زد که متناسب با شخصيت او و سازگار با هويت سلطنتي قاجاريه بود؛ زباني که پس از او رو به تکامل رفت.<br />
بدون ترديد، مهم ترين نماد شکوه و اقتدار صفويه را بايد کاخ چهل ستون در اصفهان دانست. در سال 1796م دو نقاشي ديواري &#8220;پيروزي نادرشاه افشار بر پادشاه مغول هند در کارنال&#8221; و &#8220;جنگ شاه اسمعيل با عثماني ها&#8221; که هردو به شيوه و در ابعاد مشابه ترسيم شده بودند بر چهار نقاشي ديواري ديگر، که در تالار پذيرايي کاخ نصب شده بودند و صحنه هاي بزم و رزم را نشان مي دادند، اضافه شد.10</p>
<p style="text-align:justify;">جنگ شاه اسماعيل با عثماني ها (نقاشي ديواري، منسوب به آقا صديق، 1796) برخلاف برادر زادهاش، فتحعلي شاه، آغامحمّدخان درپي آن نبود که خود را محبوب القلوب کند. اوحتّي به بزرگ نماياندن فتوحات نظامي خويش نيز نپرداخت.11 امّا بادستوري که براي ترميم اين دو نقاشي ديواري در قلب پايتخت ديرينه ايران داد آغامحمدخان به زيرکي کوشيد تا دوران خويش را با دوران فرمانروايان نامدار تاريخ ايران همطراز و همپيوندجلوه دهد.12 دستور ترميم اين نقّاشي ها نه منحصر به فردبود و نه بي ارتباط با ديگربرنامه ها. در سال 1786م پايتخت از اصفهان به تهران انتقال يافت. دردو دهه 1780 و 1790م کاخي در استرآباد، و قصرها و بناها و پل هايي نيز در حومه شهر ساري در مازندران ساخته شد.</p>
<p style="text-align:justify;">بنابر گزارش برخي از نويسندگان اروپايي، سوژه نقاشي هايي که در ديوانخانه هاي شهر ساري در سال 1781م به پايان رسيد جنگ شاه اسمعيل با عثماني ها و يکي از جنگ هاي نادرشاه بوده است.13 اين نکته اهميتي بسيار دارد زيرا مؤيّد آن است که نقاّشي هاي ديواري چهل ستون که معرّف ديد آغامحمدخان نسبت به قدرت بود مدت ها پيش از تاجگزاري او ترسيم شده بودند. جيمز موريه که در سال 1815م به استر آباد سفر کرده بود در توصيف تصاوير تزئيني کاخي که در 1791م در اين شهر بنا شد از صحنه نبرد رستم و اسفنديار و چهره هاي قهرمانان افسانه اي ايران نام مي برد.14<br />
از اين توصيف ها چنين بر مي آمد که هدف سياست معماري و هنري اين دوران همانند کردن آغامحمدخان با پيروزي هاي پيشينيان بلافصل او و افتخارات فرمانروايان باستاني ايران بود. ويژگي هاي عمده اين بخش از دوران قاجار را نه در آنچه به تصوير کشيده شد بلکه در آنچه به تصوير نيامد بايد دانست: غيبت چهره شخص پادشاه و صحنه هاي ضيافت شاهانه از مجموعه تصوير ها و نقاشي ها آشکارا به چشم مي خورد و تصوير زنان نيز جايي فرعي را به خود اختصاص داده است.15</p>
<p style="text-align:justify;">مي گويند سيماي چروکيده و ترسناک آغا محمد خان ديدارکنندگانش را اغلب غرق در بيم مي کرد. بي گمان، نقاشان و چهره نگاران عهد او بر اين باور بودند که بدون ترسيم و پراکندن چنين سيمائي وي به اهداف سياسي اش آسانتر خواهد رسيد. از سوي ديگر ترسيم صحنه هاي زندگي پرتجمل درباري به الگوي دوران صفوي نيز تناسبي باخلق و خوي آغا محمد خان که سپه سالار و جنگآوري مجرّب بود نداشت. افزون بر اين، کشيدن زيبايي هاي رخسار و پيکر زنان بر پرده هاي نقّاشي نيز چه بسا کاري ناشايست و غيراخلاقي شمرده مي شد.</p>
<p style="text-align:justify;">درباره تصوير رستم بر در کاخ سلطنتي ساري نيز سخني چند بي مناسبت نيست. اين قهرمان افسانه اي، که دربار شاهان را با فرهنگ عامه پيوند زده بود، خود مي توانست فضاي رابطي ميان محوطه خصوصي و اندروني کاخ از سويي و ميدان عمومي شهر، از سوي ديگر، ايجادکند. نخستين سلطان قاجار سالي پس از تاجگزاري، و پيش از آن که نقّاشان درباري بتوانند راهي براي ترسيم تمثالي که معرّف قدرت و مشروعيت او باشد تعبيه کنند، به قتل رسيد. تنها در پايان دوران وي و آغاز پادشاهي فتحعلي شاه بود که در بزرگداشت پيروزي هاي نظامي آغا محمدخان و توفيق اش در متحد کردن طوايف رقيب قاجار و تأسيس سلسله قاجاريه، کار کشيدن تصويرهاي دودماني بالا گرفت.</p>
<p><strong>فتحعلي شاه و تصاوير تمام قد دودماني دوران</strong></p>
<p style="text-align:justify;">پادشاهي فتحعلي شاه دوران تثبيت پايه هاي اقتدار دودمان قاجاريه و طرّاحي زبان متناسب ادبي و تصويري براي بزرگداشت دستاوردهاي او و سلفش، آغا محمدخان، بود. نمايش تصويري قدرت که ابعادي بي سابقه در تاريخ ايران داشت جزئي از يک برنامه هماهنگ براي اعلام تسلط دودمان قاجار بر عرصه سياسي کشور بود.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>دربار فتحعلي شاه </strong><br />
بيشتر محققان بر اين نکته اتفاق نظر دارند که پادشاهي فتحعلي شاه با فرّ و شکوه آغاز شد و با شکست هاي نظامي و نابساماني اقتصادي به پايان رسيد. با اين همه، از دستاوردهاي اساسي پادشاهي او &#8220;بازگشت ادبي&#8221; و تحرّک هنري، و به گفته الگار «نيمه نوزايي دولت مدار&#8221; بود.16 اين نيمه نوزايي، و تجلّي آن در نقاشي ها و تصاوير به اندازه، نقشي کليدي در تثبيت قدرت قاجاريه در اوان حکومت آنان داشت.<br />
گرچه در عمل قدرت و اختيارات فتحعلي شاه نامحدود نمي نمود، امّا در فضاي دربار قادر مطلق بود و توانست، در يک لحظه کوتاه تاريخي، از امکانات و نيروي انساني قابل ملاحظه دستگاه حکومتي براي آفرينش و نشر و اشاعه تصويري دودماني بهره جويد؛ تصويري که هم شاهانه بود و هم قبيله اي.17 فتحعلي شاه براي رسيدن به هدف آن چه از امکانات لازم بود در دسترس خويش داشت. از آغا محمد خان قلمروي بالنسبه امن و با ثبات به ارث برده بود که خزانه اش از جواهرات و غنايمي که نادر شاه از فتح هند آورده بود لبريز بود. اندک نبود شمار معماران، نقاّشان، صنعتگران، شاعران، ديوانيان و دولتمرداني که از تاريخ ايران و فرهنگ درباري صفويه و زنديه آگاهي هاي بسيارداشتند.</p>
<p style="text-align:justify;">ريشه گرايش هاي هنري و فرهنگي فتحعلي شاه را بايد در دوران جواني و ولايتعهدي او در ايالت فارس جست. وي که پيش از رسيدن به تاج و تخت &#8220;باباخان&#8221; لقب داشت در دامغان زاده شده بود. در باره آموزش و پرورش او در دوران کودکي آگاهي هاي چنداني در دست نيست. يقين آن است که باباخان در دوران ولايت عهدي آداب و رسوم پادشاهي را آموخت، با مقدمات ادب فارسي آشنا شد و در خطاطي تعليم ديد. دست نوشته هايي که از او در کتابخانه شخصي اش برجاي مانده حاکي از اشتياقش به آموختن و گواه ذوق لطيف ادبي اوست.18 چه بسا آشنا شدن او با آثار باستاني ايران که در نقاط گوناگون فارس برجاي مانده او را به تاريخ ايران علاقه مندتر کرد. از همين رو، هنگامي که باباخان به سلطنت رسيد خود را وارث برحق کيان پادشاهي کهن ايران مي پنداشت.</p>
<p style="text-align:justify;">قدرت سياسي قاجاريه در نهايت امر به ياري شيوه ها و ابزار گوناگون تثبيت شد و ساختارهاي اداري و نظامي بالنسبه متمرکز و کارآيي در قلمرو آنان به وجود آمد. يکي از راه هاي ابراز و اِعمال قدرت پادشاهان قاجار افزودن هرچه بيشتر بر دامنه ايل و تبار خود بود.19 فتحعلي شاه از نزديک به هزار همسر عقدي و صيغه خود 60 پسر و 48 دختر داشت.20 در اين زمينه سرمشق تاريخي او کيومرث پادشاه افسانه اي ايران بود و به هرحال از سنّتي پيروي مي کرد که فرزندان بسيار را نشان توان و مردانگي و ثمربخشي مي شمرد. تشبيه فرزندان به ثمر و ثمره در نوشته هاي وقايع نگران دربار قاجار درباره پسران و دختران فتحعلي شاه اندک نيست.21 قبله عالم در واقع اندرز عمّ خويش، آغا محمدخان، در باره ضرورت يگانگي و همبستگي طوايف قاجار و نيز ايجاد طبقه اي از شاهزادگان را آويزه گوش کرده بود.<br />
تثبيت قدرت در اين دوران به ايجاد يک سلسله آداب و تشريفات پيچيده درباري نيز انجاميد، که از اواخر دوران صفوي به بعد نظيري نيافته بود.22 شمار آئين ها، و نمايش هاي پر زرق و برق، که بيشتر براي نماندن وقاداري شرکت کنندگان به دودمان قاجار برگزار مي شد، فزوني گرفت. دراين ميان، تشريفات باريافتن سفراي خارجي، ضيافت ها، رژه هاي نظامي، مراسم آتشبازي به مناسبت هاي گوناگون، جشن ها و آئين هاي نوروزي همگي معنا و جاي خاص -خود را يافت.</p>
<p style="text-align:justify;">هر جنبه اي از زندگي درباري معطوف به آفرينش تصوير و فرهنگي متناسب با درباري شاهنشاهي شد. فتحعلي شاه القابي را برگزيد که نه تنها معرّف پيوند او با گذشته باستاني ايران بود بلکه به تبار ترکي و مغولي او نيز دلالت مي کرد. اجراي يک برنامه گسترده معماري مذهبي و غيرمذهبي و توجه خاص به وظايف سنّتي پادشاه در زمينه مرمّت بناهاي مقدّس مذهبي و پشتيباني مالي از رهبران روحاني بر هاله اقتدار پادشاهي مي افزود. امّا، اقدام فتحعلي شاه به تعمير کاخ هاي صفوي کاري ابتکاري بود که نخست در زمان آغامحمدخان آغاز گرديد. تغيير اونيفورم هاي درباري و نشان ها و زيورهاي سلطنتي نيز از تسلط دودمان تازه اي خبر مي داد.</p>
<p style="text-align:justify;">افزون بر اين، فتحعلي شاه، که از شاعري بي بهره نبود، انجمن خاقان را، مرکب از شاعران و مدّاحان درباري، براي بزرگداشت و ستايش سلطنت خود ايجاد کرد. شاعران بسيار، به ويژه از اصفهان، براي ثبت و شرح زندگي و اقدامات خاقان به سوي دربار روانه شدند. اين گروه از شاعران سبک تازه اي در شعر که در مديحه سرايي تقليدي از سبک خراساني و در تغزّل از سبک عراقي بود پايه گذاشتند. فتحعلي شاه وقايع نگاران را نيز نه تنها به نگاشتن رويدادهاي تاريخ ايران بلکه شرح حوادث دوران پادشاهي خود گماشت.23</p>
<p style="text-align:justify;">به فرمان شاه، فتح علي خان صبا، ملک الشعراي دربار، نيز شاهنشاه نامه اي سرود که به نظر معاصرانش قابل قايسه با شاهنامه فردوسي بود. فتحعلي شاه سروده ملک الشعراي خود را حتّي برتر از شاهکار فردوسي دانست زيرا، در مقايسه با رفتار سلطان محمود غزنوي با فردوسي صله اي که او به فتحعلي خان صبا بخشيد بسي سخاوتمندانه بود.24 با چنين گشاده دستي ها فتحعلي شاه اميدوار بود که او را در توجه و عنايت به شاعران و هنرمندان با پيشينانش، از جمله سلطان محمود، مقايسه کنند و حتّي او را برتر از آن ها بدانند.</p>
<p style="text-align:justify;">فتحعلي شاه با توجه به کارگاه هاي هنري دربار تصوير سنّتي پادشاهان را به عنوان حامي هنر و هنرمندان جلوه اي تازه بخشيد. خطاطان و نقاشان دربار به تهيه نسخه مصوّري از شاهنامه فردوسي پرداختند و نسخه هاي خطّي و نفيس کتابخانه سلطنتي را مرّمت کردند.<br />
به قصد تثبيت پايه هاي قدرت خود، فتحعلي شاه اغلب در مراسم و تشريفات رسمي در منظر عام حاضر مي شد. به عنوان نمونه، گرچه دو روز نخستين سال نو به شرفيابي اختصاصي درباريان و رجال اختصاص داشت، در روز سوّم ايّام عيد شاه در دروازه کاخ گلستان که مشرف بر ميدان ارگ بود بر کرسي خاص سلطنتي مي نشست و به تماشاي مسابقات پهلواني و شنيدن داستان هاي شاهنامه از زبان نقّالان مي پرداخت. در اين گونه مراسم تصويري از رستم که با کاشي هاي رنگي ترسيم و بر پشت در کاخ نصب شده بود در پس زمينه تخت سلطنتي قرار داشت.25 انتقال دربار از مقر زمستاني به تابستاني، بازديد از صحنه هاي عمليات نظامي و سرکوبي شورش هاي محلّي نيز فرصت هايي براي حضور شاه در نقاط مختلف کشور و ميان مردم فراهم مي کرد. برپايه گزارش بسياري از سيّاحان شکوه و جلال دربار قاجار در مراسم رسمي نظير نداشت. به ادّعاي مِرِديث (Colin Meredith) از آنجا که پادشاهان قاجار نه دعوي ظلّ الّهي داشتند و نه چون سلاطين صفوي متکي بر قزلباشان وفادار و جان برکف بودند توسّل به تصوير و تمثال شخص شاه براي ايجاد سيمائي رازناک از مشروعيت و اقتدار سلطنتي در اذهان عمومي ضروري بود. به گفته مرديث چنين به نظر مي رسيد که «شاه با حضور خود در کانون نمايشي متحوّل و باشکوه به آن روشنايي و جلائي خاص مي داد.»26 تلاش نقاّشان و طرّاحان دربار فتحعلي شاه اين بود که براي اين قدرت خيال واره زبان ديداري و تصويري درخور بيابند و بيافرينند. امّا اين تصويرگري قدرت در تمثال مجرّد شخص شاه خلاصه نمي شد.27 در واقع، تمثال شاه بيشتر در ميان حلقه هاي تزئيني و تو درتو همراه با انبوهي از چهره ها و شخصيت هاي ديگر قرار مي گرفت. از همين رو، فتحعلي شاه اغلب در ميان جمع و در صحنه هاي تاجگزاري، شکار و رزم تصوير شده است. بي ترديد سنن کهن را در آفرينش اين زبان تصويري بي تأثير نمي توان دانست. هدف از تصاوير سلطنتي نه تنها القا اصالت و هويت شاهنشاهي دودمان قاجار بلکه ريشه هاي قبيله اي و توانائي ذاتي آن نيز بود. کثرت چهره ها وشخصيت ها دراين تصاوير و تکرار مستمر تصاويردر دائره هاي تزئيني يادآور همبستگي جامعه قبيله اي قاجار است.</p>
<p style="text-align:justify;">پسران بي شمار فتحعلي شاه، که نقشي اساسي در اين تصاوير پر زرق و برق و باشکوه ايفا مي کردند، گواه بر باروري و مردانگي وي و نماد سرزندگي مستمر قلمروش بودند. در واقع، نقش ديگر اين تصاوير بدون ترديد خنثي کردن خاطره ستروني آغامحمدخان، بنيان گذار دودمان قاجار بود. از سوي ديگر، حضور شخصيت هاي متعدد فرعي در اين صحنه ها معرّف اين دعوي بود که فتحعلي شاه سلطاني مستبد و مطلق العنان نيست، قدرت و اختياراتش را حدودي است و از همين رو نيازمند آن است که پادشاهي خويش را بر شالوده اجماع و همرائي ديگران استوار و تثبيت کند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ايجاد تصويري شاهانه</strong><br />
طرّاحي تصويري دودماني از دوران حکمراني باباخان در شيراز آغاز مي شود و در دو دهه نخست پادشاهي او تا هنگام پايان برنامه ساختن کاخ هاي درباري، ادامه مي يابد. اين برنامه عظيم معماري و ساختماني مقارن با دوران اعتماد به نفس ملّي و رفاه نسبي در کشور، در فاصله بين دو جنگ ايران و روس بود.<br />
پرداختن يک تصوير شاهانه و دودماني دلمشغولي عمده باباخان در دوران حکمراني او در فارس نبود. شرحي که از معاصران در باره چهره نگاري تصوير هاي ديواري کاخ هايي که در دوران حکمراني خود ساخت نوشته اند بيشتر از اميال تفنني حکايت مي کند تا آمال شاهانه. تمرکز بر سوژه هاي شاعرانه و اندازه هاي کوچک تصوير ها همه بازتابنده هنرهاي تزئيني اواخر دوران صفوي از سويي، و نشان ذوق شاعرانه و ادبي وليعهد، از سوي ديگر، است.28 با اين همه، هزينه گزافي که در خلق آثار اين دوره منظور شده و تعدّد طرح هاي پرظرافت و پيچيده تصاوير را مي توان مقدمّه اي براي مرحله بعدي اين تصويرگري شناخت.</p>
<p style="text-align:justify;">با جلوس فتحعلي شاه به تخت سلطنت، در بهار سال 1798م، تصويرگري و معماري درباري رسالت نويني يافت. تصويري از فتحعلي شاه و دربارش، که تا کنون در جايي به آن اشاره اي نرفته است که به احتمال قوي براي نمايش در ارگ سلطنتي تهران شده بود، آشکارا توصيفي راکه از مِرِديت نقل کرديم تأييد مي کند. اين تصوير که مصوّر آن، ميرزا بابا، تاريخ کشيدنش را 1213ه ق/1798م ضبط کرده، نخستين تصوير رسمي فتحعلي شاه پس از رسيدن به تخت پادشاهي است که در تواريخ به ثبت رسيده. ميرزا بابا از استعداد گسترده خود براي ترسيم تصويري بهره جست که در آن نه تنها مردانگي و جلال و جبروت فتحعلي شاه بلکه تعدّد ملازمان و همراهان او نيز به نمايش آيد. انعکاس زرّين جامه شاه و تلاء لوي جواهراتش فرّ ايزدي شاهنشاهان باستاني ايران را به رخ بيننده مي کشيد. عظمت اين تصوير، حضور شش تن از پسران فتحعلي شاه در آن و تخت سلطنتي برجسته حاکي از تصميم شاه به دوري جستن از پادشاهان صفوي بود که براي آغا محمدخان الگوي مناسبي به نظر مي رسيدند. ابياتي نيز که بر تخت شاه به وضوح نقش شده اند گوياي هدف غائي آن اند.29<br />
با اين همه، ارزيابي ما از اين تصوير ناگزير بايد ناتمام دانسته شود زيرا از پس زمينه تزئيني اصلي خود، که شامل دائره اي از تصاوير درباره موضوع هاي گوناگون بوده است، برکنده شده. دائره هايچند تصويري و نقاشي هاي ديواري يک پاره يا دوپاره انواع اصلي برنامه هاي تزئيني اين دوران شمرده مي شوند. نمونه عالي نوع نخست دائره اي از تصاوير در تالار تخت مرمر کاخ گلستان درارگ تهران است،آن گونه که درآغاز قرن نوزدهم به چشم مي خورد. اين بنا، که به احتمالي در دوران زنديه ساخته شده بود، در سال 1791م، براي يادآوري پيروزي آغامحمد خان برکريم خان زند، دوباره تزئين شد. براي اين منظور، به فرمان آغامحمدخان آينه ها، نقاشي هاي روغني، تخته هاي مرمر و درهاي چوبي منبّت کاري شده از تالار پذيرايي شيراز به تهران انتقال يافت.30</p>
<p style="text-align:justify;">درسال 1824م، يک ديپلومات اروپائي به نام کِپِل (George Thomas Keppel) تخت مرمر کاخ گلستان را به جامع ترين وجه توصيف کرد و به تعريف سوژه سه تابلوي نقّاشي، از جمله نادرشاه، اسکندر در کنار ارسطو و افلاطون و فتحعلي شاه و نيز صحنه هاي رزم و شکار وي پرداخت.31 تصاوير فتحلي شاه در طاقچه ها او را در جامه ها و نقش هاي گوناگون نشان مي دهد: سردار جنگي، فيلسوف، شکارچي و جانشين شاهنشاهان باستاني ايران. در واقع اين تصاوير معادل ديداري اشعاري است است که مديحه سرايان درباري در وصف او مي سرودند. تصاوير اروپائيان در بخش فوقاني اين طاقچه ها معرّف گستردگي قلمرو اوست و تصاوير زنان در اطاق هاي اطراف نشان شکوه حرمسراي او.<br />
گرچه فتحعلي شاه در تالار کاخ تغييرات چنداني نداد، امّا اين تغييرات، که شامل همه تزيينات کاخ مي شد، در ايجاد و نمايش تصويري پيچيده و پرظرافت از گرايش ها و علايق ادبي و تاريخي وي نقشي اساسي داشت. به گفته يکي از مورّخان درباري، ميرزا صادق وقايع نگار، سکوي مرمر تخت فتحعلي شاه در تالار تاجگذاري را گروهي به سرپرستي نقاش باشي دربار، ميرزا بابا، ساختند. براساس ابياتي که از فتحعلي خان صبا در آن منقوش است اين تخت بر الگوي تخت سليمان ساخته شده بود که آن نيز، به اقوال گوناگون ادبي، بر دوش فرشتگان و ديوان قرار داشت. با توجه به شيفتگي فتحعلي شاه به تاريخ باستاني ايران، محتمل است که تالار پذيراي خسرو پرويز در تيسفون نيز الگويي براي طرح هاي منقوش در تالار تخت مرمر بوده است.</p>
<p style="text-align:justify;">نوع دوّم برنامه هاي تزئيني در دهه دوّم قرن نوزدهم از ابتکارات جانشين ميرزابابا، عبدالله خان، معمارباشي دربار بود. نقاّشي هاي مستطيل شکل او از مجالس دربار براي مجموعه باغ هاي نگارستان وسليمانيه سفارش شده بود و به طور کلّي با نقّاشي ها و طرح هاي پيشينيانش تفاوتي اساسي داشت. باغ نگارستان و نقاشي هاي آن از بين رفته اند. در اوج زيبائي خود اين باغ که در شمال ارگ تهران قرار داشت، محل اقامت دلخواه فتحعلي شاه بود. تصويري از وي و زنان حرمسرايش بر کاشي هاي کوشک باغ منقوش بود. تصوير ديگري در سالني در انتهاي باغ فتحعلي شاه را نشسته بر تخت خورشيد در ميان شاهزادگان و اعضاي گارد نشان مي داد.</p>
<p style="text-align:justify;">داوري تاريخ هرچه باشد، مسلّم آن است که در طرّاحي و آفرينش تصاوير نگارستان و ديگر کاخ هاي سلطنتي مايه اي از تخيّل و رؤياپروري موج مي زد. فتحعلي شاه را در فضاي منجمد و ساکن اين تصاوير آن گونه مي بينيم که خود اميد داشت در درازناي تاريخ ديده شود. در اين جهان تخيّلي، او درميان قبيله اي از شاهزادگان، سلطاني بي رقيب مي نمود که فرستادگان پادشاهان جهان در خضوع و خشوع به حضورش بار يافته بودند. اين تصوير نقش برجسته اي در تخت جمشيد را به ذهن تداعيمي کند که در آن داريوش بزرگ در حال پذيرفتن هداياي نمايندگان ملل تابع خويش است.</p>
<p style="text-align:justify;">ارگ پادشاهي در تبريز نيز، که اقامتگاه عبّاس ميرزا بود، با نقوش ساخته طرّاحان و نقّاشاني که در خدمت وي بودند تزيين شده است. صحنه هاي تملّق آميزي که از پيروزي فتحعلي شاه و عبّاس ميرزا بر سپاهيان روس در اين نقش ها و تصوير ها به چشم مي خورد گويي فروانروايان قاجار را برابر با همتايانشان در جهان يا حتّي برتر از آنان مي نمايد و صلاحيت عبّاس ميرزا را براي رسيدن به تاج و تخت به رخ مي کشد. اگر در تبريز فرمانروايان قاجار در پي آن بودند که خود را همتا و برابر با پادشاهان اروپايي قلمداد کنند، در اصفهان کوشيدند تا با پادشاهان ايران باستان پهلو زنند. به همين هدف، &#8220;عمارت نو&#8221; را در اين شهر مهرعلي نقّاش با تصاويري از قهرمانان تاريخ ايران تزيين کرد. گويا تر از اين، فتحعلي شاه فرمان داد تا قصرهاي هشت بهشت و ديگر کاخ هايي را که صفويان در نيمه قرن هفدهم ميلادي بنا کرده بودند از نو بيارايند و تزيين کنند.32</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>فرستادن تصوير به فرنگ </strong><br />
در اوائل قرن نوزدهم، با برقراري مجدد ارتباط با کشورهاي اروپايي -پس از گذشت يک قرن- ضروري بود که اروپائيان نيز با تصويري گويا و مناسب از پادشاه ايران آشنا شوند. نسخي که از شاهنشاه نامه برجاي مانده، مجموعه اشعار فتحعلي شاه، نشان ها و زيورهاي سلطنتي و تواريخ اين دوران همگي از جلال و شکوه تصوير شاه سخن مي گويند. مهم تراز همه، نقاشي هاي تمام قد شاه خود معرّفي متحرّک براي اشاعه شهرت و اقتدار شاه در اروپا بود. سنّت تبادل تصوير ميان پادشاهان اروپايي نيز از قرن شانزدهم تا هجدهم رواج داشت. تنها در دو دهه نخست قرن نوزدهم، ييش تر ازپانزده تصويرِتکّي فتحعلي شاه به عنوان هداياي ديپلوماتيک به انگلستان، هند، روسيه، و فرانسه فرستاده شد. اين تصاوير را مي توان در عين حال معرّف نخستين واکنش فرمانروايان ايران نسبت به امکان تسلّط نفوذ اروپائيان بر کشور دانست. از سوي ديگر، در اين تصاوير گرز سلطنتي و شمشير در غلاف معرّف تهديدي تلويحي بود و نشان ها، يراقها و بازوبندهاي مرصّع جواهرنشان شاه و تزيينات گران بهاي سالن گوياي ثروت و تمکّن او.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>نقوش برجسته سنگي و کاهش اقتدار شاه </strong><br />
در دهه هاي دوّم و سوّم قرن نوزدهم، برخي از شاهزادگان قاجار دعوي سلطنت کردند و به چالش فتحعلي شاه و وليعهد او، عبّاس ميرزا، برخاستند. در اين دوران نه تنها فتحعلي شاه بلکه شاهزادگاني نيز که در ايالات مختلف کشور حکومت مي کردند تصاوير خود را در نقوش برجسته سنگي در نقاط گوناگون در معرض تماشا قرار دادند. اين نقوش برجسته که به فرمان شاهزاده محمدعلي دولتشاه (کرمانشاه)، حسينعلي فرمانفرما (شيراز)، و تيمور ميرزا (کازرون) حجاري شد از تضعيف اقتدار فتحعلي شاه در ميان فرزندانش حکايت مي کرد. با اين نقش هاي برجسته بود که تجلّي برنامه هاي بلندپروازانه سلطنتي از فضاي شخصي و خصوصي به عرصه عمومي و علني انتقال يافت. اين گونه نقش هاي برجسته سنگي، بيش از هر شکل هنري ديگر اين دوره، معطوف به نمايش قدرت قاجاريه و نشان احياي سنت هاي هنري هخامنشيان و ساسانيان بود. افزون بر اين، خاندان سلطنتي با اقدام به حجّاري تصاوير خود به چالش احکام اسلام در منع و تحريم پيکره سازي و تصويرگري برخاستند. در عين حال، براي افزايش دامنه تأثير اين پيکره ها آن هارا در جاهايي حکاکي کرده بودند که يادآور گذشته باستاني ايران، باورهاي عامه، يا سنّت هاي مذهبي باشد.33 نقش برجسته حسينعلي ميرزا در شيراز در سينه کوه در کنار دروازه قرآن قرار داشت که درمعرض ديد همه رفت و آمد کنندگان به اين شهر بود و نقش سنگي محمدعلي ميرزا در طاق بستان که جهانگران اروپائي را به خود جلب مي کرد. نمادهايي که معمولا معرّف قدرت و سلطنت اند، از جمله شير، سنگ نبشته ها و اشکال ساده و مفهوم، پيام اين نقوش سنگي را براي خواص و عوام از آنچه بود روشن تر مي کرد.34</p>
<p style="text-align:justify;">گرچه اين نقاط محل تردّد شمار بسياري از جهانگردان اروپائي بود، پيام اين نقوش و تصاوير آن چنان که انتظار مي رفت کارساز نشد ودوام نيافت. چه، تا اواخر قرن نوزدهم، با از دست رفتن بخش بزرگي از اراضي ايران، تهي شدن خزانه عمومي و آز و اجحاف حاکمان محلّي و ايادي آنان، از فتحعلي شاه ياد خوشي در اذهان نمانده بود. عبدالله مستوفي در خاطرات خويش فتحعلي شاه را به خاطر نقش سنگي که از خود در ري به شکل رام کننده شير بر جاي گذاشته بود به باد تمسخر گرفته و، بدتر از آن، او را متهم به دروغ پردازي نيز کرده است.35 اين داوري مستوفي در باره فتحعلي شاه را مي توان کمابيش معرّف نظر همقرانان وي، يعني طبقه تحصيلکرده ايران در سال هاي پاياني قرن نوزدهم دانست. پرسش اين استکه به معاصران فتحعلي شاه که با چنين تصاوير و نقوشي روبرو مي شدند چه احساسي دست مي داد؟ اگر براي احترام و ستايشي که نسبت به تصاوير و فرامين شاه نشان داده مي شد اعتبار و وزني قائل شويم بايد گفت که نه تنها درباريان بلکه مردم عادي نيز حداقل در دوران حيات خاقان به اقتدار و مشروعيت او اعتقاد يافته بودند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>تصاوير درباري و اعتقادات مذهبي </strong><br />
جامعه قرن نوزدهم ايران را بايد از بسياري جهات جامعه اي دانست که در آن اعتقادي خرافي به نيروي خارق العاده تصوير حکمفرما بود. بدون بررسي اين اعتقاد نمي توان به اهميت رواني و عاطفي تصوير هاي تمام قد در اين دوران پي برد. از آنجا که در فرض غالب، فرهنگ ايران فرهنگي ادبي و نوشتاري شمرده مي شود، پژوهشگران در تعريف محتوا و معناي تصاوير بيشتر بر روايت هاي همراه تصاوير و مينياتورهاي کتب خطّي تکيه کرده اند.36 به ويژه، پژوهشگران و متخصصان هنرهاي اسلامي از بررسي اين موضوع حسّاس غالباً طفره رفته و ازتأييد وجود آئين ها و سنن متکّي به تصوير که با بت پرستي چندان فاصله ندارد اباکرده اند. دردوران پادشاهي فتحعلي شاه، و تا حدودي دوران جانشينانش، تصاويرو نقوش پادشاه وخاندان و اطرافيانش حضوري گسترده در فضاي تشريفات و آئين هاي درباري و فرهنگ عامه داشت.<br />
احترام و اعجابي که تصاوير فتحعلي شاه در ايرانيان بر مي انگيخت جهانگردان اروپائي را که در اوائل قرن نوزدهم به ايران سفر مي کردند شگفت زده مي کرد. سرجان ملکم مي نويسد که در مقابل تصويري از فتحعلي شاه که به عنوان هديه اي براي حاکم ايالت سِند نقاشي شده بود همان تشريفات و احتراماتي درخيابان ها به عمل آمدکه براي شخص شاه، گرچه تابلو در صندوق در بستهاي حمل مي شد.37 اداي احترام نسبت به تصوير پادشاه در مراسم رسمي و تشريفاتي در سراسر قرن نوزدهم ادامه يافت. به گفته حاج ميرزا حسن حسيني فسائي، در سال 1848م در ضيافتي که درشيراز به مناسبت افتتاح سدّي برگزار شده بود تصوير مجللي از ناصرالدين شاه نيز در مجلس قرار داشت. پس از پايان شام، هريک از مقامات محلّي در برابر اين تصوير به اداي احترام از کمر خم مي شدند و مبلغي به عنوان پيشکش در مقابل آن قرار مي دادند. عکسي که در حدود سال 1907م برداشته شده و جمعيتي را نشان مي دهد که با تصويري از محمد علي شاه بسوي ساختمان مجلس در حال حرکت اند نشان ديگري از سنّت استفاده از تصوير براي تثبيت حضور شاه در ميان مردم و در مراسم و تشريفات رسمي است. افزون بر اين گونه تصاوير فتحعلي شاه، در بازارهاي اصفهان و شيراز نيز نقوش ديواري کشيده شد که در آن ها او و فرزندانش در صحنه هاي رزم و شکار در کنار تصاوير قهرمانان افسانه اي ايران ديده مي شوند. اين نقوش نيز معرّف فضايي ميان دربار و مردم عادي بود همانگونه که تصاوير تمام قد رستم بر سردر برخي از کاخ هاي سلطنتي را بايد پيوند ميان محوطه دربار و ميدان هاي عمومي دانست.39</p>
<p style="text-align:justify;">به گزارش برخي جهانگردان اروپايي، گاه در مجالس عمومي نقّالان در برابر تصاوير تمام قد شاه به داستان سرايي مي پرداختند.40 با اجراي چنين مراسمي، در ديد مردم پادشاه از نظر کارهاي قهرماني و نيز در جوانمردي و از خودگذشتگي با شخصيت هاي افسانه اي باستاني ايران قابل مقايسه مي نمود.<br />
از دوران پادشاهي فتحعلي شاه، تصاوير تمام قد وي در اماکن و مقابر مذهبي نيز به چشم مي خورد. از اين زمان به بعد بود که وجود تصوير و شبيه در فضاها و اماکن مذهبي از مهر تأييد حکومت برخوردار شد. همان گونه که پيشتر اشاره شد، هيچ يک از پادشاهان پيشين ايران تا اين حد به اهميت و تأثير تصوير در شکل بخشيدن به عقايد و آراء عمومي در جامعه ايران پي نبرده و از آن چنين بسامان و منظّم بهره نجسته بودند. فتحعلي شاه که از زبان فرهنگي ايران باستان براي نقش هاي برجسته سنگي خود به سهولت استفاده مي کرد به مزيّت قراردادن تصوير در اماکن مذهبي نيز پي برده بود.</p>
<p style="text-align:justify;">در سال 1794م، فتحعلي خان صبا قصيده اي در وصف تمثال پادشاه سرود؛ تصويري که به گفته صبا به عنوان هديه اي براي يکي از مقدّس ترين اماکن مذهبي شيعه يعني مقبره امام موسي بن جعفر در نجف در نظر گرفته شده بود.41 اين تصوير، که پيش از اين در جايي از آن نامي آورده نشده، نخستين نقاشي تمام قد از فتحعلي شاه در هنگام حکومتش در شيراز است. وي سالي پيش از مرگش نيز فرمان داد که براي مقبره اش در قم تابوتي از سنگ مرمر بسازند که بر آن تصوير تمام قدش حک شده باشد. با رواج تصوير و تمثال شاهانه، تابوت هاي مشابه اي براي مهد عليا مادر ناصرالدين شاه که در قم مدفون است و قبر خود ناصرالدين شاه در شاه عبدالعظيم سفارش داده شد.42 از نيمه قرن نوزدهم به بعد، طبقات اشراف و تجّار نيز به پيروي از اين سنّت برخاستند و حکّ تصوير بر مقابر آنان در تهران و ديگر شهرهاي ايران رواج يافت.43 در مراسم تدفين ناصرالدين شاه تصوير تمام قدي از او همراه با شمائل حضرت علي به چشم مي خورد. براي تزئين تکيّه دولت، محلي که ناصرالدين شاه براي اجراي مراسم تعزيه ساخت، نيز تصاوير گوناگون به کار برده شد.44</p>
<p style="text-align:justify;">به احتمالي اين رسم ناشي از انتساب جان و روح به تصوير و شمايل بود. رواج مراسم پيچيده و باشکوه در دربار فتحعلي شاه و ترويج اعتقاد به رازناکي اقتدار پادشاهي را مي توان منشاء بهره جويي از تصويرهاي تمام قد شاه در مجالس درباري و مراسم و آئين هاي عمومي دانست. اداي احترام تقدس گونه نسبت به اين تصاوير و اهداء آن ها به اماکن مذهبي و ساختن مقابر سنگي و مصور را نيز نبايد با باورها و خرافات مذهبي بي ارتباط شمرد. از گزارش هاي گوناگون چنين برمي آيد که دربار نيز با انتساب نيروي جادويي به تصاوير تمام قد آيين ها و اعتقادات خرافي در اين زمينه را تشويق مي کرد.45<br />
در اين مورد، روايتي که شرح آن در منابع گوناگون به چشم مي خورد در باره شخصيتي روحاني به نام ميرزا محمد اخباري يا نيشابوري در جنگ اوّل ايران و روس است. به منظور جلب حمايت فتحعلي شاه نسبت به فرقه اخباري، ميرزا محمّد سوگند خورد که سر بريده اشپختر، سردار روس، را در ظرف چهل روز به تهران بياورد.46 داستان چگونگي کشتن نمايشي اشپختر در دو گزارش آمده است. به نوشته محمد سليمان تنکابني، ميرزا محمد پيکرک سردار روسي را با موم ساخت و آنگاه با شمشير سر از بدنش جدا کرد.47 اين روايت حاکي از آن است که تصوير در جادو گري همان نقشي را ايفا مي کرد که پيکرک هاي مومي.</p>
<p style="text-align:justify;">بايد توجه داشت که در آئين هاي مذهبي نيز از تصوير براي رسيدن به نيات منفي استفاده مي شد. ژان کلمار در بررسي خود در باره مراسم مذهبي در ماه محرّم قرن 12 هجري، از پيکرک ها و تصاوير قاتلان شهداي کربلا ياد مي کند. شرکت کنندگان در اين مراسم به اين پيکرک ها و تصاوير لعنت مي فرستادند و در پايان مراسم آن ها را مي سوزاندند و از بين مي بردند.48 همين بررسي از اعتقاد به آثار مثبت تصوير نيز ياد کرده است. حمل شمايل حضرت علي و ديگر امامان شيعه در مراسم مذهبي قرون دوازدهم و سيزدهم هجري مبين همين اعتقاد بود.49 هانري ماسه نيز در اثر ارزنده خود در باره عادات و رسوم ايرانيان به وجود تصاوير در امامزاده ها، تصوير شهداي کربلا در سقّاخانه ها و تزيينات مجسمه گونه در گورستان ها اشاره مي کند.50</p>
<p style="text-align:justify;">همه اين شواهد و اسناد دال بر بي اعتنايي ايرانيان به احکام اسلام در مورد منع و تحريم تصويرگري و مجسمه سازي در عرصه و زمينه مذهبي است. در واقع، چنين به نظر مي رسد که رأي علماي مذهبي نيز در اين مورد بيشتر مبتني بر ملاحظات عملي و سياسي و چگونگي روابط آنان با سلطان وقت بود تا ضرورت اجراي مستمر احکام مذهبي. به اين ترتيب، مي توان گفت که در ايران حکم منع استفاده از تصوير و شمايل و مجسمه کم تر از ديگر جوامع اسلامي مورد توجه قرار گرفته است.</p>
<p style="text-align:justify;">به هر تقدير، تلاش براي تثبيت مشروعيت و اقتدار پادشاه در دوره مورد بررسي اين نوشته، به يافتن زبان تصويري واحد ميان فرهنگ درباري و تودهاي، که هر يک فضاي خاص و در عين نه چندان متفاوت خود را داشتند، انجاميد. در اين زبان مشترک نه تنها نقاشي هاي ديواري بلکه نقوش برجسته سنگي، امامزاده ها و بازارها، و مراسم تعزيه و سينه زني هر يک به نوبه خود عرصه اي براي نمايش تصاويرخرد وکلان در ترويج و تبليغ هدف هاي خاص فراهم آوردند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>نتيجه: تصوير، تاريخ و هويت </strong><br />
به ياري تصاويري که از شخص خود، خويشان و درباريانش ساخت و پراکند، فتحعلي شاه کوشيد که اقتدار خود را به عنوان رهبر شيعيان ايران، ميانجي قشرهاي گوناگون جامعه51و جانشين خلف سنّت پادشاهي ديرينه ايران تثبيت کند. تصاوير تمام قد وي نماد جلال پادشاهي و فرهنگ تاريخ محور اين دوره بود. همان گونه که تکسيه (Charles Texier) هنگام تماشاي نقاشي هاي کاخ چهل ستون گفت: «ايرانيان براي اين نقاشي ها که از سرگذشت تاريخي آنان حکايت مي کنند، اهميت بسيار قائلاند.52 دستکم اين است که اين نقاشي ها همانند افسانه ها و اساطيرادبي و شنيداري تصويري آرماني از تاريخ ايران به نمايش مي گذاشتند.<br />
فتحعلي شاه دانسته و آگاهانه از نقّاشي و تصويرگري ابزاري براي آگاه ساختن ايرانيان به هويت خويش فراهم آورد و از آن بي نهايت بهره برد گرچه شخص خود را در کانون چنين هويتي مي ديد. به اين ترتيب، مي توان او را نخستين پيشگام در فراگرد تکوين هويت ايرانيان دانست. تا زماني که اسناد و مدارک دست اوّل اين دوران در دسترس قرار گيرند، تصوير ونقاشي دوران اوّليه قاجار منبع سودمندي براي آگاه شدن از اين است که ايران آن روز خود را چگونه مي ديدومي شناخت.</p>
<p style="text-align:justify;">در تجزيه و تحليل نهايي، نقاشي هاي دوران نخستين قاجار تصويري تصنّعي از شکوه و جلال آن دوران را فراروي ما قرار مي دهند. در واقع، اين نقّاشي ها با واقعيت فاصله بسيار داشتند.53 در پايان سلطنت فتحعلي شاه، شمار شاهزادگان قاجاري، که روزي گل هاي سرسبد باغ ايران شمرده مي شدند، ازشمار بيرون رفت، کاخ ها و قلعه ها رو به ويراني گذاشت و سرزمين هاي بسيار از کف رفت. تصوير کدر پادشاه ديگر آماج پرستش و احترام نبود. بي اعتنايي جانشين فتحعلي شاه، محمّدشاه، به ساختمان هايي که پدرش بنا کرده بود و خراب کردن کاخ هاي ارگ تهران به فرمان ناصرالدين شاه به نام ترقي و پيشرفت نقطه پاياني را بر اين فصل از سنّت چهره سازي در ايران گذاشت. در نيمه سوّم قرن نوزدهم، ورق يکسره برگشته بود و فتحعلي شاه محبوبيت و اعتباري در ميان مردم نداشت. تاريخ نگاران اين دوره از دستاوردهاي هنري دوران او به ندرت يا به اختصار ياد مي کردند. شرق شناسان اروپايي چون کرزن (Goerge Curzon) وبنجامين (S. G. W. Benjamin) نيزاين دستاوردها را تنها به خاطر ارزش و سنديت تاريخي آنان مهم مي شمردند.</p>
<p style="text-align:justify;">براي آگاه شدن به نقش و چگونگي تأثير نقاشي هاي درباري دوران نخستين قاجاريه، توجه به اين نکته ضروري است که اثر رواني و عاطفي اين آثار از يک ميراث عظيم ديداري و تصويري نشأت مي گرفت. تصاوير وسنگ نگاره هاي فتحعلي شاه همان حس احترام و تسليمي را در ايرانيان برمي انگيخت که شمائل هاي مذهبي يا تصاوير آرماني پادشاهان باستاني ايران. از سوي ديگر، رنگ هاي جاندار و پرمايه و طرّاحي تزييني اين تصاوير همان تحسيني را موجب مي شد که مينياتورهاي منقوش بر کتب خطي. افزون بر اين، اين نقاشي ها، ابزاري نيرومند براي تجلّي فرهنگ و آمال ايرانيان بودند و چه به تنهايي و چه در مجموعه تزييني خود يادآور اقتدار و ثروت بي کران حاکمان کشور. اين جاست که مي توانيم به آن تصوير از فتحعلي شاه بازگرديم که سفيرش را چنان به تکريم و تعظيم وا داشته بود. گفته ابوالحسن نقش تصوير را آشکار مي کند. هدف جز اين نبود که در بيننده حس تحسين نسبت به شکوه و جلال و زيبايي مسند پادشاهي و تسليم و عبوديت در برابر قدرت و اقتدار کسي بر انگيزند که در واقع «قبله عالم» مي نمود.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>پانوشت ها:<br />
1. ن. ک. به:</p>
<p>Mirza Abu&#8217;l Hasan khan, A Persian at the Court of King George 1809-1810, The Journal of Mirza Abu&#8217;l Hasan Khan, Edited and translated by Margaret Cloake, London, 1988, p. 75.</p>
<p>2. همان، ص 30. احترام به تصاوير پادشاهان و شمايل شخصيت هاي مقدّس مذهبي از دوران امپراطوري روم و بيزانس در اروپا رايج بود.</p>
<p>3. ن. ک. به:</p>
<p>Thomas Arnold, Pianiting in Islam, Oxford, 1928, pp.4-13; Nasrin Rohani, A Bibliography of Persian Miniature Painting, Cambridge MA, 1982, p. 153.</p>
<p>4. به ويژه ن. ک. به:</p>
<p>B. W. Robinson, &#8220;The Court Painters of Fath Ali Shah,&#8221; Eretz-Israel 7 (1964); ____, &#8220;Persian Royal Portraiture and the Qajars,&#8221; in E. Bosworth and C. Hillerbrand, eds., Qajar Iran: Political, Social and Cultural Change, Edinburgh,1983,</p>
<p>و نيز: يحيي ذکاء، «ميرزا ابوالحسن خان صنيع الملک غفّاري،» هنر و مردم، شماره 10، (مرداد 1342)، صص 27-14 و شماره 11 (شهريور 1342)، صص 33-16.</p>
<p>5. براي نظري مشابه ن. ک. به:</p>
<p>Charles Texier, Description de l&#8217;Armenie, la Perse, et la Mesopotamie, Paris, 1842, Vol. I, p. 125.</p>
<p>در ديگر جوامع اسلامي، سنّت کشيدن نقّاشي و ساختن مجسمه هاي تمام قد مدت ها پس از پيدايش اسلام در قرن هفتم ميلادي ادامه يافت.</p>
<p>6. ن. ک. به:</p>
<p>B. W. Robinson &#8220;The Court Painters of Fath Ali Shah,&#8221; op. cit ., p. 96.</p>
<p>7. ن. ک. به:</p>
<p>Gavin Hambly, &#8220;The Traditional Iranian City in the Qajar Period,&#8221; in Peter Avery, Gavin Hambly, and Charles Melville, eds., The Cambridge History of Iran, Vol. 7, Cambridge, 1991, pp. 542-89; Jennifer Scarce, &#8220;The Arts of the Eighteenth to Twentieth Centuries,&#8221; in Avery, Hambly and Melville, op. cit., p.892.</p>
<p>8. همانگونه که انتظار مي رود، مايه و غناي تزيين با طبقه اجتماعي بي رابطه نبود. محل کار درباريان عادي با طرح هاي ساده از گل و گياه تزيين شده بود. درباريان متمکّن تر تصاوير پادشاه و شاهزادگان را بر ديوارهاي خود آويزان مي کردند.</p>
<p>9. براي يک بررسي متوازن از آغا محمد خان ن. ک. به:</p>
<p>Gavin Hambly, &#8220;Agha Mohammad and the Establishment of the Qajar Dynasty,&#8221; Royal Central Asian Journal, 50 (1963), pp.161-74.</p>
<p>10. در زير تصوير نخستين چنين نوشته شده است: «به حسب الحکم شاهنشاه دوران، فريدونفر، محمدخان قاجار، ز کلک صادق نقّاش نو شد، نشان وفرّ نادرشاه افشار،» لطف الله هنرفر، گنجينه آثار اصفهان، 1344، ص 574.</p>
<p>11. گرچه آغامحمد خان در شهرهايي که در جنوب قفقاز به تصرّف خود درآورده بود به ضرب کردن سکّه اقدام کرد، به بازستاندن همه اراضي از دست رفته دوران صفوي در جنوب قفقاز و شرق ايران توفيق نيافت. ن. ک. به:</p>
<p>Gavin Hambly, &#8220;The Traditional Iranian City in the Qajar Period,&#8221; in Peter Avery, Gavin Hambly and Chalrles Melville, eds., The Cambridge History of Iran , Vol. VII, Cambridge, 1991, pp. 145-146.</p>
<p>12. فتحعلي خان قاجار، پدربزرگ آغا محمدخان، رقيب اصلي نادرشاه براي تقرّب به شاه طهماسب دوّم بود و به هرحال مورّخان نادرشاه را مسئول مرگ وي مي دانند. با اين همه آغامحمد خان او را سرمشق فتوحات خود قرار داد و وقايع نگاران دوران قاجار نيز از نادرشاه به احترام ياد کرده اند. به عنوان نمونه، ن. ک. به عبدالرزّاق دنبلي، مآثرَ السلطانيه، به اهتمام غلامحسين صدري افشار، چاپ جديد، تهران، 1351، ص 5.</p>
<p>13. ن. ک. به: محمد فتح اَلله سراوي،،تاريخ محمدي، نسخه خطي، به اهتمام غلامرضا طباطبائي مجد، تهران، 1371، صص 110-109؛ و نيز:</p>
<p>James Frazer, Travels and Adventures in the Persian Provinces on the Southern Banks of the Caspian Sea, London, 1826, pp 41-42.</p>
<p>14. ن. ک. به:</p>
<p>James Morier, A Second Journey Through Persia, Armenia and Asia Minor to Constantinople between the Years 1812 and 1816, London, 1818, pp. 77-673.</p>
<p>15. ن. ک. به:</p>
<p>Jennifer Scarce, op. cit., p. 333; and James Morier, ibid., pp. 376-77.</p>
<p>16. حسن گل محمدي، ديوان کامل فتحعلي شاه قاجار، تهران، 1350، ص 98. نيز ن. ک. به:</p>
<p>Hamid Algar, Religion and State in Iran, 1785-1906: The Role of the Ulama in the Qajar Period. Berkeley and Los Angeles, 1969, p. 71.</p>
<p>17. فتحعلي شاه با دو پادشاه اروپائي در سده هاي شانزدهم و هفدهم، لوئي چهاردهم فرانسه و فيليپ دوّم اسپانيا، شباهت بسيار دارد. اين دو نيز از هنرهاي تصويري براي تثبيت اقتدار و مشروعيت خود بهره مي جستند.</p>
<p>18. رضاقلي خان هدايت، تاريخ روضة الصفاي ناصري، به کوشش نصرالله صبوحي، تهران، 1339، صص 105-104. نيز ن. ک. به:</p>
<p>Anthony Welch, Calligraphy in the Arts of the Muslim World, Austin, Texas,1979, pp. 160-163; Layla S. Diba, &#8220;Lacquerwork of Safavid Persia and Its Relationship to Persian Painting,&#8221; Ph.D. dissertation, New York University, 1994, pp.160-63.</p>
<p>براي بحثي درباره هوش و استعداد فتحعلي شاه و تازگي سروده هايش ن. ک. به:</p>
<p>Gavin Hambly, &#8220;The Traditional Iranian City in the Qajar Period,&#8221; in Peter Avery, Gavin Hambly, and Charles Melville, op. cit., p. 148.</p>
<p>19. معمولاً از فرزندان پسر به عنوان مهم ترين دستاوردهاي شاه نام برده مي شد. ن. ک. به: محمدتقي سپهر (لسان الملک)، ناسخ التواريخ، تهران، 1344، ج 2، صص 125 به بعد. نيز ن. ک. به:</p>
<p>Malkolm Yapp, &#8220;Two British Historians of Persia,&#8221; in Historians of the Middle East , London, 1962, p.354-55.</p>
<p>20. حسن گل محمدي، فتحعلي شاه و قضاوت تاريخ، تهران، 1368، صص 489-477. در باره وضع حرمسراي فتحعلي شاه ن. ک. به:</p>
<p>Abbas Amanat, Pivot of the Universe: Nasir al-Din Shah Qajar and the Iranian Monarchy, 6981-1381, Berkeley and Los Angeles, 1997, p. 19.</p>
<p>21. جهانگيرميرزا، تاريخ نو، به اهتمام عبّاس اقبال، تهران 1327، ص 186.</p>
<p>22. براي آگاهي از وضع دربار در اوج شکوه و جلال آن ن. ک. به: دوستعلي خان معيّرالممالک، يادداشت هاي زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه، تهران، 1362، صص 99-48. نيز ن. ک. به:</p>
<p>John Malcolm, The History of Persa, London, 1815, Vol. 2, pp. 554-57.</p>
<p>23. ن. ک. به:</p>
<p>Jan Rypka, History of Iranian Literature, Dordrecht, 1956, pp. 17-11.</p>
<p>24. فتحعلي خان صبا، ديوان ملک الشعرا، فتحعلي خان صبا، به کوشش محمدعلي نجات، تهران، 1341، ص 38. 25. يحيي ذکاء، تاريخچه ساختمان هاي ارگ سلطنتي، تهران، 1349، صص 38-37.</p>
<p>26. ن. ک. به:</p>
<p>Colin Meredith, &#8220;Early Qajar Administration. An Ananlysis of its Development and Functions,&#8221; Iranian Studies, (Spring-summer 1971), p. 61.</p>
<p>27. ن. ک. به:</p>
<p>Robert Ker Porter, Tranvels in Georgia, Persian Armenia, Ancient Babylonia, etc., London, 1821, vol. 1, pp.322-23.</p>
<p>. 28. ن. ک. به:</p>
<p>Sussan Babai, &#8220;Shah &#8216;Abbas II, the Conquest of Qandahar, the Chihil Sutun, and Its Wall Paintings,&#8221; Muqarnas, II (1994), pp. 125-42.</p>
<p>29. اين پرده دلفريب و فرجه آمد، تشبيه بساط شاه جمجه آمد. چون پرده در آن تابان مهر، تمثال رخ فتحعلي شاه آمد، ميزا باباشبيه خسروان نقش بست، که از شبيه او قلم صورتگر قدرت شکست. سنه 1213.</p>
<p>30. يحيي ذکاء، تاريخچه ساختمان هاي ارگ سلطنتي، ص 46.</p>
<p>31. ن. ک. به:</p>
<p>G. G. Keppel, Personal Narrative of a Journey from India to England, London,1827, vol. 2, pp. 140-41.</p>
<p>32. ميرزا صالح شيرازي، «سفرنامه اصفهان، کاشان، قم، تهران.» در مجموعه سفرنامه هاي ميرزا صالح شيرازي، به کوشش غلامحسين ميرزا صالح، تجديد چاپ، تهران، 1363، صص 8-6 و 13. نيز ن. ک. به:</p>
<p>Sir William Ouseley, Travel into Various Countries of the East, Particularly Persia, London, 1819-32, vol. 3, p. 372.</p>
<p>33. ن. ک. به:</p>
<p>Henry Masse, Croyances et coutumes persanes, Paris, 1983, vol. 2, pp. 228-37; J. A. Lerner, &#8220;Rock Relief of Fath Ali Shah in Shiraz,&#8221; Ars Orientalis, 21 (1991), p. 33; E. de Waele, &#8220;Trois reliefs Rupestres de Pol-i Abgineh,&#8221; Iranica Antiqua 21 (1986, pp. 1796-77.</p>
<p>34. ن. ک. به</p>
<p>Henri Masse, ibid., p.597; and Z. Bahrani, &#8220;Assault and Abduction: The Fate of the Royal Image in the Ancient Near East,&#8221; Art History 10, no. 3 (September 1995), pp. 363-82.</p>
<p>35. «صورت خود را در حال شکار و يا در مجالس بزم و سلام در کوه هاي کشور سنگتراشي کرده که چشمه علي بين تهران و شاهزاده عبدالعظيم يکي از آن جلسات است. در تزيين سر و بر خود به تاج و جواهر اصراري داشته و حتّي تصوير شيرکشي خود را هم با همين لباس بزمي ساخته و يا از سنگ تراشيده. ميان باريک و ريش بلند زيباي خود را نموده و ابدي کرده است. در صورتي که اعليحضرت کمتر از اين رشادت ها داشته و شايد در مدت عمر خود با هيچ شير پيري هم روبرو نشده است.» عبدالله مستوفي، شرح زندگاني من، تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجاريه، تهران، 1371، ج 1، ص 38. در باره تضاد پيام يکي از نقوش برجسته سنگي در دوره ساسانيان با واقعيت تاريخي ن. ک. به:</p>
<p>Ernst Herzfeld, Iran in the Ancient East , New York, 1948, p.315.</p>
<p>36. براي بحثي درباره احتراز از پرداختن به موضوع هاي بحث انگيز ن. ک. به:</p>
<p>David Freedberg, The Power of Image, Chicago, 1989, pp.338-40.</p>
<p>37. ن. ک. به:</p>
<p>John Malcolm, op. cit., vol. 2, p. 656.</p>
<p>38. حاج ميرزا حسن حسيني فسائي، فارسنامه ناصري، به کوشش منصور رستگار فسائي، تهران، چاپ جديد، 1367، ص 279. عکسي که به احتمالي در آغاز سلطنت احمد شاه برداشته شده صحنه اي از مراسم سلام در يکي از ايالات ايران را نشان مي دهد که در آن مقامات محلّي در حال اداي احترام به تصويري از شاه جوان اند که به وسيله دو درباري بر روي کرسي سلطنتي نگاه داشته شده. ن. ک. به:</p>
<p>Philip Mansell, Sultans in Splendor, New York and Paris, 1988, p.82.</p>
<p>39. قصد تشبيه فتحعلي شاه به رستم در زرهي که در برخي از تصاوير بر تن او ديده مي شود- و با سر شيري همانند آنچه بر سر تصاوير رستم قرار دارد مزين است- نمايان مي شود.</p>
<p>40. ن. ک. به :</p>
<p>James Morier, op. cit . p. 071; J. S. Buckingham, Travels in Assyria, Media and Persia , London, 1830, p.293.</p>
<p>41. فتحعلي خان صبا، همان، ص 290.</p>
<p>42. از عزّت سودآور براي آگاهي هايي که در باره مهدعليا در اختيارم گذاشت سپاسگزارم. براي عکسي از مقبره ناصرالدين شاه ن. ک. به:</p>
<p>J. A. Lerner, &#8220;Rock Relief of Fath &#8216;Ali Shah in Shiraz.&#8221; Ars Orientalis 21 (1991), fig. 8.</p>
<p>43. دوستعلي خان معيّر، منبع اصلي شرح حال نقّاشان دربار ناصري و مظفّري، به سه نمونه از اين گونه مقابر اشاره مي کند. ن. ک. به: همان، صص 280-278.</p>
<p>44. براي تصويري از ناصرالدين شاه همراه با شمايل حضرت علي در مراسم خاک سپاري او ن. ک. به: يحيي ذکاء، تاريخ ساختماه هاي ارگ سلطنتي، ص 294.</p>
<p>45. براي تعيين وقت سعد براي رويداد هاي گوناگون، از جمله باريابي سفراي خارجي و ساختن قصر شاهي در سليمانيه فتحعلي شاه به منجمين متوسل مي شد. در اين باره ن. ک. به:</p>
<p>James Morier, op. cit ., p. 387; Henri Masse, op. cit ., vol. 1, pp. 242, 247, n. 2 and vol. 2, pp. 287 and 342).</p>
<p>46. ن. ک. به:</p>
<p>Hamid Algar, op. cit., p. 65.</p>
<p>47. محمد ابن سليمان تنکابني، قصص العلما، تهران، 1303ه ق، ص 132، به نقل از:</p>
<p>Hamid Algar, op. cit., p. 65.</p>
<p>به اعتقاد الگار محتملا درباريان فتحعلي شاه که از مهارت ميرزا محمد اخباري در رمّالي و ستاره شناسي آگاهي داشتند وي را به اين کار ترغيب کرده بودند. در اين باره همچنين ن. ک. به:</p>
<p>Henri Masse, op. cit., vol. 1, p. 314.</p>
<p>48. ن. ک. به:</p>
<p>Jean Calmard, &#8220;Shi&#8217;i Rituals and Power II. the Consolidation of Safavid Shi&#8217;ism: Folklore and Popular Religion,&#8221; in Safavid Persia, ed., by Charles Melville, London, 1996, pp.141-66.</p>
<p>جهانگردي انگليسي، در سفر خود به شيراز، به صحنه اي در باره سوزاندن پيکرک پارچه اي عمر اشاره مي کند. ن. ک. به:</p>
<p>Edward Scott Waring, A Tour to Shiraz. . .to which is added a History of Persia , London, 1807, p.42.</p>
<p>49. همان، ص 179.</p>
<p>50. ن. ک. به:</p>
<p>Henri Masse, op. cit., vol. 1, pp.115-118.</p>
<p>51. ن. ک. به:</p>
<p>Colin Meredith, op. cit., p. 62.</p>
<p>52. ن. ک. به:</p>
<p>Charles Texier, op. cit. vol.1, p.164.</p>
<p>53. اين تفسير را از عبّاس امانت به وام گرفته ام. عبّاس امانت، همان، ص 36.</p>
<p><strong><strong><strong><br />
</strong></strong></strong></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/657/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/657/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/657/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/657/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/657/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/657/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/657/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/657/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/657/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/657/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/657/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/657/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/657/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/657/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=657&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/12/02/qodrat-e-tasvir/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/12/fath-ali-shah.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">فتحعلی شاه قاجار</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>انقراض سلسله قاجار</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/enqeraz/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/enqeraz/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Nov 2010 11:41:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخچه قوم قاجار ( انقراض )]]></category>
		<category><![CDATA[انقراض]]></category>
		<category><![CDATA[انقراض سلسله قاجار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=622</guid>
		<description><![CDATA[&#160; مجلس شوراى ملى در جلسه روز شنبه، نهم آبان ماه ۱۳۰۴ هجرى شمسى، با تصويب ماده واحده اى انقراض سلسله قاجاريه را تصويب كرد و مقرر داشت، مجلس موسسانى براى تغيير موادى از متمم قانون اساسى كه در مورد سلطنت قاجاريه بود، تشكيل شود. مجلس همچنين رضاخان پهلوى _رئيس الوزراى وقت- را «والاحضرت اقدس» [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=622&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_626" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/photo454_1.jpg"><img class="size-full wp-image-626 " title="احمد شاه و رضا خان سردار سپه" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/photo454_1.jpg?w=500&#038;h=381" alt="احمد شاه و رضا خان سردار سپه" width="500" height="381" /></a><p class="wp-caption-text">احمد شاه و رضا خان سردار سپه</p></div>
<p style="text-align:justify;">مجلس شوراى ملى در جلسه روز شنبه، نهم آبان ماه ۱۳۰۴ هجرى شمسى، با تصويب ماده واحده اى انقراض سلسله قاجاريه را تصويب كرد و مقرر داشت، مجلس موسسانى براى تغيير موادى از متمم قانون اساسى كه در مورد سلطنت قاجاريه بود، تشكيل شود. مجلس همچنين رضاخان پهلوى _رئيس الوزراى وقت- را «والاحضرت اقدس» خواند و تا تعيين تكليف حكومت در مجلس موسسان، او را به رياست حكومت موقت منصوب كرد و به اين ترتيب، يك قرن و نيم حكومت سلسله قاجاريه در ايران، كه هر چه از آقامحمدخان دور شد، ضعيف تر گشت، توسط يك قزاق خشن و بى قانون به زير آورده شد و يك ماه و نيم بعد، تكيه دولت- محل تشكيل مجلس موسسان- شاهدى بود بر واگذارى رسمى سلطنت ايران به رضاخان پهلوى و اعقاب وى و سرآغاز استبدادى نوين در ايران. البته داستان پيدايش رژيم پهلوى و افول و اضمحلال قاجاريه پيچيده تر از آن است كه با روايت چند واقعه به دنبال هم، بتوان تحليلى صحيح از آن ارائه كرد. فى الواقع اين مسئله زمينه و ابعاد فكرى و سياسى گسترده اى دارد كه تنها و تنها با مرورى تاريخى و آن هم از منظر آسيب شناسانه به وقايع بعد انقلاب مشروطيت و شناخت ماهيت جريانات فكرى و سياسى موثر در اين دوران كه ابتدا منجر به كودتاى سوم اسفند ۱۲۹۹ و بعد از آن منجر به اين تغيير و تحول شد، مى توان به چگونگى حدوث آن پى برد.</p>
<p style="text-align:justify;">ناگفته نماند كه در اين مسير، تفاسير بسيار متعدد و بعضاً متضادى از سوى مورخين ارائه مى شود. من باب مثال پيرامون جريانات سياسى موثر و على الخصوص نقش استعمار كهن در مورد انقراض قاجار، حسين مكى در جلد سوم مجموعه تاريخ بيست ساله ايران از مخالفت مجدانه احمدشاه با قرارداد ۱۹۱۹ سخن به ميان مى آورد و همين مسئله را دليلى مى داند بر عزم انگليسى ها براى انقراض سلسله قاجار. و در ادامه مى گويد كه چون حكومت جديد شوروى هم يكى از اركان سياست خود را عدم مداخله در ممالك شرق مخصوصاً كشورهاى همجوار قرار داده بود، انگليسى ها بدون سروصدا به مقصود رسيدند (ص ۱۲)، اما زنده ياد دكتر محمد جواد شيخ الاسلامى در كتاب «سيماى احمدشاه قاجار»، اين مسئله را از بيخ و بن كذب محض دانسته و آن را افسانه اى بيش نمى داند (جلد اول، پيشگفتار مولف) و با آوردن ترجمه متن نطق احمدشاه در خانه لرد كرزن (ج ،۱ ص ۴۴۴) و ترجمه سرمقاله تايمز لندن در روز دوم ورود احمدشاه به لندن (ص ۴۴۶)، سعى دارد بى اساس بودن اين نظريه را ثابت نمايد. من حيث المجموع بحث در اين باب و حتى زمينه هاى فكرى اين واقعه در دو دهه منتهى به سلطنت رسيدن رضاخان، نيازمند مجالى فراخ تر و محملى تخصصى تر است، اما به جهت اهميت اين واقعه تاريخى، نگاهى گذرا مى اندازيم به مقدمات پيدايش آن، به خصوص در دو ماهه منتهى به تغيير سلطنت. فى الواقع زمانى كه احمدشاه هفتمين حكم صدارت، از بعد از كودتاى سوم اسفند را بالاجبار در دستان رضاخان مى گذاشت، فهميده بود كه ياراى مقابله با اين قزاق خشن كه زمانى در سقوط كابينه هاى سيدضيا و قوام السلطنه به او يارى رسانده بود را ندارد. به همين جهت ترجيح داد بار سفر را ببندد و مملكت را به باقى مانده رجال مشروطيت بسپارد به اين اميد كه آنان برخلاف مصلحت خود با اين قزاق همكارى نكنند و تنها چند روز بعد از تشكيل كابينه جديد بود كه رئيس الوزرا، شاه را براى آخرين بار تا مرز قصر شيرين بدرقه كرد.</p>
<p style="text-align:justify;">از اين تاريخ به بعد تمام وقايع از جمله غائله جمهورى خواهى و دفع شيخ خزعل و خنثى كردن نقشه عشاير جنوب براى بازگرداندن شاه كه به «قيام سعادت» معروف شد، همه و همه در غياب شاه صورت گرفت، هرچند كه شاه چندين بار قصد بازگشت به كشور را كرده بود اما هر بار با عدم تمايل انگليسى ها و جواب سرد رضاخان كه از لابه لاى كلمات آن بوى تهديد جانى هم به مشام مى رسيد، مواجه شد و صدالبته كه احمدشاه نازپرورده مرد چنين مبارزه اى نبود. اما سرانجام در اواخر تابستان ۱۳۰۴ شمسى احمدشاه، پس از حدود ۲۳ ماه سير و سياحت در اروپا، به رغم عدم تمايل انگلستان و به اصرار برخى رجال وطن خواه، تصميم گرفت به تهران بازگردد و حتى در مقابل جدى نگرفتن درخواست خود از جانب مفتاح السلطنه &#8211; وزير مختار وقت در لندن- تهديد كرد كه از راه روسيه به ايران خواهد رفت، اما يك هفته بعد يك تلگراف از لندن به محل اقامت احمدشاه در پاريس ارسال شد كه در آن علاوه بر موافقت لندن با اين سفر تاريخ آن هم در آن قيد شده بود و شاه هم در تاريخ ۲۵ شهريور ۱۳۰۴ طى تلگرافى از پاريس به رضاخان اعلام داشت كه در تاريخ دوم اكتبر (۱۰ مهر ۱۳۰۴) از راه بمبئى به طرف ايران حركت خواهد كرد و رضاخان نيز در تاريخ ۲۸ شهريور در جواب تلگراف فوق از بازگشت شاه به مملكت، اظهار مسرت كرد. (بهار، تاريخ مختصر احزاب، ج،۲ صص۲۶۳ و ۲۶۴) اما رضاخان برخلاف اين ظاهرسازى و به منظور نيل به آمال خود، قلباً مايل به بازگشت شاه به كشور نبود، پس بايد نقشه اى براى منصرف ساختن شاه از بازگشت، طراحى و اجرا مى كرد كه در اين بين ياد بحران نان افتاد.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong> بازهم بلواى نان</strong><br />
پديده قحطى و گرانى ارزاق و به خصوص نان مسئله تازه اى در تاريخ اجتماعى ايران نبود. فى الواقع اين معضل بارها و بارها و به دلايل مختلف گريبان مردم اين سرزمين را در ادوار مختلف تاريخ گرفته و به خصوص از اواسط دوره ناصرى با وضوح بيشترى خود را نمايان ساخته بود و در سال هاى منتهى به انقلاب مشروطيت (۱۳۲۴-۱۳۲۱ قمرى) هم بارها شاهد بروز قحطى هاى گسترده، چه در تهران و چه در ساير شهرها بوده ايم، اما آنچه اهميت اين موضوع را بارز مى كند كاركرد سياسى اين پديده است. در حقيقت در دوران مشروطيت نيز بحران نان كه به دنبال خود نارضايتى هاى مردمى از سيستم حاكم را به همراه داشته، در همراهى توده مردم با روند تحولات سياسى، داراى نقش تعيين كننده اى بوده است. اين بار نيز رضاخان با استفاده از اين موضوع اما با اهدافى چندگانه كه مهمترين آنها عدم بازگشت شاه، دستگيرى مخالفينِ خود و افزايش نارضايتى مردم از قاجاريه بود، يك گام به مقصود نهايى خود نزديك تر شد. در حقيقت در روزهاى آخر شهريور ۱۳۰۴ ناگهان كمبود مصنوعى آرد و قحطى نان با مسامحه عمدى درگاهى &#8211; رئيس نظميه- در عرض چند روز چند هزار نفر از مردم جنوب شهر را به خيابان ها و جلوى مجلس ريخت. دكتر عبدالحسين نوايى در جلد سوم ايران و جهان مى نويسد: «&#8230; از اواخر برج سنبله، يعنى ماه شهريور، آرد به نانواها كمتر داده شد و طبعاً جلوى دكان هاى نانوايى ازدحام به راه افتاد. از همه جا خبر از وضع بد نان و ازدحام در دكان هاى نانوايى و احياناً زير دست و پا رفتن زنان و كودكان مى رسيد. البته هيچ كس چنين چيزى به چشم نديده بود، ولى همه شنيده بودند كه مثلاً چند نفر از گرسنگى مرده اند. اين تحريكات در جنوب شهر شايع تر و گسترده تر بود و آن روزها شايد كمتر كسى مى دانست كه اين شايعات از كجا سرچشمه مى گيرد، ولى امروزه مى دانيم كه دست نظميه و رئيس نابكارش در اين تحريكات و پراكندن شايعات دخالت داشت&#8230;» (ص ۷۷۱) البته در قضيه بلواى نان نكته مهم موضعى بود كه مرحوم مدرس در كمال سادگى از خود بروز داد. فى الواقع مدرس كه با داشتن دو وزير در كابينه &#8211; قوام الدوله براى وزارت داخله و نصرت الدوله براى ماليه &#8211; سردار سپه را مجرى اوامر خود مى ديد، به پشتيبانى دولت كه خود را مطيع مجلس نشان مى داد، در متفرق كردن مردم كوشيد، اما فايده نبخشيد. مرحوم عبدالله مستوفى در جلد سوم «شرح زندگانى من» مى نويسد: «&#8230; نان دكان ها همه بد و سياه و پر از مواد خارجى و مردم از صبح تا ظهر در دكان ها منتظر همين نان سياه بودند و به دست نمى آوردند. يك دو روزى در اواخر شهريور سرو صداى مردم بلند شد و حتى جماعتى به مجلس ريختند و وكلا را به باد فحش و پرخاش گرفتند، به طورى كه مدرس هم با دولت همراه شد و با پهلوى رئيس الوزرا دوش به دوش در نصيحت كردن به مردم ايستادگى كرد، ولى كارى از پيش نرفت و بالاخره براى تفرقه مردم به قوه نظامى تمسك جسته و حتى شليك هوايى هم كردند و مردم را متفرق ساختند&#8230; » (ص ۶۵۵)<br />
(شرح درگيرى هاى جلوى مجلس در روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه، اول و دوم مهر، و وقايع متعاقب آن و شليك گلوله كه منجر به كشته و زخمى شدن عده اى گرديد در تاريخ مختصر احزاب بهار، ج،۲ صص۲۶۵ تا ۲۷۰ و جلد سوم حسين مكى، ص ۴۰۵ تا ۴۱۰ به طور كامل شرح داده شده است) و بدين شكل تيرهاى هوايى زمينى شد.</p>
<p style="text-align:justify;">مردم كه مدرس را در كنار رضاخان ديدند دو سه مرده بادى هم نثار او كردند، تا آنجا كه مجلس و به خصوص شخص مدرس در عين حالى كه از پيشامدهاى آن چند روز عصبانى بودند، گول ظاهر مطيع سردار سپه از اوامر مجلس را خوردند و با درخواست سردار سپه براى اجراى حكومت نظامى و قلع و قمع مسببين و محركين اين قضيه موافقت كردند. هرچند كه اگر مجلس هم با اين امر موافقت نمى كرد چه بسا، شايد خود رضاخان شخصاً اقدام مى كرد ولى اين همراهى مجلس در اعلاميه حكومت نظامى و به حوادث بعد از آن، از اين روى كه در سلب اعتماد مردم از وكلا منشاء اثر شد، به عنوان يك گاف سياسى از جانب اقليت مجلس پنجم در نظر گرفته مى شود. در حقيقت از فرداى روز انتشار اعلاميه حكومت نظامى تا يك ماه بعد تمام افراد بانفوذ محلات كه در جريان هاى قبلى _ از جمله غائله جمهورى- از مدرس و اقليت جانبدارى كرده بودند، براساس اين دستور به زندان افتادند و جالب اينجاست كه در شهرستان ها كه بلواى نان بروزى نداشت به اين بهانه تمام عوامل حزب سوسياليست سليمان ميرزا به بند كشيده شدند. دكتر عبدالحسين نوايى در ادامه مى نويسد: «&#8230; روز بعد اعلاميه حكومت نظامى منتشر و بلافاصله بگيربگير شروع شد. كليه مخالفين سردارسپه و عده اى از محترمين و جمعى از درباريان دستگير شدند. بيش از هفتصد تا هشتصد نفر دستگير شدند و در اين بلوا، هم مجلس مرعوب و منفور شد و هم شاه حساب كار خود را كرد كه اگر بخواهد بيش از اين بر برگشت خود اصرار ورزد، غائله ديگرى برپا خواهد شد&#8230;». (جلد سوم، ص ۷۷۲) البته شايد حسين مكى در ذكر نتايج اين بلوا دقيق تر گفته باشد: «&#8230; سردار سپه با ايجاد بلواى نان هم مجلس را مرعوب كرده و هم قدرت خود را نشان داد و هم حس تنفر مردم را نسبت به وكلا برانگيخت، ضمناً مخالفين خود را دستگير و هم از حركت احمدشاه كه نقش عمده اين بازى بود به خوبى جلوگيرى كرده، او را كاملاً مرعوب و قدرت تصميم حركت به ايران را از او سلب كرد. بنابراين سردارسپه با يك تير چند نشان زد. دستگير شدگان در مركز ولايات مدت ها در زندان به سر مى برند و باز سردارسپه با آزاد كردن عده اى از زندانيان و تظاهر به اينكه مدرس خواستار آزادى آنان است، يك رل حساس ديگر بازى كرد&#8230;» (تاريخ بيست ساله، ج۳ ، ص ۴۱۱) من حيث المجموع ماحصل تمام اين قضايا تلگرافى بود كه در تاريخ ۱۱ مهرماه از شاه رسيد كه چون وسايل حركت فراهم نشد، ملكه مادر و ساير همراهان را با كشتى كه قبلاً گفته بودند، روانه كرده اند و خودشان بعداً عزيمت خواهند كرد (عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من، ج،۳ ص ۶۵۶)، عزيمتى كه هرگز به فعليت نرسيد.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong> شروع اعتراضات و فرستادن تلگراف از شهرستان ها</strong><br />
فى الواقع انصراف احمدشاه از بازگشت به تهران رضاخان را بر آن داشت تا تصميم خود را براى انقراض قاجاريه به جلو اندازد. به اين ترتيب بعد از هماهنگى با آيرونسايد و اجازه از او، به عمال خود در شهرستان ها دستور داد تا با راه انداختن تظاهرات و ارسال تلگراف به مجلس و رياست وزرا، علناً خواستار عزل احمدشاه و انقراض سلسله قاجار شوند (ر.ك: عبدالله مستوفى، ج،۳ ص ۶۶۱ ) از جمله اين اجتماعات در تهران اجتماعى بود كه به سركردگى حاج رحيم تاجر قزوينى -كه در آذربايجان هم به تحريك سرتيپ آيرام اقداماتى كرده بود- در مدرسه نظام برپا شد. در اين اجتماع كه به قول مكى از چهارصد يا پانصد نفر تجاوز نمى كرد، عده اى از روز چهارم و پنجم آبان به نام طبقات و اصناف مختلفه و تجار در آنجا جمع شده و به نام انزجار از سلسله قاجار و درخواست خلع احمدشاه ابتدا دست به انتشار شبنامه زدند و سپس مراجعاتى به مجلس كردند. (ر.ك: بهار، ج،۲ ص ۲۷۸ و مكى، ج۳ ، ۴۳۶) اما مهمترين چيزى كه از اجتماع مدرسه نظام در تاريخ مانده پذيرايى خوب و سفره هاى پروپيمان موجود در مدرسه و تصاوير چادرهاى شربتخانه و آشپزخانه متحصنين است. (عبدالحسين نوايى، ج،۳ ص ۷۷۷)</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>بحث انقراض در مجلس</strong><br />
سردارسپه براى رسميت دادن به اين درخواست خود به راى مثبت نمايندگان مجلس شوراى ملى نياز داشت و به رغم اينكه طرفداران رضاخان در مجلس پنجم داراى اكثريت بودند، ولى براى جلوگيرى از تكرار تجربه تلخ غائله جمهورى خواهى بسيار حساب شده تر عمل كرد. از روز پنجم آبان داور و تيمورتاش و يكى دو نفر از وكلاى طرفدار سردارسپه طرح مربوط به انقراض قاجار را تهيه و وكلا را يكى يكى به زيرزمين منزل سردارسپه برده و امضا مى گرفتند. (مكى، ج۳ ، ۴۳۶) غروب روز هفتم آبان ماه ۱۳۰۴ مجلس به رياست سيدمحمد تدين كه در اصل نايب رئيس مجلس بود (در نبود رئيس مستعفى) در حالى تشكيل جلسه داد كه نظميه عده اى را معين كرده بود كه هر يك از نمايندگان با ماده واحده مخالفت كنند، به هنگام خروج از مجلس ترور شوند. در اين جلسه كه به بررسى شكايات واصله از شهرهاى مختلف و انزجار مردم از سلسله قاجار اختصاص داشت، مرحوم بهار به نام محافظت از قانون اساسى با اين طرح مخالفت مى كند و از صحن مجلس خارج مى شود اما از محوطه بهارستان خارج نمى شود. در اين بين مامورين ترور كه منتظر خروج بهار از مجلس بودند با ديدن شخصى به نام واعظ قزوينى كه براى رفع توقيف دو جريده اش به نام هاى نصيحت و رعد، به تهران آمده بود و از لحاظ فيزيك ظاهرى بسيار شبيه به بهار بوده است، دستور شليك مى دهند و بعد از اينكه نقش بر زمين مى شود شروع به بريدن سرش مى كنند (بهار، ج،۲ ص ۳۰۴-۳۰۳) هر چند بهار از اين واقعه جان سالم به در برد و دولت از درج خبر اين قتل فجيع در جرايد جلوگيرى كرد، اما تنها حسنش براى رضاخان اين بود كه مخالفينش به شدت مرعوب شدند. اما از ديگر اقدامات رضاخان كه در آستانه جلسه تاريخى نهم آبان ماه براى جلوگيرى از مخالفت هاى تجار تهرانى و تحريك افكار عمومى در پايتخت، انجام شد دستور توقيف موقت و محترمانه سى چهل تن از تجار تهرانى در عمارت سردارسپه- محل فعلى كاخ مرمر- بود كه تا زمانى كه انقراض رسمى قاجار اعلام گرديد در همان محل ماندند. (بهار۳۲۲،- ج ۲)</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>جلسه تاريخى نهم آبان ماه ۱۳۰۴</strong><br />
سرانجام ساعت يازده و چهل و پنج دقيقه قبل از ظهر روز شنبه نهم آبان ماه ۱۳۰۴ شمسى مجلس به رياست سيدمحمد تدين (نايب رئيس) تشكيل شد. در آن روز با اقدامات رضاخان تعداد مخالفان او به حداقل كاهش يافته بود و از آن ميان ملك الشعراى بهار نيز به توصيه دوستان و از بيم سوءقصدى ديگر در خانه نشست و در مجلس حضور پيدا نكرد. پس از رسميت جلسه و طرح ماده واحده خلع قاجار، سيدحسن تقى زاده، ميرزا حسين علايى، دكتر محمد مصدق، مدرس و حاجى ميرزايحيى دولت آبادى با آن مخالفت مى كنند. از اين ميان نطق دكتر مصدق جاندارتر و افشاگرانه تر بود، اما مرحوم مدرس هم فرياد برداشت «اگر صدهزار راى هم بدهيد، خلاف قانون است» و صحن مجلس را ترك كرد و مجلس پنجم كه به همين منظور ساخته شده بود از ۸۵ نفر افراد حاضر در جلسه، با ۸۰ راى مثبت حكم به انقراض قاجار دادند البته با اين حساب كه تمام افرادى كه در مخالفت با طرح صحبت كرده بودند جلسه را ترك كرده و در راى گيرى شركت نكردند (مشروح مذاكرات مجلس در نهم آبان، ر.ك: مكى ،ج،۳ ص۴۶۷ تا ص ۵۰۵) ماده واحده را در سينى نقره نهادند و تدين نايب رئيس مجلس آن را به حضور رضاخان پهلوى آورد، پس از آن تجار و بازداشت شدگان به سرعت برق از عمارت سردارسپه اخراج شدند، زيرا رفع احتياج شده بود. (بهار، ج،۲ ص ۳۲۶-۳۲۵) در آن روز بيرون مجلس، گروهى از زنان با پيچه و روبنده فرياد سرداده بودند و گريه و زارى مى كردند. بيشتر اين زنان باقى مانده حرم ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه بودند كه نگران آينده خود و مستمرى شان بودند، و چند تنى نيز زنان تحصيلكرده مخالف با ديكتاتورى. و بدين سان سلسله اى كه در سال هاى ظلم و استبداد خود، كسى عليه آن تظاهرات نكرد، در حالى كه بى آزارترين پادشاه تاريخ خود را داشت و قرار بود توسط يك قزاق سرنگون شود، تنها چند زن را به عنوان مدافع خود داشت. فرداى آن روز وقتى خانم فخرالدوله يكى از دختران مظفرالدين شاه به ديدار رضاخان رفت تا براى ظل السلطان بيمار و پير- عموى خود- وساطت كند، رضاخان گفته بود كه قاجاريه يك مرد و نيم بيشتر نداشتند: «فخرالدوله و آقامحمدخان».</p>
<p style="text-align:justify;">* این مقاله برداشتی است از سایت ادبی شفیقی . همایون<br />
* من شخصا با این جمله  از مذاکرات مجلسین به نقل از تاریخ بیست ساله ایران اثر حسین مکی موافقم :<br />
<em>&#8221; سخنرانی مخالفان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی در مجلس (همچون دکتر محمد مصدق و سید حسن مدرس) نشان از آن دارد که آنان منکر نقش رضاخان در برقراری نظم در کشور نبوده‌اند. بلکه استدلال مخالفان چنین بود که با توجه به اینکه پادشاه مشروطه عملاً اختیار حقوقی کشور داری را ندارد و این اختیارات یکسره به نخست وزیر واگذار شده‌است، لذا حیف است که نخست وزیر موفقی مانند سردارسپه به عضوی خنثی همچون پادشاه مشروطه تبدیل شود. زیرا چنانکه بخواهد همچنان مصدر امور باقی بماند ناچار به ورطه دیکتاتوری خواهد افتاد. تجربه سالهای بعد، صحت این استدلال را به اثبات رساند. &#8221; همایون</em></p>
<p>منابع و مآخذ:<br />
۱- مكى، حسين، تاريخ بيست ساله ايران، ج ،۳ انتشارات علمى، ۱۳۷۴<br />
۲- بهار، محمد تقى، تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران، ج۱ كتاب هاى جيبى و ج۲ انتشارات اميركبير<br />
۳- نوايى، عبدالحسين، ايران و جهان، تهران نشر هما، ۱۳۷۵ -۱۳۶۹ ، ۳ جلد<br />
۴- مستوفى، عبدالله، شرح زندگانى من، ۳ جلد<br />
۵- بهنود، مسعود، از سيدضيا تا بختيار، انتشارات جاويدان، ۱۳۷۰<br />
6- روزنامه شرق</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/622/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/622/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/622/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/622/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/622/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/622/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/622/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/622/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/622/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/622/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/622/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/622/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/622/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/622/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=622&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/enqeraz/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/photo454_1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">احمد شاه و رضا خان سردار سپه</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تاریخچه سینما در ایران ( بخش سوم و پایانی )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/cinema3/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/cinema3/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Nov 2010 07:48:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخچه سینما در ایران ( بخش سوم )]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرزا ابراهيم عكاسباشي]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[سینماتوگراف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=599</guid>
		<description><![CDATA[فيلمهاي كاخ گلستان مدارك مربوط به فيلمها به دو گروه مدون و مصور قابل تقسيم هستند. اسناد مدون از جمله شامل شرحهاي فيلمبرداريهاي عكاسباشي و دو يادداشت كوتاه ميباشند اسناد مصور خود فيلمهاي كاخ گلستان هستند. مطالعه دقيق فيلمها پيش از پايان مرمت و كپي برداري از آنها به علل فني امكان پذير نبوده پس از پايان اين [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=599&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong> </strong></p>
<p><strong></p>
<div id="attachment_609" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/slideview-aspx-1.jpg"><img class="size-full wp-image-609 " title="ميرزا ابراهيم در كوليزه رم (ايتاليا) در سفر دوم مظفرالدين شاه به فرنگ. ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م/ ١٢٨١ خ. كنتاكت نگاتيف شيشه (٧.١٠ * ٤.٤سانتيمتر) وراسكوپ شماره ٧٨٥٩ آلبومخانه كاخ گلستان" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/slideview-aspx-1.jpg?w=600&#038;h=266" alt="ميرزا ابراهيم در كوليزه رم (ايتاليا) در سفر دوم مظفرالدين شاه به فرنگ. ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م/ ١٢٨١ خ. كنتاكت نگاتيف شيشه (٧.١٠ * ٤.٤سانتيمتر) وراسكوپ شماره ٧٨٥٩ آلبومخانه كاخ گلستان" width="600" height="266" /></a><p class="wp-caption-text">ميرزا ابراهيم در كوليزه رم (ايتاليا) در سفر دوم مظفرالدين شاه به فرنگ. ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م/ ١٢٨١ خ. كنتاكت نگاتيف شيشه (٧.١٠ * ٤.٤سانتيمتر) وراسكوپ شماره ٧٨٥٩ آلبومخانه كاخ گلستان</p></div>
<p></strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>فيلمهاي كاخ گلستان</strong></p>
<p style="text-align:justify;">مدارك مربوط به فيلمها به دو گروه مدون و مصور قابل تقسيم هستند. اسناد مدون از جمله شامل شرحهاي فيلمبرداريهاي عكاسباشي و دو يادداشت كوتاه ميباشند اسناد مصور خود فيلمهاي كاخ گلستان هستند. مطالعه دقيق فيلمها پيش از پايان مرمت و كپي برداري از آنها به علل فني امكان پذير نبوده پس از پايان اين عمليات آغاز خواهدگرديد.</p>
<p><strong>مدارك مدون درباره</strong><strong> </strong><strong>آغاز فيلمبرداري</strong></p>
<p style="text-align:justify;">كهنترين مدارك همان شرح فيلمبرداريهاي ميرزا ابراهيم عكاسباشي است در بندر اوستاند در تابستان ١٩٠٠ م/ ١٢٧٩ خ كه شرح آنها به تفصيل آورده شد. از آن پس، تا اشاره به فيلمبرداري روسي خان از مراسم عاشوراي ١٣٢٧/ ١ فوريه ١٩٠٩/ ١٢ بهمن ١٢٨٨ كه ذكر آن نيز رفت، سندي ديده نشده مگر دو نوشته ياد داشت گونه مظفري كه به مفقود شدن آنها هم اشاره شد. هر دو ياد داشت به ملوك خانم مصور رحماني، يكي از سه دختر ميرزا ابراهيم، تعلق داشت و به توسط مهندس ابراهيم شقاقي، شوي ايشان، همراه با عكس نيم تنه عكاسباشي و نامه شركت گومون به ميرزا ابراهيم، كه متن آن هم آورده شد، در سال ١٣٢٩ خ/ ١٩٥٠ م به فرخ غفاري هديه شده بود. بر اساس گفته ها و نوشته هاي فرخ غفاري و نوشته هاي جمال اميد شرح اين دو ياد داشت مفقود شده به قرار زير است:</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>سند ١: فيلم</strong><strong> </strong><strong>مراسم عاشورا در سبزه</strong><strong> </strong><strong>ميدان طهران</strong>، نخستين فيلم مستند در ايران، فيلمبرداري ميرزا ابراهيم عكاسباشي قابل انتساب به روز تاسوعاي ١٣١٩/ ٢٩ مه ١٩٠١/ ٨ خرداد ١٢٨٠.</p>
<p style="text-align:justify;">متن اين سند حاوي ابلاغ دستور مظفرالدين شاه به عكاسباشي براي فيلمبرداري ازدسته هاي عزاداري و به ويژه قمه زني محرم در سبزه ميدان طهران بوده است. نظر به محتوي و سبك انشاء اين دستور شاه لزوما به خط يكي از اطرافيان نزديك به وي خطاب به ميرزا ابراهيم نوشته شده بوده است:</p>
<p style="text-align:justify;">«برادر مكرما، بندگان اعليحضرت اقدس همايون شاهنشاهي ارواحنا له الفدا ميفرمايند كه صبح زود اسباب سينموفتوگراف را برداشته و در سبزه ميدان از تمام دستجات قمه زنها وسایرین عکس بیندازید.».</p>
<p style="text-align:justify;">اين فرمان داراي اهميت زيادي است زيرا دستور تهيه نخستين فيلم مستند ايران را در بر ميگيرد. نام و يا لقب عكاسباشي در اين نوشته نيامده ولي چون سند نزد دخترش بود ميتوان پذيرفت كه خطاب به عكاسباشي صادر شده بوده است.مدركي دال بر اينكه امر شاه در مورد   فيلمبرداري اطاعت شده باشد در اختيار نيست و نگارنده نيز تا كنون نتواسته است چنين فيلمي را شناسائي كند، معذالك اين دو مورد نميتواند انجام گرفتن اين فيلمبرداري را نفي كند به خصوص آنكه، نر به توجه عميق مظفرالدين شاه به مراسم محرم و اشكي كه او ميريخت١٣٨، نويسنده راعقيده بر آن است كه اين فيلمبرداري انجام گرفته است. دستور فيلمبرداري تاريخ ندارد و به اين جهت در نر اول با توجه به ورود نخستين سينماتوگرافها به ايران، ماههاي محرم سالهاي ١٣١٨ تا ١٣٢٤ق ميتواند مورد توجه قرار گيرد. در محرم هاي ١٣١٨/ ١٩٠٠و ١٣٢٠/ ١٩٠٢ شاه در راه و يا در سفر فرنگ بوده و محرم ١٣٢٥/ ١٩٠٧ هم كه پايان دوره مظفري را در برميگيرد و در نتيجه اين تواريخ حذف مي شوند. ميماند محرم هاي ١٣١٩، ٢١، ٢٢، ٢٣، ٢٤. مطالعه برنامه هاي مظفرالدين شاه طي ماههاي محرم اين سالها در آينده در روشن شدن تاريخ دقيق اين فيلمبرداري كمك خواهد كرد ولي با توجه به تازگي اسباب فيلم پس از پايان سفر نخستين به فرنگ در سال ١٣١٩/ ١٩٠١، دور از واقع نخواهد بود كه تاريخ صدور فرمان فيلمبرداري از قمه زني را روز تاسوعاي ١٣١٩/ ٢٩ مه ١٩٠١/ خرداد ١٢٨٠ دانسته و تاريخ فيلمبرداري را نيز در روز عاشوراي همان سال (٣٠ مه ١٩٠١/ ٩ خرداد ١٢٨٠) قرار دهيم. املاي واژه «سينموفتوگراف» نيز بيشتر معرف سال ١٣١٩ است تا سالهاي بعد زيرا، همانطور كه ديده شد، پس از سفر دوم به فرنگ در سال ١٣٢٠ق/ ١٩٠٢م/ ١٢٨١خ، املاي درست «سينماتگراف» جانشين آن گرديد.</p>
<p style="text-align:justify;">با چنين تقدمي در تاريخ، فيلم قمه رني را ميتوان نخستين فيلم مستند ايران دانست.البته فيلم چشن گل ميرزا ابراهيم در اوستاند را هم مي توان مستند دانست ولي آن فيلم حالت يادگاري هم دارد و در خارج از كشور برداشته شده است.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>سند ٢: فيلمبرداري از شير در دوشان تپه</strong>،قديميترين فيلم اعجاب آور ايران قابل انتساب به نيمه دوم زمستان و آغاز بهار ١٩٠٠/ حدود اسفند ١٢٧٨ و فروردين ١٢٧٩ و يا به احتمال بيشتر از زمستان ١٣١٨ ق/ ١٩٠٠ م/ ١٢٧٩خ تا پيش از بهار ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م/ ١٢٨١خ.</p>
<p>اين يادداشت نيز تاريخ و رقم نداشته اما فرخ غفاري آورده كه به خط شاه، روي كاغذ تاج دار و رسمي « قصر دوشان تپه»نوشته شده بوده است١٣٩.</p>
<p>«عكاس باشي، فردا صبح زود دوربين سينموفوت گراف را با دو سه رولو زود بيار كه عكس شيرها را بگيريم». ١٤٠</p>
<p style="text-align:justify;">همانطور كه كاغذ و متن سند نشان ميدهد، يادداشت به خط شخص شاه بوده و وي در هنگام تحرير در دوشان تپه بسر ميبرده است. شيرها نيز در «شيرخانه» در خود دوشان تپه از جمله زير نر رجب شيربان قرار داشتند. در شيرخانه، پلنگ هم كه در آن زمان در كوههاي شرق دوشان تپه هنوز به صورت وحشي بسر ميبرد نگهداري ميشد و پلنگهاي گرفتار حتي بچه هم ميگذاشتند ١٤١.</p>
<p style="text-align:justify;">نوع كاغذهاي ماركدار كه غفاري به آن اشاره ميكند هنوز نزد برخي افراد و حتي به صورت نانوشته در كاخ گلستان يافت ميشود و نمونه هائي از آنها را در نمايشگاه صدمين سال سينما در تابستان ١٣٧٩ (٢٠٠٠ م) در كاخ گلستان به نمايش گذاشتيم.</p>
<p style="text-align:justify;">يادداشت مظفري تاريخ ندارد ولي لزوما در پي سفارش نخستين اسباب فيلم و پس از رسيدن آن به طهران در ١٠ شوال ١٣١٧/ ١١ فوريه ١٩٠٠/ ٢٢ بهمن ١٢٧٨ تا زمان حركت شاه به سفر نخست فرنگ در ١٢ ذي الحجه ١٣١٧/ جمعه ١٣ آوريل ١٩٠٠/ ٢٤ فروردين ١٢٧٩ نوشته شده، يا در فاصله پس از مراجعت از سفر در ٢ شعبان ١٣١٨/ ٢٥ نوامبر ١٩٠٠/ ٤ آذر ١٢٧٩ تا ٢٣ ذيقعده ١٣٢٤/ ١٨ ژانويه ١٩٠٧/ ١٨ دي ١٢٨٥ كه تاريخ درگذشت مظفرالدين شاه است. ردي براي تاريخ گذاري دقيق آن ديده نميشود با اين حال اگر بتوان شوق شاه براي فيلمبرداري را ناشي از به دست آوردن يك دستگاه نو دانست و به ويژه املاي كلمه «سينموفوت گراف» را ملاك قرار داد، پس تاريخ هاي متقدم را بايد براي آن در نر گرفت. دليلي ديگر آنست كه شاه واژه شير را به جمع آورده است («شيرها»)، حال آنكه در تاريخ ١٣ صفر ١٣٢٠/ ٢٢ مه ١٩٠٢/ ١ خرداد ١٢٨١، يك شير بيشتر در دوشان تپه موجود نبوده است ١٤٢ و بنابراين صدور امر به فيلمبرداري پيش از اين تاريخ انجام گرفته است. ممكن است كه فرض كرد كه به تعداد شيرها پس از اين تاريخ اضافه شده ولي آنان كه با با تاريخ اين دوران آشنا هستند ميدانند كه هر چه زمان به پايان حكومت مظفري و دوران مشروطيت نزديكتر ميشود، فروپاشي حكومت افزوني ميابد و بعيد است كه در چنين شرايطي شير و پلنگها حتي خورد و خوراك خود را مرتب دريافت كرده باشند تا چه رسد به آن كه بر تعدادشان هم اضافه شده باشد. ديگر اينكه نسل شير ايران نيز در اين دوران انقراض يافته و به سختي بتوان پنداشت كه در سالهاي پاياني دوره مظفري كسي به فكر آن افتاده باشد و يا توانسته باشد شيري از ميان رفته و يا دست كم ناياب را در فارس و يا خوزستان گرفته به طهران فرستاده باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">سند مورد بحث همچنين نشان ميدهد كه شاه خود را در امر فيلمبرداري شريك ميدانسته است («&#8230; عكس شيرها را بگيريم») و يقينا خود نيز دوربين را بيش و كم به دست گرفته  بوده است ازين روست كه او را نخستين فيلمبردار غيرحرفه اي ايران بايد دانست. از اين تصاويرمتحرك هم كه به احتمال زياد برداشته شد و شايد بتوان آن را كهنترين فيلم اعجاب آور ايران دانست و تنها معرف نژاد شير ايران است نيز بدبختانه اثري در دست نيست.</p>
<p><strong>بررسي ابتدايي در انواع نخستين فيلمهاي موجود در آلبومخانه كاخ گلستان</strong></p>
<p style="text-align:justify;">بررسي عميق فيلمهاي كاخ گلستان تا پايان كار مرمت آنها كه هم اكنون (زمستان ١٣٧٩ خ/ ٢٠٠١ م) در حال انجام است و بازسازي اين فيلمها امكان نخواهد داشت. مرمت و سپس بازسازي اين تصاوير متحرك كار آساني نيست و مستلزم زمان و مطالعات گسترده خواهد بود. همانطور كه اشاره رفت، بخش بزرگي ازفيلمهاي كاخ گلستان در سال ١٣٦١/ ١٩٨٢ شناسائي شد ١٤٣ و تعدادي از آنها كه كمتر صدمه ديده بود در سال ١٣٦٢/ ١٩٨٣ با تعجيل كپي برداري شد ١٤٤. بعدها اين فيلمها همانطور بدون طبقه بندي در سطح كوچكي ارائه گرديده بخشي از آنها نيز در كاست ويدئويي كه به نام «مخملباف» يعني به نام محسن مخملباف تهيه كننده آن شناخته شده وبرخي آن را ديده اند جاي گرفت. قطعاتي از فيلمها را نيز همان كارگردان زبردست در فيلم معروف خود به نام «ناصرالدين شاه آكتور سينما» در نهايت استادي ولي نه هميشه همگام با شخصيت افراد از جمله ميرزا ابراهيم عكاسباشي ، ديدگاه و جو حاكم بر زمان تهيه فيلمها مونتاژ كرده با موفقيت در معرض ديد عموم قرار داد. بخش كمتر فيلمهاي اصلي كه دست نخورده و پنهان به صورت حلقه هاي بسيار كوتاه و ناقص و تكه فيلم باقي مانده بود نيز در دو سه سال گذشته با دقت تمام در كاخ گلستان جمع آوري شده همراه با فيلمهايي كه در گذشته از آنها كپي برداري شده بود و به مراحل بالاي تجزيه رسيده بودند در آلبومخانه كاخ گلستان تحت حفات قرار گرفتند ١٤٥.</p>
<p style="text-align:justify;">نظر به شكندگي و يا چسبندگي اين فيلمها، به بازكردن حلقه فيلمهاي اصلي اقدام نشد و به ويژه در مورد فيلمهاي تازه يافته رويت به تصاوير نخستين هر تكه فيلم جهت ثبت آن در دفاتر كاخ گلستان اكتفا گرديد. پس از بررسيهاي عميق، سازمان ميراث فرهنگي و كاخ گلستان در چهارچوب همكاريهاي فرهنگي ايران و فرانسه تصميم گرفت فيلمها را براي كپي برداري و در حد امكان بازيافت، مرمت و بازسازي آنها به فرانسه ارسال نمايد. فيلمها در اوايل تابستان ١٣٧٩/ ٢٠٠٠ به مركز ملي فيلم در آن كشور فرستاده شد Centre national de la cinematographe. اين مركز يكصد و سي و يك هزار فيلم در بايگاني خود دارد كه ازين تعداد در حدود ده هزار فيلم متعلق به پيش از آغاز جنگ جهاني اول در ١٢٩٣خ/ ١٩١٤ ميباشد.</p>
<p style="text-align:justify;">در بررسيهاي ابتدايي و كلي، كه به ناچار بيشتر بر پايه فيلمهاي كپي شده استوار بوده است، دو نوع فيلم از نقطه نر مبدأ (ايراني و خارجي) و پنج نوع فيلم از نر موضوعي عيان شد. تاريخ فيلمها نيز بطور تقريبي تعين گرديد. همين بررسيها بود كه در نهايت انديشه جشن گرفتن صدمين سال سينماي ايران را كه از حدود سه سال پيش در سازمان ميراث فرهنگي عنوان شده بود نيز توجيه كرد زيرا پيش از آن ميبايستي براساس دانسته ها و تجزيه و تحليل ها بيشتر اقدام به جشن گرفتن به مناسبت صد و يكمين و يا صدمين سال «فيلمبرداري» در ايران ميشد و نه صدمين سال «سينماي» ايران. نگارنده در ابتدا قصد بر انگشت گذاشتن روي اين مبحث را نداشت و همگام با سازمان ميراث فرهنگي بيشتر در پي نجات فيلمها بود وهست تا ورود به اين مباحث ولي، در بهار ١٣٧٩ خ/ ٢٠٠٠ م، شاهرخ گلستان بر همان مبنا بر انتخاب نام «صدمين سال سينما» خرده گرفت و برين امر كه تا آن زمان ديگران به آن توجه نكرده بودند تأكيد كرد كه فيلمبرداري را نبايد فيلمسازي دانست و اين نكته را بيان كرد كه «عكاسباشي در اوستاند فيلمبرداري كرده و فيلمسازي ما بايد صدمين سال فيلمبرداري را جشن بگيريم و نه صدمين سال سينما را». پس از طرح اين نكته ظريف، توجيه و شرحي بر اساس يافته هاي نو در اثبات آغاز فيلمسازي در ايران به صورت ابتدايي در دوره مظفري به ايشان داده شد. حال اگر ازين بگذريم كه حتي جشن صد سالگي سينما در جهان در سال ١٩٩٥ نيز پايه در فيلمبرداري لويي لومير از خروج كارگران از كارخانه خانوادگيش را داشت كه «فيلمسازي » نبود (ر.ك. ادامه متن)، چون در صورت عدم ارائه دلايل قانع كننده ممكن بود اين بحث دوباره پيش آيد (كه آمد!)١٤٦.لذا ترجيح داده شد كه به ذكر آن دلايل اقدام شود. پيش از آن، به اختصار به سه نكته اي در خطوط پيشين به آنها اشاره شد پرداخته ميشود</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>الف-</strong><strong> </strong><strong>تاريخ فيلمها:</strong> قديمي ترين فيلمها به دوران مظفري و جديدترين آنها به آغاز دوران پهلوي اول تعلق دارد. اين فيلم افتتاح غرفه ايران را در ١٤ مهر ١٣٠٥ /٦ اكتبر ١٩٢٦ در جشنهاي يكصدوپنجاهمين سال استقلال ايالات متحده آمريكا در نمايشگاه بين المللي فيلادلفيا نشان ميدهد.(ر.ك. خطوط بعدي).</p>
<p><strong>ب- مبدأ ساخت فيلمها:</strong> فيلمها اكثرا ایراني و يا فرانسوي هستند ولي مثلا فيلم افتتاح غرفه ايران در ايالات متحده كار آن كشور است.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>ج-</strong><strong> </strong><strong>تقسيم</strong><strong> </strong><strong>بندي اوليه و موضوع فيلمها:</strong> فيلمها را ميتوان به پنج گروه اعجاب آور، يادگاري، مستند، خبري و داستاني (سينمايي) تقسيم كرد كه هميشه تميز دادن بين آنها، به ويژه بين يادگاري، مستند و خبري و تا اندازه اي اعجاب آور چندان آسان نيست. درواقع آنچه كه در آن زمان به منظور به شگفت آوردن بيندگان، كشاندن آنها به سينما و در نهايت براي بسياري پول درآوردن تهيه ميشد اكنون تبديل به فيلم مستند شده است.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>١-</strong><strong> </strong><strong>فيلمهاي اعجاب</strong><strong> </strong><strong>آور:</strong> اين فيلمها بيشتر مختص اوايل اختراع سينماتوگراف بوده در آنها در درجه اول بر حركت، يعني آنچه كه در اين مراحل نخستين سينما فيلم را از عكس تميز ميداده، تأكيد ميشده است.</p>
<p style="text-align:justify;">اين خصيصه به قدري قويست كه هنوز به فيلم سينما در انگليسي عكس متحرك moving pictures/motion pictures  نيز گفته ميشود ولي در فرانسه امروزي ديگر اين نام مورد استفاده ندارد (images animees كه نبايد با dessins anines يعني كارتون نقاشي متحرك اشتباه شود). نمونه بارز اين فيلمهاي اعجاب آور حركت قطار (به ويژه نزديك شدن ماشين دودي «لوكوموتيو» و مانور آن) را نشان ميدهد و معروفترين فيلم از اين سري «رسيدن قطاري به ايستگاه لاسيوتا» از لوئي لومير متعلق به سال اول سينما يعني ١٨٩٥م/ ١٢٧٤ خ ميباشد . Arrivee d&#8217;un train en gare de la Ciotat/arrival of a train at a station برابر اين فيلم در ميان فيلمهاي ايراني را «رسيدن ماشين دودي شابدوليم به گارت ماشين » بايد دانست كه در آن ترن شاه (حضرت) عبدالعيم به گار د ماشين (Gare des machines) ، يعني ايستگاه قديم راه آهن طهران ميرسد و بانوان با چادر و چاقچور به سوي آن براي سوار شدن ميروند.</p>
<p style="text-align:justify;">فيلمبردار اين فيلم و دست كم اكثر تصاوير متحرك نخستين را به احتمال زياد بايد شخص ميرزا ابراهيم دانست. بعيد نيست كه او مستقيما از فيلم «رسيدن قطاري به ايستگاه لاسيوتا»، يا فيلمهايي كه از آن متأثر بودند، الهام گرفته باشد. فيلم ايراني ديگري با همين استخوان بندي، «تاخت خرسواران عمله خلوت مظفري در خياباني مشجر» را نشان ميدهد. البته هر قدر فيلم نخستين را مستند ميتوان دانست زيرا صحنه فيلمبرداري شده، يعني رسيدن ماشين دودي واقعي بوده ، فيلم دوم را هم در عوض ميتوان تا حدودي سينمايي دانست زيرا تاخت خرسواران ممكنست به جهت فيلمبرداري انجام گرفته باشد و در حقيقت صحنه پردازي (ميزآن سن) در كار بوده است. در اين فيلم «هنرپيشه شهير» (خوانندگان اغراق نگارنده را نديده بگيرند، رك. ادامه متن) عيسي خان شركت دارد. فيلم ديگري در كاخ گلستان، كه فرانسوي، قطع باريك و سوراخ در ميان ١٥ ميليمتري از نوع كرونو دو پوش ال ژه (Chrono de poche “Elge”)  است، رسيدن «كشتي لوهاور به شربور» (L&#8217;arrive du bateau du Havre a cherbourg) در فرانسه را نشان ميدهد. به نوعي نير آن در ميان فيلمهاي ايراني را در فيلم ٣٥ ميليمتري «گذشتن سواران از رودخانه» ميتوان يافت. فيلم باريك ياد شده در ٢٥ تير ١٣٧٨/ ١٦ ژوئيه ١٩٩٩ و سه فيلم همگون آن كه هر چهار تا هنوز در قوطي حلبي هاي خود با درب برچسب دار آن موجود هستند همراه با يك فيلم بدون قوطي در ٥ شهريور ١٣٧٩/ ٢٦ اوت ٢٠٠٠ در كاخ گلستان شناسايي شدند. سه فيلم برچسب دار عبارتند از:</p>
<p style="text-align:justify;">١ «خروج شاگردان مدرسه ابتدايي / Sortie d&#8217;ecoliers » كه حتي نامش نيز يادآور نخستين فيلم تاريخ سينما يعني «خروج از كارخانه» است (رك. بند بعدي)<br />
٢ «غازها /Les oies»<br />
٣ «زني با طيور / (Femme aux volailles) » و فيلمي در قوطي بدون برچسب  كه آن را «پسركي كه سيگار ميكشد / (L&#8217;adolescent qui fume) » نام نهاده ام.١٤٧ هر چند اين فيلمها نيتراتي هستند، كه عمر طبيعي خوب آنها به ندرت به صد سال ميرسد، ولي در مجموع هنوز تقريبا مثل روز نخست تازه مانده اند. طول هر كدام از اين فيلمها در حدود ٥/٤ متر است . از اين فيلمهاي سوراخ در ميان باريك الزاما در ايران هم برداشته شده زيرا، گرچه فيلم برداشته شدهاي از اين نوع را هنوز نيافته ايم، ولي قوطيهاي حاوي فيلم خام آن را در كاخ گلستان شناسائي و جمع آوري كردهايم.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>2- فيلمهاي يادگاري:</strong> نخستين فيلم ثبت شده در تاريخ سينماي ايران، يعني مظفرالدين شاه و مادام گرون در اوستاند، كار ابراهيم ميرزا، به اين قصد برداشته شد (ر.ك. به بخش ١، بند ب). در تهيه دومين فيلم، جشن گل در اوستاند، نيز اين قصد در كار بوده هر چند كه در نهايت يك فيلم مستند محسوب ميشود.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>3- فيلمهاي مستند:</strong> بسياري اروپايي (اكثرا فرانسوي) هستند و از بازديدهاي مظفرالدين شاه از نقاط گوناگون برداشته شده اند.ولي فيلم ديگري كه رژه و توپخانه را در حضور وي نشان ميدهد بايد در انگليس تهيه شده باشد. فيلم ديگري، كه به تازگي شناسايي كرده ام، احمد شاه را با كلاه حصيري (Canotier) در بياريتس (Biarritz) در مسابقه اي كه به افتخار وي با شركت چيكيتو دو كامبو قهرمان جهان پلوت باسك در حدود ١٩٢٠ تشكيل شد نشان ميدهد Chiquito de cambo,champion du monde de pelote basque.</p>
<p style="text-align:justify;">در ميان فيلمهاي ايراني بايد روي جشن گل در اوستاند و يا مراسم تاجگذاري احمد شاه انگشت گذاشت. شناسايي فيلم تاج گذاري احمد شاه چندان آسان نبود و هنوز احتياج به بررسي دارد. صحن حضرت معصومه (ع) در قم، خياباني در طهران، رژه سربازان و يا آمدن پرشكوه سفيري به كاخ گلستان از ديگر تكه فيلمهاي ديدني هستند.<br />
فيلم صحن حضرت معصومه (ع) در قم بايد از نخستين كارهاي ميرزا ابراهيم  باشد (حدود ١٩٠١ ١٩٠٠) و داراي بالاترين ارزش در روشن كردن روابط سينماي نخستين و دين است. همانطور كه درباره نقاشي و عكاسي بارها تذكر داده ام، در مورد سينماي صحافباشي و روسي خان نيز آورده شد و در اين فيلم هم به روشني ديده ميشود، اين هنرها وسينماي نوپا در آن زمان در تضاد با دين به شمار نميروند. چنين به نظر ميرسد كه ديد كلي بين غرب گراي غربي و برخي نقطه نظرهاي ديگر حاكم بر مطالعات هنري و جامعه شناسي جهان ايراني از اركان مهم ارائه اين اظهار نظرهاي شتابزده، آلوده به سياست كنوني ميباشد.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>4-فيلمهاي خبري:</strong> فيلم افتتاح ساختمان زيباي ايران در فيلادلفيا، در ٦ اكتبر ١٩٢٦/ ١٤ مهر ١٣٠٦ توسط سيد حسن تقي زاده را از اين نوع ميتوان دانست. مراسم به مناسبت يكصد و پنجاهمين سال به استقلال رسيدن ايالات متحده بر پا شده بود و بناي با عظمت غرفه ايران با صرف يكصد هزار دلار به شكل مدرسه مادر شاه اصفهان در آن ساخته شده بود.</p>
<p style="text-align:justify;">تقي زاده ، به پيشنهاد دكتر ميلسپو (A.c.Millspaugh) ، كه خود آمريكائي و مستشار ماليه ايران بود، به سمت رياست هئيت نمايندگي ايران (Commissioner) در اين نمايشگاه برگزيده شده بود.١٤٨ درين تاريخ يكسال از خلع احمد شاه در ٣١ اكتبر ١٩٢٥/ ١٣ ربيع الثاني ١٣٤٤/ ٩ آبان ١٣٠٤ و ده ماه از به سلطنت رسيدن رضاشاه گذشته بود. اين فيلم، كه مستند نيز ميتواند به حساب آيد، ساخت آمريكا است.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>5-فيلمهاي سينمايي:</strong> محل ساخت اين فيلمها اروپايي و يا ايراني است. مبدأ اروپايي، به نظر ميآيد فرانسوي ولي نه هميشه، جاي شگفتي ندارد ولي فيلمهاي ايراني به عنوان فيلم سينمايي تاكنون ناشناخته مانده بوده است. در ميان فيلمهاي سينمايي اروپايي، كه مثل ديگر فيلمها هيچكدام اهرا كامل نيستند، دو قطعه بيشتر به چشم ميخورد: يكي، كه نبايد متعلق به سالهاي نخستين سينما باشد، مرد و زني را در يك رستوران فرانسوي نشان ميدهد دومي، پرداخت ديگري از داستان «آب پاشنده اي كه آب پاشي شد» L&#8217; aroseur arose/the sprinkler sprinkled  را نمايش  ميدهد كه از نخستين فيلمهاي برادران لومير و متعلق به سال نخست سينما يعني ١٨٩٥ م/ ١٢٧٤ خ ميباشد . اين فيلم پس ازنخستين فيلم، يعني «خروج از كارخانه» La sortie des usines Lumiere/workers leaving the Lumiere factory برداشته شده بوده است. البته نخستين فيلم، يعني «خروج كارگران از كارخانه» لومير، از نوع تجربي (experimental)، اعجاب آور و مستند است و «برداشته شده»، حال آنكه دومي يعني «آب پاشنده اي كه آب پاشي شد» «ساخته شده» است و به اين دليل يك فيلم سينمايي است (رك. ادامه متن). در فيلم كوتاه كاخ گلستان، باغباني در باغي با شلنگ به عاشق و معشوقي آب ميپاشد. عاشق با او گريبانگير شده و معشوق نيز بنوبه خود شلنگ باغبان را برداشته به او اب میپاشد و فرارش میدهد.</p>
<p style="text-align:justify;">نوع ديگر فيلم اروپايي كه به دوره مظفري منسوب شده فيلمهاي قبيحه است. آورده شده: «مظفرالدين شاه شخصا فرد بسيار سست و منحطي بود در موقع مراجعت از اروپا (نيز) مقداري از فيلمهاي شهواني فرنگي را خريداري كرد (ابتياع كرده بود) و براي تفريح خود و درباريانش در تهران آنها را نشان ميداد (در تهران نمايش ميداد). اين نمايشها را نيز اولين نمايش سينماتوگراف در ايران ميتوان ناميد. مجموع اين فيلمهاي سبك و شهواني (شهوتي) را چندين سال بعد حراج كردند.١٤٩ اينكه مظفرالدين شاه در فرنگ فيلم شهواني خريده باشد جاي شگفتي ندارد ولي تا به حال حتي يك تصوير (يك فريم به قول امروزيها) از آنها را چه در ٢٠ سال پيش و چه در بررسيهاي دقيق سالهاي گذشته در كاخ گلستان نديده ايم. برعكس، آنكه نوشته شده فيلمها «چند سال بعد &#8230; حراج» شد حيرت آور است: چگونه ميتوان پذيرفت كه در كشور ايران، دولت توانسته بوده چنين فكري بكند تا چه رسد به آنكه چنين فروشي را به راه انداخته باشد. حراج به خود ي خود يك عمل عمومي پر سر وصداست تا چه رسد به آنكه اين چنين موضوعي را هم داشته باشد شايد بتوان پذيرفت كه اين فيلمها اگر وجود داشته اند ميان همان اسبابهاي عكاسي و فيلمبرداري كه در زمان رضاشاه حراج شد بطور ناشناخته فروخته شدند و امروزه هم ديگر اثري از آنها در هيچ كجا نيست. امكان ديگري به نر نميآيد، زيرا رضاشاه با صور قبيحه بسيار مخالف بود و اگر بوئي از وجود آنها برده بود نابودشان ميكرد. محمد جعفر خادم، عكاسش، براي يحيي ذكاء تعريف كرده بود كه نگاتيفهاي شيشه اي صور قبيحه قجري را شاه سحرگاهي داد كنار حوض مقابل تخت مرمر كاخ گلستان ريختند و خود چكمه به پا روي آنها رفته با پاشنه شيشه ها را خرد كرد.</p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p><strong>نخستين«فيلمسازي» ايراني و «نخستين فيلمهاي» آن<br />
</strong><strong>تهيه شده در حدود سالهاي ١٩٠١</strong><strong> </strong><strong>١٩٠٠ يعني ٨٠</strong><strong> </strong><strong>١٢٧٩ خورشيدي</strong></p>
<p style="text-align:justify;">هنگامي يك فيلمبرداري تبديل به يكي از پايه هاي مهم فيلمساري ميشود كه فيلمبرداري و ديگر امور مربوط به آن به ويژه ولي نه الزاما براساس يك داستان (سناريوي) تخيلي انجام گيرد، افراد حرفه اي (ولي اين هم نه الزاما) نقش ديگري را (در اين هم استثنا هست) بر عهده گرفته، لباس او را پوشيده و در محيطي ديگر كه در بسياري از اوقات به عنوان محل واقعي داستان ارائه ميگردد و ساخته و پرداخته شده (دكور)، داستان را زير نظر معمولا يك كارگردان بازسازي كنند و فيلم بردارند. اين شرايط در تعدادي نامعين از تكه فيلمهاي دوره مظفري كاخ گلستان تحقق يافته است (تعداد نامشخص به آنجهت كه از محتواي حلقه فيلمهاي شكننده كه بايد در شرايط لابراتوار بازشوند اطلاع دقيق نداريم). تعداد اصلي حلقه هاي برداشته شده و موضوع هايي كه در فيلمهاي كوتاه (كوتاهي چند دقيقه اي فيلم يك اجبار فني آن زمان است)آن عهد فيلمبرداري شده است نيز به علت ياد شده هنوز روشن نيست.</p>
<p style="text-align:justify;">جدا از يك استثناء («دوربين اندازي مظفرالدين شاه»)، كليه فيلمهايي تاكنون شناسايي شده از نوع «مضحك» ميباشند و آغاز و پايان داستان آنها و تقدم تأخر زمان ساخت آنها نيز هنوز معين نشده است. در مجموع نكته اي كه اين فيلمها را از فيلمسازي به معني وسيع كلمه چه در آن زمان و چه در حال حاضر دور ميكند اينست كه معمولا فيلم براي منافع مالي (و گاهي سياسي) و براي نمايش عمومي ساخته ميشود حال آنكه اين فيلمهاي ايراني براي شاه و نزديكان او توسط خود ايشان ساخته شده و منافع مالي و يا سياسي مطلقا در نر نبوده است. ازين ديد، سينماي نخستين ايران نيز قابل مقايسه با پنجاه سال نخست عكاسي و تا مقدار زيادي نقاشي در سطح بالاي همان زمان درين كشور است كه درباري و اشرافي بودند. كندي رسوخ اين هنرها در طبقات متوسط (كه تقريبا وجود نداشت) و مردمي، و بنابراين عدم پشتيباني مالي اين طبقات از هنر را ميتوان مانعي عمده براي گسترش اين هنرها دانست كه بزرگترين فرق ميان جامعه ايراني و غربي در اين خصوص بوده است.<br />
آنچه را كه ميتوان نخستين مجموعه فيلم سينمايي ايران ناميد در حال حاضر شامل ٧٦٧٦ فريم ميشود (فريمهاي شماره ٧٢٢٦ تا ١٥٩٠٢ در حلقه كپي شماره ٣). طول تكه فيلمهاي كپي شده در حدود ٢٠٠ متر است و نمايش آن در حدود ١٠ دقيقه طول ميكشد. اگر كمي با اغراق، شناسنامه اي براي اين مجموعه فيلم فعلا در هم ريخته تهيه شود و يا به اصطلاح آنونس (annonce  در واقع generique/credits) آن نوشته شود، بيننده نكات زير را در آن خواهد يافت: تهيه كننده (Producteur): مظفرالدين شاه سناريونويس و كارگردان: عيسي خان آرتيستهاي اصلي (بازيگران) عيسي خان و ميرزا ابوالقاسم غفاري با شركت مليجك، محمود خان و ديگر عمله خلوت شاه محصول استوديوي سلطنتي. همين آنونس را براي «تاخت خرسواران در خياباني مشجر» و به ويژه «دوربين اندازي مظفرالدين شاه»  كه ذكر آن خواهد آمد نيز ميتوان تكرار كرد ولي در فيلم «دوربين اندازي مظفرالدين شاه»، آرتيست اصلي فيلم شخص شاه در نقش خودش است.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>تاريخ فيلم:</strong> چون مظفرالدين شاه و ديگر عمله خلوت مظفري و به ويژه عيسي خان و ابوالقاسم غفاري درين قطعات ديده ميشوند، پس تاريخ تهيه اين فيلمها از زمان رسيدن دوربينهاي فيلمبرداري به طهران در ١١ شوال ١٣١٧/ ١١فوريه ١٩٠٠/ ٢٢ بهمن ١٢٧٨ تا پيش از فوت شاه در ٢٣ ذيقعده ١٣٢٤/ ١٨ ژانويه ١٩٠٧/ ١٨ دي ١٢٨٥ بايد دانسته شود. با توجه به اوضاع ايران در اواخر سلطنت مظفرالدين شاه (سفر سوم به فرنگ در سال ١٣٢٣ ق/١٩٠٥ م/ ١٢٨٤ خ و اعطاي مشروطيت در ١٣٢٤ ق/ ١٩٠٦ م/ ١٢٨٥ خ) و از ميان رفتن تازگي سينما و علاقه بيشتر شاه به عكاسي، تاريخ تهيه فيلمهاي مضحك را بايد نزديك به زمان ورود دوربينهاي فيلمبرداري به ايران و بيشتر پس از سفر نخست و درحدود سالهاي ١٩٠١ ١٩٠٠ يعني ٨٠ ١٢٧٩ خورشيدي دانست. درستي اين تاريخگذاري را درين امر ميتوان جست كه مليجك بيكار، كه شكارچي قابلي بود، با تفنگش در يكي ازين فيلمها اهر ميشود ولي در خاطراتش هيچگاه به فيلمبرداريها اشاره نميكند. چراي اين كمبود را در از قلم انداختن اين نكته به هر علتي از سوي او نبايد ديد بلكه بايد در آن يافت كه وي نوشتن خاطراتش را پس از اين دوران و از ١٠ ذي الحجه ١٣١٩/ ٢٠ مارس ١٩٠٣/ ٢٩ اسفند ١٢٨٢ آغاز كرده است.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>سبك و محتوي:</strong> همانطور كه ذكر شد، تقريبا كليه اين فيلمها از نوع «مضحك» (burlesque) ميباشند كه در آن زمان در جهان طرفداران بسيار داشته و يكه تاز بود. آشناترين صحنه براي همگان در اين نوع فيلمها جنگ با كيك پر خامه است كه دو نفر يا جمعي بسوي يكديگر پرتاب ميكنند. جدا از مد بودن، علت مهم انتخاب اين سبك در آغازفيلمسازي در ايران توافق آن با طبيعت شاه بود. درواقع به احتمال زياد انتخابي هم صورت نگرفت: طبيعت لودگي پسند شاه، دلقكي همچون ميرزا ابوالقاسم غفاري و يا دو تن از خواجگان عيسي خان و محمود خان را به خلوت او ميكشاند و به اين جهت وقتي تصميم به تهيه فيلمي گرفته شد طبيعتا به اين سبك روي آورده شد. دوست و دشمن متفق القولند كه مظفرالدين شاه نيك فطرت و مردم دوست بود واعطاي مشروطيت  نماد آنست ولي در عوض به نوشته نام الاسلام كرماني، كه چندان از طرفداران او نيست: «زايد الوصف ساده لوح، سهل القبول، متلون المزاج، مسخره و مضحكه پسند، بد خلوت و با شرم حضور بود».١٥٠ «مسخره و مضحكه پسند» بودن او به روشني در بازبيني عكسهاي كاخ گلستان نيز با شدت بيشتري آشكار ميگردد و عكسهايي هم ديده ميشود كه ميتوان آنها را به طبع كنوني خنك و بيمزه تلقي كرد. اگر فراموش كنيم كه اين تصاوير متعلق به خلوت شاه بوده و براي تماشاي ما گرفته نشده است، ميتوان آنها را حتي مغايرشئون سلطنت نيز دانست. در مجموع، اگر به نوشته هاي مظفرالدين شاه دقت كنيم و يا به عكسهايي كه او برداشته و يا به دستور او گرفته شده بنگريم در وي يك روح شاعرانه نيز در كنار شاه دلقك پسند ميابيم. در اثبات اين مدعا چند سطري از نوشته هاي وي را آورده ملاحظه خواهد شد كه همانطور كه بعضي جملات او نمايانگر، توجيه و به گونه اي فيلمنامه هاي (سناريوهاي) فيلمهاي مضحك مظفري را ميتوانست تشكيل دهد، برخي ديگر هم ميتوانست پايه و اساس فيلمهايي ظريف و شاعرانه (گاهي همراه با گوشه هاي شيطنت آميز) باشد.</p>
<p>متأسفانه اميد زيادي براي پيدا كردن تكه اي چند از اين نوع فيلمها نيست.<br />
مظفرالدين شاه در شرح سفر دوم فرنگ مينويسد:</p>
<p style="text-align:justify;">«به قطعه زميني رسيديم كه تمام اين زمين از گلهاي ريز زرد رنگ و بنفش بود مثل آنكه چيت الواني روي زمين كشيده اند&#8230;١٥١. ماه بشكل خيلي قشنگي است پشت جنگل غروب ميكند كه هيچ نقاشي نميتواند باين قشنگي پرده نقاشي بسازد مگردست قدرت الهي كه اينطور نقاشي در آسمان كرده است&#8230;١٥٢. از چند قصبه و شهر گذشتيم اطراف راه تمام باغات بود درياچه هم ديده شد گفتند آبش شيرين است و ماهي قزل آلا دارد&#8230; اغلب گلهاي طاوسي خودرو همينطور توي كوهها گل كرده بود و خيلي قشنگ بود&#8230;١٥٣. [در فلورانس]&#8230; دوباره آمديم به اطاق خودمان دست و رومان را صابون زديم و شستيم بعد آمديم توي گالري بالاي باغ زمستاني آنجا يك مرد و يك زن انگليسي نشسته بودند البته بيست سيگار مرد در آن يكساعت كشيد مرد ديگري هم بود كه كارت پستال خريده بود و روي كارت پستال كاغذ مينوشت ما هم با نام الدوله ملكم خان صحبت ميكرديم بعد آمديم پائين نزديك همين هوتل خانه يك زني بود پرده هاي نقاشي اعلاي متعدد داشت تماشا كرديم اين زن خيلي حرف ميزد اما كلكسين [collection]زشت پرده هاي نقاشي خيلي خوبي بود&#8230; بعد رفتيم بعمارت و گالري [ افيس] كه پرده هاي نقاشي اعلا دارد كار رفائيل نقاش معروف چند پرده ديده شد&#8230; صورت معشوقه خودش را رفائيل ساخته بود مثل اين بود كه جان دارد و حرف ميزند».١٥٤</p>
<p>چند صفحه بعد، پس ازشرحي از يك افسانه كه در آن معشوقي عاشق بي وفايش را به سنگ تبديل كرده بود، شاه بازيگوش اضافه ميكند:</p>
<p>«&#8230; اگر قرار بود در زمان ما براي بي وفايي بزنها مرد سنگ شود مردي باقي نميماند و دنيا دريائي ميشد از سنگ»١٥٥</p>
<p>و بالاخره در پايان بازديد ازكاخ فونتن بلو كه شاهد سقوط ناپلئون بود نوشت:</p>
<p style="text-align:justify;">«اين عمارتها كه حالا اينطور مانده است در حقيقت پي صاحب اسباب عبرت است ولي باز حالت انسان طوري است كه عبرت نميگيرد انسان اين بناها را ببيند كه چه اشخاص ساخته و حالا چه طور معدوم شده اند».1٥٦</p>
<p style="text-align:justify;">جملات مظفرالدين شاه كه گوياي فيلمهاي مضحك ميتوانند باشند درباره عيسي خان و محمودخان است كه در كنار ميرزا ابوالقاسم غفاري كرارا در عكسهاي غير جدي كاخ گلستان هم ديده ميشوند. عيسي خان و محمودخان دو خواجه كوتوله و بسيار نزديك به شاه بودند. عيسي خان بيشتر سيه چرده بود ولاغر اندام و محمودخان برعكس سفيد و بسيار چاق. هر دو، و به خصوص عيسي خان، شوخ و شيطان بودند. ابوالقاسم غفاري دست كمي از عيسي خان نداشت ولي ، چون خواجه نبود، نميتوانست پيوسته در كنار شاه بوده و به ويژه به اندرون هم برود١٥٧. ابوالقاسم غفاري برادر ناتني مهدي وزير همايون غفاري ملقب به قائم مقام بود و فرخ غفاري با وي نسبت خانوادگي دارد. چاقي و لاغري افراد، كه در مورد آرتيستها يكي از اركان فيلمهاي مضحك اوليه تا حدود چهل   پنجاه سال پيش است از چشم شاه دور نبود و مينويسد: «آمديم كنار دريا [ي مازندران] آنجا قدري گوش ماهي جمع كرديم بعد چند تير تفنگ انداختيم چلك بزرگي آنجا بود مثل شكم محمودخان، با عيسي خان صحبت ميكرديم و اسم او را محمودخان گذاشته بوديم«١٥٨&#8230; و «ميآمديم بعضي جاها اطراف راه آهن بود كه سرازيري تندي داشت و جاي محمودخان و عيسي خانرا خالي كرديم كه محمود خانرا غلط[ غلت] بدهيم»١٥٩&#8230;«همينطور ميآمديم يك مرد كوتاه قدي ديده شد خيلي كوچك بود از عيسي خان كوچكتر ريش بلندي داشت خيلي بامزه بود»١٦٠. .. و بالاخره درباره دو صحنه خنده دار در تئاتر مينويسد: «&#8230; يك پسره ران يك پسره ديگر را گاز گرفت او هم فرياد زد و گريه كرد و رفت ران خودش را بديوار ميماليد خيلي خنده داشت»١٦١&#8230; و «امشب رفتيم به تئاتر&#8230; يكي الاغي سوار شده بود با الاغ عشقبازي ميكرد خنده داشت».١٦٢</p>
<p style="text-align:justify;">در تكه فيلمهاي كاخ گلستان كه تاكنون كپي برداري شده، سه يا چهار ماجراي كوتاه مضحك به تصوير كشيده شده است. در حال حاضر و بطور موقت اين فيلمها را چنين ميشود ناميد: ١  «جنگ خرسواران و پياده چوب و چماق به دست» با شركت عيسي خان و ميرزا ابوالقاسم غفاري (عيسي خان كوتوله و لاغر و سيه چرده است و ابوالقاسم غفاري كلاه بوقي بر سر دارد) ٢ «فلكه كردن كوتوله و غلام سياه» با شركت عيسي خان و مليجك (تفنگ به دست دارد) ٣ «مشاجره با عرب» و ٤ «سواري گرفتن كوتوله از عرب» با شركت عيسي خان و ميرزا ابوالقاسم. همانطور كه آورده شد، تقدم تاخر و ارتباط و يا عدم ارتباط اين تكه فيلمها با يكديگر روشن نيست ولي همگي يكدست هستند و به اين جهت ممكن است همگي و يا بخشي از آنها يك داستان چند تكه را به رشته تصوير كشيده باشند. بدون آنكه ارتباطي در ميان باشد، اين سبك سي سال بعد در نخستين فيلم سينمايي تجاري ايران، يعني آبي و رابي ساخته اوانس اوگانيانس تكرار شده بوده است و حتي آن را تا اندازه يي در «حاجي آقا اكتر سينما» همو هم ميتوان ديد.</p>
<p style="text-align:justify;">يك تكه ديگر از فيلمهاي كاخ گلستان، كه مضحك نيست، آماده كردن يك دوربين بزرگ (به معناي واقعي و نه اسباب عكس) با سه پايه آن و آمدن مظفرالدين شاه و دوربين اندازي وي را نشان ميدهد.</p>
<p style="text-align:justify;">در نر نخست، اين فيلم مستند به نر ميآيد كه در ديد كنوني هم البته اين جنبه را دارد، ولي درواقع اين قطعه يك فيلم كوتاه سينمائي است زيرا كه «ساخته شده» و از يك عمل واقعي شاه در هنگام وقوع راستين آن واقعه فيلمبرداري نشده بلكه شاه نقش خود را در اين فيلم بازي كرده و به جاي كوه و دشت، در كاخ خود محلي كه چندان مناسب استفاده از آن دوربين عظيم نبوده / به دوربین اندازی مشغول شده است.</p>
<p style="text-align:justify;">چنين به نظر ميآيد كه تا سي سال پس از «فيلمسازي» دوران مظفري، ديگر فيلمي به آن معني توسط ايرانيان «ساخته » نشد١٦٣و به علل اين ركود نيز اشاره شد. كار روسي خان (فيلم عاشورا) هر چند آغاز توليد فيلم (هر چند مستند و نه سينمايي) در ايران با در نر داشتن بهره برداري مالي از آن است ولي آن كار هم از جمله به علت خروج روسي خان از ايران فردايي پيدا نكرد و شكست خورد. همانطور كه ياد شد، فيلمي كه پس از اين دوران دراز خاموشي روي پرده آورده شد آبي و  رابي نام داشت و اوانس اوگانيانس آن را در ١٢ دي ١٣٠٩/ ٢ ژانويه ١٩٣١ در طهران به نمايش گذاشت. هر چند كه اوگانيانس يك مهاجر ارمني روس بود ولي او   مثل روسي خان پيش از او ايراني شد و فيلم ساخته وي را ميتوان در مجموع ايراني دانست. غير درباري (يعني غير دولتي) و تجاري بودن « آبي و رابي» كه براي تماشاي مردم ساخته شد وجه تمايز چشمگير اين فيلم نسبت به گذشته فراموش شده را تشكيل ميداد ولي از نر ساختمان چندان تحولي را در بر نداشت: نه تنها از سبك مضحك پيروي ميكرد بلكه تا اندازه اي همانند فيلمهاي مفري فاقد يك داستان (سناريو) با استخوان بندي محكم بوده از پرده هاي (ماجراهاي) كوتاهي (sketches) كه بيش و كم به يكديگر دوخته شده بودند تشكيل ميافت. اين ضعف در «حاجي آقا آكتور سينما» او هم به مقدار بسيار كمتري ديده ميشود ولي در «دختر لر» عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني به ويژه به دليل ناطق بودن بر طرف شده و از آن پس دوران ديگري با فراز و نشيب هاي بسيار آغاز ميگردد.</p>
<p style="text-align:justify;"><em>* این مقاله برداشتی است به همین نام از  فصلنامه طاووس ، شماره های پنجم و ششم ، پاییز و زمستان 79 نوشته شهریار عدل</em></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>پی نوشت ها:</strong></p>
<p><strong>فهرست منابع، مآخذ و علامت اختصاري به پايان نوشتار رجوع شود.</strong></p>
<p style="text-align:justify;">١- فهرست دست اندركاران و دوستداران سينما كه در برگزاري اين بزرگداشت كمك كردند بلند است ولي بايد دستكم از دستگاهها و سازمانهاي زير نام برده سپاسگزاري كرد: معاونتهاي امور سينمايي و همچنين امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، بنياد سينمائي فارابي، فيلمخانه ملي ايران، خانه سينما، موزه هنرهاي معاصر، معاونت اجتماعي شهرداري تهران، سازمان توسعه سينمايي سوره، موسسه رسانه هاي تصويري، ماهنامه فيلم &#8230;</p>
<p style="text-align:justify;">٢- به درخواست محمدشاه قاجار، دولتين روس و انگليس اسباب عكس داگروتيپي را به ايران فرستادند. دستگاه روسها، كه هديه امپراطور بود، زودتر رسيد. نيكلاي پاولوف، ديپلمات جوان روس، كه به اين منظور تعليم عكاسي ديده بود، اين اسباب را به طهران آورده در تاريخ مذكور نخستين عكس ثبت شده در تاريخ ايران را در حضور محمد شاه برداشت.در مقاله مفصلي كه درباره آغاز عكاسي درايران به ياري يحيي ذكاء نوشتم و ديگر مقالات، اشاره اي به اين وقايع كه تا كنون ناشناخته مانده است نيست ولي در تاريخ آغاز عكاسي كه در دست تحرير است به شرح مفصل اين مقوله پرداخته ام. در مورد مقاله ياد شده ر.ك.فهرست منابع و مأخذ در پايان همين نوشته،مقاله به فرانسه، تحت نام&#8230; Adle.</p>
<p style="text-align:justify;">٣- نام اواز آنچه كه خودش زير عكسش در نشريه اش <em>نامه وطن</em> نوشته و سالهاي تقريبي تولد و فوتش از گفته هاي فرزندش ابوالقاسم رضائي استخراج شده است، ر.ك. به ادامه متن و فهرست منابع در پايان همين نوشتار.</p>
<p style="text-align:justify;">٤- همانطور كه ملاحظه ميشود، در تبديل تقويم قمري به شمسي و برعكس گاهي يك روز اختلاف روي ميدهد كه لزوما دليل بر اشتباه نيست اما، در ذكر تواريخ هجري قمري، هجري خورشيدي و يا تبديل اين تقاويم به ميلادي و برعكس كه در متون مربوط به تاريخ سينما در ايران و در خارج كشور منتشر شده است لغزشهاي زيادي ديده ميشود كه به علت كثرت جاي ذكر آنها در اين نوشته نيست ولي در عوض كليه تواريخ با دقتي كه ميتواند براي خواننده عادي كسل كننده باشد در اينجا آورده شد. در تحرير نخست اين نوشتار نيز در نهايت باز چند اشتباه راه يافته بود كه دراين متن تصحيح شده است.</p>
<p>٥ &#8211; سفرنامه ابراهيم صحاف باشي، ص. ٤٠ ٣٩.</p>
<p>٦- كتب و مدارك درباره اين دستگاهها بسيار است، به عنوان مثال بنگريد</p>
<p style="text-align:justify;">p. 38 .Cinema is 100 Years Old،E.Toulet كه تصوير يك تماشاخانه با كينه توسكوپ را نشان ميدهد. تصويري كه جمال اميد در ص. ٤٩ تاريخ سينماي ايران - ١ منتشر كرده است نيز يك كينه توسكوپ است.</p>
<p>٧- جعفر شهري در تاريخ اجتماعي تهران، ج. ١، ص.٣٨٧، زيرنويس ١، شرح كوتاه اما مناسبي از شهر فرنگ ميدهد و همچنين ر.</p>
<p>ك. غفاري،<em>جام جم</em> ، <em>فانوس خيال</em>&#8230;،ص.٤٢.</p>
<p style="text-align:justify;">٨- ناظم الاسلام كرماني؛ <em>تاريخ بيداري ايرانيان</em>، چاپ ١٣٦٢، ج. ١، ص. ٦٥٦. در تحرير پيشين اين نوشتار، سال نخست سلطنت مظفرالدين شاه را برابر با ١٣١٣ ق گرفته بودم كه اشتباه بود زيرا وي در پايان آن سال به سلطنت رسيد و بنابراين ١٣١٤ ق را بايد سال اول گرفت و سال ششم را ١٣٢٠ ق دانست.</p>
<p>9- ناظم الاسلام کرمانی؛ تاریخ بیداری ایرانیان، وقایع دوشنبه 12 صفر 1323 /سه شنبه 18 اوریل 1905 (چاپ 1346 ، ج. 1، ص.51 ؛ چاپ1362، ج.1، ص.291 ) و یا وقایع « چهارشنبه 14 ذی القعده 1323 مطابق با 10 ژانویه 1906»(چاپ 1346، ج.1 ، ص.21 -120 ؛ چاپ  1362 ج.1 ، ص.61-360 .)</p>
<p>10- امید، تاریخ سینمای ایران-1، ص. 69 ؛ امید، تاریخ سینمای ایران، ص.36، زیر نویس 34.ارباب جمشید سینما را دستکم از طریق صحافباشی که مبلغ کلانی به او بدهکار بود میشناخت، ر.ک.ادامه متن.</p>
<p>11- ملیجک، ج. ١، ص. ٥٣٣.</p>
<p>١٢- مليجك، ج. ١، ص. ٥٣٣.</p>
<p>١٣- مليجك، ج. ١، ص. ٥٣٤.</p>
<p>١٤- مليجك، ج. ١، ص. ٣٣٠.</p>
<p>١٥- مليجك، ج. ١، صص. ٢٠٥ ٢٠٣.</p>
<p>١٦- مليجك، ج. ١، ص. ٢١٧. در جاي ديگري در پايان همين سال ١٣٢٠ ق مينويسد: «رفتم مغازه صحاف باشي، اسباب تازه چيزي نداشت» ( مليجك، ج. ١، ص. ٣٦٩)</p>
<p>١٧- ر. ك. تصوير اعلان حراج و يا فروش اموال صحافباشي در نوشته حسين ابوترابيان در راهنماي كتاب، ص. ٦٩٢ وماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٨، ص. ١٧، خط دوم.</p>
<p style="text-align:justify;">١٨- مليجك (ج. ١، ص.٢٠٤) مينويسد: «از خيابان چراغ گاز رفتيم تو ميدان توپخانه، از آنجا رفتيم خيابان لاله زار و يكسر رفتيم دكان صحاف باشي.» مليجك از «خيابان مخبرالدوله» هم به آنجا ميرفته است (ج.٢، ص.١٢٧٢).</p>
<p style="text-align:justify;">١٩- ر.ك. تصوير اعلان حراج و يا فروش اموال صحافباشي در نوشته حسين ابوترابيان در راهنماي كتاب، ص. ٦٩٢ وماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٨، ص. ١٧ و همچنين چند خط پائينتر درادامه متن همين جا.</p>
<p style="text-align:justify;">٢٠-  نشاني دقيق مغازه را جهانگير قهرمانشاهي پسر صحافباشي داده است (سفرنامه ابراهيم صحافباشي،مقدمه، ص. ١٥ براساس نوشته غفاري) و آن با نوشته مليجك مطابقت دارد.</p>
<p>٢١- جمالزاده، درباره صحافباشي، ص. ١٢٩.</p>
<p>٢٢-  اسامي را جهانگير قهرمانشاهي ذكر كرده ست، (سفرنامه ابراهيم صحافباشي، مقدمه، ص. ١٥ براساس نوشته غفاري)</p>
<p>٢٣- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ١٢٤.</p>
<p style="text-align:justify;">٢٤- «حدود ١٩٠٥» تاريخي است كه غفاري در متن نخست خويش درباره سخنان انتظام آورده (اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨) ولي پس از آن، با توجه به مطالعاتش، بيشتر به ١٩٠٤ متمايل شده است و همين تمايل در نوشته هاي جمال اميد نيز منعكس است. به نر اين جانب، از آنجا كه در آن سال صحافباشي به نوشته خود اميد (تاريخ سينماي ايران، ص. ١٢٤) در آمريكا بوده، نر به اينكه مليجك هيچ اشاره اي به بازگشائي تماشاخانه صحافباشي نميكند و از آنجا كه انتظام در سال ١٨٩٥/ ١٢٧٤خ به دنيا آمده است، بهترست به همان تاريخ حدود ١٩٠٥ و يا به سالهاي ١٩٠٦ و يا ١٩٠٧ كه انتظام سن بيشتري داشته انديشيد تا به ١٩٠٤. درباره شرح حال انتظام ر.ك. فهرست منابع Azimi, Entezam</p>
<p style="text-align:justify;">٢٥- ر.ك. به ادامه متن. جمال زاده بارها تكرار كرده كه در بهار ١٩٠٨ ازايران رفته (از جمله در درباره صحافباشي، راهنماي كتاب، ص. ١٣١ و يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٧) ولي ظاهرا اشتباه ميكند زيرا باز به گفته خودش عيد نوروز ١٩٠٨ را در استانبول گذرانده بوده است (يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٨). پس به اين حساب، او دستكم تا اواخر زمستان ١٩٠٨ يعني ١٢٨٦خ در ايران بوده است.</p>
<p style="text-align:justify;">٢٦-  استنباط از يك نامه جمالزاده به دوستي، ر.ك. يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٩. جمالزاده به شهادت خودش در ٢٢ يا ٢٣ جمادي الثاني ١٣٠٩/ ٢٣ يا ٢٤ ژانويه ١٨٩٢/ ٣ يا ٤ بهمن ١٢٧٠ به دنيا آمده است (يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٥).</p>
<p>٢٧- ر.ك. به تمام متن سخنان جمالزاده كه چند خط پائين تر آورده شده است.</p>
<p>٢٨- جمالزاده، درباره صحافباشي، راهنماي كتاب، ر.ك. فهرست منابع پايان اين نوشتار.</p>
<p>٢٩- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٦٢  ٦١ اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٥ غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١. ص. ٨.</p>
<p style="text-align:justify;">٣٠- گمان غفاري از آنجا آب ميخورد كه وي براي تهيه بخشي از فيلم «جنوب شهر» در سال ١٣٣٧ خ (١٩٥٨م) به اتفاق فيلمبردارش آقاي ناصر رفعت و آسيستانش آقاي زكرياي هاشمي به قهوه خانه اي در بالاخانه اي كه تقريبا روبروي كوچه سر تخت بربريها قرار داشت رفته بودند (اين قهوه خانه در صحنه اي از آن فيلم كه يك كلاه مخملي به داستاني كه يك درويش نقل ميكند گوش فرا ميدهد ديده ميشود).</p>
<p style="text-align:justify;">در آن ميان، رفعت و هاشمي به وي گفتند كه صاحب قهوه خانه آنسوي خيابان و در روبروي كوچه ميگويد كه «ميگفته اند قديمها، اين طرفها، بر خيابان، سينما بوده است» و در طبقه پائين قهوه خانه اي كه حال در دست اوست فيلم نشان ميداده اند.</p>
<p style="text-align:justify;">طبق نقشه عبدالغفار، كوچه سرتخت بربريها، يا بربريها در دوران ناصري، از خيابان چراغ گاز منشعب شده و پس از عبور از بين تكيه بربريها و پشت كارخانه چراغ گاز (چراغ برق بعدي)، سر پيچ و در جنوب پارك ل السلطان (جايگاه كنوني سازمان ميراث فرهنگي كشور) به خيابان باغ وحش (اكباتان) وصل ميشد (همچنين ر.ك. جعفر شهري، گوشه اي ازتاريخ اجتماعي تهران قديم، ص. ٢٥ ١٢٤). به اين ترتيب، بخش جنوبي خيابان ملت كنوني را بايد تا مقدار زيادي همان كوچه سر تخت دانست.</p>
<p style="text-align:justify;">٣١- جمال اميد تعداد جهان نماها را سه عدد نوشته (اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣) ولي غفاري از قول انتظام ميگويد «چند تا». در متن چاپ شده غفاري در گذشته نيز تعداد جهان نماها نامشخص است: غفاري، نخستين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨. غفاري در گذشته ميپنداشت كه جهان نماها از نوع برجسته نما بودند</p>
<p>(Gaffary,F., ‘Coup d’ oeil sur les 35 premieres ann’ees du cinema en Iran,p.227)</p>
<p>و همين عقيده در نوشتار اميد كه ذكر شد هم آورده شده است.</p>
<p style="text-align:justify;">٣٢- ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، وقايع دوشنبه ١٢ صفر ١٣٢٣/ سه شنبه ١٨ آوريل ١٩٠٥ (چاپ ١٣٤٦، ج. ١، ص. ٥١ چاپ ١٣٦٢، ج. ١، ص. ٢٩١). جمالزاده شرح كاملتري ازاين لباس ولي نه در اين سينما در مقاله درباره صحافباشي، ص. ١٢٨ ميدهد.</p>
<p>٣٣- غفاري، نخستين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨. كلمات «چاق» و «تخماق» در متن اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣ آورده شده ومورد قبول غفاري است.</p>
<p style="text-align:justify;">٣٤- شرح بر مبناي گفته هاي غفاري به نويسنده و همچنين متن غفاري، نخستين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨ و اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣ غفاري ميگويد شايد مرحوم انتظام فيلم  La cuisine infernale  (مطبخ جهنمي) ژرژ مليس (Georges Melies)را ديده است.</p>
<p>٣٥- غفاري، نخستين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨</p>
<p>(Gaffary,F., ‘Coup d’oeil sur les 35 premieres annees du cinema en Iran,p.227(</p>
<p>و اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣.</p>
<p>٣٦- خاطرات علي جواهر كلام به نقل از اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٨.</p>
<p style="text-align:justify;">٣٧- گفتگوي شاهرخ گلستان با جمالزاده روز ١٤ مارس ١٩٩٢ در ژنو كه بخشي ازآن در بخش دوم برنامه فانوس خيال ازبخش فارسي راديوي بي بي سي در سپتامبر ١٩٩٢ پخش شد. جمالزاده در جمله ناتمامش ازسوئي روي «خيلي خيلي» تأكيد لفظي ميكند ولي از سوي ديگر اضافه ميكند كه از صحت و سقم مطلبي كه گفته است خبر ندارد. ميگويد:«خيلي خيلي احتمال داده]كذا[ كه اين سيف الذاكرين را من ديگه اين چيزارو خبردار نشدم.» اين جمله در متون منتشر شده از اين مصاحبه بدون اشاره به نقص آن به دو صورت زير كامل شده است: «خيلي خيلي احتمال داره كه اين سيف الذاكرين را صحافباشي آورده باشه. من ديگه اين چيزارو خبردار نشدم»، جمالزاده، يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٥ در متن ديگري، كه آن بدون اجازه از شاهرخ گلستان منتشر شده، همان جمله به صورت غلط فاحش زير آورده شده است: «خيلي خيلي احتمال دارد كه سيف الذاكرين همان صحاف باشي باشد. اما من ديگر از اين چيزها خبردار نشدم»، غروي، فانوس خيال، ص. ١٣.</p>
<p>٣٨- جمالزاده، يادهايي از كودكي و نوجواني، ص.٥٢  ٥١.</p>
<p style="text-align:justify;">٣٩- جمال اميد، به نوشته خود او، «دو روايت» و نه دو سند ازعلت تعطيل شدن تماشاخانه صحافباشي آورده است. طبق «روايت نخست ... با بدگويي گروهي از مردم كه تأسيس سالن سينما را در خيابان چراغ گاز بي ديني ميدانستند، «شيخ فضل الله نوري» به تكفير سينما پرداخت و صحافباشي ناچارا سينمايش را تعطيل كرد. روايت دوم اينست كه چون صحافباشي از مبارزان مشروطه خواه بود، به لحا درگيريهائي كه در اين جهت با دربار داشت، با بدگوهايي كه از «سينما» شد، بهانه اي به دست درباريان داد تا سينمايش را به تعطيل بكشانند (تاريخ سينماي ايران ١، ص. ٥٢  ٥١ با اشاره به زيرنويس ١٤ در همان كتاب همو، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣ با اشاره به زيرنويس ٢٤ در همان كتاب توجه شود كه زيرنويسها به اين دو روايت ارتباطي ندارند.) حميد نفيسي با اتكا به گفته همسر دوم صحافباشي به نقل از پسرش، كه در آن نقل قول از شيخ فضل الله نوري نام نبرده شده است، تنها به يكي ازدو روايت جمال اميد يعني اولي سنديت داده مينويسد كه سينماي صحافباشي بسته شد زيرا</p>
<p>(Nafici,Iranian Writers,p.237) ‘The famous cleric Sheykh Fazlollah Nuri had proscribed cinema’</p>
<p style="text-align:justify;">در نوشتار ديگري نيز نويسنده به همين مطلب با استناد به نوشتار پيشين خود قاطعيت مطلق و حتي تاريخي داده و مينويسد: «طبق گزارشي شيخ فضل الله نوري، رهبر متنفذ زمان، در سال ١٩٠٤ (١٢٨٣ شمسي) پس از رفتن به يك سينماي عمومي در تهران آن را تقبيح كرد و باعث تعطيل آن شد» (تنش هاي فرهنگ سينمايي در جمهوري اسلامي، ص. ٣٨٤). از قول همسر صحافباشي آورده شده كه مظفرالدين شاه از قدرت علما ترسيده به صحافباشي فرمان داد سينمايش را ببندد (تهامي نژاد، ريشه يابي يأس، ص. ١٤). به نظر نويسنده، اين گفته متآخر همسر دوم صحافباشي نيز چندان پايه اي نميتواند داشته باشد. در مقابل، قول ابوالقاسم رضائي مبني بر اينكه پدرش (صحافباشي) روابط «بسيار نزديكي با دربار و مظفرالدين شاه» داشت نيز بي اغراق نيست (در مصاحبه با گلستان در فانوس خيال شاهرخ گلستان، فانوس خيال، متن انتشارات كوير، ص. ١٤) و به احتمال زياد، به ويژه با دربار، عكس آن بايد صادق بوده باشد (واقعه دادن عريضه منسوب به او به شاه در خانه امير بهادر: ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، چاپ ١٣٤٦، ج. ٢، ص. ١٢٠)</p>
<p>٤٠- ر.ك. زيرنويس پيشين.</p>
<p>٤١- گفتگوهاي فرخ غفاري با نويسنده اين سطور و</p>
<p>(Gaffary,F., ‘Coup d’oeil sur les 35 premieres annees du cinema en Iran,p.229)</p>
<p style="text-align:justify;">غفاري در اشاره به اين مطلب مينويسد: روسي خان «... در دروازه قزوين (بازارچه قوام الدوله) تالار جديدي داير كرد. شيخ فيض الله (اشتباه چاپي در متن اصلي) مجتهد معروف بروسي خان پيغام داد كه وي مايل بديدن سينما ميباشد و بدينجهت جلسه مخصوصي براي شيخ و اطرافيانش ترتيب دادند» (غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي ٢، ص. ٥).نوشتار غفاري در اولين آزمايشهاي سينمايي ٢، ص. ٥، را جمال اميد به صورت خلاصه و به شخص سوم آورده («نقل است...») و مينويسد در آن، اشاره به عكس العمل شيخ فضل الله نيست (تاريخ سينما، ص. ٣٧، زيرنويس ٤٣). براي غفاري، رضايت شيخ در بطن همان جملاتي كه نقل كرده مستور بوده و لزومي به تأكيد مجدد نبوده است.درباره اينكه آقاي تهامي نژاد از قول فرخ غفاري نوشته اند شيخ فضل الله ميخواست ما را ( يعني روسي خان را) تلكه كند، در تاريخ ٦ فوريه ٢٠٠١(١٨ بهمن ١٣٧٩) در پاريس به نويسنده اين نوشتار گفت: «يادم نميآيد ولي كاملا امكان دارد».</p>
<p style="text-align:justify;">جواد فريفته آشپز احمد شاه طبق آنچه كه در نوجواني بما گفتند يك رستوران ايراني به نام «طهران» نزديك ميدان اتوال پاريس در كوچه تروايون (rue Troyon ) داشت و ما قاطي بزرگان تا سي و هفت هشت سال پيش يكشنبه ظهرها براي چلوكباب خوري به آنجا ميرفتيم، يادش به خير. غفاري روسي خان را سه بار، به ويژه دو دفعه در تاريخ ٣٠ مه ١٩٤٩و ٢٩ اكتبر ١٩٦٣، در آن رستوران ملاقات و به ويژه در تاريخ ٣٠ مه ١٩٤٩ درباره گذشته اش اطلاعات مبسوطي ازوي كسب كرده بوده است (غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي ٢، ص. ٥، زيرنويس ٢). اين اطلاعات توسط خود او در مقاله هاي نخستين وي و جمال اميد در تاريخ سينماي ايران به چاپ رسيده است. غفاري كه يادداشتهايش را برده اند اكنون بياد نميآورد كه تاريخ ملاقاتهاي بعدي دقيقا كي بوده ولي با آنچه كه خود به جمال اميد گفته و آورده شد موافق است با اين اختلاف كه بار نخست در سال ١٩٤٠ بوده و نه ١٩٤٣(ر.ك. زيرنويس ٣٠ ص. ٣٦ در تاريخ سينماي ايران و يا در تاريخ سينماي ايران ١، زيرنويس ١، ص. ٦٧) زيرا غفاري در ١٩٤٣ در شهر گرونوبل بسر ميبرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">٤٢- اين مطلب در منبعي نوشته نشده ولي چون «باغ و ساختمان» (جمالزاده، درباره صحافباشي، ص. ١٢٩) صحافباشي به گفته پسرش بين سينما كريستال فعلي و خيابان ارباب جمشيد (سفرنامه ابراهيم صحافباشي، مقدمه، ص. ١٥) قرار داشت، پس ميتوان نتيجه گرفت كه صحافباشي باغ و ساختمان خود را به ارباب جمشيد «واگذار» ميكند و آن خيابان به نام ارباب جمشيد معروف ميشود. واژه «واگذار» از ناظم الاسلام است كه به خوبي صحافباشي را ميشناخت ولي او در اينجا از ارباب جمشيد نام نميبرد و مسئله را گنگ رها ميكند ( تاريخ بيداري ايرانيان، چاپ١٣٦٢، ج. ٢، ص. ١٩٣). مغازه از آن جهت شايد استثنا است كه اجاره داده شد، ر.ك. دنباله متن.</p>
<p>٤٣- مقصودلو، مخابرات استر آباد، ج. ١، ص. ٥٦. در زمان جنگ اول نيز صحافباشي به خدمت ارتش انگليس در ايران در آمد، ر.ك. ادامه متن.</p>
<p>٤٤- تصوير صفحه نخست نامه وطن را جمال اميد در صفحه ١٢٥ تاريخ سينماي ايران به چاپ رسانده است. روي اين صفحه تاريخي ديده  نميشود ولي وي تاريخ ١٢٨٦خ (١٩٠٧) را براي انتشار آن ذكر كرده كه با آنچه كه آورده شد وفق نميدهد و يك سال زود است.</p>
<p>٤٥- مليجك، ج.٢، ص. ١٢٧٢. البته مسجل نيست كه سياوش خان مغازه را از خود صحافباشي اجاره كرده باشد و ممكنست وي آنجا را از مالكي جديد (ارباب جمشيد) به اجاره گرفته باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">٤٦- خاطرات ابرالقاسم رضائي، فرزند كوچك صحافباشي، به نقل از جمال اميد در تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٤ و همچنين مصاحبه رضائي با شاهرخ گلستان در فانوس خيال ( گلستان، فانوس خيال، متن انتشارات كوير، ص. ١٤١٥) .</p>
<p>٤٧- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٧ زيرنويس ٤٨ و ص. ٢٨ ٢٧.</p>
<p>٤٨- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٨.</p>
<p style="text-align:justify;">٤٩- ر.ك. به اعلان روسي خان در حبل المتين، شماره ١٦١، پنجشنبه ٧ شوال ١٣٢٥، «١٤ نوامبر ١٩٠٧»/ ٢٣  آبان ١٢٨٦، ص. ٤ اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٥ و همچنين ر.ك. ادامه همين متن در بند ج.</p>
<p>٥٠- اعلان در صور اسرافيل، پنجشنبه ٢١ ربيع الاول ١٣٢٦/ ٢٣ آوريل ١٩٠٨/ ٣ اردي بهشت ١٢٨٧، ش. ٢٦، ص.٨. اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٧.</p>
<p>٥١- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٧. ژرژ اسماعيليف، يعني ميرزا اسماعيل</p>
<p>قفقازي، حسابدار وزارت جنگ بود (اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٦).</p>
<p>٥٢- در شرح حال او ر.ك. ذكاء، تاريخ عكاسي، صص. ٧٨  ٧٥ و مقاله فرخ غفاري كه در</p>
<p>)The Qajar Epoch,Arts and Architecture )</p>
<p>منتشر خواهد شد (ر.ك. فهرست منابع در پايان اين مقاله).</p>
<p style="text-align:justify;">٥٣- اين سند بي همتاي سينماي ايران از جمله اسناد كاخ گلستان است. اين مدارك در ابتدا به كوشش آقاي احمد دزوارئي، رياست گنجينه كاخ گلستان، طبقه بندي عمومي شده و بخشي از آن براي ثبت دقيقتر در اختيار هيئتي به رياست آقاي دكتر نادر كريميان سردشتي گذاشته شد. آقاي عليرضا انيسي، رياست كاخ گلستان، در هنگام بازبيني عملكرد هيئت ياد شده در سال ١٣٧٨، متوجه اين سند شده نويسنده را از وجود آن آگاه ساخت.</p>
<p>٥٤- اهميت اين اسناد به ظاهر بي ارزش بر پژوهش كنندگان مدرنيته در ايران و سير تحول تاريخ وسايل تحرير و آشپزي و غيره نبايد پوشيده بماند.</p>
<p style="text-align:justify;">٥٥- طبق آخرين اطلاعاتي كه از فرخ غفاري كسب كردم، ميرزا ابراهيم را بايد همچنان متولد رجب ١٢٩١ (١٣ اوت تا ١٢ سپتامبر ١٨٧٤ برابر با ٢٣ مرداد يا ٢١ شهريور ١٢٥٣) در طهران دانست و سال فوت وي را نيز همان «١٣٣٣ قمري (١٢٩٤ خ/ ١٩١٥ م)» در چابكسر قرار داد. در شرح حال او فرخ غفاري چند نوشته دارد كه چكيده آنها به توسط جمال اميد، در تاريخ سينماي ايران،صص. ٢٤  ٢٢ (تواريخ ذكر شده در اين كتاب در چاپ بعدي آن تصحيح خواهد شد) آورده شده است. در مقاله جديدتر غفاري در ماهنامه فيلم كه به مناسبت صدمين سال سينماي ايران چاپ شد و همچنين در نوشته او در Encyclopaedia Iranica , volume I,p.719، نيز شرح حالي از ميرزا ابراهيم نوشتهشده است. غفاري مقاله ديگري نيز در اين باره تدوين نموده كه در مجموعه The Qajar Epoch,Arts and Architecture به كوشش P.Luft و اين جانب به توسط Iran Heritage Foundationدر لندن منتشر خواهد شد. همچنين ر.ك. ذكاء، صص. ١١٦ ١١٣.</p>
<p style="text-align:justify;">٥٦- حتي بخش نخست سينماتوگراف به صورت واژه«سينما» به زبان فرانسه و از آن به فارسي راه يافته است. شرحي به فارسي در مورد طرز كار سينماتوگراف با يك طرح گويا از آن دستگاه در نود و هفت سال پيش در سال ١٣٢٥/ ١٩٠٧/ ١٢٦٨ به توسط ميرزا علي محمد خان اويسي در باكو منتشر شده و در ماهنامه فيلم كه به مناسبت صدمين سال سينماي ايران چاپ شد نيز آورده شده است. ر.ك. فهرست منابع و مآخذ، زير علي محمد خان اويسي، اين اطلاعات را مديون بهزاد رحيميان هستم.</p>
<p>٥٧ - مثلا روي يك نوشته كه در و اقع اعلاني است براي ساعتهاي امگا و در تصاوير مياني فيلم صامت حاجي  آقا آكتور سينما ديده ميشود رقم ٣ روي سين ساعت ديده ميشود.</p>
<p>٥٨- ر.ك. به نوشته علي محمد خان اويسي درباره طرز كار سينماتوگراف كه در زيرنويس ماقبل پيشين ياد شد.</p>
<p style="text-align:justify;">٥٩- مظفرالدين شاه، سفرنامه سفر نخست، صص. ٣ و ١٠. هر چند كه شاه خود قلم به دست نداشته بلكه همانطور كه خود ميگويد، چه در اين سفر و چه در سفر دوم، او متن را ميگفته و ديگران مينوشته اند ولي بديهي است كه در مجموع شخص وي نويسنده و ديگر كسان محرر به حساب ميايند.</p>
<p>٦٠ مظفرالدين شاه، سفرنامه] سفر نخست[، ص. ٢٥٥.</p>
<p style="text-align:justify;">٦١- مظفرالدين شاه، سفرنامه ]سفر نخست[، ص. ٨٠. آبمعدني اين شهر كوچك فرانسوي داراي خواص طبي از جمله براي دفع امراض كليوي و نقرس ميباشد. محل اقامت شاه در «مهمانخانه» و يا «خانه ملكه» (سوورن: Graux.pp.8.17;Hotel/Pavillion de la Souveraine ) بود كه نبايد آن را به جهت شباهت نام در زبان فرانسه با «كاخ پادشاهان» (سوورن: Palaise des Souverains ) كه محل استقرار وي در پاريس بود اشتباه  كرد. ر.ك. صفحات بعد.</p>
<p style="text-align:justify;">٦٢ - مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص. ٨١. منظور از «تياتر» شايد تماشاخانه كازينوي آن شهر باشد كه در آن لوژي مخصوص براي شاه ساخته شده بود(Graux .p.9)</p>
<p>٦٣- مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، صص. ١٧٨، ١٩٣.</p>
<p style="text-align:justify;">٦٤- «موزيك] فاوست[ چندان موافق سليقه اعليحضرت شاهنشاهي نبود»، ص. ٨٤ از بدايع وقايع، تهيه كوريلن. كوريلن (Corilin?)نامي، بريده هايي از روزنامه هاي اروپا مربوط به سفر مظفرالدين شاه به اروپا جمع آوري كرده بود كه به توسط نيرالملك ترجمه و بعدها به كوشش وحيدنيا به چاپ رسيد (ر.ك. فهرست منابع). شايد شاه به ديدن اپراي Damnation de Faust اثر Berliozرفت ولي به نظر فرخ غفاري احتمال اينكه وي فاوست اثر شارل گونو (Charles Grounod)را ديده باشد بيشتر است. ناگفته نماند كه موسيقيدانان ديگري نيز از اثر گوته، نويسنده شهير آلماني، اپرا ساخته بودند. ولي بعيد است كه در اينجا اشاره به ايشان باشد.</p>
<p>٦٥-  مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص. ٨٤ و سفر دوم شاه، ص. ١٣١.</p>
<p>٦٦ - مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص. ٨٥ و قسمت نهايي همين بخش درباره نوشته سويج لندر.</p>
<p>٦٧ -  مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، صص. ١، ٢٥٥ و گراورهاي چاپ شده در همان كتاب.</p>
<p>٦٨ - مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص. ٩١.</p>
<p>٦٩ - مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص. ٨٨.</p>
<p>٧٠ - مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.٩٢.</p>
<p>٧١ &#8211;  مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.٩٣.</p>
<p style="text-align:justify;">٧٢ &#8211; مظفرالدين شاه آورنده سينماتوگراف را توصيف نميكند ولي سه هفته بعد او را در جمع عكاساني كه براي عكسبرداري نزدش آمده بودند شناسايي كرده به وي اشاره ميكند، مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.١٣٦ (٣ ربيع الثاني ١٣١٨/ ٣١  ژوئيه ١٩٠٠/ مرداد ١٢٧٩).</p>
<p>٧٣ - مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، صص. ١٠١ ١٠٠.</p>
<p>٧٤ - ظهيرالدوله، ص. ٢٠١. اطلاعات مربوط به ظهيرالدوله را مديون فرخ غفاري هستم.</p>
<p>٧٥-  مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، صص. ١٣٦ ١٣٥، ١٣٠.</p>
<p>٧٦ - مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٢٩.</p>
<p>٧٧ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٣٣.</p>
<p>٧٨ -  مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٣٥.</p>
<p>٧٩ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٣٨.</p>
<p style="text-align:justify;">٨٠ - كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٤٨. منظور از عمارت سوورن، محل اقامت شاه در «كاخ پادشاهان» (سوورن: Pavillion de la Souveraine ,ر.ک. Graux .p.11) ميباشد كه در شماره ٤٣ «خيابان جنگل بولوين» (Avenue de Bois de Boulogne) كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٤٣ و نامه شركت گومون به ميرزا ابراهيم در ادامه همين متن) قرار داشت. آن خيابان همانا خيابان فوش (Foche Avenue  )امروزي است و آن عمارت بعدها تخريب گرديد.</p>
<p>٨١ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص. ١٣٨.</p>
<p>٨٢ &#8211; كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٦٨.</p>
<p>٨٣ &#8211; كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٦٩.</p>
<p>٨٤ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.١٤٦.</p>
<p>٨٥ - مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، صص. ١٤٧ ١٤٦، نمايشهاي خيال برانگيز از جمله به كمك آئينه و نورپردازي انجام ميگرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">٨٦  &#8211; ظهيرالدوله، سفرنامه، صص. ٢٣٦ ٢٣٥، ظهيرالدوله، و مصحح متن وي درباره املا و نام محل سينما به خطا ميروند: به جاي «شامپردماري&#8230; يعني ميدان ماري» يعني ميدان حضرت مريم، بخوانيد: شامپ دو مارس &#8230; يعني ميدان مريخ كه خداوند جنگ باشد Champs-de-Mars. نام ديگري در همان صفحه موزه گرون (Musee Grevin)است و نه «كريون».</p>
<p>٨٧ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.١٤٩.</p>
<p>٨٨ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.</p>
<p style="text-align:justify;">١٤٩، ظاهرا قرار دادن سه پايه كمال الملك در آن روز در لوور سر راه شاه يك صحنه سازي بوده است، ر.ك. كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٧٤، درباره وقايع پشت پرده ديدار شاه از موزه، ر.ك.</p>
<p>Paoli,pp. 107-108 كه از آن ماجراها به اختصار در زيرنويس شماره ٢٩ مقاله ام درباره خورهه، طاووس، شماره ٤/٣ ياد كرده ام.</p>
<p>٨٩ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٥٠، كوريلن، بدايع وقايع، صص. ٧٨  ٧٧.</p>
<p>٩٠ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٥٠.</p>
<p>٩١ - ظهيرالدوله، سفرنامه، ص. ٢٥٣. منظور از «همان عمارت»، محل اقامت شاه است كه به آن اشاره شد.</p>
<p>٩٢ &#8211; كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٨٦.</p>
<p>٩٣ - Paoli, p.100، ترجمه نسبتا آزاد متن جز در بخشي كه بين گيمه قرار داده شده است.</p>
<p>٩٤ - كوريلن، بدايع وقايع، ص. ١٠١.</p>
<p>٩٥- منابع بلژيكي، ر.ك. فهرست منابع در پايان نوشتار.</p>
<p>٩٦ - كوريلن، بدايع وقايع، صص. ١٠٢  ١٠١.</p>
<p>٩٧ -  كوريلن، بدايع وقايع، ص. ١٠٢.</p>
<p style="text-align:justify;">٩٨ &#8211; كوريلن، بدايع وقايع، ص. ١٠٤، در نوشته هاي مربوط به تاريخ سينما در ايران، كه همگي بطور مسقيم يا غيرمستقيم از ترجمه متن كوريلن استفاده ميكنند، برخي به يك خانم فرانسوي كه فيلمبرداري ميكرد و يا مادام «كرون» كه خود فيلم برميداشت اشاره ميشود كه درست نيست و ماجرا در متن كوريلن همان است كه آورده شد.</p>
<p>٩٩ - منابع بلژيكي، ر.ك. فهرست منابع در پايان نوشتار و همچنين كوريلن، بدايع وقايع، صص. ١٠٥ ١٠٤.</p>
<p>١٠٠- منابع بلژيكي، ر.ك. فهرست منابع در پايان نوشتار.</p>
<p>١٠١ &#8211; منابع بلژيكي، ر.ك. فهرست منابع در پايان نوشتار.</p>
<p>١٠٢ &#8211; كوريلن، بدايع وقايع، ص. ١٠٨.</p>
<p style="text-align:justify;">١٠٣ - جنگ گل ترجمه  Bataille de Fleurs  از فرانسه است كه خود شاه هم آن اصطلاح را در جايي ديگر بكار ميبرد (مظفرالدين شاه، سفرنامه ]سفر نخست [، ص.٨٠) و منظور از جنگ گل corso fleuri است كه نخستين بار فرخ غفاري معادل آن را يافت، ر.ك</p>
<p>.Gaffari,’20ans de cinema en Iran’, PP.179-195,</p>
<p>١٠٤ -  مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، صص.١٦١ ١٦٠.</p>
<p>١٠٥- درباره اين امور همچنين ر.ك. بخش سه، ٢.</p>
<p style="text-align:justify;">١٠٦- ملوك خانم مصور رحماني، يكي از سه دختر ميرزا ابراهيم، اسنادي را در سال ١٣٢٩ خ/١٩٥٠ م به توسط شوهرش مهندس حسن شقاقي به فرخ غفاري داد. مهندس شقاقي، پدر دكتر سياوش شقاقي باني اين آشنايي بود. اين مدارك شامل اسناد زير ميشد: نامه شركت گومون، دو يادداشت درباره فيلمبرداريهاي ميرزا ابراهيم به امر شاه (ر.ك. ادامه متن) و تصوير نيم تنه ميرزا ابراهيم كه به توسط جمال اميد انتشار يافته است (تاريخ سينما، ص. ١١٦). نخستين بار روي كارت تبريك نوروز سال ١٣٤١ خ (١٩٦٣ م) كانون فيلم وزارت فرهنگ و هنر و سپس در   Le cinema en Iran, P.2 كه غفاري نوشته بود در سال ١٩٧٣ م (١٣٥٢ خ) منتشر شد ولي انتشار وسيع اين اسناد بعدها به همت جمال اميد انجام گرفت (تاريخ سينما، ص. ١١٦). نخستين اشاره به برخي از اين اسناد را در مقاله فرخ غفاري در مجله عالم هنر به نام اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، شماره ٢٦ مهر ١٣٣٠، زيرنويس ١، ميتوان يافت ولي اطلاعات كلي را شخص غفاري در اختيار نويسنده قرار داده است. مجموعه غفاري در حوادث بعد بهمن ١٣٥٧/ فوريه ١٩٧٩ ناپديد شد. شايد بتوان هنوز اميدوار بود كه همانطور كه بخشي از كتب وي سرانجام به كتابخانه مركزي دانشگاه راه يافت، اين اسناد نيز روزي در ميان اموال يكي از بنيادها شناسائي شود و يا از جايي ديگر سر دربياورد.</p>
<p>١٠٧- اميد، تاريخ سينما، ص. ٣٤، زيرنويس ٧.</p>
<p>١٠٨ &#8211; محل اقامت شاه كه ذكر آن آورده شد.</p>
<p style="text-align:justify;">١٠٩-  اميد، تاريخ سينما، ص. ٣٤، زيرنويس ٧. در ادامه اين زيرنويس آمده: اين مسابقه كه جلب توجه زيادي در آن زمان كرد داراي جوايزي به ميزان ده هزار و پنج هزار فرانك و يك سري جوايز دو هزار و يك هزار فرانكي بود. در ميان اين جوايز، يكي هم فيلم جراحي دكتر دوواين بود كه لئون گومون توصيه كرده بود شاه ايران دريافت دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">١١٠ &#8211; بازمانده اين فيلمها معدود بوده و هنوز طبقه بندي و شناسائي كلي نشده است. دليل قدمت يكصد ساله آنها اين است كه علاوه بر فيلمهاي ٣٥ ميليمتري، شامل فيلمهاي باريك ١٥ ميليمتري سوراخ در ميان نيز ميشوند. در ميان شيشه هاي خام عكاسي نيز هنوز بسته اي نيافته ام كه تاريخي كهنه تر از ١٨٩٨ و تاريخ پايان مصرفي جديدتر از ١٩٠٦ داشته باشد.</p>
<p>١١١-</p>
<p style="text-align:left;">H.Savage Landor, across coveted lands,vol.1 ,P.233: ‘adjoining this room is a boudoir, possessing the latest appliances of civilization.it contains another grand piano,a large apparatus for moving pictures on screen and an icecream soda fountain with four taps ,of the types one projecting admires-but do not wish to posses- in the newyork chemists’ shops! The Shah’s however lacks three things-the soda,the ice, and the syrups.’</p>
<p style="text-align:justify;">آورده شده (ر.ك. از جمله اميد، تاريخ سينما، ص. ٢٢) كه در بازديد از كاخ گلستان، هنري سويج لندر يك «دستگاه بزرگ سينماتوگراف گومون» ديده است ولي همانطور كه ملاحظه گرديد، نويسنده نامي از سينماتوگراف گومون نميبرد.سويج لندر سپس همچنان با لحن تمسخرآميز به دستگاه مدرن چاپ (Modern Printing- Press   ) شاه نيز اشاره ميكند (ج. ١، ص. ٢٣٨). منظور آن نادان دستگاه معظم و خوبي است كه در همين سفر نخست شاه به فرنگ توسط احمد صنيع السلطنه خريداري شد و بسعي ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي، فرزندش و در كاخ گلستان داير شد. (ر.ك. مظفرالدين شاه، سفرنامه] سفر نخست[، صص. ١ و ٢٥٥ و همين جا بخش يك، ب). از عكسهاي مراسم نصب آن اسباب كه من ديده ام چنين برميآيد كه دستگاه را در اطاقهاي طبقه اول (همكف به لفظ امروزيها) در جنوب شرق كاخ ابيض رو به باغ در طرف شرق آن نصب نمودند. از جمله كتب دو سفر شاه به اروپا به توسط همين دستگاه و لوازم آن حروفچيني شده به طبع رسيد.</p>
<p>١١٢ - مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفر نخست] ، ص. ١٧٨.</p>
<p>١١٣- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفر نخست] ، ص. ١٩٦.</p>
<p>١١٤- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفر نخست] ، ص. ١٩١.</p>
<p style="text-align:justify;">١١٥ - مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، صص. ١٩، ٢٩، ٤٥، ٥٣، ٦٨، ٧٠، ٧٢، ٧٨، ٩٨، ١٣٣، ١٣٦، ١٥١. خريد دو دوربين قطعا عكاسي در لوسرن (Lucerne) سويس در تاريخ سه شنبه ١٨ صفر ١٣٢٠/ ٢٧ مه ١٩٠٢/ ٦ خرداد ١٢٨١ (ص. ٥٤)، دوربين عكاسي و دستگاه اشعه ايكس (ص. ٦٠)، اعزام عكاسباشي به آلمان براي خريد «عكس جديد الاختراع» (ص. ٦٣)، عكس فوري (ص. ٦٦)، فرستادن عكاسباشي براي «بعضي فرمايشات» (ص. ١٠٤) كه دوربين عكاسي بوده است (ص. ١٠٦)، نقاشي از صورت شاه، آمدن عبدالله ميرزاي قاجار عكاس شهير ايراني براي عكس برداري،ص. ١١١، استفاده از فلاش منيزيم (ص. ١٢٦).</p>
<p>١١٦- مظفرالدين شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ١٠٧.</p>
<p>١١٧-  مظفرالدين شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ١١٩. «جاري شدن آب و رودخانه» اشاره است به تماشايي كه شب پيش شاه ديده بود و در آن از جمله آب بصورت رودخانه جاري شده صحنه را ميپوشانده است.</p>
<p>١١٨-  مظفرالدين شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ١٢٦.</p>
<p>١١٩- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ١٣١.</p>
<p>١٢٠- مليجك. ج. ١. ص. ٣٣٠.</p>
<p>١٢١-  تاريخ حركت در ناظم الاسلام، تاريخ بيداري، ج. ١، صص. ٢٩٨ و ٣٩٧ و مليجك، ج. ١، ص. ٧٦٧، تاريخ مراجعت در مليجك، ج. ١، ص. ٨٣٦.</p>
<p style="text-align:justify;">١٢٢ - شرح نسبتا كاملي همراه با عكس از آن بخش ازاين سفر كه در فرانسه و بلژيك از تاريخ ٢٢ ژوئن تا ٣١ اوت ١٩٠٥ (٢ آذر تا ١٠ شهريور ١٢٨٤ خ) انجام گرفت در كتاب كمياب گرو و داراگون كه تنها در سيصد نسخه انتشار يافته ديده ميشود، ر.ك. منابع فرنگي، زير Graux، صفحات ١٦ تا ٣٣، از سينماتوگراف در اين شرح ياد نشده است (ر.ك. به ويژه ص. ٢٣).</p>
<p style="text-align:justify;">١٢٣- روسي خان به فرخ غفاري گفته بود كه: «در سال ١٩٠٩ از پسر صنيع حضرت، كه عكاس باشي مظفرالدين شاه بود ، دوربيني خريد&#8230;» (غفاري، اولين آزمايش (٢)، ص. ٢٧ و اميد، تاريخ سينما، ص. ٢٦ به اختصار). عكاسباشي مظفرالدين شاه صنيع السلطنه بود و روسي خان منظورش پسر او يعني ابراهيم ميرزا است اما به اشتباه دوربين را به پسر صنيع حضرت نسبت ميدهد كه عكاس و عكاسباشي شاه نبود. ارتباط محمد خان صنيع حضرت با عكاسي در قتل ميرزاجوادخان، عكاس مشروطه طلب، كه به دست وي صورت گرفت خلاصه ميشود. شايد استبداد روسي خان و محمد علي شاهي بودن وي مبدا اين اشتباه او بوده كه تا كنون از نظرها پنهان مانده بوده است. درباره قتل ميرزاجوادخان و صنيع حضرت ر.ك. ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري، بخش دوم، ص. ٤٨٤، ذكاء، تاريخ عكاسي، صص. ٢٨٥ ٢٨٤ و دخو (علي اكبر دهخدا) كه حركت صنيع حضرت در راس دسته اش را به مسخره به حركت ژنرال كوراپاتكين، كه ذكر پانوراماي او رفت، تشبيه ميكند (صوراصرافيل، پنجشنبه ١١ ذي الحجه ١٣٢٥/ چهارشنبه ١٥ ژانويه ١٩٠٨/ ٢٥ دي ١٢٨٦، ش. ٢٠، ص. ٦).صنيع حضرت را مجاهدين در ١١ رجب ١٣٢٧/ ٢٩ ژوئيه ١٩٠٩/ ٧ مرداد ١٢٨٨ به دار آويختند، مليجك، ج.</p>
<p>٣، ص. ١٥٧٩و تصاوير در ج. ٣، صص.٨١ ١٥٨٠.</p>
<p>١٢٤- مليجك، ج.٣، صص. ١٥٥٠ و ١٥٥٧.</p>
<p style="text-align:justify;">١٢٥ &#8211; غفاري، اولين آزمايش (٢)، ص. ٢٧. در متن غفاري «دويست هزار متر» آورده شده ولي همانطور كه خود او به نويسنده اين سطور تذكر داد اين رقم درست نيست و دو هزار متر و يا به احتمال كم حداكثر بيست هزار متر صحيحتر است.</p>
<p>١٢٦ - نتيجه گيري از مجموع نوشته جمال اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٥.</p>
<p>١٢٧ &#8211; اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٨، زيرنويس ٦٧.</p>
<p>١٢٨ &#8211; اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٨، زيرنويس ٦٧.</p>
<p>١٢٩ &#8211; اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٠.</p>
<p>١٣٠ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه] سفر نخست [، ص.٨٣.</p>
<p>١٣١ - اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٠.</p>
<p style="text-align:justify;">١٣٢- جمال اميد در ذكر فيلمبرداري فيلم آبي و رابي، اين بار احتمالا از قول معتضدي، مينويسد ( اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٥٨، زيرنويس ٢٦) كه حراج در زمان احمد شاه صورت گرفت ولي همانطور كه چند خط بعد ملاحظه خواهد شد، اين گفته نيز مردود است.</p>
<p style="text-align:justify;">١٣٣- اين امر اكنون مسجل است زيرا جناب آقاي اصغر مهدوي در تاريخ ٢٠ شهريور ١٣٧٩ (١٠ سپتامبر ٢٠٠٠) به نگارنده فرمودند كه حراج در زماني كه مرحوم تيمورتاش وزير دربار بود برگزار شد و مرحوم آقا سيد جلال طهراني نيز در آن حراجها شركت ميكرد. فرموده هاي جناب مهدوي در فرصت ديگري به صورت كاملتري نقل خواهد شد.</p>
<p>١٣٤- در مورد اين لوازم كه شامل (يك) دستگاه فيلمبرداري گومون و ديگر لوازم ميشده ر.ك. اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٠.</p>
<p>١٣٥ - اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٥٨، زيرنويس ٢٦.</p>
<p>١٣٦- غفاري، اولين آزمايش (٢)، ٤، ص. ٢٨.</p>
<p style="text-align:justify;">١٣٧ - اميد، تاريخ سينما، ص. ٢٢. در متن چاپ نشده غفاري به جاي «ارواحنا له الفدا»، «ارواحنا فداه» آمده است و در اشاره به نخستين همو به اين سند جملات بصورت خلاصه زير نقل شده است: «صبح زود اسباب سينموفتوگراف را برداشته در سبز ميدان از تمام دستجات قمه زن ها عكس بيندازيد» (غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران١، متن اصلي دست نويس در متن آن چاپ شده آن همان متن در اولين آزمايشهاي سينمايي ١، ص. ٥، «بيانداز» به جاي «بياندازيد» آمده است.)</p>
<p>١٣٨- ناظم الاسلام كرماني تاريخ بيداري ايرانيان، چاپ١٣٦٢، ج. ١، ص. ١٣١: «به تعزيه داري راغب ... شوق بسيار به گريه داشت.»</p>
<p>١٣٩ - غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي ١، ص. ٥. واژه «تاج» در متن چاپ شده مقاله غفاري نيست ولي در متن دستنويس آن بوده است.</p>
<p style="text-align:justify;">١٤٠ - متن دستنويس اولين آزمايشهاي سينمايي ١، غفاري. در متن چاپ شده اولين آزمايشهاي سينمايي ١، ص. ٨، املاي «سينموفوت گراف» دست خورده و تبديل به «سينموفتوگراف» شده است. شاه يادداشت را سردستي نوشته بوده و حتي پسوند «باشي» را هم اهرا جا انداخته بوده است. جمال اميد متن اصلي را به صورت زير چاپ كرده است: «عكاس باشي، فردا صبح دوربين سينموفتوگراف را با دو سه رولو زود بيآور كه عكس شيرها را بگيريم»، اميد، تاريخ سينماي ايران ١، ص. ٣٦و تاريخ سينما، ص. ٢٢.</p>
<p>١٤١- مليجك، ج. ١، صص. ٢٢٤ و ٥٨١. مليجك شرح باغ وحش كاخ دوشان تپه را كه «باغ شيرخانه» نام داشت آورده است. و آن باغ دري ويژه خود داشت.</p>
<p>١٤٢ - مليجك، ج. ١، ص. ٢٢٤.</p>
<p style="text-align:justify;">١٤٣-  به لطف و معرفي دكتر مهدي حجت، كه در آن زمان سمت معاونت حفظ ميراث فرهنگي وزارت فرهنگ و آموش عالي را به عهده داشتند، اداره كل بيوتات وزارت دارائي و امور اقتصادي به درخواست اينجانب مبني بر مطالعه عكسهاي آلبومخانه كاخ گلستان جواب مثبت داد (درخواست و موافقت نامه شماره ٣٤٩٢ مورخ ٢٥.٨.١٣٦١، ضبط دفتر اداره كل بيوتات). اين آغاز پژوهشهاي من در كاخ گلستان بود كه همچنان ادامه دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">١٤٤-  شرح ماجرا مفصل است ولي دكتر اكبر عالمي، كار كپي برداري را به عهده داشت، اشاره اي كوتاه به اين امر ميكند، ر.ك. مقاله ايشان، حكايتي نو از اين نوجوان صد ساله...، زيرنويس ١. سال كشف و به دنبال آن كپي فيلمها، شايد به دنبال يك اشتباه چاپي، ١٣٦٥ به جاي ١٣٦١ و ١٣٦٢ (در مورد كپي) ذكر شده است و البته پادشاه مورد نظر در فيلمها نيز مظفرالدين شاه است و نه ناصرالدين شاه.</p>
<p>١٤٥- به پشتيباني سيد محمد بهشتي (رياست سازمان ميراث فرهنگي كشور) و عليرضا انيسي (رياست كاخ گلستان) و به ياري آقاي حسن ميرزا محمد علائيني و به ويژه آقاي جواد هستي و ديگر مسئولين در بخشهاي گوناگون كاخ گلستان.</p>
<p>١٤٦-  ر.ك. به مقاله هوشنگ كاوسي، توماس اديسون، برادران لومير آسوده بخوابيد، ما بيداريم.</p>
<p style="text-align:justify;">نويسنده اشاره اي به كتب و مقالاتي كه در گذشته به توسط پيشگامان تاريخ سينما نوشته شده نميكند و حتي برخي از منابع و اسنادي را كه توسط آن پايه گذاران در گذشته با ذكر سند معتبر منتشر شده است بي اساس ميداند («به هيچ وجه صحت ندارد»، ص. ١٠٧). تحرير نخست اين نوشتار نيز ظاهرا به رويت ايشان نرسيده بوده است.</p>
<p style="text-align:justify;">١٤٧- روسي خان فيلمي در سال ١٢٨٦ خ/ ١٩٠٧ م نشان داد كه در آن «يك نفر سيگار ميكشيد]و[ دود سيگار روي پرده نمايان بود»، اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٦، زيرنويس ٣٤ (اميد، تاريخ سينماي ايران ١، ص. ٦٩، «خود» به جاي «دود» آمده كه در متن بعدي اميد تصحيح شده است.) نظر به ارتباط روسي خان با دربار محمد علي شاه و يكي بودن موضوع در هر دو مورد، ميتوان پنداشت كه منظور يك فيلم است ولي بعيد است زيرا به احتمال به يقين فيلم روسي خان ٣٥ ميليمتري بوده و نه ١٥ ميليمتري سوراخ در ميان.</p>
<p>١٤٨- تقي زاده، زندگي، صص. ٢٠٦ ٢٠٥</p>
<p style="text-align:justify;">١٤٩- اين مطالب به فرخ غفاري گفته شده بوده و ايشان آن گفته ها را در غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي ١، ص. ٨ آورده است ولي خود ايشان به نويسنده گفتند كه بخش مربوط به حراج فيلمها به آن صورت نقل شده نميتواند درست باشد.اختلاف متن چاپي غفاري با متن دستنويس او در بين الهلاين آورده شده است.</p>
<p>١٥٠- ناظم الاسلام كرماني تاريخ بيداري ايرانيان، چاپ١٣٦٢، ج. ١، ص. ١٣١.</p>
<p>١٥١-  مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٢٥.</p>
<p>١٥٢ - مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٣٥.</p>
<p>١٥٣- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٥١.</p>
<p>١٥٤- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٥٢.</p>
<p>١٥٥-مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص.٨١.</p>
<p>١٥٦- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ١٣٣</p>
<p style="text-align:justify;">١٥٧- در مجموعه عكس زيبا و مفيد كتاب گنج پيدا كه اخيرا به سعي بهمن جلالي درباره برخي از عكسهاي كاخ گلستان انتشار يافته است نام آغا محمد به دو خواجه داده شده كه در يك مورد درست نيست. آن كوتوله اي كه در بسياري از صفحات (از جمله ١٠٤ يا ١٠٥) به نام « آغا محمد خواجه معروف به فقير القامه» و يا «آغا محمد» معرفي ميشود در واقع عيسي خان است كه از زمان وليعهدي با مظفرالدين شاه در آذربايجان بود و بعد با وي به طهران آمد. آن ديگري « آغا محمد قصيرالقامه» و نه فقير القامه، است كه از مهمترين خواجه هاي ناصرالدين شاه بود و طرف اعتماد وي (ر.ك. اعتمادالسلطنه، خاطرات، شنبه ٢١ ربيع الثاني ١٣١٠، ص. ٨٣٩). از آغا محمد قصيرالقامه چند عكس در آلبومخانه كاخ گلستان موجود است كه يكي را هم بهمن جلالي در ص. ٥٩، عكس بالا، فرد سمت چپ چاپ كرده است. از محمودخان هم كه در آن كتاب شناسائي نشده چند عكس هست از جمله در صص.١١٠، ١٤٣، ١٦٧.</p>
<p>١٥٨ &#8211; مظفرالدين شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ٢٥.</p>
<p>١٥٩- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٣٦.</p>
<p>١٦٠- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص.٣٦ .</p>
<p>١٦١ - مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٧٣.</p>
<p>١٦٢- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٨٣.</p>
<p style="text-align:justify;">١٦٣- آلمانها فيلمي مستندگونه در حدود ٠٥ ١٣٠٤ خ/ ٢٥  ١٩٢٤ م در ايران ساختند و چون هنرپيشه زن ايراني الاصل براي ايفاي نقش در آن پيدا نميكردند، ماري لوئيز عدل همسر انگليسي نسب مرحوم اعتماد الوزاره در آن بازي كرد. اطلاعات نگارنده در اين مورد هنوز ناقص است ولي اميدوار است كه در آينده بتواند توضيح بيشتري بدهد.</p>
<p><strong>فهرست منابع و مآخذ:</strong></p>
<p>_ابراهيم صحافباشي، سفرنامه ابراهيم صحافباشي، باهتمام محمد مشيري، طهران ١٣٥٧.</p>
<p>_ابوترابيان، حسين، اعلاميه صحافباشي، راهنماي كتاب، سال ٢٠، آبان  دي ١٣٥٦، ش. ١٠  ٨، صص. ٩٢  ٦٩١.</p>
<p>_اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، روزنامه خاطرات، به كوشش ايرج افشار، چاپ چهارم، تهران، ١٣٧٧.</p>
<p>_اميد، جمال، تاريخ سينماي ايران  ١، پيدايش و بهره برداري، تهران، ١٣٦٣.</p>
<p>_اميد، جمال، تاريخ سينماي ايران، ١٣٥٧  ١٢٧٩، چاپ دوم، تهران، ١٣٧٧.</p>
<p>_تقي زاده، سيد حسن،  زندگي طوفاني، خاطرات سيد حسن تقي زاده، به كوشش ايرج افشار، لوس آنجلس، ١٩٩٠.</p>
<p>_تهامي نژاد، محمد، ريشه يابي يأس، ويژه سينما و تئاتر، ش.</p>
<p>٦  ٥، دي ١٣٧٣ (متاسفانه اين مقاله جالب در  زمان تحرير اين نوشتار هنوز بطور كامل به دست نيامده بود.)</p>
<p>_جلالي، بهمن، گنج پيدا، مجموعه اي از عكسهاي كاخ موزه گلستان، به كوشش بهمن جلالي، تهران، ١٣٧٧.</p>
<p>_جمال زاده، سيد محمدعلي، درباره صحافباشي، راهنماي كتاب، سال ٢١، فروردين  اردي بهشت ١٣٥٧، ش. ٢   ١، صص. ٣١   ١٢٨.</p>
<p>_جمال زاده، سيد محمدعلي، يادهايي از كودكي و نوجواني، چشم انداز، ش. ١٩، بهار ١٣٧٧، پاريس، صص. ٥٢  ٤٥.</p>
<p style="text-align:justify;">_حبل المتين، اعلان سينماتوگراف روسي خان، ش. ١٦١، پنجشنبه ٧ شوال ١٣٢٥، ٢٨ آبان ٨٣٩ جلالي، ١٤ نوامبر ١٩٠٧، ص. ٤ (در واقع، اگر تقويم ه.ق. تبديل شود برابر است با چهارشنبه ١٣ نوامبر ١٩٠٧/ ٢٢ آبان ١٢٨٦ ولي به تقويم ميلادي ١٤ نوامبر روزنامه برابر است با ٢٣ آبان.)</p>
<p>_دخو (علي اكبر دهخدا)، چرند پرند، صوراسرافيل، پنجشنبه ١١ ذي الحجه ١٣٢٥/ چهارشنبه ١٥ ژانويه ١٩٠٨/ ٢٥ دي ١٢٨٦، ش. ٢٠، صص. ٨  ٥.</p>
<p>_ذكاء،  يحيي، تاريخ عكاسي و عكاسان پيشگام در ايران، تهران، ١٣٧٦.</p>
<p>_روسي خان: ر.ك. اعلان در حبل المتين.</p>
<p>_شهري، جعفر، گوشه اي از تاريخ اجتماعي تهران قديم، تهران، ١٣٥٧.</p>
<p>_شهري، (شهري باف)، جعفر، تاريخ اجتماعي تهران در قرن سيزدهم،٦ جلد،  تهران ٦٨  ١٣٦٧ ش.</p>
<p>_صحافباشي: ر. ك. اعلان در صوراسرافيل، ٢١ ربيع الاول ١٣٢٦.</p>
<p>_صوراسرافيل، ش. ٢٦، پنجشنبه ٢١ ربيع الاول ١٣٢٦/ ٢٣ آوريل ١٩٠٨/ ٣ اردي بهشت ١٢٨٧، اعلان در ص. ٨.</p>
<p>_ظهيرالدوله، علي خان، سفرنامه ظهيرالدوله همراه مظفرالدين شاه به فرنگستان، به كوشش محمد اسماعيل رضواني، تهران، ١٣٧١.</p>
<p>_عالمي، اكبر،حكايتي نو از اين نوجوان صد ساله. سينماي ايران صد ساله و جهاني ميشود، دنياي سخن، سال ١٦، ش. ٩٠، اسفند ١٣٧٨ و فروردين ١٣٧٩، صص. ٦٩  ٦٤.</p>
<p>_عبدالغفار، نقشه تهران در سال ١٣٠٩ ه.ق. (١٨٩١ م)، چاپ مجدد از روي اصل، موسسه سحاب، تهران، ١٣٦٣ خ.</p>
<p>_عدل، شهريار، خورهه، طليعه كاوش علمي ايرانيان، طاووس، شماره ٤/٣، بهار و تابستان ١٣٧٩، صص. ٢٦٥  ٢٢٦.</p>
<p style="text-align:justify;">_علي محمدخان اويسي (ميرزا)، سينوموتگراف، مجله حقايق، باكو، ش. ١، صفر ١٣٢٥ ١٦ مارس تا ١٣ آوريل ١٩٠٧/ ٢٥ اسفند ١٢٨٥ تا ٢٤ فروردين ١٢٨٦،صص. ١٦  ١٤. متن ميرزا علي محمدخان اويسي در ماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٨، شهريور ١٣٧٩، شماره ويژه سده سينماتوگراف، ص. ٢٦، منتشر گرديده و فتوكپي رنگي اصل متن نيز در موزه سينما در تهران به نمايش گذاشته شده است.</p>
<p>_غفاري، فرخ، اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، مجله عالم هنر، ش.٣،  ٢٦ مهر ١٣٣٠ و متن اصلي دستنويس آن كه به لطف بهزاد رحيميان از موزه سينما به دستم رسيد.</p>
<p>_غفاري، فرخ، اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران٢، مجله عالم هنر، ش. ٤،  ١٠ آبان ١٣٣٠ و متن اصلي دستنويس آن كه به لطف بهزاد رحيميان  از موزه سينما به دستم رسيد.</p>
<p>_غفاري، فرخ،جام جم  فانوس خيال  سايه و خيمه شب بازي در ايران، فيلم و زندگي (مجله)، ش. ٥، صص. ٤٢  ٤٠.</p>
<p>_غفاري، فرخ، ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي، نخستين فيلمبردار ايراني،  ماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٨، شهريور ١٣٧٩، شماره ويژه سده سينماتوگراف، صص. ٢١  ١٩.</p>
<p>_غفاري، فرخ، مقاله اي با داده هاي تازه كه در دست انتشار است و به لطف ايشان در اختيار من قرار گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">_غفاري، فرخ، گفتگوهاي غفاري با شهريار عدل، مجموعه صحبت هاي غفاري با نويسنده اين سطور در بيست سال گذشته درباره هنر و به ويژه نقاشي، عكاسي و سينماي ايران.  آنچه در اين نوشته آورده شده براي آخرين بار در اول دسامبر ٢٠٠٠ (١٠ آذر ١٣٧٩) با او بازنگري شده است.</p>
<p>_كاوسي، هوشنگ، توماس اديسون، برادران لوميرآسوده بخوابيد، ما بيداريم!، ماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٩، سال هژدهم، مهر ١٣٧٩، صص. ١١٠  ١٠٦.</p>
<p style="text-align:justify;">_كوريلن، (گرد آوري شده توسط) ، بدايع وقايع نخستين سفر مظفرالدين شاه به اروپا، ترجمه رضاقلي بن جعفر قليخان نيرالملك (وزير علوم)، به كوشش وحيدنيا، تهران، زمستان ١٣٤٩.</p>
<p>_گلستان، شاهرخ، گفتگو با جمالزاده روز ١٤ مارس ١٩٩٢ (٢٣ اسفند ١٣٧١)</p>
<p>در ژنو كه قسمتي از آن در بخش دوم برنامه فانوس خيال از بخش فارسي راديوي بي بي سي در ١ اكتبر ١٩٩٣ (٩ مهر ١٣٧٢) پخش شد.</p>
<p style="text-align:justify;">_گلستان، شاهرخ، فانوس خيال، سرگذشت سينماي ايران، مجموعه نوار صوتي در ٦ كاست، برنامه اي راديويي از بخش فارسي  بي بي سي كه پخش آن از همان راديو از ٢ مهر ١٣٧٢(٢٤ سپتامبر ١٩٩٣) آغاز شد، پخش نوار از  بي بي سي، لندن ١٩٩٤.</p>
<p style="text-align:justify;">_گلستان، شاهرخ، فانوس خيال، سرگذشت سينماي ايران، از آغاز تا انقلاب اسلامي به روايت بي بي سي، متن پياده شده با دستكاري بدون اجازه از گلستان از روي مجموعه  پخش شده از از بخش فارسي راديوي بي بي سي در سال ١٣٧٣، ويراستاري رخند غروي، انتشارات كوير، تهران، ١٣٧٤.</p>
<p>_گلستان، شاهرخ، گفتگوها با شهريار عدل در پاريس درباره تاريخ سينماي ايران، تاريخ آخرين تبادل نظر،٢ دي ١٣٧٩/ ٢١ دسامبر ٢٠٠٠.</p>
<p style="text-align:justify;">_مظفرالدين شاه قاجار، سفرنامه مباركه شاهنشاهي سفر نخست، مطعبه خاصه مباركه شاهنشاهي، طهران، ١٣١٩ ق. اين كتاب به نام سفرنامه مباركه  مظفرالدين شاه به فرنگ به كوشش علي دهباشي آفست شده در  طهران به چاپ رسيده است (چاپ دوم، زمستان ١٣٦١).</p>
<p style="text-align:justify;">_مظفرالدين شاه قاجار، دويمين سفرنامه مباركه همايوني، مطعبه مباركه شاهنشاهي، طهران، ١٣٢٠ ق. اين كتاب به دو نام دومين سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ و در همان جلد به نام دومين سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ به تحرير فخرالملك، به توسط انتشارات كاوش آفست شده و در پائيز ١٣٦٢ در طهران به چاپ رسيده است.</p>
<p>_مقصود لو، حسينقلي مقصود لو وكيل الدوله، مخابرات استرآباد،  به كوشش ايرج افشار و محمد رسول درياگشت، ٢ جلد، تهران، ١٣٦٣.</p>
<p>_ناظم الاسلام  كرماني؛ تاريخ بيداري ايرانيان:</p>
<p>_به كوشش علي اكبر سعيدي سيرجاني، ٣ جلد ( بخش)، تهران، ١٣٤٦.</p>
<p>_به كوشش علي اكبر سعيدي سيرجاني، ٢ جلد (شامل ٣ بخش)، تهران، ١٣٦٢.</p>
<p style="text-align:justify;">_منابع بلژيكي: منظور اطلاعاتي است كه كمي پيش از به زير چاپ رفتن اين تحرير دوم، خانم ماريون باتيست (Marion Baptiste)، دانشجوي بلژيكي سابقم در دكترا، براي من جمع كرد و با تلفن اطلاع داد. البته پيشاپيش خطوط اصلي اين رشته تحقيقات بررسي شده و برخي از اسنادي كه ميبايست در اوستاند مورد مطالعه قرار گيرد معين شده بود ولي كمبود وقت اجازه نداد مطالعات كامل شود. اين كار، همزمان با مطالعاتي درباره اتومبيلهاي خريداري شده و يا سفارش داده شده، در آينده به پايان رسانده خواهد شد.</p>
<p>_نجمي، ناصر، دارالخلافه تهران، چاپ دوم، تهران، ١٣٦٢.</p>
<p>_نفيسي، حميد، تنش هاي فرهنگ سينمايي در جمهوري اسلامي، ايران نامه، سال چهاردهم، ش. ٣، تابستان ١٣٧٥، صص. ٤١٦  ٣٨٣.</p>
<p>_ Adle, C., in collaboration with Y. Zoka’, “Notes et documents sur la photographie iranienne et son histoire; I. Les premiers daguerréotypistes, c. 1844-1845 / 1260-1270”, <em>Studia Iranica</em>, vol. 12, fascicule 2, 1983, pp. 249-280 and 2 pls.</p>
<p>_ Azimi, F., “Entezâm’, 1. ‘Abd-Allâh”, <em>Encyclopaedia Iranica</em>, vol. VIII, pp. 461-62.</p>
<p>_ Graux, L. and H. Daragon, <em>S. M. Mozaffar-ed-Din Schah in Schah en France</em>, 1900 – 1902 – 1905, Paris, 1905</p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/599/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/599/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/599/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/599/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/599/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/599/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/599/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/599/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/599/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/599/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/599/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/599/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/599/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/599/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=599&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/cinema3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/slideview-aspx-1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">ميرزا ابراهيم در كوليزه رم (ايتاليا) در سفر دوم مظفرالدين شاه به فرنگ. ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م/ ١٢٨١ خ. كنتاكت نگاتيف شيشه (٧.١٠ * ٤.٤سانتيمتر) وراسكوپ شماره ٧٨٥٩ آلبومخانه كاخ گلستان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تاریخچه سینما در ایران ( بخش دوم )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/cinema2/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/cinema2/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Nov 2010 06:59:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخچه سینما در ایران ( بخش دوم )]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرزا ابراهيم عكاسباشي]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[سینماتوگراف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=587</guid>
		<description><![CDATA[ورود نخستین دستگاههای فیلمبرداری و اپارات به ایران الف: كنجكاوي شاه عكاس براي تصوير متحرك، نخستين خريد سينماتوگراف در ايران، بدون شك اخبار اختراع سينما به توسط برادران لومير (Freres lumiere) و نمايش دادن نخستين فيلم ايشان در شب ٢٨ دسامبر ١٨٩٥/ ٧ دي ١٢٧٤ براي پاريسي ها، چند هفته و يا در بدترين شرايط دو سه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=587&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_573" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/cinama.jpg"><img class="size-full wp-image-573" title="کهنترین سند تاکنون یافته شده سینمای ایران مورخ 10 شوال 1317 ه.ق برابر 11 فوریه 1900 میلادی و 22 بهمن ماه 1278 ه.ش . صورت بخشی از اجناسی که مظفرالدین شاه از فرنگ خواسته و یا دریافت کرده بوده است . دریافت سینماتوگراف –سی نو فتکراف – در پائین ورق سمت چپ ثبت گردیده است . اسناد کاخ گلستان ، کد 1 ، زونکن شماره 51 ، پاکت شماره 3" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/cinama.jpg?w=600&#038;h=411" alt="کهنترین سند تاکنون یافته شده سینمای ایران مورخ 10 شوال 1317 ه.ق برابر 11 فوریه 1900 میلادی و 22 بهمن ماه 1278 ه.ش . صورت بخشی از اجناسی که مظفرالدین شاه از فرنگ خواسته و یا دریافت کرده بوده است . دریافت سینماتوگراف –سی نو فتکراف – در پائین ورق سمت چپ ثبت گردیده است . اسناد کاخ گلستان ، کد 1 ، زونکن شماره 51 ، پاکت شماره 3" width="600" height="411" /></a><p class="wp-caption-text">کهنترین سند تاکنون یافته شده سینمای ایران مورخ 10 شوال 1317 ه.ق برابر 11 فوریه 1900 میلادی و 22 بهمن ماه 1278 ه.ش . صورت بخشی از اجناسی که مظفرالدین شاه از فرنگ خواسته و یا دریافت کرده بوده است . دریافت سینماتوگراف –سی نو فتکراف – در پائین ورق سمت چپ ثبت گردیده است . اسناد کاخ گلستان ، کد 1 ، زونکن شماره 51 ، پاکت شماره 3</p></div>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>ورود نخستین دستگاههای فیلمبرداری و اپارات به ایران<br />
</strong><strong>الف: كنجكاوي شاه عكاس براي تصوير متحرك، نخستين خريد سينماتوگراف</strong></p>
<p style="text-align:justify;">در ايران، بدون شك اخبار اختراع سينما به توسط برادران لومير (Freres lumiere) و نمايش دادن نخستين فيلم ايشان در شب ٢٨ دسامبر ١٨٩٥/ ٧ دي ١٢٧٤ براي پاريسي ها، چند هفته و يا در بدترين شرايط دو سه ماه پس از آن نمايش كه در زيرزمين «كافه بزرگ» (Grand Cafe) واقع در شماره ١٤ بولوار كاپوسينها (Bd des Capucines)انجام گرفت به مظفرالدين شاه رسيده بوده ولي از عكس العمل او اطلاعي در دست نيست. وي، مثل پدرش ولي نه با نظم و ترتيب او، به عكاسي عشق ميورزيد و خود عكاسي ميكرد تعداد زيادي دوربين خريد و پيوسته در پي بدست آوردن آخرين اختراعات بود: از اتوموبيل و كاميون و ماشين بخار براي تلمبه چاه آب كشاورزي و ماشين چاپ گرفته تا تلفن و فونوگراف و دستگاه عكسبرداري با اشعه ايكس. در مورد سينما هنوز دانسته نيست كه شاه از چه تاريخي به دنبال سينماتوگراف افتاد ولي مدارك نويافته نشان مي دهد كه او در حدود فوريه سال ١٨٩٩ در حدود بهمن و اسفند ١٢٧٧، يعني صد و دو سال پيش دستور خريد سينماتوگراف را شايد به ميرزا احمدخان صنيع السلطنه عكاس معروف ٥٢ كه در پاريس بسر ميبرد داده بوده است. صنيع السلطنه سه دستگاه سينماتوگراف را با تمام لوازم خريده به طهران فرستاد و اين اسباب و لوازم در تاريخ يكشنبه ١٠ شوال ١٣١٧/ تنگوزئيل/ ١١ فوريه ١٩٠٠/ ٢٢ بهمن ١٢٧٨ به نظر شاه رسيد.</p>
<p style="text-align:justify;">سند اين خريد هم اكنون در بايگاني اسناد كاخ گلستان تحت كد ١، زونكن شماره ٥١، پاكت شماره ٣ موجود است.٥٣ اين سند گرانبها درون كتابچه ايست فرنگي و قفل دار با جلد چرمي مغز پسته اي كم رنگ كه گوشه هاي فلزي مطلا مزين به نگين كهربا دارد. بلندي كتابچه ٢٠٠ ميليمتر و پهناي آن ١٣٠ ميليمتر است. كتابچه در حال حاضر محتوي چهار ورق ميباشد كه دو تا از آنها، يعني پشت ورق اول و روي ورق دوم، داراي نوشته است. اين كتابچه در ابتدا اوراق بيشتري داشته ولي شايد در حدود ده ورق آن را در گذشته اي دور از زمان ما كنده و روي ورق ٢ر نيز بخشي از نوشته ها را ناشيانه پاك كرده اند. طبق نوشته اي در آغاز كتابچه، مورخ ١٩ شهر شعبان ١٣١٧/ ٢٣ دسامبر ١٨٩٩/٢ دي ١٢٧٨، قرار بر اين بوده كه از آن پس اشيايي را كه مظفرالدين شاه دستور خريد آنها را به فرنگ ميداده در ورقي در سمت راست آن دفترچه و اشيايي كه از فرنگ ميرسيده در مقابل آن (سمت چپ) ثبت كنند. از اين صورت، اگر در تدوين آن استمراري وجود داشته است، امروز جدا از آن دو ورق كه ذكر شد اثري باقي نمانده است. روي ورق سمت راست (١پ) آمده: «هو الله تعالي/ صورت/ اجناس واشيايي كه از ممالك فرنگستان خواسته ميشود در اين كتابچه نوشته ميشود هر وقت پر شد در صفحه/ ديگر ازين كتابچه ثبت خواهد شد بتاريخ ١٩ شهر شعبان ١٣١٧.» به دنبال آن آمده: «از پاريس از يمين السلطنه». منظور آنست كه اشيايي كه ذكر آن خواهد آمد از نظر آقا يمين السلطنه وزير مختار ايران در پاريس خواسته شده است كه به توسط وي ارسال گردد: «&#8230; ماهوت و نوار و دگمه جه كالسكه چيان سر كاري&#8230; كاغذ و پاكت كه عكس گروپ [دسته جمعي] و عكس تمثال بيمثال مبارك همايوني در آنها چاپ شود &#8230; [و] دوربين دو عدد از پاريس خواسته شد/ روز دوشنبه ٦ شهر رمضان ١٣١٧» برابر با ٨ ژانويه ١٩٠٠/ ١٨ دي ١٢٧٨. از پاكتها و كاغذها، كه در وسط بالاي هر برگ از آنها يك عكس بسيار كوچك مظفرالدين شاه و همراهان چاپ  شده هنوز در كاخ گلستان موجود است و در نمايشگاه صدمين سال سينماي ايران همراه با دو چرخ (ماشين) تحرير وي در معرض ديد قرار داده شد. در مورد دوربين، البته منظور در اينجا دوربين دورنما و به احتمال كمتر دوربين عكاسي است و نه فيلمبرداري. سمت چپ كتابچه، در ورق بعد (٢ر)، نخست صورت آنچه شاه از لندن خواسته بوده و دريافت گرديده بود آورده شده و از آن جمله است يك قلم خودنويس («قلم استيلو»/stylo به اصطلاح آنروز) كه به رخت دار خانه سپرده شده و «اسباب آشپزخانه چدني[... ] كه] &#8230;[ ممكن است جداجدا در دو اتاق منصوب شود بتاريخ ٥ شهر شوال المكرم [٦ فوريه ١٩٠٠/ ١٧ بهمن ١٢٧٨]  تنگوزئيل وارد شده[ ... ]جمع اندرون ميشود»٥٤ و بالاخره سندي كه در اينجا مد نظر است با اين محتوي:</p>
<p style="text-align:justify;">«اسباب ٣ سي نوفتكراف ]سينماتوگراف[ تمام اسباب بانضمام بروكش بزرگ كه تمام اسباب است و لانتر ن ماژيك متحرك است كه با قوه برق هم حركت ميكند و يكسال قبل از پاريس خواسته بودند و بتاريخ يوم يكشنبه دهم شهر شوال المكرم تنگوزئيل ١٣١٧] ١١ فوريه ١٩٠٠/ ٢٢بهمن ١٢٧٨ [از پاريس بحضور مبارك آورده اند موافق شرح و جزو قبض جناب صنيع السلطنه كه نزد اعتماد حضور ضبط است.دستگاه  جمع عكاس خانه مباركه شد»</p>
<p style="text-align:justify;">شايان ذكر است كه از هفت رقم جنس كه درين دو ورق آمده دو رقم مربوط به دوربين (احتمالا دوربين دورنما و نه عكاسي) و دو تا راجع به سينما و عكس است و همانطور كه ذكر شد گواهي است گويا بر عشق زياد مظفرالدين شاه به هر نوع اسباب رويت و تصوير. تقريبا در هر صفحه از سفرنامه هاي شاه به فرنگ نيز يك اشاره به عكس و عكاسي يافت ميشود و در چنين جوي بايد پذيرفت كه پس از ورود اين نخستين سينماتوگراف به ايران هم فيلم نشان داده شد و هم فيلم برداشته شد هر چند كه چند و چون اين كارها روشن  نيست. روند مثبت امور خود را در ماههاي بعد هم به خوبي نشان داد و به همان گونه كه شرح آن خواهد آمد، شش ماه بعد ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي ٥٥ پسر ميرزا احمدخان صنيع السلطنه در بندر اوستاند  (ostende)بلژيك به فيلمبرداري مشغول شد.</p>
<p style="text-align:justify;">نوع اسبابي كه فرستاده شده سينماتوگراف (Cine’matographe) ذكر گرديده٥٦ ولي بايد توجه داشت كه درين دوره اين واژه خاص كه در ابتدا به دستگاه اختراعي برادران لومير فرانسوي اطلاق ميشد تا اندازه اي تبديل به نام عام شده و لذا اسباب مورد نر ميتوانست شامل دستگاه يا دستگاه هايي جدا از دستگاه برادران لومير نيز باشد. در مورد تعداد دستگاه هاي خريداري شده نيز ميتوان بحث كرده رقم «٣» را كه در حقيقت روي «س» واژه «سي نو فتكراف» نوشته شده است نشان دهنده صداي حرف سين دانست و نه تعداد دستگاه هاي خريداري شده. هر چند كه رسم نوشتن «٣» روي اسناد براي انگشت گذاشتن روي رقم «سه» است حال آنكه اينجا به حروف «سي» نوشته شده ولي باز هم چون در اين دوران رسم رقم ٣ گذاشتن روي سين براي نشان دادن صداي آن هم مرسوم بوده است پس ميتوان اين برداشت را نيز پذيرفت.٥٧ اگر اين حالت پذيرفته شود، تعداد دستگاه هاي خريداري شده به يك تقليل خواهد يافت كه بايد درستر باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">در شرح دستگاه ها، يك كلمه نه چندان روشن ديگر هم ديده ميشود كه آن را «روكش» نوشته ام. در هنگام حمل و نقل سينماتوگراف، آن دستگاه در يك ساكوش(sacoche) (به فرانسه) قرار ميگرفت كه كيسه اي از پارچه ضخيم يا چرم باشد. بعيد نيست كه محرر اين نام ناآشنا را به گوش شنيده و در تحرير آن را به صورتي كه ديده ميشود ثبت كرده باشد. بهرصورت هر دو كلمه چه روكش و چه ساكوش، در نهايت يك معني ميدهند. ديگر آنكه چون محرر با سينماتو گراف هم آشنا نيست، در املاي آن واژه نيز اشتباه كرده و به دنبال آن در توصيف سينماتوگراف هم مرتكب لغزش ديگري شده حرف «ن» لانترن ماژيك متحرك (Lanterne magique) را هم از قلم انداخته است.به احتمال بيشتر در واقع چندان اشتباهي رخ نداده و غلط مصطلح درج شده است. مثل شاه (ر.ك. بند ب) و يا نام الاسلام كرماني در كتاب <em>تاريخ بيداري ايرانيان</em> كه «لنتر ماژيك» ثبت كرده، اين كاتب هم «لانتر ماژيك»ثبت كرده است (بخوانيد لنتر «لانتر» ماژيك). در آغاز اين دوران سينما در جهان، بايد توجه داشت كه دستگاه سينماتوگراف ميتوانست در عين حال هم دوربين فيلمبرداري باشد و هم آپارات سينما.٥٨ به عبارت ديگر شاه با خريد هر يك عدد سينماتوگراف از نوع ياد شده در عين حال هم يك دوربين فيلمبرداري به دست آورده است و هم يك آپارات سينما. درين شرايط بسيار بعيد است كه از تاريخ دهم شوال ١٣١٧/ ١١ فوريه ١٩٠٠/ ٢٢ بهمن ١٢٧٨ به بعد در دربار شاه دستكم فيلمبرداري (و نه فيلم سازي، ر.ك. بقيه متن) نشده باشد و اين تاريخ شش ماه پيش از فيلمبرداري ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي در اوستاند بلژيك است كه تا كنون به عنوان نخستين فيلمبرداري شناخته شده بود (ر.ك. دنباله متن). نخستين فيلمبرداران و فيلم نشان دهنده هاي حرفه اي ايران را هم نيز به احتمال قريب به يقين بايد همان ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي و پدرش ميرزا احمد صنيع السلطنه دانست زيرا دستگاه يا دستگاه ها، همانطور كه در سند ذكر شده، «جمع عكاس خانه مباركه» منظور شده بوده كه در تحويل صنيع السلطنه بوده است. نخستين فيلمبردار غيرحرفه اي (آماتور) ايران را نيز يقينا بايد شخص مفرالدين شاه دانست زيرا او عكاس بود و به اين جهت بدون شك دوربين فيلمبرداري را نيز دست كم به طور محدود به كار گرفت. سندي كه درباره فيلم برداري از شير آورده خواهد شد نيز خود دليلي است برا ين امر.</p>
<p style="text-align:justify;">اگر رقم خريد سه دستگاه پذيرفته شود در اين صورت بايد از خود پرسيد چرا مظفرالدين شاه اقدام به خريد سه دستگاه سينماتو گراف كرده است ترس از خراب شدن احتمالي آن اسبابها ميتواند تا اندازه اي خريد سه دستگاه كاملا يك نوع را توجيه كند ولي اين امر بعيدست و بهتر است دستگاه هاي سه گانه را شامل انواع گوناگون بدانيم، به ويژه آنكه در عكاسي نيز شاه از دوربينهاي متعددي استفاده ميكرد. شايد يكي از آنها شامل دستگاه ٣٥ ميليمتري پاته( pathe’ ( ميشده كه درواقع تقليدي از سينماتو گراف لومير بود. در ساماندهي كنوني عكسها وشيشه ها و فيلمهاي كاخ گلستان چند فيلم باريك ١٥ ميليمتري سوراخ در ميان فرانسوي نيز شناسائي كرده ايم و چون اين نوع فيلمها متعلق به دوران نخستين سينماست به اين جهت شايد بتوان اين فيلمها را در حال حاضر يادگاري از اين نخستين خريد دانست و به طور قطع در اين امر نميتوان اظهار نظر نمود و نگارنده احتياج به مطالعه بيشتر دارد.</p>
<p><strong> </strong><strong>ب</strong><strong> </strong><strong>دوران شيفتگي ودومين خريد سينماتو گراف</strong></p>
<p style="text-align:justify;">دو ماه پس ازدريافت يك و يا به احتمال بسيار كم سه دستگاه سينماتوگراف در تاريخ يكشنبه ١٠شوال ١٣١٧/ تنگوزئيل/ ١١ فوريه ١٩٠٠/ ٢٢بهمن ١٢٧٨، مظفرالدين شاه در پنجشنبه ١٢ ذي الحجه ١٣١٧/ جمعه ١٣ آوريل ١٩٠٠/ ٢٤ فروردين ١٢٧٩ طهران را براي نخستين سفر خود به فرنگ از جمله به همراهي صنيع السلطنه و پسرش ميرزا ابراهيم عكاسباشي ترك كرده ٥٩ روز يكشنبه ٢ شعبان ١٣١٨/ ٢٥ نوامبر ١٩٠٠/٣ آذر ١٢٧٩ در مراجعت به پايتخت خود بازگشت.٦٠ در هنگام سفر بطور مدام عكاسي ميشد ولي چون در سفرنامه شاه تا رسيدن به اروپا كوچكترين اشاره اي به سينماتو گراف نيست بايد نتيجه گرفت كه از طهران دستگاهي به همراه برده نشد. چهارشنبه شب (شب پنجشنبه) ١٥ صفر ١٣١٨/ پنجشنبه ١٤ ژوئن ١٩٠٠/ ٢٤ خرداد ١٢٧٩ در كنتركسويل (Contrexevelle) نزول اجلال شد ٦١ و شب بعد شاه به تماشاي عمارت «تياتر» رفت « كه تازه در اينجا مي سازند» و نوشت «تماشا كرديم بسيار خوب عمارتي ساخته اند، تقريبا يكصد وپنجاه نفر جمعيت ميگيرد».٦٢شاه به تئاتر علاقه زيادي داشت و در سفرهاي فرنگ تا ميتوانست به تماشاخانه ميرفت. او چون خوب زبان نميدانست (تنها فرانسه را ميفهميد و تا اندازه اي به آن تكلم ميكرد ٦٣) و طبيعتش هم به نمايش مضحك و بندبازي و شعبده بازي و موزيك سبك بيشتر تمايل داشت.تا به اپراي فاوست٦٤، پس بيشتر به اين تماشاها ميرفت. او نمايشنامه هايي از راسين (Racine) و يا ويكتور هوگو را نديد ولي به ديدن آثاري چون اقتباس نمايشي از«سه تفنگدار» الكساندر دوما Alexander Dumas , pere,Les Trios Mousquiteris و يا تئاتر سارا برنار (Sarah Bernardt) ميرفت و آنها را دوست داشت.٦٥ روز سه شنبه ٢١ صفر/ چهارشنبه ٢٠ ژوئن/ ٣٠ خرداد، تنها پنج روز پس از ورود، شاه در سفرنامه اش نوشت «صنيع السلطنه را بجه فراهم آوردن اسباب گراور و چرخ طبع كتب و روزنامه و غيره به ]پاريس[ فرستاديم كه انشاء الله ابتياع  نموده حمل بايران نمايد».٦٦ اين لوازم همان دستگاه هاييست كه خريداري شده و از جمله سفرنامه شاه كه هم اكنون يكي از منابع اين نوشته است با آن به چاپ  رسيد و عكسهايش نيز گراور شد.٦٧ درين سفارش، به سينماتو گراف اشاره اي نشده و روشن نيست كه آيا شاه آن را از قلم انداخته يا اينكه دستور خريد سينماتو گراف هنوز صادر نشده بوده است، حدس دوم شايد به واقعيت نزديكتر باشد زيرا، همانطور كه ملاحظه خواهد شد، شاه در روزهاي آينده و تا زماني كه فيلمهاي فرستاده شده به توسط صنيع السلطنه به كنتركسويل و سپس در پاريس در تالار نمايش نمايشگاه جهاني پاريس فيلمهاي ديگري را نديد، اهرا تصميم نهائي خود را در مورد خريد دستگاههاي مربوط به سينما را اتخاذ نكرده و كماكان ذهنش بيشتر به عكس و عكاسي تعلق داشت كه البته هميشه همينطور بود و خواهد ماند.</p>
<p style="text-align:justify;">در اين ميان ميرزا ابراهيم همچنان مشغول عكاسي بود ٦٨ و روز شنبه ٢٥ صفر ١٣١٨/ يكشنبه ٢٤ ژوئن ١٩٠٠/ ٣ تير ١٢٧٩ شاه به تماشاي «جهان نما» پرداخت.٦٩ يازده روز پس از عزيمت صنيع السلطنه به پاريس، دوربين عكاسي كه شاه از او خواسته بود دريافت شده شاه عكاسي كرده و «چند شيشه عكس» به ميرزا ابراهيم عكاسباشي داد كه آنها را «ظاهر كند» (جمعه ١ ربيع الاول/ ٢٩ ژوئن/ ٨ تير).٧٠ پس فرداي روز دريافت دوربين عكاسي، يعني يكشنبه ٣ ربيع الاول/ ١ژوئيه/ ١٠ تير، شاه «بعد از نهار ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي را خواسته» او را نيز به پاريس كه پدرش آنجا بود فرستاد و «پاره دستورالعملها باو داده شد كه چند عدد دوربين عكاسي ابتياع نمايد».٧١ پس از چند روز، عكاسباشي از پاريس به كنتركسويل بازگشت و بايد تصور كرد كه دوربينها را نيز با خود  آورد.صنيع السلطنه، كه در پاريس پي اسباب چاپ و عكس و سينما بود، مقدماتي را براي ارائه تصوير متحرك به شاه آماده كرد ولي خود به علل نامعلومي براي معرفي دستگاه ها به كنتركسويل برنگشت و يك «عكاس ريش سفيد اسباب عكس (سينموفتگراف) » را براي اين منور حضور شاه فرستاد و اين نمايش منتهي به صدور نخستين دستور صريح به عكاسباشي براي خريد سينماتوگراف شد.٧٢ روز يكشنبه١٠ ربيع الاول ١٣١٨/ ٨  ژوئيه ١٩٠٠/ ١٧ تير ١٢٧٩ شاه در خاطراتش نوشت:</p>
<p>«طرف عصري بعكاسباشي فرموديم آن شخص كه بتوسط صنيع السلطنه از پاريس (سينموفتگراف) و (لان تر ماژيك) آورده است اسباب مزبور راحاضر كنند كه ملاحه نمائيم رفتند نزديك غروب او را حاضر كردند. هر دو اسباب را تماشا كرديم بسيارچيز بديع خوبي است. اغلب امكنه (اكسپوزيسيون) را طوري در عكس بشخص تماشا ميدهد و مجسم مينمايد كه محل كمال تعجب و حيرت است. اكثر دورنماها و عمارات (اكسپوزيسيون) و حالت باريدن باران و رودخانه سن و غيره و غيره را در شهر پاريس ديديم و بعكاسباشي فرموديم كه همه آن دستگاه ها را ابتياع نمايد».٧٣</p>
<p style="text-align:justify;">از همراهان شاه، علي خان ظهيرالدوله نيز در سفرنامه خود به اين تماشا در همان روز اشاره كرده مينويسد: «نزديك غروب تماشاي (سينمتگراف) مشغول بوديم».٧٤ منور از اكسپوزيسيون، نمايشگاه جهاني ١٩٠٠ در پاريس است كه در دو ساحل رودخانه سن (Seine)جايگاه داشته برج ايفل را كه بنايش تازه تمام شده بود در بر ميگرفت. ايران هم در آن نمايشگاه غرفه درست كرده بود و مسيو كتابچي خان رياست آن را به عهده داشت.٧٥ شاه در اينجا هيچ اشاره اي به اسباب سينماتو گراف كه پنج ماه پيش در تهران دريافت كرده بود نميكند و روشن نيست چه اختلافي ميتوانسته مابين اين دو سفارش وجود داشته باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">از كنتركسويل، مظفرالدين شاه به سفر رسمي روسيه رفت و تا هنگاميكه مجددا به اروپاي غربي برگشت موضوع سينما جاي مطرح شدن نيافت. بعد از ظهر روز شنبه ٣٠ ربيع الاول ١٣١٨/ ٢٨  ژوئيه ١٩٠٠/ ٦ مرداد ١٢٧٩، شاه بطور رسمي به پاريس وارد شد.٧٦ بساط عكاسي رونق بسيار گرفت: گاه صنيع السلطنه گروه عكاس ميآورد،٧٧ گاه عكاسباشي از شاه عكس برميداشت٧٨ و يا شاه باز دوربين عكاسي ميخريد ( ٣ ربيع الثاني/ ٣١ژوئيه /٩ مرداد).٧٩</p>
<p style="text-align:justify;">در اين ايام، روز دوشنبه٣٠  ژوئيه ١٩٠٠/٢ ربيع الثاني ١٣١٨/ ٨ مرداد ١٢٧٩، برنامه شاه به علت رسيدن خبر قتل اومبرتو اول( UmbertoI) پادشاه ايطاليا در روز قبل بهم خورد و شرفيابي رسمي سفراي مقيم پاريس كه قرار بود در بعدازظهر اين روز انجام گيرد به وقت ديگري موكول شد. در عوض «آن روز بعدازظهر را اعليحضرت در عمارت سوورن باستماع قدري موزيك و امتحان آلت سيمنه ماتوگراف كه ميخواستند ابتياع فرمايند مصروف داشتند...».٨٠ روز بعد، ٣ ربيع الثاني/ ٣١ژوئيه /٩ مرداد،شاه «اسباب عكاسي و بعضي ماشين آلات و دوربين و غيره خريداري  كرد»٨١ اما از سينماتو گراف نامي در ميان نيست ولي عصر جمعه ٣ اوت /٦ ربيع الثاني/١٢ مرداد، شاه پس از مراجعت به اقامتگاه خويش از مانور قشون فرانسه در ونسن (Vincennes) و صرف نهار در دژ آنجا (Fort de Vincennes) ، در آپارتمان خويش «به تماشاي سينوماتوگراف كه بعضي مجالس ورود خود اعليحضرت به پاريس در آن ترتيب داده بودند مشغول» گرديد.٨٢ ارزشمندترين و جالب ترين تماشا از نر سينمايي ساعت ٩ شب روز بعد، يعني شنبه ٧ ربيع الثاني ١٣١٨/ ٤ اوت ١٩٠٠/ ١٣ مرداد ١٢٧٩، كه مظفرالدين شاه به نمايشگاه جهاني رفت صورت گرفت. خبر به اختصار در روزنامه( فيگارو Figaro) (چنين آمد: «... تماشاي بسيار تازه و مطبوعي در اكسپوزيسيون براي تشريف فرمائي اعليحضرت همايوني تهيه كرده بودند. در ساعت نه بعدازظهر مقدم مبارك در سال در فت ]بخوانيد «سال د فت»/ Salle des Fete، يعني تالار جشن[ نزول اجلال فرمود و همه ملتزمين ركاب نيز حاضر بودند. ابتدا اعليحضرت شاهنشاه در غرفه رسمي سال]  Salle/ تالار [مزبور بر صندلي قرار گرفتند و در طرف مقابل روبروي غرفه سلطنتي بعضي پرده هاي سينوماتوگراف كه كمال تازگيرا داشتند از نظر مبارك گذرانيدند».83</p>
<p style="text-align:justify;">شرح شخص مظفرالدين شاه مبسوطتر است و ظهيرالدوله نيز اطلاعات گرانبهايي درباره آن ميدهد. شاه مينويسد: «به اكسپوزيسيون و تالار جشن رفتيم كه در آنجا (سينموفتگراف) كه عكس جسم و متحرك است نشان ميدهند».٨٤</p>
<p style="text-align:justify;">نمايش فيلم در تالار جشن و سپس نمايشهاي سحرآميز و خيال برانگيز در عمارت «ايلوزيسن» (بخوانيد: ايلوزيون: Illusion يعني خيال و تصور) يكي پس ازديگري در آن دو محل و جدا از هم صورت گرفت. شاه ادامه ميدهد:«بعمارت (ايلوزيسن، ]منظور   Pallais des illusionsاست[) رفتيم كه تفصيل آن از اينقرار است، ابتدا وارد درب مخصوص اين عمارت شديم وقت مغرب و چراغهاي اكسپوزيسيون روشن بود . اول ورود بتالار جشن كه نموديم خيلي در نر ما جلوه كرد و و اقعا بناي عالي است جائي است به بزرگي دوتكيه دولت و همانطور مدور و با بلور منقش مسقف است و اطراف آن دو مرتبه صندليهاي مخمل قرمز است كه براي جلوس اشخاص ساخته و پرداخته شده و در اين تالار (سينموفتگراف) نشان ميدهند . پرده بسيار بزرگي در وسط تالار بلند كردند و تمام چراغهاي الكتريك را خاموش و تاريك نموده عكس سينموفتگراف را بآن پرده بزرگ انداختند . خيلي تماشا دادند من جمله مسافرين افريقا و عربستان را كه در صحراي افريقا با شتر راه مي پيمايند نمودند كه خيلي ديدني بود ديگر اكسپوزيسيون و كوچه متحرك و رودخانه سن و رفتن كشتي در رودخانه و شناوري و آب بازي و انواع چيزهاي ديگر ديده شد كه خيلي تماشاداشت . به عكاسباشي دستورالعمل داده ايم همه قسم آنها را خريده به طهران بياورند كه انشاءالله همانجا درست كرده بنوكرهاي خودمان نشان بدهيم . بقدر سي پرده امشب تماشا كرده پس از تماشاي فيلمها در تالار جشن بعمارت (ايلوزيسن) رفتيم».85</p>
<p style="text-align:justify;">چون، همانطور كه ملاحظه شد، شاه پيش از اين دستور خريد لوازم تصاوير متحرك راداده بود پس ميبايد اين دستور جديد را تأكيدي مجدد بر خريد انواع دستگاهاي سينماتوگراف دانست شايد در زمان سفر شاه به روسيه، ركودي در پيگيري اين امر پيش آمده بوده و نياز به تأكيد مجدد بوده است. در مورد بينندگان فيلم هم البته منور ازكلمه مغولي «نوكر»، اطرافيان و درباريان شاه است و نه خدمه عادي به معني امروزي آن كلمه. «سي پرده» هم اشاره ايست به سي داستان كوتاه و يا بهتر واقعه و ماجرا و موضوع گوناگون كه اكثرا جدا از هم فيلمبرداري شده و بنا به اجبار فني هر كدام چند دقيقه اي بيشتر طول نميكشيده است. همانطور كه آورده شد، شرحي زنده، خوب و مكمل ازين تماشا را ظهيرالدوله آورده است مينويسد:«با اعليحضرت شاه و سايرين وارد اين اتاق شديم، مخصوصا خلوت بود. كسي بي وعده نيامده بود. زياده از صد نفر ايراني و فرنگي نبوديم. در يك طرف اين فضا به قدر مهمانها صندلي گذاشته بودند. همه نشستيم. رو به روي ما در يك طرف ديگر پارچه سفيدي به روي چهارچوبه كوبيده به عرض و طول هفت هشت ذرع از سقف آويزان بود. پنج شش دقيقه بعد از نشستن، يك مرتبه تمام چراغها خاموش وفقط در آن تاريكي آن پارچه سفيد آويزان روشن بود. رئيس اين اتاق پيش آمده از تماشاي بهترين و آخرترين (سينماتگراف)هاي خوب پاريس خبرمان داد. همه چشم به آن پرده سفيد روشن دوختيم. صحراي خشك آفتاب بي آب و علفي نمايان شد كه از دور چند قطار شتر باردار مي آمدند و صداي زنگ شترها هم كمي مي آمد و هر چه شترها نزديك مي شدند صداي زنگشان بيشتر ميشد تا اندازه اي كه شترها به قدري نزديك آمدند كه به قدر جسم شتر بزرگ پيدا بودند و صداي زنگهاي بزرگ شتري وهاي و هوي بعضي ازساربانها كه مي ديدمشان به عينه مثل آن بود كه در همين اتاق است. همان وقت كه عكس اين كاروان را در معبري انداخته است، دستگاه (فنگراف) هم داشته همانطور كه (سينما تگراف) عكس متحرك، رفتار آنها را ضبط كرده، (فنگراف) حبس صوت هم گفتارشان را نگاه داشته. با هم كه معمول مي دارند، اينست كه شخص مستمع و نار هم آنها را مي بيند و هم صدايشان را ميشنود. دو سه پرده ديگر هم نشان دادند. پس از آنكه تقريبا يك ساعت مشغول اين تماشا بوديم، اتاق روشن شده برخاستيم».٨٦</p>
<p style="text-align:justify;">دستكم يك فيلم، رسيدن كاروان، به لفظ قدما، «ناطق» بوده است به اين ترتيب كه همزمان با نمايش آن يك فنوگراف( Phonographe) كه شكل پيشرفته تر آن به نام گرامافون (يعنيgraphophone:gramophone) در ايران شيوع يافت صداي مربوط به صحنه هاي گوناگون را پخش ميكرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">البته اين عمل تنها با فيلمهاي بسيار كوتاه آن زمان عملي بود ولي حتي در آن مورد نيز سنكرونيزاسيون صدا با تصوير به اشكال برميخورد و بهمين جهات فيلمهاي «صامت» بازار را در جهان تا پايان دهه سالهاي ١٩٢٠ و آغاز پخش فيلمهاي ناطق واقعي در دست نگهداشتند. كمي بعد، در زمستان ١٣١٢/ ١٩٣٤، در ايران نيز «حاجي آقا آكتر سينما»ي صامت از «دختر لر» ناطق دستكم از نر درآمد مالي شكست خورد.</p>
<p style="text-align:justify;">شاه در دو روز بعد، يكشنبه ٨ ربيع الثاني ١٣١٨/٥ اوت ١٩٠٠/١٤ مرداد ١٢٧٩ و دوشنبه، هر چند به سينما ارتباطي نداشت ولي بي تأثير بر هنر آن روز و امروز ايران نبود: ابتدا، در روز شنبه، ميرزا محمدخان كمال الملك به ديدن شاه رفت و مظفرالدين شاه نوشت: «ميرزا محمدخان كمال الملك نقاشباشي خودمان را كه مدتي است بفرنگ فرستاده ايم كه تكميل صنعت خود را بنمايد اين دو روزه يعني شنبه كه شاه فيلم ديده بود و يكشنبه در پاريس ديده شد الحق خيلي خوب كار كرده است».٨٧ روز دوشنبه شاه به ديدن موزه لوور رفت كه داستان وقايع پشت پرده آن، كه او نديد و نشنيد، جداست ولي خود او نوشت: «موزه شوش را ديديم يعني تالارهاي اختصاص يافته به كاوشهاي شوش سرستون خيلي بزرگي آنجا بود كه هنوز هست. يك پرده نقاشي هم كمال الملك كشيده بود كه واقعا هيچ فرقي با اصل آن نداشت خيلي ممتاز و خوب ساخته است».٨٨ جملات مذكور دو نكته قابل تعمق را كه امروزه فراموش شده و يا بسياري ميخواهند ندانند بيان ميكند: نخست اينكه كمال الملك وپدرانش و البته خود ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي و پدرش (و در ماوراي ايشان هنر در سطح بالا)، دست پرورده دستگاه شاهي و اشرافي بوده و ارتباط چنداني با تصاويري كه به ويژه سينماي ايران امروزه از آن دو ارائه ميدهد ندارند. عدم وجود يك طبقه متوسط و يا ثروتمند غيرحكومتي پويا را ميتوان از نر اجتماعي يكي از علل مهم به وجود نيامدن هنر در سطح بالاي غيردرباري و اشرافي دانست. ديگر اينكه ديد و سليقه هنري كه در آن زمان فن محسوب ميشود (بعدها، «صنايع مستظرفه» تبديل به «هنرهاي زيبا» ميشود) از برداشتهاي سنتي ايران چه در فن (تكنيك) و چه در برداشت و منور دورشده و همانطور كه گفتار شاه نشان ميدهد طرفدار اهر عيني به ديد غرب شده و بهترين نقاشي مترادف با بهترين كپي شناخته ميشود. در نتيجه، كمال الملك، كه اگر در اروپا زندگي ميكرد يك نقاش اوريانتاليست عادي و يا خوب به حساب ميآمد، در ايران تبديل به يك بت شده كمتر كسي پيدا ميشود كه حتي فكر زير سوال بردن سبك او را به مخيله اش خطور دهد تا چه رسد به آنكه به نقد آثار او پردازد.</p>
<p style="text-align:justify;">در سه شنبه ١٠ ربيع الثاني ١٣١٨/٧ اوت ١٩٠٠/١٦ مرداد ١٢٧٩، مظفرالدين شاه در خانه روسيه در نمايشگاه جهاني، به گفتار خودش يك «پانوراماي راه ايران» و به تعبير نيرالملك يك «جهان نماي متحرك كه عمل موسيو پياستيسكي نقاش معروف روس» است ملاحظه كرد. در اين تماشا، پرده هاي نقاشي حاوي دورنماهاي راه بادكوبه به طهران به صورت نواري پشت سر هم از برابر چشمان بيننده گذشته به نوعي مثل يك فيلم مناظر آن راه را نشان ميداد. شاه عكاس متوجه شد كه نقاش از روي عكس كار كرده تذكر داد و او هم تصديق كرد.٨٩ پاول پياستسكي.(1919-1843: Pavel Piasetsky)همه فن حريف و از جمله نقاش بوده در سال ١٨٩٥ با هئيت روسي به رياست ژنرال كوراپاتكين(Kuropatkin) به ايران آمده بود. خود شاه درباره پاناروما مينويسد: «به بالاخانه ]خانه روسيه[ رفتيم كه پانوراماي راه ايران را ساخته اند در حقيقت مجسم كرده مثل آنست كه خود ما از راه بادكوبه به گيلان تا قزوين و طهران آمده داخل دروازه شديم و رفتيم از جلو باغ وزير دربار و خانه وزير بقايا گذشته تا داخل عمارت سلطنتي خودمان و وارد تالار موزه شديم، تمام اين پانوراما را شخص نقاشي كه با جنرال كوراپاتكين بطهران آمده بود كشيده است، ما از راه گيلان كه سفر نكرده ايم اما از قزوين بطهران و پاي تخت خودمان را كه ديده ايم الحق بسيار خوب ساخته است] . [در واقع امروز ما در ظرف دو ساعت تمام جزيره ماداگاسكار و صحراي سيبري را] كه شاه پيش از اين در نمايشگاه آثاري از آن خطه ها را ديده بود[ سير نموده و تا طهران و تالار موزه خودمان مسافرت كرده مراجعت به پاريس نموديم، تا انسان برأي العين نبيند نميداند چه كيفيتي است».٩٠</p>
<p style="text-align:justify;">اين پانوراما هنوز وجود دارد و در فرصت ديگري به شرح آن پرداخته خواهد شد. روز پنجشنبه ١٢ ربيع الثاني/٩ اوت/١٨ مرداد باز شاه به تماشاي فيلم پرداخت ولي ظاهرا جلب توجه نكرد زيرا در سفرنامه اش اشاره به آن تماشا نميكند ولي ظهيرالدوله در خاطراتش نوشت: «عصر اعليحضرت شاه احضارم كرده رفتم. يك دستگاه (سينما تگراف) يعني عكس متحرك آورده بودند. در همان عمارت تماشا مي دادند. چندان تعريفي نداشت».٩١ درواقع شاه «با آلت سينوماتوگراف تيراندازي تفنگهاي مختلفه بعضي مجالس »٩٢ در قلعه ونسن را ديده بود كه پيش از اين به بازديد وي از مراسم و مانور در ونسن اشاره شد. از پاريس مظفرالدين شاه به بندر تفريحي اوستاند در بلژيك براي استرا حت رفت.در آنجا اظهار تمايل كرد كه سوار به اتومبيل كه در آن دوران تازگي بسيار داشت شود.</p>
<p style="text-align:justify;">گزاويه پائولي(Xavier Paoli) ، مسئول حفاظت شاه در فرانسه، درباره رابطه شاه با اتومبيل و تصوير و بانوان دلربا مينويسد: «روزي در جنگل بوا دوبولوين- (Bois de Boulogne) در حومه پاريس منظره دلپذيري را ديد.ايستاد و خواست چند عكس فوري(Vue instantanee) از آن بگيرد . گروهي بانوان بسيار خوش پوش در آن اطراف بدون توجه به ما ميخراميدند. شاه كه ايشان را ديد، به من گفت: خواهش كن نزديك بيايند عكسشان را بردارم. خانمها از دعوت تعجب كردند اما با كمال ميل آن را پذيرفتند. پس از پايان عكسبرداري شاه به پائولي گفت: پائولي، اين خانمها خيلي دوست داشتني و خوشگلند، بپرس مايلند با من به طهران بيايند پائولي اضافه ميكند كه با تردستي و چرب زباني اززير پرسش شانه خالي كردم زن كه «پيانو، سينماتوگراف و يا اتومبيل» نيست كه همينطوري برداشت وبه طهران برد٩٣ در اوستاند، دلربايي و اتومبيل و سينما به هم گره خورد و نخستين فيلم ايراني را به وجود آورد.</p>
<p style="text-align:justify;">صبح روز سه شنبه ١٤ اوت ١٩٠٠/ ١٧ ربيع الثاني ١٣١٨/٢٣ مرداد ١٢٧٩، «مادام كرون كومتس دو بيلاندت كه در اين فن] ماشينراني[ مهارت و زبردستي تام دارد داوطلب شد كه با اتومبيل خود»، كه يك «استانلي(Stanley (» بخاري بود ، شاه را گردش دهد.٩٤ در واقع كومتس دو بيلاندت (La Comtesse de Bylant-Bylandt)، دختر كنت بيلاندت، همسر آقاي ژرژ گرون از اهالي كپنهاك George Gron de Copnhague) بود كه وي نمايندگي فروش ماشينهاي امريكايي استانلي را در سواحل بلژيك داشت.٩٥ شاه خود سوار اتومبيل نشد و به وزير ماليه اش دستور داد كه او جايش را بگيرد. در پايان نمايش، كه در كنار دريا و هتل شاه انجام گرفت، «از آنجا كه سيستم اين اتوموبيل خيلي تازه و داراي امتياز بي اندازه بود»، حكم صادر شد كه دو دستگاه اتوموبيل از همان سيستم يكي چهار نفره و يكي سه نفره به كارخانه سفارش داده شود.٩٦ بيشك زيبايي خانم كومتس و رانندگي او بر روي شاه سخت اثر گذاشته بود.</p>
<p style="text-align:justify;">جمعيت زيادي در مقابل هتل گرد آمده بود و در ميان ايشان پرنسس كلمانتين Clementine) Princesse) دختر پادشاه بلژيك لئوپولد دوم (Leopold II)، هم «در كمال قشنگي و دلربائي»حاضر بود و آزادانه اينسو و آنسو ميرفت و پياپي عكس ميانداخت.٩٧ صبح روز بعد، چهارشنبه ١٥ اوت ١٩٠٠/ ١٨ ربيع الثاني ١٣١٨/٢٤ مرداد ١٢٧٩، مادام گرون مجددا با مهارت تمام به ماشينراني در پيچ و خم در حضور شاه پرداخت و شاه به او گفت: «امتياز اتوموبيل مبرهن و ثابت شد و شاهد بر اين مسئله همان بس كه باين اندازه مطيع دستهاي كوچك و ظريف شما است و باين نرمي بهر طوري ميل شماست او را حركت مي دهيد».دلربائي كار خود راكرد و معامله ماشين قطعي شد. مشق و امتحان اتوموبيل در آن روز موجب خرسندي شاه شد و براي آنكه يادگاري بماند به اشاره وي مادام گرون در دست چپش قرار گرفته «يك سلسله عكس متحرك با آلت سينوماتوگراف برداشته شد» و پس از آن شاه به كنار دريا رفت.٩٨ در اين ترجمه نيرالملك، روشن نيست چه كسي فيلم برداشته است و ديگر اينكه نخست از مظفرالدين شاه با مادام گرون فيلم برداشته ميشود و سپس شاه به كنار دريا ميرود ولي در منابع بلژيكي بر عكس است و فيلم برادر هم مشخص:٩٩</p>
<p style="text-align:justify;">شاه «از سرازيري مقابل پالاس (هتل محل اقامتش) به سوي كنار دريا رفته و خواست كه چند نمونه از گوش ماهي و صدفها را برايش جمع كنند. پس از حدود نيمساعت گردش، ... به عكاس مخصوصش دستور داد كه يك ديد سينماتوگرافيكي از گروه بگيرد. پس از چند دقيقه انتظاربه علامت عكاس، شاهنشاه و به دنبال وي همراهانش آهسته جلو آمدند و ]فيلم از[ صحنه برداشته شد... و و سپس شاه مادام گرون را احضار و از او خواهش كرد كه در دست چپش قرار گيرد براي آنكه روي ديد] يعني فيلم[ سينماتوگرافيكي بيفتد».</p>
<p style="text-align:left;">Le Shah s’est ensuite dirige vers la plage en descendant la rampe  qui se trouve devant le Palace et il s’est fait ramasser quelques echantillons de coquillages.Apres une promenade d’una demiheure environ… a donne ordre a son photographe particulier de prendre une vui cinematographique du groupe . après quelques minutes d’attente , sur un signe du photographe, SMI suivie de son entourage s’est avancee lentement et la scene a ete prise…</p>
<p style="text-align:left;">(Le Shah(a fait appeler Mme Gron et l’aprie de se placer a sa gauche afin de figurer sur La vue cinematographique.</p>
<p style="text-align:justify;">به این ترتیب نخستين فيلمبرداري سنددار تاريخ سينماي ايران روي ماسه هاي كنار درياي مانش جلوي هتل پالاس در اوستاند به توسط عكاس مخصوص شاه، يعني ميرزا ابراهيم عكاسباشي، انجام گرفت و از مفرالدين شاه و خانم گرون و همراهان در صبح روز چهارشنبه ١٥ اوت ١٩٠٠/ ١٨ ربيع الثاني ١٣١٨/٢٤ مرداد ١٢٧٩ فيلم گرفته شد.</p>
<p style="text-align:justify;">اين فيلم متاسفانه هنوز يافت نشده است. توجه خواهد شد كه فيلمبرداري از مفرالدين شاه و خانم گرون سه روز پيش از فيلمبرداري در مراسم جشن گل (ر.ك. چند خط پايينتر) روي داد كه تا بحال تصور ميكرديم نخستين فيلمبرداري ايراني با شرح تاريخي مدون است و بر آن اساس روز سينماي ايران تعيين و اعلام  شده بود. ديگر نكته قابل توجه در اينست كه فيلم جشن گل از مراسمي برداشته شده كه به هر صورت جريان داشته و ازين جهت قابل انطباق با يك فيلم مستند و يا خبري است حال آنكه فيلم كناردريا كمي حالت ساخته شده دارد زيرا پيش از فيلم برداري ودر هنگام برداشت آن تا اندازه اي صحنه سازي شده بوده است.(ر.ك.بند ٤).به عبارت ديگر، حركت حضار به جهت فيلم برداري انجام گرفته و نه برعكس و به اين دليل فيلم تنها «برداشته شده» نيست بلكه به صورتي هر چند ابتدايي «ساخته شده» است.</p>
<p style="text-align:justify;">دومين فيلمبرداري در بعدازظهرروز شنبه ٢١ ربيع الثاني ١٣١٨/ ١٨ اوت ١٩٠٠/٢٧ مرداد ١٢٧٩ در جشن گل و آنهم باز در اوستاند صورت گرفت. اين فيلمبرداري، برعكس قبلي، با برنامه از قبل سازمان داده شده انجام گرفت و به اين جهت اولين از نوع خود در تاريخ سينماي ايران به شمار ميآيد. در عين حال و هر چند كه از نوع يادگاري است، ولي به دليل از پيش برنامه ريزي شدگي و به ويژه موضوع آن، نخستين كار مستندسازي ايران هم محسوب ميشود اما فيلم خبرنگاري سينمايي نيست زيرا جهت اطلاع مردم در جايي به نمايش درنيامد. پس آنكه «اعليحضرت شاهنشاه (Sa Majeste Imperiale) به عكاسباشي دستور فيلمبرداري از مراسم جشن گل را داد، پيشاپيش مسير كاروان كالسكه ها وچرخها (عرابه هاي) گلبازان و گلپرانان بررسي شد. «خانه خانواده ها» (Villa des familles)، كه داراي بالكني بود مشرف به «گلزار بلند»( longchamp-fleuri)، يعني مسير كاروان،و غرفه اي كه شاه ميبايستي در آن جاي مي گرفت، بعنوان بهترين جاي براي كار گذاشتن دوربين انتخاب شد.١٠٠شايد هم چون محل مناسبي بود و مسئولين آن خانه ميخواستند كه اين «افتخار» (honneur)نصيب ايشان شود، غرفه شاه را تقريبا روبروي آن ساختند. آن بالكن براستي بهترين ديد مشرف بر خيابان روي آ بگير كنار دريا را كه كاروان از روي آن ميگذشت در اختيار «كار جالب» عكاسباشي قرار ميداد.١٠١</p>
<p style="text-align:justify;">ساعت ٣ بعد ازظهر روز شنبه ٢١ ربيع الثاني ١٣١٨/ ١٨ اوت ١٩٠٠/٢٧ مرداد ١٢٧٩ شاه و ملتزمين ركاب در ميان ابراز احساسات مردم در غرفه سلطنتي حضور يافته و پس از تقديم سه بيرق به وي مراسم جشن آغاز شد.١٠٢</p>
<p>شاه در خاطراتش درباره اين روز نوشت:</p>
<p style="text-align:justify;">«امروز عيد گل است و ما را دعوت به تماشا نمودند[.]رفتيم بتماشا[.]جناب اشرف صدر اعم و وزير دربار هم در ركاب بودند [.]بسيار عيد با تماشائي بود [.] تمام كالسگه ها را با گل مزين كرده و توي كالسگه ها و چرخها را پر از گل نموده بودند كه كالسگه ها پيدا نبود و خانمها سوار كالسگه شده با دستههاي گل در جلو ما عبور ميكردند و عكاسباشي هم مشغول عكس سينموفتگراف اندازي بود [.] بقدر پنجاه كالسگه همينطور بقطار و نام در حركت بود [.] موزيك هم ميزدند [.] جمعيت و ازدهام غريبي شده بود و اين كالسگه ها كه بمحاذي ما ميرسيد دسته هاي گل بود كه پي در پي بطرف مامي انداختند [.] ما هم به طرف آنها گل مي انداختيم [.] بي اغراق بقدر يك خروار گل بطرف ما انداخته بودند كه جلو ما يك خرمني از گل شده بود [.] ما هم بقدر يك خروار گل بكالسگه هاي آنها انداختيم ].[ در فرنگستان اين ترتيب را عيد گل و جنگ گل١٠٣ ميگويند و معمول دارند و بسيار تماشا داشت خيلي خوش گذشت [.] اسبهاي كالسگه ما هم همه خوب و ممتاز و تماما غرق گل بودند خيلي خوب آنها را زينت داده بودند كه في الواقع قابل تماشا بود [.] از آنجا وقت عصر بود كه مراجعت بمنزل كرديم . جمعي از زردشتيها را بحضور آوردند&#8230;». ١٠٤</p>
<p style="text-align:justify;">بخشي از فيلم اين مراسم را در هژده سال پيش (١٣٦١ خ/ ١٩٨٢م) به ياري مسئولين بخش آن زمان در كاخ گلستان (خانمها شهين دخت سلطاني راد و الهه شاهيده و آقاي حسن علاييني) پيدا كرده بودم. تكه هاي ديگري را نيز در يكي دو سال گذشته در ادامه ساماندهي آلبومخانه كاخ گلستان به توسط آقاي جواد هستي و ياري خانم فريدا قشقايي جمع آوري كرديم ولي شناسايي نهايي محتوي آنها بالاخره در تاريخ ١٣ آبان ١٣٧٩/ ٣ نوامبر ٢٠٠٠در پاريس با اطلاعاتي كه خانم ماريون باتيست و بارون راديگس Mlle Marion Baptiste et M.le Baron Michel de Rdigues در بلژیک برایم جمع اوری کردند انجام گرفت.بخش نخست اين فيلمها به كوشش آقاي اكبر عالمي در سال ١٣٦٢/ ١٩٨٣ در صدا و سيماي ايران كپي شد و بعدها دستكم قسمتي از آن (٢٦.٢ دقيقه) روي ويديوي معروف به مخملباف آورده شد ولي در آن دوران تا حال هيچيك از ما از چند و چون موضوع راستين محتوي خبر نداشت. ١٠٥ در حال حاضر (٥ ژانويه ٢٠٠١/ ١٦ دي ١٣٧٩)، هفتاد و يك متر و هشتاد سانتيمتر ٨٠.</p>
<p style="text-align:justify;">٧١ از اين فيلمها روي كپي اكبر عالمي شناسايي شده (برابر همان دو نيم دقيقه ويدئو) و اصل فيلمها هم در شرايط و جو لابراتوري در مركز ملي سينماتوگرافي فرانسه Centre national de la cinematographie نگهداري و براي كپي برداري آماده ميشود. اين فيلمهاي ٣٥ ميليمتري نيتراتي   بنابراين خود مضمحل (auto-distructif)بهم چسبيده و بسيار شكننده است و به همين جهت هنوز دانسته نيست چند متر از آنها براي مدت زماني نجات خواهد يافت و از اين مقدار چه اندازه نگاتيف و چه مقداري پوزيتيف خواهد بود.</p>
<p style="text-align:justify;">در بخش فيلمي كه در گذشته كپي شده، نخست رسيدن كالسكه شاه در حاليكه سواران ژاندارم و گاردسوار بلژيك شمشير برهنه افراشته در دست به دنبال آن ميآيند ديده ميشود. سواران كلاه پوستي شبيه به كلاه گارد پادشاهي بريتانيا را بر سر دارند. نظم به عهده نظميه بوده و يك پاسبان در كنار غرفه شاه كه با رشته گل تزئين شده ديده ميشود. سپس حركت كالسكه هاي غرق در گل آغازميشود، شاه را بانوان سرنشين گلباران ميكنند و او ايشان را. دختر بچه كوچكي به سوي شاه ميدود، جلويش را ميگيرند. شاه امر به رها كردنش ميكند و او را در آغوش ميگيرد و يكي از حضار بچه را به سينه گرفته باز ميگرداند. گلباران ادامه يافته و در پايان شاه غرفه را براي سوار شدن به كالسكه ترك ميكند. در اين هنگام كسي متوجه ميشود كه بيرقهايي تقديمي بر جاي مانده و فراموش شده، برميگردد و آنها را كه دو و نه سه تا بنرميآيد برداشته با خود برميگرداند. شاه ميرود و سواران گارد هم دنبال او.</p>
<p style="text-align:justify;">در نظر نخست به نظر مسجل ميآيد كه ميرزا ابراهيم عكاسباشي با دوربين شاه و خودش در اوستاند فيلمبرداري كرده ولي احتمالا اين چنين نبوده است: در تاريخ ٢٠ اوت ١٩٠٠ (دوشنبه ٢٣ ربيع الثاني ١٣١٨/٢٩ مرداد ١٢٧٩)، يعني دو روز پس از جشن گل، شركت گومون نامه اي براي عكاسباشي به اوستاند فرستاده از جمله به او اطلاع ميدهد كه لوازم مربوط به تصوير كه سفارش داده بوده در پاريس تحويل داده شده است، دو دستگاه دوربين فيلمبرداري كه خواسته بوده تحويل داده ميشود (ظاهرا&#8221; به شخص وي و همزمان با همين نامه) و ديگر اينكه يك فيلمبردار آن شركت با كليه وسايل فيلمبرداريش در اوستاند است در اختيار وي ميباشد. اگر نامه و دوربينها حتي دو روز در راه بوده باشند، پيش از ٢٣ اوت، يعني چهار روز پس از جشن گل و يك هفته پس از فيلمبرداري در كنار دريا، به دست ميرزا ابراهيم نرسيده اند. پس ميرزا ابراهيم پيش از ٢٢ اوت دوربيني نداشته است و شاه هم تنها به فيلمبرداري ميرزا ابراهيم در اوستاند اشاره ميكند و نه در جاي ديگر به اين جهات، به احتمال زياد، پيش ازين در اين سفر چنين اتفاقي نيفتاده بوده و ميرزا ابراهيم در اوستاند با دستگاه فرد فيلمبرداري كه شركت گومون فرستاده بوده كار كرده است. البته بديهيست كه او قبلا در پاريس هنگام خريد دوربينهاي فيلمبرداري با اين لوازم آشنا شده بوده و طرز كار و ظهور فيلم آنها را آموخته بوده است و بدين جهت ميتوان فرض كرد كه او از آن دوران دستگاهي در اختيار داشته و بعدا آن را با خود به بلژيك برده بوده است. اين امكان هست هر چند كه با توجه به دقت شاه در ثبت امور مربوط به تصوير، ميبايستي انتظار داشت كه وي در جاي ديگري نيز به فيلمبرداري ميرزا ابراهيم اشاره بكند ولي اين امر پيش نميآيد. درواقع چنين به نرميآيد كه پيش از آنكه در ٢٠ اوت شركت گومون نامه اي به عكاسباشي بنويسد و دوربينهاي فيلمبرداري را بفرستد، او خود دستگاه هاي شركت گومون را از روز مجلس ماشينراني و فيلمبرداري از شاه، از مأمور آن شركت به قرض گرفته بوده است. شايد به دنبال آگاهي يافتن از اين امور به توسط فيلمبردار خود، مديران شركت گومون از آن حسن استقبال كرده و فيلمبردار و دوربين را بدون اشاره به وقايع پيشين در اختيار عكاسباشي قرارداده اند. البته ارائه پيشنهاد استفاده از وسايل، اجبارا لزومي به اطلاع يافتن مديران شركت گومون از فيلمبرداري نداشته و ايشان ميتوانسته اند خود راسا چنين پيشنهادي را به كسي كه ميتوانسته مشتري خوبي باقي بماند ارائه دهند. متأسفانه متن اصلي نامه شركت گومون به ميرزا ابراهيم كه به فرانسه است منتشر نشده است. اين سند، با دو يادداشت كوتاه و عكسي نيمتنه از ميرزا ابراهيم، از يافته هاي فرخ غفاري بودند و از انجا كه اصل آنها مفقود و شايد از ميان رفته است ديگر اكنون در دسترس نيستند. ١٠٦ خوشبختانه هم عكس ميرزا ابراهيم و هم متن دو يادداشت و ترجمه نامه از فرانسه را فرخ غفاري دراختيار جمال اميد گذاشته بود و آن مجموعه به همت وي به چاپ رسيده تا اندازه اي جبران كمبود شده است.١٠٧ غفاري نيز خود متن ترجمه نامه را با اختلاف كمي كه جز يك مورد در معني تأثيري ندارد در مقاله اي منتشر نشده آورده است. مورد مذكور كلمه «رول» / roll ، يعني املاي انگليسي شده رولو/rouleaux / حلقه هاي فيلم (bobines)، در فرانسه است كه البته به صورت انگليسي نميتوانسته در يك نامه به زبان فرانسه آورده شده باشد. كلمه «رول» در ميان كروشه در روايت غفاري كه اينجا آورده ميشود اضافه شده است:</p>
<p style="text-align:justify;">اوستاند، بلژيك.<br />
جناب ميرزا ابراهيم خان عكاس اعليحضرت پادشاه ايران،</p>
<p style="text-align:justify;">همانطوري كه دستور فرموديد دو دستگاه فيلمبرداري ٣٥ و ١٥ ميليمتري كه سفارش داديد، برايتان ميفرستيم. ما پانزده صندوق رول را به شماره ٤٣ آونو دو بوآ دو بولوين ١٠٨ همان روزي كه معين كرده بوديد تحويل داديم. براي اينكه دو صندوقي كه قبلا قرار شده بود بدهند با سيزده صندوق بعدي اشتباه نشود، رنگشان را سياه زده اند. يكي از فيلمبرداران ما در اوستاند بلژيك حضور دارد و وسايل فيلمبرداري و همچنين خودش در اختيار پادشاه ايران است. در ضمن ميتوانيم به شما اطلاع بدهيم كه شركت حمامهاي موناكو به ما اجازه داده كه بطور استثنائي به پادشاه ايران در صورتي كه ايشان مايل باشند نوارهاي پوزيتيف جايزه و مسابقه سال سينمائي در ١٨٩٩ را بدهيم».١٠٩</p>
<p style="text-align:justify;">منظور از نوارهاي پوزيتيف، همان فيلم عادي قابل نشان دادن در پروژكتور است و دستگاه ١٥ ميليمتر گومون هم اشاره ايست به مدل سال ١٩٠٠ كرونوفتوگراف و بالاخره منور ازدستگاه ٣٥ ميليمتر هم شايد مدل كرونوفتگراف با سيستم دماني Chronophotographe with the Demeny system متعلق به سال ١٨٩٧ باشد. بزرگاني چون خانم آليس گي و ژرژ مليس Alice Guy and George Melies  با اين دستگاه فيلمبرداري كردند و تا پانزده سال بعد از ابداع آن در استوديوهاي گومون هنوز مورد استفاده بود. بعيد به نظرميآيد كه جمال اميد كلمه رولو را از خود اضافه به متن اضافه كرده باشد و شايد متن چاپ نشده غفاري افتادگي در حروفچيني دارد به ويژه آنكه بازمانده فيلمهاي خامي كه يك قرن پيش به طهران آورده شد اكنون در كاخ گلستان شناسائي و جمع آوري شده است كه اين خود دليلي است بر كثرت اوليه آنها.١١٠ از سوي ديگر به راحتي ميتوان پذيرفت كه محتواي پانزده صندوق تحويلي قطعا تنها شامل فيلم نبوده و اسباب عكاسي و به ويژه انواع شيشه فيلم و داروي ثبوت و هور را نيز در برميگرفته است. البته احتمالا اين تنها خريد نبوده و همانطور كه شاه دوربينهاي عكاسي گوناگون را در لحظات مختلف ميخريده است، ميتوانسته شيشه عكس و فيلم سينما و حتي دستگاههاي سينمايي ديگري از ماركهاي مختلف (مثلا پاته/pathe) را نيز در لحظات ديگري ابتياع نمايد.</p>
<p style="text-align:justify;">يكي از دستگاه هاي سينمايي خريداري شده را، كه احتمالا و نه الزاما يك آپارات گومون بوده و در نامه شركت گومون هم تصور نميرود به آن اشاره شده باشد، هنري سويج لندر (Henry savage Landor) در سال ١٩٠١ (١٢٨٠ خ) يا يكي دو ماه ديرتر يا زودتر در كاخ گلستان طهران ديده است. لندر با لحن تحقيرآميزي كه موريه، نويسنده حاجي بابا، را بياد ميآورد، مينويسد:</p>
<p style="text-align:justify;">«&#8230; در كنار اين اطاق، يك سالن كوچك هست كه در آن آخرين دستگاه هائي كه تمدن به وجود آورده موجود است . در اين جا يك پيانوي بزرگ ديگر، يك دستگاه بزرگ براي نشان دادن تصاوير متحرك بر روي يك پرده و يك چشمه سودا بستني با چهار شير هست: از نوعي كه انسان را به اعجاب ميآورد ولي بدون تمايلي براي تصاحب آن نظير آنچه در عطاريهاي نيويورك ]دراگ استور به اصطلاح امروزي[ ديده ميشود اما دستگاه شاه سه چيز كم دارد: سودا، يخ و شربت١١</p>
<p style="text-align:justify;">در ادامه سفر، مظفرالدين شاه از اوستاند به چشمه هاي آبمعدني مارينباد( Marienbad، در اطريش آن زمان و جمهوري چك امروزي) رفت و هژده روز پس از جشن گل، روز چهارشنبه ٩ جمادي الاول ١٣١٨/ سه شنبه ٤ سپتامبر ١٩٠٠/ ١٣ شهريور ١٢٧٩، عكاسباشي احتمالا فيلمهاي آن مراسم را كه آماده شده بود پس از مراجعت از تئاتر به او نشان داد. شاه درخاطراتش نوشت: «عكاسباشي هم سينموفتگراف حاضر كرده بود تا نيمساعت به نصف شب مانده پاره بصحبت و پاره به تماشاي عكسهاي خودمان مشغول بوديم»١١٢ از مارينباد شاه به پايتخت اطريش رفت و روز پاياني اقامتش در وينه (وين)، دوشنبه ٢٨ جمادي الاولي/ يكشنبه ٢٣ سپتامبر/ ١ مهر، «صنيع السلطنه از پاريس وارد شده بحضور رسيد و معلوم شد سفارشها و فرمايشات ما را بخوبي ودرستي انجام داده و باينجا رسيده است».١١٣ در «سفارشها» ميبايد به احتمال زياد دستگاه چاپ، كه ذكر آن رفت، و پانزده صندوق اسباب تصوير را كه در نامه شركت گومون آمده منظور كرد. دستگاههاي فيلمبرداري هم ظاهرا ديگر به كار گرفته نميشده است زيرا پس از اوستاند تا پايان سفر در طهران، در حاليكه بدون وقفه ذكر عكاسي ميشود و حتي شاه از اينكه به زيرنويسي عكسها پرداخته ياد ميكند١١٤ ،ازفيلمبرداري هيچ خبري نيست و شايد نمايش فيلم در مارينباد هم با دستگاهي جدا ازدستگاههاي شاه صورت گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">پس از بازگشت از فرنگ، مظفرالدين شاه در ٢ شعبان ١٣١٨/ ٢٥ نوامبر ١٩٠٠/ ٤ آذر ١٢٧٩ به طهران رسيده روز ٢٩ ذي الحجه ١٣١٩/ ٨ آوريل ١٩٠٢/ ١٩ فروردين ١٢٨١، يعني شانزده ماه بعد براي بار دوم عازم فرنگ شد. در مدت اقامت در طهران ، جدا از آپارات بزرگ كه سويج لندر ديد، او دست كم سه و به احتمال بسياركمتر پنج دستگاه سينمايي در اختيار وي قرار داشت: يك وشايد سه اسباب به دنبال خريد نخست و اقلا دو دستگاه فيلمبرداري در نتيجه خريد دوم. از بازده اين لوازم چه از نظر فيلمبرداري و چه نمايشي گزارشي در دست نيست و تا زماني كه منابع جديدي پيدا نشده و فيلمهاي موجود در كاخ گلستان تجزيه و تحليل نشده تصوير نسبتا روشني به دست نخواهد آمد.</p>
<p style="text-align:justify;">البته در اين دوران الزاما فيلمهايي برداشته شده بوده است (رك. ادامه اين نوشته) هر چند كه اين فعاليتهاي سينمايي قابل مقايسه با كاركرد عكاسي نميتوانسته باشد زيرا عكاسي در اين دوران علاوه بر عزيز بودن نزد شاه در خارج از دربار نيز كاملا جا افتاده بوده است. ادامه غلبه عكس بر فيلم به روشني در خاطرات سفر دوم شاه به فرنگ هم هويداست. در اين سفرنامه دوم نيز ده ها اشاره به انواع دستگاهها و به عكس و عكسبرداري از جمله به توسط شخص خود شاه و يا ميرزا ابراهيم يافت ميشود ١١٥ در حاليكه ذكر سينما و آنهم بصورت تماشا و نه فيلمبرداري و يا خريد را ستين دستگاههاي مربوطه تنها چهار بار آمده است: در اوايل سپتامبر ١٩٠٢/ اواسط تير ١٢٨١ شاه در كارلسباد] Karlsbad، در جمهوري چك كنوني [ سينماتوگراف تماشا كرده بود ولي در خاطراتش در آن زمان كلمه اي در اين باره ننوشت و از اين بايد نتيجه گرفت كه جلب توجه او را نكرده بود. اشاره به اين تماشا در شرح عصر جمعه ٣ جمادي الاولي ١٣٢٠/ ٨ اوت ١٩٠٢/ ١٧ مرداد ١٢٨١ در كنتركسويل آمده است. شاه نوشت: «سينماتگراف اينجا است [.] ديديم پانورما ] [Panorama است مثل همانكه در كارلسباد ديده بوديم [.] اگر ميدانستيم نميرفتيم[.]يك بليارد كوچكي هم آنجا بود با چند جهانماي كوچك&#8230;»١١٦ پيش از آن، در خاطرات جمعه ١٧ ربيع الثاني/ پنجشنبه ٢٤ ژوئيه/ ٢ مرداد در لندن، نيز شاه از سينما مينويسد كه اين بار جالبتر به نرش رسيده به ويژه آنكه بازديد خودش را فيلم بازگو ميكرده است. مينويسد: «آمديم منزل نماز خوانديم و شام خورديم [.] بعد از شام سينماتگراف آورده بودند پائين رفتيم[.] پائين[،] صورت ملاقات ما را با اعليحضرت پادشاه ]ادوارد هفتم [و رفتن امروز بقورخانه و تماشاخانه ديشب و جاري شدن آب و رودخانه و تمام را به توسط چراغ الكتريسته به پرده انداختند [،] بعين مثل اين بود كه خودمان در حركت هستيم ].[ تماشا كرديم».١١٧</p>
<p style="text-align:justify;">ده روز بعد در پاريس، شاه مجددا در پيش از ظهر روز يكشنبه ٢٦ جمادي الاول/ ٣١ اوت /٩ شهريور يك آپارات را كه ممكن است از نوع جديدي بوده و چنين بنظر ميآيد كه به قصد فروش به او عرضه شده بوده به دنبال يك آزمايش ناموفق پس داد و همچنين ظاهرا براي نخستين بار توجه او به فلاش منيزي پر دود نيز جلب شد. مينويسد: «اسباب سينماتگراف كه چراغ پشتش هست و مثل آنكه كتاب را ورق بزنند آورده بودند .كذا در اين بين جناب اشرف اتابك اعظم آمد خواستيم بايشان نشان بدهيم ، ضايع شد، بطوريكه صاحبش هم نتوانست درست كند اسباب را پس داديم . بعد عكاسي آمد كه شب عكس ميانداخت . اطاقرا تاريك و پر از دود كرد و يك عكس هم از بصيرالسلطنه و ناصرالملك انداخت».١١٨ براي آخرين بار، در يكشنبه شب ٣ جمادي الاخر ١٣٢٠/ ٧ سپتامبر ١٩٠٢/ ١٦ شهريور ١٢٨١ درين سفر دوم به فرنگ كه طي آن جدا از عكاسي، فنوگراف و اتومبيل بيشتر از تصوير متحرك توجه شاه را جلب كرده بوده است، شاه در پاريس به تماشاي فيلم و جهان نما پرداخت و در خاطراتش نوشت: «عكاسباشي هم سنيماتگراف آورده بود[.] يكساعتي هم او را تماشا كرديم [.] بعد يكساعتي هم جهانما تماشا كرديم [.] نوكرها هم پيش ما بودند صحبت ميكرديم بعد خوابيديم».١١٩</p>
<p><strong>ج-</strong><strong> </strong><strong>دوران افول</strong></p>
<p style="text-align:justify;">از آنچه كه پس از ورود مظفرالدين شاه به طهران در تاريخ جمعه بيستم رجب ١٣٢٠/ ٢٣ اكتبر ١٩٠٢/ ١ آبان ١٢٨١ تا سفر سوم و آخرين سفر به فرنگ در سال ١٣٢٣ ق/ ١٩٠٥ م/ ١٢٨٤ خ روي داده اطلاع چنداني در دست نيست ولي چون عكاسي در اين ٢٩ ماه همچنان مطرح بوده و عكاسباشي و پدرش هم حاضربودند، ميتوان حدس زد كه در مورد سينماي درباري هم اين امر تا اندازه اي ميتوانسته صدق كند.خاطرات مليجك شاهدي بر اين مدعاست. پس از افطار سه شنبه ١٥ رمضان ١٣٢٠/ ١٦ دسامبر ١٩٠٢/ ٢٥ آذر ١٢٨١ او به دربار رفت و سپس نوشت: «دو ساعت در خانه ]دربخانه: يعني در كاخ گلستان[ بوديم. عكاسباشي سيمون تلگراف آورده بود و به شاه نشان ميداد».١٢٠<br />
مظفرالدين شاه روز يكشنبه ٢ ربيع الاول ١٣٢٣/ ٧ مه ١٩٠٥/ ١٧ اردي بهشت ١٢٨٤ طهران را به قصد سفر سوم فرنگ ترك كرد ه شنبه ٧ شعبان همان سال/ ٧ اكتبر/ ١٥ مهر به پايتخت بازگشت.١٢١ از اين سفر، كه گويا در شرايطي نه چندان مناسب انجام گرفت، ظاهرا سفرنامه اي در دست نيست١٢٢ ولي آلبوم هاي عكسي از آن، كه از جمله به توسط ميرزا ابراهيم تهيه شد در آلبومخانه كاخ گلستان موجود است. پس از سفر سوم، شايد از جمله به دليل فرتوتي و بيماري مظفرالدين شاه كه يك سال بعد در ٢٣ ذيقعده ١٣٢٤/ ١٨ ژانويه ١٩٠٧/ ١٨ دي ١٢٨٥ درگذشت، فعاليتهاي سينمائي احتمالي درباري در صورت وقوع هم نميتوانست درخشش چنداني داشته باشد . مليجك بيكار هم اشاره اي به سينما نميكند. جنبش مشروطه طلبان و تمايل ذاتي مظفرالدين شاه كه خود را به صورت پاسدار و نه ارباب «رعيت» ميديد در ١٤ جمادي الثاني ١٣٢٤/ ٥ اوت ١٩٠٦/ ١٤ مرداد ١٢٨٥ به صدور فرمان مشروطيت انجاميد. اين ايام كه گشايش مدارس و ايجاد روزنامه ها را شاهد بود و پس از فوت شاه به انقلاب و جنگهاي آزادي خواهان منجر شد، ميتوانست در يك جامعه صنعتي مولد تهيه دست كم فيلمهاي مستند كم نظيري باشد ولي به علت عدم وجود فيلمبرداري و فيلمسازي غيردرباري اين امر روي نداد.</p>
<p style="text-align:justify;">ميرزا ابراهيم، درباري سابق، مشوقش را از دست داده بود و چون عميقا، همچون مثلا عبدالله خان قاجار در عكاسي، حرفه اي نبود به كارهاي ديگري خود را مشغول كرده حتي يك دوربين فيلمبرداري هم به روسي خان عكاس فروخت ظاهرا در اين دوران تنها روسي خان، كه با محمدعلي شاه مرتبط بود، تقريبا هشتاد متر فيلم در عاشوراي ١٣٢٧/ ١ فوريه ١٩٠٩/ ١٢ بهمن ١٢٨٨ با همان دوربين برداشت.١٢٣ فيلم عاشورا را روسي خان براي ظهور به روسيه فرستاد. فيلم در آن كشور نشان داده شد ولي هنگاميكه به طهران رسيد، سقوط محمدعلي شاه (جمعه ٢٧ جمادي الاخر ١٣٢٧/ ١٦ ژوئيه ١٩٠٩/ ٢٥ تير ١٢٨٨) و تاراج عكاسخانه روسي خان در همان روز به «توسط قشون دولتي» يعني (مشروطه خواهان)١٢٤ مجال نمايش آن را نداده اين فيلم همراه با چند هزار متر فيلم ديگر غارت شد ١٢٥ و از سرنوشت آن اطلاعي در دست نيست. همانگونه كه در پايان بخش يك ملاحظه شد، روسي خان از اول رمضان ١٣٢٥/ ٨ اكتبر ١٩٠٧/ ١٦مهر ١٢٨٦آغاز به سينماداري كرده بود و در آن ايام سه اسباب قادر به روي پرده انداختن فيلم در اختيار داشت.١٢٦ خريدن دوربين فيلمبرداري، فيلم برداري و نمايش فيلم برداشته شده در روسيه به روشني نشان ميدهد كه روسي خان قصد توليد فيلم با ديد بهره برداري اقتصادي را داشته است و به اين جهت بايد او را مبدا ناموفق فيلمسازي خصوصي و براي مردم در ايران دانست. از سوي ديگر، فرستادن فيلم به روسيه براي ظهور، خود دليلي است بر افول فن فيلم و فيلمبرداري در ايران پس از فوت مظفرالدين شاه زيرا وجود فيلمهاي خام مثبت و منفي ٣٥ ميليمتري و يا ١٥ ميليمتري سوراخ در ميان در كاخ گلستان (رك.ادامه متن) نشاني است از انجام گرفتن اين امور در زمان مظفرالدين شاه. هر چند كه عمل ميرزا ابراهيم عكاسباشي از نر مرغوبيت در چاپ عكس به پاي عكاسان بزرگ دوره ناصري نميرسيد ولي بسيار بعيد است كه او كه قادر بوده يك چاپخانه نسبتا معظم را بچرخاند و گراور درست كند و به چاپ برساند   از عهده ظهور فيلم سينما برنيامده باشد.</p>
<p><strong>دو<br />
</strong><strong>سرنوشت دوربینهای فیلمبرداری سلطنتی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">از دهها دستگاه هاي عكاسي و يا سينمايي ابتياعي به توسط ناصرالدين شاه وسپس مظفرالدين شاه امروزه ظاهرا هيچ اثري در كاخ گلستان به غير از تكه شيشه ماتي كه روي يك قطعه تخته لاكي و الكلي سوار شده چيزي باقي نمانده است. اميد است كه ساماندهي و بررسي اسناد كاخ گلستان روزي بتواند سرنوشت غم انگيز اين اسبابها را روشن كند. نويسنده اين سطور در حال حاضر گمان بر آن دارد كه در زماني نامشخص، ولي پس از فوت مظفرالدين شاه و آغاز دوران فطرت مجموعه كاخ گلستان كه تا حدود سالهاي ١٣٤٠خ (١٩٦٠ م) هم به درازا كشيد، اين مجموعه ناپديد شد. متاسفانه بر خلاف نسخ و كتبي كه از كاخ گلستان به كتابخانه ملي و يا موزه ايران باستان در زمان رضا شاه منتقل شد،ظاهرا در مورد انتقال يا فروش اين دوربينها سندي بر جاي گذاشته نشد و يا تا كنون كشف نشده است. آورده شده كه دستكم يك ازدوربينهاي فيلمبرداري در همان دوران مظفري حراج شده است ولي اگر به تاريخي كه آلك پاتماگريان در مورد اين حراج به جمال اميد گفته توجه شود، يا در درستي آن تاريخ شك خواهد شد و يا در تبديل آن تاريخ كه شايد در اصل ميلادي با هجري قمري بوده به تاريخ هجري شمسي به آن صورت كه در متن جمال اميد آمده است. طبق گفته آلك پاتماگريان به جمال اميد، خان بابا معتضدي در زمان مظفرالدين شاه، در سال ١٢٨٣ خ (يعني ١٩٠٤ م)، دوربين گوموني را كه عكاسباشي در سال ١٩٠٠ از فرانسه خريده بود و در تكيه دولت به حراج گذاشته بوده ابتياع كرده است. ١٢٧ خود بابا خان معتضدي چيزي در مورد زمان و اينكه دوربين گومون كه در تكيه دولت به حراج گذاشته شده بوده از كجا آمده بوده بياد نمياورده است جز ا ينكه روزي در تكيه دولت چشمش به چند دستگاه فيلمبرداري از نوع گومون افتاده و توانسته يكي را به مبلغ صد تومان بخرد. ١٢٨ از آنجا كه خان بابا در سال ١٢٧١ خ / ١٨٩٢ م به دنيا آمده،١٢٩ به سختي ميتوان پذيرفت كه وي در دوازده سالگي در حراجي در تكيه دولت شركت كرده باشد و يك دوربين گومون به صد تومان خريده باشد و مبلغ آن را بياد بيآورد ولي زمان اين شاهكار فراموش نشدني براي يك بچه دوازده ساله را به كلي از خاطر زدوده باشد ديگر اينكه چگونه مظفرالدين شاه،اين عاشق عكاسي وسينما، راضي شده كمتر از چهار سال پس از خريد دوربين آن را در تكيه دولت به حراج بگذارد خود عمل حراج كردن در زمان مظفري و آنهم در تكيه دولت في النفسه عملي است كه مشكل بتوان آن را باور كرد. مشكل بتوان پذيرفت كه شاهي كه يك روز از انجام فرايض ديني دست نمي  كشيده و حتي در فرانسه هم مراسم «شب اربعين» و «تعزيه داري» و روضه خواني را به جا ميآورده است،١٣٠ در تكيه دولت محلي كه پدرش براي به نمايش درآوردن مراسم محرم ساخته  بوده دوربين حراج كرده باشد خريد دوربين به صد تومان نيز براي سال ذكر شده گران به نظر ميرسد و به عقيده نگارنده، خان بابا خان معتضدي، ساليان دراز پس از مراجعت از فرنگ در سال ١٢٩٥ خ/ ١٩١٦ م،١٣١ اقدام به خريد اين دوربين در حراج تكيه دولت كه به گفته ديگري در دوران احمد شاه١٣٢ و در واقع در زمان رضا شاه صورت گرفته نموده است.١٣٣ بعيد است كه خان بابا خان معتضدي با اين دوربين كار حرفه اي كرده باشد و قطعا از آن بيشتر به صورت يك «عتيقه» سود جسته تا يك اسباب كار.</p>
<p style="text-align:justify;">اسباب كار او همان دوربينها و وسايلي بوده كه با خود از فرانسه آورده بوده است.١٣٤ جمال اميد از قول خان بابا معتضدي مينويسد كه وي فيلمبرداري فيلم آبي و رابي اوگانيانس را با همان دوربين گومون مظفري انجام داده بود.١٣٥ اين امر بعيد است زيرا فيلم ياد شده در ١٢ دي ١٣٠٩/ ٢ ژانويه ١٩٣١ در طهران به نمايش گذاشته شد و در اين تاريخ بيش از سي سال از زمان ساخت دوربينهاي مظفري گذشته بود و بايد پذيرفت كه يا دوربيني كه معتضدي خريده بوده مظفري نبوده و يا اينكه فيلمبرداري آبي و رابي را وي با دوربين گوموني كه خود در سال ١٢٩٥ خ/ ١٩١٦ م از فرانسه آورده بوده انجام داد ه است. دوربين فيلمبرداري ديگري را، كه مارك و مشخصات فني آن معلوم نيست، ميرزا ابراهيم عكاسباشي در سال ١٢٨٨ خ/ ١٩٠٩ م به روسي خان فروخت و همانطور كه ذكر شد روسي خان با آن تقريبا هشتاد متر فيلم گرفت.١٣٦ دليلي در دست نيست كه اين دوربين از اموال سلطنتي دانسته شود و ممكن است از ابتدا به ميرزا ابراهيم تعلق داشته ولي ن اول را نميتوان رد كرد اين احتمال است كه دوربين از زمان مظفرالدين شاه نزد ميرزا ابراهيم مانده بوده و او كه پس از فوت شاه از دربار و شايد از عكس و فيلم كناره گرفته بود ديگر دليلي براي نگه داري آن براي خود نمي ديده است.</p>
<p><em>* این مقاله برداشتی است به همین نام از  فصلنامه طاووس ، شماره های پنجم و ششم ، پاییز و زمستان 79 نوشته شهریار عدل</em></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/587/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/587/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/587/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/587/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/587/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/587/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/587/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/587/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/587/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/587/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/587/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/587/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/587/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/587/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=587&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/cinema2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/cinama.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">کهنترین سند تاکنون یافته شده سینمای ایران مورخ 10 شوال 1317 ه.ق برابر 11 فوریه 1900 میلادی و 22 بهمن ماه 1278 ه.ش . صورت بخشی از اجناسی که مظفرالدین شاه از فرنگ خواسته و یا دریافت کرده بوده است . دریافت سینماتوگراف –سی نو فتکراف – در پائین ورق سمت چپ ثبت گردیده است . اسناد کاخ گلستان ، کد 1 ، زونکن شماره 51 ، پاکت شماره 3</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تاریخچه سینما در ایران ( بخش اول )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/cinema1/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/cinema1/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Nov 2010 20:20:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخچه سینما در ایران ( بخش اول )]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرزا ابراهيم عكاسباشي]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[سینماتوگراف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=563</guid>
		<description><![CDATA[آشنايي با سينما و نخستين گامها در فيلمبرداري و فيلمسازي در ايران (١٢٧٧ تا حدود ١٢٨٥ خ/١٨٩٩ تا حدود ١٩٠٧ م )* همزمان با گشايش نمايشگاه «پيش از سينما و آغاز سينما در ايران» در تالار چادرخانه كاخ گلستان، تحرير نخست اين نوشتار نيز به مناسبت پايان مراسم بزرگداشت صدمين سال سينماي ايران در شبانگاه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=563&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong></p>
<div id="attachment_592" class="wp-caption aligncenter" style="width: 362px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/slideview-aspx1.jpg"><img class="size-full wp-image-592" title="عكس ميرزا ابراهيم عكاسباشي نخستين فيلمبردار ايراني به صورت بلوك تمبر پست اوستاند (بلژيك). اين عكس در نخستين سفر مظفرالدين شاه به فرنگ در سال ١٢٧٩ خ/١٩٠٠ م در هنگاميكه شاه در اوستاند بود و ميرزا ابراهيم فيلم برميداشت انداخته شده است. نام بندر اوستاند در گوشه بالاي سمت چپ عكس و تاريخ ١٩٠٠ در گوشه سمت راست عكس ديده ميشود. كنتاكت نگاتيف شيشه اي (٩*١٢ سانتيمتر) شماره ٦٥١٧ آلبومخانه كاخ گلستان ." src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/slideview-aspx1.jpg?w=352&#038;h=480" alt="عكس ميرزا ابراهيم عكاسباشي نخستين فيلمبردار ايراني به صورت بلوك تمبر پست اوستاند (بلژيك). اين عكس در نخستين سفر مظفرالدين شاه به فرنگ در سال ١٢٧٩ خ/١٩٠٠ م در هنگاميكه شاه در اوستاند بود و ميرزا ابراهيم فيلم برميداشت انداخته شده است. نام بندر اوستاند در گوشه بالاي سمت چپ عكس و تاريخ ١٩٠٠ در گوشه سمت راست عكس ديده ميشود. كنتاكت نگاتيف شيشه اي (٩*١٢ سانتيمتر) شماره ٦٥١٧ آلبومخانه كاخ گلستان ." width="352" height="480" /></a><p class="wp-caption-text">عكس ميرزا ابراهيم عكاسباشي نخستين فيلمبردار ايراني به صورت بلوك تمبر پست اوستاند (بلژيك). اين عكس در نخستين سفر مظفرالدين شاه به فرنگ در سال ١٢٧٩ خ/١٩٠٠ م در هنگاميكه شاه در اوستاند بود و ميرزا ابراهيم فيلم برميداشت انداخته شده است. نام بندر اوستاند در گوشه بالاي سمت چپ عكس و تاريخ ١٩٠٠ در گوشه سمت راست عكس ديده ميشود. كنتاكت نگاتيف شيشه اي (٩*١٢ سانتيمتر) شماره ٦٥١٧ آلبومخانه كاخ گلستان .</p></div>
<p></strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong><strong><br />
آشنايي با سينما و نخستين گامها در فيلمبرداري و فيلمسازي در ايران (١٢٧٧ تا حدود ١٢٨٥ خ/١٨٩٩ تا حدود ١٩٠٧ م )*</strong></strong></p>
<p style="text-align:justify;">همزمان با گشايش نمايشگاه «پيش از سينما و آغاز سينما در ايران» در تالار چادرخانه كاخ گلستان، تحرير نخست اين نوشتار نيز به مناسبت پايان مراسم بزرگداشت صدمين سال سينماي ايران در شبانگاه يكشنبه ٢٧ شهريور ١٣٧٩ (١٧ سپتامبر ٢٠٠٠) در آن كاخ پخش شد. آن متن، كه به صورت يك جزوه به كوشش كاخ گلستان منتشر شده بود، در روزهاي بعد ناياب گرديده بدين جهت چاپ ديگري لازم شد. اين فرصت را غنيمت دانسته به آماده كردن تحرير نويي از همان متن دست زده شد. برخي از كمبودها، پشت و رو بودن تعدادي از عكسها و لغزشهاي چاپي را هم در اين نوشتار تازه بر طرف كرده يافته هاي تازه اي نيز به آن افزوده گرديد. شناسايي بخشي از نخستين فيلمهايي ايراني، كه ابراهيم عكاسباشي در جشن گل اوستاند در صد سال پيش برداشته بود، از بارزترين اين يافته ها است كه همراه با شرح و تاريخ مستند جديدي درباره  نخستين صحنه  فيلمبرداري شده در همان شهر بلژيكي در اينجا ارائه خواهد شد. چون كليه فيلمهاي قاجاري سينماي ايران كه تاكنون (پايان پاييز ١٣٧٩/ ٢٠٠٠م) در كاخ گلستان شناسايي شده در حال حاضر در دست كپي برداري و مطالعه است، ميزان آگاهي از اين سينما نيز گامهاي بلند برداشته پياپي دستخوش دگرگوني ميشود. اميد است كه در آينده با ارائه تحريرهاي ديگري از اين نوشتار بتوان آن دگرگونيها و يافته هاي نو را پيوسته به آگاهي دوستداران تاريخ و سينما رساند.</p>
<p style="text-align:justify;">١٢٧٧ خ/١٨٩٩ م، سال صدور دستور خريد دستگاه فيلمبرداري و آپارات سينما به فرمان مظفرالدين شاه، و ١٢٨٥ خ/١٩٠٧م، تاريخ فوت وي ميباشد پس از آن در كشاكش دوران مشروطيت و سالهاي بعد از آن تغييراتي، از جمله در افزون شدن شمار تماشاخانه ها (سالنهاي) سينما، در سير تحول تاريخ سينماي ايران رخ داد كه بازبيني موشكافانه آن تحولات نياز به مدخلي ديگر دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">سينماي ايران يكصد ساله و عكاسي آن يكصد و پنجاه و هشت ساله شد. يكصد و پنجاهمين سال عكاسي را كسي به ياد نياورد ولي خوشبختانه صدمين سال سينما را سازمان ميراث فرهنگي كشور و كاخ گلستان كه پاسدار گنجينه فيلمهاي نخستين ايران است همگام با موزه سينما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، و ديگر سازمانها و دوستداران سينما همه با هم گرامي داشته جشن گرفتند.١ سينماي امروز ايران در جهان ميدرخشد ولي در آغاز، عكاسي بخت بلندتري داشت و در دوران ناصري ميتوانست در ميان بهترين ها در جهان جلوه كند. هم اكنون، آلبومخانه كاخ گلستان، كه بيشتر يادگار آن دوران است، شايد در يكدست بودن و قدمت يك رقيب بيشتر در دنيا نداشته باشد كه آن مجموعه پادشاهي بريتانيا است. براي نگارنده، اين سئوال مطرح بود كه چگونه بين معرفي عكاسي به صورت داگروتيپي در سال ١٨٣٩ م / ١٢٥٤ ق / ١٢١٨خ در پاريس و نخستين عكسبرداري در ايران، در اواسط دسامبر ١٨٤٢/ اواسط ذيقعده ١٢٥٨/ پايان آذر (قوس) ١٢٢١، توسط نيكلاي پاولوف (Nikolaj Pavlov)، كمتر از سه سال گذشت٢ حال آنكه نيم قرن بعد، طبق اسنادي كه تا اين اواخر به دست آمده بود، فاصله بين معرفي سينما در سال ١٨٩٥ م/ ١٢٧٤خ در پاريس و آشنايي و فيلمبرداري در يك چهارچوب ايراني آنهم در اروپا به پنج سال رسيد جواب اين سئوالكرد را در ضعف دستگاه مظفري و كشور در مقايسه با گذشته، ملايمت فطري شخص مظفرالدين شاه، ناآگاهي و بي توجهي مردم و عدم احساس مسئوليت از سوي ايشان ميتوان يافت.</p>
<p style="text-align:justify;">همچنين ميتوان پذيرفت كه اگر ناصرالدين  شاه در ١٣١٣ ق/ ١٨٩٦ م/ ١٢٧٤ خ به قتل نرسيده بود، فيلم سينما و دوربين فيلمبرداري در همان سالها به طهران رسيده و شايد رشد سريعتري از همان ابتدا پيدا ميكرد ولي اين چنين نشد. در مورد تاريخ نخستين سالهاي سينما، ساماندهي قابل تقدير آلبومخانه كاخ گلستان كه از سه چهار سال گذشته آغاز گرديده از يك سو و آغاز بازنگري اسناد كاخ گلستان از سوي ديگر، دگرگونيهاي ژرفي اكنون در ديدگاه كلي نسبت به آشنايي و ورود سينما به ايران پديد آورده است: تاريخ ورود نخستين دستگاههاي سينما به ايران به عقب رفته، سينماي نخستين ايران چهره اي نو يافته و تحول آغاز سينماي ايران در مسير تازه اي قرار گرفته است. البته دستيابي به برخي از فيلمهاي كاخ گلستان، كه به آن اشاره خواهد شد، و مهمتر از آن درك هر چند محدود، اهميت آن فيلمها در هژده سال پيش در چهارچوبي كه امروز نتيجه ميدهد رخ داد ولي در پيشرفت امور به علل گوناگون تا سالهاي اخير وقفه افتاد. در اين نوشته كوتاه بر دو نكته اساسي تأكيد خواهد شد: آشنايي با سينما و رسيدن نخستين اسباب سينما به ايران و تولد آنچه كه ميتوان آن را نخستين مجموعه فيلمها و به ويژه «فيلمهاي سينمايي ايران» دانست.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>نخستين تماشاچي و نخستين تماشاخانه سينما در ايران<br />
</strong><strong>ورود نخستين دستگاههاي فيلمبرداري و آپارات ( پروژكتور سينما) به كشور</strong></p>
<p style="text-align:justify;">نخستين تماشاچي ايراني سينما (١٣١٤ ق/ ١٨٩٧ م/ ١٢٧٦ خ) و نخستين تماشاخانه سينماتوگراف در ايران: رمضان ١٣٢١/ ٢١ نوامبر تا ٢٠ دسامبر ١٩٠٣/ ٣٠ آبان تا آذر ١٢٨٢</p>
<p style="text-align:justify;">همانگونه كه پژوهشگران ارجمندي چون فرخ غفاري و سپس جمال اميد در گذشته نشان داده اند، نخستين اشاره درباره آشنا شدن يك ايراني با سينما را در خاطرات ابراهيم صحافباشي ميتوان يافت. ابراهيم صحافباشي (مهاجر) طهراني تقريبا در سال ١٢٣٧ خ/ ١٨٥٨ م به دنيا آمده در حدود سالهاي ١٣٠٠/ ١٩٢١ و يا ١٣٠١/ ١٩٢٢، يعني تقريبا در ٦٣ سالگي، در مشهد از جهان رفت.٣ او دوستدار فنون تازه، ابزار جديدالاختراع و اشياء آسياي شرقي و واردكننده آنها به طهران بود. درين راه، وي بارها جهان را درنورديد. او متجدد و آزاديخواه بوده در رفتار و پوشاك هم چندان به جمع تأسي نميكرد. بدون كوچكترين شكي، از همان آغاز نمايش فيلم در ١٨٩٥م/ ١٢٧٤خ در پاريس و سپس در لندن، ايرانياني كه در پايان سده نوزدهم ميلادي در اروپا بودند به تماشاخانه ها رفته فيلمهاي گوناگوني را ديده بودند اما چون نوشته اي از خود باقي  نگذاشته اند و يا ما هنوز آنها را نيافته ايم بنابراين نخستين تماشاچي (تماشاگر به اصطلاح امروزي) را هنوز بايد همين ابراهيم صحافباشي در لندن، هفده ماه پس از نخستين نمايش عمومي فيلم در پاريس دانست. او در خاطرات خود روز جمعه ٢٥ ذي الحجه ١٣١٤ مينويسد:<br />
« ديروز وقت مغرب] پنجشنبه ٢٤ ذي الحجه ١٣١٤/ چهارشنبه٤ ٢٦ مه ١٨٩٧/ ٥ خرداد ١٢٧٦[ در پارك عمومي گردش مي نمودم ...]شب[ رفتم تماشاخانه پالس] پالاس/[Palace بعد از خواندن و رقصيدن خانمها] &#8230; و بندبازي و غيره ديدم كه[ بقوه برقيه آلاتي اختراع كرده كه هر چيز را بهمان حالت حركت اصلي مينمايد: مثلا آبشار آمريكا را به عينه نشان ميدهد، فوج سرباز را با حالت حركت و مشق قطار آهن را در حالت حركت بهمان سرعت تمام مينمايد. و اين فقره از اختراعات آمريكايي است. باري يك ساعت به نصف شب مانده تمام تماشاخانه ها تمام ميشود.».٥</p>
<p style="text-align:justify;">صحافباشی در مورد کشور محل اختراع سینما که در فرانسه رخ داده اشتباه کرده است ، شاید چون فیلم ها و یا فيلمي آمريكايي و يا درباره آمريكا بوده از جمله فيلمي از آبشار نياگارا او تصور كرده كه اختراع هم آمريكايي است. دليلي در دست نيست كه صحافباشي پا را از مرحله تماشاچي در اين نخستين برخوردش با سينما فراتر گذاشته باشد ولي بعيد هم نيست كه فكر آوردن سينما به ايران از همين دوره از ذهنش گذشته باشد هر چند كه چنين نكته اي درخاطرات او ديده نميشود. به هر صورت، طبق منابعي كه تا كنون شناخته شده، وي نخستين كسي است كه در ايران طالار عمومي نمايش فيلم را در سال ١٣٢١ ق/ ١٩٠٣ م/ ١٢٨٢ خ ايجاد كرده است. در اين زمان، هشت سال از اختراع سينما و نمايش عمومي فيلم در فرانسه، شش سال از رفتن صحافباشي به سينما در لندن و سه سال از ورود سينما به ايران در سطح دربار گذشته بود.</p>
<p style="text-align:justify;">صحافباشي پيش از اينكه در كار سينما قدم بگذارد، شايد در آغاز، به روي پرده انداختن شيشه عكس (نشان دادن دياپوزيتيف يا اسلايد با پروژكتور به قول امروز) پرداخته بوده است. اين عمل در آن دوران به توسط لانترن ماژيك (Lanterne magique) ، كه به فرانسه معني چراغ فانوسي جادو را ميدهد و برخي در ايران به آن «چراغ سحري» ميگفتند، انجام ميگرفت. در نمايشهاي خوب، شيشه عكسهاي سياه و سفيد و يا بهتر رنگي با صحنه هاي گوناگون را كه گوياي يك داستان بود (شبيه فتورمان در مجلات) به صورت پشت سر هم برروي پرده ميانداختند. از لانترن ماژيك در دربار مظفري استفاده ميشد و يكي دو شيشه رنگي از آن هم در آلبومخانه كاخ گلستان شناسائي  شد.</p>
<p style="text-align:justify;">گاهي تماشا با يكي از انواع «جهان نما»، كه از جمله شامل استروسكوپ (Ste’re’oscope، برجسته نما) ميشد، صورت ميگرفت. در برجسته نما، بيننده يك زوج تصوير تقريبا همگون ولي جدا از هم را كه در درون دستگاه رويهم سوار شده و از درآميختن آنها يك تصوير يگانه برجسته (Ste’re’oscopique) در درون جهان نما بوجود ميآمد ميديد. اين جهان نما به صورت يك جعبه كوچك (يا بزرگ) بود مجهز به دو عدسي ديد (Viseures) روي آن و جايگاهي در درون آن كه زوج تصوير شيشه اي (شبيه اسلايد/ دياپوزيتيف حاليه) پشت آن دو عدسي جاي ميگرفت. از اين نوع جهان نما هم، مثلا از مارك وراسكوپ (Verascope)، در دربار مظفري و نزد علاقه مندان موجود بوده است زيرا شيشه هاي آن را، چه برداشته شده و چه خام، در آلبومخانه كاخ گلستان ديده ام. نوع ديگري از جهان نما را كينه توسكوپ (Kinetoscope) اديسون (Edison )ميتوان دانست كه از سال ١٢٧٠ خ/ ١٨٩١ م كامل شد. اين دستگاه، جعبه بزرگ و بلند و سنگين وزني بود تماشاچي جلوي آن ميايستاد و از پشت عدسيهاي بالاي آن به فيلمي بسيار كوتاه شبيه به فيلم سينما در درون آن مينگريست. انواع ديگري از جهان نما به نامهاي موتوسكوپ، كينورا و تئوسكوپ (Mutoscope,Kinora,Theoscope) و غيره هم موجود بود كه ميشد در درون آنها هم به تصاوير متحرك سينما مانند، نگريست. تئوسكوپ به عنوان مثال كوچك بود و براحتي روي يك ميز يا پايه جاي ميگرفت.٦ نوعي جهان نماي وطني، كه حاوي يك سلسله تصاوير روي يك نوار متحرك بود، نيز به نام «شهر فرنگ» در ايران ساخته شده و تا اواخر سالهاي ١٣٤٠خ/ ١٩٦٠م هنوز بيش و كم متداول بود و روي كول صاحبش ازين كوي به آن كوچه و خيابان برده ميشد.٧شهر فرنگ بسيار خوبي به كانون فيلم (فيلمخانه، در ساختمان وزارت فرهنگ و هنر سابق) تعلق داشت و در حال حاضر يك شهر فرنگ در موزه سينماي طهران به نمايش گذاشته شده است.</p>
<p style="text-align:justify;">درباره نمايش با لانترن ماژيك/ چراغ سحري، ناظم الاسلام كرماني در تاريخ بيداري ايرانيان مينويسد: «(لنتر ماژيك) چراغ سحري در سال ششم سلطنت ]مظفرالدين شاه[ در تهران بروز يافت» كه برابر است با ١٣٢٠ق/ ١٠ آوريل ١٩٠٢ تا ٢٩ مارس ١٩٠٣/ ٢١ فروردين ١٢٨١ تا ٩ فروردين ١٢٨٢.٨ در مرحله نخست، درست روشن به نظر نميآيد كه منظور ناظم الاسلام از «(لنتر ماژيك) چراغ سحري» چيست: اگر معني واقعي يعني به پرده انداختن شيشه عكس (دياپوزيتيف، اسلايد) درين سالها منظور اوست كه در اين صورت «بروز يافتن» ولي شايد نه اشاعه آن در سطح مردمي قطعا پيش از اين تاريخ صورت گرفته بوده است ولي اگر نيت او آغاز نمايش با چراغ سحري و سپس جهان نما و نمايش فيلم در مكاني عمومي است كه در آن صورت نوشته او با تاريخ شروع نمايش فيلم توسط صحافباشي در سال ١٣٢١ ق/ ١٩٠٣ م/ ١٢٨٢ خ (ر.ك. بند بعدي) تضاد چنداني ندارد. ميتوان پذيرفت كه به دنبال حسن استقبال دربار از انواع چراغ سحري، جهان نما و سينماتوگراف (ر.ك. بند بعدي)، شايد پس از سفري دوباره به غرب در سال ١٢٨١ خ/ ١٩٠٢ م، صحافباشي مجموعه اي از آن اسبابها را به علاوه دستگاه اشعه ايكس و بادبزن برقي و لابد فونوگراف و غيره براي فروش به اعيان و يا تماشا به مغازه خود آورده و يا متعاقبا سفارش داده بوده است كه آنها هم به مرور رسيده در مغازه اش به فروش گذاشته شده و يا به كار گرفته شده بوده است. بنابراين، اشاره نام الاسلام كرماني كه از نزديك صحافباشي را ميشناخته و در كنار اوپنهاني به كارهاي سياسي آزادي خواهانه ميپرداخته٩ نيز مشخصا به صحافباشي و آغاز كار نمايشهاي عمومي وي با چراغ سحري و جهان نما و سپس سينماتوگراف ميباشد. اطلاق نام لانترن ماژيك در اين دوران به سينماتوگراف بي سابقه نيست و خان بابا معتضدي در سن پانزده سالگي (١٢٨٦ خ/ ١٩٠٧ م) از پدرش شنيد كه شبي گفت روسي خان به خانه ارباب جمشيد «دستگاه لانترن ماژيكي ... آورده بود كه تصاوير متحرك نشان ميداد.»١٠</p>
<p style="text-align:justify;">نخستين اشاره به تماشاخانه (سينماي عمومي) در خاطرات خواندني مليجك عزيز دوردانه ناصرالدين شاه يافت ميشود. وي در كتابچه اش درباره عصر يكشنبه ٢ رمضان ١٣٢١/٢٢ نوامبر ١٩٠٣/ ١ آذر ١٢٨٢ نوشت: «رفتم مغازه صحافباشي. روزهاي يكشنبه سيمي فنگراف دارد براي فرنگيها، و شبها براي عموم. رفتم هيچكس نبود. من بودم و ميرزاي سفارت هلند و چند نفر از اجزاي تكو.»١١ تكو نام يك مغازه فروش اشياء فرنگي در خيابان لاله زار بود. مليجك ظاهرا در اين نوبت سآنس فرنگيها را ديده زيرا سپس اضافه ميكند: «دو ساعت و نيم از شب رفته بود كه كالسكه خواستم. همراه مدير[معلمش] رفتيم مغازه صحافباشي، تماشاي سينماتوگراف.»١٢ با توجه به فصل، سآنس سينما در حدود هشت شب آغاز ميشده است. سينما توجه مليجك را به خود جلب كرد زيرا شب بعد باز به تماشا رفت و در خاطراتش نوشت: «كالسكه خواستم، رفتيم تماشاي سينموفنگراف. مدتي تماشا نموده مراجعت به منزل كرديم.»١٣ در اين زمان، به احتمال زياد، يكي دو روزي بيشتر از آغاز نمايش عمومي فيلم هر شب در مغازه صحافباشي نمي گذاشته است زيرا، اگر نمايش فيلمي پيش از اين تاريخ در كار ميبود، مليجك حتما سركي به آن كشيده بود و يا اشاره اي در خاطراتش به آن ميكرد.</p>
<p style="text-align:justify;">مطالعه خاطرات مليجك به روشني نشان ميدهد كه، خوشبختانه براي تاريخ سينما و عكاسي، وي به راستي يك بيكار حرفه اي تمام عيار بوده است: صبح تا شب به دربار و خانه اين و آن ميرفت، به مغازه ها سر ميكشيد و يا در بازار و خيابانها و اينجا و آنجا پرسه ميزد. زندگي مليجك و شيوه خاطرات نويسي او به ويژه در مورد اتفاقات روزمره و شكار و مطرب و قمار و &#8230; ديد و بازديد به نحوي است كه به سختي ميتوان پنداشت كه در آن زمان يك نمايش عمومي فيلم صورت گرفته باشد و از ديد او پنهان مانده باشد. افزون بر آن، در اين سالهاي آغازين قرن بيستم، مليجك به عكاسي و موزيك هم سخت عشق ميورزيد و از جمله پيانو زدن ميآموخت و به خوبي از وجود سينماتوگراف آگاه بود و دستكم از سال ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م/ ١٢٨١ خ، يعني يك سال پيش از تاريخ ايجاد سينماي عمومي، در دربار مظفرالدين شاه فيلم ديده بود ١٤ (ر.ك. ادامه متن). او با صحافباشي، هر چند كه از نر سياسي هيچ همسو نبود، ولي آشنائي داشت و حتي پيش از ديدن فيلم هم به وي سر زده و از اشياي تازه و يا نوآوريهاي او در نوشته اش ياد كرده بود. مليجك نخستين بار صحافباشي را دستكم گرفت و نفهم و دروغگو پنداشت ولي روز بعد سه شنبه ١٣ محرم١٣٢٠/ پنجشنبه ٢٢ مه ١٩٠٢/ ١ خرداد ١٢٨١   كه به تماشاي اسباب اشعه ايكس استخوان نماي او رفت به تفصيل درباره آن دستگاه قلم فرسائي كرد.١٥ پانزده روز بعد هم از يك بادبزن («چرخ برقي») ياد كرد كه آن را هم صحافباشي داده بود. ١٦ متأسفانه خاطرات مليجك از آنجا كه در ١٠ ذي الحجه ١٣١٩/٢٠ مارس ١٩٠٣/ ٢٩ اسفند ١٢٨٢ آغاز ميگردد به سه تا چهار سال نخست آغاز فيلمبرداري و فيلمسازي در ايران اشاره اي ندارد. (ر.ك. بندهاي بعدي اين نوشتار).</p>
<p style="text-align:justify;">نخستين سينماي ايران، يا به قول خود صحافباشي «تماشاخانه» ١٧، در حياط پشت مغازه وي در خيابان لاله زار جاي داشت١٨ و چهار دهنه بود.١٩ به عبارت دقيقتر محل آن سالن به گفته جهانگير قهرمانشاهي، پسر بزرگ صحافباشي، در جايگاه كنوني چهارراه مهنا («تقاطع خیابان کوشک سابق و لاله زار نو»)٢٠ قرار ميگرفت. جمالزاده درباره املاك صحافباشي مينويسد: «در چهارراه و خيابان معروف به «كنت» در امتداد شمالي خيابان لاله زار در سمت چپ، باغ و ساختماني داشت و خودش و همسرش چند اطاق منزلشان را بصورت بيمارستان درآورده بودند.. ]و[ آب انبار مظبوطي ]هم[ در كنار باغ خود در طرف خيابان ساخته بودند ...»٢١ نظر به اجناسي كه صحافباشي در دكان خود داشت، الزاما مشتريان مغازه از اعيان بودند (نير اتابك و علاء الدوله)٢٢ و بر اين اساس ميتوان پنداشت كه ايشان، همانند مليجك، تماشاچي اين سينما هم بوده اند. (از فيلمهايي كه در آنجا نشان داده شد، قهرمانشاهي به فيلمي اشاره ميكند كه در آن مردي «بيش از صد [?] نفر را وارد يك كالكسكه كوچك ميكرد و يا از مرغي بيش از بيست تخم ميگرفت.» اين نوع فيلمهاي اعجاب آور و يا مضحك (ر.ك. بند ٢ ج) در آن زمان رواج بسيار داشت ومثل بسياري از فيلمهاي آن دوره حدود ده دقيقه و يا كمتر طول ميكشيد.) تاريخ فعاليت سينماي صحافباشي را شايسته است به ماه رمضان و روز عيد فطر ١٣٢١ (٢١ نوامبر تا٢٠دسامبر ١٩٠٣/ ٣٠ آبان تا ٢٩ آذر ١٢٨٢) محدود كرد زيرا مليجك، جدا از آنچه كه آورده شد، هيچ اشاره ديگري به داير بودن مجدد اين تماشاخانه نميكند و ظاهرا صحافباشي پس ازين دوران عازم سفري به ينگه دنيا (آمريكا) شده بوده است. (ر.ك. ادامه متن). بدون ترديد انتخاب ماه رمضان، كه در آن زمان به پايان پائيز افتاده بود، به عمد صورت گرفته بوده است زيرا در شبهاي بلند اين فصل دوستداران سينما ميتوانستند پس از افطار به آسودگي به تماشاخانه بروند. ظاهرا اقدام صحافباشي از نر درآمد چندان موفقيت آميز از آب درنيآمد و به عنوان نمونه، همانطور كه ملاحظه گرديد، در سآنس اولي كه مليجك ديد تماشاچي چنداني حضور نداشت و شايد به اين دليل صحافباشي پس از مراجعت ازسفر آمريكا محل سينمايش را تغيير داد و در حدود ١٩٠٥ (١٢٨٤ خ) به هر صورت پيش از ١٩٠٨ (١٢٨٧ خ) به خيابان چراغ گاز (چراغ برق بعدي و امير كبير كنوني) منتقل كرد. اگر اين تغيير مكان به راستي صورت گرفت، آن هم چندان موفقيت آميز از آب درنيآمد و تماشاخانه اين بار براي هميشه تعطيل شد.</p>
<p style="text-align:justify;">تنها مدرک موجود از سفر صحافباشی به آمریکا عکسی است نیم تنه از او با لباس و قیافه فرنگی که جمال امید به چاپ رسانده و به نوشته ایشان « میرزا ابراهیم خان صحافباشی ( مهاجر) تهرانی [را در ] ( سانفرانسیسکو –اوایل 1283)» نشان میدهد.23 البته قطعا تاریخ روی عکس «اوایل 1283» ذکر نشده و اگر عکس تاریخی دارد میباید به هجری قمری و یا میلادی رقم خورده باشد و اگر تبدیل درست باشد و نظر به بعد سفر، باید نتیجه گرفت که صحافباشی دستکم در سال 1283 خ / 1904 م از ایران دور بوده و بنابراین بازگشايي سينماي او نميتواسته پيش از ١٢٨٤ خ/ ١٩٠٥ م صورت گرفته باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">گشايش دوباره تماشاخانه صحافباشي بدون ابهام نيست و هيچ منبع مدوني همدوره با زمان افتتاح و كار آن تا كنون يافت نشده است. از آنجا كه در اين نوشتار جاي طرح يك بحث طولاني و پيچيده درباره اين بازگشايي نيست، به ناچار به شرحي از آن بر اساس گفته هاي مرحوم عبدالله انتظام كه در كودكي يك تماشاچي سينماي صحافباشي بوده و شرحي ديگر از جمالزاده كه شايد آن هم به احتمال بسيار بسيار كم مربوط به همان سينما باشد بسنده خواهد شد.</p>
<p style="text-align:justify;">نه انتظام و نه جمالزاده هيچكدام براي مشاهدات خويش در كودكي تاريخي ذكر نكرده اند ولي برداشت نخست فرخ غفاري از سخناني كه از انتظام ميشنيده معطوف به حدود ١٩٠٥ (١٢٨٤ خ) بوده ٢٤ و شاهرخ گلستان چهره ي آشناي سينماي ايران و تاريخ آن  از سخناني كه از جمالزاده ميشنيده چنين درك كرده كه وي كمي پيش از آنكه طهران را در اواخر زمستان ١٩٠٨ (١٢٨٦خ) ترك كند به سينما رفته بوده است. يكي از جملات جمالزاده در گفتگويش با گلستان نيزاشاره ايست غير مستقيم به همين امر.٢٥ بر فرض اگر اين برداشت اشتباه باشد، در آن صورت جمالزاده بين ١٩٠٥ و آغاز ١٩٠٨(١٢٨٦-١٢٨٣ خ) به سينما رفته زيرا وي در سيزده سالگي به طهران آمده بوده است.٢٦ چون، همانطور كه ملاحظه خواهد شد، بساط صحافباشي هم پيش از ١٩٠٨ (١٢٨٧ خ) برچيده شده، پس مشاهدات انتظام و جمالزاده به هر صورت به پيش از اين تاريخ برميگردد. در ١٩٠٥ انتام ده ساله و در سال ١٩٠٨ جمالزاده پانزده ساله بوده است.</p>
<p style="text-align:justify;">انتظام خاطرات خود را درباره سينماي صحافباشي در ماههاي اكتبر و نوامبر ١٩٤٠ (پائيز ١٣١٩ خ) در برن، پايتخت سويس، براي فرخ غفاري بازگو كرد. در گفته هايش به نويسنده اين سطور، غفاري اضافه كرد كه انتظام در سالهاي ٥٠ ١٩٤٩ (٢٩ ١٣٢٨ خ) در حضور مرحوم سيد محمد علي جمالزاده و خود او در طهران هم اين گفته ها را تكرار كرد و جمالزاده هم آنها را تصديق نمود. خود جمالزاده در گفتگويش با شاهرخ گلستان احتياط كرده و در جمله اي ناتمام ولي روشن اينبار «خيلي خيلي احتمال» داده كه سينمايي كه در كودكي خود بدانجا رفته از آن صحافباشي ميبوده است ولي اضافه كرده كه از درستي و يا نادرستي اين امر بي خبر است. ٢٧ در نوشته كوتاهي هم كه وي در سال ١٣٥٧ خ/ ١٩٧٨ م درباره صحافباشي به مناسبت انتشار مجدد اعلان فروش يا حراج كارخانه ورشوسازي و اسباب تماشاخانه او نوشت، از خانه وي در خيابان لاله زار سخن به ميان آورد٢٨ ولي از بازگشائي سينما در چراغ گاز و ارتباط آن با صحافباشي يادي نكرد. نه جهانگير قهرمانشاهي، پسر صحافباشي، نه مليجك، آن بيكار حرفه اي، هيچكدام ازين دو نيز ذكري از بازگشائي به ميان نيآورده اند. برغم اين ابهامات، شك بردن به بازگشائي تماشاخانه صحافباشي در خيابان چراغ گاز چندان جايز نيست و در حال حاضر، نظر به استحكام گواهي انتظام، بايد افتتاح مجدد آن را تا بدست آمدن اسناد جديدي مبني بر وجود يا عدم وجود آن سينما پذيرفته حدس جمالزاده را نيز در اينكه او هم به همان سينما رفته با ترديد زياد مورد توجه قرار داد.البته امكان اينكه جمالزاده به سينماي محقر و ديگري در همان خيابان چراغ گاز رفته باشد بسيار بيشتر است. در دوران آشفته محمد علي شاهي، كسان ديگري نيز آغاز به كار سينماداري كرده بودند نير آقايف كه او هم در ابتدا در همان خيابان چراغ گاز ولي در قهوه خانه زرگر آباد فيلم نشان ميداد و يا روسي خان كه در جنب عكاسخانه خود سينماي كوچكي سر هم كرده بود.29</p>
<p style="text-align:justify;">به گفته انتظام، سينماي صحافباشي در بر جنوبي خيابان چراغ گاز در نزديكي توپخانه قرار داشته است ]به نظر غفاري شايد روبروي كوچه اي در بر شمالي خيابان كه آن كوچه را «سر تخت بربريها» ميگفتند[٣٠ سينما در ماه رمضان [حدود ١٩٠٥ ]و شبها فيلم نشان داده قيمت بليط هاي آن يك، دو، سه و پنج قران بود. ورودي آن راهرو يا دالان مانندي بود كه در آن چند تا جهان نماي اديسون قرار داشت.] بعدها انتظام به غفاري گفت: «جهان نما نبود، شهر فرنگ بود.». به نظر غفاري و نويسنده اين سطور، منظور نخست انتظام كينه توسكوپ (Kinetoscope) اديسون (Edison)   بوده و نه برجسته نما كه شرح آنها آورده شد.[ ٣١ در سينما، ليموناد و ديگر نوشيدنيها و خوراكي فروخته ميشد. برخي از تماشاچيان روي حصير جلو مينشستند و بقيه عقب روي نيمكت ]اين مطلب درست است زيرا از نيمكتهاي تماشاخانه در اعلان حراج اسم برده شده است[. صحافباشي خود ملبس به يك لباده سياه بلند حاضر بود] اين مورد نيز صحت دارد، صحافباشي آن لباده را در عزاي وطن ميپوشيد[.٣٢ وقتيكه تماشاچيان سر جايشان نمينشستند، صحافباشي با صداي بلند ميگفت: «حيا كنيد، برويد سر جايتان آهاي يك قراني ها برويد سرجايتان» ]ظاهرا سطح سينما تا اندازه اي پائين رفته بوده و ديگر منحصر به اشراف و فكلي ها نبوده كه صحافباشي به حصيرنشينان يك قراني ميگفته از جاي نيمكت نشينان برخيزند[. مرحوم انتظام دو فيلم را بياد ميآورده است: يكي مردي را نشان ميداده كه كوچه اي را جارو ميكند. ماشين جاده صاف كني سررسيده و او را زير ميگيرد و رفتگر را به شكل دراز و باريكي درميآورد. سپس كسي از روي چهار پايه اي با تخماقي روي سرش ميكوبد و مرد اين بار چاق و بسيار كوتاه ميشود.٣٣ فيلم دومي، آشپزي را در مطبخ يك هتل نشان ميداده كه در قفسه آشپزخانه او اسكلت و اشباح راه يافته بودند و هنگاميكه او درب قفسه را باز ميكرده آنها بيرون ميآمدند٣٤ فيلمهاي خبري مربوط به جنگ ترانسوال نيز نشان داده ميشد.</p>
<p style="text-align:justify;">البته منظور انتظام فيلمهايي است كه نبردهاي انگليسها در آفريقاي جنوبي را به تصوير در ميآورده اند. اين جنگها به شكست بخش سكنه هلندي نژاد آفريقاي جنوبي در سال ١٩٠٢ (١٢٨١ خ) انجاميد. به نظر غفاري بخشي از اين فيلمها بازسازي شده بود reconstituted newsreels / reconstituees actualites و به عقيده وي و جمال اميد بيشتر آنها، چه سينمايي و چه خبري، از شهرهاي ادسا و راستوف در روسيه وارد ميشد.٣٥ به نظر نويسنده اين سطور، اين امر بعدا در مورد فيلمهايي كه به ويژه به توسط روسي خان و ديگران به معرض تماشا گذاشته شد درست بوده ولي چون دربار ايران از نظر سينمايي مستقيما با فرانسه ارتباط داشت و شخص صحافباشي با انگليس و هند (ر.ك. ادامه متن) و چون فيلمهاي خبري مربوط به جنگ انگليس در ترانسوال بوده، پس بايد وارادت بسيار محدود فيلم در اين مرحله را بيشتر از اروپا و شايد از هند دانست و نه هنوز از روسيه. بايد در نظر داشت كه حتي فيلمهاي جنگ روس با ژاپن در سال ١٩٠٥ م/ ١٢٨٤ خ را نيز مردم به انگليسها نسبت دادند٣٦ انتسابي كه به احتمال زياد درست بود زيرا درين نبردها روسيه به سختي از ژاپن شكست خورد و خوار كردن روسها در انظار ايرانيان با نشان دادن اين فيلمها به سود قدرت انگليس تمام ميشده است.</p>
<p style="text-align:justify;">جمالزاده در سن صد سالگي سينما رفتنش در پانزده سالگي يا كمي كمتر را در طهران براي شاهرخ گلستان در روز ١٤ مارس ١٩٩٢ در ژنو اين چنين تعريف كرده است (كلمات بين كروشه از نويسنده اين سطور ميباشند كه براي پايان دادن به برخي از جملات جمالزاده كه در گفتارش نيمه تمام مانده بود اضافه شدند. قطع و وصل جملات هم با توجه به لحن سخن گوينده انجام گرفته كه صدايش مسن، اما محكم و لحنش زنده و شيرين است):</p>
<p style="text-align:justify;">«ما ساكن طهران كه شديم پدر من مقام خيلي بلندي پيدا كرد، و دوستانش، كه در خطر بودند در اصفهان، از دست ظل السلطان و از دست شيخ محمد تقي آقا نجفي، اونا هم كم كم كمكمك راه طهران رو پيدا كردند، آمدند به [طهران]، ولي بيچاره ها حناشون رنگي نداشت، سواد زيادي نداشتند. يكي از اينها اسمش سيف الذاكرين بود، آدم خوبي بود ولي روضه خون بود.</p>
<p style="text-align:justify;">من يه روزي، تو خيابوني، كه بعدها اسمش شد خيابان چراغ برق، در طهران نميدونم امروز چه اسمي داره واگن معروف طهران از اونجا ميگذشت ميرفت به [فلان جا]. توي اون خيابون گردش ميكردم. ديدم همين سيف الذاكرين، با عمامه و ايناش، جلوي يك [مغازه]، دكوني نشسته روي سكو و تخته هاي مغازه هنوز هست و يه ميزي جلوشه. رفتم سلام كردم. [گفت]«هوهي، ممل» من اونوقت هنوز جمالزاده نبودم هنوز اسم فاميل در ايران نبود.«هي ممل» محمد علي، پدرم ممل صدا [ميكرد]. «تو اينجا چه ميكني» گفتم «گردش ميكنم.» گفت «ميخواي بري سينما» گفتم «سينما چيه» گفت «همينجا، بليطش دو قرانه تو [ to بخوانيد نه tu  ] من يه بليط مجاني به تو ميدم.» دست مرا گرفت و مرا برد توي دك ، توي اين دك -[دكان] تاريك تاريكبرد توي يك جايي، مثل انبار تاريك بود ولي اين خودش يك چراغ [داشت].به من گفت «اينجا بنشين،وقتي كه تمام شد بيا پيش من.» آقا من وارد شدم، توي تاريكي ديدم كه توي ديوار، يك مردي داره خيابونو جارو ميكنه تعجب كردم روي ديوار چطوري يه آدمي داره خيابونو جارو ميكنه ولي فهميدم كه اين آدم نيست، اين تصوير يك آدمه، ولي يك آدم زنده بود مثل  [نميگويد مثل] چه حركت ميكرد بعد در موقعي كه داشت جارو ميكرد، يك [مكث در صدا] چيزي شبيه به گاري آمد از روي اين گذشت و رد شد. اين مثل مقوا پهن شده بود روي زمين، دست و پاش اين جوري ]جمالزاده اداي مرد پهن شده را براي گلستان درآورده است[ و مثل مقوا و همه اينها كه اونجا نشسته بودند تو تاريكي «واي واي» كردند و منم «واي واي» اما در اين بين يه كسي آمد، يه جواني، يك ما[شيني]، اسبابي دستش بود شروع كرد با اين اسبابش اين مرد رو جون دادن. مرد كم كم، كم كم زنده شد و بلند شد راه افتاد سينما تمام شد. تمام سينما به عقيده من بيشتر از يك ربع طول نميكشيد و اين اولين بار بود [با تاكيد لحن روي اولين بار] كه من در دنيا يك سينما ميديدم و خيلي خيلي  ]با تاكيد لحن روي خيلي خيلي] احتمال داده ]يعني داره[ كه اين سيف الذاكرين رو همين صحافباشي ]آورده باشد[من ديگه اين چيزها رو خبردار نشدم. من دوان دوان آمدم خبر آوردم و گفتم «آقاجون رفتم يك جائي سيف الذاكرين اونجا بود و اسمش سينماس» پدر من اصلا اسمش[ را] هم نشنيده بود گفت «بگو» گفتم. گفت «عجيبه عجيبه چطور اين آدم رو زنده كردن رو [زمين] »٣٧</p>
<p style="text-align:justify;">همانگونه كه پيش از اين آورده شد و هر چند كه جمالزاده با ترديد و اظهار بي خبري تاكيد ميكند كه سيف الذاكرين را صحافباشي آورده بود، ولي از شرح خود او در مقايسه با تعريف انتظام روشن است كه آن دو در كودكي يك فيلم را ديده اند ولي نه در يك سينما (مگر اينكه يكي از آن دو، و يا هر دو، در شرح محل بيش و كم اشتباه كرده باشد.</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="font-size:13px;line-height:19px;">) سينمايي كه جمالزاده رفته يك دكان بوده كه در آن فيلم نشان ميداده اند و نه يك تماشاخانه همانند سالن صحافباشي. جمالزاده درين دوران دو بار ديگر نيز فيلم ديد: يكي در يك مدرسه و ديگري در سينمايي در خيابان ناصريه (ناصر خسرو).٣٨</span></p>
<p style="text-align:justify;">تعطيل شدن نهايي تماشاخانه صحافباشي، همانطور كه ذكر شد، دلايل اقتصادي داشته و اينكه دهها سال بعد علل مذهبي و يا مخلوطي از مسايل درباري و مذهبي براي آن مطرح كرده اند تا كنون در همان حد «روايت» بي پايه باقي مانده است.٣٩ به ويژه، اينكه آورده شده شيخ فضل الله نوري سينما را تكفير كرد٤٠ اساسي ندارد و حتي گفته اي خلاف آن نيز موجود است: روسي خان كه خود در آن زمان سينما داشت به فرخ غفاري در رستوران جواد فريفته در پاريس گفته است كه «شيخ فضل الله نوري معروف براي ديدن فيلمهايش به دروازه قزوين آمد و بعد گفت مانعي ندارد.»٤١ در واقع، نه صحافباشي چنان سرمايه اي داشته كه بتواند با وارد كردن پياپي فيلمهاي نو و ناديده معدودي از طبقه مرفه را پيوسته براي ديدن آن پرده هاي تازه باز به سينما بكشاند و نه تعداد متقاضي در جامعه بسته، فاقد بورژوا و در مرحله پيش صنعتي ايران در آن روزگار تا به آنجا زياد بوده كه آمدن آنها به تماشاخانه بتواند به تعداد روزهاي نمايش فيلم تا اندازه مقرون به صرفه اي فزوني بخشد. باز شدن تدريجي چهارچوب فكري ايرانيان در دوره مظفري و جو پويا، متجدد و آزادي طلب حاكم بر انقلاب مشروطه و همچنين پيشرفت تكنيكي سينما كه توانست فيلمهاي بلندتري توليد كند شرايط نويي چه اجتماعي و چه اقتصادي به وجود آورد كه به تولد دوباره سالنهاي سينما در حدود ١٣٢٥ ق/ ١٩٠٧ م/ ١٢٨٦ خ انجاميده و اين بار به استمرار آنها منجر شد. اين امر در مورد فيلمسازي كه به شرح آن پرداخته خواهد شد صدق نيافت و آغاز آن در دربار مظفرالدين شاه و به دستور وي، در نهايت با علاقه نه چندان زياد شاه به سينما در مقايسه با عكاسي وضعف روزافزون دولت مواجه گرديده در نطفه خفه شد. علل اين عدم موفقيت را هم باز بيشتر در تركيب جامعه ايران و وضع سرمايه داري آن زمان ميبايد جست: سينماي عمومي يعني غيردرباري و يا دولتي از نظر سرمايه گذاري براي توليد فيلم به پولدار آگاه و از نظر بيننده به يك طيف وسيع احتياج داشت (و دارد) كه البته هيچ كدام از اين دو شرط در ايران موجود نبود (و نيست). ثروت ملاكين و اشراف را مالكيت زمين تشكيل ميداد ولي نقدينه بيشتر نزد تجار و نزول خواران از جمله در بازار بود كه به سوي كارخانه سازي هم نميرفتند تا چه برسد به فيلم سازي. عدم اطمينان به قوانين و نبودن ثبات در نام مالي كشور نيز البته مانع از سرمايه گذاري براي دراز مدت ميشد.</p>
<p style="text-align:justify;">تعطيل تماشاخانه صحافباشي بار نخست به علت رفتن او به آمريكا روي داد. بار دوم و نهايي، بدانجهت پيش آمد كه در حدود ربيع الاول ١٣٢٤/ ژوئن ١٩٠٦/ پايان بهار آغاز تابستان ١٢٨٥، شايد به دنبال تأسيس يك كارخانه ورشوكاري، صحافباشي دچار كمبود نقدينه شد و به علت عدم پرداخت مبلغ نسبتا زيادي كه دوازده يا چهارده هزار تومان بدهكاري به ارباب جمشيد بود، به زندان افتاد. با اقدامات علما، محكوميت وي به يك حبس محترمانه در خانه شريف الدوله رئيس محاكمات خارجه تا پرداخت ديونش تبديل شد. به نظر ميآيد كه كوشش وي براي جمع آوري پول بي نتيجه ماند زيرا بالاخره املاك خود را شايد منهاي مغازه در تاريخي نامشخص ولي بين زمستان ١٢٨٦/ ١٩٠٨ تا پيش از تابستان ١٢٨٨/ ١٩٠٩به ارباب جمشيد «واگذار» كرد.٤٢ در ٢٣ جمادي الاول ١٣٢٦/ ٢٣ ژوئن ١٩٠٨/ ٢ تير ١٢٨٧مجلس به توپ بسته شد و دوران استبداد صغير محمد علي شاه آغاز و تا ٢٧ جمادي الثاني ١٣٢٧/ ١٦ ژوئيه ١٩٠٩/ ٢٥ تير ١٢٨٨ به مدت يك سال به درازا  كشيد. در تاريخي نامشخص، ولي احتمالا پس از بمباران مجلس و آغاز اين دوران، صحافباشي با اسباب «سينمو تقلاف» از طهران خارج شده و از جمله دو سه هفته بعد، در اواسط ژوئيه  ١٩٠٨( اواخر تير ١٢٨٧)، به استر آباد (گرگان حاليه) وارد شد. در پستخانه آنجا جاي گرفت و «شبي هشت پرده عكس» متحرك (فيلم) نشان ميداد. او با اجزاي كنسولگري انگليس، كه البته بنا به سياست آن دولت مشروطه خواه بودند، «بستگي» داشت و ايشان بخشي از تماشاچيان وي را تشكيل ميدادند.٤٣ صحافباشي سپس به طهران بازگشت و چون روزگارش همچنان سياه بود تصميم به هجرت گرفت و اعلاني براي فروش، و در صورت عدم امكان، حراج «كارخانه ورشوكاري و اساس تماشاخانه و متعلقات» خود به چاپ رساند. در فهرست اشيا آن اعلان سانسور شده (يا خود سانسور شده) كه بوي غم ميدهد و در آن به هنوز «ملتفت» نبودن «مردم» اشاره ميشود جدا از كارخانه و لوازم آن، از «دستگاه براي ديدن استخوان بدن [ اشعه ايكس] و بادبيزنهاي الكتريكي بزرگ و يك دستگاه ماشين سينه موتوگراف و پرده هاي متعدد آن [ يعني فيلمها]  &#8230; چراغها و پرده ها و نيمكتها» نام برده شده و آمده كه «از غره رمضان الي سلخ» براي مشاهده ميتوان مراجعه كرد و «هرگاه مشتري در عرض اين يك ماه پيدا نشود روز جمعه يازدهم شوال بعد از ظهر كلهم اجمعين حراج خواهد شد.» سال در اعلان ذكر نشده ولي به ويژه محاسبات تقويمي نشان مي دهد كه منظور او ١ تا ٣٠ رمضان ١٣٢٦ و جمعه ١١ شوال همان سال بوده كه برابر است با ٢٧ سپتامبر تا ٢٦  اكتبر ١٩٠٨ يعني ٥ مهر تا ٤ آبان ١٢٨٧ و جمعه ٦ نوامبر ١٩٠٨/ ١٥ آبان ١٢٨٧.</p>
<p style="text-align:justify;">حراج يا فروش اسبابها در آن تواريخ عملي نشد زيرا پيش از آن دو موعد صحافباشي مغازه را اجاره داده (يا فروخته؟)، براي مدتي ازايران خارج  شد و به حيدر آباد در دكن هندوستان رفت. در آنجا يك نشريه به نام «نامه وطن» منتشر كرد «كه بمنزله مجلس شوراي مهاجران ايراني» بود و از جمله به اين جهت ميبايد تاريخ انتشار آن را در دوران استبداد صغير يعني تابستان ١٢٨٧ خ/ ١٩٠٨ تا تابستان ١٢٨٨ خ/ ١٩٠٩ دانست. وي تصوير خود را نيز با آن لباده سياه معروفش در صفحه نخست آن نامه به چاپ رساند.٤٤ مليجك در تاريخ چهارشنبه ٢١ رجب ١٣٢٦/ ١٩ اوت ١٩٠٨/ ٢٨ مرداد ١٢٨٧، يعني دو ماه پس از سقوط مجلس و دو سه ماه پيش از تاريخ ذكر شده براي فروش و يا حراج نوشت: «آمدم در خيابان مخبرالدوله، دكان صحافباشي كه حالا سياوش خان برادر ارسلان خان اجاره كرده مشغول كاسبي است و يك دختر از فرنگ آورده و بعضي اسبابها از قبيل دوربين عكاسي و دوربينهاي بزرگ و اسباب خرازي» ميفروشد.٤٥ با توجه به دقت ثبت مليجك بيكار كنجكاو نميبايد درين زمان مدت درازي از آغاز اجاره  گذشته باشد. پس از پيروزي مشروطه خواهان، صحافباشي به ايران بازگشته در مشهد مقيم شده تجارت ميكرد. در زمان جنگ اول (١٨ ١٩١٤) وي به خدمت ارتش انگليس در آمده سمت مترجمي داشت و در سال ١٣٠٠ يا ١٣٠١ خ (١٩٢١ يا ١٩٢٢) در گذشت.٤٦ تماسهاي او با انگليس، چه در استرآباد و چه در زمان جنگ، ميتواند تصويري مغاير با آنچه كه در تمام متون درباره آزاديخواهي و ميهن دوستي وي تا كنون انتشار يافته در ضمير خواننده شكاك به وجود آورد اما، در واقع، كمبود مدارك اجازه داوري درين مورد را نميدهد و با حجم ناچيز دانسته هاي كنوني اين تماسها نميتواند الزاما منفي به شمار آيد.</p>
<p style="text-align:justify;">همانگونه كه ملاحظه شد، مليجك در ذكر فعاليتهاي سياوش خان از دوربين عكاسي و دوربين نام ميبرد ولي از سينماتوگراف به نام ياد نميكند و اين سئوال مطرح ميشود كه چه بر سر آن دستگاه و نيمكت ها و پرده سينما آمد جواب روشني در حال حاضر براي اين پرسش نيست ولي ميتوان تصور كرد كه برخي از نخستين فيلمهايي كه در اين آغاز دوران احمد شاهي نشان داده ميشده از آن منبع سرچشمه ميگرفته است و شايد سياوش خان آپاراتچي هم بوده است. نظر جمال اميد هم كه مينويسد ممكن است دستگاه سينماتوگراف صحافباشي به اردشير خان (آرتاشس پاتماگريان)، كه نخست سينما تجدد (بعد مدرن سينما) را در سال ١٢٩١ خ/ ١٩١٢ م به راه انداخت، رسيده باشد دور از ذهن نيست.٤٧ در تأئيد نوشته جمال اميد بايد توجه كرد كه، طبق شواهدي كه وي ميآورد، نه تنها دستگاه اردشير خان كهنه به نظر ميآمده، بلكه او با چراغ سحري (لانترن ماژيك) هم در سينمايش عكس رنگي روي پرده ميانداخته است ٤٨ و اين صحافباشي بود كه چراغ سحري را رواج داده بود و در تماشاخانه خود جهان نما مضاف بر سينما داشت. به اين ترتيب، پروژكتور و شيشه هاي رنگين عكسهاي اردشير خان هم شايد از اموال صحافباشي بوده كه به وي رسيده بوده است.</p>
<p style="text-align:justify;">از چهار سال پيش از آنكه اردشير خان در سال ١٢٩١ خ/ ١٩١٢ م سينماي خود را به راه بياندازد، تماشاخانه هاي جديدي براي نمايش فيلم در طهران آغاز به كار كرده بودند: نخست از اول رمضان ١٣٢٥/ ٨ اكتبر ١٩٠٧/ ١٦ مهر ١٢٨٦ در عكاسخانه روسي خان كه بعد به مكانهاي مناسبتري منتقل شد٤٩ سپس در قهوه خانه زرگر آباد در خيابان چراغ گاز (اميركبير) كه متعلق به آقايف نامي بود و او هم به محل بهتري نقل مكان كرد٥٠، آنگاه اردشيرخان و اسماعيليف كه به رقابت با او پرداخت٥١ و بالاخره علي وكيلي و خان بابا معتضدي و &#8230; هم به سينماداري و فيلم روي آوردند.</p>
<p style="text-align:justify;"><em>* این مقاله برداشتی است به همین نام از  فصلنامه طاووس ، شماره های پنجم و ششم ، پاییز و زمستان 79 نوشته شهریار عدل</em></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/563/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/563/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/563/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/563/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/563/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/563/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/563/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/563/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/563/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/563/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/563/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/563/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/563/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/563/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=563&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/11/08/cinema1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/11/slideview-aspx1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">عكس ميرزا ابراهيم عكاسباشي نخستين فيلمبردار ايراني به صورت بلوك تمبر پست اوستاند (بلژيك). اين عكس در نخستين سفر مظفرالدين شاه به فرنگ در سال ١٢٧٩ خ/١٩٠٠ م در هنگاميكه شاه در اوستاند بود و ميرزا ابراهيم فيلم برميداشت انداخته شده است. نام بندر اوستاند در گوشه بالاي سمت چپ عكس و تاريخ ١٩٠٠ در گوشه سمت راست عكس ديده ميشود. كنتاكت نگاتيف شيشه اي (٩*١٢ سانتيمتر) شماره ٦٥١٧ آلبومخانه كاخ گلستان .</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نگاهي به تكيه دولت، عظيم ترين نمايشخانه تاريخ ايران</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/10/25/teky-e-dowlat/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/10/25/teky-e-dowlat/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Oct 2010 08:42:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[معماری دوره قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تکیه]]></category>
		<category><![CDATA[تکیه دولت]]></category>
		<category><![CDATA[تعزیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=441</guid>
		<description><![CDATA[&#160; ساختمان هاي تئاتر و نمايش از جمله بناهايي هستند که در کشور ما، متاسفانه بنا به هر دليلي، نقش کمتری در تاريخ معماري و نمايش داشته اند. ايجاد رويکردي تازه نسبت به معماري نمايش و طراحي و ساخت سالن هاي مختص نمايش خصوصا نمايش هاي سنتي و آئيني همچون تعزيه، که به عنوان &#8220;ميراث [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=441&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_443" class="wp-caption aligncenter" style="width: 482px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyehdowlat.jpg"><img class="size-full wp-image-443" title="تکیه دولت ، اثر مرحوم کمال الملک ، تالار سلام - کاخ گلستان" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyehdowlat.jpg?w=472&#038;h=622" alt="تکیه دولت ، اثر مرحوم کمال الملک ، تالار سلام - کاخ گلستان" width="472" height="622" /></a><p class="wp-caption-text">تکیه دولت ، اثر مرحوم کمال الملک ، تالار سلام - کاخ گلستان</p></div>
<p style="text-align:justify;">ساختمان هاي تئاتر و نمايش از جمله بناهايي هستند که در کشور ما، متاسفانه بنا به هر دليلي، نقش کمتری در تاريخ معماري و نمايش داشته اند. ايجاد رويکردي تازه نسبت به معماري نمايش و طراحي و ساخت سالن هاي مختص نمايش خصوصا نمايش هاي سنتي و آئيني همچون تعزيه، که به عنوان &#8220;ميراث فرهنگ – معنوي یا زیباتر میراث ناملموس &#8221; از آنها ياد مي شود، از جمله مواردي است که خلا آن در معماري کشور به چشم مي آيد.به دليل اينکه نمايش در ايران عمدتا جرياني مردمي بود، از اين رو نمايش، در فضاهايي که حضور مردم بيشتر بود، همچون ميدان هاي عمومي، حياط کاروانسراها، چهار سوي بازارها، قهوه خانه ها و تکيه ها اجرا مي شد. در اين بين، تکيه دولت يکي از معدود بناهايي است که علاوه بر تاثير بسزايي که در تاريخ تعزيه داشته، به عنوان بزرگترين نمايشخانه تمام اعصار ايران نيز شناخته شده است. تکيه دولت از جمله بناهايي بود که مي توانست با حضور و تداوم خود سهم بيشتري در تاريخ معماري و نمايش ايران داشته باشد.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>تاريخ احداث تکيه دولت</strong><br />
تکيه دولت، با فرمان ناصرالدين شاه در سال 1284 هجري قمري (البته در مورد تاريخ دقيق ساخت تکيه دولت، نقل قول هاي متفاوتي وجود دارد) و مباشرت دوستعلي خان معيرالممالك (سرپرست ضرابخانه)، طي مدت حدود 5 سال (90 &#8211; 1284 هجري قمري) با صرف هزينه اي بالغ بر سیصدهزار تومان بنا گردید (ذکاء، ص 287، 293؛ معیّرالممالک ، ص 13؛ قس اعتمادالسلطنه ، ص 88)</p>
<p style="text-align:justify;">در زمان احداث تكيه دولت، در تهران حدود 40 تا 45 باب تكيه وجود داشت که باگذشت زمان بر شمار آنها افزوده شد و به 70 تا 80 تكيه رسيد. در اين ميان، تکيه دولت به سبب نوع معماري اش، بيش از ساير تكاياي قديم تهران همچون تکيه حياط شاهي&#8221; و &#8220;تکيه حاج ميرزا آغاسي&#8221;، توجه مورخان و هنرشناسان ايراني و غيرايراني را به خود جلب کرده بود.<br />
در خصوص علل ساخت تکيه دولت در كتاب تاريخچه كاخ گلستان و ابنيه سلطنتي، نوشته يحيي ذكاء، آمده است: &#8220;معتبرترين و وسيعترين تكيه هاي تهران كه تعزيه هاي دولتي در آن برگزار مي شد، تكيه &#8220;حاج ميرزا آغاسي&#8221; (تکيه دولت قديم) بود كه تكيه &#8220;عباس آباد&#8221; نيز ناميده مي شد. استقبال شديد مردم بخصوص زنان ازنمايش هاي مذهبي، همچنين تنگي و كوچكي فضاي تكيه عباس آباد، لاجرم ازدحام و ناراحتي توليد مي كرد و كار اجراي شبيه گرداني را مختل مي ساخت و اقتضاي زمان و اوضاع نيز تكيه بزرگتر و وسيعتري را طالب بود، از اين رو ناصرالدين شاه ضمن دادن دستور شروع بناي شمس العماره، امري نيز براي ايجاد تكيه بزرگي در داخل ارگ سلطنتي به دوستعلي خان معيرالممالك صادر كرد.&#8221;</p>
<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_444" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><strong><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat1.jpg"><img class="size-full wp-image-444" title="عکس هوائی از جانب جنوب شرقی، مکان تکیه دولت در ضلع جنوبی کاخ گلستان " src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat1.jpg?w=500&#038;h=425" alt="عکس هوائی از جانب جنوب شرقی، مکان تکیه دولت در ضلع جنوبی کاخ گلستان" width="500" height="425" /></a></strong><p class="wp-caption-text">عکس هوائی از جانب جنوب شرقی، مکان تکیه دولت در ضلع جنوبی کاخ گلستان</p></div>
<p style="text-align:justify;"><strong><br />
موقعيت تکيه دولت</strong><br />
این بنا در ضلع جنوب شرقی باغ گلستان و در جنوب غربی شمس العماره قرار داشت (بر اساس نقشة عبدالغفار نجم الملک ( نجم الدوله ) از تهران در 1309 به نقل منصوری فرد، ص 570، 577، نقشة ش 2) که قبلاً در محل آن ، انبار دولتی ارگ شهر مستقر بود (نقشة کرشیش اتریشی از تهران در 1275 به نقل منصوری فرد، ص 577، نقشة ش 1؛ ذکاء، ص 287.)</p>
<p style="text-align:justify;">در مورد موقعيت دقيق تکيه دولت، تفاوت هايي جزئي در اسناد برجاي مانده موجود است. باوجود اين موقعيت اين بنا در جنوب غربي كاخ گلستان، کنار شمس العماره و روبه روي مسجد شاه سابق را همه تاييد كرده اند، اما در خصوص قطعه زمين مورد استفاده براي احداث اين بنا، پژوهشگران اظهارنظرهاي متفاوتي کرده اند. برخي معتقدند كه فقط منزل مسكوني اميركبير بعد از مرگش تخريب شده و به اين منظور اختصاص يافته است و برخي ديگر نيز نوشته اند كه منزل اميركبير همراه با قسمتي از زندانخانه دولتي و سياهچال كه گرمابه مخروبه اي بود و انبارهاي قديمي، محل احداث تکيه دولت بوده است.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong></p>
<div id="attachment_445" class="wp-caption aligncenter" style="width: 460px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat5.jpg"><img class="size-full wp-image-445" title="نمای داخلی تکیه دولت" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat5.jpg?w=450&#038;h=344" alt="نمای داخلی تکیه دولت" width="450" height="344" /></a><p class="wp-caption-text">نمای داخلی تکیه دولت</p></div>
<p></strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>معمار تکيه دولت</strong><br />
در دوره قاجار معماران معروفي همچون محمدتقي خان معمارباشي، معمار دارالفنون، استاد علي محمد کاشي، معمار شمس العماره، محمدابراهيم خان معمارباشي، معمار تکيه سيدنصرالدين و ميدان توپخانه و چند نفر ديگر مي زيستند، با اين وجود در هيچ يک از اسناد و منابع دوره قاجار به طور صريح به معمار يا معماران تکيه دولت اشاره اي نشده است، اما در کتاب معماران ايران؛ از آغاز دوره اسلامي تا پايان دوره قاجار، با استناد به فهرست يحيي ذکاء (مقاله معماران و استادکاران دوره اسلامي) و همچنين در مقاله آقاي عنايت الله شهيدي با عنوان تکيه دولت و بررسي هاي ناقص و نادرست درباره آن، به نقل از استاد کريم پيرنيا، استاد حسينعلي مهرين به عنوان معمار تکيه دولت ذکر شده است.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>معماري تکيه دولت</strong><br />
ساختمان تکیة دولت مدور و آجری به قطر تقریبی شصت متر و به ارتفاع 24 متر بود (فروغ ، ص 7). این ساختمان ، سه طبقه ، و با سردابه چهار طبقه ، داشت (اعتمادالسلطنه ، ص 87). مساحت آن حدود 824 ، 2 مترمربع بود (اعتمادالسلطنه ؛ فروغ ، همانجاها؛ ریاحی ، ص 17). پی بنا سست بود و بر روی خاک دستی قرار گرفته بود و همین امر از ابتدا مشکلاتی برای مقاومت و ایستایی آن پدید آورد (منصوری فرد، ص 570؛ سرنا ، ص 163.)<br />
تکیة دولت سه ورودی داشت : ورودی اصلی و بزرگ در ضلع شرقی تکیه برای مردان ، با دری دو لنگه و سردری جناغی ؛ ورودی ضلع غربی برای زنان ، از سمت میدان ارگ با سردر جناغی و شش منارة کوچک در دو طرف که با کاشی مُعَقَّلی پوشیده شده بود (منصوری فرد، ص 571ـ572؛ اعتمادالسلطنه ، ص 87؛ ذاکرزاده ، ص 129)؛ ورودی سوم ، راهرو پر پیچ وخم و تاریکی بود که قسمت شاه نشین تکیه را به ضلع جنوبی کاخ گلستان وصل می کرد و شاه برای ورود به تکیه از آن می گذشت (سرنا، ص 162؛ منصوری فرد، ص 574.)<br />
در اطراف صحن ، بیست طاق (هر یک به عرض هفت ونیم متر) با دیوارها و ستونهای کاشی کاری قرار داشت و روی طاقها اتاقهایی در دو طبقه ساخته شده بود. اتاقهای طبقة اول ویژة وزرا و حکام ولایات بود که با نظارت ناظر (کارپرداز کاخ ، فراشباشی ) میان ایشان تقسیم می شد (اوبن ، ص 190؛ مستوفی ، ج 1، ص 293؛ هدایت ، ص 87). اتاقهای طبقة دوم اُرُسی داشت و مخصوص بانوان حرم بود (اورسول ، ص 160). طبقة سوم ، جایگاه نقاره چیها بود که با نرده ای حفاظت می شد (اوبن ، ص 193؛ منصوری فرد، همانجا.) اتاقِ شاه در طبقة دوم ، ارتفاع بیشتر و سردر و سقف بلندتری داشت (بنجامین ، ص 289). هنگام اجرای تعزیه پردة توری سیاهی در برابر غرفة شاه می کشیدند (مستوفی ، همانجا). ورود به اتاقها و خروج از آنها از طریق راهروهای پشت آنها صورت می گرفت (ذکاء، ص 297). صحن مرکزی را داربستی از الوار و تیرهای چوبی می پوشاند که با بستها و تسمه های آهنی درهم چفت شده و بر روی دیوارهای بنا تعبیه شده بود و سقفی گنبدی را بر روی صحن تشکیل می داد که در مواقع لزوم چادر کرباسی ضخیمی بر روی آن می کشیدند (منصوری فرد، ص 572؛ اعتمادالسلطنه ؛ فروغ ، همانجاها). پس از آنکه چوب بستها از چند جا شکست ، مهندس بتن فرانسوی به فرمان مظفرالدین شاه نیم قوسهایی آهنی به جای قوسهای چوبی کار گذاشت . نیم قوسهای آهنی دوازده عدد بود که هر کدام از پنج تکة مجزا تشکیل و با پیچ و مهره به هم وصل می شد و دیگر به پشت بندهای آجری در سقفِ اتاقهای تکیه احتیاجی نبود (ذکاء، ص 293ـ294؛ منصوری فرد، ص 576). در زمان مظفرالدین شاه (1313ـ1324) چون بیم آن می رفت که فشار پوشش باعث خرابی بنا شود، برای کاهش فشار، طبقة آخر را خراب کردند (مستوفی ، همانجا؛ ذکاء و سمسار، ج 2، تصویر 6ـ13.)</p>
<div id="attachment_446" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat2.jpg"><img class="size-full wp-image-446" title="تکیه دولت در کنار عمارت بادگیر " src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat2.jpg?w=400&#038;h=275" alt="تکیه دولت در کنار عمارت بادگیر " width="400" height="275" /></a><p class="wp-caption-text">تکیه دولت در کنار عمارت بادگیر </p></div>
<p style="text-align:justify;">در وسط صحن تکیه ، سکوی گردی به شعاع تقریبی نه ونیم متر و ارتفاع تقریبی یک متر با ازارة سنگی منقوش با قاب و شمسه قرار داشت که سطح آن آجرفرش بود. در این ازاره دریچه هایی تعبیه شده بود که احتمالاً به زیرزمین گشوده می شد (ذکاء، ص 294؛ منصوری فرد، ص 574 ـ 575). در دوطرف سکو دو پلکان سه پله ای قرار داشت (منصوری فرد، ص 575؛ ذکاء و سمسار، ج 2، تصویر 6ـ3). دور سکو، محوطه ای به عرض تقریبی شش متر برای عبور اسبها و دسته های موسیقی منظور شده بود. پلکانی در شش ردیف با یک پیش آمدگی دور تا دور صحن و متصل به ساختمان مدور تکیه قرار داشت که مشرف بر صحن مرکزی و سکوی آن بود. این بخش ، مخصوص زنان بود (فروغ ، همانجا؛ اورسول ، ص 300؛ هدایت ، ص 88.)<br />
در تکیه ، منبری بیست پله ای (فروغ ، همانجا: چهارده پله ) قرار داشت که دو دیوارة جانبی آن از مرمر یکپارچه بود. بلندی آن حدود یک طبقة تکیه بود و به سفارش معیّرالممالک در یزد ساخته شده بود (ذکاء، ص 297؛ منصوری فرد، ص 574). این منبر را در زمان انقلاب مشروطه از تکیه خارج کرده و در میدان توپخانه گذاشته بودند و شیخ فضل اللّه نوری بر آن سخنرانی می کرد (هدایت ، ص 161.)<br />
در چهار طرف تکیه ، حوضهای پر آبی قرار داشت که نوجوانانی با لباس عربی ، غالباً بر اساس نذر والدینشان ، سقاییِ حاضران در تکیه را بر عهده داشتند (اوبن ، ص 191). در زمستان برای تأمین گرما در چند جا منقل می گذاشتند (سرنا، ص 165.)</p>
<div id="attachment_447" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat3.jpg"><img class="size-full wp-image-447" title="سازه سقف تکیه دولت" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat3.jpg?w=400&#038;h=429" alt="سازه سقف تکیه دولت" width="400" height="429" /></a><p class="wp-caption-text">سازه سقف تکیه دولت</p></div>
<p style="text-align:justify;">بر اساس وصفهایی که از فضای داخلی تکیة دولت برجا مانده است ، می توان گفت که تزئین در آن بیش از معماری کلی و نمای بیرونی اهمیت داشته است ، بویژه استفاده از شمعدانهای چند شاخه و دیوارکوبها و چلچراغها و شمعها و مانند اینها که نورپردازی فضای تکیه را چشمگیر می کرد. چلچراغی در وسط سقف قرار داشت (فروغ ، همانجا) که چندی با نیروی برق روشن می شد (بنجامین ، ص 298؛ کرزن ، ج 1، ص 434). بخشی از نور تکیه ، بویژه سکوی وسط ، از چراغهای لاله فنری با کاسة بلور که فراشها حمل می کردند، تأمین می شد (مستوفی ،ج 1، ص 296). تعداد شمعهایی که در تکیه افروخته می شد، به حدی بود که با مقاطعة جمع آوری پیه و گچ شمعهای سوخته و نیمه سوخته ، بخشی از مخارج روضه خوانی تأمین می گردید (همان ، ج 1، ص 303). گذشته از منابع نور، داخل تکیه را با تاجهای گل و پارچه ها و قالیهای گرانبها و آیینه می آراستند (سرنا، ص 163؛ اورسول ، ص 299). تزئین هریک از طاقها بر عهدة یکی از رجال بود و رقابت میان آنان به شکوه بیشتر آرایه ها منجر می شد. بخشهایی نیز به درویشان اختصاص داشت که با تخت پوست ، کشکول ، بوق و تسبیح تزئین می شد (مستوفی ، ج 1، ص 301). شاه نیز اثاثی خاص تکیة دولت تدارک دیده بود ( رجوع کنید به هدایت ، ص 140).<br />
شکوه مراسم و فضای تکیة دولت تاآنجا بود که با وجود احتیاط ایرانیان در پذیرش ورود بیگانگان به مراسم تعزیه به سبب نگرانی از واکنش نادرست آنان ، شاه و درباریان با آسودگی خاطر سیاحان فرنگی را به تکیة دولت دعوت می کردند. گزارشهای سیاحان ( رجوع کنید به الگار، ص 244؛ ظهیرالدوله ، ص 174 از حضور چرچیل در تکیة دولت سخن گفته است ) در کنار تصویرهای بر جا مانده ، به بازسازی ذهنی این بنای نابود شده کمک می کند.<br />
با توجه به اينکه اکنون از اين بناي باعظمت اثري برجاي نمانده است، با استناد به اطلاعات موجود و همچنين تصوير رنگي اين تکيه اثرمرحوم کمال الملک که گوياترين سند معتبر باقيمانده از اين بنا است، به معرفي معماري آن مي پردازيم.<br />
معماري تکيه دولت را، برخي محققان همچون &#8220;خانم «ارلاسرنارا&#8221;، &#8220;دکتر فوريه&#8221; و &#8220;لرد کرزن&#8221; اقتباسي از &#8220;آلبرت هال &#8211; Albert Hall&#8221; لندن يا تماشاخانه ها و آمفي تئاترهاي غربي دانسته اند. البته با توجه به اينکه سفر اول ناصرالدين شاه به اروپا در سال 1290 هجري قمري انجام گرفته و طبق اسناد تکيه دولت طي سالهاي 90 &#8211; 1284 هجري قمري ساخته شده بود، اين نظر کمي تامل برانگيز است. ساير پژوهشگران از جمله بهرام بيضائي، مهدي فروغ و يحيي ذکاء نيز معتقدند که ساختمان تکيه دولت بر اساس طرح ميدان ها و برخي کاروانسراها و تکايا طراحي و ساخته شده بود.<br />
شکل کلي بناي تکيه دولت از بيرون به صورت منشوري 8 ضلعي بود که در داخل به يک استوانه کامل با قطر مياني حدود 60 متر تبديل مي شد. اين بنا با ارتفاعي حدود 24 متر در چهار طبقه (با احتساب سردابها و زيرزمين) با مساحت تقريبي 2824 مترمربع و گنجايش حدود 20 هزار نفر طراحي شده بود. تکيه دولت تا پيش از احداث کاخها و ساختمان هاي بلند در اواخر دوره قاجار، از بلندترين بناهاي پايتخت بود به طوري که از 5 فرسنگي شهر پيدا بود. اعتمادالسلطنه، وزير انطباعات ناصرالدين شاه، در يادداشت هاي خود در مورد تکيه دولت چنين نوشته است:</p>
<p style="text-align:justify;"><em>&#8220;&#8230; تکيه دولت از بناهاي بسيار عالي دولتي است که مدور و چهار طبقه ساخته شده و همه از آجر است. اين تكيه از 5 فرسنگي تهران همچون کوه عظيمي در ميان شهر پيداست و به جز اين بنا، گنبدهاي مساجد و غيره كه بسيار مرتفع هستند، هيچ نمايان نيستند&#8230;&#8221; </em></p>
<p style="text-align:justify;">در هر طبقه تکيه، غرفه ها و طاق نماهايي مشرف به فضاي مركزي وجود داشتند که هرکدام براي يکي از بزرگان کشوري و اعيان در نظر گرفته شده بود. تعدادي از اين غرفه ها داراي در و پنجره هاي ارسي بودند و دسترسي به آنها، از طريق دالان ها و راه پله هاي پشت غرفه ها امکان پذير بود.</p>
<p style="text-align:justify;">ساموئل بنجامين، در کتاب &#8220;ايران و ايرانيان&#8221; مشاهدات خود را از تكيه دولت طي سالهاي 1300 تا 1303 هجري قمري که در ايران بود، چنين مي  نويسد:</p>
<p style="text-align:justify;"><em>&#8220;موقعي كه از كالسكه پياده شدم، با كمال تعجب ساختمان استوانه اي شكل مجللي را در مقابل خود ديدم كه به وسعت و بزرگي آمفي تئاتر &#8220;ورونا&#8221; بود و با آجر و سنگ به سبك بسيار زيبايي ساخته شده بود.&#8221;<br />
</em><br />
<em>&#8220;&#8230; ظاهرا معمار بزرگ اين تكيه خواسته بود ثابت كند كه نقشه يك ساختمان را طوري مي توان طرح كرد كه بدون دكوراسيون و تزئين هم ابهت و جلال خود را حفظ كند. ضمنا طوري تنوع در فرم و شكل غرفه هاي اطراف به كار برده بود كه چشم را خسته نمي كرد. خود اين تنوع زيبايي خاصي به تكيه مي داد. در حقيقت معمار هنرمند، نبوغ و استعداد ذاتي خود را در اين ساختمان بي مانند نشان داده است. غرفه هايي كه براي شاه در نظر گرفته شده بود ارتفاع بيشتري داشت و بلندي سقف و سر در آن درست دو برابر غرفه هاي مجاور بود &#8230;&#8221;<br />
</em><br />
<em>&#8220;&#8230; ترديدي ندارم كه اگر اين تكيه يا آمفي تئاتر به جاي آجر، مانند آمفي تئاترهاي روم قديم از سنگ مرمر هم ساخته مي شد، باز به هيچ وجه بر زيبايي و عظمت آن افزوده نمي شد. واقعا توصيف زيبايي طاق ها و سردرهاي هلالي شكل تكيه امكان پذير نيست. ايراني ها در حقيقت استاد اين نوع معماري در جهان هستند. قطعي است كه ايرانيان طاق هاي هلالي شكل را خيلي قبل از رومي ها مي ساخته اند. رومي ها اين سبك را از ايراني ها تقليد كرده اند و با آنكه به طاق هاي هلالي شكل خود خيلي مباهات مي كنند، با اين حال هرگز كار آنها به زيبايي و اصالت كار ايرانيان نيست.&#8221;</em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em></p>
<div id="attachment_448" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat4.jpg"><img class="size-full wp-image-448" title="نمای بیرونی تکیه دولت" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat4.jpg?w=400&#038;h=462" alt="نمای بیرونی تکیه دولت" width="400" height="462" /></a><p class="wp-caption-text">نمای بیرونی تکیه دولت</p></div>
<p></em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p style="text-align:justify;">فضاي مياني تکيه به چند بخش تقسيم مي شد؛ صحنه نمايش به صورت سكويي دايرهاي با ارتفاعي حدود يك متر و قطر 18 تا 20 متر در مرکز استوانه براي اجراي مراسم تعزيه و شبيه خواني طراحي شده بود که در چهار طرف پله هايي براي بالا رفتن از آن قرار داشت. پيرامون سکو، مسيري به عرض تقريبي شش متر براي حركت اسب ها و سربازان تعزيه درنظر گرفته شده بود. بعد از اين فضاي شش متري، فضايي براي تماشاگران، سپس پلکان هايي سنگي (با شش پله) براي نشستن پيش بيني شده بود كه تا ديواره بنا ادامه داشتند.<br />
در اواسط سلطنت مظفرالدين شاه، فشار پوشش چوبي سقف در طبقه چهارم خرابي هايي ايجاد كرد، از اين رو براي حفظ قسمت هاي ديگر بنا، از سقف و طبقه چهارم صرف نظر شد و آن را تخريب و دو طبقه زيرين را مرمت كردند. سقف جديد تکيه نيز، که با کمک مهندسان خارجي و مصالحي از خارج تهيه شده بود، با پوششي متشکل از 12 نيم دايره آهني که با پيچ و مهره به يکديگر متصل و توسط سيم هاي فنردار آهني نگهداري مي شدند، اجرا شد.</p>
<p style="text-align:justify;">تکیة دولت تا پایان دورة قاجار برپا بود، چنانکه جنازة مظفرالدین شاه در مراسم باشکوهی به آنجا حمل شد و تا انتقال آن به عتبات در همانجا بود (کاتوزیان تهرانی ، ص 417). در محرّم 1326 نیز محمدعلی شاه ، مطابق رسم معمول همه ساله ، به تکیه رفت و در پی هجوم جمعیت تلفاتی به بار آمد (روسیه . وزارت امورخارجه ، ج 1، ص 104). مجلس مؤسسانی که در پانزدهم آذر 1304 تشکیل شد و احمدشاه را بر کنار کرد و رضاخان را به ریاست حکومت موقت گمارد، در تکیة دولت بر پا گردید (هدایت ، ص 369.)<br />
تکيه دولت، پس از مشروطه با نفوذ و تاثير فرهنگ و هنر غرب بر كشور و پيدايش تئاتر و نمايش جديد در ايران، ارزش و اهميت پيشين خود را از دست داد. حتي گاهي مراسمي غير از اجراي تعزيه نيز در آن برگزار شد، چنانچه در سالهاي 1302 و 1304 شمسي، با مرمت برخي از قسمتهاي تکيه، آن را براي برگزاري &#8220;نمايشگاه امتعه وطني&#8221; و تشكيل &#8220;مجلس موسسان&#8221; در نظر گرفتند.تکيه دولت، عظيمترين نمايشخانه تاريخ ايران، سالها متروک و نیمه مخروبه بود تا اینکه در 1325 ه.ش * برای ساخت شعبة بانک ملی در بازار، آن را خراب کردند و بیشتر عرصة آن زیربنای بانک گردید (ذکاء، ص 310؛ شهیدی ، ص 14.)</p>
<p style="text-align:center;">******</p>
<p style="text-align:right;">* این مقاله ارزشمند برداشتی است از <a href="http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=3813">دانشنامه جهان اسلام</a> و همچنین سایت  <a href="http://seventhview.persianblog.ir" target="_blank">دید هفتم </a>و نیز <a href="http://architect.nemoneh.com/mag/paper0051.asp" target="_blank">آرشیتکت نمونه</a> . همایون</p>
<p style="text-align:right;">* بر خلاف تصور کثیری که  باور داشتند این بنا در زمان پهلوی اول ( رضا شاه ) تخریب گردیده ، تاریخ ذکر شده 5 سال بعد از تبعید پهلوی اول و در زمان پهلوی دوم ( محمد رضا شاه ) می باشد. همایون</p>
<p>منابع :<br />
محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، المآثر و الا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج 1، تهران : اساطیر، 1363ش حامد الگار، دین و دولت در ایران : نقش عالمان در دورة قاجار ، ترجمة ابوالقاسم سرّی ، تهران 1369ش ؛<br />
اوژن اوبن ، ایران امروز،1907ـ1906: سفرنامه و بررسیهای سفیر فرانسه در ایران ، ترجمه و حواشی و توضیحات از علی اصغر سعیدی ، تهران 1362 ش ؛<br />
ارنست اورسول ، سفرنامة اورسل : 1882 میلادی ، ترجمة علی اصغر سعیدی ، تهران ?] 1352 ش [ ؛<br />
سمیوئل گرین ویلر بنجامین ، ایران و ایرانیان : عصر ناصرالدین شاه ، ترجمة محمدحسین کردبچه ، تهران 1363 ش ؛ امیرحسین ذاکرزاده ، سرگذشت طهران : گزیده ای از آداب و رسوم مردم طهران ، تهران 1373 ش ؛<br />
یحیی ذکاء، تاریخچة ساختمانهای ارگ سلطنتی تهران و راهنمای کاخ گلستان ، تهران 1349 ش ؛<br />
یحیی ذکاء و محمدحسن سمسار، تهران در تصویر ، عکاسی علی خادم ، تهران 1369ـ1376 ش ؛<br />
روسیه . وزارت امورخارجه ، کتاب نارنجی : گزارش های سیاسی وزارت امورخارجه روسیه تزاری در بارة انقلاب مشروطة ایران ، ج 1، ترجمة حسین قاسمیان ، چاپ احمد بشیری ، تهران 1367 ش ؛<br />
محمدامین ریاحی ، «هنرهای زیبا در ایران امروز»، هنرومردم ، دورة جدید، ش 71 (شهریور 1347)؛<br />
کارلا سرنا، مردم و دیدنیهای ایران ، ترجمة غلامرضا سمیعی ، تهران 1363 ش ؛<br />
عنایت اللّه شهیدی ، «امیرکبیر و تکیة دولت »، جهان کتاب ، سال 6، ش 19ـ20 (بهمن 1380)؛<br />
علی بن محمدناصر ظهیرالدوله ، سفرنامة ظهیرالدوله همراه مظفرالدین شاه به فرنگستان ، چاپ محمداسماعیل رضوانی ، تهران 1371 ش ؛<br />
مهدی فروغ ، «تکیة دولت »، هنرومردم ، دورة جدید، ش 29 (اسفند 1343)؛<br />
محمدعلی کاتوزیان تهرانی ، مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، تهران 1379 ش ؛<br />
جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمه غ . وحید مازندرانی ، تهران 1349 ش ؛<br />
عبداللّه مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه ، تهران 1360 ش ؛<br />
دوستعلی معیّرالممالک ، وقایع الزمان ( خاطرات شکاریه )، چاپ خدیجه نظام مافی ، تهران 1361ش ؛<br />
محسن منصوری فرد، مجموعه مقالات کنگرة تاریخ معماری و شهرسازی ایران : 12ـ7 اسفند ماه 1374، ارگ بم ـ کرمان ، به کوشش باقر آیت اللّه زاده شیرازی ، ج 3، ] تهران [ : سازمان میراث فرهنگی کشور، 1375؛<br />
مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران 1363 ش .</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/441/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/441/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/441/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/441/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/441/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/441/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/441/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/441/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/441/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/441/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/441/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/441/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/441/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/441/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=441&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/10/25/teky-e-dowlat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyehdowlat.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">تکیه دولت ، اثر مرحوم کمال الملک ، تالار سلام - کاخ گلستان</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">عکس هوائی از جانب جنوب شرقی، مکان تکیه دولت در ضلع جنوبی کاخ گلستان </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat5.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">نمای داخلی تکیه دولت</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat2.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">تکیه دولت در کنار عمارت بادگیر </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat3.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">سازه سقف تکیه دولت</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/tekiyeh-dolat4.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">نمای بیرونی تکیه دولت</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نگاهی به وضع موسیقی در دورۀ قاجار</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/10/19/qajar-musi/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/10/19/qajar-musi/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Oct 2010 12:33:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[موسیقی دوره قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[عمله طرب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=421</guid>
		<description><![CDATA[شرح سرگذشتِ موسيقي ايراني در دوره قاجار به يقين در يک مقاله نمي گنجد. اين دوره را بايد چرخشگاهي در تاريخ موسيقي ايران شمرد. زيرا در اين دوره است که موسيقي مانند هنرهاي ديگر پس از دو قرن رونهان کردن دوباره جلوه مي کند و در دربار شاهان قاجار مانند فتحعلي شاه و به ويژه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=421&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_422" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/amalehtarab.jpg"><img class="size-full wp-image-422 " title="amalehtarab" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/amalehtarab.jpg?w=600&#038;h=436" alt="عمله طرب ، اثر مرحوم کمال الملک ، 1302 ه.ق، نگارخانه کاخ گلستان." width="600" height="436" /></a><p class="wp-caption-text">عمله طرب ، اثر مرحوم کمال الملک ، 1302 ه.ق، نگارخانه کاخ گلستان.</p></div>
<p style="text-align:justify;">شرح سرگذشتِ موسيقي ايراني در دوره قاجار به يقين در يک مقاله نمي گنجد. اين دوره را بايد چرخشگاهي در تاريخ موسيقي ايران شمرد. زيرا در اين دوره است که موسيقي مانند هنرهاي ديگر پس از دو قرن رونهان کردن دوباره جلوه مي کند و در دربار شاهان قاجار مانند فتحعلي شاه و به ويژه در دربار ناصرالدين شاه جايگاهي براي خود مي يابد.</p>
<p style="text-align:justify;">امّا چون هنوز جامعه ايراني دراين دوره ارج و اعتباري براي موسيقي نمي شناسد، کمتر کتاب و رساله اي در اين زمينه نوشته مي شود. تنها کتابي که از اين دوره در باب موسيقي سراغ داريم، کتاب بحورالالحان1 (درعلم موسيقي و نسبت آن با عروض) نوشته فرصت الدوله شيرازي (1339-1271ه ق/-1842 1925م) است. در اين کتاب، نويسنده چندان از وضع موسيقي و موسيقي دانانِ روزگار خود سخن نگفته است بلکه با بهره جويي از کتاب هاي پيشينيان به شرح رابطه شعر و موسيقي از نظر وزن پرداخته و به طور خلاصه اسامي دستگاه ها و گوشه هاي آواز ايراني را معرفي کرده است. سپس با گزينش اشعاري از حدود 40 شاعر از شاعرانِ گذشته به ويژه سعدي و حافظ و جامي و خيام گفته است که هرکدام را در چه دستگاه و با چه آوازي بايد خواند.</p>
<p style="text-align:justify;">درنتيجه، براي پي بردن به وضع موسيقي و موسيقي دانانِ دوره قاجار منابعي که موضوع شان تنها موسيقي باشد و بس، در دست نداريم و براي چنين کاري ناگزيريم از منابع تاريخي ديگر استفاده کنيم به ويژه از سفرنامه هاي اروپاييان و از خاطرات و يادداشت هايي که مؤلفان آن دوره درباره ديده ها و نظريات خود نوشته اند. در ميان اين گونه نوشته ها بي گمان خاطراتي که نزديکان دربار نوشته اند از همه مهم تر است. زيرا آنان به اندرون نيز راه داشته اند و از نزديک شاهدِ چگونگيِ زندگيِ شاه و درباريان بوده اند. يکي از آنها تاريخ عضدي2 تأليف شاهزاده عضدالدوله، چهل و نهمين پسر فتحعلي شاه است که دوره سه پادشاهِ نخستين قاجار يعني آغا محمّد خان و فتحعلي شاه و محمّد شاه را در بر مي گيرد و درآن آگاهي هايي در باره وضع موسيقي در دربار و اندروني آن شاهان مي توان يافت. ديگري خاطرات دوستعلي معيرالممالک3 است که پسر عصمتالدوله، دختر ناصرالدين شاه بود و از نزديک به اوضاع و احوال دربار آشنايي داشت. گذشته از اين متن هاي تاريخي، درکتاب هاي تاريخ موسيقي نيز که در قرن حاضر نوشته شده اند برخي اطلاعات سودمند درباره موسيقي دوران قاجار آمده است.4</p>
<p style="text-align:justify;">هنگامي که ضبط موسيقي ايراني به صورت صفحه گرامافون درسال 1906 ميلادي آغاز شد، برخي از استادان موسيقي دوره ناصرالدين شاه هنوز در قيد حيات بودند مانند ميرزا عبدالله و آقا حسينقلي(نوازندگان تار) و نايب اسدالله اصفهاني (نوازنده ني) و باقرخان (کمانچه کش) و ميرزا علي اکبر شاهي و حسن خان (نوازندگان سنتور).5 برخي از اين ضبط ها را در سال 1373 خورشيدي در تهران به صورت نوار درآورده اند و منتشر کرده اند.6 شنيدن اين نوارها مي تواند براي کارشناسان موسيقي در فهم موسيقي دوره قاجار سودمند باشد.<br />
نکته آخر اينکه نوشته حاضر، چنان که از عنوان آن نيز پيداست، نگاهي است به وضع موسيقي در دوره و در دربارقاجار، ما درآن تنها به طرح برخي جنبه هاي اين موسيقي و ترسيم خطوط کلي آن اکتفا کرده ايم.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>موسيقي و دربار</strong><br />
دردربارهاي پادشاها ن ايراني، از پيش ازاسلام تا اوايل قرن بيستم، موسيقي همواره جايگاهي ارجمند داشته است. شاهان و شاهزادگان ايراني هميشه بهترين نوازندگان و رامشگرانرا به خدمت مي گرفتندو آنان را تحت حمايت خويش قرار مي دادند.7 نظامي عروضي (قرن 12 ميلادي) نويسنده چهار مقاله از چهار صنف اجتماعي ياد مي کند که پادشاهان حضور آنان را در دربار خود ضروري مي دانستند و از خدمات آنان بهره مند مي شدند و به کار آنان بسيار ارج مي نهادند: نخست دبيران بودند، دوّم شاعران و خُيناگران، سوّم منجّمان و چهارم طبيبان.8 شهرستاني هنگام سخن گفتن از باورهاي مزدکيان از چهار شخص برجسته ياد مي کند که خدمتگزار شاهنشاه بودند: موبد موبدان، هيربَد هيربَدان، اسپهبد و رامشگر.9</p>
<p style="text-align:justify;"><strong><br />
جايگاه رامشگران </strong></p>
<p style="text-align:justify;">در دربار قاجار پادشاهان قاجار نيز در ادامه راه و رسم پيشينيان خود موسيقي را به صورت عنصري از زندگاني دربار درآورده بودند و اين هنر در دربار آنان ارج و اعتبار خاصي داشت. موسيقي نه تنها در جشن ها و ميهماني هاي رسمي نواخته مي شد بلکه در زندگاني روزمرّه آنان نيز همواره حضور داشت، چنان که حتي هنگام خوابيدن و غذاخوردن و سوارکاري نيز از شنيدن آن نمي آسودند. براي مثال آغامحمدخان را عادت اين بوده که هنگام خوابيدن نقّالي از براي اوشاهنامه بخواند.10 او خود هرگاه سرخوش و سرحال بود دوتار مي نواخت.11<br />
ناصرالدينشاه که خوابگاهش داراي چهار دربود و يکي از آنها به اطاق رامشگران باز مي شد، عادت داشت هنگام خوابيدن به نواي ساز گوش کند. «عمله طرب خاصه» مانند سرورالملک (نوازنده سنتور) و آقا غلامحسين (نوازنده تار) و اسماعيل خان (کمانچه کش) هرکدام به نوبت براي شاه مي نواختند تا اينکه او به خواب مي رفت و زماني از نواختن باز مي ايستادند که ديگر نشاني از بيداري در او نمي ديدند.12 سرورالملک درلحظه هايي که خواب اندک اندک بر شاه چيره مي شد، دستمالي به روي سنتور پهن مي کرد تا نواي ساز ملايم تر به گوش شاه برسد.13<br />
اعتمادالسلطنه، وزير انطباعات دربار ناصري، در خاطرات خود درباره پانزده سالِ آخر عمر ناصرالدين شاه 14مي نويسد که «عمله طرب» بيشتر اوقات در هنگام صرف غذا حضور داشتند و براي شاه مي نواختند، به ويژه هنگام، پختن آش سالانه15 که گويا آييني در دربار ناصرالدين شاه بود، هميشه چند تن از خواص نوازندگان حاضر بودند و در کنار وزيران و رجال دربار بر سر سفره مي نشستند.16</p>
<p style="text-align:justify;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_423" class="wp-caption aligncenter" style="width: 458px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/rameshgar.jpg"><img class="size-full wp-image-423" title="rameshgar" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/rameshgar.jpg?w=448&#038;h=709" alt="رقصنده ، احتمالا مربوط به عهد فتحعلی شاه قاجار" width="448" height="709" /></a><p class="wp-caption-text">رقصنده ، احتمالا مربوط به عهد فتحعلی شاه قاجار</p></div>
<p style="text-align:justify;"><strong>رامشگرانِ زن در اندرون دربار </strong><br />
جدا از موسيقي «عمله طرب» و نوازندگان مرد، موسيقي ديگري نيز در مجالس بزم شاه به دست زنان نواخته مي شد. نقش زنان در دربار شاه يکي اين بود که مجالس روضه خواني ترتيب دهند و ديگر برگزاري برخي مجالس بزم بود که شاه مسئوليتش را برعهده آنان گذاشته بود. براي مثال، گلبخت خانم ترکماني17 و کوچک خانم تبريزي18که هردو از زنان حرم حضرت خاقان (فتحعلي شاه) بودند، هريک مسئوليت دسته اي از زنان نوازنده و رامشگر را به عهده داشتند. در تاريخ عضدي از دو دسته زن ياد شده است که عده هرکدام به پنجاه نفر مي رسيد و مجهز به «تمام اسباب طرب از تار و سه تار و کمانچه وسنتورزن و چيني زن (castagnettes) وضرب گير و خواننده و رقّاص»19 بودند. هريک از اين دسته ها سردسته اي داشت که او را استاد مي ناميدند. يکي از آنان استاد مينا بود و ديگري استاد زهره که هردو به گفته عضدي «در علم موسيقي بي نظير بودند.»20 آنان گرچه درحرم زندگي مي کردند امّا در زمره زنان شاه نبودند و شاه «مقرّري و مواجب و همه اسباب تجمّل به جهت آنان مقرّر» کرده بود. دسته استاد مينا را به دست گلبخت خانم سپرده بودند و دسته استاد زهره را به دست کوچک خانم. اين دو دسته هميشه با هم رقابت مي کردند و همچشمي آنان زبانزد درباريان بود، چنان که وقتي در دربار ميان دونفر دشمني بر مي خاست، مي گفتند: «مثل دسته استاد مينا و استاد زهره منازعه مي نمايند.»21</p>
<p style="text-align:justify;">در نقاشي هاي بازمانده از دوره فتحعلي شاه و محمد شاه برخي از اين زنان را تصوير کرده اند. در کاتالوگ امري (collection Amery)22 از 63 تصوير يازده تصوير از آنِ رقاصان و نوازندگان و آکروبات هاي درباري است. توصيف هاي عضدي از لباس و آرايش اين زنان در اين تصويرها به خوبي نمايان است. به گفته او: «رقّاصان . . . کمرها و عرقچين هايي تمام جواهر با گلوبندهاي خوب و گوشواره هاي ممتاز»23َ داشتند و اينها همه در تصويرهاي کاتالوگ نام برده به چشم مي خورد.<br />
برخي از اين زنانِ هنرمند به عقد شاه در مي آمدند و پس از چندي مادر شاهزاده اي مي شدند. بعضي از آنان هم که مزدوج بودند شاه طلاقشان را مي گرفت و به عقد يکي از امراي دربار خود در مي آورد.24 ناصرالدين شاه نيز نوازندگاني را که مطبوع طبع او بودند به عقد خود در مي آورد.25</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>آموزش زنان رامشگر</strong><br />
آموزش زنان را نوازندگان مردِ نامدارِ عصر به عهده داشتند. براي مثال استاد مينا شاگرد سهراب ارمني اصفهاني و استاد زهره شاگرد رستم يهودي شيرازي بود. به گفته عضدي هر صبح آقا محمد رضا و رجبعلي خان و چالانچي خان، از ديگر مغنّيان مشهور آن زمان به دربار مي آمدند تا به استاد مينا و استاد زهره تعليم موسيقي بدهند. لباس زنان «طوري بود که به جز صورت هيچ چيز آنان پيدا و نمايان نبود». خواجه ها نيز درکلاس هاي آنان حضور داشتند.26 اين دو استاد زن سپس آموخته هاي خود را به دسته هاي خويش تعليم مي دادند. همچنين مي گويند که ناصرالدين شاه از مادر دامادش، ماه نساء خانم، درخواست مي کند که دوازده دختر زيباروي حاضر کند و آنان را به «عمله طرب» بسپارد تا انواع سازها و آوازها و رقص ها را بياموزند و پس از آموزش کامل به اندرون فرستاده شوند. دوره آموزش اين دختران دوسال طول مي کشد و روزي که در حضور شاه براي نخستين بار هنرنمايي مي کنند، شاه هنرنمايي آنان را بسيار مي پسندد و به پاس تعليم اين دختران به ماه نساء خانم يک انگشتري هديه مي کند.27</p>
<p style="text-align:justify;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_424" class="wp-caption aligncenter" style="width: 509px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/amaleh-tarab.jpg"><img class="size-full wp-image-424" title="amaleh-tarab" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/amaleh-tarab.jpg?w=499&#038;h=358" alt="به ترتیب از راست : حسن سنتور خان (سنتور) ، میرزا عبد المولی ( تار ) ، سید زین العابدین قراب ( دف ) ، ناشناس (تنبک ) ، حسن خان کمانچه ( کمانچه )" width="499" height="358" /></a><p class="wp-caption-text">به ترتیب از راست : حسن سنتور خان (سنتور) ، میرزا عبد المولی ( تار ) ، سید زین العابدین قراب ( دف ) ، ناشناس (تنبک ) ، حسن خان کمانچه ( کمانچه )</p></div>
<p style="text-align:justify;"><strong>جايگاه اجتماعي موسيقي دانان و نوازندگان </strong><br />
براي درک جايگاه اجتماعي موسيقي دانان و نوازندگان ايراني دو عامل را بايد درنظر گرفت. امّا پيش از پرداختن به جايگاه اهل موسيقي در سلسله مراتب اجتماعي مي بايد به جايگاه موسيقي در فرهنگ اسلامي توجه کرد. هرچند قرآن هنر موسيقي را يکسره منع نکرده است، پيامبر اسلام و سپس اصحاب او همواره کوشيده اند تا روح آدمي را از گزند لذت هاي ممنوع (ملاهي) يعني شراب و زن و آواز در امان نگاه دارند.28</p>
<p style="text-align:justify;">مسئله در واقع تعريف موسيقي و به عبارتي تعيين حد ومرز آن است زيرا، چنان که ژان دورينگ (Jean During) توجه کرده، در بيشتر احاديث، موسيقي را به چيز ديگري ربط داده اند و هرگز آن را به صورت مجرّد يعني در مقام موسيقي بررسي نکرده اند. از «ميان سي حديث، چهار حديث موسيقي را با شراب خواري و قمار يکي مي دانند، شش حديث ديگر آن را با عشرت پرستي و شرابخواري يکسان مي کنند، يک حديث آن را به بت پرستي مربوط مي داند. تنها دوازده حديث از ميان سي حديث بررسي شده درباره عمل آواز خواندن و آلات موسيقي سخن مي گويند که چهار تاي آن از پيامبر اسلام است».29</p>
<p style="text-align:justify;">و امّا در باره جايگاه اجتماعي موسيقي دانان و نوازندگان همين اندازه مي توان گفت که آنان همواره نگران آن بوده اند که مبادا با مطرب يکي گرفته شوند و بي گمان يکي از علت هاي نگراني آنان اين بوده است که مُطربان هميشه در جامعه ايران جايگاهي پَست داشته اند. اين نکته را نيز بيفزاييم که در ايران تا قرن نوزدهم يهودي ها بيشتر در کار موسيقي دست داشتند. يهودي هاي شيراز از بهترين نوازندگان ايران به شمار مي رفتند و گفته مي شود که بهترين نگهبانان موسيقي کلاسيک و سنتي ايران بودند.30<br />
خالقي از قول يکي از اروپايياني که در دوره محمدعلي شاه قاجار به ايران آمده بود مي نويسد: «صنعت و حرفه موسيقي و رقص و آواز هم در اين مملکت به طور انحصار در دست يهودي ها واقع گرديده، مشهور است که ملل شرقي اشتغال به اين حِرف و صنايع را براي خود پست و حقير دانسته و به طور انحصار آن را به ملل سائره واگذار کرده اند. ايراني ها هم داراي همين نظريه هستند و از اشتغال به صنايع موسيقي و آواز و رقص عار دارند.»31<br />
گوبينو (Gobineau) نيز که درزمان ناصرالدينشاه چندسالي وزيرمختارفرانسه در ايران بود درکتاب «سه سال در آسيا» مي نويسد: «در ايران آنان که تار مي نوازند و در موسيقي استاد اند جز از طبقه اوّل و دوّم هستند. نجبا و اشراف ايراني تار زدن را نوعي عيب مي شمارند يا دست کم اين کار را مايه سبکي خود مي شمارند.»32<br />
قدر و منزلت نوازندگان در حدّي بود که در دوره ناصرالدين شاه آنان را «عمله طرب» مي ناميدند و به نوازندگانِ درباري که دربارگاه شاه حق جلوس و نواختن داشتند«عمله طربخاصه» مي گفتند. اينان کساني بودندکه شاه براي آنان وظيفه و مقرري تعيين کرده بود.33 اين نيز ناگفته نماند که طبقه بندي موسيقي دانان در دربارها رسم بوده است، چنان که بهرام کساني را که هنرشان پسند خاطر او بود به جايگاه نخستين برمي کشيد و آنان را که کارشان باب طبع او نبود به مقام دوّم فرودمي آورد.34 مي گويند هارون الرشيد نيز به پيروي از شيوه دربار ساساني براي آوازه خوانان دربارش مراتبي تعيين کرده بود.35</p>
<p style="text-align:justify;">عارف در ديوان اش درباره علي اکبر فراهاني مي نويسد: « با آنکه مانند امروز آن روزها هم تا اندازه اي وضعيت زندگاني هنرمندان تيره و ناراحت بوده ولي زندگاني اين استاد در نهايت خوشي و آسايش بوده است.»36 امّا حقيقت اين است که زندگانيِ نوازندگان دوره ناصري بسيار سخت بود و بيشتر آنان سال هاي آخر عمرشان را در تنگدستي مي گذراندند. عارف در جايي ديگر پس ازمرگ آقاحسينقلي پسر علي اکبرخان که از «عمله طرب خاصه» به شمار مي رفته مي نويسد: «پس از مرگ ميرزا حسينقلي در ايران کسي نفهميد که ميرزا که بود و کي مُرد و او را در کدامين دخمه دفن کردند. . . اين است وضع کشور حق شناس ما»37و درباره خود در آغاز کارش مي گويد: «از آنجايي که کار موسيقي درايران به واسطه ناداني وجهالتِ راهنمايان نادانِ عوام فريب به اعلاء درجه افتضاح رسيده بود هيچ وقت ميل نداشتم به داشتن اين صنعت مفتضح معرفي شوم.»38</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>اهميت ساخته هاي موسيقايي در دوره قاجار</strong><br />
آنچه امروز زير عنوانِ موسيقي ملي ايران مي شناسيم و هفت دستگاه و رديف را در بر مي گيرد، همان است که استادانِ موسيقي در دوره قاجار آن را مي نواختند و تعليم مي دادند و از راه همين روش آموزش شفاهي به روزگار ما رسيده است. اين موسيقي ظاهراً تا حدود قرن سيزدهم هجري (قرن 19م) نظام ادواري داشته و سپس جاي آن را نظام دستگاهي گرفته است.39 آنچه مسلم است موسيقي ايراني تا اوايل قرن نهم هجري(قرن 15م) جنبه علمي داشته است و بزرگاني چون فارابي، ابن سينا، صفي الدين اُرموي و عبدالقادر مراغي آثار مهمي در اين زمينه به جا گذاشته اند.کتاب الادوار صفي الدين اُرمّوي بهترين و کامل ترين اثري است که درآن مؤلف نظام ادواري را توجيه و تفسير کرده است.40</p>
<p style="text-align:justify;">پس از عبدالقادر مراغي است که آثار و کتاب هاي موسيقي به زبان فارسي رو به کاهش مي گذارد تا جايي که در دوره صفويه و اوايل دوره قاجار کمتر اثر مکتوبي در باب موسيقي مي توان سراغ گرفت.41 علت را مي توان مساعد نبودنِ اوضاع اجتماعي و موانع مذهبي دانست.<br />
نخستين کتابي که در آن اصطلاح نظام دستگاهي به تصريح آمده است کتاب بحورالالحان نوشته فرصت شيرازي است که به آن اشاره کرديم. فرصت درباره موسيقي زمان خود مي نويسد:«بدان که در اين قرن اخير از زمان حکماء و علماء اين فن، دستگاه قدما را بر هم زده و آن را بر هفت دستگاه قرار داده اند»42. و در جاي ديگر اسامي هفت دستگاه را به اين ترتيب مي آورد: «راست پنجگاه، چهارگاه، سه گاه، همايون، نوا، ماهور، شور»43. اين هفت دستگاه خود داراي گوشه هايي است که به برخي از آنها چند آواز نيز ضميمه است.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>خاندان هنر</strong><br />
بنيانگذاري و تکوين رديف هفت دستگاه موسيقي ايراني را به خاندان علي اکبر فراهاني44 (معروف به خاندان هنر) نسبت داده اند. فراهاني يکي از برجسته ترين نوازندگان دربار ناصرالدين شاه بود. عارف در ديوانش مي نويسد که آقا علي اکبر «بي اندازه مورد تشويق و محبت شاه بوده» بطوري که اغلب وقت را در مصاحبت شاه گذرانيده و او را از نغمات عالي و بي نظيرِ ساخته خود سرمست نگاه مي داشته است. از عجايب اينکه درجه و ميزان هنر استاد به حدي بود که کسي را ياراي مخالفت يا جرأت حسادت با او نبوده و اخلاقاً هم طوري با اطرافيان شاه مي زيسته که محبوب همه واقع و مورد توجه عموم قرار گرفته بود.»45<br />
به طور کلي، در روزگار ناصرالدين شاه دو خاندانِ موسيقي دانِ رسمي دربار کم و بيش تنها امانت دارانِ موسيقي سنتي بودند: يکي خاندان محمد صادق خان، رهبر نوازندگان شاه، و ديگري خاندان علي اکبر فراهاني. به گفته صفوت از ميراث هنري خاندان محمد صادق خان نشانه هاي کمي باقي مانده است امّا سنت فراهاني را پسران او آقا حسينقلي(1334-1270ه ق/1916-1852م) و ميرزا عبدالله (1337-1260ه ق/1918-1843م) زنده نگهداشتند و به شاگردانِ خود منتقل کردند و خود اين شاگردان نيز موسيقي دانان و نوازندگانِ موسيقي سنتي نسل ما را تربيت کردند.46</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>تجدّد در موسيقي و رابطه با غرب</strong><br />
اگرچه ايران از زمان صفويه با کشورهاي متمدن غربي در زمينه هايي ارتباط يافت، امّا دامنه نفوذ تمدن غربي در ايران و گسترش اقتباس از فرهنگ اروپايي هيچ گاه به پايه دوره سلطنتِ دراز مدت ناصرالدين شاه نرسيد. درسال 1856 ميلادي، بهدرخواست دولت ايران دو فرانسوي به نام هاي بوسکه (Bousquet)  و رويون (Rovillon)، معاون بوسکه، ازطرف دولت فرانسه به ايران آمدند تا يک دسته موزيک به شيوه متداول همان زمانِ فرانسه براي دربار سلطنتي ايران تربيت کنند. درسال 1868 ميلادي، سوّمين فرانسوي به نام لومر (A. J. Lomaire) نيز براي تدريس موسيقي به ايران آمد. از همين هنگام بود که شعبه اي در مدرسه دارالفنون به نام «شعبه موزيک» به سرپرستي لومر تأسيس شد.47 برروي هم، هيجده دسته موزيک نظامي زير نظر لومر تشکيل شده بود که که به طورعمده سرودهاي نظامي و آهنگ هاي اپراهاي غربي رااجرامي کردند و جدا ازمراسم دولتي وميهماني هاي رسمی درتعزيه ها و جشن هاي عمومي نيزمي نواختند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>تعزيه</strong><br />
يکي از جالب ترين جنبه هاي موسيقي مذهبي ايراني تعزيه است. گويا تعزيه و شبيه خواني در ايران پيشينه دراز و کهن دارد. امّا آنچه امروز به نام تعزيه مي شناسيم در دوره ناصرالدين شاه معمول شد و به سرعت پيشرفت کرد. چلکوسکي (Peter Chelkowski)،که مدت ها درايران با تعزيه گردانان هم سخن بوده، در باره اهميت تعزيه در دوره ناصرالدين شاه مي نويسد: «تعزيه نه تنها از پشتيباني دربار ناصرالدين شاه برخوردار بود، بلکه به کانون اصليِ تفريح و عبادت مردم تبديل شده بود. اعيان و ثروتمندان شهر ها در جلب کردن و به خدمت گرفتن بهترين بازيگران با هم رقابت مي کردند و مي کوشيدند تا در برگزار کردن هرچه با شکوه ترِ تعزيه ها و در آرايش صحنه از يکديگر پيشي گيرند. در همين دوره است که بسياري از بناهاي خاص به نام تکيه و حسينيّه براي برگزاري تعزيه ها ساخته شد.»48 هم چنان که اشاره کرديم شبيه خواني در ايران پيشينه درازي داشت، امّا گويا پيش از دوره ناصرالدين شاه به صورت صامت اجرا مي شد و شبيه خوانيِ ناطق يا تعزيه خواني با شعر و آواز در دوره ناصري معمول گرديد. در تعزيه هايي که در حضور شاه برگزار مي شد، به ويژه در تکيه دولت، تعزيه گردان يا معين البکاء که ناظم و کارگردان نمايش بود با ورود به صحنه، و با آهنگ موزيک سلطنتي، دستور آغاز تعزيه را مي داد.49 آنچه مسلم است شبيه خواني ها بزرگ ترين نقش را در حفظ و رواج موسيقي قديم ايران داشتند و چون مردم، ازلايه هاي گوناگون اجتماعي، درمجالس تعزيه شرکت مي کردند به سبب آنکه همواره شعرها و آهنگ ها را مي شنيدند، آنها را به خاطر مي سپردند و بدين سان ميراث موسيقيِ ايران را از نسلي به نسل ديگر منتقل مي کردند.50</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>تصنيف </strong><br />
از اواخر دوره قاجار و درآستانه جنبش مشروطه خواهي تصنيف سازي نيز رونق گرفت و زير تأثير اوضاع و احوال زمانه شاعران و آهنگسازان به تصنيف روي آوردند. در بيشتر تصنيف هايي که در اين سال ها ساخته شد، چنان که براون (Edward G. Brown) نيز توجه کردهاست، بازتاب آرمان هاي جنبش مشروطه خواهي و اوضاع سياسي و اجتماعي سال هاي 1913-1905 ميلادي را به خوبي مي بينيم.51<br />
هم چنان که پيش تر گفتيم، از حدود قرن دوازدهم هجري به بعد دگرگوني و تحولي در موسيقي ايراني روي داد و بسياري از اصطلاحات و مفاهيم اين موسيقي و به طور کلي روند بعدي آن دچار دگرگوني شد. واژه تصنيف نيز مفهوم و کاربُرد گذشته اش را از دست داد و معناي تازه اي يافت.52 در اصطلاح شاعران و آهنگسازان قديم تصنيف به نوعي شعر لحني گفته مي شد که هم داراي وزن عروضي بود و هم آهنگ ايقاعي داشت يعني هرچند از نظر ظاهر با شعر معمولي تفاوتي نداشت امّا وزن و ترکيب الفاظ آن به گونه اي بود که مي توانست با مقامات موسيقي و زير و بم ساز و آواز جُفت و جور شود.53</p>
<p style="text-align:justify;">معناي امروزي تصنيف بي شک بامعناي کهن آن فرق مي کند. ازنظرخالقي، «تصنيف در موسيقي عبارت است از آهنگ هاي کوتاهي که با شعر همراه باشد.»54 به هرحال، هرچند چگونگي پيدا شدنِ معنا و صورت کنوني تصنيف به درستي معلوم نيست، امّا از روي نمونه هاي متداولي که در دست داريم مي توانيم بگوييم که تصنيف بايد داراي آهنگ(Rythme) باشد و با ساختار نغمگي دستگاه (systeme modal)سازگار درآيد و با ساز و ضرب اجرا شود.<br />
تصنيف هايي که امروز به صورت مدوّن در نقشمايه (رپرتوار) آواز خوانان و آهنگسازان ايراني يافت مي شود به طور عمده تصنيف هايي هستند که در نيمه دوّم قرن نوزدهم ميلادي ساخته شده اند و بيشتر آنها را يا شاعران گمنام ساخته اند و يا شاعران نامداري مانند علي اکبر شيدا و عارف قزويني. عارف، شاعر و موسيقي دان و آوازه خوان بود و شور ميهن دوستي و احساسات ملي داشت. ازهمين رو است که بيشتر تصنيف هايش مضمون ملي و وطني دارد و به حوادث سياسي زمانه اش مي پردازد. پيش از عارف و شيدا موضوع تصنيف ها گاه همه عشق و عاشقي بود و گاهي شوخي و مزاح. عارف خود مي نويسد: «وقتي من شروع به تصنيف ساختن و سرودهاي ملي و وطني کردم، مردم خيال مي کردند که بايد تصنيف براي. . . يا &#8220;ببري خان&#8221;، گربه شاه شهيد، گفته شود.»55</p>
<p style="text-align:justify;">البته بايد گفت که پيش از عارف، ميرزا علي اکبر خان شيدا به تصنيف صورت و مضمون شاعرانه داده بود و ارج و اعتباري به تصنيف بخشيده بود که پيش از او تصنيف از آن بي بهره بود. عارف خود در باره شيدا مي نويسد: «از بيست سال قبل ميرزا علي اکبر شيدا که حقيقتِ درويشي را دارا و مردي وارسته و صورتاً و معناً آزاد مردي بود، تغييراتي در تصنيف داد و اغلب تصنيف هايش داراي آهنگ هاي دلنشين بود و مختصرسه تاري هم مي زد.»56 مضمون تصنيف هاي شيدا به طورکلي عاشقانه است و برخي از تصنيف هاي عارف نيز مضمون عاشقانه دارند امّا او بيشتر تصنيف هايش را براي بيان مقاصد ملّي و تجليل از آزادي ساخته است. او مي خواست از راه تصنيف حس وطن دوستي را در مردم بيدار کند. همزمان با عارف و پس از او شاعران و آهنگسازان ديگري، مانند اميرجاهد، نيز به ساختن تصنيف هاي وطني روي آوردند.<br />
عارف مانند شيدا هم سراينده تصنيف هاي خود بود و هم آهنگ آنها را مي ساخت. او آوازه خوانِ تصنيف هاي خود نيز بود. بعضي ازاشعاراين تصنيف ها در مطبوعات آن زمان چاپ مي شد.57 اما به علت نبودن نت موسيقي درآن زمان آهنگ بيشتر آن ها فراموش شده است. حتي در روزگار خودِ عارف خوانندگاني تصنيف هاي عارف را غلط مي خواندند و عارف در شرح حال خود دلتنگي اش را از اين بابت گفته است.58<br />
در هرحال تصنيف ها به لحاظ داشتن اشعاري به زبان ساده و مضمون هاي عاشقانه و حماسي و انتقادي و سياسي باب طبع مردم بودند، امّا چون بيشتر آنها به رويدادهاي روز مربوط مي شدند، با گذشت زمان و گاه بسيار زود از يادها مي رفتند.</p>
<p style="text-align:justify;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>* این مقاله  کاری است از آمنه یوسف زاده  که از ایران نامه برداشت نموده ام . همایون<br />
*از آقاي فرخ غفاري که اطلاعات سودمندي در باره اين دوره در اختيار نگارنده گذاشتند و نيز از آقاي عليرضا مناف زاده که اين نوشته را خواندند و نکته هايي را يادآور شدند تشکر مي کنم. آ. ي.</p>
<p>پانوشت ها:</p>
<p>1. فرصت الدوله شيرازي، بحورالالحان. (در علم موسيقي و نسبت آن با عروض) به اهتمام محمد قاسم صالح رامسري، تهران، فروغي، 1367.</p>
<p>2. شاهزاده عضدالدوله (سلطان احمد ميرزا)، تاريخ عضدي، به کوشش دکتر عبدالحسين نوائي، تهران، انتشارات بابک، 2535.</p>
<p>3. معيرالممالک، دوستعلي خان، يادداشت هايي از زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه، تهران، نشر تاريخ ايران، 1361.</p>
<p>4. براي نمونه ن. ک. به: روح الله خالقي، سرگذشت موسيقي ايران، تهران، صفي عليشاه 1376، در دو جلد؛ حسن مشحون، تاريخ موسيقي ايران، تهران، نشر سيمرغ، 1373 در دو جلد؛ ساسان سپنتا، چشم انداز موسيقي ايران، تهران، مؤسسه انتشارات مشعل، 1369.</p>
<p>5. ساسان سپنتا، تاريخ تحول ضبط موسيقي در ايران، تهران ، نيما 1366، ص 118.</p>
<p>6. گنج سوخته، پژوهش در موسيقي عهد قاجار، تهران، شرکت انتشارات احياي کتاب 1373.</p>
<p>7. مانند جايگاه ارجمند رودکي در دربار امير ساماني يا حضور باربد و نکيسا در دربار خسرو پرويز.</p>
<p>8. نظامي العروضي السمرقندي، چهار مقاله، به اهتمام و تصحيح قزويني، تهران، اشرافي 1327ه.، ص 26، مقاله دوّم، «در ماهيت علم شعر و صلاحيت شاعر.»</p>
<p>9. ن.ک. به:</p>
<p>E.Yarshater, &#8220;Mazdakism,&#8221; in Cambridge History of Iran, Vol 3 (2), 1988, p.1006-7.</p>
<p>10. عضدي، همان، ص 162.</p>
<p>11. همان، ص 168.</p>
<p>12. معيرالممالک، همان، ص 25.</p>
<p>13. همانجا.</p>
<p>14. اعتمادالسلطنه، (محمدحسن خان)، روزنامه خاطرات، تهران، امير کبير، 1350.</p>
<p>15. گويا هر سال يک بار درحضور شاه آش مي پختند و رسم براين بوده که وزيران و رجال دربار همگي در پاک کردن سبزي و حبوبات و پختن آش شرکت کنند. اعتمادالسلطنه، همان، ص 183.</p>
<p>16. معيرالممالک، همان، ص 75.</p>
<p>17. از ترکمانان يموت که قبلاً زن آغامحمدخان بود و پس از مرگ او به عقد فتحعلي شاه درآمد. ن. ک. به: عضدي، همان، ص 346.</p>
<p>18. اين زن قبلاً زن اعتضاد الدوله بود و سپس فتحعلي شاه او را به زني گرفت. عضدي، همانجا.</p>
<p>19. عضدي، همان، ص 47.</p>
<p>20. همانجا.</p>
<p>21. همانجا.</p>
<p>22. ن. ک. به:</p>
<p>La peinture Qajar: Un catalogue de peintures Qajar du 81e et du 19e siecles. Tehran,1973.</p>
<p>23. عضدي، همان، ص 47-48.</p>
<p>24. همانجا، ص 48.</p>
<p>25. معيرالممالک، همان، ص 22.</p>
<p>26. عضدي، همان، ص 49.</p>
<p>27. معيرالممالک، همان، ص 22-21.</p>
<p>28. ن. ک. به:</p>
<p>H. G. Farmer, &#8220;The Music of Islam,&#8221; in the New Oxford History of Music, Vol.I, London, Oxford University Press, 1999, P. 427.</p>
<p>29. ن. ک. به:</p>
<p>J. During, Musique et extase. L&#8217; audition mystique dans la tradition soufie, Paris. Albin Michel, 1988, pp. 223-4.</p>
<p>30. ن. ک. به:</p>
<p>L. D. Loeb, &#8220;The Jewish Musician and the Music of Fars&#8221;, in Asian Music, IV,1,1972, P. 5.</p>
<p>31. خالقي، همان، ص 22.</p>
<p>32. ن. ک. به:</p>
<p>A. G. Gobineau: &#8220;Trois ans en Asie,&#8221; Ocuvres, 11, Pleiade, Edition Gallimard,1983, P. 357.</p>
<p>33. خالقي، همان، ص 23.</p>
<p>34. ن. ک. به:</p>
<p>M. Boyce, &#8220;The Parthian Gosan and Iranian Minstrel Tradition,&#8221; in Journal of the Royal Asiatic Society,1957, P.22.</p>
<p>35. ن. ک. به: همانجا.</p>
<p>36. ميرزا ابوالقاسم عارف قزويني، کليات ديوان، تهران، 1327، ص 457.</p>
<p>37. همان، ص 357.</p>
<p>38. همان، ص 100.</p>
<p>39. تاريخ موسيقي ايران وجود دونظام مختلف را نشان مي دهد. يکي نظام ادواري که درآن همه آهنگ ها و به طور کلي موسيقي ايراني را تابع يا شامل مجموعه هايي به نام ادوار مي دانستند و براي آنها ساختار و قواعد ويژه اي قائل بودند و ديگري نظام دستگاهي که بعد از نظام ادواري بنيان گرفت و آهنگ ها را بر حسب زمينه (theme) و ساخت نغمگي يا حالتي که داشت در 7 گروه به نام دستگاه (systeme) قرار مي داد. ن. ک. به: محمدتقي بينش، شناخت موسيقي ايران، تهران، دانشگاه هنر، 1376، ص 57.</p>
<p>40. صفي الدين ارموي، الادوار في الموسيقي، قاهره، 1986.</p>
<p>41. فارمر درمقدمه رساله موسيقي بهجت الروح، تأليف عبدالرحمن بن صفي الدين مي نويسد: هرچند شجره نسب نويسنده اين رساله مربوط به قرن 12 ميلادي است ولي به ظن غالب رساله در آغاز قرن 17 ميلادي به رشته تحرير درآمده است. چنانچه متعلق به عصر نزديک تري هم باشد، اهميت بيشتري خواهد داشت. زيرا از آن اعصار هيچ گونه رساله اي به فارسي در موسيقي در دست نيست. عبدالمومن بن صفي الدين، رساله موسيقي، بهجت الروح، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1346، ص 7.</p>
<p>42. فرصت شيرازي، همان، ص 19-18.</p>
<p>43. همان، ص22.</p>
<p>44. از آغاز کار اين هنرمند اطلاعي در دست نيست ولي از روي تابلو نقاشي صنيع الملک که آقا علي اکبر را در جواني نشان مي دهد مي توان احتمال داد که وي در جواني از فراهان به تهران آمده و توانسته بود با استعداد هنري خود به دربار راه پيدا کند. براي تصوير و شرح آن ن. ک. به: خالقي، همان، صص 107-102.</p>
<p>45. عارف، همان، ص 457.</p>
<p>46. ن. ک. به:</p>
<p>N. Caron and D. Safvat, Les Traditions musicales. Iran. Paris, Buchet/ Chaste, Paris, 1966, P. 15.</p>
<p>47. حسينعلي ملاح، تاريخ موسيقي نظامي ايران، تهران، 1355، ص 102.</p>
<p>48. ن. ک. به:</p>
<p>Peter Chelkowski, &#8220;Popular Entertainment, Media and Social Change in Twentieth Century Iran&#8221;, in: Cambridge History of Iran, Vol. V11, 1991, P. 772.</p>
<p>49. يحيي آرين پور، از صبا تا نيما، جلد اول، تهران، زوار، 1372، ص 323-322.</p>
<p>50. مشحون، همان، ص 404.</p>
<p>51. ن. ک. به:</p>
<p>E. G. Browne, The Press &amp; Poetry of Modern Persia, Cambridge University Press,1914, P. xv1.</p>
<p>52. ن. ک. به: صفي الدين اُرموي، الادوارفي الموسيقي، قاهره 1986؛ عبدالقادر مراغي، جامع الالحان، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1366؛ و مقاصدالالحان. تهران، بنگاه ترجمه و نشرکتاب، 2536.</p>
<p>53. يحيي آرين پور، همان، از صبا تا نيما، ص 151.</p>
<p>54. خالقي، همان، ص 385.</p>
<p>55. عارف، همان، ص326.</p>
<p>56. همان، ص 327.</p>
<p>57. ن. ک. به:<br />
Browne, op. cit., p. xiv.</p>
<p>58.عارف، همان، ص 338.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/421/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/421/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/421/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/421/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/421/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/421/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/421/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/421/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/421/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/421/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/421/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/421/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/421/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/421/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=421&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/10/19/qajar-musi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/amalehtarab.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">amalehtarab</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/rameshgar.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">rameshgar</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/amaleh-tarab.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">amaleh-tarab</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عمران و نوسازي در دوران قاجار</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/10/09/nosazi-qajar/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/10/09/nosazi-qajar/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Oct 2010 19:40:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[معماری دوره قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[معماری]]></category>
		<category><![CDATA[معماری قاجار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=327</guid>
		<description><![CDATA[معماري و شهرسازي ايران در دوران طولاني تاريخ خود فراز و نشيب هاي بسيارداشته و در شکل گيري آن شرائط اقليمي و ميراث فرهنگي بيش از عوامل ديگر تأثير گذارده است. روند معماري عاميانه و مردمي، که در آن تنها از مصالح بومي امکان استفاده فراهم بود، در ادوار مختلف، تنها با تغييراتي جزئي، تداوم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=327&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_328" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/shamsul-emareh.jpg"><img class="size-full wp-image-328" title="shamsul emareh" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/shamsul-emareh.jpg?w=600&#038;h=449" alt="" width="600" height="449" /></a><p class="wp-caption-text">شمس العماره - کاخ گلستان</p></div>
<p style="text-align:justify;">معماري و شهرسازي ايران در دوران طولاني تاريخ خود فراز و نشيب هاي بسيارداشته و در شکل گيري آن شرائط اقليمي و ميراث فرهنگي بيش از عوامل ديگر تأثير گذارده است. روند معماري عاميانه و مردمي، که در آن تنها از مصالح بومي امکان استفاده فراهم بود، در ادوار مختلف، تنها با تغييراتي جزئي، تداوم داشته است در حالي که در معماري حکومتي و سالاري با توجه به قدرت حکومت و امکانات مالي دولتمردان، مصالح تازه و گران تر به کار مي رفت و از سازندگان چيره دست تري استفاده مي شد و به اين ترتيب در سيماي ظاهري وتزئينات معماري تغييرات اساسي به وجود مي آمد.</p>
<p style="text-align:justify;">در زمان به حکومت رسيدن آغا محمدخان قاجار (1200-1211هق/ 1785-1795م) و آغاز سلسله قاجاريه و با پشت سرگذاردن يورش افغان ها و حکومت افشار و بالاخره پادشاهان زند هنر ايران با هنر دوران شکوفائي و درخشان پادشاهان صفوي (907-1135هق/1501-1722م) فاصله زيادي گرفته بود. نابساماني اوضاع سياسي و اجتماعي و فقدان يک حکومت قدرتمند مرکزي نيز آباداني و رونق پيشين را به رکود کشانده بود. فتح تهران به دست آغامحمدخان و انتخاب شهرکي فاقد زيربناي شهري به عنوان دارالسلطنه، مسائل بسيار به وجود آورد. کوشش برخي از پادشاهان قاجار، به خصوص فتحعلي شاه و ناصرالدين شاه نيز در نوسازي تهران و تبديل آن به يک پايتخت چندان موفق نبود. تهران به علت نزديکي به رِي و دارا بودن آب و هواي مساعد و به خصوص قرار گرفتن در مسير راه شرق به غرب از دوران صفوي محل اُطراق پادشاهان اين سلسله در مسير راه خراسان بود. بناي بازار و اولين حصار خشتي روستاي تهران متعلق به زمان شاه طهماسب (961ه ق) است.1 پس از او شاه عبّاس اول نيز چهارباغ و&#8221;چنارستاني&#8221;محصوردرآن ترتيب داد.2 به گفته سر تامس هربرت، تهران دراين زمان سه هزارخانه داشت.3 پس از آن شاه سليمان در چهارباغ محصور که بعدها به ارگ سلطاني معروف شد اولين &#8220;ديوان خانه&#8221; سلطنتي و چند ساختمان ديگر را بنا نهاد.4</p>
<p style="text-align:justify;">با شکست اشرف افغان، نادرشاه که مرکز حکمرانيش درخراسان بود حکومت تهران را درسال 1154ه ق/1741م به پسر ارشدش رضا قلي ميرزا سپرد امّا با انقراض اين سلسله و به علت نزديکي تهران به قلمرو قبيله قاجار، که در استرآباد بود شهر عملاً در دست اين ايل قرار گرفت. درسال 1172هق/ 1762م کريم خان زند تهران را از رقيب خود باز ستاند و حصار شهر را که رو به ويراني گذارده بود به دست استاد غلامرضا تبريزي تعمير کرد و دورادورآن برجهاي ديده باني ساخت و خندق کشيد.5 وي در ديوان خانه مقدمات جلوس خود را فراهم آورد امّا سرانجام به دلائلي درسال 1190هق/1776م شيراز را به عنوان پايتخت حکومت زند انتخاب کرد. به اين ترتيب، آغامحمدخان توانست مجدداً به تهران وارد شود و آنرا به عنوان دارالخلافه خود برگزيند. سرسلسله قاجار پس از لشکر کشي به شيراز و فتح آن دستور تخريب قصر وکيل را صادر کرد و مصالح آنرا براي تزئين بيشتر &#8220;ايوان تخت&#8221; که اساس آنرا کريم خان زند بنا کرده بود به تهران آورد. اولين تغييرات اساسي در ساختمان اين تالار درهمين زمان انجام شد.<br />
معماري اين بنا، با وجود تغييرات متعدّد، شيوه معماري دوره زند را با تالار دوستوني که مختص اين دوره بود حفظ کرد. آغا محمدخان در مدت يازده سال سلطنت خود در محوطه ارگ بناي ديگري را نيز پي ريزي کرد که آنرا &#8220;عمارت خروجي&#8221; نام نهاد. اين بنا شامل تالار گلستان، سالن موزه قديم و صندوق خانه بود و اسم گلستان که امروز به مجموعه ارگ اطلاق مي شود خاطرهاي از تالار مزبور است. تعميرات و بازسازي باغ تخت شيراز مربوط به دوره اتابک قرچه نيز از آثاراوست که در آن زمان عنوان باغ تخت قاجار گرفت.6 با تمام بي رحمي و ستمگريِ آغا محمدخان در اين ترديدي نيست که پس از نادر شاه او اولين کسي بود که توانست دوباره ايالات از هم پاشيده ايران را تابع حکومت مرکزي کند.7 پس از قتل آغا محمدخان، برادر زاده و وارث او باباخان فرمانفرماي پارس به نام فتحعلي شاه (1211-1250هق/1797-1834م) به سلطنت رسيد. تهران در اين زمان به گفته ژ. آ. اُلويه داراي پانزده هزار نفر جمعيت بود و محيط شهر به دو مايل مي رسيد.8 با توجه به طرح هاي ساختماني که در زمان فتحعلي شاه انجام شد عنوان نخستين سازنده پايتخت جديد به وي اطلاق مي شود. اين پادشاه که پيرو رسوم سلطنتي ايران و نيز حامي و مشوّق هنر و ادبيات بود در دوران دراز حکومتش بناهاي نسبتاً مهمي در پايتخت و شهرهاي ديگر ايران ساخت.<br />
تعدادي از اين بناها به دستور شخص او ساخته شد و باني تعدادي ديگر دولتمردان حکومتي بودند. در داخل ارگ، فتحعلي شاه بناي &#8220;عمارت خروجي&#8221; آغا محمدخان را به پايان رسانيد. اين ساختمان هشتاد سال بعد به دستور ناصرالدين شاه تخريب شد تا جاي آن را آب نمائي بگيرد که تا مقابل عمارت شمسالعماره و عمارت بادگير ادامه يابد. بناي فرح آباد يا عمارات اندرون نيز در شمال ارگ بنا شد که اطاق هاي حرم خانه و تالارهاي آن در دو طبقه دورا دور يک باغچه مربع را فرا مي گرفت. در ضلع جنوبي باغ «عمارت بادگير» ساخته شد که حوضخانه وسيع و تالارهاي آن بوسيله چهار بادگير بلند تهويه مي شد و هواي خنک در سراسرساختمان به گردش درمي آمد. در ميان اين حوضخانه آب نماي مرمري وجود داشت که آب از جوئي با کاشي آبي به آن مي ريخت. در همان ضلع جنوبي باغ ساختمان ديگري نيز بنا شد که به علت آينه کاري هاي داخليش آنرا «تالار الماس» ناميدند.</p>
<p style="text-align:justify;">پادشاهان قاجار بنا به عادت ايلي اغلب فصل گرماي تهران را در خارج از شهر مي گذراندند و به اين ترتيب اقامت گاه هائي بيرون از باروي تهران براي خود بناکردند. درسال1221هق/1806م، فتحعلي شاه درشمال سلطانيه اقامتگاهي تابستاني ساخت و دستور داد تا در چشمه علي دامغان نيز منزلگاهي بنا کنند. درشمال شرقي حصارتهران قصرقجر روي تپه اي بناشد ودر دامنه آن باغ هاي وسيع مطبقي قرار گرفت. درهمکف اين قصرسالن بزرگ مربع شکلي بنا شد که در ميان آن حوض مرمري قرارداده بودند. درطبقه دوم قصر تالار بزرگ آينه قرار داشت و درداخل ساختمان سقف ها و ديوارها گچبري شده و با طلا رنگ آميزي شده بود. در هر بدنه ديوار مناظر شکار و مجالس بزم درون قاب هائي با گل هاي برجسته نقاشي شده بود. در سطح پائين باغ استخر وسيعي بود که نماي قصر در سطح آن منعکس مي شد.9 ساختمان قصر قجر در سال 1223ه ق/1808م به اتمام رسيد امّا پس از ناصرالدين شاه به تدريج رها شد و رو به ويراني رفت به طوري که تا سال 1370ه ق از آن اثري بجا نمانده بود.10</p>
<p style="text-align:justify;">درکرج نيز کاخ تابستاني سليمانيه در ميان باغ هاي وسيع به سال1224هق/ 1809م احداث شد که از مجموعه آن تنها يک تالار و قسمتي از باغ بجا مانده است. اقامتگاه محبوب فتحعلي شاه کاخ نگارستان بود که در شمال شرقي حصار دارالسلطنه واقع شده بود و ساختمان آن درسال 1226هق/1811م به اتمام رسيد. اين کاخ نيز درميان باغ بزرگي قرارداشت وتالار پذيرائي هشت ضلعي، يک کوشک گنبددار و اطاق ها و تالارهاي اندروني مجموع آنرا تشکيل مي داد. از اين اقامتگاه نيز تنها کوشک گنبددار و قسمتي از باغ آن بجا مانده است (تصوير1).11</p>
<p style="text-align:justify;">درهمين سال، فتحعلي شاه سردرکنوني باغ فين در کاشان را ساخت و نيز صفّه اي سرپوشيده در ميان آن باغ بنا نهاد. درباغ تخت شيراز هم تعميرات مجدد و اساسي به دستور وي انجام شد. درهمين شهر رضاقلي ميرزا نايب الاياله وقت نيز ساختمان زيبائي در باغ دلگشا که گذشته اي تاريخي داشت بنا کرد و هم چنين حسينعلي فرمانفرما فرزندفتحعلي شاه و حاکم شيرازدرسال 1225هق/ 181م، در &#8220;باغ نو&#8221; که يادگاري از دوران صفوي بود، کاخي ساخت.</p>
<p style="text-align:justify;">مهمترين بناي مذهبي اين دوره مسجد سلطاني يا مسجد شاه تهران است که بناي آندرسال 1240هق/1825م پايان يافت- مسجد شاه براساس اصول معماري سنتي ايران بناشده است. چهار ايوان در اضلاع آن به حيات مربع وسيع مسجد باز مي شود. ورودي مسجد در شمال و زير يک طاق قوسي مقرنس با نقوش گياهي است و اطراف آن با کاشي هاي خشتي هفت رنگ لعاب دار پوشيده شده است. ايوان جنوبي مسجد بزرگ ترين ايوان آن است که به مقصوره گنبدداري وارد ميشود و محراب اصلي در انتهاي آن قرار گرفته است. ماده تاريخ مسجد نيز اين مصرع است: «که شد زقبله عالم بناي قبله عالم.» (تصوير 2)</p>
<p style="text-align:justify;">در بازار چهار سوي تهران مسجد زيباي ديگري است به نام مسجد عزيزالله که درسال 1246هق/1831م بنا شده و داراي کاشي هاي خشتي هفت رنگ و گره کاري هاي ظريف الوان است. بازار، مسجد و مدرسه خان مروي (فخريه) نيز از آثار ارزنده معماري اين دوره در تهران به شمار مي آيد. باني اين مجموعه فخرالدوله حاکم مرو بود. مدرسه سلطاني کاشان نيز به دستورحاجي حسين خان صدراعظم وحاکم کاشان به سبک مدارس اصفهان در 1229هق/1813م ساخته شد. اين مدرسه گنبد عظيم آجري و شبستان هاي وسيع و بادگيرهاي گچي دارد. نام معمار اين مدرسه، &#8220;محمّد شفيع&#8221;، بر دو جرز صفحه جنوبي آمده است. در اين</p>
<p>مدرسه کتيبه هاي خوش خط زيبائي نيز به خطّ محمدتقي بن حسيني و ابراهيم بن محمدرضا به چشم مي خورد.</p>
<p style="text-align:justify;">درسنندج نيز امان الله خان، والي کردستان، مسجد دارالاحسان را درسال 1228هق/1812م بنا کرد. شبستان اين مسجد با کمک بيست و چهار ستون سنگي بنا شده و دو گلدسته مزّين کاشي دارد. در سنندج مسجد ديگري نيز بنا شد به نام مسجد سلطاني که نمونه کاملي از مساجد دوره قاجار به شمار مي رود. مسجد سلطاني بروجرد هم در زمره مساجد اين دوره است.</p>
<p style="text-align:justify;">يکي از بزرگ ترين مساجد ايران، مسجد شاه چهار ايوانه قزوين است که در دوره فتحعلي شاه بر روي باقيمانده آثار مسجدي از دوره صفوي بنا شد. در اواخر دوران سلطنت همين پادشاه، در کاشان نيز ساختمان مسجد آقا بزرگ آغاز شدکه در کتيبه خشتي سردر آن قصيده مادّه تاريخ و نام باني آن حاج ملامهدي نراقي دوّم، ملقب به آقا بزرگ به سال 1248ه ق آمده است. ساختمان مسجد پس از بيست سال بوسيله فرزند باني آن به اتمام رسيد. مسجد آقا بزرگ يکي از زيباترين مساجد ايران است که درآن آجر خالص به کار رفته و حجم و تناسبات زيبائي دارد.12</p>
<p style="text-align:justify;">فتحلي شاه پس از جنگ دوم و شکست از روسيه و انعقاد عهدنامه ننگين ترکمنچاي با از دست دادن قسمتي از ولايات شمال غربي و نيز برخي از مراکز تمدّن کهن ايران، در سال هاي آخرين سلطنت خويش شوق سازندگي را از دست داد و دارالسلطنه تهران را نيز به حال خود رها کرد تا آنجا که به نوشته يکي از سيّاحان اروپائي هيچ يک از شهرهاي ايران سيمائي تا به اين حد محقر نداشت.13</p>
<p style="text-align:justify;">در دوران سلطنت محمدشاه (1250-1264هق/1834-1847م) و افزايش جمعيت تهران، شهر بيرون ازحصار و به سوي شمال و دامنه هاي توچال، که مبداء آب هاي خنک شميران بود، توسعه يافت. به اين ترتيب باغ ها و خانه هاي ييلاقي در عبّاس آباد و محمديه و غيره به وجود آمد. پادشاه نيز قصر محمديه را در نزديکي باغ فردوس بناکرد. ازآنجا که در اين زمان قنات هاي قديمي ديگر براي دارالسلطنه کافي نبود، حاجي ميرزا آقاسي (اعتمادالدوله) دومين صدر اعظم محمّد شاه اقدام به حفر قنات هاي تازه کرد و نيز دستور داد مجرائي به طول چهل و دو کيلومتر براي برگرداندن بخشي از آب هاي کرج به سوي وصف نار، يافت آباد و سپس تهران ايجاد کنند.14</p>
<p style="text-align:justify;">اولين نقشه تهران که توسط بِرِزين (Berezin)15جهانگردو شرق شناس روسي تهيه شد نشان مي دهد که چگونه کوچه هاي تنگ روستاي سابق تهران اطراف بازار را که فعال ترين بخش شهر بود و به دروازه شاه عبدالعظيم باز مي شد احاطه کرده اند. بر پايه همين نقشه محله چاله ميدان، عودلاجان در شرق و سنگلج در غرب تهران خلوت به نظر مي رسد. باغ هاي درون حصار نيز در حوالي باروي شهر گسترده بوده است. نيز در اين نقشه به خوبي ديده مي شود که فضاي شهري سازمان دهي نشده و در مدت چهارده سال سلطنت محمد شاه در داخل ارگ نيز تغييرات عمده اي صورت نگرفته است. با اين همه، بازسازي بناي امامزاده اسمعيل (خيابان سيروس) و مسجد حاج رجبعلي (خيابان بوذرجمهري) در اين دوره انجام گرديد. امامزاده اسمعيل داراي صحن و دو گلدسته بلند و مسجد محقري است و باني بازسازي آن عيسي خان بيگلربيگي بود. مسجد حاج رجبعلي داراي شبستان هاي تابستاني و زمستاني وايوان مدرسي مسجد مزيّن به کاشيکاري گره اي خوش طرح و ايوان است. در وسط قطعات کاشي کلمات &#8220;الله&#8221; و &#8220;علي&#8221; را با کاشي و رسم الخط کوفي، به سبک دوران صفوي و مدرسه شاه سلطان حسين، نقش کرده اند. نام استاد بنّا بدين ترتيب ثبت شده است: «عمل کمترين استاد محمدقلي شيرازي سنه1262».16مدرسه و حمام و بازار ابراهيم خان در کرمان نيز از بناهاي دوره محمد شاه است که ابراهيم خان ظهيرالدوله حاکم کرمان بنا نهاده است. کتيبه تاريخ بناي مسجد از صباي کاشاني است که با خط خوش بر آن نقش شده:</p>
<p style="text-align:center;">زد صبا نيز ازپي تاريخ اين وآن رقم<br />
سلسبيل از جود ابراهيم درجنب سبيل.17</p>
<p style="text-align:justify;">بيماري طولاني محمد شاه، ناتواني وزرا، و تشديد رقابت روس و انگليس در ايران کار عمران کشور را در سال هاي پاياني زندگي اين پادشاه به رکود کامل کشاند. محمد شاه روزهاي آخر بيماري خويش را در قلعه محمديه گذراند و در همان جا نيز جان سپرد.18</p>
<p style="text-align:justify;">با آغاز پادشاهي ناصرالدين شاه (1213ه ق/1848م)، کار نوسازي پايتخت، که افزايش جمعيت و گسترش روز افزون سطح شهر و تمرکز روزافزون امور دولتي در تهران آن را ضروري تر از پيش کرده بود، از سر گرفته شد. صدارت ميرزا تقي خان امير نظام (1265-1268 هق/1848-1851م) نيز عامل مهمي در انجام اصلاحات اساسي بود. ايجاد «مرکز تعليم و تربيت» را که پيامدهاي گسترده اي در فرهنگ ايران داشت و سرانجام با نام دارالفنون شروع به کار کرد بايد از جمله نوآوري هاي اين بزرگ مرد دانست. توجه به علوم و صنايع جديد که از دوران عباس ميرزا و محمد شاه شروع شده بود با اين اقدام اميرکبير امکانات بيشتر يافت. بناي دارالفنون درسال 1226ه ق درمحل سابق سربازخانه قديمي ارگ آغاز شد. نقشه آن را ميرزارضاي مهندس، که در زمان عباس ميرزا براي تحصيل علم مهندسي به انگليس اعزام شده بود، طراّحي کرد و ساختمان زير نظر بهرام ميرزا و توسط محمدتقي خان معمارباشي بنا شد. قسمت شرقي اين بنا درسال 1267ه ق مورد استفاده قرار گرفت و همه ساختمان در سال 1269 به پايان رسيد. درگوشه شمال شرقي اين مدرسه نيز تالار تآتري ساخته شد که درآن از جمله نمايشنامه هائي از &#8220;مولير&#8221; ترتيب دادند. ساختمان دارالفنون مجهز به سالن هاي آزمايشگاه و نيز کتابخانه معتبري بود.19 از اقدامات ديگر اميرکبير بايد به تأسيس مريضخانه دولتي (1268ه ق) يعني اولين بيمارستان ايران اشاره کرد. سرپرست بيمارستان ميرزا محمد حکيم باشي و مسئول مداواي بيماران دکتر کازولاني بودند. دکتر پولاک معلم طب دارالفنون شاگردان خود را براي آموختن طب تجربي به اين بيمارستان مي فرستاد.20</p>
<p style="text-align:justify;">در زمان صدارت امیر کبیر تیمچه و بازاری نیز در محو طه بازار امیر تهران ساخته شد (1267 ه ق ) که اولی تیمچه اتابکیه و دومی بازار امیر نام گرفت. بازار امیر از مهمترین بازارهای تهران شد و سرای آن شامل دو طبقه و در مجموع سیصد و سی و شش حجره بود.12 ميدان توپخانه و عمارات توپخانه و سبزه ميدان نيز در اين زمان بنا شد و نوسازي دهنه بازار و چند حمام مرمر و هم چنين تعدادي خانه در خارج از حصار تهران از آثار صدارت اميرکبير است.</p>
<p style="text-align:justify;">مقايسه نقشه بِرِزين و نقشه اگوست کرشيش (Auguste Krziz) افسر مهندس اطريشي و استاد دارالفنون که ده سال پس از حکومت ناصرالدين شاه تهيه شد22 به خوبي نشان مي دهد که تا چه حد بافت شهر قديمي در داخل حصار فشرده شده و در نتيجه باغ ها و فضاهاي سبز داخل حصار از ميان رفته و جاي خود را به سطح شهر داده است. با از ميان رفتن اين فضاها بود که محله هاي عودلاجان، چاله ميدان و سنگلج توسعه يافت. در اين زمان جمعيت تهران به حدود صدوبيست هزار نفر مي رسيد. کاخ نياوران، دوشان تپه و قصر فيروزه نيز در همين دوران بنا شد. از طرف ديگر، با ورود نمايندگان سياسي، تجّار و جهانگردان غربي به ايران محله اروپائي نشيني در شمال باروي تهران به تدريج شکل مي گرفت. از ابداعات معماري دهه 1280ه ق ساختمان تکيه دولت و عمارت شمس العماره است که هر دو به سرپرستي و زير نظر دوستعلي خان نظام الدوله معيرالممالک خزانه دار در داخل محوطه ارگ بنا شد. تکيه دولت بنائي مدوّر و سه طبقه از آجر و مرکب از حجره ها و طاق نماهائي بود که با کاشي هاي معرّق تزئين يافته بود. قطر دايره اين محوطه شصت متر و ارتفاع آن بيست وچهار متر بود و در مرکز آن سکوي گردي به ارتفاع يک متر براي تعزيه و نمايش هاي مذهبي قرار داشت که به آن &#8220;تخت&#8221; مي گفتند. معماري تکيه دولت در حالي که فضاي معماري سنتي ايران را حفظ کرده بود براي زمان خود شکل تازه اي داشت. اين بناي زيبا و تاريخي متأسفانه درسال 1325 شمسي تخريب شد.23 ساختمان شمس العماره، که يکي از بناهاي تاريخي و با ارزش تهران به شمار مي آيد، اثر استاد علي محمد کاشي است. اين بنا دو برج متقارن چند طبقه دارد که در بالاي هرکدام مهتابي سرپوشيده اي قرار گرفته که درآن زمان نه تنها بر تمام پايتخت بلکه بر نقاط دور دست اطراف نيز اِشراف داشت. (تصوير3)</p>
<p style="text-align:justify;">در بيست و يکمين سال سلطنت ناصرالدين شاه (1285ه ق) طرح عمراني وسيعي براي پايتخت درنظرگرفته شد و اجراي آن به مستوفي الممالک وزيرماليه و ميرزا عيسي خان وزير شهر تهران محوّل گرديد.24 باروي قديمي شهربه طول شش و نيم کيلومتر که مساحتي حدود دوازده کيلومترمربع را در برمي گرفت تخريب شد و حصار و خندق جديد به شکل هشت ضلعي نامنظم به طول هيجده کيلومتر و نيم ساخته شد تا مساحتي حدود سي و يک کيلومترمربع را در برگيرد. اين باروي جديد داراي دوازده دروازه تزئين شده و کاشيکاري شده بود. امّا به ادّعاي کارلا سِرِنا (Carla Serena) اين دروازه ها بيشترجنبه تشريفاتي داشتند تا واقعي.25طرح اين &#8220;حصار ناصري&#8221; را يکي از استادان فرانسوي دارالفنون به نام مهندس بوهلر (Alexandre Buhler)تهيه کرد26و اجراي آن چند سالي به طول انجاميد. دراين طرح، ميدان مرکزي شهر، توپخانه، در شمال شرقي ارگ قرار گرفت و خيابان تازه ساز&#8221;الماسيه&#8221; با دکّه هاي صنايع نو محله ارگ را به آن متّصل مي کرد. در اطراف اين ميدان که تحت نظر محمد ابراهيم خان معمارباشي ساخته شد حجره هائي براي استقرار توپ ها بنا کردند و طبقه فوقاني آن را به سکونت توپچيان اختصاص دادند، بنا به گفته اورسُل (E. Orsolle) در 1300هق/1882م اين ميدان به سرعت به شلوغ ترين نقطه شهر تبديل شد.27</p>
<p style="text-align:justify;">نقشه دقيقي که تحت سرپرستي عبدالغفّار (نجم الملک) استاد دارالفنون در اواسط سال 1308ه .ق/1890م به اتمام رسيد28محدوده شهر را در ميان باروي جديد با جزئياتش به خوبي نشان مي دهد. فضاي شهر به نسبت دوره فتحعلي شاه به چهار برابر رسيد و با توسعه شهر به سمت شمال ارگ سلطنتي در مرکز شهر قرار گرفت. عبدالغفّار در حاشيه نقشه خود که در سال 1309هق به چاپ رسيد جمعيت تهران را دويست و پنجاه هزار نفر و تعداد خانه ها را هيجده هزار برآورد مي کند. در همين سال ها چهار خط &#8220;واگن اسبي&#8221; دو خط شمال جنوبي و دو خط شرقي غربي از سوي ميدان توپخانه مسيرهاي اصلي شهر را طي مي کرد.29</p>
<p style="text-align:justify;">درخلال سفرهاي ناصرالدين شاه به فرنگ (1290هق/1873م1295-هق/ 1878م و 1317هق/1889م) چند ساختمان جديد به مجموعه ارگ اضافه شد، از جمله عمارت گالري به عنوان موزه نقاشي ايراني و فرنگي و کاخ ابيض- که در محل کلاه فرنگي فتحعلي شاهي بوسيله معماران مهدي و صادق کاشي بنا شد- براي جا دادن هديه هاي ارزنده سلطان عبدالمجيد پادشاه عثماني. با اين ترتيب، محوطه ارگ بيشتر ساختمان هاي دوره ناصري را در برگرفت. در خارج از حصار، کاخ سلطنت آباد (1305هق/1887م) نيز درباغ بزرگي با ساختمان هائي جدا از هم بنا شد. در مرکز باغ ساختمان دو طبقه اي با حوضخانه اي بزرگ و طاق مقرنس در مقابل استخري وسيع قرار گرفت. از مجموعه سلطنت آباد برج هشت ضلعي پنج طبقه و تالار بار عام آن با کاشيکاري هايي از تصاوير ايراني و فرنگي هنوز برجاست. در عشرت آباد نيز خوابگاه اصلي به صورت يک برج چهار طبقه با مهتابي سرپوشيده و ستون هايي به تقليد از ساختمان هاي دوره صفوي هنوز باقي است. اطراف اين برج چهارده ساختمان کوچک مجزا دورادور يک آب نماي مدور، براي همسران شاه احداث شده بود. در شرق تهران نيز کاخ ياقوت در سرخه حصار در دامنه تپه هائي به صورت بناي مدوّري که دور تا دور آن را ايواني با ستون دور ميزد بنا شد. در غرب پايتحت باغ شاه به صورت دايره وسيعي که چهار خيابان اصلي محورهاي آنرا تشکيل مي داد احداث گرديد.<br />
در مرکز باغ نيز استخر مدوري قرار داشت که جزيره اي را در ميان گرفته بود و نهرهائي از کاشي آبي در امتداد خيابان هاي باغ در جريان بود. در 40 کيلومتري شمال تهران هم عمارت شاهي &#8220;شهرستانک&#8221;، مرکّب از يک بناي اصلي و ساختمان هاي جانبي و چند حياط داخلي ساخته شد.30 در دوشان تپه نيز قصر فيروزه به طرّاحي ممتحن الدوله و بنّائي شير جعفر، معمارِ دربار، احداث گرديد.</p>
<p style="text-align:justify;">از اقدامات مهم ديگري که در اين دوران صورت گرفت عقد قرارداد احداث راه آهن تهران به شاه عبدالعظيم، به طول هشت کيلومتر، با يک شرکت بلژيکي بود. اين راه درسال 1305هق/1887م آماده بهره برداري شد.31 در شهرهاي ديگر ايران نيز دولتمردان باني کاخ ها و باغ هائي شدند، از آن جمله علي محمدخان قوام و فرزند وي رضاخان قوام الملک که ديوانخانه بيروني (نارنجستان) و اندروني آنرا با باغ و باغچه در شيراز بنا نهادند. علي محمد خان در باغ گلشن عفيف آباد نيز اقامت گاه بزرگي ساخت. درچند کيلومتري ماهان نيز نصرت الدوله فيروز حاکم کرمان باغ بزرگي احداث کرد (1308ه/1890م) که در ابتدا و انتهاي آن دو ساختمان تابستاني و زمستاني قرار داشت و به باغ شاهزاده معروف شد.</p>
<p style="text-align:justify;">ناصرالدين شاه شخصاً به ساختن هيچ بناي مذهبي مهمي مانند مسجد و يا مدرسه طلاب اقدام نکرد ولي در زمان سلطنت وي شماري از ديوانيان به ايجاد يا تعمير بناهاي عام المنفعه مذهبي دست زدند. از آن جمله بناي بازار، مسجد و مدرسه شيخ عبدالحسين است که از محل ثلث ميرزا تقي خان امير کبير و به سعي شيخ عبدالحسين بنا شد. بناي مسجد با تعيمرات بعدي روحيه معماري اصيل خود را از دست داد ولي مدرسه جنب آن، چهار ايواني با حجره هاي دو طبقه و کاشيکاري معرّق و گره کاري، از بناهاي ممتاز آن دوره بود. کارهاي چوبي مدرسه و پنجره هاي مشبّک درها از بهترين نجّاري هاي قرن سيزدهم قمري به شمار مي رود. بر روي يکي از اين درها اين عبارت کنده شده است: «به فرمايش آقا يوسف صورت اتمام پذيرفت، عمل استاد نوروز تهراني 1279» و بر چهار چوب آن نيز آمده است: «الهي تا در رحمت گشوده زآسمان باشد/ گشادهاين درعالي به اين عالي مکان باشد.»32</p>
<p style="text-align:justify;">ميرزا حسين خان سپهسالار قزويني صدر اعظم ناصرالدين شاه، که از رجال ترقي خواه و روشنفکر عصر بود، در سال (1296هق/1878م) بناي مسجد و مدرسه سپهسالار رادرتهران آغاز کرد و برادرش ميرزا يحيي خان مشيرالدوله آن را به پايان رساند. ميرزا مهدي خان شقاقي، اولين مهندس ايراني که از بخش معماري مدرسه سانترال پاريس درسال 1864م ديپلمه شده بود، در طرح اين مسجد و نيز طرح ساختمان عمارت بهارستان که بعدها محل مجلس شوراي ملي شد دخالت داشت.33 بناي با شکوه مسجد سپهسالار شامل جلوخان و سردر و دهليز و ساختمان دو طبقه حجره ها و چهار ايوان، مقصوره و گنبد، شبستان و هشت گلدسته و مناره کاشيکاري شده و نيز يک مخزن کتب معتبر است. ورودي اصلي مسجد در سمت غرب به خيابان بهارستان باز مي شود و ورودي دوم در ضلع شرقي قرار دارد و دهليز آن از نظر معماري و کاشيکاري معروف به منبّت کاسه (طاق معلق) است. از امتيازات اين بنا کاشي هاي خشتي مصور الوان هفت رنگ آن است. اين کاشي ها که با تصاويري از مناظر و طبيعت بي جان براي زمان خود تازگي داشته و معرّف روحيه اي مدرن بوده است بي شباهت به طرح هاي اروپائي نيست. گنبد مسجد سي و هفت متر ارتفاع دارد و تعداد حجره هاي طلاب حدود شصت است. در همين دوران، در تهران مدرسه ديگري نيز به نام &#8220;سپهسالار قديم&#8221; توسط ميرزا محمدخان سپهسالار و به اهتمام ميرزا نصرالله بنا شد. اين مدرسه دو شبستان و تعدادي حجره هاي دو طبقه و دو مناره کاشيکاري شده دارد و مجموعه آن نمونه ممتازي از معماري دوره قاجار است. در سردر اين مدرسه کتيبه منظوم و مفصلي در شرح ساختمان آن به چشم مي خورد. دو بيت آخر کتيبه به اين شرح است:</p>
<p style="text-align:center;">غرض اين کعبه مقصود واين عالي بنا مسجد<br />
به سعي وي چو آمد باصفاي لطف ربّاني</p>
<p style="text-align:center;">به فر ايزد اول شاعر ملک عجم گفتا<br />
که از سعي محمّد شد بنا اين کعبه ثاني</p>
<p style="text-align:center;">1283 کتبه الفقيرالمذنّب، عبدالحسين</p>
<p style="text-align:justify;">درکاشان بقعه شاهزاده ابراهيم نيز در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه توسط «آقا سيد مهدي ابن حاجي سيد حسين برودري في سنه 1303» وقف شده است. ساختمان اين بقعه که در سال 1312 ه ق/1894م به اتمام رسيد داراي گنبد کاشيکاري فيروزه اي، گلدسته هاي بزرگ و صحن مفرح و ايوان آئينه کاري و نقاشي هاي مذهبي بر روي گچ است. در اصفهان نيز مسجد حاج جعفر آبادهاي به سال 1296ه ق بنا شد. معماري و کاشيکاري اين بنا در زمره بهترين آثار دوره ناصري است.</p>
<p style="text-align:justify;">درشيراز، ازمسجد نصيرالملک بايد نام برد که تاريخ بناي آن -1303 1295ه ق ذکر شده و نام معمار آن «کمترين محمدحسن» آمده است. اين مسجد داراي ستون هاي سنگي شبيه مسجد وکيل و نماسازي آن کاشيکاري شده است.34 در همين شهر مسجد و حسينيه مشير را نيز بايد ذکر کرد که در سالهاي 1275ه ق/1858م به دستور ميرزا ابوالحسن خان مشير الملک حاکم شهر بنا شد. مسجد مشير داراي کاشيکاري و مقرنس کاري ممتاز است و شبستاني با ستون هاي سنگي يک پارچه دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">پس از ناصرالدين شاه وليعهد پنجاه ساله اش مظفرالدين ميرزا از تبريز به تهران آمد و به تخت سلطنت جلوس کرد (1313-1324 ه.ق/1896-1907م). وي نيز با کمک قرضه هائي از دولت روسيه دوبار* به اروپا مسافرت کرد امّا از اين سفرها چيزي نصيب ملت ايران نشد جز آن که با تشويق و فشار آزاديخواهان وي چند روز قبل از فوت فرمان مشروطيت را 14جمادي الثانيه 1324 صادر کرد.</p>
<p>پس از مظفرالدين شاه، محمدعلي شاه (1325-1327هق/1907-1909م) و سپس احمد شاه (1327-1333هق/1909-1914م) زمام امور را به دست گرفتند. نالايقي اين پادشاهان و ضعف حکومت و اوضاع درهم سياسي و اجتماعي ايران از سويي و تهي شدن خزانه و بحران مالي، از سوي ديگر، کار سازندگي و عمران کشور را به رکود انداخت.</p>
<p style="text-align:justify;">با بررسي معماري دوران حکومت قاجار به اين نکته بر مي خوريم که از نيمه قرن نوزدهم ميلادي در نتيجه ارتباط بيشتر با دنياي خارج، از جمله ترکيه، قفقاز، روسيه در شمال و بوشهر و خليج فارس در جنوب، هنر ساختمان در ايران به تدريج تحت تأثير هنر همسايگان و دنيايغرب قرارگرفت. مسافرت دولتمردان و بازرگانان و محصلين ايراني به کشورهاي اروپايي و نيز آمد و رفت سياحان غربي به ايران نيز منشاء تغييرات و نوآوري هائي شد از سوي ديگر، بازگشت شماري از ايرانيان که در اروپا در رشته هاي معماري و مهندسي تخصص يافته بودند، و نيزاستخدام مهندسين خارجي در دارالفنون و ارتش، کار نوآوري را درزمينه هاي ساختماني و معماري در ايران تسريع کرد. به دنبال اين نوآوري ها و تغييرات معماران محلّي نيز تا اندازه اي سليقه تازه را پذيرفتند و در کارهاي خود منظور کردند. از همين رو به تدريج طاق هاي ضربي و بام هاي گنبدي جاي خود را به داربست هاي چوبي و پوشش فلزّي (شيرواني) داد و در ديگر عناصر اصلي ساختمان نيز تغييرات اساسي به وجود آمد و تزئينات داخلي بنا از گچ بري و کاشي کاري تا رنگ آميزي صورت هنرهاي ترکيبي به خود گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">در بافت شهري پايتخت نيز دگرگوني هايي ايجادشد، از جمله ايجاد خيابان هاي عريض به صورت محورهاي اصلي رفت و آمد، احداث ميدان ها و گردشگاه ها، دکه هاي خياباني خارج از بازار سنتي، درآوردن تکيه دولتي به شکلي نو، و اجراي برنامه هاي تازه اي مانند ايجاد خطوط واگن هاي اسبي، نصب چراغ هاي گاز و خطوط تلگراف، تأسيس کارگاه ها و کارخانه هاي جديد و مدارس، هتل، بانک، ضرابخانه، قزاق خانه و بخصوص احداث محله سفارت خانه هاي خارجي به دارالسلطنه قاجار رنگ و بويي از تجدّد بخشيد. ميدان وسيع مرکزي شهر (توپخانه)، جاي ميدان قديم حکومتي (ميدان ارگ) را گرفت. با همه اين تغييرات، محلات قديمي شهر مانند چاله ميدان، پامنار و بازار به حال خود رها شد و تهران همچنان مشتمل بر دو ناحيه اجتماعي-فرهنگي &#8220;نو&#8221; و &#8220;کهنه&#8221; ماند.</p>
<p style="text-align:justify;">با توسعه پايتخت، چشم انداز بام هاي طاقي و گنبدي به تدريج جاي خود را به داربست و پوشش با ورق فلزي (شيرواني) داد که کار ساختمان را آسان تر مي کرد ولي ارتباطي با آب و هواي ايران نداشت. در ديگر شهرهاي کشور مانند اصفهان، شيراز، کاشان، نائين، يزد، کرمان و غيره، اين تحولات تأثيري ناچيز داشت و در نتيجه بافت شهري آنها تغييرات اساسي نيافت و ساخت و ساز در اين نواحي کم و بيش به راه سنتي خود ادامه داد. از همين رو، معماري دوره قاجار در شهرهاي ديگر ايران منطقي تر، ساده تر و درنتيجه زيباتر بنظر مي رسيد، بطوري که تعداد زيادي از اين بناها را مي توان به عنوان شاهکارهائي از معماري دو قرن اخير ايران به حساب آورد. برعکس در معماري شهرک تهران، که عنوان دارالسلطنه به خود گرفت، همراه با توسعه سريع بافت شهري و حضور و تأثير عوامل خارجي، ترکيبي از معماري سنتي و عناصري از معماري همسايگان ايران و حتي کشورهاي اروپايي اجتناب ناپذير شد. به اين ترتيب مکتب کم و بيش مغشوشي متکي بر سليقه دولتمردان وقت به وجود آمد که حال و هواي مخصوص خود را داشت. بر اين مکتب نامي نمي توان گذارد مگر «مکتب تهران قاجاري».<br />
در اين مکتبِ خالي از قيد و شرط شکل هاي تازه اي نيز ظاهر شد که اصل و نسبي براي آن نمي توان جُست. اغلب عناصر &#8220;وارداتي&#8221; ساختمان دراين جابجائي و بحران تغيير ماهيت داد. به عنوان نمونه، از &#8220;بُخاري ديواري&#8221; فرنگي تنها &#8220;سربخاري&#8221; آن به کار گرفته شد و آتش دان که اصل بُخاري است فراموش گرديد. ستون ها و سر ستون هاي شبه کلاسيک غربي ساخته شده از گچ جاي ستون هاي سنگي يا چوبي ظريف معماري سنتي را گرفت. درباره ساختمان باغ فردوس، که محل اقامت عصمت الدوله دختر ناصرالدين شاه و همسرش دوست محمدخان معيرالممالک بود، سياحي که در اواخر قرن گذشته به تهران آمد به طنز مي نويسد که نماي اين ساختمان او را به ياد يک معبد دروغين يوناني مي اندازد.35<br />
در تزيينات داخلي اغلب بناهاي دوره قاجار از تصاوير باسمه اي مناظر اروپائي درنقاشي و کاشيکاري الهام گرفته مي شد و نيز تصاوير زنان و مردان ايراني، و بيشتر خارجي، ديوارها را تزيين مي کرد. هم چنين تصاوير قزّاقان و نظاميان و تسليحات آنها به صورت نقاشي، کاشيکاري و يا حجّاري در نماهاي خارجي منازل، دروازه ها و حتي حمام ها به کار مي رفت که نشاني از چگونگي بنيه نظامي حکومت بود. در قصر قاجار تصويري از يکي از اعضاي انگليسي هيئت سرجان ملکم که مورد توجه خاص فتحعلي شاه بود بين تصاوير زال و افراسياب قرار گرفت، با اشاره به همين تصوير است که جرج . ن. کرزن نوشت: «حداعلاي احترامي که من گمان نمي کنم هيچ فرد ديگر انگليسي احراز کرده باشد!»36 سيّاح ديگري که در اواخرحکومت قاجار به تهران آمد در باره شيوه تمدن و معماري حاکم بر شهر چنين مي نويسد:</p>
<p style="text-align:justify;">درتمدن مختلط آن (تهران) شرق و غرب بطور ناقص به هم آميخته اند و در اين آميزش هنوز تفوق با شرق است. درشکه هاي کروک دار در ميدان عمومي، پستخانه اي با تابلوئي به زبانهاي فرانسه و فارسي، تلگرافخانه اي مجهز و يک بانک شاهي معظم، خيابان علاء الدوله معروف به خيابان سفرا که در امتداد آن رؤساي نمايندگي هاي خارجي با لباس رسمي عبور مي کنند -حتي اگر از مغازه هاي پر از کالاهاي خارجي ، مهمانخانه ها، واگن اسبي زنگ دار آن سخن نگوئيم-[همگي] دلالت برنفوذ تمدن غربي مي کند، اما بقيه چيزها، مساجد، گلدسته ها، مدارس، شتران، کاروانسراهاو بازارهائي که پر از مردان و زنان روبنده دار است همه از مشخصات شرق هستند.37</p>
<p style="text-align:justify;">چند سالي پس از اين اظهار نظر بود که جنگ جهاني اول آغاز شد. علي رغم اعلام بي طرفي از سوي دولت ايران، قواي روس و انگليس و عثماني به خاک کشور تجاوز کرد. در طول اشغال نواحي مرزي ايران در اين دوران که با ضعف روزافزون حکومت قاجار مقارن بود بسياري از شهرها و آبادي هاي ايران دچار آسيب هاي جبران ناپذير شد. به اين ترتيب، دوران اوليه تجدد در شهرسازي و معماري ايران که از نيمه دوم قرن نوزدهم، در عصر قاجار آغاز شده بود در اين مقطع از تاريخ کشور به سبب ناتواني دولت مرکزي، فقدان سيستم اداري صحيح و برنامه ريزي مناسب و فقرمالي خاتمه يافت. در اين دوران کوتاه راه تجدد به کندي پيموده شد و شمار طرح هاي اساسي و زيربنائي و نوسازي مملکت به نسبت زمان ناچيز بود. با کودتاي رضاخان ميرپنج (1299هق/1921م)، رأي مجلس شوراي ملي به خلع احمد شاه از سلطنت و سرانجام با تفويض سلطنت به رضاشاه پهلوي از سوي مجلس مؤسسان (15 آذر 1305ش/6 دسامبر 1925م)* در ساختمان تاريخي تکيه دولت،38عصر جديدي در تاريخ سازندگي ايران آغاز شد.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align:justify;">* این مقاله کاری است از رضا مقتدر که آن را از ایران نامه برداشت نموده ام . همایون<br />
* مظفرالدین شاه 3 سفر به فرنگستان را در کارنامه خود دارد . همایون<br />
* در مورد صحت این تاریخ تردید دارم پس از خروج احمد شاه قاجار از کشور ،  نمایندگان مجلس پنجم‌ شورای‌ ملی‌ در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحده‌ای را تصویب کردند که به موجب آن احمد شاه از سلطنت خلع شد و حکومت‌ موقت‌ به &#8221; شخص آقای ‌رضاخان پهلوی&#8221;‌ سپرده شد و &#8220;تعیین تکلیف حکومت قطعی&#8221; به مجلس مؤسسان واگذار شد. سپس با تشکیل  مجلس‌ موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران‌ به‌ &#8220;اعلیحضرت‌ رضا پهلوی&#8221; واگذار شد. در بیست و چهارم آذرماه سال ۱۳۰۴ خورشیدی، رضاشاه پهلوی در مجلس شورای ملی حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف سلطنت را به عهده گرفت. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.    &#8221;همایون&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">پانوشت ها:</p>
<p>1. اعتماد السلطنه، مرآت البلدان ناصري. تهران، 1292ه ق، ج 1.</p>
<p>2. ن. ک. به:</p>
<p>Pietro della Valle, Voyage de Pietro della Valle , Paris, 1664, Vol. 2, Page 309.</p>
<p>3. ن. ک. به:</p>
<p>Sir Thomas Herbert, Travel in Persia , New York, 1972.</p>
<p>4. يحيي ذکاء، تاريخچه ساختمان هاي ارگ سلطنتي تهران و راهنماي کاخ گلستان، تهران، انتشارات انجمن آثار ملي، 1349. ص 8.</p>
<p>5. محمد حسن سمسار، شهر تهران: نظري اجمالي به شهر نشيني و شهر سازي ايران، به کوشش محمد يوسف کياني، تهران، ارشاد اسلامي، 1365، ص 354.</p>
<p>6. ن. ک. به:</p>
<p>M. Khonsari, M-R Moghtader, M. Yavari, The Persian Garden , Washington D.C., Mage Publications, 1998, P. 128.</p>
<p>7. غلامحسين مقتدر، فهرستي از تاريخ ايران، تهران، 1345، ص 109.</p>
<p>8. ن. ک. به:</p>
<p>G. A. Olivier, Voyage dans l&#8217;Empire Ottoman, L&#8217; Egypte et La Perse, Paris, 1801.</p>
<p>9. دوستعلي خان معيرالممالک، يادداشت هائي اززندگي خصوصي ناصرالدين شاه، تهران، نشر تاريخ ايران، 1362.</p>
<p>10. ن. ک. به:</p>
<p>M. Scarce Jenifer, The Royal Palaces of the Qajar Dynasty, Paris, P. 336.</p>
<p>11. سيد عبدالله انوار، «باغ نگارستان،» کتاب تهران، تهران، انتشارات روشنگران، 1373، ج 3، صص 16-41.</p>
<p>12. حسن نراقي، آثار تاريخي کاشان و نطنز، تهران، انتشارات انجمن آثار ملي، 1348، صص 254-262.</p>
<p>13. ن. ک. به:</p>
<p>J. B. Fraser , A Winter&#8217;s Journey from Constantinople to Teheran, London,1938.</p>
<p>14. هما ناطق، ايران در راه يابي فرهنگي، لندن، انتشارات پيام، 1988، ص 235.</p>
<p>15. برزين، که در سال هاي 1257-8ه ق در تهران اقامت داشت، نقشه اين شهر را در سال 1257ه ق تهيه کرد و سه سال بعد آن را درمسکو به چاپ رساند.</p>
<p>16. فهرست بناهاي تاريخي و اماکن باستاني ايران، تهران، سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران، 1345. ص 156.</p>
<p>17. همان، ص 157.</p>
<p>18. ميرزا محمد تقي خان سپهر (لسان الملک)، ناسخ التواريخ، تهران، انتشارات اسلاميه، 1353، صص 135-137.</p>
<p>19. بروکش-هنريش، سفري به دربار سلطان صاحب قران، ترجمه مهندس کردبچه، تهران، انتشارات اطلاعات، 1368، صص 179-180.</p>
<p>20. فريدون آدميت، اميرکبير و تهران (برداشت از کتاب امير کبير و ايران)، تهران، انتشارات روشنگران، 1371، ج 2، صص 45-40.</p>
<p>21. همان، ص 34.</p>
<p>22. نقشه کرشيش درسال 1274ه. ق/1857م تهيه شد. تهران در اين زمان شش دروازه داشت: دروازه شميران و دروازه دولت در شمال؛ دروازه دولاب درشرق؛ دروازه قزوين درغرب؛ دروازه شاه عبدالعظيم و محمديه در جنوب.</p>
<p>23. فرّخ غفاري، «تکيه ها و تالارهاي نمايش تهران،» در تهران پايتخت دويست ساله، ترجمه ا. س. مقدم، تهران، انجمن ايرانشناسي فرانسه در ايران، 1375، ص 162.</p>
<p>24. جان. دي. گرني، «تحول شهر تهران درعهد ناصري» در همان. ص 62.</p>
<p>25. ن. ک. به:</p>
<p>Carla Serena, Hommes et choses en Perse, Paris, Charpentier, 1883, p. 48.</p>
<p>26. الکساندر بوهلر<br />
( Alexandre Buhler) استاد فرانسوي علوم نظامي در مدرسه دارالفنون بود.</p>
<p>27. ن. ک. به:</p>
<p>E. Orsolle, La Caucase et La Perse , Paris, Plon, 1885, P. 48.</p>
<p>28. عبدالغفار (نجم الملک)، مهندس و نقشه بردار و همکار بوهلر نقشه تهران را در سال 1309ه ق تنظيم کرد.</p>
<p>29. رضا مقتدر، «تهرانِ درون حصار» در تهران پايتخت دويست ساله، ترجمه ا. س. مقدم، تهران، انجمن ايران شناسي فرانسه در ايران، 1375، ص، 43.</p>
<p>30. دونالد ويلبر، باغ هاي ايران وکوشک هاي آن،ترجمه مهين دخت صبا، تهران، بنگاه ترجمه و نشرکتاب، 1348.</p>
<p>31. حسين محبوبي اردکاني، تاريخ مؤسسات تمدني جديد درايران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1357، ج 2، ص 325.</p>
<p>32. فهرست بناهاي تاريخي و اماکن باستاني ايران، تهران، نشريه سازمان ملي حفاظت آثار باستاني، 1345. ص 161.</p>
<p>33. خاطرات ممتحن الدوله به کوشش حسين قلي شقاقي، تهران، انتشارات امير کبير، 1362، صص 41و 258.</p>
<p>34. سيد محمد تقي مصطفوي، اقليم پارس، تهران، تابان، 1343، ص 73.</p>
<p>35. ن. ک. به:</p>
<p>A. Lacoin De Vilmorin, De Paris A Bombay par la Perse , Paris, Fermin-Didot,1895.</p>
<p>36. ج. ن. کرزن، ايران و قضيه ايران، ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1349، ج 1، ص 450،</p>
<p>37. ا. و. و. جکسن، سفرنامه، ترجمه منوچهر اميري و فريدون بدره اي، تهران، انتشارات فرانکلين، 1352. ص 473.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/327/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/327/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/327/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=327&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/10/09/nosazi-qajar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/shamsul-emareh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">shamsul emareh</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حاج محمد حسن امین الضرب: از پیشگامان تجدد در ایران</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/10/04/hassan-aminalzarb/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/10/04/hassan-aminalzarb/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 04 Oct 2010 14:26:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[رجال قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[امین الضرب]]></category>
		<category><![CDATA[حاج حسن امین الضرب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=312</guid>
		<description><![CDATA[حاج محمّد امين الضرب معتبرترين بازرگان عصر خويش و نخستين کارآفرين عمده ايراني بود که زندگي را در تنگدستي و گمنامي آغاز کرد و در اوج دولت و شهرت درگذشت. از داستان صعود برق آساي او به بالاترين منزلت اقتصادي و اجتماعي ايران افسانه ها ساخته شده و با واقعيت ها درآميخته. هدف اساسي اين [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=312&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_313" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/aminozarb.jpg"><img class="size-full wp-image-313" title="نشسته از راست: 2-محمدحسن امين‌الضرب اصفهاني 3- سيدجمال‌الدين اسدآبادي 4- محمدحسين محلاتي (برادر حاج سياح)" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/aminozarb.jpg?w=500&#038;h=356" alt="نشسته از راست: 2-محمدحسن امين‌الضرب اصفهاني 3- سيدجمال‌الدين اسدآبادي 4- محمدحسين محلاتي (برادر حاج سياح)" width="500" height="356" /></a><p class="wp-caption-text">نشسته از راست: 2-محمدحسن امين‌الضرب اصفهاني 3- سيدجمال‌الدين اسدآبادي 4- محمدحسين محلاتي (برادر حاج سياح)</p></div>
<p style="text-align:justify;">حاج محمّد امين الضرب معتبرترين بازرگان عصر خويش و نخستين کارآفرين عمده ايراني بود که زندگي را در تنگدستي و گمنامي آغاز کرد و در اوج دولت و شهرت درگذشت. از داستان صعود برق آساي او به بالاترين منزلت اقتصادي و اجتماعي ايران افسانه ها ساخته شده و با واقعيت ها درآميخته. هدف اساسي اين نوشته که برپايه اسناد و يادداشت هاي شخصي و خانوادگي منتشر نشده او تهيه شده آن است که واقعيت زندگي او ازشايعه ها و افسانه ها جدا شود.</p>
<p style="text-align:justify;">زندگي امين الضرب با سلطنت سه پادشاه قاجارمقارن بود. دردوران پادشاهي محمّدشاه زاده شد، درسلطنت ناصرالدين شاه به تهران آمد و به اوج شهرت رسيد و در عصر پادشاهي مظفرالدّين شاه قاجار درگذشت. زندگي او را به سه دوران عمده مي توان بخش کرد: دوران کودکي و جواني در اصفهان و کرمان؛ دوران آغاز موفقيت در تهران و دوران اوج ثروت و نفوذ.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong> دوران کودکي و جواني</strong><br />
حاج محمّدحسن امين الضرب در خانواده اي صرّاف به دنيا آمد. صرّافان، در روزگارپيش از بانک و بانکداري درايران کارنقل و انتقال پول را برعهده داشتند. اهميت و اعتبار هر صرّاف بيشتر بسته به شهر محل اقامت او و به مقدار نقدينه اي بود که در اختيارش قرار داشت.1</p>
<p style="text-align:justify;">براساس زندگينامه امين الضرب که به قلم پسر او حاج حسين آقا امين الضرب نوشته شده، پدر حاج محمّد حسن اصفهان را به قصد انجام کاري در کرمان ترک کرد و مدّت هاخانواده خويش را بي خبراز خود گذاشت.2 هنگامي که خانواده اش از بيماري او درکرمان آگاه شدند گرفتار تنگناي مالي سخت بودند، آن چنان که مادر محمّدحسن، براي تهيه هزينه سفر او به کرمان، ناچار به فروش برخي ازاثاث خانه شد. وقتي محمّد حسن جوان پس از تحمل سختي هاي بسيار به کرمان رسيد نه تنها ازخبر مرگ پدر بلکه از ورشکستگي و بدهي هاي سنگين او آگاه گرديد. امّا گروهي از بازرگانان اصفهاني درکرمان او را ياري دادند که با دادن سفته بدهي هاي پدر را به طلبکاران تأديه کند و نيز هزينه بازگشت او به اصفهان را نيز برعهده گرفتند. پس از بازگشت محمّد حسن به اصفهان همه اعضاي خانواده براي امرار معاش به کاري مشغول شدند. محمّدحسن خود در حجره يکي از بازرگانان اصفهان که در کرمان از سردوستي بااو در آمده بود استخدام شد. دو برادر او به استنساخ وفروش قرآن مشغول شدند و مادرش به کار قلاب دوزي و ساختن و فروش اشياء دستي پرداخت. سرانجام پس از چندي محمّد حسن باچند معامله سودآور در حجرهاي که در آن کار مي کرد سرمايه مختصري پس انداز کرد، بدهي هاي خود و هزينه زندگي خانواده اش را پرداخت و راهي تهران شد.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>دوران آغاز موفقيت در تهران</strong><br />
از آنجا که پيشرفت برق آسا و ثروت بيکران امين الضرب ريشه داستان هاي بي شمار شده جدا کردن واقعيت از افسانه در مورد دوران نخستين اقامت او در تهران آسان نيست. درواقع، دراسناد و نامه هاي خصوصي خانواده مهدوي اطلاعات و داده هاي چنداني در باره اين سال ها نمي توان يافت.3 آنچه مي دانيم اين است که هنگام ورودش به تهران بهره محمّد حسن جوان از مال دنيا يک عبا، يک ترازو و يکصد ريال بود.4 در زندگي نامه اش آمده است که به محض ورودش به تهران محمّدحسن دکاني را اجاره کرد و به کسب مشغول شد. امّا با توجه به سرمايه ناچيزش بعيد به نظر مي رسد که به سرعت به اجاره محل کسب موفق شده باشد زيرا به هرحال به احتمالي ناچار بوده از سرمايه خود براي خريد کالا استفاده کند. از سوي ديگر، از آنجا که، طبق روال سنّتي، صرّافان و بازرگانان هرشهر در کاروانسراي مخصوص به خود در تهران به کار و کسب مي پرداختند، محمّد حسن نيز محتملاً ًدر کاروانسراي حاج حسن که محل تجمع بازرگانان اصفهاني، و از آن جمله برخي از بستگان او، بود به کار مشغول بوده است.5 اسناد و مدارک خانوادگي نيز تا حدي اين نکته را تأييد مي کنند. براساس بسياري اسناد ديگر، محمّدحسن در آغاز کار در تهران فروشنده دوره گرد بود امّا برسر نوع کالاهايي که مي فروخت اتفاق نظر نيست. بسته به اينکه راوي دوست او بوده است يا دشمنش، محمّدحسن يا صرّاف دوره گرد بود يا دوره گردي که پارچه هاي ارزان نخي و بند تنبان مي فروخت.6 طبق روايت يک منبع موّثق، محمّد حسن در ماه هاي نخستين اقامتش در تهران به کار صرّافي پرداخت، به کاري که در آن تبحّر داشت و از نياکانش آموخته بود. پياده در بازارهاي تهران به راه مي افتاد و ازکسبه و بازرگانان سفارش خريد طلاو سکّه هاي خارجي مي پذيرفت و آنچه را براين اساس از حجره هاي گوناگون مي خريد به سودي به مشتريانش مي فروخت. محمّد حسن به احتمالي در کنار صرّافي به خريد وفروش کالاهاي ديگرنيزاشتغال داشته، چه در زندگينامه اش آمده است که: « از خريد وفروش هر رقم اجناس خودداري نداشتم.»7</p>
<p style="text-align:justify;">سرنوشت محمّد حسن هنگامي دگرگون شد که براي بازرگاني به نام پانايوتّي (Panayotti) که نماينده يک شرکت يوناني در تهران بود به کار مشغول شد. مقرّ اصلي کار اين شرکت بزرگ يوناني (Ralli &amp; Angelasto)، که منسوجات ساخت منچستر انگليس را به ايران وارد مي کرد، تبريز بود.8 اين شرکت طرح هاي طرّاحان ايراني را به کارخانجات نسّاجي انگلستان مي فرستاد و محصولات آن ها را به ايران مي آورد و در مقابل ابريشم و ابريشم خام صادر مي کرد.9</p>
<p style="text-align:justify;">براساس زندگي نامه حاج امين الضرب و برخي اسناد ديگر، محمّدحسن فوت و فنّ بازرگاني داخلي و خارجي را از پانايوتي آموخت امّا اين که چگونه و در چه اوضاع و احوالي به کار با او پرداخت روشن نيست. اندک زماني پس از ورود به تهران، محمّدحسن به آن اندازه ثروت اندوخته بود که بتواند نه تنها هزينه آوردن مادر و برادران خود را به تهران برعهده گيرد، بلکه چهارصد مثقال طلا بخرد و آن را، با کمک پانايوتي، در کار صادرات پشم به اروپابه کار اندازد. موفقيّتي که او از اين راه به دست آورد سبب شد که مستقل شود و خود شرکتي با همکاري يک بازرگان تبريزي، يک صرّاف اصفهاني، که اندکي بعد دخترش را به همسري گرفت، و برادرش حاج ابوالقاسم، تأسيس کند.</p>
<p style="text-align:justify;">کار اين شرکت تازه پا تجارت ميان تهران، تبريز و استانبول بود. در اين زمان تبريز مهمترين مرکز بازرگاني در ايران و استانبول بزرگترين کانون تجارت درخاورميانه به شمارمي رفت. درسال 1287ق (1862م)، امين الضرب در کاروانسراي امير، يعني در معتبر ترين کاروانسراي تجاري تهران، مستقر شد.10سال بعد براي امين الضرب سال سرنوشت بود زيرا کارش رونقي فراوان يافت، به سفر حج رفت و ازدواج کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">برپايه قرارداد شرکتي که محمّدحسن و سه شريکش تأسيس کردند، يکي از شرکا بايد در استانبول اقامت مي کرد. نخستين نامه اي که حاج ابوالقاسم از استانبول براي برادرش فرستاده به تاريخ 1870م است. کپي اين نامه و ديگر نامه هايي که در سال هاي 1871-1870 بين استانبول و تهران مبادله شده -و معرّف تنوع فعّاليت هاي تجاري حاج محمّدحسن امين الضرب در اين سال هاست- در آرشيوخانوادگي مهدوي برجاي مانده. اين فعّاليت ها، ازجمله، شامل واردات و صادرات عمده بين شهرها و بنادر مهم ايران، و بنادر ساحل درياي خزر (باکو و استرخان)، مسکو، استانبول، طرابوزان، مارسي و منچستر، به کمک نمايندگان تجاري و دفاتر دائمي، بود. گذشته از اخبار مربوط به زايش و مرگ خويشان و آشنايان خبر شخصي و خصوصي ديگري در اين نامه ها نيامده است. براي نمونه، از همسر حاج ابوالقاسم که در دوران اقامت او در استانبول در تهران مانده بود نشاني در اين نامه ها نيست. آشکارا، مؤلف اين نامه ها بازرگان تيزهوشي است که در پي سود وگردکردن مال مصمم است هرگز اغفال نشود و از هر فرصتي براي دستيابي به مقاصد تجاري خود بهره جويد، از سفر شاه به اماکن متبرکه گرفته تا ماه هاي عزاداري مذهبي و ايام نوروزي. او بازرگان محتاطي است که به نيکي مي داند هيچ معامله اي بي خطر نيست و هر آن عواملي خارج از اختيار او مي توانند در فرجام آن اثر گذارند.</p>
<p style="text-align:justify;">با اين همه، او مي داند که سودآورترين کار همانا تجارت کالاهاي تجملي در تهران است، وبهترين مشتريان اعضاي خانواده هاي سلطنتي و اشرافي و درباريان که به امتعه و اجناس نوظهور ميل فروان و براي خريدشان بضاعتي کلان دارند. به اين ترتيب، حاج امين الضرب براي فروش کالاهاي وارداتي خود به همين بازار روي آورد و به آوردن اجناس کريستال از اتريش، اشياء چيني از انگلستان، شيشه از بوهِم، سنگ هاي قيمتي، جواهر آلات و پارچه از فرانسه و انواع پارچه هاي نخي و پشمي از آلمان و انگليس مشغول شد. در همان حال، از وارد کردن کالاهاي مورد نياز مردم عادي از قبييل چاي، شکر، صابون و انواع دارو نيز غافل نبود. امّا، هرگز فعاليت خود را به کالا يا بازاري خاص محدود و منحصر نمي کرد. در برابر واردات کالا، پشم و ابريشم را به مارسي، ابريشم را به مصر، شال کرمان را به اروپا و پنبه و پشم و تنباکو و ترياک و گندم و فرش را به روسيه و عثماني، و از آنجا براي توزيع به نقاط ديگر، صادر مي کرد. اگر آگاه مي شد که تقاضا براي کالائي خاص در بازار ديگري غير از بازار محل کالا بيشتر است بي درنگ و ترديد آن را به بازار تشنه تر مي فرستاد و براي نمونه به برادرش دستور مي داد که تمامي محموله را به مصر يا به فرانسه ببرد. امين الضرب، اين بازرگان قرن نوزدهم، درباره نقل و انتقال کالا به بازارهاي گوناگون جهان آن روز چنان به آگاهي و راحتي سخن مي گويد که گويي در قرن بيستم مي زيسته است.</p>
<p style="text-align:justify;">در کنار خريد و فروش کالاهاي مورد نياز عموم، اسلحه و مهمات براي حکومت، و کالاهاي تجملي براي درباريان و اشراف، امين الضرب به وارد کردن ماشين آلات تازه نيز، که يا خود در سفر به عربستان ديده يا در باره آن ها از ديگران شنيده بود، علاقه اي وافر داشت. در نامه مورّخ 5 رجب 1287(اوّل اکتبر 1870) به برادرش، حاج ابوالقاسم، چنين مي نويسد:</p>
<p style="text-align:justify;">مطلب ديگر آنکه اگر ممکن شود يک واپور [vapor] 11که زمين شخم مي کند بخريد ايران بفرستيد خيلي خوب است. برفرض اينکه مايه کاري هم آدم بفروشد ضرر ندارد. به کار مسلمانان مي آيد. مردم مي بينند طالب مي شوند. جان ده هزار حيوانات خريده مي شود. البته، الف البته، درفکر اين کار باشيد، ليکن اسباب هاي خرده او را همه چيزش را يدکي هم بگيريد. اگر ممکن شود يک نفر عمله فرنگي يا مصري که سررشته تمامي داشته باشد همراه بفرستيد خيلي خوب است. مواجب يک سال با او قطع کنيد که به ايران بيايد و برود. همين قدر که در ايران متداول شد. . . جور او را خواهند خواست. شرطش اين است که آدم با سر رشته همراه او باشد، نشان بدهد چه جور پياده مي کنند و به چه نوع بخار حبس مي کنند و بچه نحو راه مي برند. البته کوتاهي نکنيد. اگر بيايد غير از مواجب نوکر هزارتومان کمتر نخواهم فروخت. ويکي ديگر آنکه يک چاه در خانه حفر شده به جهت بي آبي با دلو آب مي کشند، بسيار صعوبت دارد. اگر ممکن شود اسبابي که مثل تلمبه باشد که از سي و پنج ذرع چاه آب را به سهولت بالا بياور از خريد و ارسال نمودنش مسامحه و مضايفه نکنيد.</p>
<p style="text-align:justify;">اين نامه نشان شيفتگي حاج محمّد حسن به آشنايي با ايده ها و اختراعات تازه و دستيابي به آن هاست. او در همان حال آگاه به اين واقعيت بود که از ماشين تازه بدون وجود کسي که راه استفاده از آن را بداند و يا بي ابزار و تکه هاي يدکي بهره اي نمي توان برد. از همين رو، در استخدام متخصص بيگانه اي که همراه ماشين به ايران بيايد و آن را به راه اندازد لحظه اي درنگ نمي کرد.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>دوران اوج ثروت و نفوذ </strong><br />
گرچه تا سال 1871 حاج محمّدحسن بازرگاني معتبر شده بود، در دهه پس از اين تاريخ بود که به اوج موفقيت رسيد. در اين دهه او نه تنها دامنه فعاليت هاي بازرگاني خود را گسترش داد بلکه به دريافت القاب و نشان هاي گوناگون از سوي شاه موفق شد، به کار ضرب سکّه پرداخت و مقام دولتي و عنوان صراّف رسمي يافت.</p>
<p style="text-align:justify;">ازجمله کارهاي صرّافان و بازرگانان اين دوره يکي نوشتن و نقدکردن برات بود. حاج محمّدحسن از آغاز کار تجاري خويش در اين کار دست داشت و به تدريج کار بانکداري و تجارت را به هم آميخت و مسؤل جمع آوري بدهي هاي دولت ازمقاطعه کاران گمرک و گاه ازواليان ايالات شد.12 در همان حال برات هاي دولت به کارمندان ايالات را در ازاي سودي که مي برد نقد مي کرد و براي اين کار عُمّالي در همه شهرهاي بزرگ ايران داشت. از رهگذر اين گونه فعّاليت هاي بانکي در ايالات وي بر منابع مالي گوناگون خارج از تهران نيز دسترسي يافته بود و از اين منابع در مواقع لازم براي پيشرد کارهاي تجاري خود بهره مي جست. در عين حال، امين الضرب به وکالت از سوي برخي حُکّام و نايبانشان بر کارهاي مالي آنان در تهران رسيدگي و نظارت مي کرد. دفتر ديگري از کپي نامه هاي سال هاي 1289ق (73-1872م) حاوي نامه هايي است که از سوي حاج محمّدحسن به رکن الدوله، حاکم زنجان، و به ميرزا محمّدحسين، حاکم اصفهان، نوشته شده. نکته جالب دراين نامه ها اين استکه حاج محمّدحسن خود را به امور صرفاً مالي محدود نکرده، وارد مسائل سياسي هم شده و گاه به خود اجازه داده که در باره کارهاي سياسي يا مالي به اندرز و راهنمايي مخاطبش بپردازد.13 اعتبار حاج محمّدحسن در نظر سرآمدان شهر هم به خاطر تبحّر او و موفّقيت هايش در کار تجارت بود و هم ناشي از نزديکي روابطش با يک شرکت اروپايي.</p>
<p style="text-align:justify;">برآوردن نيازهاي روز افزون خانواده هاي اشرافي تهران، از جمله به مواد غذايي و پوشاک و اثاث خانه و اشياء تجملي، نيز برعهده بازرگانان اين دوره بود. گاه مي شد که بازرگانان مسئوليت پرداخت حقوق و مواجب خدمه اشراف را نيز برعهده مي گرفتند. براي نمونه، امين الضرب چنين مسئوليتي را، از جمله درموردخدمه ومباشران ميرزا حسين خان مشيرالدوله سپهسالار، امين الدوله، رکن الدوله و هردو امين السلطان، پدر و پسر، پذيرفته بود.14 شايد بتوان چنين روابط مالي را به داشتن اعتبار خريد از يک فروشگاه بزرگ و يا کارت هاي اعتباري تشبيه کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">اين نامه ها همچنين گوياي تماس کمابيش روزانه امين الضرب با شخصيت هاي متنفّذي چون ميرزا عبدالوهّاب ناصرالدوله، وزير تجارت، ميرزا يوسف خان مستشارالدوله، وزير عدليه، و ميرزا يوسف خان مستوفي الممالک، وزير داخله و خزانه، حاکم تهران و رئيس دارالشوراي کبري است. بايد توجه داشت که در اين زمان هيچ بازرگان ديگري در ايران چون او نماينده يا عامل منحصر به خود را در اروپا نداشت. او تنها ايراني صادر کننده کالاهاي عمده به فرانسه، آلمان و انگلستان بود. هرگاه دولت نياز به وارد کردن اسلحه يا کالاهاي تجملي از اروپا داشت به او متوسل مي شد. سفراي خارجي ارز مورد احتياج خود را از طريق او از اروپا وارد مي کردند.</p>
<p style="text-align:justify;">يکي از سودآورترين فعاليت هاي بازرگاني حاج محمّد حسن خريد و فروش ترياک بود. درست در زماني که ترياک در هنگ کنگ و نيز در ايران بهاي چنداني نداشت، او با پول شخصي و وام هايي که از سراسر ايران گرفته بود هر چه توانست ترياک خريد و هزار و دويست جعبه ترياک به هنگ کنگ فرستاد. اين محموله در راه بود که بهاي ترياک افزايشي روزافزون يافت و در نتيجه سودي در حدود سيصد هزار تومان به او رسيد.15 سود چنان چشم گير بود که سفير ايران درلندن خبر آن را به تهران فرستاد و شاه امين الضرب را خلعت بخشيد. افزون بر اين، بر اساس اسناد خانواده مهدوي، شاه، محتملاً به پاس اين موفقيت تجاري حاج محمّدحسن، نشان درجه دوم شير و خورشيد را نيز به او اعطا کرد.16</p>
<p style="text-align:justify;">ميرزا علي اصغرخان امين السلطان، صدراعظم مقتدر ناصرالدين شاه نزديک ترين مشتري و شريک حاج محمّد حسن بود.17 به ياري امين السطان بود که حاج محمّدحسن کارهاي دولتي را به فعاليت هاي اقتصادي و تجاري خود افزود. کار اداره ضرّابخانه و حقوق انحصاري آن و در نتيجه لقب امين الضرب به او داده شد. در مورد نحوه کار او در ضرّابخانه بحث بسيار است که در حوزه محدود اين نوشته نمي گنجد.</p>
<p style="text-align:justify;">به اعتقاد امين الضرب، گسترش و بهره برداري ازمنابع کشور بدون توسل به شيوه هاي مدرن بانکداري ممکن نبود. درنامه اي که درسال 1304ق (1878م)، يعني ده سال پيش از تأسيس بانک شاهنشاهي ايران، خطاب به ناصرالدين شاه نوشت همين نکته را يادآور شد و تأکيد کردکه توسعه صنعتي ايران در گرو ايجاد يک بانک ملّي است.18 در واقع، خود او در زمينه رشد صنعت در ايران از پيشگامان بود و به ايجاد چند کارخانه، از جمله يک کارخانه ابريشم ريسي در رشت، درسال 1302ق (1885م) همّت گماشت. همه ابزار و تکه هاي اين کارخانه را ازفرانسه واردکرد وبراي راه انداختن و بهره برداري از آن به استخدام متخصصان فرانسوي دست زد. چندي بعد، با وارد کردن ماشين ها و ابزار لازم از اروپا، يک کارخانه شيشه سازي و يک کارخانه چيني سازي را در تهران و سه کارخانه ريسندگي و پشم بافي را در قم، رفسنجان و کرمانشاه، به راه انداخت.</p>
<p style="text-align:justify;">پس از کسب امتياز استخراج فيروزه در خراسان حق بهره برداري از معادن سنگ آهن در مازندران را به دست آورد. براي تسهيل حمل و نقل و صدور محصول معدن به ساختن نخستين راه آهن ايران از آمل به ساحل درياي خزر همّت کرد و به خاطر آن براي اولين بار راهي اروپا شد و از راه روسيه به بلژيک و فرانسه رفت. نامه هاي او در اين سفر نشان مي دهد که چگونه در جستجوي وسائل حمل و نقل بي اختيار گذارش از شهري به شهري ديگر مي افتاده است. در نخستن نامه اش از باکو (پنجم رمضان 1304ه ق/28 مه 1887) شرح مي دهد که قصدش از سفر به آن شهر خريدن يک واگون يک اسبه راه آهن بوده است امّا در همان جا متوجه مي شود که براي اين کار بايد به تفليس برود و اين که اميدوار است بيش از پايان ماه به تهران بازگردد. امّا در تفليس نيز آگاه مي شود که آنچه مي جويد در آن شهر نيز يافت نمي شود و بايد به مسکو برود. در مسکو هنگام بازديد از کارخانه اي با شماري از بازرگان بلژيکي روبرو و آشنا مي شود که او را از خريد وسائل درروسيه منصرف مي کنند با اين پيشنهاد که با آنان در کشيدن راه آهني از محمود آباد به تهران، با ابزار و ماشين هاي ساخت بلژيک و نظارت و همکاري متخصصان و مهندسان بلژيکي، شريک شود.</p>
<p style="text-align:justify;">امين الضرب به هرجا که مي رفت نخستين هدفش يافتن امکانات تجاري بود. در سفر به مسکو هم از اين هدف دست بر نداشت. در نامه اي به پسر و مباشرانش نوشت که اگر انسان بداند چه کالاهايي را بخرد و چگونه آن ها را به ايران بفرستد واردات و صادرات پنبه، پشم و ديگر کالاها در مسکو بسيار آسان است. وي مسکو را شهري ثروتمند مي بيند که مردم لذّت طلبش چون ريگ پول خرج مي کنند. مي گويد منسوجاتي چون چيت سفيد بروجردي، فرش هاي بافت خراسان، فراهان و اراک، گليم هاي کرمان که طبق سفارش بافته شوند خريدار فراوان دارند. به نظر او، در ازاي اين کالاها مي توان از روسيه قند و شمع هاي مرغوب وارد کرد. و خود وي به محض ورود به فرستادن اين کالاها به ايران دست زد.</p>
<p style="text-align:justify;">روسيه در نيمه دوّم قرن نوزدهم، در مقايسه با کشورهاي اروپايي،جامعه اي عقب مانده و استبدادي شمرده مي شد. امّا، در ديدگان امين الضرب، که به خودکامگي قدرت مندان و دامنه بي عدالتي و فساد و اخّاذي در ايران واقف بود، اين کشور مهد حکومت قانون و نظم به نظر مي آمد. او از اين که زنان و مردان به آزادي و بدون بيم از مزاحمت کسي مي توانند در خيابان هاي مسکو رفت وآمد کنند شگفت زده بود:</p>
<p style="text-align:justify;">زن و مرد بي حجاب عبور مي کنند کسي را قدرت اينکه بتواند بگويد فلان شخص تند گذشت يا فلان شخص مسلمان روس يا يهودي است نيست. همه ترتيب مدني تمام آداب انساني را فهميده اند.19</p>
<p style="text-align:justify;">در شرح کاخ ها و موزه هاي شهر، امين الضرب، ضمن توصيف اشياء نفيسي که در آنهاجاي دارند به اين نکته نيز مي پردازد که راهنمايان موزه ها و کاخ ها به زبان هايي غير از زبان روسي نيز همه چيز را براي بينندگان تشريح مي کنند. امّا، آن چه بيشتراز هرچيز او را مجذوب و محسور مي کند امنيّت شهروندان است:</p>
<p>صاحب منصب نظامي و سرباز و وزرا و حکّام هريک ذرّهاي از حد خود نمي توانند خارج شوند. . . اگر بخواهم شرح نظم و ترتيب اين مملکت را بدهم 50 ورق هم تمام نمي شود. باوجود اين که مي گويند اين ولايت روسيه اقليم جورو عُدوان است و مردم [او]حيوان شده اند. . . عدالت را مي گويند درفرنگ است. . . مردم مي دانند مال دارند يا ملک دارند. .کسي را قدرت اينکه مال کسي را بگيرد و تعطيل نمايد يا اينکه طمع نمايد[نيست]. قانون را طوري قرار داده اند که امکان ندارد کسي بتواند به مال و املاک[کسي] نگاه کند. حکم هر[تقصير]ي معلوم است لازم به حکم ثاني نيست. واسطه و وسيله درکار نيست. کسي حق معافيت ندارد ولو برادر امپراطور باشد.20</p>
<p>در25 ژوئن 1887، امين الضرب همراه با محمّد جواد، عموزاده و نماينده اش در مسکو، اين شهر را به قصد بلژيک و خريد راه آهن از سازندگان بلژيکي ترک مي کند و در اوائل ماه ژوئيه پس از عبور از ورشو و برلن به بروکسل مي رسد. در آنجا برادرش، حاج محمّد رحيم، نيز که مقيم گنجه بود به او مي پيوندد و دو برادر، به همراهي وزير راه آهن بلژيک، به شهر ليژ مي روند و پس از ديدن کارخانه معروف بلژيکي کاکريل (Cockerill) قراردادي با اين کارخانه براي خريدن وسائل کشيدن راه آهن از آمل به محمودآباد امضاء مي کنند. همزمان، امين الضرب دو مهندس بلژيکي را براي بررسي مقدماتي راه و نظارت بر ساختمان خط آهن استخدام مي کند. همه اين کارهاي پيچيده در ظرف يک هفته انجام مي شود آن هم در کشوري با زبان و رسوم ناآشنا.</p>
<p style="text-align:justify;">امين الضرب در اين سفر نه تنها براي پسر و مباشرانش در تهران نامه مي نوشت بلکه مرتّب و به تفصيل امين السلطان را در جريان فعّاليت هاي خود مي گذاشت و برداشتش را درباره اوضاع کشورهايي که در اروپا مي ديد به او مي نوشت. منشي امين الضرب در حجره او در تهران از اين نامه هاي سرگشاده نسخه برداري مي کرد و آنگاه نسخه اصلي را در پاکتي براي مخاطبان مي فرستاد. در اين نامه ها امين الضرب خود را به شرح واقعه و يا مشاهده خاصي محدود نمي کرد و ظاهراً به عنوان يک ايراني وطن دوست خود را مقيّد و موظّف مي دانست که در باره هر پديده و يا جرياني که به گونه اي با ايران و مردم و حکومت ايران ارتباطي، ولو غيرمستقيم، دارد گزارش دهد. در اين گزارش ها اوپيوسته وضع اروپا را با کشور خود مقايسه مي کند، تأسف مي خورد و به حسرت مي افتد. به ويژه، پيشرفت صنعتي و سطح و کيفيت اشتغال در اروپا او را عميقاً تحت تأثير قرار مي دهد. در نامه اي به امين السلطان مي نويسد:</p>
<p style="text-align:justify;">در فرنگستان، آدم، مرد و زن و بچه و دختر و پسر، حيوانات و سگ ها تماماً بالاتفاق مشغول کار هستند، کشتيو شُمَن دوفِر[مي سازند] . . . درکارخانجات رفتم، ملاحظه نمودم [که] از شصد زرع زير زمين[ذغال سنگ] بيرون مي آورند . . . مردم ايران تمام بيکارمانده، همديگر را مي پايند چه کس گوشت خريد و چه خورد. . . تقصير از اولياي دولت است.21</p>
<p style="text-align:justify;">در نامه ديگري به امين السلطان که دو روز بعد از نامه بالا نوشته شده است، امين الضرب مي گويد:</p>
<p style="text-align:justify;">از برلن الي آخر خاک بلژيک از بس کارخانه متّصل کارخانه است مثل اين مي ماند که يک کارخانه يک پارچه است. مي گويند پيش فرنگستان هيچ است. ديروز مخصوصاً درکارخانه بلورسازي و تفنگ سازي رفتم مبهوت و مدهوش برگشتم. درکارخانه شمن دوفرسازي رفتم يک کارخانه پانزده هزار نفر عمله دارد. هيچکس مجال اين را ندارد نگاه آن طرف کند. نظم کار اينطور قرار داده. . . آنچه ملاحظه کردم تمام اينها در ايران از فرنگستان موجود تر است. لکن علم نيست و تمام مردم ايران بيکار مانده از گرسنگي و فقر مرده[اند] و خواهند مرد. . . منافع زراعت وصناعت ايران بقدر[ منافع] کارخانه شمن دوفرسازي بلجيک نمي شود.22</p>
<p style="text-align:justify;">با اين همه ذهن او يک لحظه نيز از فکر تجارت غافل نمي شود. پس از ديداري از کارخانه تفنگ سازي در تلگرافي به امين السلطان اجازه مي خواهد مقداري تفنگ براي دولت خريداري کند. در نامه اي که پس از اين تلگراف مي فرستد توضيح مي دهد که متصديان کارخانه تفنگ سازي آخرين مدل تفنگ ساخت کارخانه را به او نشان داده اند و آنگاه به شرح مشخصات اين تفنگ مي پردازد. مي گويد گلوله هاي اين تفنگ، که از آلياژ فولاد و مس ساخته شده اند، 4000 زَر بُرد دارند و هريک از آن ها مي تواند درمسير خود هفت نفر را از پاي در آورد. امين الضرب در همين نامه اعلام مي کند که حتّي اگر در باره پيشنهاد خود پاسخي از امين السلطان به او نرسد، به هرحال يک قبضه از اين تفنگ را براي خود و دو قبضه ديگر را براي عزيزالسلطان (مليجک)، که به بازي با تفنگ علاقه اي مفرط داشت، خواهد خريد. از فحواي همين نامه چنين به نظر مي رسد که امين الضرب از کارخانه هاي اسلحه سازي کروپ نيز ديدن کرده است زيرا مي گويد توپ هايي که دولت ايران خريداري کرده است از لحاظ کيفيت به توپ هاي ساخت کروپ نمي رسد.</p>
<p style="text-align:justify;">ظاهراً ديدن پاريس، که آن زمان هم ستاره شهرهاي اروپايي بود، براي امين الضرب تجربه اي بي سابقه بوده است. گرچه او در سفر حج خود به مکّه و گذر از شهرهاي امپراطوري عثماني و همينطور در مسکو، ورشو، برلن و بلژيک صحنه ها و منظره هاي تازه و عجيب ديده بود، بناها وخيابان هاي باشکوه شهر پاريس که به همّت هاسمن (Haussmann) در دوران لويي ناپلئون ايجاد شده بود، او را يکسره مسحور و مجذوب کرد. با اين همه، نامه هاي او از اين شهر حاکي از آن است که امين الضرب بيشتر از آن که دلباخته زيبايي پاريس و روش زندگي فرانسويان شود مجذوب نهادهايي شده بود که در آن جامعه امکان خلق آن زيبايي و گذران چنان زندگي را فراهم مي آورد. به اعتقاد او کارآيي اين نهادها مديون وجود دموکراسي از يک سو و امنيت مالکيت از سوي ديگر بود که توامان مشوّق ابتکار وکارآفريني در افراد مي شدند. مقايسه جامعه پويا و بالنده فرانسه با اجتماع راکد و ايستاي ايران او را به شدّت افسرده مي کرد. در نامه اي که به تاريخ 11 ذي العقده 1305 (20 ژوئيه 1887) به امين السلطان فرستاد شکوه مي کند که:</p>
<p style="text-align:justify;">در اين پاريس که جاي هيچ گونه غصّه نيست از چشم هايم خون بيرون مي آيد. والله اعظم شب و روزي نيست که در وقت نماز بي اختيار گريه و زاري و توبه و انابه نکنم. وضع اين مملکت و مردم را مي بينم و وضع آنجا را مي بينم، ديوانه مي شوم.</p>
<p style="text-align:justify;">در نامه ديگري از همين شهر مي نويسد:</p>
<p style="text-align:justify;">علم اينها را به کار[وا] داشته است و علم آنها از روي توجّه است. و مجلس وزرا و عقلا آنها را بطوري مجبور کرده اند که احدي نمي تواند غرض به خرج بدهد يا مداخله کند يا حمايت کند. طوري حد وحدودخود را دارند که به شهادت يک پليس آدم را حبس مي کنند يا اينکه از کشتن نجات مي[دهند]. نوشتجات تاجر و بقال و کفش دوز و وزير و . . . تماماً بدون تعلّل و تعطيل اجرا مي شود. هرکس راه خود را و فکر خود را مي داند. کسي را زَهره دزدي وتقلّب وخيال بد نيست. . . . يکصد ده هزاردرشکه کرايه دراين مملکت توي کوچه ها و بازارها حرکت مي کند، غيراز مخصوص مردم و غير از راه آهن کوچه ها. از لندن و ينگه دنيا و حتّي . . . برلين و روسيه و اطريش هرساعت راهآهن وارد مي شود ومسافر ومال التجاره او را از آن طرف مي برد. صدا از احدي بلند نيست. کسي نمي فهمد چه آمد و چه رفت و چه شد. نمي دانم چه قانون و قواعد گذاشته شده. تمام ايران بقدر پاريس جمعيت ندارد و همه دولت پرست هستند. حکمات دولت را به گوش و جان و دل مي کنند و مطيع هستند. سبب اينکه کارها اينطورها شده[اين] است [که] همه در فکر اين هستند که از همديگر بيرون بياورند، ملک خوب و مال خوب هرکس دارد مال آنها باشد.23</p>
<p style="text-align:justify;">امين الضرب درهمين نامه به برتري اسکناس بر سکّه در پيشرفت اقتصاد کشور مي پردازد وشرح مي دهد که چگونه هزينه ها، اعتبارات و سرمايه گزاري هاي خصوصي و دولتي در فرانسه از طريق اسکناس و اوراق بهاداري که با ضمانت دولت از سوي بانک مرکزي منتشر مي شود تأمين مي شود. همان گونه که قبلاً اشاره شد،مدت ها پيش ازسفرش به اروپا، درسال 1296هق. (1878م)، امين الضرب پيشنهادي براي تأسيس يک بانک مرکزي به شاه ارائه کرده بود.34 امّا، آنچه در اين سفر ذهن امين الضرب را بيشتر از هرچيز به خودمشغول کرده نظم و روحيه تعاون و کار و سازندگي مدامي است که در ديد او زندگي مردم آن سامان را رقم مي زند. مي گويد:</p>
<p style="text-align:justify;">تمام مردم اروپا گويا يک پارچه اند و متحد بيکديگر هستند اعلي، ادني، فقير و غني . . . آدم ها و حيوانات، حتي سگ ها، متحداً مشغول کار هستند و کار مي کنند و هرکس صبح و روز و شب در هرساعت تکليف معين و مشخصي دارد.24</p>
<p style="text-align:justify;">آشکارا جوامع و نهادهاي اروپا در آن دوران آن چنان هم که امين الضرب ترسيم مي کند نبودند. امّا، تصوير مثبتي که او از اين جوامع به دست مي دهد زواياي منفي نهادهاي حاکم بر جامعه ايران آن روز را نمايان تر مي سازد. به اين ترتيب، در اشاره به يکپارچگي اروپائيان، ذهن وي معطوف به دسيسه ها و رقابت هاي حاکم بر عرصه دولت و دربار ايران بوده است. و نيز هنگامي که از تحرّک و جنب و جوش مردم اروپا سخن مي گويد سکون و بيکاري و کم کاري مردم ديار خود را به ياد داشته است. ويا زماني که امنيت مالکيت در آن ديار را تشريح مي کند مصادره و غصب خودسرانه املاک مردم در دوران قاجار در نظر اوست. امين الضرب به دلائل روشن سخني در انتقاد از شاه و صدراعظم او به ميان نمي آورد وآنان رامسئول ناامني ها و عقب ماندگي ها نمي شمرد و از همين رو ملاحظاتش همواره با مدح آنان آغاز و پايان مي يابد. مسئول کاستي هاي مملکت، به اين ترتيب عوام الناس اند، که از زير بار انجام تکاليف خود شانه خالي مي کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">پس از آن که وسائل و ماشين آلات کشيدن راه آهن آماده ارسال به ايران گرديد و ترتيب عبور آن ها از مرزهاي روسيه و تشريفات گمرکي لازم داده شد، امين الضرب پس از يک سفر شش ماهه از راه محمودآباد به ايران بازگشت. اندکي بعد با کمک مهندسان بلژيکي خط راه آهن کشيده شد. امّا به دلائل گوناگون سياسي، از آن جمله دسائس درباريان و رقابت ميان دولت هاي بزرگ، که بحث ديگري مي طلبد، اين خط راه آهن دوام نيافت و متروک گرديد.25</p>
<p style="text-align:justify;">طبقه تجّار نيز اگرچه از لحاظ اقتصادي نيرومند بود و از نفوذ و قدرت سياسي نيز بهره اي داشت، چون ديگر طبقات کمابيش قرباني تبعيض و بي عدالتي هاي داخلي ازيکسو و آماج استثمار بيگانگان، از سوي ديگر، مي شد. ارتباط امين الضرب با شاه و دربار و دولت هم به عنوان بانکدار و تاجر بود و هم به عنوان مشاور مالي. بنابراين، وي در موقعي بودکه مي توانست هم شکايات و اعتراضات تجّار را نسبت به تعديات عمّال حکومت مطرح کند و هم به هنگام ضرورت به دفاع از حقوق آنان برخيزد. درواقع، وي نظراتش را در باره اوضاع اقتصادي کشور، دخالت هاي بيگانگان و اهميت نقش تجّار نه تنها ضمن گفتگوهايش با شاه و صدراعظم با آنان در ميان مي گذاشت بلکه در نامه هايش نيز مطرح مي کرد.26 در سال 1884م در باره اهميت طبقه تجّار به شاه چنين نوشت:</p>
<p style="text-align:justify;">عمده امور به تجارت بسته است. اگر تجارت قوّت داشته [باشد] مي تواند رفع احتياجات ممالک محروسه را از ولايات خارجه بنمايد، کارخانه جات احداث نمايد، معادن مفتوح کند، امتعه ممالک محروسه را رواج دهد. . . عمده امورات ممالک محروسه با تجّار است. اين طايفه همه جور قوّه درآنها متصوّر است. اسباب آبادي مملکت هستند.27</p>
<p style="text-align:justify;">ازجمله تبعيضاتي که برتجّارايراني مي رفت تبعيض درمورد عوارض و ماليات هاي گمرکي بود. تجّار خارجي تنها 5 درصد حق گمرگي نسبت به کالاهاي وارداتي خود مي پرداختند و از پرداخت عوارض داخلي معاف بودند. امّا، کالاي وارداتي تجّار ايراني نه تنها هنگام ورود به کشور مشمول عوارض گمرکي مي شد بلکه از دروازه هر شهري که مي گذشت ماليات يا عوارضي به آن تعلّق مي گرفت که اغلب خودسرانه بود. به اين ترتيب، گاه مي شد که يک بازرگان ايراني در مجموع مبلغي معادل 14 تا 22 درصد ارزش کالاي وارداتي خود ماليات و عوارض مي پرداخت در حالي که به يک تاجر خارجي تنها گمرکي معادل 5 درصد ارزش کالاي او تعلق مي گرفت. در تلگرافي که امين الضرب در سال 1884م به شاه فرستاد در باره اين تبعيض چنين نوشت:</p>
<p style="text-align:justify;">مال التجاره از امتعه ايران [از] بندر[گَز]عبور مي کند، بعضي را صدي ده و صدي بيست و پنج مي گيرند، مي گويند معمول معمول سابق است. جديداً حکم شده است صدي سه از آنچه وارد مي شود گمرک گرفته شود. . . چون مي دانيم اولياي دولت. . . راضي به ظلم نيستند عرض حال خودرا مي کنم. چنانچه مقرر است صدي سه بدهيم، از ورود و خروج هردو مقرر شود صدي سه بگيرند. نه اين که هرکدام صرفه به حالت آنهاست معمول سابق[باشد] و هرگاه نيست صدي سه بگيرند.28</p>
<p style="text-align:justify;">اخّاذي هايي که در کشور صورت مي گرفت از اين واقعيت سرچشمه مي گرفت که مقامات و مناصب دولتي عملاً در دوران قاجار به بالاترين قيمت پيشنهادي فروخته مي شد. حاکمان ولايات اغلب با گرفتن وام بهاي مقامي را که به آن منصوب شده بودند مي پرداختند.29 از همين رو هر والي جديدي ناچار بود به هر راهي که شده درآمد خود را در دوراني که مصدر کار بود افزايش دهد، به ويژه از آن جا که هيچ اطميناني نسبت به مدّت حکومت خود نداشت. از جمله راه هاي افزايش درآمد بالابردن نرخ ماليات هاي جاري و يا وضع ماليات هاي تازه بودکه که طبيعتاً بارِ طبقه بازرگان و مردم عادي هردو را سنگين تر مي کرد.30 امين الضرب در نامه هاي شکوه آميزي، که به تشکيل انجمن مشورتي تجّار منجر شد، ازمأموران دولتي درولايات که براي اخذ پول تجّار را در فشار قرار مي دادند انتقاد مي کرد حتّي ازفرزند ارشد ومقتدرناصرالدين شاه، مسعودميرز اظلّ السلطان که والي اصفهان بود.31 در باره رفتار خودسرانه و نامنصفانه حکّام کشور، امين الضرب در نامه اي به شاه، در سال 1885، مسئله را ناشي از آن دانست که اين:</p>
<p style="text-align:justify;">(حُکّام) چند ترتيب درستي دارند که نمي گذارند مسأله منکشف شود. آنچه مي خواهند از رعيت بيچاره مي گيرند و بي حسابي مي کنند. با وزراي دولت ساخته اند . . . مردم همان فرياد مي کنند ليکن معلوم نيست که از چه جهت است. . . . به اقسام مختلف پول مردم را مي گيرند، املاک مردم را مي گيرند.32</p>
<p style="text-align:justify;">در همين نامه امين الضرب پيشنهاد مي کند که در هر ايالت ناظران بي طرفي از ميان تجّار انتخاب شوند تا بتوانند بدون بيم از انتقام جويي در باره کارها و مشکلات ايالت خود گزارشي تهيه کنند.33</p>
<p style="text-align:justify;">در همين اوان، دولت که گرفتار مسائل مالي عمده بود به منظور افزايش درآمد خود به اعطاي امتيازاتي به کشورهاي بزرگي که در ايران به رقابت تجاري و سياسي با يکديگر مشغول بودند دست زد که مضّر به منافع کشور بود و امکان سوء استفاده اين کشورها را از وضع موجود بيشتر مي کرد. امّا، به سبب مخالفت و اعتراض عمومي، دو امتياز تجاري که به انگلستان داده شده بود، يعني امتياز بهره برداري از معادن به رويتر و اميتاز انحصاري خريد و فروش تنباکو به ماژور تالبوت لغوگرديد.34 اعطاي امتياز تنباکو به خارجيان توليدکنندگان و تجّار ايراني تنباکو را که تا آن تاريخ تنها با يکديگر سرو کار داشتند مجبور به قبول تصميمات خارجيان مي کرد و منافع اقتصادي آنان را، به ويژه در زمينه صادرات تنباکو، به خطر مي انداخت. امين الضرب يکي از همين تجّار بود و با اِعمال سيستم رژي او نيز مانند همتايان خود از ادامه تجارت تنباکو محروم مي شد. گرچه در مرحله نهايي تحريم استعمال تنباکو از سوي علما باعث لغو قرارداد شد امّا نقش تجّار، از آن جمله امين الضرب، را نيز در اين جريان نمي توان اندک دانست. به عنوان يکي ازتجّار متنفّذ کشور که با شاه و امين السلطان نيز روابطي نزديک داشت، امين الضرب رابط ميان جامعه بازرگانان از سويي و دربار و دولت، از سوي ديگر، بود. تجّار کشور، به ويژه تجّار اصفهان، موطن امين الضرب، در نامه هايي که به او مي نوشتند از مضّار امتياز رژي براي مردم سخن مي گفتند و او را تشويق مي کردند که با کمک به لغو اين امتياز خدمتي فراموش نشدني به ملک و ملّت انجام دهد.35</p>
<p style="text-align:justify;">حتّي پس از لغوقرارداد انحصار تنباکو در سال 1892م، دولت ايران همچنان گرفتار طرح قراردادي ميان کمپاني تنباکوي ايران و انجمن تنباکوي استانبول بود که بر طبق آن کمپاني متعهد مي شد کلّيه تنباکوي صادراتي ايران را در اختيار انجمن قرار دهد. امين الضرب در مذاکراتي که براي تدوين نهايي قرارداد بين دو طرف صورت گرفت نقشي اساسي ايفاکرد ودرنامه اي به امين السلطان نوشت که انجمن تنها ازطريق تجّار ايراني، و نه عوامل خود در ايران، به خريد تنباکو اقدام کند،47شرطي که در قرارداد نهايي نيز آمده است.36</p>
<p style="text-align:justify;">امين الضرب تنها به گسترش عرصه فعّاليت هاي تجاري و صنعتي خود و ارائه پيشنهادهاي کتبي به شاه و صدراعظم، درباره نحوه بهبود اوضاع اقتصادي و اجتماعي کشور، مشغول نبود. وي در زمينه کارهاي خيريه، آموزشي و عام المنفعه نيز فعّاليتي قابل ملاحظه داشت. به عنوان نمونه، در دو سالي که کشور دچار قحطي شده بود، 1287-1288ق (1870-71م)، امين الضرب چنان بخشي بزرگ از سرمايه خود را صرف خريد و وارد کردن غلاّت و آرد از خارج کرد که به شايعه ورشکستگي او انجاميد. اين کار خير او از نظر معاصرانش دور نماند.37 .از اين مهم تر وبي باکانه تر، کارهاي او در قحطي سال هاي 1898-99م بود. هنگامي که به علّت کاهش محصول غلّه کشور تجّار دست به احتکار گندم زدند و بهاي نان چنان بالا رفت که بسياري از مردم ازخريد آن عاجز شدند، مظفرالدين شاه براي حلّ مشکل درصدد برآمد که از بودجه دولت گندم احتکار شده را خريداري کند و به قيمت نازل به نانوايان بفروشد. دولت، که براي نظارت در کار به فرد قابل اعتمادي نياز داشت که در پي سود خويش منافع عمومي را پايمال نکند، به امين الضرب روي آورد. براي موفقيّت اين طرح، اقناع تجّار محتکر و متنفّذ کشور به فروش گندم به بهاي منصفانه اهميتي ويژه داشت. به همين منظور، امين الضرب نخستبه قدرتمندترين اين محتکران که همانا امام جمعه تهران بود روي آورد و او را به هر ترتيب بود قانع کرد که گندم خودرا به نرخي که امين الضرب پيشنهاد کرده بود بفروشد. به اين ترتيب، ديگر محتکران نيز به راه آمدند و بهاي نان کاهش يافت.38 شاه که از توفيق اين برنامه بسيار خشنود شده بود لبّاده اي مرصع به امين الضرب عطا کرد و براي برادر او حاج ابوالقاسم، ملک التجّار مشهد، نيز قطعه پارچه اي همانند پارچه عباي خود فرستاد.39</p>
<p style="text-align:justify;">در ايام جشن ها يا سوگواري هاي مذهبي، امين الضرب خانه خويش را بر مستمندان باز مي کرد و به بذل و بخشش مشغول مي شد. به خصوص در ماه محرّم و در ده روزه عاشورا، مراسم روضه خواني و پذيرايي از همگان در خانه او برقرار بود. به روايت پسرش در اين ايّام هرروز با طبخ دو تا سه خروار برنج نزديک به سه هزارزن ومردتغذيه مي شدند.40 در ايّام عادي نيز خانه امين الضرب محل رفت و آمد علما و شخصيت هاي مذهبي بود. در دوسفر خود به ايران، سيد جمال الدين افغاني درخانه امين الضرب اقامت گزيد و او را شيفته و مريد خويش کرد. در نامه هايي به برادرانش، امين الضرب اقامت افغاني در خانه خود راموهبتي دانست که هيچگاه نصيب احدي نشده است.41 آشنايي با سيد جمال الدين اثري ژرف بر او گذاشت. در اين باره حاج سيّاح مي نويسد: «به تهران آمدم و ايشان راملاقات کردم. ديدم واقعاً ملاقات آقا (سيد جمال الدين) حاجي امين الضرب را تغيير داده، اخلاقش عوض شده يکي از حق طلبان گرديده.»42 به سبب همين ارادت، امين الضرب از کمک مالي به افغاني هنگام اقامت او در روسيه، و حتّي پس ازآن که به خواري از ايران رانده شد، کوتاهي نکرد.43 دوستي او با سيد جمال الدين و حمايتش از او ناشي از اين باور بود که افغاني مردي به راستي روحاني و مرشدي مذهبي است که هدفي جز پيشبرد اسلام ندارد. هردو دراعتقاد به ضرورت اصلاحات در جوامع اسلامي به ويژه در ايران همرأي بودند. درديد امين الضرب، جمال الدين افغاني رهبرمؤثري براي انجام اين گونه اصلاحات در جهان اسلام بود. همساني نظر اين دو در باره مسئله اصلاحات و تجدّد در قالب اسلام، امين الضرب را به چشم پوشي از تضادهاي دروني آراء سياسي سيدجمال الدين کشيد؛ همان آرائي که سرانجام به تبعيد سيد از ايران انجاميد.</p>
<p style="text-align:justify;">از مظاهر اعتقادات عميق مذهبي امين الضرب و اشتياقش به افزايش سطح آموزش عمومي اقدام او به تکثير بحار الانوار در 22 جلد به هزينه شخصي و توزيع رايگان آن بود. وي به احداث بناها و نهادهاي عام المنفعه و ساختن حجره براي طلاّب در اماکن مذهبي نيز علاقه اي مخصوص داشت.44</p>
<p style="text-align:justify;">زندگي اجتماعي و شبکه روابط امين الضرب نيز به موازات موفقيت هاي تجاري اش، که او را به يکي از ثروتمندترين بازرگانان ايران تبديل کرده بود، دگرگوني اساسي يافت. وي که در آغاز کار به حمايت خرده بازرگاني در اصفهان متّکي بود مورد توجه وعنايت خاص امين السلطان، صدراعظم مقتدر ناصرالدين شاه، قرار گرفت. گرچه در جواني به تنگدستي و مشقت از اصفهان به کرمان سفر کرده بود در دوران پسين زندگي به کشورهاي گوناگون اروپا به تجمّل سفر مي کرد و صاحب مستغلات در روسيه و فرانسه شده بود. خرده فروش دوره گرد سابق نه تنها درسراسر ايرانکه دربسياري از کشورهاي اروپا نماينده داشت و با همتايانش در آمريکا و آسيا مراوده مي کرد. خود تنها در مکتب خانه محل آموخته بود، امّا پسرش ر امربّيان ومعلّمان سرخانه به سبک روزتعليم مي دادند و تربيت مي کردند. در جواني نخست درخانه اي محقّردر اصفهان مي زيست وسپس درخانه اي اجاره اي در يکي از محلاّت فرودست تهران سکونت گزيد. امّا هنگامي که به ثروت رسيد يکي ازمشهورترين خانه هاي آن روز تهران را خريد و در آن پذيراي شاه شد که خبر زيبايي باغ و بناهاي آن به گوشش رسيده بود.45 به وقت بيماري پزشک فرانسوي مخصوص شاه به مداوايش مي پرداخت. وهنگامي که شاه به جست وجوي کسي برآمد که غرفه ايران را در نمايشگاه بين المللي پاريس (1887-1889) ترتيب دهد به سراغ او رفت. زماني هم که شخصيت سياسي نام آوري چون سيّد جمال الدين افغاني به تهران رسيد امين الضرب بود که به درخواست شاه ميزبانش شد.46 به گفته شاه:</p>
<p style="text-align:justify;">حاج محمّدحسن امين الضرب در حقيقت تاجر مخصوص ماست [و در ايجاد ] کارخانجات و خواستن بعضي امتعه و غيره از فرنگستان [که به عهده او مقرر گشته] بايد با کمال آسودگي مشغول امر تجارت[باشد].47</p>
<p style="text-align:justify;">حاج محمّد حسن در سال 1277ش درشصت وسه سالگي درگذشت ودر آرامگاه شخصي درشهر نجف به خاک سپرده شد.48 نام امين الضرب و ثروت هنگفت او حتّي در زمان حياتش با شايعات بسيار در آميخته بود و از همين رو تخمين ميزان واقعي ثروت او هرگز آسان نبوده است. منابع روسي ثروت خانواده او را به 25 ميليون تومان،49 يک منبع ايراني به يک مليون و هفتصد و هفتاد هزار تومان،50و نوه اش، اصغر مهدوي، به هشتصدهزار تومان تخمين زده اند. با توجه به اوضاع آشفته و نابسامان دوران اخير قاجار، نه ميزان ثروت امين الضرب بلکه اين واقعيت را بايد مهم شمرد که او توانست ثروتي قابل ملاحظه براي اعقابش به ارث گذارد. درآن دوران، اتهامات واهي، اخذ جريمه هاي هنگفت و مصادره خودسرانه اموال، به هنگام نياز سران حکومت، گريبان زنده و مرده هردو را يکسان مي گرفت. در واقع، امين الضرب خود از شمول اين قاعده مستثني نشد و به اتهام سوء اداره ضرّابخانه که دشمنان بر او واردکرده بودند به پرداخت 765,000 تومان جريمه محکوم گرديد.51 اگر زيرکي ودوربيني او در رفتار با شاه و سرآمدان حکومت نبود چه بسا به پرداخت جريمه اي بسيار بيش از اين مجبور مي شد و در حفظ بخش عمده ثروتش ناتوان مي ماند. سواي امپراطوري مالي و ثروت هنگفتي که اين خرده صرّاف ازخود برجاي گذاشت، خاندانش نيز جزئي از &#8220;هزار فاميل&#8221; ايران شد و برادران، فرزندان و نوادگانش در عرصه سياست و در تحولات اجتماعي و اقتصادي کشور، تا آستانه انقلاب اسلامي نقشي قابل ملاحظه ايفا کردند.52</p>
<p style="text-align:justify;">حاج محمّدحسن امين الضرب نه تنها سوداگر وکار آفريني لايق و هوشمند بود بلکه نسبت به تحوّلات شتاباني که در عصر او اروپا را دگرگون کرده بود و مي رفت که ايران را نيز فرا گيرد بصيرتي کم نظير داشت و سخت کوشيد تا هم ميهنان خود را نيز با دستاوردهاي اروپاي صنعتي آشنا کند. امّا، اوضاع و احوال حاکم برايران بر سر راه او موانع بسيار گذاشت. عصر او عصر امتيازات خارجي، رقابت هاي روس و انگليس و سلطنت پادشاهان خوش طينت امّا ندانم کار قاجار بودکه حريفان توانايي در برابر همتايان اروپايي خود نبودند. به اين ترتيب، دسائس درباريان از سويي و دخالت خارجيان از سوي ديگر اجازه نداد که بسياري از طرح هاي بلند پروازانه او تحقّق يابد. چه بسا اگر امين الضرب و ديگر کارآفرينان ايراني نظير او با چنين موانعي روبرو نمي شدند ايران راه تجدّد و صنعتي شدن را زودتر آغاز مي کرد و سريع تر مي پيمود.*<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align:right;">* این مقاله کاری است از خانم شيرين مهدوي که آن را از ایران نامه برداشت نموده ام .همایون</p>
<p style="text-align:right;">پانوشت ها:</p>
<p style="text-align:right;">1. ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">W. M. Floor, &#8220;The Bankers (sarrafs) in Qajar Iran,&#8221; Zeitschrift der Deutschen Morganlandischen Gesellschaft, 129 (2), 1979, pp. 263-81.</p>
<p style="text-align:right;">2. اين زندگي نامه را پسرش، حاج محمّدحسين امين الضرب، نوشته است. ن. ک. به: «يادگار زندگاني حاج محمّدحسين امين الضرب،» يغما، مرداد 1341؛ حاج حسين آقا امين الضرب، «يادگار زندگاني،» در ايرج افشار، سواد و بياض، دو جلد، تهران، دهخدا، 1359، جلد دوّم، صص 232-187. همه نقل قول هاي آمده در اين نوشته از اين منبع است.</p>
<p style="text-align:right;">3. براي آگاهي از تاريخ، محتوا و طبقه بندي آرشيو مهدوي ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">Asghar Mahdavi, &#8220;Les archives Aminozzarb: Source pour l&#8217;histoire economique et social de l&#8217;Iran (fin XIXe-debut XXe siecle), Le Monde Iranien et l&#8217;Islam, IV, 1976-977, pp. 195-222: ______, &#8220;The Significance of Private Archives for the Study of the Economic and Social History of Iran in the Late Qajar Period,&#8221; Iranian Studies, 16 (1983), pp.243-78.</p>
<p style="text-align:right;">4. حاج حسين آقا امين الضرب، همان، ص 197.</p>
<p style="text-align:right;">5. منبع اين آگاهي دکتر اصغر مهدوي، نواده حاج محمّدحسن امين الضرب است که بخشي بزرگ از آرشيو فاميلي را طبقه بندي و آن را به دقّت بررسي کرده است. از او به خاطر راهنمايي ها و پيشنهادهايش در انجام بررسي حاضر بي نهايت سپاسگزارم. نامه هاي نقل شده در اين نوشته همه از آرشيو وي در تهران گرفته شده است.</p>
<p style="text-align:right;">6. ن. ک. به: مهدي بامداد، تاريخ رجال ايران، قرون 12، 13، 14، تهران، ظفر، 1347. و نيز ن. ک. به: ميرزا مهدي خان ممتحنالدوله، خاطرات، به کوشش حسين قلي خان شقاقي، تهران، اميرکبير، 1362، ص128.</p>
<p style="text-align:right;">7. حاج حسين آقا امين الضرب، همان، ص 197.</p>
<p style="text-align:right;">8. Ralli &amp; Angelasto شعبه شرکت بين المللي Ralli بود. شعبه اين شرکت در تهران که در آغاز در حمايت روسيه قرار داشت در سال 1860 (1239ش) تحت حمايت انگلستان قرار گرفت زيرا دو تن از پنج برادر مؤسس شرکت از اتباع اين کشور بودند.</p>
<p style="text-align:right;">9. ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">Charles Issawi, ed. The Economic History of Iran800-1914, Chicago, The University of Chicago Prsess, 1971, p. 348-356.</p>
<p style="text-align:right;">10. اين کاروانسرا که به خاطر ميرزا تقي خان امير کبير کاروانسراي امير نام گرفت داراي 336 حجره در دو طبقه بود.</p>
<p style="text-align:right;">11. ظاهراً مقصود امين الضرب از &#8220;واپور&#8221; ( (vaporهمان ماشين بخار است.</p>
<p style="text-align:right;">12. در دوران قاجار، گمرک نيز مانند بسياري از منابع درآمد عمومي ديگر در ازاي مبلغي سالانه به اشخاص حقيقي اجاره داده مي شد. ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">W. M. Floor, &#8220;The Customs in Qajar Iran,&#8221; op. cit. , pp. 281-311.</p>
<p style="text-align:right;">13. در اين زمان والي زنجان محمّد تقي ميرزا رکن الدوله، پسر چهارم محمّدشاه و برادر کوچک ناصرالدين شاه، بود که چهار بار نيز به حکمراني خراسان رسيد. به احتمالي هم او بود که حاج ابوالقاسم، برادر امين الضرب، را ملک التجّار مشهد کرد. براي آگاهي هاي بيشتر در باره او ن. ک. به: بامداد، همان، جلد سوّم، صص 319-312.</p>
<p style="text-align:right;">14. براي اطلاعات بيشتر در باره ميرزا حسين خان ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">Guity Nashat, The Origins of Modern Reform in Iran 1870-1880, Chicago, University of Chicago Press, 1982.</p>
<p style="text-align:right;">ميرزا علي خان امين الدوله وزير پست و زماني نيز رئيس ضرّابخانه و صدراعظم مظفرالدين شاه بود. براي اطلاعات بيشتر در باره وي ن. ک. به: بامداد، همان، جلد دوّم، سس 366-354.</p>
<p style="text-align:right;">15. براي اطلاعات بيشتر در باره تجارت ترياک در ايران و خليج فارس ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">A. R. Nelligan, The Opium Question with Special Reference to Persia, London, 1927.</p>
<p style="text-align:right;">همچنين ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">Issawi, op. cit, pp. 238-41، و به: Roger Olson, &#8220;Persian Gulf Trade and the Agricultural Economy of Southern Iran in the Nineteenth Century,&#8221; in Michael E. Bonine and Nikki Keddie, eds., Continuity and Change in Modern Iran, Albany, State University of New York Press, 1981.</p>
<p style="text-align:right;">16. در باره نشان ها و درجه هاي دربار قاجار ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">Angello M. Piemontese, &#8220;The Status of the Qajar Order of Knighthood,&#8221; East and West, September-December 1969, pp. 437-71.</p>
<p style="text-align:right;">17. براي اطلاعات بيشتر در باره امين السلطان ن. ک. به: بامداد، همان، جلد دوّم، صص 426-387؛ به: خان ملک ساساني، سياست گران دوره قاجار، تهران، انتشارات بابک، 1338؛ و به:</p>
<p style="text-align:right;">N. R. Keddie, &#8220;The Assassination of Amin-al Sultan (Atabak-i Azam) 31 August of 1907,&#8221; C. E. Bosworth, ed., Iran and Islam, Edinburgh University Press, 1971, pp.315-329.</p>
<p style="text-align:right;">18. تاريخ سي ساله بانک ملّي ايران، تهران، بانک ملّي ايران، 1338، صص 74-65.</p>
<p style="text-align:right;">19. نامه امين الضرب، از مسکو، به امين السلطان به تاريخ 21 رمضان 1304ق.</p>
<p style="text-align:right;">20. همانجا.</p>
<p style="text-align:right;">21. نامه امين الضرب، از بروکسل، به امين السلطان، مورّخ 17 شوّال 1304ق.</p>
<p style="text-align:right;">22. نامه امين الضرب، از بروکسل، به امين السلطان، به تاريخ 19 شوّال 1304ق.</p>
<p style="text-align:right;">23. نامه امين الضرب، از پاريس، به امين السلطان، که ظاهراً در ذي القعده 1305ق نوشته شده است.</p>
<p style="text-align:right;">24. همانجا.</p>
<p style="text-align:right;">25. ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">William J. Olson, &#8220;The Mazanderan Development Project and Haj Muhammad Hassan: A Study in Persian Entrepreneurship, 8981-4881,&#8221; in Elie Kedourie and Sylvia G. Haim eds., Towards A Modern Iran: Studies in Thought, Politics and Society, London, Frank Cass &amp; Co, 1980, pp.38-155.</p>
<p style="text-align:right;">26. محمّدحسن خان اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات، تهران، اميرکبير، 1350، ص 351.</p>
<p style="text-align:right;">27. فريدون آدميّت و هما ناطق، افکار سياسي و اجتماعي و اقتصادي در آثار منتشر نشده قاجار، تهران، آگاه، 1357، ص 304.</p>
<p style="text-align:right;">28. همان، ص 308.</p>
<p style="text-align:right;">29. طُرفه اين جا است که اين سنّت براي امين الضرب شمشيري دولبه بود زيرا به عنوان ثروتمندترين تاجر ايراني پول را به متقاضي مقام قرض مي داد و او رامديون خود مي کرد ولي در همان حال آماج حمله مخالفينش مي شد. ن. ک. به: عبّاس ميرزا ملک آراء، شرح حال، به کوشش حسين نوائي، تهران، انتشارات بابک، 1325، صص 192-191.</p>
<p style="text-align:right;">30. فرّخ خان امين الدوله، مجموعه اسناد و مدارک، به کوشش کريم اصفهانيان و قدرت الله روشني، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1358، جلد اوّل، ص 355؛ و نيز به: کلنل کوسوگوسکي، خاطرات، ترجمه عبّاس قلي جليلي، تهران، سيمرغ، 1355، ص 101.</p>
<p style="text-align:right;">31. آدميت و ناطق، همان، صص 371-299.</p>
<p style="text-align:right;">32. همان، صص 67-366.</p>
<p style="text-align:right;">33. همان، صص 68-367.</p>
<p style="text-align:right;">34. براي آگاهي هاي بيشتر در باره امتيازنامه رويتر ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">L. E. Frechtling, &#8220;The Reuter Concession in Persia,&#8221; Asiatic Review, 34, 1938;</p>
<p style="text-align:right;">و همچنين به: ابراهيم تيموري، عصر بي خبري يا تاريخ امتيازات در ايران، تهران، اقبال، 1332، صص 150-97؛ و فريدون آدميّت، انديشه ترقّي و حکومت قانون: عصر سپهسالار، تهران، خوارزمي، 1351، صص 69-335.</p>
<p style="text-align:right;">35. فريدون آدميّت، ايدئولوژي نهضت مشروطيت ايران، تهران، پيام، 1355، صص 37-36 و 50-36. همچنين ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">Nikkie R. Keddie, Religion and Rebellion in Iran: The Iranian Tobacco Protest of 2981-1981, London, I. B. Tauris, 1987, pp. 224-76.</p>
<p style="text-align:right;">36. آدميّت، ايدئولوژي، ص 44.</p>
<p style="text-align:right;">37. حاج حسين آقا امين الضرب، همان، صص 204-203.</p>
<p style="text-align:right;">38. غلامحسين افضل الملک، افضل التواريخ، به کوشش منصوره نظام مافي و سيروس سعدونديان، تهران، نشر تاريخ ايران، 1362، صص 90-288.</p>
<p style="text-align:right;">39. حسين محبوبي اردکاني، تاريخ مؤسسات تمدّن جديد در ايران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1357، جلد دوّم، ص 65.</p>
<p style="text-align:right;">40. حاج حسين آقا امين الضرب، همان، ص 226.</p>
<p style="text-align:right;">41. همان، 117.</p>
<p style="text-align:right;">42. سيّاح، همان، ص 293.</p>
<p style="text-align:right;">43. ن. ک. به: ايرجافشار و اصغر مهدوي، مجموعه اسناد و مدارک درباره سيّد جمال الدين مشهور به افغاني، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1342.</p>
<p style="text-align:right;">44. اعتماِدالسلطنه، همان، ص 554؛ و افضل الملک، همان، ص 375.</p>
<p style="text-align:right;">45. بامداد، همان، جلد چهارم، صص 317-316؛ و عبدالله مستوفي، شرح زندگاني من: تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجاريه، تهران، زوّار، 1321، جلد اوّل، ص 522.</p>
<p style="text-align:right;">46. اعتمادالسلطنه، همان، ص 592.</p>
<p style="text-align:right;">47. نامه ناصرالدين شاه به برادر و وزير تجارتش، عبّاس ميرزا ملک آرا: ن. ک. به: آدميت و ناطق، همان، ص 369.</p>
<p style="text-align:right;">48. يکي ازمعاصرانش در باره او نوشت که کسي نيست به او رحمت نفرستد و از مرگش تأسف نخورد: افضل الملک، همان، ص 290.</p>
<p style="text-align:right;">49. ن. ک. به: Issawi, op. cit., p.478.</p>
<p style="text-align:right;">50. ن. ک. به: مهدي قلي هدايت، خاطرات و خطرات، تهران، زوّار، 1344، ص 100.</p>
<p style="text-align:right;">51. همانجا. امّا به گفته عبدالله مستوفي اين ثروت 400000 تومان بوده است: مستوفي، همان، جلد دوّم، ص11.</p>
<p style="text-align:right;">52. ن. ک. به:</p>
<p style="text-align:right;">James Alban Bill, The Politics of Iran: Groups, Classes and Modernization, Columbus, Ohio, Charles E. Merrill,1972, pp. 9-10</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/312/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/312/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/312/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/312/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/312/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/312/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/312/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/312/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/312/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/312/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/312/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/312/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/312/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/312/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=312&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/10/04/hassan-aminalzarb/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/10/aminozarb.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">نشسته از راست: 2-محمدحسن امين‌الضرب اصفهاني 3- سيدجمال‌الدين اسدآبادي 4- محمدحسين محلاتي (برادر حاج سياح)</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>کمال الملک از دیدگاه محمد علی فروغی</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/05/26/kamaulmolk-foroghi/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/05/26/kamaulmolk-foroghi/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 05:57:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتارها]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی فروغی]]></category>
		<category><![CDATA[کمال الملک]]></category>
		<category><![CDATA[ذکاء الملک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=302</guid>
		<description><![CDATA[محمّدعلی فروغی-۱۲۵۴-۱۳۲۱ هجری شمسی &#8211; معروف به ذکاءالملک، سیاست‌مدار و ادیب ایرانی و چند دوره نخست‌وزیر ایران.در ۱۲۵۴ هجری خورشیدی زاده شد. پدرش محمدحسین فروغی -ذکاءالملک &#8211; از ادیبان و مترجمان دورۀ قاجار بود. پس از مرگ پدر لقب او را به محمّدعلی دادند. تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دارالفنون شروع کرد ولی بعد به ادبیّات رو آورد. در [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=302&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_303" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/05/2bozorg.jpg"><img class="size-full wp-image-303" title="مرحوم کمال الملک و مرحوم محمد علی فروغی" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/05/2bozorg.jpg?w=600&#038;h=417" alt="" width="600" height="417" /></a><p class="wp-caption-text">مرحوم کمال الملک و مرحوم محمد علی فروغی</p></div>
<p style="text-align:justify;"><em>محمّدعلی فروغی</em><strong><em>-</em></strong><em>۱۲۵۴-۱۳۲۱ هجری شمسی &#8211; معروف به ذکاءالملک، سیاست‌مدار و ادیب ایرانی و چند دوره نخست‌وزیر ایران.در ۱۲۵۴ هجری خورشیدی زاده شد. پدرش محمدحسین فروغی -ذکاءالملک &#8211; از ادیبان و مترجمان دورۀ قاجار بود. پس از مرگ پدر لقب او را به محمّدعلی دادند. تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دارالفنون شروع کرد ولی بعد به ادبیّات رو آورد. در سال ۱۹۱۹ میلادی عضو هیئت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس بود.در مدرسه علوم سیاسی تدریس می‌کرد و سپس مدیر آن‌جا شد. معلّم خصوصی احمدشاه بود. چند بار وزیر و یک بار رئیس دیوان عالی تمیز-دیوان کشور- شد. در ۱۳۰۴ پس از تصویب انقراض دودمان قاجار کفیل نخست‌وزیری شد و با شروع سلطنت پهلوی اوّلین نخست‌وزیر رضاشاه شد.در ۱۸ تیر ۱۳۰۷ به عنوان نمایندۀ ایران به جامعه ملل در شهر ژنو رفت و درکنفرانس خلع سلاح ژنو که برای تخفیف تشنجات بین المللی تشکیل شده بود شرکت کرد و در جریان دهمین اجلاسیه مجمع عمومی جامعه ملل به ریاست این جامعه رسید. در بازگشت به ایران از ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ باز هم نخست‌وزیر شد. به‌خاطر وساطت برای اسدی(پدر دامادش)، نایب‌التولیه آستان قدس رضوی مغضوب رضاشاه و خانه نشین شد و به‌کارهای ادبی و فرهنگی پرداخت. با اشغال ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰ باز نخست‌وزیر شد و در انتقال سلطنت از رضاشاه به پسرش محمدرضا پهلوی نقش مهمّی داشت. وی در آذر ماه سال ۱۳۲۱ بر اثر سکته قلبی دارفانی را وداع گفت.</em></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>نامه در باره کمال الملک</strong><em><br />
<span style="font-style:normal;">ارتباط من با مرحوم کمال الملک به تبع مرحوم پدرم بود که با او دوستي صميمي داشت و من کودک بودم و گمانم اين است که دوستي پدرم با او به سبب همکاري با برادرش و کسان ديگر از خانواده او بود.<br />
شرح مطلب اين که در زمان ناصرالدين شاه روزنامه در ايران منحصر به روزنامه دولتي بود که ميرزا تقي خان امير نظام تأسيس کرده و آن در آغاز يک روزنامه بيش نبود که گاه روزنامه دولتي و گاه وقايع اتفاقيه مي ناميدند و در اواسط سلطنت آن پادشاه به دست مرحوم عليقلي ميرزا اعتضادالسلطنه، پسر فتحعلي شاه، که وزير علوم بود اداره مي شد و آن شاهزاده فاضل به روزنامه رسمي اکتفا نکرده براي نشر علم جريده اي به نام روزنامه علمي و يکي ديگر به نامروزنامه ملّتي که حاوي مطالب ادبي بود نيز منتشر مي ساخت. چون محمد حسن خان پسر حاجي علي خان اعتمادالسلطنه که چندي در اروپا مانده و يک اندازه به زبان فرانسه آشنا شده بود به ايران آمد نظر به اينکه ناصرالدين شاه مي خواست نوکرها و نوکرزاده هاي خود را دلگرم نگاه بدارد مباشرت امر روزنامه اي به او واگذاشت و صنيع الدوله لقب داد و بعد ها لقب پدرش اعتمادالسلطنه را به او عطا کرد و اعتماد السلطنه روزنامه رسمي را ايران ناميد و روزنامه هاي ديگر نيز داير کرد و کم کم مقام وزارت دريافت و وزير انطباعات خوانده شد. پيش آمد روزگار چنين شد که پدر من چون به تهران آمد اعتماد السلطنه آگاه شد و او را به اداره خود برد و رياست دارالطباعه را به او داد و در دارالطباعه بعضي از کسان خانواده کمال الملک مشغول خدمت بودند. درسال هزار و سيصد هجري قمري بنا به ميل ناصرالدين شاه اعتماد السلطنه يک روزنامه مصور به نام شرف تأسيس کرد که يک ورق چهار صفحه اي بود و در هرنمره اش تصوير دونفر از رجال و محترمين داخله يا خارجه را مي ساختند و مختصري از احوال آنها مي نگاشتند. روزنامه به خط مرحوم ميرزا محمد رضا کلهر که در نستعليق نظير ميرعماد بود نوشته مي شد وساختن تصاويربه ميرزاابوتراب خان برادر کمال الملک محوّل گرديد و اگر هيچ مناسبت ديگري هم در کار نبوده همين امر کافي بود که پدرم با ميرزا ابوتراب خان و برادرش ارتباط داشته باشد.</span></em></p>
<p><em> </em></p>
<p style="text-align:justify;">ميرزا ابوتراب و ميرزا محمد دوپسر ميرزا بزرگ نقّاش کاشي بودند و ميرزا بزرگ برادر ميرزا ابوالحسن خان صنيع الملک نقاشباشي بود که پدرانش تا چندين پشت همه نقاش هاي معتبر بودند. ميرزا بزرگ در نقاشي مقام صنيع الملک را نداشت اما پسرانش بر پسران صنيع الملک برتري يافتند و من دو پسر از صنيع الملک ديدم که يکي از آنها در اول عمر نقاشي آموخته و استعداد هم داشت و چون ناصرالدين شاه به نقاشي مايل بود محض تشويق به اين پسر گفته بود تو زنده کننده پدر هستي و بايد به نام او خوانده شوي. از اين رو ميرزا ابوالحسن خانش مي گفتند اما او به شرب و ترياک و مانند آنها مبتلا شد و به جائي نرسيد. يک پرده نقاشي از کارهاي او در مدرسه صنايع کمال الملک مي ديدم که خوب ساخته بود و نمي دانم بعد از آنکه مدرسه به هم خورد آن پرده چه شد. اما پسرهاي ميرزا بزرگ در اول عمر از کاشان به تهران آمدند و در مدرسه دارالفنون زيردست ميرزا علي اکبرخان، که بعد از صنيع الملک و قبل از کمال الملک نقاشباشي خوانده مي شد و بعدها مزين الدوله لقب گرفت و نقاشي را در فرنگ تحصيل کرده بود، به فراگرفتن اين صنعت پرداختند و اين هر دو برادر استعدادشان از همان زمان ظاهر بود و مزين الدوله که خود چندان هنري نداشت با آنها خوش رفتاري نمي کرد تا اينکه وقتي ناصرالدين شاه که غالباً به مدرسه دارالفنون مي رفت آنجا تصويري ديد که ميرزا محمد از اعتضادالسلطنه ساخته بود. شاه ذوق نقاشي داشت و خود او نقاشي کرده بود. تصوير مزبور طرف توجه او شد از سازنده آن پرسيد ميرزا محمد را معرّفي کردند و شاه التفات فرموده و نزد خود برد و طولي نکشيد که به او لقب خاني داد چون آن زمان خان لقبي بود که شاه عطا مي کرد و عنوان نقاشباشي به او بخشيد و در رديف پيشخدمتان قرار داد و اين نيز خود از امتيازات بود. در کاخ گلستان که منزل دائمي شاه بود اطاق مخصوصي براي نقاشخانه تعيين کرد که ميرزا محمدخان نقاشباشي هر روز به آنجا مي رفت و براي شاه نقاشي مي کرد و مواجب و مرسومي هم براي او مقرر شد. ناصرالدين شاه علاوه بر مواجب و مقرري گاه گاه در ازاي زحماتش انعام هم به او مي داد و مي گفت کارهاي تو بيش از اين ارزش دارد اما من چون مشتري دائم هستم بايد به همين اندازه اکتفا کني.</p>
<p style="text-align:justify;">من ملاقات اول خودم را با مرحوم ميرزا ابوتراب خان به ياد دارم که بسيار خردسال بودم و بنا به انسي که با پدرم داشتم روزها که او در دارالطباعه و از خانه بيرون بود گاهي مرا به آنجا مي بردند. دارالطباعه در محوطه ارگ بود درکوچه اي در اوايل خيابان باب همايون در خانه اي که ديوانخانه يا بيروني حاجي ميرزا آقاسي بود. گمانم اين است که ميرزا تقي خان اميرنظام هم درآن خانه منزل داشته است و امروز نه آن خانه موجود است و نه آن کوچه، چون ابنيه آن ناحيه را يکسره خراب کرده و عمارت دادگستري به جاي آن ساخته اند.<br />
يکي از روزها که مرا به آنجا برده بودند مرحوم ميرزا ابوتراب خان را ديدم که در ايواني نشسته و عکسي در پيش داشت و در مقابل عکس آئينه اي گذاشته و از روي تصويري که در آئينه افتاده بود روي سنگ مرمر نقاشي مي کرد. آن قسم نقاشي روي سنگ را ميرزا ابوتراب خان ابتکار کرده و يا اگر ابتکار نکرده بود پس از منسوخ و متروک شدن دوباره زنده ساخته بود که در سنگ عملياتي مي کرد و آنرا دان دان مي ساخت و مستعد مي نمود که مستقيماً روي آن با مرکب چاپ تصوير بسازد. چون خط يا تصوير در چاپ وارون برمي گردد از روي عکس که در آئينه افتاده بود مي ساخت تا پس از چاپ مستقيم ديده شود. باري آن روز من که يقيناً کمتر ازده سال داشتم به اقتضاي طفوليت به ميرزا ابوتراب خان نزديک شده به تماشاي کار او پرداختم و او با مهرباني با من گفتگو کرد. . . .</p>
<p style="text-align:justify;">نخستين ملاقاتي که از کمال الملک به خاطر دارم اين بود که شبي او يا برادرش پدرم را به خانه خود دعوت کرده بودند. چون پدرم در همان خردسالي من ميل داشت من از صحبت دوستان او و مردمان با کمال بهره مند باشم فرستادند و مرا هم بردند چون خانه هاي ما بهم نزديک بود و سيصد چهارصد قدم بيشتر فاصله نداشت. باري هردو برادر بودند و به دست خود مقدمات تهيه خوراک فراهم مي کردند و در ضمن به صحبت هم مشغول بودند و آن هنگام سن من از ده سال چندان تجاوز نکرده بود. پس از آن ميرزا ابوتراب خان ونقاشباشي را درخانه خود و يا خودم را در خدمت پدرم در خانه آنها مکرر به ياد دارم. آن دو برادر در يک خانه سکني داشتند که خودشان ساخته بودند و اندروني آنها جدا و بيروني مشترک بود و مي ديدم که ميان پدرم و آن دو برادر مهرباني تمام بود چنان که گاهي دست و روي يکديگر را مي بوسيدند و آن دوبرادر نسبت به پدرم مانند پدر و فرزند رفتار مي کردند و سبب اين بود که پدرم بسيار هنردوست بود و طبع مشوّقي داشت از اين رو با وجود سمت رياست بر ميرزا ابوتراب خان و برتري سن رفتاري با آنها مي کرد که مترّقب نبودند و از خويشاوندان خود که در همان اداره بودند چنين رفتاري نمي ديدند و با طبع عزت پرستي که داشتند از اين جهت ممنون مي شدند.</p>
<p style="text-align:justify;">باري درسال 1307 قمري يک روز صبح خبر آوردند که ميرزا ابوتراب خان ترياک خورده و خود را کشته است. سببش را اگر معلوم بود من ندانستم اين قدر فهميدم که از روزگار و زندگاني و از خويشاوندان ناراضي بود چنان که خود کمال الملک همين حال را داشت. اما کمال الملک چون نقاشباشي و پيشخدمت شاه بود باز بالنسبه حالش بهتر بود و مخصوصاً به او کمتر مي توانستند آزار کنند و محتمل هم هست که انتحار ميرزا ابوتراب خان از پريشاني و تنگدستي بوده است. در هرحال، پس از فوت او کمال الملک متکفل بازماندگانش شد که يک زن و يکي دو دختر بودند و شايد که وظيفه مختصري هم از دولت براي ايشان مقرر گرديده بود. ساختن تصاوير روزنامه شرف را به توصيه کمال الملک به ميرزا موسي نام محول کردند و صورت خود ميرزا ابوتراب خان را در روزنامه ساختند و خيلي شبيه بود. نويسنده روزنامه درآن وقت ميرزا عليمحدخان، دائي (خال) ميرزا ابوتراب خان، بود که بعدها مجيرالدوله لقب گرفت و در شرح حالي که در روزنامه از او نگاشته سن او را هنگام وفات بيست و هشت سال نوشته. اگر اين درست باشد، چون کمال الملک به تصديق خودش يک سال از برادرش کوچک تر بود بايد در حدود سال 1280 متولد شده باشد در اين صورت چون وفاتش در 1359 واقع شد سنش نزديک به هشتاد سال قمري بوده است . . . .</p>
<p style="text-align:justify;">پس از فوت ميرزا ابوتراب خان، آميزش پدرم با نقاشباشي بيشتر شد چنان که غالباً شب ها يا روزهاي تعطيل با هم بودند و به اتفاق دوستان ديگر وقت مي گذرانيدند. درسال 1308 قمري پدرم به جرم قانون خواهي پيش ناصرالدين شاه مقصر شد و تقريباً چهل روز در خانه مرحوم امين السلطان متحصّن بود و ما پريشان حال بوديم. درآن اياّم که بعضي از دوستان از نزديک شدن به او احتياط مي کردند نقاشباشي بي ملاحظه به خانه ما مي آمد و مهرباني مي کرد و از اين جهت دوستي فيمابين محکم تر شد. . .</p>
<p style="text-align:justify;">کساني که با کمال الملک نشست و برخاست کرده ديده اند که چه اندازه خوش معاشرت و خوش صحبت بود و چه مضامين شيرين مي گفت و چه تشبيه هاي دلنشين مي نمود. قصه هاي با مزه که يا مي ساخت يا واقع بود به نحو دلپسند حکايت مي کرد و همه متضمن نکته سنجي در احوال مردم و حکم تئاترهاي اروپائي داشت حتّي تقليد اشخاص در مي آورد. موسيقي هم مي دانست و غالباً به آواز مترّنم مي شد و گاهي در آواز تقليد از حاجي حکيم آوازه خوان ناصرالدين شاه مي کرد که به شيوه مخصوص بود و در ضمن خواندن حرکات و اشاراتي داشته است. مختصر، مصاحبت او بسيار بهجت زا بود حتّي سال هاي آخر عمرش تا چه رسد به زمان جواني که دل و دماغ داشت. شعردان و شعرشناس هم بود. از فردوسي و سعدي و حافظ شعر بسيار مي دانست و وقتي در زمان هاي قديم به ياددارم که با شور و ذوقي تمام داستان پوست پوشيدن مجنون را از بر مي خواند وليکن در پيري ارادتش به حافظ بيشتر بود و خودم از او شنيدم که مي گفت از اين پس سر و کار من از نقاش ها با رامبران و از شعرا با حافظ خواهد بود.</p>
<p style="text-align:justify;">پدرم در ضمن تربيت من ميل داشت ازنقاشي هم بي بهره نباشم. پس کمال الملک قبول کرد که پيش او مشق کنم و چند فقره سرمشق مدادي براي من ساخت که هنوز دارم. پس از آنکه قدري پيش رفتم يک صفحه نقاشي آب و رنگ که صورت باغباني را ساخته بود و بسيار چيز نفيسي بود به من بخشيد و بعدها وقتي که مدرسه نقاشي داير شده بود آنرا از من گرفت که وادارد شاگردها ازروي آن مشق کنند وپس بدهند. درمدرسه آن صفحه رادزديدند و کمال الملک از اين بابت از من اظهار خجلت کرد و گفت عوض آنرا به شما خواهم داد امّا ديگر ميسّر نشد و من هم نخواستم پرمزاحمتش کنم. بعدها کارهاي سوزن دوزي که از روي آن ساخته بودند نزد بعضي از خانم ها ديدم. در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه کمال الملک ميل کرد زبان فرانسه بياموزد. عصرها که از کار موظّف فراغت مي يافت به منزل ما مي آمد و درس مي خواند و چون من خود مشغول تحصيل بودم و اوقات فراغتم کافي نبود به کسان ديگر از جمله اوانس خان مساعدالسلطنه نيز رجوع مي کرد چنان که بعد از دو سه سال يک اندازه به زبان فرانسه آشنا شده بود. روزي حکايت کرد که امروز شاه به نقاشخانه آمد و به کارهاي من رسيدگي کرد پهلوي دست من کتاب فرانسه ديد پرسيد چيست گفتم فرانسه مي خوانم تعجب کرد و به همراهان گفت ببينيد نقاشباشي چه همتي دارد که با آنکه احتياجي به فرانسه داني ندارد دراين سن درس مي خواند و اين جز از غيرتمندي چيزي نيست. ناصرالدين شاه در سال هاي آخر سلطنت خرجش افزون و خزانه اش تهي شده بود. از اين رو خدمتگزاران را در عوض مال بيشتر به امتيازات و القاب راضي مي کرد. از جمله وقتي خواست در باره نقاشباشي التفاتي بکند يک گل کمر مرصّع به او عطا کرد. در همان اوقات عيد و سلام پيش آمد. نقاشباشي گل کمر را بسته به حضور شاه رفت شاه متوجه شد و اشاره به گل کمر کرد بنا براينکه اصحاب ناصرالدين شاه هميشه مي خواستند او را مسرور کنند نقاشباشي عرض کرد قربان بدبختي را چه ديده ايد پيش از اينها که من زير لباس جز چيزهاي زشت کثيف نداشتم خياط چون سرداري براي من مي دوخت چنان تنگ بود که هرچه آنرا مي کشيدم که کثافات زير را بپوشاند بهم نمي آمد حالا که به من گل کمر مرحمت فرموده ايد و مي خواهم به همه کس بنمايم سرداري را چنان فراخ دوخته است که هرچه مي خواهم دامنم پس برود باز روي هم مي آيد و گل کمر را پنهان مي کند. شاه مبلغي خنديد و اين نمونه اي است از صحبت هائي که درباريان در حضور شاه مي کردند ولي اگر همه از اين قبيل بود خوب بود ولي غالباً به ذکر قبايح مي گذشت.</p>
<p style="text-align:justify;">وقتي ناصرالدين شاه براي مشغوليات هوس کرد خود نقاشي کند پرداي از آب و درخت و سبزه کشيد و آن پرده بايد اکنون در عمارات سلطنتي باشد. آن اوقات شبي کمال الملک حکايت کرد که امروز شاه مشغول نقاشي بود و دماغ داشت و با من مزاح و ضمناً ملاطفت مي کرد. از جمله گفت حالا ديگر من خود نقاشم و به تو اعتنائي ندارم من گفتم چه فرمايشي است من به موجب فرمان همايوني نقاشباشيم و همه نقاش ها زيردست مناند حالا که شما هم نقاش شده ايد از اتباع من محسوب مي شويد چگونه مي توانيد به من بي اعتنائي بکنيد. از قصه ها که گمان مي کنم هيچ کس نداند اين است که شبي کمال الملک براي پدرم حکايت کرد که امروز من در حضور شاه تنها بودم و صحبت ازنقاشي مي کرد. ضمناً از تقاضاهاي رجال دولت از جهت مناصب و امتيازات و نشان و غيرها عصباني بود قلم آهني و کاغذ گرفت و با مرکب جوهر صورت مردي ساخت که جُبّه مرصّع و نشان و حمايل و تمثال و عصاي مرصّع و هر قسم امتيازي گرفته چنانکه تمام بدنش از اين امتيازات پر بود و باز امتياز خواسته و شمشير مرصعي گرفته و چون ديگر جائي در بدنش باقي نمانده شمشير را به مقعد خود فرو برده است. آن تصوير را کمال الملک همراه داشت وبه ما نشان داد.</p>
<p style="text-align:justify;">شبي نقاشباشي به منزل ما آمد و به پدرم گفت زمينه آماده شده است که من از شاه لقب بگيرم خواهش دارم لقب خوبي براي من فکر کنيد. پدرم کمال الملک پيشنهاد کرد و نقاشباشي اين لقب را بسيار پسنديد و مسرور شد چون آن زمان بواسطه کثرت القاب عرصه تنگ شده و مردم لقب هاي بي معني مي گرفتند و از لقب به همين که لفظي اضافه به الدوله و الملک باشد قناعت داشتند. باري، آن لقب را از شاه استدعا کرد. شاه هم گفت خوب لقبي فکر کردي و مبلغي منّت بر او بار کرد و اقرانش بر او غبطه بردند و به ياد دارم که کمال الملک نسبت به آن اشخاص و لقب گرفتن خودش قصه ها مي گفت و مطايِبه ها مي کرد و مي خنديديم و اين قضيه دو سه سال پيش از فوت ناصرالدين شاه بود.</p>
<p style="text-align:justify;">از قصه هائي که از خود کمال الملک شنيده ام اين است که ناصرالدين شاه در يکي از سفرهاي اروپا در فرانسه در ضمن گردش از پهلوي خانه مجلّلي مي گذرد که متعلق به خانمي از اعيان فرانسه بوده است و کسي که براي پذيرائي درخدمت شاه بوده از آن خانه و تجملش وصف مي کند. شاه مايل مي شود خانه را ببيند. صاحبخانه حاضرنبوده اما کسانش براي پذيرائي مستعد بودند و شاه را در خانه گردش مي دهند. پيرزن خادمه را مي بيند و صورت او را سردستي مي کشد و به يادگار براي صاحب خانه مي گذارد. چون آن خانم به خانه مي آيد و از سرگذشت آگاه مي شود از کسانش مي پرسد شاه کدام يک از نفايس خانه را بيشتر پسنديد. پرده نقاشي به او نشان مي دهند که صورت زني است عريان و کبوتري بي جان در دست دارد و با حالت افسرده به او نگاه مي کند. گفتند شاه به اين پرده بسيار نگريست خانم آن پرده را با کارت ويزيت خود براي شاه فرستاد و پيغام داد که تصديق بفرمائيد که کارت من بهتر از کارت شماست. در تهران آن پرده جزئي عيبي پيدا کرده بود شاه به کمال الملک امر کرد آنرا اصلاح کند اصلاح کرد و پرده ديگري هم از روي آن ساخت و پس از آنکه به حضور شاه برد نتوانستند تشخيص دهند که کدام اصل است. اصل پرده در عمارت سلطنتي موجود است و آنکه کار کمال الملک است در مدرسه صنايع بود و شاگردها از روي آن مشق مي کردند.</p>
<p style="text-align:justify;">با آنکه کمال الملک بواسطه ملاطفت ناصرالدين شاه محسود اقران بود البته به اندازهاي که توقع داشت بهره نمي برد ودلتنگ بود وگاه گاه تعرّض و قهر مي کرد اما شاه نازش را مي کشيد. يکي از آن مواقع را به ياد دارم که يکي دوسال پيش از فوت شاه بود. هنگامي که به امر شاه پرده تصوير تالار سردر موزه را مي ساخت که سقف و ديوارهاي تالار همه آئينه کاري است و عکس و انعکاس روشنائي و اشياء در قطعات خرد و درشت آئينه کار نقاشي را فوق العاده تفصيل داده و دشوار مي ساخت. کمال الملک در ساختن آن پرده تعب و رنج طاقت فرسا کشيد و چهارسال وقت صرف آن کرد و عجب اينکه هرچند هندسه نقاشي (پرسپکتيو) نمي دانست از بس چشمش درست مي ديد در سر آن پرده کم کم به دقايق هندسه نقاشي پي برد چنانکه گوئي اين علم را نزد استاد آموخته است. تا آن زمان هيچ يک از نقاش هاي ايران متوجه اين امور نشده و قواعد هندسي در تصاوير بکار نبرده بودند و خود کمال الملک هم از آن به بعد بود که در پرده ها قواعد هندسي را رعايت مي کرد. باري، آن پرده از عجايب صنعت نقاشي است و به ياد دارم که شبي کمال الملک حکايت کرد که امروز در حالي که در تالار مشغول کار بودم شاه در رسيد و من برخاستم و شاه روي صندلي من نشست و پرده را تماشا کرد و اظهار مرحمت نمود و گفت حضور مرا مانع کار ندانسته بنشين و مشغول باش. من تعلّل کردم. سبب پرسيد. گفتم در ساختن اين پرده نظرگاه من (point de vue) اين صندلي است که شماروي آن نشسته ايد اگراز جاي ديگر نگاه کنم تالار و خطوط را ديگرگونه خواهم ديد و تصوير خراب مي شود. شاه فهميد و از روي صندلي برخاست و گفت سرجايت بنشين و همراهان از اين حسن توجه به شگفت آمدند.</p>
<p style="text-align:justify;">باري آن اوقات نمي دانم چه شد که کمال الملک قهر کرد و چند روز به اصطلاح آن زمان به در خانه نرفت اما در منزل مشغول کار بود و پرده تالار را هم به خانه آورده بود و اول دفعه ما آنجا ديديم. آن ايام که در منزل خود کار مي کرد پرده رمال را ساخت که صورت يک آخوند رمّال است و يک زن پير و يک زن جوان با چادر و چاقچور و روبند و من گاهي که نزد او مي رفتم کارکردنش را تماشا مي کردم. زن جوان که مي نشاند و صورتش را مي کشيد مردي بود از شاگردهاي خودش که چشم و ابروي زيبا داشت و با روبند با زن مشتبه مي شد و کرولال بود. وقتي ديدم فريادش بلند شد و کلماتي غيرملفوظ ادا کرد که من نفهميدم. اما کمال الملک به زبان او آشنا بود گفت مي گويد خسته شدم روز هم به آخر رسيده بود و کمال الملک بساط را برچيد و با هم از خانه بيرون رفتيم. از صدماتي که آن زمان به کمال الملک وارد آمد اين بود که همان ايام که او مشغول ساختن پرده تالار سر در موزه بود مکشوف شد که از تخت طاوس پارچه اي کنده و دزديده اند. ناصرالدين شاه بسيار غضبناک شد و کساني که آنجا رفت و آمد مي کردند همه مورد سوء ظن واقع شدند. دوسه شب خواب برکمال الملک حرام گرديد که خطر زندان و شکنجه و عقوبت و از آن بدتر بدنامي دزدي در پيش بود. از حسن اتفاق دزد که يکي از سرايداران بود پيدا شد و به حکم شاه سرش را بريدند.</p>
<p style="text-align:justify;">در زمان مظفرالدين شاه، وقتي ديديم کمال الملک اظهار بيماري کرد که سکته ناقص کرده ام و نيمه راست بدنم مفلوج شده و عصائي بدست گرفته لنگ لنگان راه مي رفت بسيار متأسف شديم که در اين وقت که موقع ثمر رسيدن زحمات کمال الملک است بيچاره از کار افتاده و وجودش عاطل شده است. چند سال براين منوال بود تا مظفرالدين شاه درگذشت و دوره محمد عليشاه هم سپري گشت و متوجه شديم که کمال الملک سالم است و کار مي کند خوشوقت شديم و شکر گفتيم که فالج شفا يافته است. خنديد و گفت اصلاً دروغ و تمارض بود سبب اينکه طبيعت لغو مظفرالدين شاه مي خواست مرا به کارهائي که شايسته قلم من نبود وادارد. پستي طبيعت سلاطين قاجار را که مي دانيم. از اين حکايات غرض نمودن علّو همت کمال الملک است که آبروي فقر و قناعت را نمي برد و از کار دست مي کشيد که قلم خود را آلوده به کثافت نکند درصورتي که با وجود بي بند و باري و شهوت پرستي مظفرالدين شاه اگر في الجمله خود را تنزل مي داد و در جمع الواط درباريان داخل مي شد عايدات گزاف مي توانست تحصيل کند، چنان که ديگران هر روز هرنوع قبايح از مسخرگي و قوّادي و بدتر از آن را مرتکب مي شدند و آلاف و الوف مي بردند. کمال الملک همان اوقات از دست تنگي خانه ملکي خود را فروخت و اجاره نشيني اختيار کرد و ديگر داراي خانه نشد تا به نيشابور رفت.</p>
<p style="text-align:justify;">برگرديم به ترتيب تاريخي. دراوايل سلطنت مظفرالدين شاه روزي کمال الملک به منزل ما آمد و با کمال مسرّت به پدرم گفت آمده ام به شما خبر بدهم که من اجازه رفتن به فرنگ گرفته ام و عنقريب عازم خواهم شد. پس مهماني مفصلي کرد و رفت و زياده از دو سال در ايطاليا و فرانسه بسر برد و در موزه ها کار کرد و طرف توجه اهل هنر گرديد تا درسال 1900 که مظفرالدين شاه به فرنگ رفت و او را آنجا ديد و امر به مراجعتش نمود. آن اوقات نريمان خان قوام السلطنه ارمني، برادر جهانگيرخان وزير صنايع، در دربار اطريش وزير مختار ايران بود و او فتوت و همّت بلند داشت و از ايرانيان به خوبي پذيرائي مي کرد. کمال الملک در وينه با او ميانه اش گرم شد و او دختري داشت که هرچند سنش کم نبود شوهر نرفته بود. کمال الملک و آن دختر طالب يکديگر شدند و ماجراي عشق بلند شد و گويا نريمان خان راضي به ازدواج آنها نبود چون کمال الملک زن و فرزند داشت و آن زمان مزاوجت مسلمان و مسيحي امر عادي نبود و در نزد هيچيک از دوطايفه مستحسن شمرده نمي شد. امّا عشق بچربيد بر فنون فضايل و اصرار بيشتر از طرف دختر بود وگرنه کمال الملک اين قدر اختيار خود را داشت که مغلوب هوا نشود. به هرحال چندگاه پس از آنکه کمال الملک از فرنگ برگشت آن زن هم آمد و کمال الملک چون در خانه مسکوني با زن و فرزندان نمي توانست با او بسر ببرد و بهار و تابستان در پيش بود باغي در شميران کرايه کرد و آنجا با آن زن منزل گرفت. ولي آن تابستان هنوز بسر نرسيده ناسازگاري شروع شد. گمانم اين است که علت اصلي تفاوت اوضاع زندگاني ايران و فرنگستان بود که با اوضاع کنوني قابل مقايسه نيست. دختر در کشوري بهشت آسا مانند اطريش با آن اسباب آسايشِ و تمول پدرش زندگاني کرده و مسافرت هاي تفرجي اروپا و آن معاشرت ها را ديده حالا به ريگزار شميران افتاده و جز کمال الملک با کسي معاشرت ندارد محبت زن و شوهر هم هر قدر زياد باشد براي زندگاني طولاني کافي نيست پس همين که شور و مستي اوايل منقضي شد نوبت ملالت رسيد و روزگار تلخ شد. حتي وقتي زن سم خورد که خود را بکشد و کمال الملک به مخمصه عجيبي گرفتار آمد يک چند ناسازگاري را تحمل کرد. کم کم ديد زن معاشرت هاي نامناسب آغاز کرده است و البته کمال الملک نمي توانست هر قسم فسادي را بر خود هموار کند. روزي با حال پريشان نزد پدرم آمد که چکنم اين اوضاع قابل تحمل نيست و روي رهائي هم نمي بينم. پس از گفتگو و مشاوره پدرم گفت خوبست سفري در پيش بگيري. عاقبت همين فکر را پسنديد و درواقع سر به صحرا گذاشت و پس از خروج از تهران انگشتري ازدواج را براي زن پس فرستاد. او هم چاره نديد جز اينکه تن به قضا بدهد. راه فرنگستان پيش گرفت و کمال الملک به بغداد رفت. بعضي اشخاص را که از واقعه آگاه شده وليکن تفصيل مطلب را درست نمي دانستند ديدم که برکمال الملک اعتراض داشتند که خلاف جوانمردي بود زني را اين قسم به ولايت غربت آوردن و بدبخت کردن و رها نمودن. وليکن شرح قضيه اين است که نقل کردم و گمانم اين است که نمي توان کمال الملک را چندان ملوم دانست چه من خود شاهدم که او از اين مزاوجت بسيار دلشاد بود و در اولين ملاقاتي که پس از مراجعت از فرنگ با او کرديم خود او با کمال مسرت اين واقعه را به ما خبر داد و از اين همسري اميدواري ها داشت و آن حرکت را از روي استيصال کرد. به هرحال، در عتبات کمال الملک يک چند توقف نمود و کار کرد و پرده هاي چند از يادگارهاي آن سفر موجود است که يکي تصويري است از يکي از ميدان هاي شهر کربلا و برجسته تر از همه پرده رمال يهودي است که همه کس اصل يا سواد آنرا ديده است.</p>
<p style="text-align:justify;">باري، پس از چندي که آن قضيه از نظرها محو شد کمال الملک به تهران برگشت و داستان مفلوج شدنش متعلق به اين زمان است که سال هاي آخر سلطنت مظفرالدين شاه بود و آن اوقات روزگار کمال الملک بيشتر به مطالعه کتب فرانسه مي گذشت و از ادبيات فرانسه مخصوصاً به آثار ژان ژاک روسو و ويکتور هوگو مايل بود و هروقت پيش او مي رفتم و مجالي بود از کتاب اميل ژانژاک و از نگارش هاي هوگو مخصوصاً آنچه موسوم است به قبل از تبعيد و زمان تبعيد و پس از تبعيد ورقي از روي شوق وذوق مي خواند. اما در نتيجه مناعت طبع و فساد دربار سلطنت که از آن دوري ميجست با دست ودل باز که داشت کم کم روزگارش پريشان شد و به تنگدستي افتاد و هيچ وقت هم راضي نمي شد از کارهاي خود به کسي بفروشد و فرضاً که حاضر مي شد از متمولين کسي قدردان نبود. پس از آن که گفتگوي مشروطيت به ميان آمد کمال الملک از دل و جان مشروطه طلب شد و از اين جهت ذوقي داشت و به ياد دارم که براي مستبدين مضمون ها مي گفت و قصه هاي شيرين مي ساخت. اما تباهي احوال دولت و ضيق ماليه مجال نمي داد که کسي به حال کمال الملک توجه کند بلکه مختصر مواجب و مرسومي که از دولت داشت به درستي عايدش نمي شد و کارش به سختي کشيد. پسرانش نيز قابليتي نداشتند و باري از دوش او بر نمي داشتند بلکه هميشه سربار او بودند. ولي اوسختي را مي کشيد و به روي کسي نمي آورد. چنان که من خود که شايد نزديک ترين کس به او بودم به درستي از حقيقت حالش آگاه نشدم. تا اينکه دوره سلطنت احمد شاه پيش آمد و مرحوم مستوفي الممالک به رياست وزرا رسيد و ميرزا ابراهيم خان حکيم الملک وزير معارف شد و او با کمال الملک به مناسبت مشروطه طلبي دوست شده بود. من هم رئيس مجلس شوراي ملي شدم و حکيم الملک با من گفتگو کرد که خيال دارم مدرسه صنايعي به رياست کمال الملک تأسيس کنم تا هم گشايشي در کار او بشود هم کساني در نقاشي تربيت شوند و از وجود استاد استفاده کنيم. معلوم شد خود کمال الملک هم به اين کار مايل است. او هميشه آرزو داشت که نقاشخانه(atelier) موافق شرايط و مقتضيات فن به اختيار خود داشته باشد که مطابق سليقه خويش بتواند کار بکند. حتي در زمان حيات پدرم گاهي اين آرزومندي خود را اظهار مي کرد و پدرم به او مي گفت من حاضرم که در باغچه بيروني خودم اين نقاشخانه را براي تو بسازم. اما البته اين کار عملي نبود. خلاصه، من حکيم الملک را تشويق کردم لايحه قانوني براي اين مقصود به مجلس آورد و اعتبار مالي براي آن تقاضا کرد. به تصويب رسانيديم. قطعه زميني از باغ نگارستان را براي بناي مدرسه درنظر گرفت. قوام السلطنه که وزير جنگ بود براي کارهاي خود چشم طمع به آن زمين دوخت. ممانعتش کردم. مدرسه ساخته و داير شد و نتايج نيکو گرفتيم و پرده هاي چند از کمال الملک دراين دوره بر يادگارهاي سابق افزوده گشت و جمعي از جوانان اين کشور از دولت وجود کمال الملک و آن مدرسه در نقاشي صاحب هنر شدند. اما کمال الملک و دوستانش در اين کار مرارت بسيار هم ديدند.</p>
<p style="text-align:justify;">ديگر از احوال کمال الملک و مناسبات خودم با او چندان چيز نگاشتني ندارم جز اينکه مفيد مي دانم عيب کار مدرسه او و خبطي را که خود او و ما همه دوستانش که در اين کار دخيل بوديم کرديم و به زحمت افتاديم بنگارم تا بعدها اگر نظير اين امر پيش آمد ديگران تجربه آموز شوند و به زحمت نيفتند. شرح مطلب از اين قرار است:<br />
مدرسه کمال الملک را وزارت معارف تأسيس کرد و خود او رئيس مدرسه خوانده مي شد و مخارجش جزء بودجه وزارت معارف منظور بود. پس علي الاصول مدرسه يکي از مؤسسات وزارت معارف و کمال الملک يکي از اعضاي آن وزارتخانه محسوب مي شد و سر و کارش قانوناً با اداره تعليمات بود که مديرش ناظر بر همه مدارس است و از حيث تفتيش هم با اداره تفتيش وزارت معارف سر و کار داشت. پس به اين قاعده کمال الملک نه تنها محکوم وزير معارف و معاون آن وزارتخانه مي شد بلکه مديرکل وزارتخانه و مدير ادارات تعليمات و تفتيش هم نسبت به آن مدرسه و رئيسش که کمال الملک باشد تکاليفي داشتند. از اين گذشته، از جهت امور مالي هم تابع مقررات اداره محاسبات و وزارت ماليه بود. اما کمال الملک مقامات ظاهري و باطني و حيثيات دنيوي و معنوي خود را بالاتر از همه اين اشخاص مي دانست و طبع بسيار حساس بلکه پر سوءظن نيز داشت. بنابراين، در وزارت معارف و وزارت ماليه هرکسي نفس مي کشيد کمال الملک گمان مي برد که مي خواهند به او رياست بفروشند و توهين کنند و کسي که از اول عمر جز ناصرالدين شاه هيچ کس را بالاي سر خود نديده بود نمي توانست تصور و تحمل کند که کساني که نسبت به او از همه جهت بچه بودند درکارش مداخله کنند و گفتار و رفتار آنان را نسبت به خود گستاخي و بي ادبي مي دانست. به ترتيبات اداري هم آشنا نبود و نمي توانست بفهمد که کساني که نه به صنعت آشنائي دارند و نه شأن و مقامشان را با او مناسبت است ممکن است حق داشته باشند که در باره او حرفي بزنند. در معني حق با او بود ولي اگر چه بعضي در واقع فضول بودند و جسارت مي کردند اما همه سوءنيت نداشتند و حاضر بودند که موافق ميل او رفتار کنند وليکن ملتفت مطلب نبودند. به همه اعضاء و رؤساي ادارات هم که دائماً در تغيير و تبديل بودند ممکن نمي شد قبلاً تذکر و توجه داده شود که نسبت به کمال الملک چه مناسبت بايد حفظ کنند وتا مي رفتند ملتفت شوند کار گذشته و حرکتي کرده يا سخني گفته بودند که کمال الملک حمل به سوء نيت نموده و با مزاج سوداوي که داشت آتش غيرت و عصبيتش زبانه مي کشيد.</p>
<p style="text-align:justify;">هم به خودش بد مي گذشت هم رفتار خشونت آميزي مي کرد که همه را مي رنجانيد. هرکاغذي از اداره به او مي رسيد متغيّر مي شد و ناسزا مي گفت و باز نکرده پس مي فرستاد و روزگار خودش را تلخ و مامورين مربوطه را متحير و سرگردان و آزرده ميساخت و دوستان را به زحمت مي انداخت. من بعضي از وزراي معارف را ديدم که صميمانه به او ارادت داشتند و براي خدمتگزاري او حاضر بودند ولي او آنها را دشمن خود مي پنداشت و به شدت بدگوئي مي کرد و چنان در عقيده خود راسخ بود که بهترين دوستانش نمي توانستند رفع اشتباه از او بکنند بلکه براي اينکه خودشان مورد غضب او نشوند مجبور بودند با او هم آواز شوند. مکرر اتفاق افتاد که کمال الملک در حال عصبانيت مي خواست مدرسه را بهم بزند پس رفقا بدست و پا مي افتادند و ميانه را مي گرفتند و بد يا خوب اصلاحي به عمل مي آمد و خيال کمال الملک بقدري تند بود که همان دوستاني که براي او زحمت مي کشيدند و جان فشاني مي کردند وقتي که نمي توانستند کاملاً کار را برطبق ميل او صورت دهند مورد سوءظن و بغض او مي شدند. باز تا وقتي که رشته کار تنها بدست ايرانيان بود هرقسم ميسر مي شد سر و صورتي به آن مي دادند. همين که مستشاران امريکائي براي ماليه آمدند چون آنها مقيد به مُرّ قانون و ترتيبات اداري بودند و ميانه گيري و ماست مالي سرشان نمي شد کار بدتر شد. چون کمال الملک احتمال غرض راني در باره آنها که خارجي بودند نمي داد ايراد گيري آنها را از چشم ايراني ها مي ديد. چنان که وقتي حکيم الملک به خيال خود خواسته بود موقع کمال الملک را از تابعيت مدير و معاون وزارتخانه بيرون و دل کمال الملک را بدست بياورد براي او حکم معاونت وزارت معارف صادر نموده و توجه نکرده بود که معاونت وزارتخانه مقام سياسي است و متزلزل است. وانگهي تشکيلات دولت ايران مانند دولت فرانسه نيست که بتوانند شعب مختلف وزارتخانه را هريک در تحت يک معاون مستقل قرار دهند. پس همين که از عنوان معاونت کمال الملک پيش آمريکائي ها سخن گفته مي شد آنها نمي توانستند بفهمند که يک رئيس مدرسه معاون وزارتخانه و نسبت به وزير و معاون رسمي مستقل باشد و مي گفتند يک وزارتخانه که دو معاون نمي تواند داشته باشد و مي پرسيدند که کمال الملک چه وقت به مجلس معرفي شده است معرفي او هم به عنوان معاون صنايع مستظرفه قانوناً صورتي نداشت. باري، از اين مشکلات هر روز پيش مي آمد و کمال الملک دائماً متغير و عصباني و از کار و زندگاني بيزار بود. شاگردهائي هم داشت که خوش جنس نبودند و براي خودشيريني يا غرض شخصي و غالباً افساد و تفتين برضد خود او آتشش را تيز مي کردند. کمال الملک و مدرسه اش براي وزارت معارف درد بي درمان شده بود.</p>
<p style="text-align:justify;">وزرائي که تند مزاج نبودند و نسبت به کمال الملک حسّ احترام داشتند هرقسم بود تحمل مي کردند و نمي گذاشتند رشته پاره شود تا اينکه تدّين وزير معارف شد و او رعايت جانب کمال الملک را واجب ندانست و در مقابل خشونت او خشونت کرد و در هيئت دولت غوغا نمود که چه معني دارد عضو وزارتخانه مراسله وزير را باز نکند و پس بفرستد و دشنام بدهد. اين بود که کمال الملک هم دست و پاي خود را جمع کرد و رفت و همين قدر شد که حقوق تقاعد مختصري قانوناً براي او مقرر گرديد. من وقتي به فکر افتادم که ما چرا به اين مشکلات گرفتاريم و راه چاره چيست. زيرا هرچند تصديق داشتم که سوءظن کمال الملک غالباً بي جا و مفرط است اما انصافاً هم نمي توانستم قبول کنم که مردي مانند او محکوم امر و نهي و تحت نظارت مديران و مفتشان ادارات باشد از طرف ديگر نمي توانستيم متوقع باشيم که مسئولين امور به وظائف مقرر خود عمل نکنند و بر فلان محاسب يا مفتش چه بحث است اگر همان تکليفي را که نسبت به مدارس ديگر بجا مي آورد نسبت به مدرسه صنايع مستظرفه هم بخواهد ادا کند وزير هم که نمي توانست به همه ادارات متحدالمآل صادر کند که به کار کمال الملک کاري نداشته باشند. عاقبت برخوردم به اينکه خشت از آغاز کج گذاشته شده است و راه استفاده از کمال الملک و آسايش خاطر او اين نبود که او را رئيس مدرسه يا معاون صنايع مستظرفه بکنند. اين کار اگر هم شدني بود شايسته مقام کمال الملک نبود چون درآن صورت مسئول مجلس شوراي ملي مي شد و بجاي هفت هشت نفر گرفتار صدو سي نفر وکلاي مجلس مي گرديد و يک باره ديوانه وار سر به صحرا مي گذاشت. حاصل اينکه کاري مي بايست کرد که کمال الملک مستخدم دولت و کارش تابع تشريفات اداري نباشد. و راهش اين بود که يک نقاشخانه براي او بسازند و به او مادام العمر واگذار کنند که درآن مختار و مستقل باشد و مبلغي هم به نام خود او نه به نام مؤسسه به حکم قانون مقرر دارند که عنوان مخارج مدرسه و حقوق اداري نداشته باشد که تابع نظارت محاسبات باشد. مانعي نداشت که براي تصديق کمال الملک نسبت به لياقت صنعتي اشخاص مزايائي قانوناً مقرر دارند که موجب تشويق هنرمنداني باشد که زيردست او تربيت مي شوند. به اين طريق، کمال الملک هم خود به فراغ بال کار مي کرد هم شاگردان مي پروراند و منظور دولت از جهت داشتن اشخاص هنرمند حاصل مي شد و کسي هم در کار او حق مداخله نداشت و معزّز و محترم مي ماند. امّا وقتي که اين فکر براي من آمد مدتي بود که مدرسه دائر شده بود و تغيير وضع ممکن نمي شد و شايد که نه افکار براي قبول چنين پيشنهاد حاضر بود و نه کمال الملک مي پسنديد و ممکن بود که بر سوء ظن بيفزايد و نتيجه به عکس شود.</p>
<p style="text-align:justify;">پس از کنار رفتن از مدرسه، کمال الملک برآن شد که در گوشه دهکده اي به فلاحت و انزوا بگذراند. اين خيال را از ديرگاهي داشت چنان که چندين سال قبل از آن روزي به منزل من آمد و گفت مبلغ مختصري ذخيره کرده ام که مزرعه خريداري کنم و زارع شوم چون خانه و زندگي محفوظي ندارم آنرا به تو مي سپارم که در موقع مناسب نيت خود را عملي کنم. پس من يک چند آن وجه را براي او امانت داري کردم و معادل دو سه هزار تومان پول زر بود. موقعي که بعد از جنگ بين الملل من اروپا رفتني شدم به او پس دادم. فکر ديرينه او موقعي صورت گرفت که من مأموريت آنقره داشتم. همه مي دانند که در حسين آباد نيشابور علاقه مختصري تحصيل کرد و تا آخر عمر آنجا به درويشي بسر برد و يک عده از پرده هاي کار خود را به مجلس شوراي ملّي واگذار کرد تا در 27 مرداد سال 1319 به رحمت ايزدي پيوست. در مدتي که در حسين آباد بود من يک نوبت در ايام رياست وزراي دوم خودم در زمستان 1313 که براي مهمّي به اتفاق سيد باقرخان کاظمي وزير امورخارجه به خراسان رفتم در مراجعت به ديدنش شتافتم و به تجديد ديدارش شاد شدم اما لشگر پيري بر سر او تاخته و يک چشمش نيز صدمه ديده و نابينا شده بود.</p>
<p style="text-align:justify;">در اين مختصر که بيشتر راجع به مناسبات مرحوم کمال الملک با مرحوم پدرم و خودم مي باشد سزاوار مي دانم که از يک نفر ديگر که دوست مشترک ما بود نيز ياد کنم و آن شخصي بود يزدي ملاّ محمد باقر نام که از اوايل اوقاتي که پدرم به تهران آمده بود با او آشنا و دوست شده و چون مردي بسيار نيکوسرشت و مجرّد بود و در تهران کسي را نداشت پدرم درخانه خود منزلش داده و مولانا مي خواند. من در عمرم مردي به بي آزاري و راستي و وفاداري او نديده ام. پيش ميرزاي کلهر مشق کرده و تعليم خط نستعليق را به خوبي فرا گرفته و گاهي به من تعليم مي داد. برادرم ميرزا ابوالحسن خان چون هنگام تحصيلش رسيد نزد مولانا شروع به درس خواندن کرد و نظر به معاشرت دائمي کمال الملک با ما طبعاً با مولانا نيز دوست و آشنا شد و او هم يک چند تعليم فرزندان خود را به مولانا واگذاشت و از آن ببعد مولانا داراي دو خانه شد يکي خانه ما و يکي خانه کمال الملک و هنگامي که کمال الملک در شميران با دختر نريمان خان منزل گرفته بود براي اينکه پر تنها نباشد مولانا را هم همراه برده بود و تا آخر عمر مولانا که در 1335 قمري بود کمال الملک هم در نگاهداري او شرکت مي کرد و با او مطايبه ها داشت و چند مرتبه صورت او را ساخت که آن تصاوير هم از يادگار هاي خوب کمال الملک است و يکي از آنها را برحسب خواهش خانم دکتر غزاله که فرانسوي بود ساخته و به او بخشيد.<br />
<em><br />
برگرفته از  يادداشتهاي دکتر قاسم غني، لندن، جلد نهم، 1982، صص 802-782.</em></p>
<p><em> </em></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/302/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/302/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/302/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/302/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/302/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/302/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/302/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/302/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/302/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/302/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/302/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/302/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/302/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/302/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=302&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/05/26/kamaulmolk-foroghi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/05/2bozorg.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">مرحوم کمال الملک و مرحوم محمد علی فروغی</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/02/11/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%82%d8%a7%d8%a6%d9%85-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/02/11/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%82%d8%a7%d8%a6%d9%85-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Feb 2010 17:46:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[رجال قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[قائم مقام]]></category>
		<category><![CDATA[قائم مقام فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[قصر نگارستان]]></category>
		<category><![CDATA[میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=268</guid>
		<description><![CDATA[&#160; میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی وزیر عباس میرزا نائب السلطنه و صدر اعظم محمد شاه قاجار پسر میرزا عیسی فراهانی مشهور به میرزا بزرگ قائم مقام اول و از رجال بزرگ ادب و سیاست و از مفاخر ایران بوده است وی در سال 1193 ه.ق متولد شده و در شب شنبه سلخ (روز آخر) [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=268&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div id="attachment_272" class="wp-caption aligncenter" style="width: 256px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/02/ghaem_magham.jpg"><img class="size-full wp-image-272" title="ghaem_magham" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/02/ghaem_magham.jpg?w=246&#038;h=312" alt="میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی" width="246" height="312" /></a><p class="wp-caption-text">میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی</p></div>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی وزیر عباس میرزا نائب السلطنه و صدر اعظم محمد شاه قاجار پسر میرزا عیسی فراهانی مشهور به میرزا بزرگ قائم مقام اول و از رجال بزرگ ادب و سیاست و از مفاخر ایران بوده است وی در سال 1193 ه.ق متولد شده و در شب شنبه سلخ (روز آخر) صفر سال 1251 ه.ق با توطئه بدخواهان داخلی و سیاست خارجی و بدستور محمد شاه قاجار به قتل می رسد.<br />
در محرم 1226 ه.ق که میرزا حسن پسر اکبر و ارشد میرزا بزرگ قائم مقام پس از یکسال وزارت عباس میرزا در تبریز درگذشت بجای او ، قائم مقام پسر دیگر خود میرزا ابوالقاسم را که در تهران نائب مناب او بود و امور مربوطه به نیابت سلطنت و پیشکاری آذربایجان را انجام می داد از تهران خواسته بوزارت نائب السلطنه برقرار نمود و پس از درگذشت میرزا بزرگ قائم مقام در ذی القعده سال 1237 ه.ق بنا خوشی وبا در تبریز بمنصب و مقام او نائل گشت و در فرمان قائم مقامی که  برای میرزا ابوالقاسم صادر شده بود او را سید الوزراء نیز ذکر کرده اند . قائم مقام از این تاریخ به استثنای یکی دو سال همه اوقات همراه عباس میرزا نائب السلطنه بود و در مدت حیات خدمات بسیار شایانی باو و پسرش محمد شاه نمود .<br />
قائم مقام از سال 1239 تا 1241 ه.ق از دستگاه عباس میرزا نائب السلطنه معزول و مطرود بوده ، و پس از عزل از تبریز به تهران آمد و فتحعلیشاه پس از چندی او را بوزارت و سرپرستی فرخ سیر میرزا نیرالدوله پسر چهل و پنجم خود که بحکومت همدان منصوب شده بود تعیین و روانه نمود .<br />
قائم مقام در اوائل جنگ دوم روس و ایران ( 1241 – 1243 ه.ق ) دوباره داخل در دستگاه نائب السلطنه شده و مشاور او می شود و در سال 1241 ه.ق با دختر نهم فتحعلیشاه بنام گوهر ملک خانم معروف به شاه بی بی خواهر اعیانی عباس میرزا نائب السلطنه ازدواج نمود، مرحوم میرزا ابوالقاسم قائم مقام دارای 3 فرزند بنام های محمد،علی و ابوالحسن بوده است .<br />
پیش از آغاز جنگ از قائم مقام هم مشورت شد ، او از روی اطلاعات کافی بهیچ وجه بچنین جنگی راضی نبود و علنا محالفت خود را با چنین جنگی اظهار داشت.بزرگترین خسارتی که در آن جنگ بمملکت وارد آمد عهد نامه ترکمانچای بود که دست و پای دولت و ملت ایران را چنان بست که از آن تاریخ ببعد دیگر ایران نتوانست قد علم کند.<br />
پس از درگذشت فتحعلیشاه در اصفهان در سال 1250 ه.ق محمد میرزا در تهران بر تخت شاهی نشست و در آغاز سلطنت برای غلبه یافتن بر موانع موجوده منصب صدارت و وزارت را به یگانه شخص مملکت میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی سپرد و آن مرد بزرگوار توانا در زمان اندک تمرکز قدرت و سلطنت را برای محمد شاه آماده ساخت و اگر حسودان خودپرست داخلی و سیاست خارجی ویرا بحال خود می گذاشتند موفق باصلاحات عظیمه کشوری و لشگری و ادبی می گشت،ولی ناگهان ابر تیره ای شگفت آوری کرانه این کشور را فرا گرفت و محمد شاه غفله حکم بقتل آن سید جلیل القدر داد و حاجی میرزا آقاسی مرد بکلی بی اطلاع از سیاست را ، برجایش مستقر ساخته زمام مهمام امور داخلی و خارجی را بدستش سپرد.<br />
لرد کرزن در صفحه 339 مجلد اول کتاب ایران و موضوع ایران که از قصر نگارستان میگوید شرحی بر این موضوع دارد :<br />
&#8221; بهرحال در سال 1835 م (1251 ه.ق ) در یکی از اطاق های همین عمارت نگارستان میرزا ابوالقاسم قائم مقام پسر میرزا بزرگ قائم مقام وزیر محمد شاه را بامر قبله عالم خفه کردند ، شگفت آنکه سه تن از پادشاهان قاجار ( فتحعلی شاه – محمد شاه و ناصرالدین شاه ) سه صدر اعظم خود ( حاج ابراهیم شیرازی – میرزا ابوالقاسم قائم مقام و میرزا تقی خان امیر کبیر ) را هلاک کردند در صورتیکه هر کدام از این صدر اعظم ها برای استقرار سلطنت ولی نعمت های خود کوشش های فراوان نموده بودند .&#8221;<br />
<strong><br />
و اما شرح قتل قائم مقام &#8230;<br />
</strong>روز 24 ماه صفر 1251 ه.ق وقت غروب آفتاب قائم مقام از طرف شاه بوسیله پیش خدمتی به قصر نگارستان – مکان فعلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان برنامه و بودجه در شمال میدان بهارستان – احضار می شود، قائم مقام پس از وارد شدن می پرسد : شاه کجا تشریف دارند؟ اشخاصی که برای انجام این خدمت مامور هستند می گویند: در عمارت سر در ، قائم مقام بالا می رود و می بیند شاهی در سر در نیست ، می پرسد پس کجا تشریف دارند؟میگویند تشریف خواهند آورد . چون زبان و قلم او بی نهایت موثر بوده دشمنان او این پیش بینی را کرده میان زبان وقلم او با شاه فاصله انداختند چنانکه چند دقیقه فاصله بعنوان اینکه شاه خواسته قلمدان و لوله کاغذ او را که هر وقت وزرا و رجال با خود داشتند از وی گرفته دست او را از شمشیر برنده اش کوتاه می سازند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div id="attachment_273" class="wp-caption aligncenter" style="width: 460px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/02/img_3143-a.jpg"><img class="size-full wp-image-273" title="IMG_3143-a" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/02/img_3143-a.jpg?w=450&#038;h=284" alt="ورودی قصر نگارستان - شمال میدان بهارستان " width="450" height="284" /></a><p class="wp-caption-text">ورودی قصر نگارستان - شمال میدان بهارستان </p></div>
<p style="text-align:justify;">قائم مقام نماز مغرب و عشا، را می خواند و بعد از نماز اظهار میکند اگر شاه بمن فرمایشی ندارند بهتر این است که بروم چونکه منزل دوستی وعده کرده ام انتظار مرا دارد ، مامورین نگاه داری او می گویند : شاه فرموده اند چون کار لازمی با شما دارم از اینجا خارج نشوید تا من شما را بحضور بطلبم . قائم مقام میگوید : پس قدری استراحت می کنم و شال کمر را باز کرده زیر سر می گذارد و جبه را برروی خود کشیده می خوابد ، دو ساعت از شب گذشته بیدار می شود و می پرسد: اگر شاه تشریف نمی آورند من بروم خدمتشان ببینم چه فرمایشی دارند و باز همان جوابها را که می شنوند بطور مزاح می گوید : پس من اینجا محبوسم! جواب می دهند: شاید! گویند در این حال در اتاق قدم زده و این شعر را با ناخن بدیوار می نویسد :</p>
<p style="text-align:center;">روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد                   چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد</p>
<p style="text-align:justify;">بالجمله پنج یا شش روز قائم مقام را در حوضخانه قصر نگارستان – احتمالا مکان فعلی موزه هنرهای ملی در شمال بهارستان و داخل محوطه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – نگاه می دارند بی آنکه از آنچه در آن ایام بر او گذشته و از ملاقات هائی که با او شده باشد و یا صدمات جسمانی اگر بر او رسانده باشند خبری در دست باشد . چیزی که گفته شده این است که برای تحلیل بردن قوای جسمانی او و اینکه شاید از گرسنگی بمیرد از دادن غذا باو خود داری می کردند تا شب آخر ماه صفر اسمعیل خان قراچه داغی که یکی از اشقیا، و سرهنگ فراشخانه میر غضب باشی با چند میر غضب وارد حوضخانه شده بر سر او ریخته او را برزمین می زنند ، قائم مقام با وجود ضعف و ناتوانی که دارد برای استخلاص خود مقاومت می کند بطوری که بازوان او مجروح شده خون جاری می گردد بالاخره دستمالی در حلق او فرو برده و او را خفه می کنند و آن دهانی را که به پهنای فلک بود و برای خدمت بایران فدا کاری می کرد برای همیشه می بندند ، همان شبانه نعش ویرا در گلیمی پیچیده بلا فاصله بر استری بسته بحضرت عبدالعظیم می فرستند که آنجا مدفون گردد از متولی آستانه نقل شده است که : اوان صبحی بود در را کوبیدند از خدام کسی حاضر نبود من خود رفته در را گشودم دیدم چند نفر از غلامان کشیکخانه نعشی را وارد کردند ،گفتند شاه فرموده : این نعش را دفن کنید. پرسیدم کیست؟ گفتند : قائم مقام . خواستم غسل داده کفن کنم راضی نشدند و گفتند : مجال نیست . و البته چنین دستور داشتند چون کشندگان او نمی خواستند معلوم شود به چه صورت بدن وی زیر خاک می رود.<br />
در صحن امامزاده حمزه جنب مزار شیخ ابوالفتح رازی بخاک سپرده می شود ، قائم مقام را در شب 24 ماه صفر توقیف کردند و در شب 30 همان ماه بقتل رسانیدند، از گزارش تفصیلی که کمپل – وزیر مختار وقت انگلستان – به لندن داده &#8211; نامه 21 ژوئن 1835- و همچنین از یادداشت های خصوصی خودش این حقیقت بخوبی بر می آید که مشار الیه محمد شاه را بکشتن قائم مقام تحریک می کرده و همچنین در باریان و امام جمعه وقت را در تائید نظریه خویش ترغیب می نموده است .<br />
در سال 1300 ه.ق – زمان حکومت ناصرالدین شاه – قبر قائم مقام را شکافتند که نعش دیگری را درون آن جای دهند ، آن دهانی که به پهنای فلک بود و انگشتانی که سحر می کردند همه پوسیده بودند اما چنانچه به تواتر شنیده شده لباس های غرقه به خونش هنوز به چشم می خورد.<br />
خودش در وصف نا هنجاری ایام می گوید :</p>
<p style="text-align:center;">باله که حسینی نبود ور نه در این عصر                     بس شمر و سنان است که با سیف وسنان است<br />
گر نیست حسین اینک فرزند حسین است                    کز فتنه این فرقه کوفی بفقان است</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">* <em>برگرفته از اثر ارجمند شرح حال رجال ایران ، مهدی بامداد </em></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/268/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=268&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/02/11/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%82%d8%a7%d8%a6%d9%85-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/02/ghaem_magham.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">ghaem_magham</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/02/img_3143-a.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">IMG_3143-a</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>شیرو اژدهای ایوان تخت مرمر،کاخ گلستان</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2010/01/20/shir-o-ejdeha/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2010/01/20/shir-o-ejdeha/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 14:31:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[کاخ گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[ایوان تخت مرمر]]></category>
		<category><![CDATA[اژدها]]></category>
		<category><![CDATA[شیر]]></category>
		<category><![CDATA[شیر و اژدها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=231</guid>
		<description><![CDATA[نبرد شير و اژدها نبرد شير و اژدها یکی از برجسته ترین نقوش اساطيري مجموعه كاخ گلستان به شمار مي رود . شير و اژدها دو موجود افسانه اي با قدرتي جادوئي و فوق العاده همواره به شيوه هاي مختلف در فرهنگ ايران زمين به ايفاي نقش پرداخته اند و از لحاظ تاريخي داراي سابقه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=231&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_230" class="wp-caption aligncenter" style="width: 435px"><img class="size-full wp-image-230" title="shir-o ejdeha" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/shir-o-ejdeha.jpg?w=425&#038;h=445" alt="نقش برجسته شیر و اژدها - ایوان تخت مرمر،کاخ گلستان" width="425" height="445" /><p class="wp-caption-text">نقش برجسته شیر و اژدها - ایوان تخت مرمر،کاخ گلستان</p></div>
<p dir="rtl"><strong>نبرد شير و اژدها </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نبرد شير و اژدها یکی از برجسته ترین نقوش اساطيري مجموعه كاخ گلستان به شمار مي رود . شير و اژدها دو موجود افسانه اي با قدرتي جادوئي و فوق العاده همواره به شيوه هاي مختلف در فرهنگ ايران زمين به ايفاي نقش پرداخته اند و از لحاظ تاريخي داراي سابقه اي بسيار طولاني هستند و هريك با خصوصيات خاص در فرهنگ و باورهاي مردم داراي رمز و رازهاي عجيب و شنيدني هستند . اژدها  در بسياري از سرزمين هاي شرقي مظهر خير و بركت بوده و هست . در تصور عامه آن را موجودي افسانه اي قلمداد مي كنند كه باران را از دريا جمع آوري نموده و به شكل ابر سياه در مي آورد، سپس ابرها به حركت در آورده و در زمين هاي خشك و بي آب فرو مي ريزد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در يك باور ديگر ، اژدها دارنده و صاحب اصلي گنج ها و دفينه ها به شمار ميرود و حفاظت از آنها را به عهده دارد و هر از چند گاهي به افراد محتاج، خير خواه يا شجاع اندكي مي بخشد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در بناهاي پيش از دوره قاجار معمولا اشكال اژدها به صورت تركيبي نقش شده ، در اين تركيب بندي ها دم آن همانند ، دم مار ، پنجه ها مثل پنجه شير ، شاخي شبيه به شاخ گوزن ، چشماني مانند چشم ميگو وپوستي نظير پوست ماهي است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">موارد ذكر شده تقريبا در غالب تصاوير و نقوش موجود مشترك است . اين تلفيق و هنرنمائي همراه با زيبائي و جذابيت خاصي در كاخ گلستان نقش شده است و نقوش اژدها در اشكال مختلف ، اندازه هاي گوناگون ، زمينه هاي متنوع و متعدد پياده شده اند . بيشتر اين تصاوير شامل نوعي نقش اژدها و شير ميشود كه اژدهايي به گردن شير قوي پنجه حلقه زده و سعي دارد شير را به هلاكت برساند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">تصاويري از اين قبيل و يا شبيه آن با بهره گيري از هنر قرينه سازي در جاي جاي كاخ گلستان تكرار شده است . يكي از نمونه هاي جالب توجه مربوط به تالار آينه است . اين تصوير داخل يك قاب مدور قرار دارد و حاشيه قاب با نقوش اسليمي پر شده است . داخل قاب نيز نزاع شير و اژدهائي نقش شده است . تفاوت اين نقش با ديگر نقوش شير و اژدها در نوع پوست اژدهاست . در اين تصوير پوست اژدها همانند پوست پلنگ بوده و پيچ و تاب بدن اژدها بسيار نرم و داراي عضلاني محكم است كه حاكي از قدرت بالاي آن دارد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">داخل يكي از رواق هاي بخش شرقي مجموعه كاخ گلستان نقش اژدهايي به چشم ميخورد كه در نوع خود بي نظير و جالب است . در بخش مياني طاق نما گلداني همراه با شاخه هاي گل و پرنده شانه به سر ديده ميشود . بخش زيرين طاق نما با نقوش اسليمي پر شده است . اين نقوش به شكل زيبائي قرينه سازي شده و در نقطه اي كه خطوط اسليمي به اوج مي رسد هنرمند طراح با مهارت سر اژدها را بر آن نقش نموده و در نهايت ذوق جوانه ها يي از گل و بوته به دهان اژدها قرار داده تا جاي آتش را بگيرند . اين نقوش به قدري با طرح اصلي زمينه هماهنگي دارند كه به آساني قابل تميز از هم نيستند . نقوش زيادي از اين قبيل در بخش هاي ديگر مجموعه كاخ گلستان مشاهده مي شود . در اينجا لازم است به شكل جداگانه به هر يك از دو عنصر شير و اژدها پرداخته شود .</p>
<div id="attachment_235" class="wp-caption aligncenter" style="width: 507px"><img class="size-full wp-image-235" title="شیر و اژدهای ضلع شرقی کاخ گلستان" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/p4131686.jpg?w=497&#038;h=349" alt="" width="497" height="349" /><p class="wp-caption-text">شیر و اژدهای ضلع شرقی کاخ گلستان</p></div>
<p dir="rtl"><strong>شير</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هم شمسي است و هم قمري ، هم خوب و هم بد . در نقش شمسي معرف گرماي خورشيد ، شكوه و نيروي نيمروزي خورشيد ، اصل آتشين، عظمت،قدرت ،دليري ،شهامت اخلاقي ،عدالت ، قانون،قدرت نظامي ، شاه درندگان است ،ضمنا مظهر بي رحمي ،سفاكي و روال نيمه انساني زندگي است شير نماد جنگ و نشانه ايزدان جنگ محسوب ميشود .در نقش قمري شير ماده است كه ملازم مادر كبير ،يا كشنده ارابه او است و مشخصه غريزه مادري ،غالبا ايزد بانوان باكره جنگجو را همراهي ميكند علامت مشخصه ايزد بانوان كرت،ميسني  ، فريجه ، تراس،سوريه ، ليديه و اسپارت شير ماده است ،ضمنا در كنار آرتميس ( Artemis  ) <strong> </strong>بالدار سيبل ( cybele ) ، فورتونا ( Fortuna ) و گورگونها ( Gorgons ) نيز ديده شده، در هند و تبت نشانه تارا ( Tara ) يعني زمين و نماد مادري است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شير و تكشاخ همراه هم مظهر رقابت قواي شمسي-قمري ، نرينه و مادينه هستند . شيري كه يك گراز را ميكشد معرف نيروي خورشيد است كه گراز زمستان را از پا در مي آورد <strong>. <em>شير و اژدهائي كه يكديگر را مي بلعند نمايانگر اتحاد بدون هويت است .</em></strong>شير و بره در كنار هم نماد بهشت بازيافته، وحدت آغاز هستي ،عصر طلائي، پايان جهان مادي ، و رهائي از تعارض است . قهرمان شمسي كه شير را ميكشد ايزد خورشيد است كه گرماي سوزان خورشيد نيمروزي را تغيير ميدهد . ماكرو بيوس ( Macrobius ) ميگويد كه شيرها علامت مشخصه زمين &#8221; مادر ايزدان &#8221; هستند .جفتهاي شير &#8221; صاحب قدرت مضاعف &#8221; اند و پاسداران دروازه ها، درها و گنجينه يا درخت حيات هستند آنها غالبا نمادي شمسي حمايت ميكنند و نمايانگر هوشياري و دليري اند . شير بالدار يا گريفين ( Griffin  ) مظهر طبيعت دوگانه يا دوجنسي است . شير سبز رنگ به معني ايزد جوان و سر شير به شكل فواره يا چشمه مظهر خورشيد روزانه است كه آب بيرون جهنده را به زمين پيشكش ميكند . تخت شير نشان به معني انقياد قواي كيهاني است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اسلامي : حفاظت در برابر شر   ايراني : سلطنت نيروي شمسي ، نور  بودائي : مدافع قانون و خرد بودا ، حميت معنوي ، ترقي و ادراك شجاعت ، شير منور يعني اقتدار . گاهي بودا روي تخت شير نشان مينشيند. شير ماده نشانه تارا ( Tara ) است شير و تولد شيري در چنگالش يعني حكمراني بودا بر جهان و به معني دلسوزي است غرش شير يعني بي باكي بودا در تعليم دارما .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">چيني : دلاوري انرژي قدرت شير و توپ هم خورشيد است هم تخم مرغ كيهاني ثنويت در طبيعت شير به معني قدرت همراه اسب به معني سرعت معرف مرد در حال ازدواج است ، درحالي كه گلها مظهر زن هستند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">رومي : آتش شمسي ، سلطنت، نشانه آپولون ( Apollo ) ، هركول ( Hercules ) و فورتونا ( Fortuna ) ، نيروي صيد كنندگي مرگ ، غلبه انسان بر مرگ .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سومري ، سامي : آتش شمسيع اقتدار، قدرت ، دليري ، نشانه ايزد خورشيد سومري مردوك ( Marduk  ) .دو شير مادر كبير يعني اينانا / ايشتار را همراهي ميكنند . شيري كه شاخه اي در چنگال دارد يا شير دو سر مظهر ني نيب (  Ninib ) ع ايزد شمسي جنگ است . نرگال ( Nergal ) كلداني ، ايزد جنگ و مرگ به صورت شير نشان داده شده است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ضمنا دو سر شير كه پشت به پشت هم قرار دارند مظهر ايزد خورشيد و جهان زيرين است .در كيمياگري شير سرخ يعني گوگرد اصل مذكر و تكشاخ به معني جيوه مونث است شير سبز آغاز عمل كيميا گري است . اكسير استحاله گر همه چيز . در مسيحيت تصور ميشد شير با چشم باز ميخوابد، از اين رو مظهر هوشياري ، پاسداري معنوي و شهامت اخلاقي است ، به شكل نگهبان ستونهاي كليسا را حفظ مي كند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در مصر شير به معناي حفاظت ، نگهبان ، چون با ديسك خورشيد همراه شود شمسي و با هلال ماه قمري است . شيري كه در دو سوي بدنش سري دارد مظهر ايزدان طلوع و غروب خورشيد است . دو شير پشت به پشت همراه ديسك شمسي مظهر گذشته و آينده ، ديروز و فردا هستند . شير و ديسك شمسي مظهر رع ( Ra ) ، ايزد خورشيد است و با هلال ماه مظهر اوزيريس ( Osiris  ) داور مردگان است.در ميترائيسم شير همراه گاو نر نماد مرگ است شير همراه گوزن نمايانگر آخرين دم حيات و لحظه مرگ است .در دين هندو چهارمين تجسم ويشنو ( Vishnu ) است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>اژدها </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نمادي پيچيده و عالمگير . اژدها &#8221; مار بالدار &#8220;  تركيبي است از مار و پرنده به معني ماده و روح كلا نيكوكار محسوب ميشد چرا كه تجلي آبهاي زندگي بخش ( مار ) و نفس زندگي ( پرنده ) است. ضمنا نماد ايزدان آسمان و نمايندگان زميني آنها يعني امپراتوران و شاهان نيز هست . بعد ها به موجودي دو خصلته مبدل گشت . از سوئي بارانهاي بارور كننده و به تبع آن تندر ، و از سوي ديگر نيروهاي ويرانگر اذرخش و سيل است . اساسا در شرق ، اژدها موجودي سعد و نشانه نيروي ملكوتي است ، درحالي كه در غرب به موجودي مرتبط با ايزدان جهان زيرين ، ويرانگر و شرور مبدل گشته است . اژدها ميتواند شمسي يا قمري ، نر يا ماده، خير يا شر باشد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در خاور دور نماد نيروي ماوراء الطبيعي ، خرد ، قدرت ، معرفت  مكتوم و نيروي آبهاي حيات بخش است . اژدها علامت مشخصه امپراتور يعني پسر آسمان و در نتيجه خردمند هم هست . در اديان توحيدي اژدها به مفهوم شر است ، به استثناي مواردي كه مظهر كلمه ( Logos ) ، روح زندگي بخش يا  قادر مطلق و ملا اعلي ( Pleroma ) است . نمادهاي اژدها و مار معمولا قابل تبديلند چرا كه هر دو مظهر جهان غير متعين ، تفكيك نشده ، آشفتگي آغازين ، نيروي نهفته، طبيعت رام نشدني و نيز عنصر زندگي بخش آبها هستند . صداي تندر آساي اژدها يا نبرد كردنش به كمك آذرخش به معني تبديل از ناپيدائي به پيدائي يعني آفرينش شكل و ماده است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اژدها دو خصلته نيز هست هم ايزد باران است و هم دشمن ايزد باران يعني كسي كه جلوي ريزش باران را ميگيرد . با دريا ، ژرفنا  ، قلل كوهها ، ابرها و نواحي شرقي كه با خورشيد مرتبط هستند تداعي ميشود ، اژدهايان در معني هيولاها بوميان &#8221; صاحب زمين &#8221; هستند كه با قهرمانان، فاتحان و آفرينندگاني كه براي تسلط و تصرف زمين ميجنگند ع در تضادندآنها نگهبانان گنجها و مداخل معرفت سري هستند . نبرد با اژدها يعني غلبه بر مشكلات براي دستيابي به گنج معرفت باطني كشتن اژدها يعني كشمكش ميان نور و تاريكي ، نابودي نيروهاي ويرانگر شر، غلبه انسان بر نفس اماره و سلطه بر نفس ع نجات دوشيزه از چنگ اژدها يعني رهائي قواي پاك پس از نابودي قواي شر معمولا اژدها هماورد ايزدان مرگ است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در ايران اژدها نشانه هوم ( Haoma ) ضمنا گندروي اژدها به دست گرشاسب كشته شد در نتيجه دست اهريمن از فرمانروائي بر آفرينش اهورامزدا كوتاه شد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در چين ( بودائي ) : در نمادهاي چيني اژدها و مار از هم جدا نيستند اژدها مظهر متعالي ترين نيروي روحاني، نيروي فوق طبيعي ، ازليت روح تبديلگر ع نيروي الهي تغيير و استحاله، ايقاع طبيعت، قانون صيرورت ، خرد فوق طبيعي و قدرت است . نور و زندگي ، آسمانها ، اقتدار ، نيروي مركز يانگ ( Yang ) است .اژدهاي ابرها يعني تندر و باران بارور كننده ابهاي عميق و چشمه لونگ ( Lang ) اژدهاي نيلي رنگ، يا اژدهاي امپراتوري پنج چنگال دارد و سرش رو به جنوب و دمش رو به شمال است و نشان دهنده شرق و باران باروركننده نيز هست .مانگ ( Mang ) ، اژدها ي اوليه چهار چنگال دارد و به معناي نيروي جهان مادي است اژدهاي سه چنگاله شكل متاخرتر چيني است كه بعدها به لي ( Li ) ، اژدهاي ژاپني و بي شاخ تبديل شد ، لي در دريا ميزيست و بر اعماق نظارت ميكرد ، نماد دانشمند نيز هست . چيا ئو ( Chiao ) در كوهستان يا زمين زندگي ميكند و مظهر سياستمدار است به گفته وانگ فو ( Wang Fu ) اژدها به 9 چيز شبيه است :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شاخهايش شبيه شاخ گوزن، سرش چون شتر ، چشمهايش همانند شياطين ، گردنش چون مار ، شكمش چون حلزون ، فلسش مانند خرچنگ ، چنگالهايش چون شاهين ، كف پايش مثل ببر و گوشهايش شبيه ماده گاو است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دو اژدهاي متخاصم و رو به روي هم ، يعني نيروهاي ثنويت يين-يانگ ( Yin-yang ) ، همه تضادها و مكملها ، نيروهاي ناسوتي و لاهوتي .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">معمولا خورشيد يا ماه بين آنها قرار دارد حمايت آنها از يكديگر نماد ين ( Yin ) و يانگ ( Yang  ) و ابديت است . اژدها و ققنوس يعني وحدت زمين و آسمان، امپراتور و امپراتريس ، قوه الهي كه شامل همه اضداد است و نيز تعادل عالم كبير و عالم صغير ، هر دو جنبه در جنسي ها ايقاع قبض و بسط ، مرگ و تولد . مارپيچهاي دو گانه نيز نماد آنها است .اژدها اگر با ببر در نقش خشم و عداوت همراه شود به معناي شهوت فراوان است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در مسيحيت اژدها با مار برابر شده است نيروي شر، ديو، اغواگر، دشمن خدا ، مرگ و تاريكي ، بت پرستي و ارتداد را نيز نشان ميدهد . اژدهائي با دم درهم پيچيده مظهر شر مغلوب شده است چرا كه تصور ميشد نيروي آن نيز چون عقرب در دمش واقع است .</p>
<p dir="rtl"><strong>تحليل نقش شير و اژدهاي ايوان تخت مرمر كاخ گلستان </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بايد بدون پرده صحبت كرد و واقع بين بود ، با بررسي كه در اكثر نقش هاي بكار گرفته شده در كاخ گلستان انجام يافته است مي توان به اين نتيجه رسيد كه في الواقع اكثر اين نقوش ( كه بر روي كاشي انجام يافته است) بي مايه و فاقد ارزشي لازم به جهت بررسي يك اثر هنري است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اين بي مايگي نه تنها از حيث جسارت در پرداختن به موضوع هاي جديد و بكر ( مانند تصاوير منظر ه هاو منازل اروپائي ، ميوه جات ، و انواع و اقسام حيوانات &#8230;&#8230;) بلكه از حيث ضعف در اجرا نيز نشآت مي گيرد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما نقش شير و اژدهاي مورد نظر من واقعا اثري منحصر بفرد است كه كمتر مورد مداحقه و نقد و بررسي قرار گرفته است . در مورد تاريخ ساخت نمي توان به قطع سخن راند ولي اين را مي توان گفت كه خود تخت مرمر كه در ايوان قرار گرفته در سال 1806 ميلادي ( 1221 ه.ق) و در زمان فتحعلي شاه قاجار ساخته شده است<a href="#_ftn3">[3]</a> ، واينرا نيز مي دانيم كه سازنده هم تخت مرمر و هم ازاره شير و اژدها يكي بوده است اينرا بواسطه نام سازنده مي گويم كه هم بر روي نقش شير و اژدها نقر شده است <strong>&#8221; عمل محمد ابراهيم &#8221; </strong>وهم برروي  چكشي كه دست يكي از ديوهاي نگهدارنده تخت مرمر در پشت آن است ، در نتيجه اين نقش برجسته قريب به يقين متعلق به دوران متقدم تر قاجار  است و البته دليل ديگري كه اين امر را ثابت ميكند نوع هنر دوران متقدم تر قاجار است كه بر خلاف دوره هاي بعدي ، حجاري بر سنگ ، ساخت تخت هاي سنگي و &#8230;. رواج فراوان داشته و مي توان اينرا استنباط نمود كه اين وضعيت به ارث رسيده ا ز اواخر دوران زنديه مي باشد كه هنرمندان آن براي دوره قاجار نيز هنر نمائي مي كرده اند .فلذا كارهاي آنان فوق العاده با مايه تر ، با معنا تر ، و زيبا تر از دورانهاي متاخر قاجاريه مي باشد. اگر شما تصاويري از شير و اژدها در بعضي از مكانهاي كاخ گلستان مي بينيد تمامي آنها از همين نقش برجسته شير و اژدهاي تخت مرمر الهام گرفته شده و نسبت به طرح آن در بعضي از بخش هاي كاخ گلستان بعنوان كاشي كاري استفاده نموده اند كه البته پر واضح است كه بسيار ضعيف از حيث اجرا بوده و اصلا قابل مقايسه با اثر جاودانه محمد ابراهيم نمي باشد .</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<div id="attachment_232" class="wp-caption aligncenter" style="width: 507px"><img class="size-full wp-image-232" title="1" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/1.jpg?w=497&#038;h=239" alt="نمای ایوان تخت مرمر - کتاب سفر در ایران ، اوژن فلاندن و پاسکال کست ،7 -1256 ه.ق" width="497" height="239" /><p class="wp-caption-text">نمای ایوان تخت مرمر - کتاب سفر در ایران ، اوژن فلاندن و پاسکال کست ،7 -1256 ه.ق</p></div>
<div id="attachment_233" class="wp-caption aligncenter" style="width: 507px"><img class="size-full wp-image-233" title="2" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/2.jpg?w=497&#038;h=266" alt="نمای ایوان تخت مرمر - کتاب سفر در ایران ، اوژن فلاندن و پاسکال کست ،7 -1256 ه.ق" width="497" height="266" /><p class="wp-caption-text">نمای ایوان تخت مرمر - کتاب سفر در ایران ، اوژن فلاندن و پاسکال کست ،7 -1256 ه.ق</p></div>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در مورد تاريخ ساخت آن متاسفانه در هيچ متوني به شكلي دقيق ذكري بميان نيامده است ، تا اينكه من در كتابي به دو تصوير دسترسي پيدا كردم ،هر دو تصوير مربوط است به كتاب <strong><em>سفر در ايران اثر اوژن فلاندن و پاسكال كست<a href="#_ftn4"><strong>[4]</strong></a></em></strong> در اين دو تصوير كه آنرا آورده ام به روشني مي بينيد كه در يكي تصوير شير و اژدها در جلوي ايوان واقع گرديده و در ديگري اثري از اين ازاره نيست ، هر دو تصوير مربوط است به تاريخ 41-1840 ميلادي ( 7-1256 ه.ق) كه مي توان نتيجه گيري كرد كه ازاره شير و اژدها در اين تاريخ در اينجا نصب شده است يعني چيزي در حدود 34 و 35 سال بعد از نصب تخت مرمر در ايوان ( تقريبا اگر تاجگذاري فتحعليشاه را 1212 ه ق به حساب آوريم و بدانيم كه تخت مرمر 9 سال بعد از سلطنت وي به انجام رسيده تاريخ نصب اين ازاره مي شود حدود 44 سال پس از تاجگذاري فتحعليشاه قاجار وچون فتحعلي شاه 38 سال سلطنت نمود به 6 سال پس از تاجگذاري و شروع سلطنت محمد شاه وارد مي شويم  )، مي توان به اين نتيجه رسيد كه كه اگر اين ازاره از جاي ديگري به اين مكان آورده نشده باشد اين ازاره در سال 1841 ميلادي ( 1256 ه.ق ) آماده شده است ، وبا توجه به اينكه تاريخ 1250 تا 1264 ه. ق محدوده پادشاهي محمد شاه قاجار است درنتيجه اين ازاره شير و اژدها در دوران اين پادشاه در جلوي ايوان تخت مرمر نصب گرديده است . اين دقيق ترين تاريخي است كه مورد مداحقه قرار گرفته است و تا قبل از اين در اين مورد بررسي وتحقيقي انجام نگرفته بود . نكته ديگري كه ذهن مرا بخود معطوف داشت فاصله زماني بين ساخت تخت مرمر يعني 1221 ه.ق و نصب شير و اژدها در جلوي تخت مرمر بوده 1256 ه.ق ، يعني چيزي در حدود 35 سال ، با توجه به اينكه هر دو كار يك استاد كار است ( لااقل از امضاء چنين بر مي آيد ) و نمي توان تصور نمود تخت مرمر اثري متعلق به استادي باشد كه كمتر از 40 سال سن داشته است فلذا در اين سال حدودا 75 ساله مي بايد بوده باشد .!!! 2 فرض را مي توان اينجا لحاظ كرد اول اينكه شير و اژدها كار يكي از شاگردان استاد محمد ابراهيم بوده كه به احترام استاد اسم او را نقر كرده ، و فرض دوم اينكه فاصله ساخت را اين اندازه ندانيم و اين فرض را در نظر بگيريم كه اين ازاره بعدا يعني در تاريخ 1256 ه.ق در اينجا نصب شده و قبلا در جاي ديگري قرار داشته است ، ولي در كجا؟؟ اين نكته اي است كه تا بحال نه تصويري از آن ديده شده و نه اثري ؟!!!! از اين بحث بگذريم :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">حالا چرا شير و اژدها؟؟ شير را مي توان به عنوان نمادي پر معنا ، تاثير گذار، و مهمتر از همه مثبت در تاريخ ايران رديابي كرد ، ولي اژدها !! اژدها از دير باز در ذهن ما ايرانيان بعنوان نماد اهريمن شناخته شده است :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8221; با بررسي تاريخ ارمنستان مي توان دريافت كه علت نامگذاري اخلاف آستياگ به &#8221; اژدها &#8221; به دليل خوي خشن آستياگ بوده است . پدركا ميچ – Father Chamich – در مطالعات خود نشان داده است كه آها سورس – Ahasuerus – شاه ماد كه با كورش مبارزه ميكرده به ارمنستان نيز تهاجم نموده اما سرانجام شكست خورده و همسران و فرزندان وي توسط ارمنيان زنداني و در ارمنستان تبعيد شدند ، وي نشان داده است كه از آن پس مردم ارمنستان ، فرزندان زنان آهاسورس را كه از پشت شاه ماد بودند ، فرزندان اژدهاك ( اژدها) ناميدند و اين بدان سبب بود كه واژه ي آها سوروس ( نام پدر آنها ) در زبان ارمني به معناي اژدها بوده است ( <em>پدر كاميچ ، تاريخ ارمنستان ، جلد اول صفحات 41 و 43</em> ) بايد توجه داشت كه تنها شاه ماد كه با كورش جنگيده آستياگ بوده است . به احتمال زياد نام هاي آستياگ كه در ارمنستان او را اشد هاك – Ashdahak – مي گفتند با نام مشابه آزي دهاك در اوستا يكي قلمداد شده و اين شباهت اسامي موجب ايجاد تنفر و بدخواهي عمومي در آن دوران نسبت به ازي دهاك شده است &#8220;.<a href="#_ftn5">[5]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">حتي در شاهنامه نيز رستم قهرمان ما ايرانيان با اژدها مي جنگد ، حال اگر در تحليل اين نقش آنرا بعنوان غلبه شير بر اژدها و در نتيجه غلبه خير و همه خوبيها بر اژدها ( نماد بدي و اهريمن ) قلمداد كنيم في الواقع راه ساده اي را انتخاب نموده ايم . هر چند كه مي تواند فرض صحيحي قلمداد شود ولي بايد متضمن 2 اصل باشد ، اول اينكه براي شما محرز گردد كه در اين نقش شير بر اژدها غلبه يافته است و دوم اينكه واقعا اژدها در اين عصر مظهر اهريمن است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ولي اگر من به شما بگويم كه اژدها در اين دوره آن معنائي را كه ما بدنبال آن هستيم در بر ندارد چه احساسي به شما دست مي دهد؟ آيا فتحعليشاه قاجار نماد اهريمن و پلشتي ( اژدها ) را بطور مستقل در پله هاي تخت مرمر واقع در ايوان تخت مرمر قرار مي دهد؟ تا هر بار براي مراسم سلام بار عام بوسيله آن و به اتكا بر آن بر بالاي تخت برود؟؟!!!! بايد كمي تعمق كرد،اژدها در اينجا في الواقع بعنوان نماد نگهبان پادشاهي مطرح است، حتي شما اين اژدها را در دستان ديوان ( حاملان كه تخت مرمر را بر دوش گرفته اند ) مي بينيد كه چون سگي دست آموز در پهنه قدرت پادشاهي و در حيطه اوامر او قرار ميگيرند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فرض اول را بررسي ميكنيم : در نقوش باستاني ما ايرانيان مخصوصا در تخت جمشيد حمله شير به گاو را حتما در ذهن داريد در آنجا به عينه مشاهده مي كنيم كه شير بر گاو فائق آمده است ، ولي اينجا!! غلبه اي در كار نيست ، آيا شما مي توانيد به من بگوئيد در اين تصوير شير و اژدها به راستي كداميك بر ديگري فائق آمده است ؟؟ اين دو نماد كاملا در هم پيچيده اند و نشان برتري در هيچكدام قابل تميز نيست ، تعادل محض ، اتحاد ، اتحاد بي هويت .نكته اي كه قبلا به آن اشاره كرده بودم .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">براي روشن تر شدن معنا، لازم است اينجا رمزي و نشانه اي را براي شما توضيح دهم ، و آن نماد تاي – كيTAI-KIH ( تاي – چي ) <a href="#_ftn6">[6]</a> است نقشي نمادين بر آمده از تفكر كنفوسيوسي ، كه وحدت اصل فاعلي ( يانگ ) و اصل انفعالي ( يين ) را به صورت دايرهاي تقسيم شده به دو نيم دايره بته جقه ئي نشان ميدهد . اين نقش در هنر تزئيني چيني بسيار كاربرد داشته است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div id="attachment_256" class="wp-caption aligncenter" style="width: 237px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/taikih2.jpg"><img class="size-full wp-image-256" title="taikih" src="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/taikih2.jpg?w=227&#038;h=227" alt="Tai-Kih" width="227" height="227" /></a><p class="wp-caption-text">Tai-Kih</p></div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بر اساس تفكر خردگراي چيني ، به علت يك اصل متعالي و ازلي ، جهان بي شكل به دو مقوله تقسيم شد كه بر اثر تاثير متقابل آن دو، هستي به وجود آمد . اين نظريه اي انتزاعي است ، ولي ميتوان براي آن ريشه اي اسطوره اي فرض كرد . به نظر ميرسد كه يين و يانگ در اصل دو خدا بوده اند كه از آشفتگي ازلي برخاسته، و زمين و آسمان را برقرار داشته اند . اين دو نيروي مكمل يكديگر، زوجين ( مثبت و منفي ) را بنياد نهادهاند كه همه جلوه هاي زندگي از كنش و و اكنش آنان پديد شده است . يين معادل آرامش ، زن ، سرما، و يانگ معادل تكاپو ، مرد ، گرما نيز هست .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در مبحث اژدها گفتيم كه <strong>: <em>اژدها مظهر متعالي ترين نيروي روحاني، نيروي فوق طبيعي ، ازليت روح تبديلگر ع نيروي الهي تغيير و استحاله، ايقاع طبيعت، قانون صيرورت ، خرد فوق طبيعي و قدرت است . نور و زندگي ، آسمانها ، اقتدار ، نيروي مركز يانگ ( </em></strong><strong><em>Yang</em></strong><strong><em> ) است</em></strong> واينكه <strong><em>دو اژدهاي متخاصم و رو به روي هم ، يعني نيروهاي ثنويت يين-يانگ ( </em></strong><strong><em>Yin-yang</em></strong><strong><em> ) ، همه تضادها و مكملها ، نيروهاي ناسوتي و لاهوتي</em></strong><em> </em>در نتيجه ميتوان اينجا شير را نماد اصل انفعالي (يين ) و معادل آرامش ، زن و سرما نيز به حساب آورد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">البته گاهي اوقات اين نماد به شكل عقاب و مار نيز به تصوير كشيده شده است ، مار قمري – يين – غالبا با خصم و رقيب و مكملش يعني عقاب – يانگ – تصوير شده است . تصوير عقاب كه ماري را به چنگال گرفته يا در منقار دارد ، تصويري تقريبا عالمگير است . اين تصوير نماد پيكار قدرتهاي آسماني با قواي دوزخي و تضاد ميان روز و شب و آسمان و زمين و خير و شر است . كه اينجا ميتوان به شير و اژدها تعميم داده شود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به علاوه دايره ، تصوير رمزي پديده اي خاص يعني كنش هاي متقابل ( تفاعل ، تعامل ) در بطن گروه نيز قلمداد شده است ، بدين معني كه عناصر مختلف ، همزمان و متقابلا نسبت به هم واكنش مي كنند ، نه به صورتي زنجيره اي ، و هر يك در قبال عنصر مجاور خود ، در نظامي خطي ، يكي پس از ديگري.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">تاي- چي تو ، رمز كهنسال تا ئو ئيستي ، اين مفهوم كنش متقابل را نمودار مي سازد : يعني نشان ميدهد كه عناصر همبسته در درون دايره ، مكمل يكديگرند ، اين تصوير ، نمودار دو اصل يين و يانگ در فلسفه چين است كه در قبل شرحش آمد . ( از سال 1882 اين نقش در پرچم كره بكار گرفته شد )<a href="#_ftn7">[7]</a> .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در تاي – چي تو ، دو نيمه دايره ، به نرمي درهم مي آميزند ، به جاي آنكه قطر عمودي دايره ، دو نيمه را قاطعانه از هم جدا كند ، و بنابر اين جدائي ، به حداقل تقليل يافته است . دو نيمه كه &#8221; ما گا تا ما &#8221; Magatama نام دارند ، به علت سادگي شكل و  وحدانيت قدرتمندشان، مستقل اند : بدين معني كه سر هر سادگي شكل و و حدانيت قدرتمندشان ، مستقل اند : بدين معني كه سر هر ماگاتاما كه نيم دايره است ، آنرا مشخص و جدا و سوا ميكند . دو ماگاتاما عكس يكديگرند تا مجموعا تاي- چي تو را بسازند، بدين معني كه سر يكي در كنار دم ديگريست و برعكس . اين وضع مقلوب و معكوس كه مبين تخالف و تضاد دو نيروي همسنگ است ، موجد تنشي پوياست ، و نه موجب نزاع . اين دو نيروي مخالف كه يكي متمايل به راست است و ديگري متمايل به چپ ، در دايره با هم تركيب ميشوند . دو ماگاتاما ، دو ذات و دو واحد متمايزند ، ولي براي ايجاد شكلي كامل، هر يك نيازمند، ديگري است ، و بدون مقابله با هم ، مكمل يكديگرند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">تاي – چي تو كه معناي اصليش &#8221; نقشه بزرگ قطب ها &#8221; است . نمودار كنش متقابل و مداوم دو كل در بطن وحدانيت است : يعني نماد ارتباطي دو گانه، پيوند ميان دو ذات ، و دال بر آشتي اضداد ، از طريق اتحاد و اتفاق در بطن دايره است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در بررسي ها مشخص كرديم كه : &#8221; <strong>اژدهاي امپراتوري پنج چنگال دارد</strong> &#8221; و اينجا نيز اژدهاي ما نيز داراي پنج چنگال است. هر دو نماد در بهترين وضعيت و بالاترين طبقه جاي دارند و نمي توان يكي را بر ديگري فائق دانست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a href="#_ftnref3">[3]</a> ذكاء ، يحيي . تاريخچه ارگهاي سلطنتي قاجار. انتشارات آثارملي ايران .تهران .1347</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a href="#_ftnref4">[4]</a> يحيي ذكاء ، محمد حسن سمسار . تهران در تصوير . جلد اول . سروش .تهران . 1369 . صص 95 و 96</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a href="#_ftnref5">[5]</a> كوياجي ، جي سي . مانندگي اسطوره هاي ايران و چين . ترجمه كوشيار كريم طاري . نسل نو انديش . تهران 1378. ص 273</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a href="#_ftnref6">[6]</a> پاكباز ، روئين . دائره المعارف هنر . تهران . فرهنگ هنر .1378</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a href="#_ftnref7">[7]</a> دوبوكور ، مونيك . رمزهاي زنده جان . جلال ستاري .تهران . نشر مركز . 1373 ص 109</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/231/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/231/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/231/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/231/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/231/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/231/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/231/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/231/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/231/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/231/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/231/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/231/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/231/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/231/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=231&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2010/01/20/shir-o-ejdeha/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/shir-o-ejdeha.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">shir-o ejdeha</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/p4131686.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">شیر و اژدهای ضلع شرقی کاخ گلستان</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">1</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/2.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">2</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2010/01/taikih2.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">taikih</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تاريخچه ورود دوربين عكاسي به ايران و شروع عكسبرداري</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2009/11/16/photography/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2009/11/16/photography/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 15:01:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخچه عكاسي در ايران]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرزا ابراهيم عكاسباشي]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخچه عكاسي]]></category>
		<category><![CDATA[عكاسي دوره قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[عكاسي در ايران]]></category>
		<category><![CDATA[عكاسخانه مباركه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=189</guid>
		<description><![CDATA[عكاسي در ايران مانند ساير پديده هاي مدرنيته در دوره قاجار آغاز گرديد. ظاهرا نخستين آگاهي از كتابهاي عصر ناصرالدين شاه در خصوص تاريخ ورود صنعت يا فن عكاسي را در جلد سوم &#8220;مرآت البلدان ناصري&#8221; تاليف محمدحسن خان اعتمادالسلطنه ( صنيع الدوله ) مي بينيم : &#8221; &#8230;&#8230; يكي از صنايع جديده متعلق ومنشعب [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=189&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;" dir="rtl">عكاسي در ايران مانند ساير پديده هاي مدرنيته در دوره قاجار آغاز گرديد. ظاهرا نخستين آگاهي از كتابهاي عصر ناصرالدين شاه در خصوص تاريخ ورود صنعت يا فن عكاسي را در جلد سوم &#8220;مرآت البلدان ناصري&#8221; تاليف محمدحسن خان اعتمادالسلطنه ( صنيع الدوله ) مي بينيم :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8221; &#8230;&#8230; يكي از صنايع جديده متعلق ومنشعب از علوم طبيعي كه در زمان سلطنت شاهنشاه رواج گرفته و ترقي حاصل كرده عكاسي است &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;در اواخر عهد شاهنشاه مبرور محمدشاه غازي البسه الله ثوب النور مسيوريشارخان سرتيپ معلم كه اكنون زبان انگليسي وغيره مدرسه دارالفنون را معلم است با زحمت زياد بر روي صفحه نقره عكس مي انداخت و در اوايل سلطنت روحنافداه كه بناي مدرسه دارالفنون شد مسيو كرشيش نمساوي معلم توپخانه قدري در روي كاغذ امتحانات عكاسي نمود. مسيو فوكتي معلم طبيعي اول كسي است كه درمدرسه طهران كلديون استعمال نمود و مسيو كارليان كه براي انتشار علم وعمل عكاسي با فرخ خان امين الدوله از پاريس به طهران آمد عكس كلديون را شايع كرد &#8230;&#8230;.&#8221;<a href="#_ftn1">[1]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div id="attachment_190" class="wp-caption aligncenter" style="width: 470px"><img class="size-full wp-image-190" title="نمايي از عكاسخانه مباركه همايوني , عكس از بالاي عمارت  شمس العماره" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d986d985d8a7d98ad98a-d8a7d8b2-d8b9d983d8a7d8b3d8aed8a7d986d987-d985d8a8d8a7d8b1d983d987-d987d985d8a7d98ad988d986d98a-d8b9d983d8b3-d8a7.jpg?w=460&#038;h=413" alt="نمايي از عكاسخانه مباركه همايوني , عكس از بالاي عمارت  شمس العماره" width="460" height="413" /><p class="wp-caption-text">نمايي از عكاسخانه مباركه همايوني , عكس از بالاي عمارت  شمس العماره</p></div>
<p style="text-align:justify;">صنعت عكاسي برروي كاغذ حساس در سال 1839 م بوجود آمد و در سال 1841 م پلاكهاي شيشه براي عكاسي اختراع گرديد و از قرائن موجود اين اختراعات و همه انواع وسائل عكسبرداري دوسه سال پس از اينكه به بازار مي آمد بطور هديه بدست پادشاه ايران مي رسيد .<a href="#_ftn2">[2]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">با اطلاعاتي كه از كتاب&#8221; مقالات گوناگون&#8221; تاليف دكتر خليل خان اعلم الدوله ثقفي از يادداشتهاي ريشار خان اولين عكسبرداري كه اعتماد السلطنه از او نام برده حاصل مي شود اين است كه اولين عكسبرداري برروي صفحه نقره در سال 1260 ه.ق در تبريز ، زماني كه ناصرالدين ميرزا وليعهد بود انجام شده است . دو دستگاه دوربين داگروتيپ يكي اهدايي از طرف ملكه انگليس و ديگري هديه امپراطور روس بود. <a href="#_ftn3">[3]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دوره ناصري را بايد دوره شكوفايي عكاسي در دوران قاجار يا ايران قرن نوزدهم ميلادي دانست . ناصرالدين شاه كه خود اهل ذوق و هنر بود به عكاسي علاقمند گرديد و بر توسعه اين فعاليت در درون دربار همت گماشت . وي با تأسيس عكاسخانه كاخ گلستان و نيز تشويق و حمايت عكاسان ، توانست تصاوير و يا به عبارتي اسناد هنري و تاريخي گرانبهايي از ايران آن روز را ثبت نمايد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هرچند كه فعاليت وي به درون دربار و تربيت عكاسان درباري محدود گرديد ولي تأسيس رشته عكاسي در مدرسه مباركه دارالفنون ، نشان از اهتمام او به اين امر دارد.<strong>ناصرالدين شاه</strong> به عكاسي علاقمند شد و آن را نزد<strong> كارليان</strong> فرا گرفت . از آن پس شاه براي انجام كارهاي   عكاسي اش و احداث تاريكخانه براي ظهورچاپ و تهيه شيشه هاي حساس ، حياط وعمارتي از ساختمانهاي سلطنتي را به عكاسخانه درباراختصاص داد وبدينسان عكاسخانه مباركه بنياد يافت . يادداشتها و مدارك برجاي مانده در كاخ گلستان، حاكي از آن است كه ناصرالدين شاه با ظهور فيلم و چاپ عكس آشنا بوده و از طرفي دستخط و توضيحات وي در حاشيه بسياري از عكسها و عبارت معروف ‹‹ خودمان انداختيم ›› نشان از فعاليت عكاسي او دارد .شاه براي  اينكه عكاسخانه مديرمسئولي هم پيداكند<strong> آقارضاخان</strong> پسر<strong>ميرزا</strong> <strong>اسماعيل</strong> ،  پيشخدمت سلام وبرادر<strong> علي</strong> <strong>نقي حكيم الممالك </strong>را كه ازمحرمان نزديكان شاه بود وبنا به امرشاه فن عكاسي را نزد <strong>كارليان</strong> به خوبي يادگرفته بود عكاسباشي و مديرعكاسخانه مباركه همايوني كرده ، به اين فن جديد صورت جدي و رسمي داد و از اين پس ازهمه اردوكشي ها، ييلاق ها ، سفرها ، مراسم سلام ، اسب دواني ها و شهرها و طبقات مختلف مردم و رجال عكس هاي فراوان متعدد گرفته درآلبومها قرارداده شد ودرآلبوم خانه سلطنتي دركاخ گلستان در شمس العماره گرد آمد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بايد خاطر نشان ساخت كه نمونه عكسهاي دوره محمدشاه را نبايد با صنعت عكاسي مرسوم امروز يكي دانست ، زيرا صنعت عكاسي &#8221; فتوگرافي &#8221; در سال 1265 ه.ق ( 1849م ) اختراع شده است يعني يك سال بعد از فوت آن پادشاه ، و آنچه در عهد محمدشاه وجود داشت و ريشار خان عمل مي كرد دستگاه &#8221; داگرئوتيپ &#8221; بود كه در سال 1839 م به وجود آمده بود .<a href="#_ftn4">[4]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">عكسهاي گوناگوني كه دردوره ناصري برداشت شده ودرآلبومها قرارگرفته است ، جزعكس هاي سفرهاي اروپا ، حدود 13800 قطعه كه درآلبومخانه گلستان نگاهداري مي شود و بنا به نظريه شهريارعدل هنرشناس ايراني آلبومهاي عكس كاخ گلستان بهترين عكس هاي قديمي ايران را درزيباترين آلبومها ارائه مي دهد وبدون چون و چرا آلبومخانه گلستان مهمترين مركزجهاني عكس درباره ايران قديم بود و عكسهاي آن مسلماً بهترين وغني ترين فتوتك هاي جهان كوس برابري مي زنند . عكسهاي آلبوم خانه گلستان تصويرگويا و زنده ايران نيمه دوم قرن 13 ه.ق و اوايل قرن 14ه.ق است و هيچ بررسي اين دوره و حتي دوره هاي پيش ازآن بدون توجه به اين عكس ها نمي تواند صورت گيرد وحفظ و صيانت ومعرفي اين گنجينه فرهنگ جهاني كه برارزش آن حدي نمي توان قايل شد برمسئولان و فرد فرد ملت ايران وتمام جهانيان براي هميشه لازم است . ازنمونه هاي منحصر بفرد اين مجموعه مي توان ازنگاتيوهاي شيشه اي به اندازه 50×60 ياد كرد كه تصويردوربين اين شيشه ها و چگونگي تهيه تصويرمثبت ازآن ازطرفي و وضوح وكنتراست عالي نگاتيو از طرف ديگر تحسين برانگيز وجالب توجه است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>اولين آلبوم در آلبوم خانه سلطنتي كاخ گلستان</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">آلبومي در آلبوم خانه كاخ گلستان به شماره اموالي 232 وجود دارد .آلبوم اروپايي لبه طلايي ، با جلد چرمي قهوه اي طلاكوب كه بر روي لت چپ جلد آن نماي يك بناي اروپايي ( شايد قصر وينزور ) با قطعات كوچك چوبهاي رنگين منبت كاري شده است . بر صفحه اول آلبوم يك قطعه باسمه رنگ آميزي شده ، بريده و چسبانيده شده است . كه درزيرصفحه آن نوشته : پيشكش بنده آستان شهرياري ملك قاسم ميرزا به تاريخ شانزدهم رجب المرجب سنه 1266 ه.ق <a href="#_ftn5">[5]</a>اما اين آلبوم به هنگام پيشكش شدن به شاه خالي از عكس بوده . هر چند اكنون 23 قطعه عكس در آن وجود دارد و 11 قطعه عكس نيز كه بيشتر تصوير زنان ناصرالدين شاه بوده از آن كنده شده است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div id="attachment_191" class="wp-caption aligncenter" style="width: 430px"><img class="size-full wp-image-191" title="آلبوم متعلق به ملك قاسم ميرزا ، عموي ناصرالدين شاه" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d8a2d984d8a8d988d985-d985d8aad8b9d984d982-d8a8d987-d985d984d983-d982d8a7d8b3d985-d985d98ad8b1d8b2d8a7-d88c-d8b9d985d988d98a-d986d8a7d8b5.jpg?w=420&#038;h=438" alt="آلبوم متعلق به ملك قاسم ميرزا ، عموي ناصرالدين شاه" width="420" height="438" /><p class="wp-caption-text">آلبوم متعلق به ملك قاسم ميرزا ، عموي ناصرالدين شاه</p></div>
<div id="attachment_192" class="wp-caption aligncenter" style="width: 440px"><img class="size-full wp-image-192" title="قسمت پشت آلبوم ملك قاسم ميرزا" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d982d8b3d985d8aa-d9bed8b4d8aa-d8a2d984d8a8d988d985-d985d984d983-d982d8a7d8b3d985-d985d98ad8b1d8b2d8a7.jpg?w=430&#038;h=324" alt="قسمت پشت آلبوم ملك قاسم ميرزا" width="430" height="324" /><p class="wp-caption-text">قسمت پشت آلبوم ملك قاسم ميرزا</p></div>
<p style="text-align:justify;">اين آلبوم مورد علاقه شاه به سبب داشتن قديمي ترين تاريخ در ميان آلبوم هاي آلبوم خانه ناصرالدين شاه و برخي نظريات و فرضيات ديگر داراي قديمي ترين عكسهاي اين مركز تصويري نيز شمرده شده است . اما شواهد و مدارك بسياري ثابت مي نمايد كه عكسهاي آلبوم ، سالها بعد از پيشكش شدن درون آن چسبانيده شده اند و عكاس هيچ يك از عكسها ملك قاسم ميرزا نمي باشد .<a href="#_ftn6">[6]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بيشتر عكسهاي موجود در آلبوم ملك قاسم ميرزا چاپ شده از روي نگاتيو و ظاهرا به شيوه كولوديون تر است كه زودتر از سال 1851 م متداول نشده بود .<a href="#_ftn7">[7]</a> در صورتي كه اين آلبوم  16 رجب 1266 ه.ق برابر 28 مه 1850 م هديه شده بود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>قديمي ترين آلبوم حاوي عكس در آلبوم خانه سلطنتي كاخ گلستان</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">قديمي ترين آلبوم حاوي عكس در كاخ گلستان آلبومي است كه توسط لوئيچي پشه،  افسر ايتاليايي كه در خدمت دولت ايران بود – حاوي عكسهاي تخت جمشيد مي باشد و هم اكنون با شماره اموالي 335 در آلبوم خانه كاخ گلستان نگهداري مي گردد- درسال 1274 ه.ق به ناصرالدين شاه اهداء گرديد. اين آلبوم و ساير آثار مشابه در واقع سرآغاز پيدايش آلبوم خانه  است .</p>
<div id="attachment_193" class="wp-caption aligncenter" style="width: 371px"><img class="size-full wp-image-193" title="آلبوم لوئيچي پشه، افسر ايتاليايي , هديه شده به ناصرالدين شاه قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d8a2d984d8a8d988d985-d984d988d8a6d98ada86d98a-d9bed8b4d987d88c-d8a7d981d8b3d8b1-d8a7d98ad8aad8a7d984d98ad8a7d98ad98a-d987d8afd98ad987.jpg?w=361&#038;h=285" alt="آلبوم لوئيچي پشه، افسر ايتاليايي , هديه شده به ناصرالدين شاه قاجار" width="361" height="285" /><p class="wp-caption-text">آلبوم لوئيچي پشه، افسر ايتاليايي , هديه شده به ناصرالدين شاه قاجار</p></div>
<div id="attachment_194" class="wp-caption aligncenter" style="width: 470px"><img class="size-full wp-image-194" title="يكي از عكس هاي داخل آلبوم اهدايي لوئيچي پشه" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d98ad983d98a-d8a7d8b2-d8b9d983d8b3-d987d8a7d98a-d8afd8a7d8aed984-d8a2d984d8a8d988d985-d8a7d987d8afd8a7d98ad98a-d984d988d8a6d98ada86d98a.jpg?w=460&#038;h=345" alt="يكي از عكس هاي داخل آلبوم اهدايي لوئيچي پشه" width="460" height="345" /><p class="wp-caption-text">يكي از عكس هاي داخل آلبوم اهدايي لوئيچي پشه</p></div>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8221; لوئيجی پشِه سرهنگی از اهالی &#8220;ناپل&#8221;ايتاليا و معلم پياده نظام ارتش ايران که خود عکاسی پرشور و شوق بود، در 1848م به ايران مهاجرت کرد تا فرماندهی کل قوای پياده نظام ايران را بر عهده گيرد. وی نخستين عکس ها را به روش کلوديون تر از آثار باستانی تخت جمشيد و برخی مناظر شيراز گرفته است. پشه اين عکس ها را با هزينه خود و در سفری که به فوريت &#8221; به طرز چاپاری&#8221; به شيراز رفته گرفته و در آلبومی به ناصرالدين شاه قاجار اهدا کرده است. اين آلبوم که قديم ترين آلبوم موجود در آلبوم خانه کاخ گلستان است نمونه های ديگری نيز در کتابخانه های مشهور دنيا دارد. آلبوم پشه از جهات بسياری قابل اهميت است. اين آلبوم اولين گزارش تصويری و نخستين عکس های مستند و اولين عکس ها از آثار باستانی را در خود جای داده است.&#8221; <a href="#_ftn8">[8]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شاه قاجار كه در ابتدا عكاسي را امري تفنني مي پنداشت به تدريج دريافت كه از عكاسي مي توان به عنوان وسيله اي مطمئن و مناسب براي كسب اطلاع و آگاهي از اوضاع و احوال كشور استفاده نمود. از اين رو عكس برداري از نقاط مختلف كشور و درج اطلاعاتي مختصر و گاهي مفصل در زير عكسها متداول گرديد و بايگاني آنها در آلبومهاي مختلف، مجموعه اي غني و مستند را كه امروز به دست ما رسيده است ، پديد آورد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اين اقدام در واقع استفاده از عكس به عنوان ابزاري براي اطلاع رساني بود كه هنوز هم به عنوان مهمترين جنبه اين هنر از آن ياد مي شود . اولين عكسهاي اجتماعي و معماري به تعبير امروزي ، محصول اين دوره است كه بعضي از آنها حتي پس از گذشت بيش از يك قرن از عمرشان ، از اعتبار و اهميت خاصي برخوردار هستند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در دوره مظفري عكس برداري و تنظيم آلبوم هاي جديد نسبت به دوره قبل رونق كمتري داشت . ولي عكاسي از محدوده دربار خارج شد و در ميان مردم رواج يافت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در دوره محمد علي شاه و احمد شاه نيز به علت شرايط خاص حكومتي ، توسعه و گسترش    آلبوم خانه ادامه نيافت و با به قدرت رسيدن حكومت پهلوي، مطابق سنت معمول ، اقدامات سلسله پادشاهي قبل مورد بي مهري و بي توجهي قرار گرفت و آلبوم خانه و شيشه هاي عكس به داخل انبارها رانده شد و بسياري از وسايل و ابزار عكاسي فروخته و يا ناپديد گرديد و عملاً آلبوم خانه و عكاسخانه  مباركه تعطيل شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">با تعطيلي آلبوم خانه ، آلبوم ها در شرايط اسفناكي انبار و رها شدند. تا اينكه در دهه پنجاه شمسي به همت خانم بدري آتاباي رئيس وقت كتابخانه سلطنتي سابق به وضعيت آنها توجه گرديد.</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">********</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">* با سپاس از سید جواد هستی ( مسئول آلبوم خانه کاخ گلستان ) و جناب آقای عباس خاکسار ( مسئول موزه مخصوص  کاخ گلستان ) که این مقاله را تهیه نمودند . همایون</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">1- اعتمادالسلطنه ( صنيع الدوله ) ، محمدحسن خان ، مرآت البلدان ناصري ، جلدسوم ، .طهران ، 1295 ه.ق ، صص 20-22 .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="#_ftnref2"></a>2- افشار، ايرج , گنجينه عكاسهاي ايران( همراه تاريخچه ورود عكاسي به ايران<strong> </strong>) , تهران &#8211; 1368 ، ص 18 .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="#_ftnref3"></a>3- اعلم الدوله ثقفي ، خليل خان ، مقالات گوناگون ، تهران ، 1322 ش ، ص 113 .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="#_ftnref4"></a>1- افشار، ايرج , گنجينه عكاسهاي ايران( همراه تاريخچه ورود عكاسي به ايران ), تهران &#8211; 1368 ، ص 19 .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="#_ftnref5"></a>1- سمسار، محمد حسن ، سراييان ، فاطمه ، كاخ گلستان ( آلبوم خانه ) فهرست عكسهاي برگزيده عصر قاجار ، سازمان ميراث فرهنگي كشور ( پژوهشگاه )  ، تهران – 1382 ، ص 11 .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="#_ftnref6"></a>2 &#8211; ذكاء ، يحيي , تاريخ عكاسي وعكاسان پيشگام درايران، تهران – 1376، ص 12 .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="#_ftnref7"></a>3 – امامي ، كريم ، سير تحول عكاسي در دوران قاجاريه ، پيوست كتاب تارخ عكاسي و عكاسان پيشگام در ايران ، تهران – 1376 ، صص 368- 369</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="#_ftnref8"></a> [8]- http://asmanemehr.blogfa.com/post-45.aspx</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/189/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/189/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/189/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/189/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/189/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/189/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/189/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/189/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/189/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/189/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/189/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/189/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/189/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/189/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=189&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2009/11/16/photography/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d986d985d8a7d98ad98a-d8a7d8b2-d8b9d983d8a7d8b3d8aed8a7d986d987-d985d8a8d8a7d8b1d983d987-d987d985d8a7d98ad988d986d98a-d8b9d983d8b3-d8a7.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">نمايي از عكاسخانه مباركه همايوني , عكس از بالاي عمارت  شمس العماره</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d8a2d984d8a8d988d985-d985d8aad8b9d984d982-d8a8d987-d985d984d983-d982d8a7d8b3d985-d985d98ad8b1d8b2d8a7-d88c-d8b9d985d988d98a-d986d8a7d8b5.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">آلبوم متعلق به ملك قاسم ميرزا ، عموي ناصرالدين شاه</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d982d8b3d985d8aa-d9bed8b4d8aa-d8a2d984d8a8d988d985-d985d984d983-d982d8a7d8b3d985-d985d98ad8b1d8b2d8a7.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">قسمت پشت آلبوم ملك قاسم ميرزا</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d8a2d984d8a8d988d985-d984d988d8a6d98ada86d98a-d9bed8b4d987d88c-d8a7d981d8b3d8b1-d8a7d98ad8aad8a7d984d98ad8a7d98ad98a-d987d8afd98ad987.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">آلبوم لوئيچي پشه، افسر ايتاليايي , هديه شده به ناصرالدين شاه قاجار</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/d98ad983d98a-d8a7d8b2-d8b9d983d8b3-d987d8a7d98a-d8afd8a7d8aed984-d8a2d984d8a8d988d985-d8a7d987d8afd8a7d98ad98a-d984d988d8a6d98ada86d98a.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">يكي از عكس هاي داخل آلبوم اهدايي لوئيچي پشه</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آنتوان سوروگين (Antoin Sevruguin)</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2009/11/12/antoin-sevruguin/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2009/11/12/antoin-sevruguin/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 08:56:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخچه عكاسي در ايران]]></category>
		<category><![CDATA[antoin sevruguin]]></category>
		<category><![CDATA[sevruguin]]></category>
		<category><![CDATA[آنتوان سوروگين]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخچه عكاسي]]></category>
		<category><![CDATA[عكاسي در دوره قاجار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=169</guid>
		<description><![CDATA[وند<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=169&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong> </strong></p>
<div id="attachment_481" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/antoine-sevruguin.jpg"><img class="size-full wp-image-481" title="آنتوان سوروگین" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/antoine-sevruguin.jpg?w=400&#038;h=622" alt="آنتوان سوروگین" width="400" height="622" /></a><p class="wp-caption-text">آنتوان سوروگین</p></div>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p style="text-align:justify;">خانم دانا استاين نويسنده كتاب سرآغاز عكاسي در ايران مي گويد در سال 1983 سه مقاله مهم درباره تاريخ عكاسي در ايران منتشر شد كه نويسندگان آنها بدون اطلاع از كارهاي يكديگر هر يك از ديدگاهي متفاوت به بررسي مساله مي پردازند.هر يك از اين مقالات كند و كاو تازهاي است درتاريخ دوره قاجار.به طور كلي تحقيقات مزبور منابع مهمي هستند كه تصوير روشني از جامعه ايران در قرن 19 ارئه مي دهند،تصويري كه نمايانگر ساختار اجتماعي،اقتصادي وسياسي جامعه ايران ونيز خصوصيات طبيعي وجغرافيايي است ،ضمن آنكه اصالت و زيبايي هنر ايراني و معماري آثار تاريخي آن دوران را نيز نمايان مي سازد.<br />
مؤلف كتاب سرآغاز عكاسي در ايران پنج تن از اولين عكاسان برجسته را كه در ايران فعاليت كرده اند را معرفي مي كند:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">(Luigi Pesee) لوييجي پيشه<br />
سرهنگي از اهالي ناپل ايتاليا كه از سال 1848 تا 1861 در ايران مي زيست. كارهاي وي كه دربرگيرنده نخستين اسناد عكاسي در ايران است وهم اكنون در موزه هنر مترو پولين نيو يورك موجود است.</p>
<p dir="rtl">(Luigi Montabone) لوييجي مونتابونه<br />
عكاسي از اهالي تورينو كه عضو هيأت سياسي ايتاليا در ايران در تابستان 1862 بود .</p>
<p dir="rtl">(Nasser-ed-din shah qajar)ناصرالدين شاه قاجار<br />
که جزء اولين عکاسان ايران شمرده مي شود.</p>
<p dir="rtl">(Ernst Holtzer) ارنست هولستر<br />
مهندس آلماني که کارمند اداره تلگراف در ايران بودوبا زني ارمني از اهالي جلفا ازدواج .کردو طي سالهاي1871 تا1898حدود سه هزار عکس از اصفهان وديگر نقاط گرفت.</p>
<p dir="rtl">(Antoin Sevruguin) آنتوان سوروگين<br />
عکاس ارمني که از حمايت دربار برخوردار بود واز دهه1870 تا حدود 1920 در تبريز به .عنوان عکاس حرفه اي کار مي کرد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align:justify;">آنتوان سوروگين به سال 1840 ميلادى برابر با سال 1256 ه. ق در سفارت روسيه در تهران از يك پدر و مادر گرجى تبار زاده شد. سالهاى نخستين عمرش را در تهران گذراند. پدرش واسيلى مستشرق و ديپلمات سفارت روسيه تزارى در تهران بود. علاقه او به ايران در همين دوره پديد آمد و بعدها يكى از دوستداران و ستايشگران ايران و ايرانيان شد. او پس از مرگ پدرش كه بر اثر حادثه‏اى در تهران رخ داد با خانواده‏ى خود به گرجستان بازگشت. در جوانى همراه با برادرانش امانوئل و كوليا نزد عكاس معروف روسى ديمترى ايوانويچ ژرماكوف در تفليس عكاسى آموخت و بر آن شد تا به ايران بازگردد. در سال 1870 ميلادى برابر با سال 1287 ه. ق با برادرانش به تبريز آمد و در آنجا ساكن شد و ظاهراً به دستگاه وليعهد مظفرالدين ميرزا راه يافت و از او لقب &#8220;خانى&#8221; گرفت آنان پس از مدتى به تهران آمدند و در تهران يك استوديو عكاسى در خيابان علاءالدوله (فردوسى) كنار در شرقى ميدان مشق داير كردند.<br />
آنتوان در تهران با يك دختر ايرانى ارمنى‏نژاد ازدواج كرد و حاصل اين ازدواج هفت فرزند بود كه تنها دو تن از آنها (يك پسر و يك دختر) زنده ماندند.</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 370px"><img class="size-full wp-image-173" title="sevruguin family" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/sevfamily.jpg?w=360&#038;h=499" alt="sevruguin family" width="360" height="499" /><p class="wp-caption-text">سوروگين به همراه همسر و فرزندان</p></div>
<p style="text-align:justify;">آنتوان خان سوروگين يكى از موفق‏ترين عكاسهاى عصر خود بود. او زبان فرانسه را خوب مى‏دانست و به سال 1295 ه. ق رساله عكاسى، عكاس مشهور فرانسوى ليبر را به فارسى ترجمه كرد و به مظفرالدين ميرزا تقديم داشت. &#8220;او مردى آرام، گوشه‏گير و خوش برخورد و گشاده‏رو و در عكاسى استاد بود&#8221;. سوروگين عكاس حرفه‏اى پركارى بود كه براى كامل كردن مجموعه عكسهاى خود تمامى ايران را زير پا گذاشت و از سوژه‏هاى گوناگون بهترين تصاوير را تهيه كرد. مردم، مناظر، بناهاى تاريخى، آداب و رسوم، مشاغل و حرفه‏ها، اشياء و سرانجام تمام زواياى زندگى ايرانيان سوژه‏ى عكاسى او بود.<br />
آنتوان خان توانائى خود را در تصويربردارى از دو حادثه‏ى مهم تاريخى دوران فعاليت هنريش در آنچه امروز عكاسى خبرى خوانده مى‏شود نشان داد. در تصاوير ميرزا رضاى كرمانى پس از قتل ناصرالدين شاه و مراسم تشييع جنازه شاه و رخدادهاى نهضت مشروطيت سوروگين در نقش يك خبرنگار عكاس ظاهر مى‏شود.</p>
<div id="attachment_174" class="wp-caption aligncenter" style="width: 470px"><img class="size-full wp-image-174" title="آتليه سوروگين در خيابان علاءالدوله (فردوسي)" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/akaskhaneh1.jpg?w=460&#038;h=268" alt="آتليه سوروگين در خيابان علاءالدوله (فردوسي)" width="460" height="268" /><p class="wp-caption-text">آتليه سوروگين در خيابان علاءالدوله (فردوسي)</p></div>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 470px"><img class="size-full wp-image-175" title="akaskhaneh2" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/akaskhaneh2.jpg?w=460&#038;h=284" alt="akaskhaneh2" width="460" height="284" /><p class="wp-caption-text">آتليه سوروگين در خيابان علاءالدوله (فردوسي)</p></div>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سال 1908 م برابر با سال 1325 ه . ق در وقايع پس از مشروطيت سوروگين به سبب ارتباطش با مشروطه‏طلبان گرفتار مشكلات بسيار شد. آنتوان خان هنرمند عكاس روس ناچار به سفارت انگليس پناهده شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در همين زمان انفجار بمبى در خانه كنار عكاسخانه‏اش بزرگترين فاجعه‏ى دوران كار هنريش را پديد آورد. حاصل زندگى هنرى او گردآورى هفت هزار نگاتيو شيشه‏اى از كارهاى خود او و شمارى نيز كار عكاسهاى پيش از او بود. شيشه‏ها منظم شده و شماره خورده بود. شماره‏ها به شيوه‏ى رقم زدن هنرمندان نقاش ايرانى، در كوشه و كنار شيشه به گونه‏اى نوشته شده بود كه كمتر به چشم مى‏خورد و آنها را بر چوب دستى پر گره‏ى درويش، بر بدنه گارى بستنى فروش دوره گرد، بر سايه بر زمين افتاده شتر و&#8230; ديده مى‏شود. در حادثه ياد شده تنها دو هزار شيشه سالم ماند. با بر افتادن سلسله‏ى قاجار و تغيير پادشاهى ضربه‏ى ديگرى بر انتوان خان وارد شد پادشاه جديد به مانند تمامى شاهان جديد در تاريخ ايران به يك باره به نفى گذشته پرداخت. اين نفى و منسوخ سازى دو هزار شيشه‏ى پرارزش سوريوگين را نيز در بر گرفت و شيشه‏ها توقيف شد. اين فاجعه ديگر خارج از توان او بود زيرا حاصل ده‏ها سال كوشش خود را بر باد رفته مى‏ديد. سرانجام او به سال 1933 ميلادى برابر با سال 1312 شمسى درگذشت و در گورستان ارامنه در دروازه دولاب تهران به خاك سپرده شد روانش شاد باد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div id="attachment_537" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/akskhaneh.jpg"><img class="size-full wp-image-537" title="عکاسخانه آنتوان سوروگین ، 1319 ه.ق" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/akskhaneh.jpg?w=600&#038;h=485" alt="عکاسخانه آنتوان سوروگین ، 1319 ه.ق" width="600" height="485" /></a><p class="wp-caption-text">عکاسخانه آنتوان سوروگین ، 1319 ه.ق</p></div>
<p style="text-align:justify;">تنها دخترش مارى كه در واپسين سالهاى عمر انتوان خان عكاسخانه را اداره مى‏كرد توانست ششصد و نود و شش قطعه از شيشه‏ها را از توقيف در آورد. اين شيشه‏ها و شمارى از عكس‏هاى كار سوريوگين بعد از مرگ او و تعطيل شدن عكاسخانه‏اش به كليساى پروتستان امريكائى تهران منتقل شد. و در سال 2 &#8211; 1951 ميلادى اين آثار در اختيار موسسه‏ى اسميت سونيان در واشنگتن قرار گرفت و اكنون در گالرى هنر فرير است. نمايشگاهى از عكس‏هاى او به سال 1983 ميلادى در آن گالرى برگزار شد.<br />
يكصد و شصت و هشت قطعه از عكس‏هاى او نيز در ميان مجموعه‏ى عكسهاى يك ديپلمات هلندى به موزه ملى نژادشناسى شهر ليدن هديه شده كه مورد مطالعه و معرفى قرار گرفته است. عكس‏هاى او در نمايشگاه 1897 ميلادى بروكسل و نمايشگاه 1900 ميلادى پاريس موفق به دريافت مدال شد و خود او از دولت ايران داراى نشان شير و خورشيد الماس نشان بود.<br />
جهانگردان و پژوهشگران اروپائى كه در سده 19 و آغاز سده 20 ميلادى به ايران سفر كرده و خود عكاس نبوده‏اند، عكس‏هاى مورد نياز براى چاپ در سفرنامه‏ها و كتاب‏هاى خود را در ايران تهيه مى‏كردند. از همين راه است كه شمار زيادى از عكس‏هاى سوريوگين به سفرنامه‏ها راه يافته و در همان زمان زندگى شهرت سوريوگين را به خارج از ايران كشانده است.<br />
بهترين نمونه اين عكس‏ها را در كتاب از خراسان تا بختيارى هانرى رنه‏دالمانى مى‏توان ديد. او سهم مهمى در تهيه عكس‏هاى كتاب پر ارج &#8220;بررسى هنر ايران&#8221; پوپ داشت. بررسى خدمات اين هنرمند روسى گرجى ايرانى شده به فرهنگ و تمدن ايران كارنامه‏اى چنان درخشان است كه ارزيابى آن به پژوهشى گسترده‏تر نيازمند است.<br />
برگرفته از متن سخنرانى دكتر محمدحسن سمسار در مراسم افتتاحيه نمايشگاه آثار عكاسى آنتوان سوريوگين بهمن 1380- چادرخانه کاخ گلستان</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 454px"><img class="size-full wp-image-177" title="dervish" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/dervish.jpg?w=444&#038;h=602" alt="dervish" width="444" height="602" /><p class="wp-caption-text">درويش</p></div>
<p dir="rtl"><strong>ايران از ديد دوربين يک عکاس قرن نوزدهم</strong><br />
Vicki Silverman ويکی سيلورمن<br />
عضو هيئت تحريريه فايل واشنگتن</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">او مانند يک کوه است؛ از نوک دستار کله قندى خود به طرف پائين لايه هاى لباسش که اين درويش را مى پوشاند. حالت نشسته او که به طرف بيرون چرخيده، زمينه کمپوزيسيون عکس را پر کرده و دست راستش تا کناره پائين تصوير مى رسد. خطوط چهره اش به طرز گيرايى مشخص و روشن است و نگاه مستقيم و خيره او تماشاگر را مى ربايد در اينجا، در واشنگتن دى سى از يک دانشجوى هنر که مسئول اين عکس است سؤالاتى را در اين مورد بپرسيد و او ممکن است اشاراتى به پل استراند، استاد رئاليسم مدرن اوايل قرن بيستم داشته باشد يا شايد اين عکس انسان را به ياد ميسون بونفيلز عکاس قرن نوزدهم مى اندازد که بخاطر عکس هاى خود از مصر و مشرق زمين شهرت دارد، اما سبک اين عکس با روش کار اين کاشف يکسان نيست اصل &#8220;درويش&#8221; به ايران برمى گردد و اين يکى از عکس هاى فراوان فوق العاده اى است که توسط آنتوان سوروگين يک نابغه گمنام .عکاسى اوليه تهيه شده است .<br />
در سايه کوشش هاى انستيتو اسميتسونيان در واشنگتن دى سي، اکنون هنرمندان و مورخان بيشترى قادرند گنجينه تصويرهايى را که او در .ايران در سالهاى ١٨٧٠ تا ١٩٣٠ بوجود آورد مشاهده کرده و تحسين کننداين کار عمدتاً مديون گالرى هنر فرير وابسته به انستيتو اسميتسونيان و تلاش هاى گالرى آرتور ام سکلر براى حفظ انتشار و نمايش کلکسيون خود از آثار سوروگين است.<br />
آرشيو آنها در واشنگتن دى سى اکنون داراى بيش از ۶۵٠ نگاتيو شيشه اى و ١٤٠ عکس اصل داراى املاح نقره است. اين بزرگترين کلکسيون آثار سوروگين در خارج از ايران است تصويرهاى سوروگين از طريق يک نمايشگاه کوچک در گالرى آرتور ام سکلر در٩١-١٩٩٠ به بازديد کنندگان قرن بيستم معرفى شد و سپس در يک نمايشگاه دوم و در نشريه ١٩٩٩ اين گالرى بنام &#8220;سوروگين و تصوير ايران: عکس هاى ايران، ١٩٣٠-١٨٧٠&#8221; بيشتر مورد توجه قرار گرفت اين نشريه ١٢٤ صفحه اى شامل عکس هاى زيادى است و تا آن زمان هرگز در هيچ نشريه اى منتشر نشده و آثار سوروگين را از ديدگاههاى مختلفى بررسى مى کند دکتر معصومه فرهاد، متصدى هنر اسلامى در گالرى هاى فرير و سکلر به اين نکته اشاره مى کند که اينترنت وسيله بعدى براى درميان نهادن اين ارثيه تاريخى و هنرى با ديگران است و تمامى کلکسيون اکنون بصورت ديجيتال درآمده است.<br />
او اميدوار است که قبل از گذشت زمان زيادى محققين قادر باشند تصوير هاى سوروگين را از طريق کامپيوتر هاى شخصى خود بررسى کنند فرهاد درژوئن ٢٠٠٣ در مصاحبه با فايل واشنگتن درباره اهميت کارهاى سوروگين سخن گفت. او در آغاز آثار اين عکاس را بعنوان يک .پيوند هنرى وصف کرد او گفت: &#8221; آنتوان سوروگين يکى از پيشتاز ترين عکاسانى بود که در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در ايران کار مى کردند.<br />
او در تهران بدنيا آمد، آنجا فوت کرد، و اکنون قبر او در تهران است. او که يک ارمنى بود در سالهاى اوليه عمر خود بين تهران و تفليس يعنى پايتخت ايران و منطقه اى که اکنون تحت حکومت روسيه است در رفت و آمد بود فرهاد توضيح داد: &#8220;به اعتقاد من، اين وضعيت او را در يک موقعيت بسيار غير معمول قرار داد. زيرا او هم يک خارجى تلقى مى شد و هم يک ايراني. او به دربار و سطوح مختلف جامعه دسترسى داشت.<br />
اما در همان زمان، هنوز هم داراى ديدگاه کسى بود که &#8220;به درون مى .نگرد&#8221;. او هدفهاى معينى داشت که فکر مى کنم به روشنى از اين عکس ها مشخص است بعنوان يک مرد جوان در تفليس در سالهاى دهه ١٨۶٠، آنتوان سوروگين خود را آماده مى کرد که از طريق نقاشى امرار معاش کند، اما به زودى شيفته &#8220;هنر جديد&#8221; عکاسى شد.<br />
در آن زمان که به زحمت ٣٠ سال از عمر عکاسى مى گذشت، هنرمندان و عکاسان با همديگر کار مى کردند و يافتن نقاش جوانى که در استوديوهاى هنرى تجارتى به رتوش عکس اشتغال داشت غير معمول نبود عليرغم تماسهاى محدود خود با دنياى عکاسى – و نوزاد بودن خود اين جريان – سوروگين در سال ١٨٧٠ و با هدف جاه طلبانه شرح طرز زندگى مردم، چشم اندازها و معمارى منطقه توسط کاروان به ايران آمد.<br />
او همچنين قبل از آنکه استوديوى تجارتى خود را در خيابان علاءالدوله(خيابان فردوسي) تهران ايجاد کند در سراسر آذربايجان، کردستان و لرستان به مسافرت پرداخت در طول دوران حرفه اى خود که تا آخر عمرش ادامه داشت و بعنوان يک عکاس تجارتى در تهران، آثار سوروگين شامل پرتره، از .معاريف گرفته تا افراد گمنام، چشم اندازها، آثار معماري، زندگى شهرى و صحنه هاى روستايي، تشريفات دربارى و روضه خوانى بود به عقيده فرهاد، اگر چه استوديوى سوروگين به يک حرفه موفق تبديل شد، او هميشه خود را اول يک هنرمند محسوب مى کرد او مى گويد: &#8220;اين موضوع از طريق عکس هايش پيداست؛ طريقى که آنها را شکل مى دهد، زمينه هايى که بوجود مى آورد، و زاويه اى که از آن استفاده مى کند &#8221; در حقيقت به گفته فردريک ان بورر ويراستار &#8220;سوروگين و تصوير ايران&#8221;، سوروگين شيفته آثار رامبراند و امپرسيونيست هاى فرانسوى و نيز نقاشى سنتى ايران، بويژه آثار بهزاد (فعال بين ١٤٧٠ تا ١۵٢٠) و رضا عباسى (فعال .بين ١۵٨٧ تا ١۶٣۵) بود ، فرهاد خاطر نشان مى سازد که در عکس٩٠- ١٨٨٠ خود &#8220;چشم انداز کوهستان، لرستان&#8221;، به نظر مى رسد که سوروگين اشاراتى به مينياتور ايرانى دارد بخصوص به طريقى که او فضا را مسطح کرده و با بهره گيرى از يک سلسله نوارهاى افقى چشم انداز را به تجرد کشانده است اين کمپوزيسيون کلاسيک ايرانى تباين آشکارى با تصوير &#8220;منظره شبانه&#8221; دارد که در همان زمان گرفته شده است.<br />
اينجا دو نفر در کنار جاده اى نشسته اند، که چشم بينندگان را به يک سطح مورب و به فواصل دور مى کشاند که شايد اشاره اى به استفاده از دورنما توسط  نقاشان امپرسيونيست مانند دگا است او مى گويد: چندين عکس ديگر سوروگين نيز روى کمپوزيسيون هاى مورب تکيه دارد که به داخل فضاى نسبتاً خالى منتهى مى شود. هنگامى که شما اثرى مانند اين عکس را با ساير عکس هاى قرن نوزدهم مقايسه مى کنيد، مشاهده مى کنيد که کاملاً متفاوت است و ديد سوروگين نسبت به نقاشى مسلم مى شود دکتر فرهاد خاطر نشان مى سازد که اگر چه بسيارى از عکس ها از نظر زيبايى شناسى آثار ممتازى محسوب مى شوند، سوروگين اين .تصويرها را بخاطر امرار معاش بوجود آورده است و همين بر قرائت تاريخى عکس ها اثر مى گذارد.<br />
فرهاد مى گويد: &#8220;ما تصور مى کنيم بيشتر عکس ها به دليلى گرفته شده اند. مثلاً عکسى با عنوان &#8220;اعمال نظم در کارگاه پارچه بافي&#8221; مثالى از آن نوع عکس هايى است که معمولاً پولش توسط يک خارجى پرداخت شده و به اين خاطر بوده که بعنوان يادگارى و شايد براى استفاده در يک کتاب درباره تاريخ و عادات ايران يا براى يک سخنرانى درباره مسافرت برده شود. اين يک يادآورى تصويرى از کشور و فرهنگ خارجى آن بود.<br />
به دلايل مشابه، سوروگين تصاويرى از کنيزکان حرم يا صوفى ها – اشخاص غير بومى و به اصطلاح خارجى .بوجود آورد که شباهت خيلى زيادى به کارت پستال داشت يک مثال از تصويرهاى تک سوروگين مى تواند در پرتره ١٨٨٠ او &#8220;ناصرالدين شاه بر تخت طاووس&#8221; مشاهده گردد که در آن شاه برتخت جلوس نکرده بلکه مانند بقچه ای در جلوى آن نشسته است فرهاد خاطرنشان مى سازد چيزى که درباره عکس هاى سوروگين غير عادى است، عکس هاى او از افراد خانواده سلطنتى است.<br />
بجاى آنکه آنها را در يک ژست رسمى نشان دهد، بسيارى از آنها غير رسمى هستند، و خودمانى ترين لحظات زندگى روزانه آنها را به چنگ آورده است او توضيح مى دهد براى مثال هنگامى که شما به يک عکس هندى قرن نوزدهم نگاه مى کنيد، حتى کم رتبه ترين مهاراجه ها با يک ژست بسيار رسمى و همراه با تمام علائم و نشان هاى خود نشسته است کلکسيون کامل آثار سوروگين که در آرشيوهاى فرير و سکلر در واشنگتن دى سى قرار دارد بصورت کاتالوگ در آمده و ليست عکس ها از طريق اينترنت قابل دسترسى است و محققين را در سراسر جهان قادر مى سازد تحقيقات خود در اين مورد را آغاز کنند.<br />
او اميدوار است که در آينده نزديک خود تصويرها به اين ليست اضافه شود اين کلکسيون مورد توجه طيف وسيعى از محققين قرار گرفته است،فرهاد مى گويد: سرى هاى کاملى از عکس هاى اقليت هاى قومى وجود دارد، بنابراين يک محقق که به موضوع کردها علاقمند بود در اين مورد به تحقيق پرداخت. ما داراى مورخين و مورخين معمارى هستيم که روى عکس ها کار کرده اند.<br />
از زمانى که کلکسيون ما معروفتر شده است چندين عکس، هم تصوير معاريف و هم عکس هايى از زندگى روزانه، در کتاب هاى گوناگون که در مورد تاريخ ايران در قرن نوزدهم نوشته شده ظاهر شده اند. هنرمندان و افرادى که روى لباس ها يا نقش زنان در خاور نزديک مطالعه مى کنند نيز از اين کلکسيون بهره گرفته اند او توضيح مى دهد محققين معمولاً کار خود را با نگاهى به ليستى که ما در اختيار داريم آغاز مى کنند. افرادى نيز ممکن است به ما تلفن بزنند و بگويند: من به عکس هاى سالهاى ١٨٩٠ تا١٩١٠ دربار ايران علاقمندم، شما چه عکس هايى داريد؟ و بعد آنها معمولا مى آيند و به عكسها نگاه ميكنند فرهاد خاطر نشان مى سازد در حالى که واشنگتن مکان بسيارى از تصويرهاى آنتوان سوروگين است &#8220;کلکسيون هاى عظيمى از عکس هاى سوروگين در ايران نيز وجود دارد او ميگويد: در کاخ گلستان حدود ۵٠،٠٠٠ عکس و نگاتيوهاى شيشه اى وجود دارد، و بسيارى از آنها هرگز مورد مطالعه قرار نگرفته اند و بايد شامل تعداد زيادى از آثار سوروگين باشند.<br />
و اضافه مى کند که گالرى آرتور ام سکلر نمايشگاه سوروگين خود را به کاخ گلستان فرستاد که در سال ٢٠٠٢ در آنجا به نمايش در آمد دکتر معصومه فرهاد، متصدى هنر اسلامى در گالرى هنر فرير توضيح مى دهد &#8220;اين عکس ها تاريخ تصويرى گذشته اى هستند که مدتهاست سپرى شده در ايران منابعى باور نکردنى وجود دارند و بايد آنها را حفظ کرد. اين عکس ها تنها سندى است که ما از لحظات معينى در دست داريم، از طريقى که يک بنا به نظر مى رسيد تا راهى که يک نفر لباس مى پوشيد.</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-178" title="poorgirls" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/poorgirls.jpg?w=460&#038;h=345" alt="poorgirls" width="460" height="345" /><br />
<img class="aligncenter size-full wp-image-179" title="awomanwithtwochildren" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/awomanwithtwochildren.jpg?w=460&#038;h=341" alt="awomanwithtwochildren" width="460" height="341" /><br />
<img class="aligncenter size-full wp-image-180" title="Jegaraki" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/jegaraki.jpg?w=460&#038;h=347" alt="Jegaraki" width="460" height="347" /><br />
برای مطالعه بیشتر در مورد این هنرمند نامی و دیدن عکس های بیشتر می توانید به پیوند زیر مراجعه کنید :<br />
<a href="http://www.asia.si.edu/archives/finding_aids/sevruguin.html" target="_blank"></a></p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://www.asia.si.edu/archives/finding_aids/sevruguin.html" target="_blank">Antoin Sevruguin Photographs</a></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:justify;">* مطلب بالا که به آنتوان سوروگين می پردازد در حقيقت ارتباط مستقيمي دارد با تعطيلي سايت geocities توسط مالك آن Yahoo ، به ياد دارم كه با راهنمائي هاي استاد عزيزم دكتر مهران ديلمقانيان در سال 1381 ، يعني در حدود 7 سال پيش وبلاگي را در مورد اين عكاس شهير عهد قاجار در آن سايت ايجاد كردم . تعطيلي آن سايت در روز هاي اخير و عدم دسترسي دوستان به آن مطالب ، مرا بر آن داشت كه بخشي از آن مطالب را بدين شكل در اينجا بياورم تا مورد استفاده دوستان قرار گيرد.<br />
همايون</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/169/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=169&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2009/11/12/antoin-sevruguin/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/antoine-sevruguin.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">آنتوان سوروگین</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/sevfamily.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">sevruguin family</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/akaskhaneh1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">آتليه سوروگين در خيابان علاءالدوله (فردوسي)</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/akaskhaneh2.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">akaskhaneh2</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/akskhaneh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">عکاسخانه آنتوان سوروگین ، 1319 ه.ق</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/dervish.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">dervish</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/poorgirls.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">poorgirls</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/awomanwithtwochildren.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">awomanwithtwochildren</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/11/jegaraki.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Jegaraki</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ميرزا محمد تقي فراهاني ( امير كبير )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2009/06/04/%d9%85%d9%8a%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%aa%d9%82%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1-%d9%83%d8%a8%d9%8a%d8%b1/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2009/06/04/%d9%85%d9%8a%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%aa%d9%82%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1-%d9%83%d8%a8%d9%8a%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 08:20:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[رجال قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[اميركبير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=161</guid>
		<description><![CDATA[مرحوم امیرکبیر، اثر محمد ابراهیم نقاشباشی 1265 ه.ق ، نگارخانه کاخ گلستان &#160; مصلح بزرگ تاريخ ايران محمدتقي فراهاني در 1222هـ. ق در هزاوه از قراي فراهان ديده به جهان گشود. پدرش کربلائي محمد قربان، نخست به عنوان آشپز به خدمت ميرزا عيسي قائم مقام درآمد و سپس در دستگاه فرزند او ميرزا ابوالقاسم قائم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=161&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;" dir="rtl"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2009/06/amirkabir1.jpg"><img class="size-full wp-image-476 aligncenter" title="مرحوم امیرکبیر، اثر محمد ابراهیم نقاشباشی 1265 ه.ق ، نگارخانه کاخ گلستان" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/06/amirkabir1.jpg?w=549&#038;h=709" alt="مرحوم امیرکبیر، اثر محمد ابراهیم نقاشباشی 1265 ه.ق ، نگارخانه کاخ گلستان" width="549" height="709" /></a></p>
<div class="mceTemp mceIEcenter">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dd class="wp-caption-dd">مرحوم امیرکبیر، اثر محمد ابراهیم نقاشباشی 1265 ه.ق ، نگارخانه کاخ گلستان</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:justify;">مصلح بزرگ تاريخ ايران محمدتقي فراهاني در 1222هـ. ق در هزاوه از قراي فراهان ديده به جهان گشود. پدرش کربلائي محمد قربان، نخست به عنوان آشپز به خدمت ميرزا عيسي قائم مقام درآمد و سپس در دستگاه فرزند او ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، ناظر آشپزخانه شد. مادر وي فاطمه يا فاطمه سلطان نام داشت. محمدتقي درخانه قائم مقام با بروز هوش و لياقت فطري از شاگردي پدر به همدرسي آقازاده ها ترقي يافت.<sup>1</sup> و در دستگاه قائم مقام به دبيري مشغول شد. پس از مدتي از خدمت قائم مقام مرخص شد و به جمع مستوفيان محمدخان زنگنه امير نظام پيوست. پس از قتل گريبايدوف، وزير مختار روس (1244 ق/ 1828م) به همراه خسرو ميرزا براي عذرخواهي از اين واقعه راهي روسيه شد.<br />
ميرزا محمدتقي يک بار ديگر نيز به همراه امير نظام به روسيه رفت که سرپرستي اين هيئت را ناصرالدين ميرزا وليعهد بر عهده داشت. مهمترين سفر خارجي ميرزا تقي خان مسافرت به ارزروم در پي پديد آمدن بحران در روابط ايران و عثماني بود. ميرزا تقي خان در صفر 1259 ق طي فرماني از سوي محمدشاه با رتبة سرتيپي، در رأس 200 تن از رجال سياسي &#8211; نظامي ايران رهسپار ارزروم شد و پس از مذاکرات طولاني با عقد پيمان صلح در جمادي الثاني 1263 ق، به ايران بازگشت. پس از مرگ محمد شاه (6 شوال 1264ق/ 5 سپتامبر 1848م) ميرزا تقي خان با درايتي کم نظير ناصرالدين ميرزا وليعهد را از تبريز به تهران رساند. پس از ورود شاه به تهران و جلوس بر تخت سلطنت ميرزا تقي خان منصب صدارت يافت و لقب اتابک اعظم و اميرکبيرگرفت.<br />
اميرکبير روز جمعه 22 ربيع الاول 1265 با خواهر تني ناصرالدين شاه ملکزاده خانم ملقب به عزت الدوله ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد به نامهاي تاج الملوک و همدم السلطنه که هر دوي اين خواهران به دستور ناصرالدين شاه با دو فرزندش مظفرالدين ميرزا وليعهد و مسعود ميرزا ظل السلطان ازدواج کردند . امير قبل از ازدواج با عزت الدوله زن ديگري داشت که هنگام رسيدن به صدارت از او جدا شد. از اين يک پسر داشت به نام احمد ميرزا که هنگام قتل امير 14 ساله بود که بعداً ملقب به ساعدالملک و وزير نظام آذربايجان گرديد. از گرفتاريهاي امير در آغاز صدارتش « شورش حسن خان سالار و فوج قهرمانيه » است که امير با قاطعيت اين شورشها را سرکوب کرد. سياست اميرکبير نسبت به اقليتهاي مذهبي برپاية مداراي مذهبي و حق آزادي پرستش و تساوي حقوق اجتماعي قرار داشت. در اين روية آزادمنشانه غير از عنصر روشن بيني ، عامل مصلحت سياسي نيز دخيل بود. اما برخورد اميرکبير با فرقه بابيه قهر آميز بود. سيد علي محمد شيرازي فرقه اي ديني پديد آورده بود که در آغاز خود را « باب » امام غايب مي دانست. اما پس از مدتي خود را مهدي خواند. اميرکبير مي خواست بدون توسل به خشونت، بي پايگي ادعاهاي علي محمد را روشن گرداند اما شورش و آشوب مسلحانه اي که در خراسان، مازندران، فارس، زنجان و ديگر نقاط توسط بابيان پديد آمد، دولت مرکزي را به مقابله واداشت و پس از يک سلسله جنگهاي خونين که در 1265ق و سال بعد، ميان نيروهاي حکومت و هواداران باب در گرفت همة سران بابيه (بشرويه اي، بارفروشي، زنجاني و دارابي) در 1266 ق کشته شدند. اميرکبير براي رفع غائله چاره اي نديد جز آنکه باب را از ميان بردارد. پس حمزه ميرزا حشمت الدوله، حکمران آذربايجان به امر اميرکبير، باب را از چهريق به تبريز آورد و پس از آنکه علما فتوي به قتل وي دادند او را در ميدان شهر تبريز (در 27 شعبان 1266 ق) تيرباران کردند.<br />
اميرکبير در مدت سه سال و سه ماهي که سمت صدراعظمي ايران را داشت دست به اصلاحات عميق سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي زد. از مهمترين اقدامات اميرکبير مي توان به تأسيس مدرسه دارالفنون، ايجاد چاپخانه، ترجمه کتب اروپايي، اعزام محصل به اروپا، داير کردن روزنامه وقايع اتفاقيه، توسعه زراعت نيشکر در مازندران و خوزستان، توسعة زراعت زعفران درخراسان، ايجاد کارخانه کاغذسازي در شمال شرقي تهران، تأسيس کارخانه هاي چلواربافي؛ چيني سازي؛ حريربافي و بلورسازي، تدوين قانون سربازگيري، تأسيس کارخانه هايي براي ساخت ملزومات نظامي و تسليحات ساده، متحدالشکل گردانيدن لباس نظاميان، ترويج آبله کوبي و بنيان نخستين بيمارستان دولتي، ايجاد امنيت در راهها و نظارت بر عبور و مرور و صدور تذکرة عبور، ايجاد قراول خانه و چاپارخانه درحدود شهرها، مساحي و نقشه برداري تهران وديگر مناطق و راههاي کشور، کوتاه کردن دست قدرتهاي بيگانه از دخالت در امور داخلي و &#8230; اشاره کرد. با آغاز اقدامات اصلاحي اميرکبير، سفارت انگليس، مهدعليا مادر شاه و ميرزا آقاخان نوري اعتمادالدوله براي سرنگوني اميرکبير با هم متحد شدند. ناصرالدين شاه تا مدتي در برابر تحريکات و القائات دشمنان امير ايستادگي کرد اما سرانجام تسليم آنان گرديد و فرمان عزل امير را از صدارت صادر کرد ( ۱۹ محرم سال ۱۲۶۷ هجری قمری )و پس از مدتي حکم تبعيد امير به کاشان، نخست با عنوان حکومت آن شهر، صادر شد و زير نظر نظاميان به آنجا رفت. اندکي بعد شاه حکم قتل امير را نيز امضا کرد و علي خان فراشباشي در بامداد 18 ربيع الاول 1268 وارد فين کاشان شد و در حمام با زدن رگهاي دست و پا، امير را به شهادت رساند. پيکر اميرکبير ابتدا در کاشان و سپس به پايمردي همسرش، عزت الدوله، در کربلا به خاک سپرده شد. <sup>2</sup></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">برای مطالعه بیشتر بر روی پیوند کلیک کنید :   <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1" target="_blank">امیرکبیر</a></p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">********</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">* برداشت شده از مقاله ای به همین نام از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران نوشته اکبر مشعوف. همایون<br />
1 . مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12 ، 13، 14 هجري، ج1، (تهران: زوار ، 1371) . ص 210 . محمدکاظم موسوي بجنوردي، ويرايشگر، دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج10، (تهران: مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367- ) ، ص 263 .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">2 . فريدون آدميت، اميرکبير و ايران، (تهران: خوارزمي، 1355). ص اغلب صفحات. کمال حاج سيد جوادي، اثرآفرينان: زندگينامه نام آوران فرهنگي ايران ( از آغاز تا سال 1300 ش)، زير نظر کمال حاج سيد جوادي؛  با همکاري عبدالحسين نوايي (تهران : انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1380) ص 320- 319. محمدکاظم موسوي بجنوردي، ص 270- 263.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/161/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/161/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=161&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2009/06/04/%d9%85%d9%8a%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%aa%d9%82%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1-%d9%83%d8%a8%d9%8a%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/06/amirkabir1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">مرحوم امیرکبیر، اثر محمد ابراهیم نقاشباشی 1265 ه.ق ، نگارخانه کاخ گلستان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ميدان باغ شاه و مجسمه ناصرالدين شاه</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2009/03/16/bagh-e-shah/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2009/03/16/bagh-e-shah/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2009 14:19:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدان باغ شاه]]></category>
		<category><![CDATA[مجسمه ناصرالدين شاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=146</guid>
		<description><![CDATA[گويا نخستین مجسمه نصب شده در ميادين تهران قدیم، مجسمه ناصرالدین شاه سوار بر اسب بوده كه در باغ شاه گذاشته شد.این مجسمه به دستور اقبال‌السلطنه وزیر قورخانه و توسط میرزا علی اكبر معمار ساخته شده بود. در روزنامه شرف سال 5، شماره 50، ربیع‌الثانی 1304 قمری در صفحات 1 و 2 در این مورد [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=146&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_147" class="wp-caption aligncenter" style="width: 470px"><img class="size-full wp-image-147" title="bagh-e-shah" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/bagh-e-shah.jpg?w=460&#038;h=307" alt="ميدان باغ شاه اثر مرحوم كمال الملك 1306 ه.ق - نگارخانه كاخ گلستان" width="460" height="307" /><p class="wp-caption-text">ميدان باغ شاه اثر مرحوم كمال الملك 1306 ه.ق - نگارخانه كاخ گلستان</p></div>
<div id="attachment_148" class="wp-caption aligncenter" style="width: 470px"><img class="size-full wp-image-148" title="qorkhaneh" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/qorkhaneh.jpg?w=460&#038;h=345" alt="بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق" width="460" height="345" /><p class="wp-caption-text">بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق</p></div>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;     &lt;![endif]--></p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;  Normal 0     false false false  EN-US X-NONE AR-SA                           &lt;![endif]--><!--[if gte mso 9]&gt;                                                                                                                                            &lt;![endif]--><!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:"Cambria Math"; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face 	{font-family:Calibri; 	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face 	{font-family:"B Nazanin"; 	panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0; 	mso-font-charset:178; 	mso-generic-font-family:auto; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin-top:0in; 	margin-right:0in; 	margin-bottom:10.0pt; 	margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} p 	{mso-style-priority:99; 	mso-margin-top-alt:auto; 	margin-right:0in; 	mso-margin-bottom-alt:auto; 	margin-left:0in; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman","serif"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault 	{mso-style-type:export-only; 	margin-bottom:10.0pt; 	line-height:115%;} @page Section1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --></p>
<p><!--[if gte mso 10]&gt; &lt;!   /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0in; 	mso-para-margin-right:0in; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin;} --></p>
<p><!--[endif]--></p>
<p style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;" dir="rtl">گويا نخستین مجسمه نصب شده در ميادين تهران قدیم، مجسمه ناصرالدین شاه سوار بر اسب بوده كه در باغ شاه گذاشته شد.این مجسمه به دستور اقبال‌السلطنه وزیر قورخانه و توسط میرزا علی اكبر معمار ساخته شده بود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در روزنامه شرف سال 5، شماره 50، ربیع‌الثانی 1304 قمری در صفحات 1 و 2 در این مورد چنین آمده است:<br />
&#8220;برحسب دستورالعمل جناب اقبال‌السلطنه وزیر قورخانه مباركه مجسمه‌ای از تمثال &#8230; بندگان اقدس &#8230; تقریباً به اندازه جسم و هیكل &#8230; مبارك سواره با لباس رسمی ساخته و ریخته‌اند كه از حیث صنعت ریخته‌‌گری و علم نقاشی و تناسب اعضا و دقایق اوستادی در این فن مخصوص مجسمه‌سازی بهتر از آن به تصویر نمی‌آید، مانند كارهای خوب اساتید اروپا ساخت و حال آن كه اوستادان و صنعتگران این مجسمه تماماً ایرانی هستند.&#8221;<br />
ساخت مجسمه در شعبان 1304 ه.ق به پایان رسید. به قول محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات ابتدا قصد داشتند آن را در سر میدان توپخانه بگذارند اما چنین نشد و دو سالی مجسمه در قورخانه بود تا به باغشاه برده شد. سه‌شنبه 10 صفر 1306  ه.ق را &#8220;عید مجسمه&#8221; گفتند و بدین مناسبت جشنی برپا داشتند .<br />
بناى ميدان اسب دوانى يا باغشاه كه در غرب تهران قرار داشت &#8211; حوالي ميدان حر كنوني &#8211; و خارج از محدوده شهرى بود، از دوره فتحعلى شاه است كه به گزارش اعتماد السلطنه &#8221; خالي از اهميت &#8221;  نبوده و به منظور اسب دوانى و چابك سوارى احداث شد. فتحعلى شاه بعدها نيز بناهايى بدان افزود تا اين كه در عهد ناصرالدين شاه و در حدود سال 1277 ه.ق كوشك هاى معتبر و بناهاى عالى در آنجا ساختند.<br />
عمارت تازه به گزارش روزنامه &#8221; دولت عليه ايران &#8221; به تاريخ 5 شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق داراي سه بخش و هر بخش دو طبقه بود، قسمت مياني كه بزرگتر از دو عمارت طرفين بود به جلوس شاه اختصاص داشت عمارت دست راست مخصوص وزيران، سران دولت و اميران كشوري و قشون بود.بناي طرف چپ به مهد عليا &#8211; مادر ناصرالدين شاه- و زنان حرم خانه اختصاص داشت. در طول سلطنت ناصرالدين شاه عمارت تازه ديگري در ميدان ساخته شد افزون بر آن در ميدان اسب دوانى، گذشته از بناى اصلى، برجى &#8211; معروف به برج منظر &#8211; نيز ساخته شده بود كه آن برج نيز در آغاز شش طبقه بوده و سپس با برداشتن دو طبقه بالايى آن به برجى چهار طبقه تبديل شد. در واپسين سال هاي سده سيزده ه.ق در محوطه ميدان اسب دواني باغي ايجاد شد كه اعتماد السلطنه از آن به عنوان &#8221; باغي در نهايت امتياز &#8221; ياد  مي كند به سبب وجود محوطه مشجر، چهارصد فواره و درياچه بزرگى كه از آب قنات ميدان پديد آمده بود، ميدان اسبدوانى را باغشاه خواندند. از ديدنى هاى باغشاه يكى هم مجسمه سواره ناصرالدين شاه بود كه در وسط درياچه باغ بر سكويى قرار داشت.<br />
باغ وحش مختصرى نيز در قسمت جنوبى باغ درنظر گرفته شده بود. باغشاه بعدها به محل استقرار سربازها و لشكر گارد اختصاص يافت. از رويدادهاى باغشاه يكى فرامين محمدعلى شاه قاجار براى سركوب، مقابله و محاكمه مشروطه خواهان بود و ديگرى فرمان به توپ بستن مجلس شوراى ملى كه از آن محل صادر شد.</p>
<p style="text-align:justify;">این متن از اعتماد السلطنه  که در روزنامه خاطرات خود مورخه  سه شنبه 10 صفر 1306 ه.ق  نگاشته علاوه بر نشان گر بودن طرز فکر طبقه ای از اجتماع ، بیانگر این نکته مهم است که در نزد بخش اعظمی از جامعه آن روز ایران این عمل ناصرالدین شاه چندان مورد قبول واقع نمی شده است . به مطالب وی دقت کنید :<br />
<em>&#8221; امروز عید مجسمه است . باین معنی که مجسمه همایونی را سواره در قورخانه با چدن ساخته اند ، صنعت خوبی بکار برده اند برای اینکه با بی اسبابی خیلی مشکل بود چنین مجسمه ای  را ساخت. اما لازم نبود جشن بگیرند و عیدی فراهم بیاورند . این مجسمه در ملت اسلام ساختنش حرام است . چنانچه سلطان محمود سلطان عثمانی در شصت سال قبل صورت خود را در مسکوکات نقش نمود شیخ الاسلام و سایر علماء او را تکفیر کردند و فتوی به خلعش دادند که مجبورا مسکوکات را جمع نموده منتها این است که بحمدالله پادشاه قادر است هر چی می خواهند میکند . لیکن باز از این مردمان متعصب هستند که این وضع را نمی پسندند اگر عرض من قبول میشد نمیگذاشتم این تشریفات را فراهم بیاورند . شاه عصری بباغ اسب دوانی تشریف بردند که مجسمه آنجا است . سفراهم همگی با وزراء و قشون و سایر طبقات حاضر بودند سلامی تشکیل داده بودند . نایب السلطنه که مباشر این سلام بود خطبه مختصری خوانده بود و طناب پرده را که جلو مجسمه کشیده بودند که پرده رد شود و مجسمه پیدا شود هر چه خواسته بود طناب را بکشد پرده عقب نرفته بود . بسیار خفیف شده بود. تا مجبورا شخصی بالای مجسمه رفته بود و پرده را رد کرده بود &#8230;.. خلاصه شمس الشعراء قصیده و خطیب خطبه خواند ه بود شلیک توپی شده . ساعت یک بغروب مانده مراجعه بعمارت شهر فرمودند.&#8221;</em></p>
<p>- سمسار،محمد حسن . سيماي تهران . زريران. تهران .1386 ج1ص 215<br />
- صنيع الملك . روزنامه دولت عليه ايران.5شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق<br />
- اعتماد السلطنه، محمد حسن بن علی . روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه . ایرج افشار. امیرکبیر . چاپ ششم . 1385</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/146/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=146&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2009/03/16/bagh-e-shah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/bagh-e-shah.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">bagh-e-shah</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/qorkhaneh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">qorkhaneh</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>كاخ لازيينكي</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2009/03/09/lazienki-palace/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2009/03/09/lazienki-palace/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 20:31:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[Lazienki Palace]]></category>
		<category><![CDATA[كاخ لازيينكي]]></category>
		<category><![CDATA[لهستان]]></category>
		<category><![CDATA[ورشو]]></category>
		<category><![CDATA[warsaw]]></category>
		<category><![CDATA[Łazienki]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=78</guid>
		<description><![CDATA[بعد از مدت هاي زياد بالاخره تصوير و تاريخچه عمارتي را كه ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه قاجار در طي اقامت خود در ورشوی لهستان در آن جا ساكن بوده اند و در خاطرات خود از آن ياد كرده اند رايافتم ، نمي توانم خوشحالي خود را بعد از ديدن اين تصاوير بيان كنم ادراكي [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=78&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">بعد از مدت هاي زياد بالاخره تصوير و تاريخچه عمارتي را كه ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه قاجار در طي اقامت خود در ورشوی لهستان در آن جا ساكن بوده اند و در خاطرات خود از آن ياد كرده اند رايافتم ، نمي توانم خوشحالي خود را بعد از ديدن اين تصاوير بيان كنم ادراكي خاص كه با خواندن خاطرات اين دو پادشاه قاجار در وصف اين عمارت در من بوجود آمد.<br />
شما را به درك اين زيبائي دعوت مي كنم</p>
<p style="text-align:center;"><img class="size-full wp-image-81 aligncenter" title="lazienki_palace1" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/lazienki_palace1.jpg?w=480&#038;h=360" alt="lazienki_palace1" width="480" height="360" /></p>
<p style="text-align:center;"><img class="size-full wp-image-80 aligncenter" title="poland_warsaw-lazienki_palace-b" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/poland_warsaw-lazienki_palace-b.jpg?w=480&#038;h=360" alt="كاخ لازينكي" width="480" height="360" /></p>
<p style="text-align:right;">براي مطالعه بيشتر در مورد اين كاخ مي توانيد به پيوند زير مراجعه كنيد :<br />
<a title="lazienki_Palace" href="http://en.wikipedia.org/wiki/%C5%81azienki_Palace" target="_blank">Łazienki Palace</a></p>
<p style="text-align:right;">وهمچنین این مقاله که خاطرات ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه در خصوص این کاخ را در خود دارد :<br />
<a href="http://qajar.wordpress.com/2008/05/08/%D9%8A%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%8A%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%88/" target="_blank">یادمان سفر مظفرالدین شاه به ورشو</a></p>
<p style="text-align:justify;">این عکس رو بوسیله نرم افزار Google Earth از پارک لازینکی تهیه نمودم که کاخ مورد بحث ما نیز در آن  مشخص هست . برای دیدن این منطقه می توانید از این طول و عرض جفرافیائی در نرم  افزار فوق  استفاده کنید :<br />
52° 12′ 46″ N, 21° 1′ 58″      E</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 520px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/lazienki-palace.jpg"><img class="size-full wp-image-276" title="lazienki-palace" src="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/lazienki-palace.jpg?w=510&#038;h=343" alt="تصویر ماهواره ای پارک لازینکی" width="510" height="343" /></a><p class="wp-caption-text">تصویر ماهواره ای پارک لازینکی</p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/78/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/78/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=78&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2009/03/09/lazienki-palace/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/lazienki_palace1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">lazienki_palace1</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/poland_warsaw-lazienki_palace-b.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">poland_warsaw-lazienki_palace-b</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2009/03/lazienki-palace.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">lazienki-palace</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>صداي مظفرالدين شاه</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/08/10/voice-of-mozaffadedinshah/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/08/10/voice-of-mozaffadedinshah/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 07:24:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[اتابک]]></category>
		<category><![CDATA[صداي مظفرالدين شاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=60</guid>
		<description><![CDATA[&#160; در اينجا صداي مظفرالدين شاه را كه خطاب به اتابك سخناني را ابراز داشته است مي آورم  ( به همراه صدای اتابک  و وزیر امور خارجه) به واسطه ناواضح بودن صدا متن صحبت مظفرالدین شاه را نيز به شكل مكتوب مي نويسم كه اميدوارم مورد توجه واقع شود و به كار آيد . جناب [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=60&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_688" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/08/mozaffar-atabak.jpg"><img class="size-full wp-image-688" title="مظفرالدین شاه و اتابک" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/08/mozaffar-atabak.jpg?w=600&#038;h=438" alt="مظفرالدین شاه و اتابک" width="600" height="438" /></a><p class="wp-caption-text">مظفرالدین شاه و اتابک</p></div>
<p style="text-align:justify;">در اينجا صداي مظفرالدين شاه را كه خطاب به اتابك سخناني را ابراز داشته است مي آورم  ( به همراه صدای اتابک  و وزیر امور خارجه) به واسطه ناواضح بودن صدا متن صحبت مظفرالدین شاه را نيز به شكل مكتوب مي نويسم كه اميدوارم مورد توجه واقع شود و به كار آيد .</p>
<p style="text-align:justify;">جناب اشرف ، اتابك اعظم از خدمات صادق ولايق شما كه تا به حال چهل سال است  خدمت مي كنيد ، از همه خدمات شما راضي هستيم  به خصوص از خدمات اين سه ، چهار ساله اي  كه در وزارت خودتان  مي كنيد و انشاءالله عوض اينها را، همه را به شما مرحمت خواهيم فرمود و شما هم ابدا ذره اي در خدمات خودتان انشاءالله قصور نخواهيد كرد و مرحمت ما را به اعلاي درجه نسبت به خودتان بدانيد .</p>
<p>انشاءالله الرحمن بعد از چهار صد سال كه خدمت بكنيد اميدوار هستم كه هميشه خوب باشيد و اين خدماتي كه به من مي كنيد ، وبه مملكت ايران ميكنيد البته خداوند او را &#8230;&#8230;بي &#8230;.بی &#8230;بي عوض نخواهد گذاشت .</p>
<p>انشاءالله عوض او را هم خدا و هم سايه خدا كه خودمان باشيم به شما خواهم داد و از خدمات همه وزرا هم راضي هستيم وشما هم خدمات همه را حقيقتا خوب عرض مي كنيد و همه را به موقع عرض مي كنيد .</p>
<p style="text-align:right;">شنیدن مستقیم : <strong><a href="http://f.cl.ly/items/1aaa84c871fd01560c9f/Iran%20king%20voice.mp3">صدای مظفرالدین شاه و اتابک</a></strong><br />
<a href="http://drop.io/geclv9v#" target="_blank"><strong> </strong></a></p>
<p style="text-align:right;"><strong><a href="http://www.mediafire.com/?wms68v26r12o34c" target="_blank">دانلود صدا به همراه صدای اتابک</a> </strong>( پیوند اول )</p>
<p style="text-align:justify;"><strong><a href="http://www.mediafire.com/?19xjjmh6zu78s2p" target="_blank">دانلود صدا به همراه صدای اتابک </a> </strong>( پیوند دوم )</p>
<p style="text-align:justify;">* اتابك اعظم (ميرزا علي اصغر خان امين السلطان ) فرزند دوم آقا ابراهيم امين السلطان ، صدر اعظم سه پادشاه قاجار (ناصرالدين شاه ، مظفرالدين شاه و محمد علي شاه) بود . به ترتيب به القاب صاحب جمع ، امين السلطان و اتابك اعظم ملقب بود وي در 21 رجب سال 1325 هجري قمري و در جريان نهضت مشروطه ايران به دست عباس آقا تبريزي كشته شد.</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/60/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/60/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/60/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=60&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/08/10/voice-of-mozaffadedinshah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
<enclosure url="http://f.cl.ly/items/1aaa84c871fd01560c9f/Iran%20king%20voice.mp3" length="1041120" type="audio/mpeg" />
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/08/mozaffar-atabak.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">مظفرالدین شاه و اتابک</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>كارنامه درسي احمد شاه قاجار</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/05/30/karnameh-ahmadshah/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/05/30/karnameh-ahmadshah/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 May 2008 09:22:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[كارنامه احمد شاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=56</guid>
		<description><![CDATA[گويا پايه نمرات از 2 تا 6 بوده ، جائی كه اعليحضرت نوشته منظور احمد شاه است و در زير آن که وليعهد نگاشته اند همان محمد حسن میرزا برادر احمد شاه می باشد جالب اينكه مرحوم كمال الملك هم تدريس نقاشي مي كرده است ، اسم وي در ليست اساتيد ديده مي شود .<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=56&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">گويا پايه نمرات از 2 تا 6 بوده ، جائی كه اعليحضرت نوشته منظور احمد شاه است و در زير آن که وليعهد نگاشته اند همان محمد حسن میرزا برادر احمد شاه می باشد جالب اينكه مرحوم كمال الملك هم تدريس نقاشي مي كرده است ، اسم وي در ليست اساتيد ديده مي شود .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-105" title="ahmadshah" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmadshah.jpg?w=433&#038;h=499" alt="ahmadshah" width="433" height="499" /></p>
<p><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmad-shah-qajar.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-59" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmad-shah-qajar.jpg?w=418&#038;h=339" alt="كارنامه درسي ا�مد شاه قاجار" width="418" height="339" /></a></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/56/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/56/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/56/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=56&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/05/30/karnameh-ahmadshah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmadshah.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">ahmadshah</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/ahmad-shah-qajar.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">كارنامه درسي ا�مد شاه قاجار</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>يادمان سفر مظفرالدين شاه به ورشو</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/05/08/yademane-warsaw/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/05/08/yademane-warsaw/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 May 2008 10:55:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[مظفرالدین شاه]]></category>
		<category><![CDATA[ورشو]]></category>
		<category><![CDATA[warsaw]]></category>
		<category><![CDATA[درسدن]]></category>
		<category><![CDATA[عکس مظفرالدین شاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[اثري فوق العاده زيبا كه به آن دلبستگي زيادي دارم و احساسي از يك نوع ارتباط روحي عامل اين دلبستگي است و اين ارتباط دروني به نحوي به طريقه كشف رمز اين اثر بعد از حدود 107 سال بر مي گردد كه شرح ماجراي آن در نوع خود شنيدني است . به مرور كه كار [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=51&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_532" class="wp-caption aligncenter" style="width: 550px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/dsc00011.jpg"><br />
<img class="size-full wp-image-532 " title="عکس مظفرالدین شاه به همراه روتوش دستی آب و مرکب ، آتلیه رامبراند ورشو، 1900 میلادی - حوضخانه کاخ گلستان" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/dsc00011.jpg?w=540&#038;h=756" alt="عکس مظفرالدین شاه به همراه روتوش دستی آب و مرکب ، آتلیه رامبراند ورشو، 1900 میلادی - حوضخانه کاخ گلستان" width="540" height="756" /></a><p class="wp-caption-text">عکس مظفرالدین شاه به همراه روتوش دستی آب و مرکب ، آتلیه رامبراند ورشو، 1900 میلادی - حوضخانه کاخ گلستان</p></div>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اثري فوق العاده زيبا كه به آن دلبستگي زيادي دارم و احساسي از يك نوع ارتباط روحي عامل اين دلبستگي است و اين ارتباط دروني به نحوي به طريقه كشف رمز اين اثر بعد از حدود 107 سال بر مي گردد كه شرح ماجراي آن در نوع خود شنيدني است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به مرور كه كار كارشناسي تابلو هاي حوضخانه به انجام مي رسيد &#8211; روندي كه هنوز ادامه دارد &#8211; گه گاه نياز به تغيير و تحولاتي در اين مجموعه حس مي گرديد ، اين تغييرات بواسطه توسعه آگاهي هاي ما نسبت به مجموعه مورد نظرمان امري اجتناب ناپذير بوده و مي باشد در اين راستا و به جهت تكميل مجموعه حوضخانه به مخزن تابلوهاي نقاشي رفته تا اثري را به مجموعه اضافه كنيم ، بعد از بررسي هاي زياد به اين تابلو برخورد نمودم اولين چيزي كه توجه مرا به خودش جلب نمود كار فوق العاده زيبا و استادي منحصر بفرد در اجراي كار بود كه با تكنيك  تلفیقی عكس با روتوش دستی آب مركب تصوير مظفرالدين شاه<a name="_ftnref1" href="#_ftn1">[1]</a> را به انجام رسانده بودند، كار رقم رامبراند <a name="_ftnref2" href="#_ftn2">[2]</a> &#8211; البته نه آن رامبراند قرن 17 &#8211; و اسم شهر ورشو &#8211; لهستان در آنموقع جزء روسيه بوده است &#8211; را بر خود داشت ، استنباط اوليه من اين بود كه اين تصوير به احتمال زياد در كشور آلمان به انجام رسيده است زيرا امضاء به آن واحد جغرافيائي چندان وابستگي نشان نمي دهد و طريقه نگارش نام ورشو در زير تابلو نيز به زبان آلماني بوده و هم چنين مظفرالدين شاه طي سفر خود به اروپا در سال 1900 ميلادي &#8211; 1318 ه.ق برابر با 1279 ه.ش- در حدود 4 تا 5 روز بيشتر در ورشو اقامت نداشته و تصورش مشکل می نماید چنين كاري در خور در اين مدت محدود به انجام رسيده باشد . ( هر چند که در مورد تکنیک عکاسی با روتوش دستی آب مرکب این امر امکان پذیر است .) با بررسي در آلبوم خانه كاخ گلستان و ديگر جاها بايد اين عكس برداشته شده در ورشو را بيا بم تا اين فرض كامل گردد ، البته آلبوم آتلیه رامبراند را با مجموعه عکس های کاخ لازینکی در آلبوم خانه دیدم که نشان میدهد آتلیه مورد بحث در ورشو واقع بوده است ، آتلیه ای واقع در شهر ورشو، در نتیجه فرض اول کنار گداشته شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در بررسی قاب و در دو گوش پائين تابلو و بر روي آن براي اينكه به تابلو موقع قرار گيري عمودي بر زمين آسيب وارد نشود دو روزنامه را به شكل چند لا و تاشده به آن ميخ كرده بودند كه معمولا از لحاظ فني در مرحله بعد از قاب سازي و موقع حمل و نقل اجرا مي شود رنگ و قدمت روزنامه ها من را به باز كردن آنها راغب ساخت با باز كردن روزنامه ها چيز عجيبي مشاهده كردم .اين روزنامه ها دقيقا تاريخ 1900 ميلادي رو بر خود داشتند و مربوط به كشور آلمان وشهر درسدن بودند . آیا این تابلو در آنلیه رامبراند ورشو انجام و قاب گردیده و در شهر درسدن این کار انجام شده است ؟ ( با توجه به اینکه مظفرالدین شاه به شهر درسدن نیز رفته بود ) آیا این روزنامه راه به شهر ورشو باز کرده بود و آتلیه آلمانی زبان ما در شهر ورشو لهستان آن را به جهت حفاظت به تابلو میخ کرده بودند ؟ گزارشي بدين مضمون تهيه كردم :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; در تاريخ 13 تيرماه 1385 نسبت به باز كردن روزنامه اي كه جهت بسته بندي تابلوي آب مركب مظفرالدين شاه ( در بخش زيرين ) با امضاء </em><em>Rambrandt</em><em> كه در زير آن واژه </em><em>Warschau</em><em> نيز ديده مي شود، اقدام گرديد . كه بعد از باز كردن آن تاريخ 7/7/1900 را بر خود داشت كه با تاريخ سفر اول فرنگستان مظفرالدين شاه به تاريخ 1900 ميلادي تطابق كامل داشته ، طبق بررسي هاي بعمل آمده مظفرالدين شاه در تاريخ پنج شنبه 9 صفر 1318 ه.ق ( 17/ خرداد / 1279 ه.ش ) تا دوشنبه 13 صفر همان سال ( 21/ خرداد / 1279 ه.ش ) در ورشو اقامت داشته است كه برابر مي شود با 7/ 6/1900 ميلادي تا 11/6/1900 كه نشان مي دهد روزنامه فوق الذكر دقيقا تاريخ يك ماه بعد را بر خود دارد. احتمال مي رود تابلوي مورد نظر  عكسي است كه از مظفرالدين شاه در ورشو گرفته شده و در آلمان  بسته بندي شده است . </em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em>تصاوير روزنامه مورد نظر پس از اسكن كامپيوتري و پرينت آن در 18 صفحه ضميمه مي گردد. &#8220;</em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<div id="attachment_533" class="wp-caption aligncenter" style="width: 610px"><em><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/1f-1.jpg"><img class="size-full wp-image-533" title="صفحه اول روزنامه پیدا شده در تابلوی مظفرالدین شاه فاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/1f-1.jpg?w=600&#038;h=850" alt="صفحه اول روزنامه پیدا شده در تابلوی مظفرالدین شاه فاجار" width="600" height="850" /></a></em><p class="wp-caption-text">صفحه اول روزنامه پیدا شده در تابلوی مظفرالدین شاه فاجار</p></div>
<p><em> </em></p>
<p><em> </em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">البته در اينجا صرفا تصوير اول روزنامه كه تاريخ و عنوان روزنامه را بر خود دارد مي آورم و نكته اي كه براي من جالب بود اين است كه اين روزنامه ها چطور در اين 106 سال كه از تاريخ آن مي گذشت باز نگرديده بود ؟!! آيا اين تابلو از ابتدا مورد توجه مظفرالدين شاه واقع نشده و راه به سوي انبار باز كرده است ؟؟!! مظفرالدين شاه در خاطرات روزانه سفر خود به تاريخ پنج شنبه 9 صفر 1318 ه.ق ورود خود به لهستان را اينگونه شرح مي دهد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; &#8230;. تا آمديم به گار راه آهن شهر ورشو رسيديم پرنس فرمانفرماي لهستان روس كه اسمش امير تيسكي است با جميع صاحب منصبان نظامي مقيم ورشو در گار حاضر بودند سربازان و اهل نظام تا آخر صف ملاحظه كرديم بعد كه از جلو ما دفيله كردند من و جناب اشرف صدر اعظم و پرنس و اميرال در يك كالسكه نشسته ساير ملتزمين هم در كالسكه هاي ديگر بطرف شهر روانه شديم در بين راه همه جا سرباز و سوار و توپچي در كنار خيابان ها صف زده بودند و تماما براي تهنيت و احترام ما هورا مي كشيدند عموم مردم از ورود ما زياده اظهار شعف مي نمودند ما هم به همه اظهار مهرباني مي كرديم و با دستمال تعارف مي نموديم حقيقه خيلي خوب از ما پذيرائي كردند از پلي گذشتيم كه بر روي رودخانه ورشو ساخته اند كه تقريبا سيصد ذرع طول پل مي شود خيلي پل غريبي است دو كشتي بخاري هم روي رودخانه در حركت بود بعد آمديم بعمارت لازنسكي كه از براي نزول ما حاضر كرده بودند اين عمارت از بناهاي سلاطين لهستان است پارك و عمارت غريبي است دو درياچه در جلو اين عمارت واقع است كه به قدر درياچه سلطنت آباد مي شود خيلي مصفي است درختهاي مارونيه خيلي بزرگ دارد من خيلي مايل بودم برگ اين درخت را ببينم و در اينجا كه ديدم بقدر درختهاي نارون بزرگ ايران است درختي ديدم كه تا امروز نديده بودم برگ هاي قرمزي داشت برنگ آلوچه هاي قرمز ايران ناصر خاقان را گفتيم رفت شاخه از آن چيده آورد تماشا كرديم خيلي غرابت و تماشا داشت &#8230;&#8230;&#8221;<a name="_ftnref3" href="#_ftn3"><strong>[3]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به تصور من عكسي كه از مظفرالدين شاه گرفته شده و پایه کار گردیده در همين عمارت لازنسكي برداشته شده است به خاطرات مظفرالدين شاه در روز جمعه 10 صفر 1318 ه.ق توجه كنيد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; صبح كه از خواب بيدار شديم اميرال آمده عرض كرد ترتيب مشق و مانوري در خارج شهر داده شده بايد بانجا برويم پرنس فرمانفرما هم در آنجا براي پذيرائي حاضر است من و جناب اشرف صدر اعظم و اميرال و وزير دربار در يك كالسكه نشسته حركت كرديم بعضي از ملتزمين هم در ركاب بودند از اين پارك تا آن نقطه كه موقع مانور بود بيست دقيقه راه است &#8230;.. بعد از اتمام مانور ما با جناب اشرف صدراعظم و اميرال سوار كالسكه شده به طرف منزل آمديم و در بين راه بدر خانه پرنس فرمانفرما آمده كارت گذاشتيم و از آنجا گذشتيم آمديم منزل عكاسي را كه مطيع السلطنه حاضر كرده بود كه عكس ما را بيندازد چند قطعه عكس مرا برداشت &#8230;&#8230; &#8220;<a name="_ftnref4" href="#_ftn4"><strong>[4]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">هم او در روز يكشنبه 12 صفر 1318 ه.ق مي نويسد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; &#8230;. عكاسي كه پريروز عكس ما را انداخت امروز عكس ها را حاضر كرده بود بتوسط صنيع السلطنه بحضور آورد الحق خيلي خوب عكس انداخته بود &#8230;. چند قطعه كارت پستال عكس ما را درست كرده بودند بحضور آوردند آنها را دستخط كرديم و به تبريز فرستاديم &#8230;&#8221;<a name="_ftnref5" href="#_ftn5"><strong>[5]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">مظفرالدين شاه در روز دوشنبه 4 ربيع الاول 1318 ه.ق موقعي كه در كنتركسويل ( فرانسه ) بوده باز از اين عكاس صحبت مي كند :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; &#8230;. امروز آن عكاس پير مرد ورشوي سابق الذكر عكسهاي ما را از ورشوي به كنتر كسويل آورده بود يكهزار منات باو انعام داديم &#8230;..&#8221; <a name="_ftnref6" href="#_ftn6"><strong>[6]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">روز دوشنبه 13 صفر 1318 ه.ق روز خروج مظفرالدين شاه از ورشو است :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; امورز صبح اميرال و پرنس اميرتيسكي فرمانفرماي لهستان روس آمده عرض كردند كالسكه بجهت حركت حاضر است سوار شده از قصر لازنسكي آمديم تا بگار راه آهن باز اطراف راه مثل روز ورود جمعيت ايستاده بودند و قشون نيز همانطور با كمال نظم و آراستگي از كنار راه صف بسته بودند رسيديم بگار پرنس فرمانفرما كه بسيار مرد نجيب عاقل درستي است و يك قطعه نشان تمثال خود مانرا هم بايشان داده بوديم از اينجا مرخص شده رفت اميرال و ساير مهماندارها همراه بودند سوار ترن شده براه افتاديم تا رسيديم به الكساندروف كه سرحد مابين خاك روسيه و آلمان است &#8230;. اينجا همانجاست كه شاه شهيد هم در سفر آخر شام خورده بودند و &#8230; ميرزا رضا خان مويد السلطنه وزير مختار برلن هم ترن آلمان را به اينجا آورده بود از اينجا بايد به ترن آلمان كه خودمان تا كنتر كسويل اجاره كرده و بخرج خودمان با نجا مي رويم سوار شويم &#8230;. بقدر ساعتي كه گذشت از خاك روسيه خارج و داخل خاك آلمان شديم .&#8221;<a name="_ftnref7" href="#_ftn7"><strong>[7]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ناصرالدين شاه نيز در سفر دوم فرنگ خود 1295 ه.ق وارد ورشو شده و در همين قصر لازنسكي اقامت داشته است ، ناصرالدين شاه در خاطرات روز سه شنبه مورخ 25 جمادي الا ول 1295 ه.ق مي نويسد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8220;ورشو شهر بسيار قشنگي است ، اما ظاهر عمارات و خانه ها قدري چرك است چراغ گاز دارد ، ميدان هاي خوب دارد &#8230;.. خلاصه رفتم خيلي راه الي عمارت و باغي كه براي ما حاضر كرده بودند يك ساعت راه بود ، اين عمارت در آخر شهر اتفاق افتاده است ، اسم عمارت قصر لازنسكي و از بنا هاي استانيسلا س اوگوست است كه صد سال قبل از اين پادشاه لهستان بوده است .</em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>اگر چه اين عمارت در پيش عمارات دولتي مسكو و پطر هيچ است ، اما به يك سليقه و مزه ساخته شده است و اسباب و مخلفات خانه از آئينه ها و ميز و صندلي و مجسمه هاي مرمر كه هيچ جا به اين سليقه نديده بودم . منظرش به درياچه و باغ و خيابان هاي خوب است و دوم مرتبه است اين عمارت &#8230;.. شب را كل باغ را چراغان كرده بودند &#8230;. توي آبها چراغ بود .</em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>شهر ورشو خيلي اباد و پر جمعيت است . دويست و پنجاه هزار نفر جمعيت دارد ، مذهب اين مملكت آنچه عيسوي است كاتوليك است ، باقيمانده يهودي هستند ، نصف اين شهر يهودي است و در مملكت لهستان روس دو كرور يهودي هستند .</em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>بعد از حمام ورشو ، صاحب اين حمام ها كه اسمش موسيو قايناس است گفت عكسخانه همين بالاي حمام است ، بيائيد عكس بيندازم. رفتم بالا ، لابراتور خوبي داشت و چشم انداز بسيار خوبي به رودخانه ويستول و قدري از شهر داشت چند شيشه عكس ما را انداخت ، بعد سوار شده آمديم منزل . الحمدالله تعالي خوش گذشت .&#8221;<a name="_ftnref8" href="#_ftn8"><strong>[8]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هرچند كه اين تصوير  تكنيك  تركيب عكس و آب مركب را دارد ولي از شايستگي هاي ارزشمند آن به عنوان يك اثر فوق العاده هنري كم نمي كند وهر موقع كه به حوضخانه مي روم مرا به خود مي خواند و لحظاتي چند به آن مي نگرم.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align:left;" dir="rtl"><em>همايون خداداد ، كاخ گلستان</em></p>
<p style="text-align:center;">********</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><a name="_ftn1" href="#_ftnref1">[1]</a> http://en.wikipedia.org/wiki/Mozzafar-al-Din_Shah</p>
<p style="text-align:right;"><a name="_ftn2" href="#_ftnref2">[2]</a> Rembrandt &#8211; ( احتمالا نام آتلیه عکاسی می باشد )</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn3" href="#_ftnref3">[3]</a> مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ) . شرق . تهران . 1363 . چاپ دوم ص 77 و 78</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn4" href="#_ftnref4">[4]</a> مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ) . شرق . تهران . 1363 . چاپ دوم ص 79</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn5" href="#_ftnref5">[5]</a> همان ماخذ ، ص 80 و 81</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn6" href="#_ftnref6">[6]</a> همان ماخذ، ص 100</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn7" href="#_ftnref7">[7]</a> مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ) . ص 81 و 82</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a name="_ftn8" href="#_ftnref8">[8]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر دوم فرنگستان ( 1295 ه.ق ) . سازمان اسناد ملي ايران. چاپ اول . تهران . 1379 ص 109 تا 111 و 115</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/51/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/51/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/51/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/51/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=51&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/05/08/yademane-warsaw/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/dsc00011.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">عکس مظفرالدین شاه به همراه روتوش دستی آب و مرکب ، آتلیه رامبراند ورشو، 1900 میلادی - حوضخانه کاخ گلستان</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/05/1f-1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">صفحه اول روزنامه پیدا شده در تابلوی مظفرالدین شاه فاجار</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تصاویری از سفر فرنگستان ناصرالدين شاه به بریتانیا</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/tasavire-safar/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/tasavire-safar/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Mar 2008 10:51:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[Nasser ed-din shah]]></category>
		<category><![CDATA[prince albert]]></category>
		<category><![CDATA[queen victoria]]></category>
		<category><![CDATA[The Illustrated London News]]></category>
		<category><![CDATA[قصر ویندزور]]></category>
		<category><![CDATA[ملكه ويكتوريا]]></category>
		<category><![CDATA[پرنس آلبرت]]></category>
		<category><![CDATA[Windsor Castel]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=48</guid>
		<description><![CDATA[&#160; اين تصوير منحصر به فرد مربوط است به مجله The Illustrated London News كه ناصرالدين شاه را در ملاقات با ملكه ويكتوريا امپراتريس بريتانيا نشان مي دهد  با توجه به اينكه مجله تاريخ 13 ژوئيه 1889 ميلادي را بر خود دارد در نتيجه مربوط است به سفر سوم فرنگستان ناصرالدين شاه قاجار به انگلستان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=48&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:center;"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/nasereddinshahqueenvictoria.jpg?w=600" alt="nasereddinshahqueenvictoria.jpg" />&nbsp;</p>
<div>
<div style="text-align:justify;">اين تصوير منحصر به فرد مربوط است به مجله <span style="font-size:12pt;font-family:'Times New Roman';">The Illustrated London News كه ناصرالدين شاه را در ملاقات با ملكه ويكتوريا امپراتريس بريتانيا نشان مي دهد  با توجه به اينكه مجله تاريخ 13 ژوئيه 1889 ميلادي را بر خود دارد در نتيجه مربوط است به سفر سوم فرنگستان ناصرالدين شاه قاجار به انگلستان و ملاقات وي با ملكه ويكتوريا ، در جستجوي اينترنتي كه انجام دادم رئوس اين مجله در آن روز چنين بوده است :</span></div>
<div style="text-align:justify;"><span style="font-size:12pt;font-family:'Times New Roman';"><br />
</span></div>
<div style="text-align:left;"><strong>July 13th</strong><br />
&#8216; The Shah Received By The Queen at Windsor Castle &#8216; Full front page<br />
&#8216; The Shah&#8217;s Visit To The City: Procession Coming into Pall Mall From St      James&#8217;s Pa&#8217;<br />
&#8216; The Shah&#8217;s Visit to the City: procession in Fleet Street&#8217;<br />
&#8216; The Shah At Guildhall: receiving an Address From the City of London&#8217;<br />
&#8216; The Shah at The Royal Italian Opera Covent Garden&#8217;<br />
&#8216; The Shah at the Empire Theatre &#8211; Sir Albert Sassoon&#8217;s Ballet Entertainment&#8217;<br />
&#8216; Mr Gladstone and The Shah at Lord Rosebery&#8217;s Dinner Party&#8217;<br />
&#8216; Casket of Address Presented to the Shah At Guildhall&#8217;<br />
&#8216; Casket Presented to Mr Gladstone with the Freedom of the Borough of Cardi&#8217;<br />
&#8216; The Angelus &#8211; Picture by J. F. Millet Sold in the Secretan Collection      Paris&#8217;<br />
&#8216; The Shah Sketching A Portrait of Our Artist on Board The Royal Yacht Victoria      and Albert &#8221; Waddesdon Manor Aylesbury, The Seat of Baron Ferdinand De Rothschild, Visited    By The Shah &#8221; Blind Love by Wilkie Collins &#8216; Illustrated by A Forestier and R. Taylor&#8217; Bensons Watches &#8216; Advert&#8217; Ellimans Embrocation Ilst &#8216; Full page advert shoiwing a hunting scene&#8217; Salt Regal &#8216; Advert&#8217; Beechams Pills &#8216; Advert&#8217; Parkins and Gotto Travelling Bags &#8216; advertAnd more adverts of the dayAlso articles (no engravings unless listed above) including    Our Note Book By James payne&nbsp;</p>
<p>The Shah in England</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">و اما در انگلستان و در لندن روزنامه ايلوستريشن لوندون نيوز (The Illustrated London News )  در شماره مورخ 13 ژوئيه 1889 ميلادي خود ( مقارن سومين سفر ناصر الدين شاه ) چنين نوشته است :</p>
<div style="text-align:right;">
<div style="text-align:justify;"><em>&#8221; هنگامي كه شاه ايران از آنتورپ با كشتي به طرف رودخانه تايمز لندن مي آمد به حضور نقاش ما در صحنه كشتي پي برد . ديد كه نقاش ما آقاي ه.س.سپيگتر رايت مشغول نقاشي است . شاه ، نقاش را احضار كرد كتابچه نقاشي را ملاحظه كرد و گفت : من هم نقاشي بلد هستم ، قلم به دست گرفت و به جاي تصويري كه نقاش ما از او كشيده بود او هم تصوير نقاش ما را كشيد و آن را امضاء كرد .&#8221;</em></div>
<div style="text-align:justify;"><em><br />
</em></div>
<div style="text-align:justify;">ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان خود نيز با ملكه ويكتوريا ديداري داشته است  كه ذكر آن وقايع در اينجا بي مناسبت نمي باشد . ناصرالدين شاه در روز چهارشنبه 23 ربيع الثاني 1290 وارد انگلستان شده و 18 روز در آنجا اقامت داشته است وي در روز پنج شنبه 24ربيع الثاني 1290 با ملكه ويكتوريا ديدار مي كند :</div>
</div>
<div style="text-align:right;">
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; صبح از خواب برخاسته رفتيم براي قصر ويندزور <a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1"><strong>[1]</strong></a> كه مقر ملكه ويكتورياي انگليس است . با راه آهن بايد رفت ، به يك ساعت مسافت . خلاصه رخت پوشيده سوار كالسكه شديم . من ، صدر اعظم و لرد مولي . جمعيت زياد از حد و اندازه ، سر راه طرفين راه ايستاده بودند &#8230;. از خيابان هايد پارك گذشته از شهر و غيره ، تا رسيديم به گار ، سوار راه آهن شديم &#8230;.. دم قصر زير پله پياده شديم ، ملكه تا زير پله استقبال كرد ، پائين آمده ، دست ملكه را گرفتم ، بازو داديم ، رفتيم بالا . از اطاقها و دالا نهائي كه پرده ها و اشكال خوب داشت گذشته داخل اطاقي شديم ، روي صندلي نشستيم ، ملكه زنها و نوكرها و دختر پسر و غيره خود را معرفي كرد . ما هم شاهزاده ها ، صدر اعظم و غيره را معرفي كرديم ، لرد شامبرلاند كه همان سدني باشد كه وزير دربار ملكه است ، نشان ژارتيه <a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2"><strong>[2]</strong></a> كه چاخچوربند ( جوراب بند ) معروف است ، از نشان هاي معتبر انگليس است كه به جز پادشاهان به كس ديگري نمي دهند آورد ، ملكه برخاسته به دست خودش نشان را به ما زده و حمايلش را انداخت و چاخچوربند را هم دادند &#8230;&#8230; نشاني كه دادند مكلل به الماس بود &#8230;&#8230; خلاصه نشان را با تعظيم زياد گرفته ملكه ما را بوسه داد ما هم او را بوسيديم ، نشستيم ، من هم نشان و حمايل اختراعي آفتاب را مكلل به الماس با نشان تصوير خودم الماس به ملكه دادم ، او هم با كمال احترام قبول كرد و زد به خودش &#8230;&#8221;<a title="_ftnref3" name="_ftnref3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn3"><strong>[3]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">2 روز بعد از این دیدار در 23 جون 1873 مجله گرافیک آنرا به تصویر می کشد :</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl"><img class="size-full wp-image-677 aligncenter" title="دیدار ناصرالدین شاه و ملکه ویکتوریا در سفر اول فرنگستان ( ژوئن 1873- قصر ویندزور)" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/1873-queen-shah-persia-priv.jpg?w=510&#038;h=709" alt="دیدار ناصرالدین شاه و ملکه ویکتوریا در سفر اول فرنگستان ( ژوئن 1873- قصر ویندزور)" width="510" height="709" /></p>
<div class="mceTemp mceIEcenter">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dd class="wp-caption-dd">دیدار ناصرالدین شاه و ملکه ویکتوریا در سفر اول فرنگستان ( ژوئن 1873- قصر ویندزور)</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">و در  همان روز باز مي نويسد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; ملكه پنجاه و پنج سال چيزي بالا دارد ، حالا هم براي شوهرش سياه ميپوشد ، اما بسيار خوش بنيه و فربه و سرخ و سفيد است ، هيچ معلوم نيست كه سالش اينقدر ها ست . دندانها يش هيچ عيب نكرده است ، قدش كوتاه است ، گردن كوتاه كلفتي دارد . بسيار بشاش و خوش صورت است و مودب . &#8220;<a title="_ftnref4" name="_ftnref4" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn4"><strong>[4]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ ديدار ناصرالدين شاه و ملكه را 24 ربيع الثاني ذكر مي كند :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; روز بيست و چهارم با جميع ملتزمين به قصر ويندزور به ديدن اعليحضرت پادشاه انگلستان تشريف بردند چون در پاي پله قصر پياده شده اعليحضرت پادشاه تا پاي پله اعليحضرت همايون را استقبال كردند و جميع شرايط مودت و اعزاز ملحوظ شد . بعد ها لرد شامبر لاند وزير دربار پادشاهي نشان ژاتير مكلل به الماس را كه بزانو بند معروف و از نشان هاي معتبر انگليس و سواي اعليحضرت پادشاه انگلستان كه رئيس اداره اين نشا نند و شاهزادگان انگليس و سلاطين خارجه كسي داراي آن نيست ، براي اعليحضرت شا هنشاهي آورده اعليحضرت پادشاه انگلستان و امپراطريس هندوستان برخاسته و به دست خود آن نشان را به پيكر انور زدند و حمايلش را انداختند . جوراب بند را هم دادند .&#8221;<a title="_ftnref5" name="_ftnref5" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn5"><strong>[5]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; اعليحضرت همايون نشان و حمايل آفتاب مكلل به الماس را با نشان تصوير بي نظير مقدس همايون به اعليحضرت پادشاه انگلستان دادند .&#8221;<a title="_ftnref6" name="_ftnref6" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn6"><strong>[6]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">وصف ديدار با ناصرالدين شاه را اين بار از جانب ملكه ويكتوريا بشنويد كه در خاطرات خود آورده :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; به مناسبت واقعه بسيار مهم امروز يعني ديدن شاه ايران در دلم تشويش و اظطراب بود جنب و جوش و آمد و رفت عظيم ديده مي شد . چون اين روز مصا دف با جشن جلوس من نيز بود توپ شليك مي كردند و به مناسبت اين جشن هم براي ورود شاه زنگ مي زدند . بيف اي ترها ( قراولان خاص قلعه لندن ) در جا هاي مخصوص خود قرار مي گرفتند و خدمه در لباس رسمي خود مي آمدند و مي رفتند . آرژ ( پسر ملكه ) وارد شد و مردم در مقابل دروازه هاي قصر جمع آمدند . گارد احترام داخل حياط گشت بعد لباس صبح بسيار خوب و ظريفي پوشيدم و خود را به مرواريد هاي درشت و ستاره و نوار نشان گارتر آراستم . كالسكه شاه نزديك شد . يازده كالسكه ديگر در دنبال آن مي آمد . ما به عجله پائين آمديم . اركان دولت ، خانم ها و آقايان </em><em>-</em><em> لرد گرن ويل و ديگران همه پيش از ما پائين رفته بودند دسته موسيقي نوازان شروع كردند به نواختن سرود ملي جديد ايران و يك لحظه بعد كالسكه به در قصر رسيد .اول صدر اعظم (ميرزا حسين خان ) كه با پسران من در كالسكه شاه نشسته بود پياده شد و بعد از او شاه . من پيش رفتم و به او دست دادم ، شاه نيز به من دست داد و مراتب خوشوقتي خود را از ملاقات شاه به صدر اعظم اظهار داشتم .&#8221;<a title="_ftnref7" name="_ftnref7" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn7"><strong>[7]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ملكه در وصف ناصرالدين شاه مي گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; شاه بالنسبه بلند قد مي باشد و خوش سيما و با نشاط است و فربه نيست . لباس دامن بلند ساده اي در برداشت كه از جواهر بسيار عالي و زيورهاي الماس پوشيده بود و به جاي تكمه دانه هاي درشت ياقوت بر آن دوخته بودند . سر دوشي و كمربندي كه شمشيرش از آن آويخته بود همه از الماس بود و در ميان هر يك زمردي بزرگ قرار داشت . من به وسيله صدر اعظم سئوالات مختلف كردم اما شاه فرانسه خوب مي فهميد و مي توانست بعضي جملات كوچك را بگويد . شاه صدر اعظم را به زبان فرانسه به من معرفي كرد من از صدر اعظم خوشم آمد . فرانسه را بسيار خوب حرف ميزد . پيش از آن كه شاه همراهان خود را معرفي كند من سه دختر خود را به او معرفي كردم . بعد از او خواهش كردم كه بنشيند و هر دو بر روي صندلي در وسط اتاق نشستيم ( لابد مضحك به نظر مي آمده است و من بسيار خجالت كشيدم ) و دخترهاي من بر روي نيمكت نشستند لرد گرنويل زانوبند و ستاره و نشان الماس را به من داد و به كمك آرژو لئوپولد آن را بر جامه شاه قرار دادم . آنگاه شاه دست مرا به لب برد و بوسيد و من هم مراسم احترام به جا آوردم . صدراعظم ستاره را به او زد و بعد شاه دو نشان خود را ( ملكم خان آن ها را درجعبه اي با خود همراه داشت ) به من داد ، يكي از آن ها تمثال شاه بود كه الماس هاي بسيار نفيس در اطرافش نشانده بودند و هرگز به زن ديگري داده نشده بود .&#8221;<a title="_ftnref8" name="_ftnref8" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn8"><strong>[8]</strong></a> </em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در مورد نشان زانو بند چنين مي گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; نشان ژارتير را ادوارد سيم پادشاه انگلستان در سنه هزار و سيصد و چهل و نه عيسوي در قصر ويندزور اختراع نموده بعضي گويند آن را به يادگار قتح كرس كه فيليپ چهارم پادشاه فرانسه را شكست داد اين نشان را اختراع كرد . برخي بر اين هستند كه در يكي از مجالس بال جوراب بند كنتس دساليسبوري معشوقه ادوارد افتاده اسباب خنده حضار شده پادشاه از كمال غيرت و علاقه كه باو داشت جوراب بند را برداشت و گفت مفتضح باد كسي كه خيال بد كند و همين عبارت در تسمه نشان زانو بند نقش است و گفت همين بند جوراب را بقدري محترم خواهم كرد كه براي تحصيل آن منت بكشند . اين شد كه آن را نشان اول دولت قرار داد .&#8221;<a title="_ftnref9" name="_ftnref9" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn9"><strong>[9]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پيش از ناصرالدين شاه هيچ پادشاهي از ممالك شرقي به جز عبدالعزيز سلطان عثماني از انگلستان ديدن نكرده بود و طبيعي بود كه براي مردم آنجا جذابيت هاي زيادي ايجادكند . در ايام اقامت شاه در انگليس امتعه ايراني در ميان خواص مملكت رسم شد و اين نكته از مطالعه مطبوعات آن زمان استنباط مي شود . مثلا در آن ها اطلاعاتي هست در باب عطري كه آن را ( عطر شاه ايران ) و يا عطر ( گل ) مي ناميدند و مي گفتند كه آن را از گلستان آورده اند . اين عطر را مغازه هاي معروف با ند استريت متناسب با اندازه شيشه از 4 ليره تا 25 ليره مي فروختند . شواليه دو كتسكي براي هنگام پذيرائي شاه موسيقي مخصوص نوشت و هم چنين سرود ملي ايران را كه در وقت پذيرائي ويگتوريا از ناصرالدين شاه در ويندزور دسته ها ، موسيقي نظامي نواخته و بعد به صورت نت پيانو در آورده بودند زنان جوان مي خريدند . براي رفتن شاه به ( اپراي شاهي ايتاليائي ) نيز موسيقي مخصوص تنظيم كردند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">عمال دولت انگليس كه مامور پذيرائي شاه بودند و سايل ديدن صنايع و قواي دريائي بريتانيا را براي او فراهم آوردند و همه روزنامه ها پر شد از تصاوير سان بحري در بندر پرتسموت و تماشاي كشتي هاي آهن پوش بندر دوور چنان كه مخبر انگليسي اطلاع ميداد شاه به قورخانه وولويچ رفت و كوره بزرگ آن را ديد و در آن باب سئوالات بسيار كرد و مايل بود به وضع كار اسلحه سازي پي ببرد . در شمال انگليس كار خانه هاي معروف پارچه بافي ايالت لانكشاير را ديد و در آن جا اسم او را به فارسي بر پارچه نقش زدند . كارخانه لوكوموتيو سازي ناحيه كرو را نيز مشا هده كرد . در عمارت شهرداري منچستر ناصرالدين شاه نطقي كرد و سر هنري راولينسون مستشرق معروف آن را به زبان انگليسي ترجمه كرد . در اين نطق شاه از پيشرفت صنعتي منچستر تمجيد بسيار كرد و گفت كه در نظر دارد در ايران اصلاحاتي كند . مردم انگليس كه سلاطين خارجي ديگر را نيز ديده بودند در همه جا از شاه با كمال شوق و شعف پذيرائي كردند حتي پيش از اين كه وي قدم بر خاك انگليس بگذارد زورق هاي شخصي و كشتي هاي كوچك كرايه اي بسيار گرداگرد همراهان او جمع آمدند و مطبوعات آن ايام چنين مي نوشتند :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; اشتياق مردم پايتخت به ديدن او و تحميل زحمت و خستگي به انتظار ورود او فرياد شوق و شعف ايشان به مجرد مشا هده او ، بي شك به شاه ثابت كرد كه مردم ، او و مملكتش را دوست دارند .&#8221;<a title="_ftnref10" name="_ftnref10" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn10"><strong>[10]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">روزنامه ها پر است از كاريكاتور مردم كه براي تماشاي موكب شاه بر روي صندلي ايستاده اند و چتر هاي اشخاصي را كه در صف پيش ايستاده اند پائين مي آورند تا بتوانند بهتر تماشا كنند و نيز تصوير مضحك خانم هائي كه از پنجره مغازه هاي عالي به مرواريد هاي نفيس شاه نگاه مي كنند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">روز وداع با ملكه فرا مي رسد ناصرالدين شاه در روز 4 شنبه 7 جمادي الاول مي نويسد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; بايد به ويندزور به وداع ملكه برويم &#8230;&#8230; ملكه باز الي دم پله آمد . دست هم را گرفته رفتيم بالا ملكه الماس كوه نور را به سينه خود زده بود ، الماس بسيار خوبي است . ما را برد جميع اطاق هاي عمارت را گرداند . بسيار خوب اطاقها و تالارهائي دارد ، چشم انداز بسيار بسيارخوب ، به طرف شهر لندن و صحرا و غيره دارد . سبز ، خرم ، باغ بسيار خوبي ، گلكاري در زير عمارت در صحرا بود &#8230;.. بعد از خوردن بعضي از ميوه بر خاستيم ، ملكه الي دم اطاقي كه براي من معين كرده بودند آمده رفتند . من عكس خودم را به ملكه به يادگار دادم ايشان هم عكس خود و پرنس له اوپول را به من دادند . كمال مهرباني و دوستي را ملكه از اول خاك ورود به انگليس الي امروز نسبت به ما به عمل آورده است . بعد آمديم پائين ، دست ملكه را گرفته رفتم الي دم كالسكه با ملكه وداع كردم ، توي كالسكه نشستم ، ملكه خواهش كردند كه عكاس مخصوص خودش توي كالسكه عكس ما را بيندازد &#8230;.. توي كالسكه چند شيشه عكس ما را انداخت .&#8221;<a title="_ftnref11" name="_ftnref11" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn11"><strong>[11]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در مورد روز وداع با ملكه مي نويسد<em> :</em></p>
<div style="text-align:justify;"><em>&#8221; روز ششم جمادي الاول براي وداع با اعليحضرت پادشاه انگلستان به ويندزور تشريف بردند . بعد از تقديم رسوم تشريفات و اعزاز عكس جمال مهر مثال همايون را به يادگار به اعليحضرت پادشاه انگلستان دادند . اعليحضرت پادشاه انگلستان نيز عكس خود را با عكس پرنس لئو پلد كه پسر كوچك ايشان است به اعليحضرت همايون دادند &#8230;. &#8220;<a title="_ftnref12" name="_ftnref12" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn12"><strong>[12]</strong></a></em></div>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">همانطور كه در خاطرات ناصرالدين شاه در ملاقات اول وي با ملكه ويكتوريا خوانديم وي هنوز به خاطر همسرش سياه پوش بوده است با توجه به اينكه پرنس آلبرت در 1861 ميلادي فوت نموده است و ملاقات ملكه و ناصرالدن شاه در 1873 ميلادي رخ داده يعني ملكه بعد از 12 سال هنوز عزا دار همسرش بوده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ناصرالدين شاه قاجار همان روز كه به وداع ملكه مي رود بازديدي نيز از مقبره پرنس آلبرت داشته وي در روز 4 شنبه 7 جمادي الاول 1290 ضمن يادداشت هاي خود مي نويسد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; &#8230;. سوار كالسكه شده رفتيم مقبره پرنس آلبرت شوهر ملكه . خيلي راه رفتم ، از پهلوي مقبره دوشس دو كنت مادر ملكه گذشتيم كه اينجا دفن است ،تا رسيديم به مقبره آلبرت ، پياده شديم توي مقبره بسيار بسيار عالي كه از سنگهاي رنگين ساخته اند ، خيلي بناي خوبي با روحي است ، صندوق مقبره از سنگ است ، حالت مرده مجسمه خود آلبرت را روي صندوق دراز كشيده ساخته اند ، از مردم بسيار بسيار خوب كار كرده اند . دسته گلي كه در دست داشتم بالاي قبر گذاشته بسيار بسيار افسرده و مهموم شدم ، بيرون آمده سوار كالسكه شده رفتيم .&#8221;<a title="_ftnref13" name="_ftnref13" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn13"><strong>[13]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در مورد ديدار از مقبره پرنس البرت مي آورد :</p>
<div style="text-align:justify;"><em>&#8221; &#8230;. بعدعزيمت مقبره پرنس آلبرت شوهر اعليحضرت پادشاه فرمودند . در مراجعت در بين راه سرو كوهي به يادگار بدست مبارك در محلي غرس فرمودند .&#8221;<a title="_ftnref14" name="_ftnref14" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn14"><strong>[14]</strong></a></em></div>
<div style="text-align:justify;">در روز شنبه 5 جولای 1873 یعنی 2 روز بعد از بازدید ناصرالدین شاه از مقبره پرنس آلبرت و کاشت درخت  در حین برگشت وی روزنامه ای آنرا اینگونه به تصویر می کشد :</div>
<div style="text-align:justify;">
<div id="attachment_672" class="wp-caption aligncenter" style="width: 524px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/1873-prince-wales-garden-pa.jpg"><img class="size-full wp-image-672" title="کاشت نهال در باغ پرنس ولز توسط ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/1873-prince-wales-garden-pa.jpg?w=514&#038;h=709" alt="" width="514" height="709" /></a><p class="wp-caption-text">کاشت نهال در باغ پرنس ولز توسط ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان</p></div>
</div>
<div style="text-align:center;">********</div>
<div style="text-align:right;"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> Windzor<a title="_ftn2" name="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> Jartier</div>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn3" name="_ftn3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref3">[3]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 147 تا 150</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn4" name="_ftn4" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref4">[4]</a> همان ماخذ ، ص 151</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn5" name="_ftn5" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref5">[5]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 187</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn6" name="_ftn6" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref6">[6]</a> همان ماخذ ، همان صفحه</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn7" name="_ftn7" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref7">[7]</a> معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 225</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn8" name="_ftn8" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref8">[8]</a> معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 226</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn9" name="_ftn9" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref9">[9]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 187</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn10" name="_ftn10" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref10">[10]</a> معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 228</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn11" name="_ftn11" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref11">[11]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 151</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn12" name="_ftn12" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref12">[12]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 189</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn13" name="_ftn13" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref13">[13]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 151</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn14" name="_ftn14" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref14">[14]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ .ص 190</p>
<div><span style="font-size:12pt;font-family:'Times New Roman';"><br />
</span></div>
</div>
</div>
</div>
</div>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/48/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/48/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/48/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=48&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/tasavire-safar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/nasereddinshahqueenvictoria.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">nasereddinshahqueenvictoria.jpg</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/1873-queen-shah-persia-priv.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">دیدار ناصرالدین شاه و ملکه ویکتوریا در سفر اول فرنگستان ( ژوئن 1873- قصر ویندزور)</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/1873-prince-wales-garden-pa.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">کاشت نهال در باغ پرنس ولز توسط ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>دستخط ناصرالدين شاه در موزه مادام توسو در سفر اول فرنگستان</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/handwriting/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/handwriting/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Mar 2008 06:39:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادمان هاي تاريخي]]></category>
		<category><![CDATA[Madame Tussauds]]></category>
		<category><![CDATA[موزه مادام توسو]]></category>
		<category><![CDATA[دستخط ناصرالدین شاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b7-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d9%88/</guid>
		<description><![CDATA[مظفرالدين شاه  قاجار نيز در سفر دوم فرنگستان خود در روز سه شنبه 14 جمادي الاولي 1320 موقعي كه در لندن اقامت داشته است براي ديداري از موزه مادام توسو راهي آنجا مي شود ذكر خاطرات وي در اين خصوص شنيدني است : &#8221; &#8230; كالسكه خواستيم و رفتيم به موزه مادام توس مادام توس [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=46&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:center;"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/nassereddin-dastkhat.jpg?w=600" alt="دستخط ناصرالدين شاه در موزه مادام توسو" /></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">مظفرالدين شاه  قاجار نيز در سفر دوم فرنگستان خود در روز سه شنبه 14 جمادي الاولي 1320 موقعي كه در لندن اقامت داشته است براي ديداري از موزه مادام توسو راهي آنجا مي شود ذكر خاطرات وي در اين خصوص شنيدني است :</p>
<div style="text-align:justify;"><em>&#8221; &#8230; كالسكه خواستيم و رفتيم به موزه مادام توس مادام توس اسم يكزني است كه اين خانه را خريده و موزه درست كرده است و بعد واگذار بملت كرده است بشرط اينكه هميشه آنجا را درست نگاه دارند و باسم مادام توس مسمي نمايند كه اسم او بماند خلاصه رفتيم بمادام توس جمعيت زيادي جمع شده بودند از كالسكه پياده شديم وارد شديم &#8230;. از موم اغلب از سلاطين روي زمين و رجال معروف بزرگ دنيا را از موم ساخته اند بطوريكه ابدا معلوم نمي شود آدم است يا موم &#8230;. خيلي خوب درست كرده اند اسباب حيرت مي شود &#8230; صورت خودما را هم ساخته بودند ولي چندان شبيه نبود ، صورت شاه شهيد را هم عرض كردند بوده است خواهش كرديم مجددا بسازند و بگذارند كه در اينجا بيادگار بماند . &#8220;<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1"><strong>[1]</strong></a></em></div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<div id="attachment_682" class="wp-caption aligncenter" style="width: 518px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/1873-shah-madame-tussauds.jpg"><img class="size-full wp-image-682" title="دیدار ناصرالدین شاه از موزه مادام توسو در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق - 1873م )" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/1873-shah-madame-tussauds.jpg?w=508&#038;h=322" alt="دیدار ناصرالدین شاه از موزه مادام توسو در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق - 1873م )" width="508" height="322" /></a><p class="wp-caption-text">دیدار ناصرالدین شاه از موزه مادام توسو در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق - 1873م )</p></div>
<p dir="rtl">********</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> مظفرالدين شاه قاجار. سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر دوم ) . ص 115</p>
</div>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/46/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/46/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/46/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=46&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/25/handwriting/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/nassereddin-dastkhat.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">دستخط ناصرالدين شاه در موزه مادام توسو</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/1873-shah-madame-tussauds.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">دیدار ناصرالدین شاه از موزه مادام توسو در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق - 1873م )</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نگارگري دوره قاجار(بخش دوم / خاندان غفاری )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/negargari2/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/negargari2/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Mar 2008 15:23:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگارگري دوره قاجار (بخش دوم )]]></category>
		<category><![CDATA[كمال الملك]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=41</guid>
		<description><![CDATA[نگارگري دوره قاجار خاندان غفاری در قرن سيزدهم هجري از سرزمين كاشان چند تن نقاش عاليقدر برخاستند كه در آسمان هنر ايران هر يك ستاره اي درخشان و در تاريخ هنر ايران استاداني نامدارند، عجب آنكه اين چند تن همه از خاندان مشهور غفاري بودند ( غفاري به كسر غين بدون تشديد ) . نخست [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=41&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/kamal-ul-molk.jpg?w=337&#038;h=444" alt="kamal-ul-molk.jpg" width="337" height="444" /></p>
<p style="text-align:right;"><strong>نگارگري دوره قاجار<br />
خاندان غفاری </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در قرن سيزدهم هجري از سرزمين كاشان چند تن نقاش عاليقدر برخاستند كه در آسمان هنر ايران هر يك ستاره اي درخشان و در تاريخ هنر ايران استاداني نامدارند، عجب آنكه اين چند تن همه از خاندان مشهور غفاري بودند ( غفاري به كسر غين بدون تشديد ) .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نخست ابوالحسن مستوفي فرزند معزالدين محمد ، صاحب &#8221; تاريخ گلشن مراد &#8221; ( تاريخ زنديه ) است . ميرزا معزالدين محمد ، نياي خانواده غفاري، در سلك ارباب قلم كاشان انتظام داشت و در سال 1162 به فرمان كريم خان زند ، حاكم كاشان و قم و نطنز و جوشقان شد و اجداد وي همواره در شمار قضات و علما بوده اند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">معزالدين محمد به جز ابولحسن دو پسر ديگر داشت : احمد و عبدالمطلب . عبدالمطلب را دو پسر بود : ابولقاسم و محمد، و محمد سه پسر داشت : يكي ابولحسن كه در نقاشي به سبب نبوغ بسيار شهرت يافت و نقاشباشي و ملقب به صنيع الملك شد ، و ديگر ميرزا علي رضا كه نويسنده و صاحب قلم و نقاش بود و پسر سوم ، ميرزا بزرگ نام داشت. ميرزا بزرگ برادر صنيع الملك در تصوير و دورنما سازي استاد بود و چون نقاشي در كتابهاي چاپ سنگي &#8221; ليتوگرافي &#8221; در آن عهد رواج داشت او در دارالطباعه دولتي بدين كار اشتغال داشت .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ميرزا بزرگ ظاهرا تا اواخر قرن سيزدهم و حدود سال 1304 حيات داشت و سالي هشتاد تومان حقوق و مستمري ميگرفت كه بعد از درگذشت او ميان دو پسرش ابوتراب و محمد ، متساويا تقسيم گرديد . ميرزا بزرگ از بانو حاجيه مريم بيگم ، همسر خويش، داراي سه پسر بود : يكي درجواني بلاعقب وفات يافت و دو پسر ديگر ابوتراب و محمد به سبب ذوق بسيار به نقاشي از كودكي به فرا گرفتن آن هنر پرداختند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ابوالحسن، پسر ميرزا محمد، كه حدود سال 1232 هجري قمري ولادت يافته بود وقتي كه به حد بلوغ رسيد ذوق و استعداد فراوان در نقاشي داشت . به همين سبب در اين هنر ترقي بسيار كرد ، در عهد محمد شاه اشتهار فراوان يافت و مورد توجه خاص گرديد . در آغاز پادشاهي ناصرالدين شاه براي تكميل اين هنر به ياري نظام الدوله معير الممالك به ايتاليا رفت و در رم نقاشي را تكميل نموده پس از چندي به ايران بازگشت .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ناصرالدين شاه پايه هنر او را والا يافت، مورد توجهش قرار داد و همواره وي را تشويق ميكرد و مقام او را بالا ميبرد و هم به امر وي مدرسه و نمايشگاه نقاشي تاسيس كرد كه در آنجا شاگردان زياد تربيت شدند و پرورش يافتند . اداره انطباعات به او تفويض شد و كارهاي هنري دارالطباعه به وي مرجوع بود، تصاوير روزنامه هاي <strong>دولت عليه ايران</strong> و <strong>ملتي</strong> كه نموداري از بهترين چاپهاي سنگي آن زمان است، از كارهاي اوست و بسيار آثار گرانبهاي دير از وي به يادگار مانده كه امروز زينت بخش موزه هاست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ميرزا ابولحسن نخست به لقب خاني و آنگاه نقاشباشي و در سال 1278 ملقب به صنيع الملك گرديد و در پنجاه سالگي به سال 1282 به مرض سكته از اين جهان در گذشت و از او سه پسر باقي ماند : اسد الله ، سيف الله ، يحيي كه بعد ميرزا اسد الله خان، ميرزا سيف الله خان و ميرزا يحيي خان ناميده شدند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ميرزا اسدالله خان نقاشي ماهر بود و ميرزا يحيي خان كه پس از مرگ پدر خود را بوالحسن ثالث خواند ، نيز نقاش بود . معتمد الدوله فرهاد ميرزا <strong>نقاشباشي چرسي مرد</strong> 1282 را تاريخ فوت او يافته است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">كالبد صنيع الملك را بعد از وفات در قسمت شرقي سر قبر آقا در درگاهي به خاك سپر ده اند . ليكن بسيار تجسس شد و آرامگاه او يافت نگرديد ، بعيد نيست در آغاز سلطنت رضا شاه، هنگام احداث خيابان از ميان رفته باشد .</p>
<div>
<div style="text-align:right;">
<p><strong>ميرزا ابوالحسن خان صنيع الملک غفاری ( عموی کمال الملک )</strong><strong> </strong></p>
<p><strong>يحيي ذکاء</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;">ميرزا ابوالحسن غفاري کاشاني، صاحب ترجمه، از قرائني که در دست است، در حدود سال 1229 ه. ق. متولد شده پس از طي دوران کودکي و به انجام رسانيدن تحصيلات مقدماتي درحدود پانزده، شانزده سالگي براي تعليم گرفتن نقاشي، نزد استاد «مهرعلي اصفهاني» نقاّش دربار فتحعلي شاه فرستاده شده است. . . .</p>
<p style="text-align:justify;">ميرزا ابوالحسن خان بنا به ذوق فطري و استعداد موروثي در تحت تعليم استادان خود، کم کم ترقي کرده، هنر خود را کامل ساخته، در رديف نقاشان مبرز آن دوره قرار گرفت، به طوري که در سال 1258 ه. ق. در دوره سلطنت محمد شاه قاجار، که جواني 29 ساله بود، به او اجازه داده شد که تابلو رنگ روغني از صورت شاه تهيه کرده بدين وسيله جزو نقاشان دربار قرار گيرد.</p>
<p style="text-align:justify;">تابلو مزبور که رقم «چاکر جان نثار ابوالحسن ثاني غفاري» و تاريخ 1258ه.ق. دارد و اکنون در حوضخانه موزه سلطنتي گلستان محفوظ است، قديم ترين اثر وي محسوب مي شود و پيشتر از اين تاريخ، اثر ديگري از او تاکنون ديده نشده، يا متأسفانه نويسنده، توفيق مشاهده آنرا نيافته است.</p>
<p style="text-align:justify;">صورت رنگ روغني محمد شاه که به قطع متوسط ساخته شده است، او را با کج کلاه مشکي ماهوت يا پوست با جقه بزرگ الماس نشان و تل، کليجه ترمه بتّه جقه يي، آستر و سجاف خز، سرداري نظامي ماهوت سبز با دکمه هاي طلا، دستمال گردن (پاپيون)، گل کمر بزرگ تخمه زمرد الماس نشان، در حالي که يک دست خود را آويخته و دست ديگر را در بالاي کمربند خود نهاده است، نشان مي دهد. اين تابلو در مايه رنگ هاي تيره و کدر کار شده است ولي پيداست که مقداري از تيرگي آن به سبب مرور زمان و ماليدن روغن هاي نامناسب و گرد و خاک حادث شده است. در صورتي که روغن هاي تيره را ازتابلو مزبورپاک نمايند رنگ ها جلوه خود را باز خواهند يافت.<br />
ازاين اثروچنداثرديگر که سپس معرفي خواهد شد، چنين استنباط مي گردد که ميرزا ابوالحسن خان غفاري پيش از سفر فرنگ، تحت تأثير شيوه استادان خود، به همان سبک مخصوص نقاشان اصفهاني کار کرده و در کارهاي اوليه خود، طرز طراحي و قلم زني و رنگ آميزي آنان را مراعات مي نموده است. . . .</p>
<p style="text-align:justify;">ابوالحسن خان بنا بر تمايلي که براي پيشرفت و تکامل هنر خود داشت، در اواخر سلطنت محمد شاه يعني در حدود سال هاي 1261-62 در اين صدد برآمد که سفري به ايتاليا برود و آثار نقاشان بزرگ و معروف اروپايي به خصوص نقاشان دوره رنسانس را از نزديک مشاهده نمايد و با طرز کار و شيوه نقاشي آنان آشنا گردد. از اين رو، گويا به همت و سرمايه خود و يا با مساعدت هاي محمد شاه و يا بنا به نوشته آقاي خان ملک ساساني، به مساعدت حسينعلي خان نظام الدوله مشيرالممالک، رهسپار کشور ايتاليا شد و مدتي در هنرستان ها و موزه هاي رُم و فلورانس و واتيکان به تحصيل و مطالعه و نسخه برداري از تابلوهاي هنرمندان ايتاليائي پرداخت. . .</p>
<p style="text-align:justify;">ابوالحسن خان هنوز در ايتاليا بود که محمد شاه، وفات يافت و فرزند او ناصرالدين ميرزا وليعهد که در تبريز بود با تدابير ميرزاتقي خان امير نظام (اميرکبير) به تهران آمده برتخت سلطنت ايران جلوس کرد. بنابراين ابوالحسن خان هنگامي به ايران بازگشت که دو سال از سلطنت ناصرالدين شاه گذشته بود. ابوالحسن خان ضمن بازگشت به ميهن بنا بر تمايل شديدي که بر توسعه هنر نقاشي درايران و تربيت شاگردان متعدد در اين رشته داشت، مقداري وسايل نقاشي و باسمه هاي رنگي و گراورهاي فراوان از کارهاي استادان اروپايي با خود به ايران آورد که بعدها در تکميل هنرستان نقاشي که خود مؤسس آن بود مورد استفاده قرار گرفت. . . .</p>
<p style="text-align:justify;">شادروان امير کبير در دوره صدارت بسيار کوتاه ولي مشعشع خود براي تربيت و تشويق اهل هنر و صنعت و ترويج منابع داخلي، طرح مدرسه يا مؤسسه يي به نام «مجمع دارالصنايع» ريخته بود که مانند بسياري از اقدامات او پس از مرگش به ثمر رسيده افتتاح گرديد.</p>
<p style="text-align:justify;">«مجمع الصنايع» در سراي بزرگي در انتهاي بازار توتون فروشان، در جنوب غربي «سبزه ميدان» قرار داشت که هنوز هم آن گوشه به همان نام، ناميده مي شود. اين سراي بزرگ حجره هاي فراوان و گوناگون داشت که در هرحجره، گروهي از هنرمندان و صنعتگران با شاگردان و دستياران خود مشغول ساختن و پرداختن سفارش هاي مختلف درباريان و اعيان و مردم بودند و مي توان گفت بهترين استادان آن زمان، در فنون مختلف، در آنجا گرد آمده بودند.</p>
<p style="text-align:justify;">يکي از حجره هاي متعدد اين سراي بزرگ «حجره نقاشان» بود که ابوالحسن خان نقاشباشي با 34 نفر از شاگردان خود در آنجا بکار نقاشي مشغول بودند. بنا به مدارکي که در دست است، در سال 1269ه.ق. نقاشباشي و شاگردانش و چند استاد ديگر، در اين حجره به نقاشي و تذهيب و صحافي و تجليد کتاب هزار و يک شب (الف ليلة و ليله) مشغول بوده اند. تاريخچه پديد آمدن نسخه خطي اين کتاب که اينک در کتابخانه سلطنتي ايران محفوظ است و همچون شاهنامه بايسنقري از آثار نفيس و زيبا و شاهکار زمان خود محسوب مي گردد، چنين است که:<br />
در سال 1259ه. ق. ملاعبداللطيف طسوجي، کتاب الف ليل را در تبريز به امر بهمن ميرزا از عربي به فارسي ترجمه کرد و شمس الشعراء سروش اصفهاني نيز بجاي اشعار عربي آن اشعار نغز پارسي به نظم آورده در سال 1261 ه.ق. براي بار اول به خط ميرزا علي خوشنويس، در همان شهر به چاپ سنگي رسيد و بهترين چاپيست که تاکنون از اين کتاب به عمل آمده است.</p>
<p style="text-align:justify;">در ايام وليعهدي ناصرالدين شاه، که اين کتاب شيرين و جذاب را برايش خواندند، ميل کرد نسخه ظريف و مصوري از آن داشته باشد، و چون مقارن همين ايام پدرش محمد شاه در تهران وفات يافت و او به سلطنت رسيده به تهران آمد، در اينجا دستور داد همان ترجمه را ميرزا محمدحسين تهراني خطاط معروف آن زمان به خط خوش و قطع بزرگ تر نوشته براي نقاشي آماده نمايد، چون تحرير کتاب، پس از مدتي، درسال 1269 ه.ق. به پايان رسيد شاه فرمان داد ماهر ترين نقاشان و بهترين تذهيبکاران و صحافان پايتخت مجلدات اين کتاب را نقاشي و تذهيب و صحافي کردند و اثري بديع بوجود آوردند. . . .</p>
<p style="text-align:justify;">اين مجموعه نفيس بي نظير به امر ناصرالدين شاه قاجار و به مباشرت دوستعلي خان معيرالممالک در «مجمع الصنايع ناصري» فراهم آمده است و براي است کتاب و تنظيم و تزيين آن 42 هنرمند مدت هفت سال کوشيده اند. اين عده عبارت بوده است از: 34 نقاش و 7 مجلِّد و مذهِّب و صحّاف. سرپرستي نقاشي مجالس کتاب با ميرزا ابوالحسن خان غفاري صنيع الملک کاشاني و سرپرستي تذهيب و ترصيع با ميرزا عبدالوهاب و ميرزا علي محمد و سرپرستي صحافي با ميرزا علي صحاف بوده و سازنده جلدهاي روغني ميرزا احمد است. . . .</p>
<p style="text-align:justify;">ميرزا آقاخان اعتمادالدوله نوري که پس از عزل اميرکبير به مقام صدراعظمي ايران رسيده بود در حدود سال 1270 ه. ق. برآن شد که در پايين باغ و قصر نگارستان (ضلع جنوبي ميدان بهارستان کنوني) باغي و عمارتي براي فرزند محبوبش نظام الملک احداث کند. اين عمارت و باغ وسيع با قسمت هاي مختلفش، در حوالي سال 1371 ه ق. به پايان رسيد و در آرايش و تزيينات دروني و بيروني آن انواع تکلف بکار رفت، بطوري که ريزه کاري ها و نقاشي هاي آن مدت دو سال طول کشيد.<br />
از جمله در تزيين داخل اين عمارت، صدراعظم، از ابوالحسن خان نقاشباشي خواست که در ازاره تالار پذيرايي آن، تصويري بزرگ از ناصرالدين شاه و شاهزادگان و رجال دربار او به هنگام جلوس و تشکيل صف سلام نوروزي، نقاشي کند. ابوالحسن خان نقاشي ها را در سال 1273 ه. ق. به اتمام رسانيده به دريافت خلعت و انعامات مناسب مفتخر گرديد.</p>
<p style="text-align:justify;">نقاشي هاي اين تالار، مرکب از هفت پرده و شامل 84 صورت است که در يک قسمت آن ناصرالدين شاه در حدود 25 سالگي با لباس رسمي و جواهرات در حالي که بر تخت خورشيد (تخت طاوس) جلوس کرده و در طرفين او برادران و پسرانش از جمله معين الدين ميرزا يکي از وليعهد هاي سابق او و لله ها و معلمينشان ايستاده اند، نشان داده شده، و در قسمت هاي ديگر، شاهزادگان و وزراء و سفراء و امراي لشکر و ايلخانان و اعيان و معاريف با لباس هاي رسمي و جبه و شال کلاه، نقاشي شده اند. اين تابلو بزرگ و مفصل، مجموعه جالبي از صورت رجال و بزرگان ايران درآن عهد بشمار مي رود و گذشته از جنبه هنري آن از اين حيث نيز بسيار با ارزش است.</p>
<p style="text-align:justify;">چنين به نظر مي رسد که ابوالحسن خان درنقاشي اين پرده ها، ابتدا طرح کوچکي از صورت و قيافه اشخاص، با آبرنگ روي کاغذ مي ساخته (اتود) و سپس آنرا به قطع بزرگ تر با رنگ روغن بر روي بوم منتقل کرده است، در اينجا نيز اغلب چهره ها و قيافه ها را خود نقاشي کرده، بقيه قسمت ها را به شاگردانش واگذار مي کرده است، و گويا به همين سبب است که در اين تصاوير، آن دقت و مهارت و لطافتي که در ساير کارهاي روغني و آبرنگ ابوالحسن خان هست ديده نمي شود.<br />
اين تابلوهاي رنگ روغني جالب را يک بار در اواسط جنگ بين المللي اول، براي موزه استانبول تا صد هزار تومان (به پول آن روز) خريدار بودند، ولي به علت عدم تقسيم و تراضي بين وراث خواجه نظام الملک نوري، خوشبختانه فروش آنهاعملي نگرديد، تا پس ازخراب کردن عمارت نظاميه (لقانطه)، پرده هاي مزبور براي موزه ايران باستان خريداري شده و اينک در دورادور تالار خزانه موزه مزبور نصب گرديده، در معرض تماشاي اهل ذوق و هنر گذاشته شده است. . . .</p>
<p style="text-align:justify;">چنانکه قبلاً هم اشاره کرديم، ابوالحسن خان در اروپا، علاوه بر تکميل رشته نقاشي، در امور چاپ ليتوگرافي نيز تحصيل کرده، اطلاعات مفيدي کسب کرده بود، به اين سبب در سال 1277ه. ق. رياست دارالطباعه و اداره امور چاپ و انتشارروزنامه وقايع اتفاقيه که از تأسيسات مرحوم ميرزا تقي خان امير کبير بود و تا آن موقع تا شماره 471 بطور هفتگي منتشر گرديده بود، از طرف ناصرالدين شاه به عهده ميرزا ابوالحسن خان نقاشباشي گذاشته شد و شاه از او خواست که روزنامه مزبور را به صورت آبرومندتر و بهتري در آورده، ضمناً در هر شماره، تصاويري از رجال و شخصيت هاي درباري و سياسي و مناظر تهران و بعضي وقايع و اتفاقات، نقاشي و چاپ کند.<br />
ميرزا ابوالحسن خان از شماره 472 عنوان روزنامه فوق را به روزنامه دولت عليه ايران تبديل کرده با قطع بزرگ تر و خط و کاغذ خوب منتشر ساخت. اين روزنامه چون رسمي و دولتي بود، از اين رو در سر لوح آن نقش شير و خورشيد که در هر شماره نقاشي آن تجديد مي گرديد، به چاپ مي رسيد.<br />
نخستين يا دومين تصويري که در اين روزنامه به چاپ رسيد، تصوير ميرزا ابوالحسن خان نقاشباشي به قلم خود او بود. . . در شماره473 مورخ پنجشنبه 26 صفر 1277ه. ق. پيش از همين تصوير، در خصوص نقاشباشي اين مطلب درج شده است:</p>
<p style="text-align:justify;">چون ميرزا ابوالحسن خان نقاشباشي، در فن نقاشي مهارت کامل حاصل کره لياقت و قابليت خود را در حضور مهر ظهور همايون به درجه شهود و وضوح رسانده، خاصه در باسمه تصوير که از جمله فنون معظمه و امور معضله است مهارت دارد، رأي داراي جهان آراي همايون شاهنشاهي علاقه يافت که اين فن بديع شريف نيز در ايران معمول و زياد شود، لهذا خدمت طبع روزنامه دارالخلافه را به عهده او محول و مرجوع فرمودند. . . که به اقتضاي موقع در هر روزنامه چند مجلس تصوير چاپ شود، چنانکه در روزنامه هفته گذشته و اين هفته معلوم مي شود. و فرمان همايون شرف اصدار يافته در حق او خلعت مرحمت گرديده.</p>
<p>درهمين شماره در زير تصوير نقاشباشي، عکسي نيز از دستگاه چاپ ليتوگرافي که روزنامه و تصاوير بوسيله آن به چاپ مي رسيده، باسمه شده. . .</p>
<p style="text-align:justify;">هنوز نه ماه از آغاز انتشار روزنامه دولت عليه ايران نگذشته بود که سعي و مهارت ابوالحسن خان نقاشباشي در تغيير وضع و نفاست طبع آن، منظور نظر ناصرالدين شاه قرار گرفته، او را در قبال اين حسن خدمت با اعطاي لقب «صنيع الملک» و خلعت و انعام شايسته تشويق و ترغيب نمود و اين فرمان در شماره 49 مورخ دهم ذي قعده 1277 همان روزنامه، به نام او صادر گرديد. . . .</p>
<p style="text-align:justify;">قرب و منزلتي که ميرزا ابوالحسن خان صنيع الملک پس از مراجعت از سفر ايتاليا، در نزد ناصرالدين شاه بدست آورده بود، در واقع با صدور اين فرمان، تکميل گرديد، و همچنين بدست آوردن محلي مناسب درجنب ارگ دولتي و عمارات سلطنتي براي نقاشي و تصوير سازي و چاپ نيز، او را در اجرا و بکار بستن يکي از آرزوهاي ديرينه اش که تأسيس هنرستاني براي تعليم نقاشي بود، اميدوارتر و مصمم تر ساخت و بي درنگ باوسائلي که خود برا همين منظور از ايتاليا آورده بود و يا در تهران آماده کرده بود، مقدمات تشکيل چنين مؤسسه يي را فراهم آورده، در ابتداي کار براي زمينه چيني و آماده ساختن اذهان، در شماره 518 روزنامه دولت عليه ايران، مورخ سوم شوال 1278 ه. ق.، چنين منتشر ساخت:</p>
<p style="text-align:justify;">در روزنامه قبل نوشته شده بود که حسب الامر مقرر گرديده است صنيع الملک نقاشباشي خاصه، کارخانه باسمه تصوير و نقاشخانه دولتي ترتيب داده درآنجا پرده هاي کار استادان مشهور را با بعضي از باسمه هاي معتبر که از روي عمل استادان معتبر کشيده و طبع نموده اند با ساير اسباب و اوضاع، يک مکتب خانه نقاشي به طوري که در فرنگستان ديده بوده است و اسباب لازمه آنرا حسب الحکم با خود آورده است ترتيب داده، به طوري که هرکس طالب آموختن اين صنعت باشد به هيچ وجه نقصي در اسباب تحصيلش نباشد بلکه ساير صاحب صنعت ها هم در هر طرح و هرکار که محتاج به نمونه و امتياز سليقه باشند معطل نباشند و همچنين کارخانه باسمه تصوير را متداول نمايد که همه روزه تصاوير مختلفه از کارخانه بيرون آيد و اين صنايع را رواج کامل بدهد. در اين مدت مشغول انجام اين خدمت بوده در ارگ سلطاني در جنب ديوانخانه مبارکه نقاشخانه و کارخانه را ترتيب داده است به نحوي که در کارخانه باسمه، چهارچرخ در کار است. و به علاوه خدمت طبع روزنامجات و احکامات دولتي و طبع باسمه تصاوير را چنان ممتاز نموده است که هرکس طالب چاپ نمودن شبيه خود يا مجلسي باشد، به فاصله چند روز يک هزار صورت او در کاغذهاي ضخيم طبع ميگردد که نهايت امتياز را داشته باشد. و ترتيب نقاشخانه از اين قرار است که چند پرده که خود مشاراليه در سفر ايتاليا از روي عمل استاد مشهور رفائيل کشيده و از صحه جميع استادان گذرانيده بود، درآنجا نصب نموده و از باسمه و صورت هاي کج و ساير کارهايي که از روي عمل ميکائيل (ميکلانژ) و رفائيل و تيسيانه و ساير استادان که اسامي آنها در کتاب آموختن عمل نقاشي ذکر شده است کشيده و چاپ نموده اند، نصب نموده از هر قبيل اسباب و آلات کار را در آنجا فراهم آورده قريب به اتمام است. و بعد از اين که ايام رمضان المبارک منقضي شد، ثانياً اعلان خواهد نمود که جوانان قابل در ايام هفته در آنجا جمع شده مشغول تحصيل باشند و هفته يک روز هم خود مشاراليه مشغول تعليم خواهد بود و هفته دو روز هم درآنجا قراري داده خواهد شد که مردم جهت تماشاي آنجا مأذون باشند و اين اول نقاشخانه و کارخانه باسمه تصوير است که در دولت ايران حسبالامر معمول و متداول مي گردد بطور و طرز فرنگستان.</p>
<p style="text-align:justify;">پس از نثر اين اطلاعيه، ابوالحسن خان مقدمات کار را طوري فراهم آورد که روزي ناصرالدين شاه خود شخصاً از محل مزبور بازديد به عمل آورده، رسماً اجازه افتتاح هنرستان نقاشي و پذيرفتن شاگرد را صادر کرد. . . .</p>
<p style="text-align:justify;">بدين گونه با کوشش هاي خستگي ناپذير صنيع الملک، نخستين هنرستان نقاشي دولتي، براي تعليم نقاشي به طرز و اسلوب جديد، با دست او در ايران بنياد يافت و با تربيت شاگردان و نقاشان مبرزي در اين رشته، فصل نويني در تاريخ هنر و نقاشي ايران گشوده گشت.</p>
<p style="text-align:justify;">صنيع الملک مدت شش سال يعني تا پايان زندگي خود، با پشتکار تمام به انتشار روزنامه و اداره امور دارالطباعه و نقاشخانه دولتي ادامه داده، در ضمن انتشار روزنامه، صورت و شبيه بسياري از رجال و شخصيت هاي معروف زمان خود را بوسيله نقاشي و باسمه کردن، در صفحات روزنامه به يادگار گذاشته که امروزه هر قطعه از آن ها از نظر تاريخ هنر و نقاشي و صنعت چاپ ارزش بسيار دارد. ولي ادامه اين فعاليت ها و امور مربوط به روزنامه باعث گرديد که بيشتري از وقت او صرف اين قبيل امور گشته و نتواند صرفاً به کارهاي هنري و ساختن تابلو و نقاشي هاي مستقل از روزنامه بپردازد، بطوري که از اين سال ها جز &#8220;اتودهاي&#8221; برخي از باسمه هاي روزنامه دولت عليه ايران که بطور متفرق در دست اشخاص و صاحبان مجموعه هاي هنري موجود است و يک قطعه تمثال بسيار کوچک آبرنگ ناصرالدين شاه که در داخل قاب جواهر نشاني در موزه جواهرات سلطنتي در گنجينه بيستم تحت شماره 96 محفوظ است متأسفانه ديگر اثري از او شناخته نيست و البته اين موضوع از نظر پختگي و مهارتي که صنيع الملک در اواخر عمر خود در کار نقاشي کسب کرده بود، ضايعه يي جبران ناپذير وغبني بزرگ است. . . . اين استاد بزرگ در اوايل سال 1283 ه. ق. با يک سکته ناگهاني جهان را به درود گفته، رخ در نقاب خاک کشيد.</p>
<p style="text-align:justify;">بيش از آنکه به بحث خود در باره صنيع الملک پايان دهيم. بجاست براي تکميل مقاله نظري هم به اسلوب کار و شيوه نقاشي و سبک هنري او بيندازيم. از مطالعه و دقت در آثار و نمونه کارهاي صنيع الملک تا حدي چنين بدست مي آيد که وي يک هنرمند ناتوراليست بوده، همه مظاهر طبيعت را به همان صورت و شکلي که مي ديده، بيان مي کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">او مشخصات و خصوصيات روحي اشخاصي را که مدل او قرار مي گرفتند و يا در تابلوهاي خود معرفي کرده، بخوبي مي شناخته، و با سادگي عجيبي که مسلماً قدرت ديد و دست او را مي رساند، آنها را نمايانده است.</p>
<p style="text-align:justify;">صنيع الملک بيش از همه به انسان علاقه مند بوده، به همين علت هم تعداد فراواني يکه صورت (پرتره) از قيافه هاي مختلف، از خود به يادگار نهاده است، و اغلب آنها نظير يکه صورت هايي که در همين شماره به چاپ رسيده، با طرز نقطه پرداز کار شده است.<br />
هنرمند، در تلفيق رنگ هاي صورت و توازن و هماهنگي آنها، استادي و مهارت عجيبي نشان داده، ظرافت و دقت و حوصله را که خاص هنرمندان ايراني است، به حد اعلي رسانيده است.<br />
ديد صنيع الملک يک ديد غربي است و برعکس هنرمندان قبلي ايران که ديد ذهني و دروني (سوبژکتيو) داشتند، وي ديد عيني (اوبژکتيو) دارد و اين نتيجه تأثيري است که آثار هنرمندان عهد رنسانس بر روي هنرمندان قرن 18 و 19 ايران باقي گذاشته است.</p>
<p style="text-align:justify;">صنيع الملک در درجه اول يک طراح است، لطف و ظرافت طرح ها و خطوط او، آثارش را با نقاشي ديرين ايراني يعني مينياتور، پيوند مي دهد، وي تا آنجا که مي توانسته تناسبات را با اصل طبيعت مطابقت داده، صحت طرح را به همان نسبت رعايت کرده است، و مسئله ترکيب بندي (کمپوزيسيون) را به اقتضاي محل و موضوع، گاه به اسلوب غربي و گاه به شيوه شرقي، با جنبه کاملاً ابتکاري و اختصاصي حل کرده است و در برخي آثارش يک نوع هزل و طنز- که نظاير آن متأسفانه در هنر ايران بس اندک است- ديده مي شود.</p>
<p style="text-align:justify;">سال هايي که ابوالحسن خان صنيع الملک درايتاليا بوده، در اين کشور هنوز تحول تازه يي در نقاشي و هنر به وجود نيامده بود و اغلب هنرمندان و کارگاههاي نقاشي، به اصول کلاسيک نقاشان عهد رنسانس پابند بودند و به همان سبک کار مي کردند. و از کپيه هايي که صنيع الملک انجام داده، خود پيداست که استاد، به چه سبکي گرايش داشته و به کدام نقاش معتقد بوده است. در پايان سخن بايد گفت، رويهم رفته صنيع الملک در طراحي و رنگ آميزي و ترکيب بندي و انتخاب موضوع، اصالت و ايراني بودن خود را فراموش نکرده است و با آنکه از شيوه هاي هنر غرب بسي چيزها آموخته بود، هيچ گاه خود را در برابر آن نباخته و شخصيت هنري خود را زبون آن نساخته است و همين اصل است که محل و موقع او را، در ميان هنرمندان دو قرن اخير ايران مشخص ساخته و مقام هنريش را در نظر دوستاران نقاشي اصيل ايراني بالا برده است.*<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
* برگرفته از هنر و مردم، دوره جديد، مرداد 1342، شماره 10، صص 14-27 و شهريور 1342 شماره 11، صص 33-16.</p>
</div>
<div style="text-align:right;"><strong>ابوتراب و محمد</strong></div>
</div>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong> </strong>ميرزا بزرگ ، حاجيه مريم خواهر ميرزا علي محمد خان مجيرالدوله كاشاني را بزني بستد . يك سال بعد درسنه 1263 ابوتراب در كاشان و سالي ديگر در 1264 محمد در تهران ولادت يافت .<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1">[1]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ابوتراب و محمد از كودكي به نقاشي ذوقي بسيار داشتند و بيش از درس و مشق به كار نقاشي مي پرداختند و در آغوش مادري مهربان و نيك راي نوجوان شدند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">محمد در دوازده سالگي به عشق فراگرفتن علم و دانش به تهران رهسپار گشت .دارالخلافه كوچك بود لكن در آن عهد به ديده شهرنشينان اطراف بزرگ مي نمود و آنان كه برتري جو بودند به آرزوي بزرگي روي بدانجا مينمودند، چه راه كسب مقام و منصب از اين سرزمين آغاز مي شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در دانشگاه بزرگ آن روزگار ، دارالفنون ع جز بر روي كودكان اشراف باز نبود و محمد كه پدر و عمش در دستگاه منصب و مقامي داشتند به دارالفنون را يافت و به كسب علم و دانش، خاصه نقاشي پرداخت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">استاد نقاشي در دارالفنون آنگاه مزين الدوله بود كه همواره او را در اين كار رهنمون بود و رموز هنر را به او مي آموخت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">محمد پس از سالي چند با استعدادي تحسين آميز در نقاشي چنان شد كه اقران به وي رشك مي بردند و استادان دارالفنون آفرينش مي گفتند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شاه در پايان هر سال تحصيلي بدانجا مي آمد و از نزديك به كار دانش آموزان مي رسيد و علم و هنر بعضي را به ميزاني مي سنجيد . قضا را شاه در پايان سالي به دارالفنون آمد . آنگاه عليقلي ميرزا اعتضاد السلطنه عم شاه ،و رئيس مدرسه ، از اين جهان در گذشته بود . و مخبرالدوله عليقلي خان به جاي او بر كرسي رياست استقرار داشت . و محمد تصوير عليقلي ميرزا را سياه قلم نقش كرده و بر ديوار آويخته بود . شاه بدان خيره شد و چون آن را بسيار شبيه و اراسته يافت از مزين الدوله نام نقاش را پرسيد . وي محمد را به پادشاه بنمود شاه او را تحسين كرد، روزي، چند بر آمد ، شاه دستور داد در شمس العماره ( قصر گلستان ) كه مقر سلطنت بود جائي براي او آماده ساختند كه در آنجا به كار پردازد و شاه را در نقاشي مدد و ياري كند . محمد عنوان پيشخدمتي شاه يافت و ميرزا محمد خان شد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بدان سراي ، هرگاه ناصرالدين شاه اراده نقاشي ميكرد وي لوازم كار مهيا مي ساخت و پادشاه به كمك او به كسب نقاشي كه بدان شوق بسيار داشت مي پرداخت و اين پيشه و كار به واسطه قرب سلطنت براي نوجوان هنرمند كاشاني در اين وقت افتخار آميز و باعث مباهات بود و ديري نگذشت كه ( در سال 1300 هجري قمري ) نقاشباشي حضور همايوني لقب يافت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ابوتراب نيز پس از سالي چند كه محمد افتخار پيشخدمتي حضور همايون يافته بود ، حدود سال 1293 به تهران رهسپار شد و به دارالفنون رفت و بعد از چندي فارغ التحصيل گرديد . در نقاشي كارش مورد پسند افتاد. از طرف پادشاه در وزارت انطباعات زير نظر اعتماد السلطنه محمد حسن خان مامور نقش تصاوير بزرگان و اشراف گرديد و نقاشباشي دارالطباعه شد و تصاوير روزنامه شرف كه در آن روزگار بهترين روزنامه بود تا سال 1307 هجري قمري كه حيات داشت و بعضي كتب ديگر چون <strong>سفرنامه مشهد و مازندران</strong> ناصرالدين شاه رقم زده كلك اوست . ابوتراب نخست ميرزا ابوتراب خان شد و بعد به درجه سرهنگي رسيد و در ايام حيات هميشه مورد عنايت شاه بود، چنانكه در شماره سي ام روزنامه شرف ، سال 1302 ، چنين نوشته شده : ميرزا ابوتراب خان نقاش مخصوص وزارت انطباعات مصور روزنامه شرف چون در صنعت خود ترقي كرده و كارهاي او مورد تحسين خاص ملوكانه افتاد به يك طاقه شال ترمه ايران مخلع و نيز در محرم سال 1305 او را به اعطاي يك طاقه شال ترمه ايراني نمره يك مخلع و سر افراز فرمودند تا آنكه در سه شنبه 19 رجب سال 1307 خود را مسموم ساخته بكشت . اعتماد السلطنه در باب اين حادثه دردناك در يادداشتهاي روزانه خود به تفصيل نوشته است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ميرزا ابوتراب خان دو دختر از رضيه بانوي كاشاني داشت به نام عاليه و آسيه . عاليه در هفت سالگي از اين جهان در گذشت و آسيه را كمال الملك سرپرستي كرد تا به حد بلوغ رسيد او را ميرزا احمد شيباني ، فرزند حاج ميرزا حبيب الله نظام التجار ، به زني بستد و از وي داراي دو پسر، به نام محمد و حسين ، و دو دختر ، حليمه و فاطمه ، گرديد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">آسيه را همواره كمال الملك چون فرزندان خويش دوست مي داشت و به چشم مهر چون پدر بر وي مي نگريست و او نيز يك لحظه از كمال الملك دور نمي گشت و سالها در سايه توجهات كمال الملك بزيست و سالي چند پس از عم خود درگذشت. حليمه خانم، همسر آقاي علي محمودي، دختر اوست .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>ميرزا محمد خان نقاشباشي پيشخدمت حضور همايوني (کمال الملک )<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سال 1297 وزارت علوم او را به يك قطعه نشان و بيست تومان مواجب مفتخر كرد . در سال 1300 منصب نقاشباشي خاصه حضور همايون يافت و در رجب همان سال بر حقوقش افزودند و از محل حقوق آقاعلي فراش خلوت هشتاد تومان مواجب در حق او بر قرار كردند . نقاشباشي در قصر گلستان با عنايت شاه به كار نقاشي روزگار مي گذاشت و تابلوهاي مشهور تالار آئينه و تكيه دولت و تصوير ناصر الدين شاه از آثار اين زمان اوست . احساس راحت و غنا و اقتضاي زمان او را به زناشوئي راغب ساخت . در سال 1301 ( 1262 خورشيدي) با زهرا خانم خواهر مفتاح الملك ، كه از منسوبان مرحوم حاج محمد كاظم ملك التجار بود ازدواج كرد و به امر شاه خانه اي برايش مهيا كردند و از اين پس زندگاني او صورتي ديگر گرفت وسال بعد داراي دختري به نام نصرت گرديد . در جمادي الاولي سال 1303 چهل تومان از هشتاد تومان مواجب ميرزا بزرگ، پدرش ، و در شعبان همان سال سي و سه تومان و چهار قران و ده خروار جنس از بابت مواجب حسنعلي خان مهندس و در ربيع الاول 1304 پنجاه تومان اضافه مواجب از محل مبارك ميرزا نقاش نواده فتحعلي شاه پسر محمود ميرزا و در ربيع الاول 1305 به نشان علمي طلا با حكم نظامي اعطاء گرديد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در ربيع الثاني 1309 بواسطه دزدي كه از تخت شاهي در تالار آيينه( كه استاد در آن مكان مشغول خلق اثر تالار آيينه بود )  بوقوع پيوست و بازجوئي هاي كامران ميرزا از استاد بواسطه اين دزدي ،اندك كدورتي براي استاد حاصل آمد و آزرده خاطر گرديد . به همين سبب نسبت به دربار بي اعتناء گرديد و چند روزي از كار كناره جست . ناصرالدين شاه از اين معني آگاهي يافت . گويند شاه در اين وقت گفته بود: اين كاشي ما اگر كمي بد لعاب نبود از صد چيني فغفوري بهتر بود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سال 1306 ميرزا علي اصغر خان امين السلطان كه بعد از درگذشت پدر در دربار ناصرالدين شاه مقام بزرگي داشت اتابك اعظم شد . اين مرد كه برخي ستوده و نيكو كردار و بعضي پليد و خيانتكارش دانسته و نوشته اند ، نقاشباشي حضور همايون را گرامي داشته و او را دوست و حامي وفادار بود و بي آنكه استاد از وي چيزي بخواهد بر رفعت و جاهش مي افزود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در سال 1311 ميرزا محمد خان عريضه اي به وي نوشت و بنا بر استحقاق تقاضاي لقب كرد و در اين باب ميرزا علي اصغر خان به شاه چنين عرضه داشت :</p>
<p dir="rtl"><strong>&#8221; قربان خاكپاي جواهر آساي شاهنشاهيت گردم رقعه اي نقاشباشي به اين غلام بي مقدار نوشته است كه از لحاظ انور مي گذرد .</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>اكثر اقوام او به مراحك ملوكانه روحنا فدا به مدارج عاليه رسيده اند. با اينكه شب و روز مشغول خدمت است خيلي عقب افتاده و يك نوع سرشكستگي دارد ، اگر چه هيچوقت نبوده است كه از خاكپاي مبارك استدعائي كرده باشد مرحمت نفرموده باشند . در اين خصوص هم خودش تا به حال عرض نكرده و الا مراحم ملوكانه شامل هر كس بوده است . دستخطي به موجب استدعاي او نوشته شده كه از صحنه مبارك انشاءالله ميگذرد . چون خود نقاشباشي چيزي ندارد اين غلام بي مقدار به شكرانه بذل اين مرحمت يكصد تومان بليت بانك از خود تقديم خاكپاي مبارك مينمايد اميدوار است از بذل اين مرحمت بر شكر گزاري و دعاگوئي او ، و افتخار اين غلام خانه زاد بيفزايد . خداوند انشاءالله جان اين غلام را ثصدق خاكپاي مبارك نمايد . &#8220;</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">شاه در حاشيه عريضه صدر اعظم نوشته است :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>&#8221; لقب بي جائي نبود . نقاشباشي مستحق است .&#8221;</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">اتابك فرمان اين لقب را خود نوشته و پيشكش آن را بر حسب معمول زمان يكصد تومان بليت بانك به شاه تقديم داشته و شاه حكم را امضاء كرده است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8221; جناب صدر اعظم چون ميرزا محمد خان نقاشباشي شب وروز مشغول خدمت است و اني از خدمات مرجوعه غفلت نكرده است و هميشه ما را از خدمات خود خشنود داشته است ، لازم است او را به لقب خاص اختصاص لهذا در هذا السنه ايلان ئيل او را به لقب كمال الملكي مفتخر و سرفراز فرموديم كه بيش از پيش تر در خدمات مرجوعه خود ساعي باشد . شهر شعبان المعظم 1311 .&#8221;</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در مورد عنوان كمال الملك مرحوم محمد علي فروغي چنين نگاشته است<a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2">[2]</a> :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8221; شبي نقاشباشي به منزل ما آمد و به پدرم گفت زمينه آماده شده است كه من از شاه لقب بگيرم . خواهش دارم لقب خوبي براي من فكر كنيد . پدرم كمال الملك را پيشنهاد كرد و نقاشباشي اين لقب را بسيار پسنديد و مسرور شد چون آن زمان به واسطه كثرت القاب عرصه تنگ شده و مردم لقب هاي بي معني مي گرفتند و از لقب به همين كه لفظي اضافه به الدوله و الملك باشد قناعت داشتند باري آن لقب را از شاه استدعا كرد . شاه هم گفت خوب لقبي فكر كردي و مبلغي منت بر او بار كرد و اقرانش بر او غبطه بردند و به ياد دارم كه كمال الملك نسبت به آن اشخاص و لقب گرفتن خودش قصه ها مي گفت و مطايبه ها مي كرد و مي خنديديم ، و اين قضيه د وسه سال پيش از فوت ناصر الدين شاه بود.&#8221;</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/talar-e-ayeneh.jpg?w=600" alt="talar-e-ayeneh.jpg" /></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در روز جمعه 17 ذي القعده 1313 ناصر الدين شاه به قتل رسيد و مظفر الدين شاه به جاي پدر به تخت سلطنت نشست. استاد مورد التفات شاه جديد واقع ميشود و به حقوق و مواجب وي سيصد تومان اضافه گرديد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سال 1315 قمري ( 1276 خورشيدي &#8211; 1897 ميلادي ) كمال الملك عازم فرنگ شد و سالي چند در پاريس و رم و وين و برخي شهرهاي ديگر به تكميل هنر خود پرداخت و نزد استادان بزرگ تمام شعب هر نقاشي را علما و عملا به كمال رسانيد و در اروپا تابلوهاي ممتاز و گرانبها از روي طبيعت و كار استادان مشهور ساخت . در پاريس استاد با فانتن لاتور نقاش مشهور فرانسوي دوست شد و او عقيده اي خاص نسبت به استاد داشت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سال 1318( سفر اول برابر با 1900 ميلادي ) كه مظفرالدين شاه به سفر فرنگستان رفت در پاريس كمال الملك نزد شاه رفت و نتيجه تحصيلات خويش را عرضه كرد و مورد توجه شاه قرار گرفت و بر حسب امر شاه پس از چندي به ايران بازگشت. مظفرالدين شاه به كمال الملك التفات زياد داشت و نموداري از اين عنايت را در سفر نامه خود به فرنگستان به قلم آورده است.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">مظفرالدين شاه در خاطرات سفر اول خود به تاريخ دوشنبه 9 شهر ربيع الثاني 1318 ه.ق در اين خصوص مي نويسد :</p>
<p style="text-align:justify;"><em>&#8221; امروز از ساعت ده صبح بتماشاي موزه لوور رفته يك ضلع عمارت لوور را گردش كرديم &#8230;.. بعد رفتيم تمام پرده هاي نقاشي لوور را تماشا كرديم و موزه شوش را هم ديديم سر ستون خيلي بزرگي آنجا بود يك پرده نقاشي هم كمال الملك كشيده بود كه واقعا هيچ فرقي با اصل آن نداشت خيلي ممتاز و خوب ساخته است .&#8221;</em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">كمال الملك در اروپا با دختر نريمان خان ارمني وزير مختار ايران در اطريش معاشرت نموده و اين معاشرت منجر به ازدواج آن دو در تهران شد و كما ل الملك براي وي منزلي در شميران اجاره و مدتي با هم زندگاني كرده اند. او نخست با استاد بر سر مهر بود لكن پس از چندي بد سلوكي آغاز و با لاخره در اثر سوء اخلاق استاد از او جدا شده و به وين روانه اش ساخت. اين ازدواج و جدائي تاثير عميقي در روح كمال الملك كرد و تا مدتي در زندگاني او دگرگوني پديد آورد و بيشتر انگيزه مسافرت به عراق در اثر اين پيش آمد بوده است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">كمال الملك بعد از بازگشت نزد مظفر الدين شاه نزد شاه رفت و مانند سابق در دربار به انجام خدمات خاصه مشغول گرديد . در سال 1319 هجري قمري ( 1280 خورشيدي ) تصوير كمال الملك زينت بخش روزنامه شرافت كه در آنوقت از روزنامه هاي بسيار زيبا به طرز روزنامه شرف در عهد ناصر الدين شاه منتشر مي شد گرديد و شرح حال اين هنرمند عاليقدر در شماره 60 اين روزنامه به قلم محمد باقر اعتماد السلطنه نگارش يافت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در همين سال شاه بار ديگر او را مورد توجه قرار داد و به اعطاي يك قطعه نشان از درجه اول خارجه و يك رشته حمايل سبز مخصوص آن مفتخر نمود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مظفر الدين شاه نسبت به كمال الملك التفات فراوان داشت و همواره او را تشويق مي كرد و از كمك هاي مالي در حق او دريغ نمي ورزيد . لكن استاد به سبب نارضايي از دربار و درباريان ترجيح ميداد مدتي از وطن دور گردد . از اين روي زيارت عتبات را بهانه ساخته به اتفاق خدمتكار خويش مشهدي ناصر بار سفر بسته به عراق رفت .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">و سالي دو در بغداد و كربلا و نجف اقامت فرمود : اين مسافرت اواخر عهد مظفرالدين شاه اتفاق افتاد و تابلوهاي مشهور فالگير يهودي ، زرگر بغدادي ، ميدان كربلا ، و عرب در خواب آب رنگ از يادگارهاي اين مسافرت اند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سال 1323 ه.ق كمال الملك به ايران بازگشت و همچنان مورد لطف و توجه مظفر الدين شاه بود ، لكن اين پادشاه در سال 1324 ه.ق در گذشت و محمد علي شاه به سلطنت رسيد و دوران كوتاه و پر آشوب اين پادشاه كه با انقلاب مشروطيت همراه بود سپري شد و احمد شاه فرزند خردسال او ، به نيابت سلطنت عضد الملك در سال 1327 ه.ق پادشاه شد، و بعد از درگذشت عضد الملك در سال 1328 ه.ق ابوالقاسم خان ناصر الملك نايب السلطنه گرديد و اوضاع آشفته ايران در اين چند سال براي كمال الملك چون ساير بزرگان و اشراف و نزديكان دربار چندان رضايت بخش نبود . روشنفكران براي حكومتي صحيح به تلاش افتاده بودند و آنچه به ظاهر مي خواستند يافتند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سال 1329 ه.ق بر حسب پيشنهاد كمال الملك و كمك و ياري هنر دوستاني چون مرحوم ابراهيم حكيمي ( حكيم الملك ) با فرمان نيابت سلطنت ناصر الملك مدرسه صنايع مستظرفه به رياست كمال الملك تاسيس شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بايد دانست كه باغ نگارستان از قصور سلطنتي فتحعلي شاه ، در سال 1227 ه.ق در خارج شهر تهران قديم ساخته شده بود و داراي ابنيه مختلف ، در وسط باغ حياط و سيعي قرار داشت كه اطراف آن را اتاق هاي كوچك و بزرگ احاطه كرده و در قسمت جنوبي حياط تالاري مزين به تصوير فتحعلي شاه جلب نظر ميكرد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در قسمت شمالي باغ تالار صف سلام فتحعلي شاه قرار داشت و به طور قطع نقاشيهاي اين قصر به وسيله عبدالله خان نقاشباشي و ميرزا جاني و مهر علي و ميرزا بابا ساخته و پرداخته شده و بسيار زيبا و ديدني بود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در ورودي اين باغ كه در بزرگي بود در قسمت جنوبي واقع و پس از ورود ابنيه گوناگون در مقابل در ورودي تالار و اتاق هائي كوچك و بزرگ به چشم مي خورد كه از زيبائي هاي معماري و گچ بري بر خوردار بود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اواخر عهد ناصر الدين شاه كه قصر هاي تازه تري بنا گرديد اين باغ و قصر كم كم متروك شد. در عهد احمد شاه، در قسمت شمالي اين باغ مدرسه علميه را تاسيس نمودند و قسمت جنوبي را نخست به وزارت تجارت و فلاحت واگذار كردند و سپس براي مدرسه صنايع مستظرفه به مرحوم كمال الملك سپردند كه امروز مقر وزارت فرهنگ و هنر و موزه كمال الملك است . مدرسه صنايع مستظرفه به رياست كمال الملك شانزده سال در اين محل دوام يافت و پايه گذار نقاشي كلاسيك قرن اخير ايران شد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در دوران سخت سلطنت احمد شاه كه كشور چون مريض محتضر بود و مدرسه صنايع مستظرفه نيز مانند تمام سازمانهاي اداري با مشكلات و ضعف مالي زياد روبرو بودند او با حوصله و صبر فراوان سختي و مضايق را تحمل نموده مدرسه را اداره ميكرد و براي ترويج بيشتر ، حقوق خود را به عنوان مشاهره جهت تشويق به شاگردان مي پرداخت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">رضا شاه در زمان وزارت جنگ و رياست وزرائي وآغاز سلطنت بر خلاف آنچه كه مي گويند به كمال الملك التفاتي خاص داشت و به وي احترامي بي حد مي گذاشت . به روزگار وزارت جنگ در عنوان نامه اي با قربانت شوم خاطر او را شاد و در نامه اي ديگر هنگام رياست وزرائي در رفع مشكلات كار مدرسه در حقش از هيچ كمك دريغ نكرده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">رضا شاه در آغاز سلطنت دو سه بار به مدرسه رفته و از نزديك با استاد روبرو گرديد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">با در گذشت همسر در سال 1329 ه.ق و مادرش در سال 1331 زوايائي در زندگاني استاد خالي گرديد و تنهائي او را در گوشه مدرسه جاي داد و از اين پس شبانه روز استاد در مدرسه مي گذشت . منزل وي در اتاق جنب در ورودي مدرسه بود و اكثر شام و ناهار در همان جا مي خورد . روزها بيشتر دوستان و شاگردانش گرد او جمع و هر چه ما حضر بود با آنان در كمال بي ريائي خورده ميشد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مدرسه صنايع مستظرفه از بدو تاسيس به سبب شخصيت كمال الملك استقلالي خاص داشت و وزراي معارف وقت در كار استاد دخالت نمي كردند ، لكن وقتي كه در زمان رياست وزرائي رضا شاه ، سليمان ميرزا وزير معارف شد ( 1302 تا 1304 ) در كار مدرسه دخالت كرده مشكلاتي را در امور مدرسه پديد آورده و اسباب نارضائي استاد را فراهم مي ساختند . پس از سليمان ميرزا تدين كه وزير معارف شد دخالت بيشتر گرديد و او نه تنها سمت معاونت صنايع مستظرفه را به چيزي نمي گرفت ، مي خواست شخصيت وي را در مقابل  خود خرد كند و او را سخت مطيع خود سازد و اين مقصود با طبع بلند و آزاد استاد سازگار نبود ، بدين جهت هر روز اختلاف ميان وزارت معارف و مدرسه صنايع مستظرفه بيشتر مي شد و رنجش خاطر استاد افزونتر مي گشت .از نارضا ئيهاي زمان وزارت سليمان ميرزا ، استاد دريافته بود كه دير يا زود كار مدرسه تباه است و چون از رفتار امثال سليمان ميرزا ها آزرده خاطر بود ناگزير نامه ها نوشت و استعفاي خود را به وسيله مستوفي الممالك و حكيم الملك تسليم داشته و تقاضاي بازنشستگي كرده اما پذيرفته نشده بود ، ولي در اين موقع كه از بد رفتاري وزارت معارف سخت بر آشفته بود استعفا داده از كار كناره جست و به اين ترتيب بساط مدرسه صنايع مستظرفه به رياست وي برچيده شد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پيش از آنكه مدرسه تعطيل شود و كمال الملك به كلي از كار كناره گيرد، در تعطيلات تابستان به نيشابور مي رفت . درسال 1304 خورشيدي برابر 1344 ه.ق در اثر حادثه اي به چشم راست وي آسيب ديده و از آن چشم نابينا شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">استاد در سال هاي 1342 و 1343 ه.ق در جست و جوي ملك مزروعي در اطراف خاصه در خراسان از دوستان ياري طلبيد. رفيع السلطان رفبعي پيشكار مرحوم سالار معتمد گنجي حسين آباد را در نيشابور به نه هزار تومان براي وي بخريد، استاد پنج هزار تومان نقد پرداخت و  مابقي را از فروش اسباب و اثاث زيادي كه در گوشه و كنار داشت فراهم ساخته و تاديه كرد، تا بدانگاه كه در سال 1306 خورشيدي برابر 1346 ه.ق بازنشسته شد، يكباره دل از تهران بركنده در اغاز سال 1307 خورشيدي بدانجا عزيمت نمود و در آنجا ساكن شد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>درگذشت استاد<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">زندگاني استاد در حسين آباد بسيار ساده برگزار ميشد و روستائيان استاد را بسيار دوست مي داشتند استاد در آنجا كمتر تنها بود و اكثر زنان خانواده زندگاني وي را سامان مي دادند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">كمال الملك با صفاتي ملكوتي همواره ميان اقران ممتاز بود .مناعت طبع، تشخص و عظمت روح ، و قار و ابهت او را در نظر ها بيشتر ميكرد و صفات پسنديده او هنر وي را صد چندان جلوه گر مي ساخت و او را مورد ستايش همگان قرار مي داد و به همين سبب همواره نزد درباريان و معارف ، بزرگان و اشراف احترامي خاص داشت .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مرحوم آشتياني نوشته است : &#8221; كمال الملك در اخلاق حميده و صفات پسنديده كم نظير و در حب وطن بي مانند بود از قيافه محبوب و زيبا و چشمان گيرا و قامت برازنده و بلندش تشخص و عظمت و نبوغ مشهود بود ، و در اولين برخورد و ملاقات اشخاص را شيفته خويش ميساخت .&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سال 1319 كمال الملك در اثر ضعف و ناتواني و كهولت بيمار شد و او را از حسين اباد به بيمارستان شاهرضاي سابق مشهد انتقال دادند  و پس از چند روز به نيشابور بازگشت كه به حسين اباد رود ، لكن آقاي ابراهيم سعيدي كه به وي ارادت مي ورزيد از روي مهر وي را به باغ خويش در نيشابور برده ، از او پذيرائي و پرستاري مي كرد در اينوقت فرزندان استاد تنها حيدر قلي حيات داشت و در ماكو رئيس دارائي بود . از بيماري پدر آگاه شده به نيشابور آمد . روزي چند سپري گشت، كمال الملك از خانه سعيدي به منزل محمد غفاري پسر آسيه خانم كه آنگاه در نيشابور بود انتقال يافت و پس از چند روز ، دو ساعت بعد از ظهر روز يكشنبه 27 مرداد در آنجا دار فاني رابدرود گفت.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">استاد وصيت كرده بود وي را در قسمتي از باغ ملك خويش به خاك سپارند، لكن پس از درگذشت اتفاق چنان افتاد كه در جوار مزار شيخ فريد الدين عطار مدفون گردد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">روي قبر كمال الملك سنگي به طول و عرض 3*61/4 متر و ارتفاع 40 سانتي متر قرار دارد و بر روي آن چنين نوشته شده است :</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">آنكه پاينده و باقي است خدا خواهد بود</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">آرامگاه</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">شادروان محمد غفاري كمال الملك</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">تولد آخر ماه شوال المكرم 1264 هجري درگذشت يكشنبه 13 رجب المرجب 1359 هجري مطابق 27 مرداد ماه 1319 شمسي .</p>
<div style="text-align:right;">روانش شاد.</div>
<hr size="1" />
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> بعضي ولادت محمد را به سال 1270 دانسته اند مرحوم دكتر غني نوشته است : سال ولادت كمال الملك به درستي معلوم نيست .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn2" name="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> دهباشي ، علي . يادنامه كمال الملك . نشر به ديد . تهران . 1378 .ص 104</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/41/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/41/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/41/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/41/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=41&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/negargari2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/kamal-ul-molk.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">kamal-ul-molk.jpg</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/talar-e-ayeneh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">talar-e-ayeneh.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نگارگري دوره قاجار (بخش اول )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/negargari1/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/negargari1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Mar 2008 15:00:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگارگري دوره قاجار (بخش اول)]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[نگارگری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=38</guid>
		<description><![CDATA[درباره هنر نقاشي قاجار* سابقه نقاشي قاجار به دوره هاي پيشتر يعني به آخرهاي صفويه و مخصوصاً دوران زنديه مي رسد. در دوره سلسله صفوي و در زمان شاه عباس اول (قرن 17-16 ميلادي) رابطه ايران با اروپا توسعه زيادي مي يابد. در داخل، ايران از يک دوره ثبات طولاني، حکومت مرکزي با قدرت و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=38&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:center;"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/fath-ali-shah.jpg?w=600" alt="fath-ali-shah.jpg" /></div>
<div style="text-align:right;">
<div><strong>درباره هنر نقاشي قاجار*</strong></div>
<div style="text-align:justify;">سابقه نقاشي قاجار به دوره هاي پيشتر يعني به آخرهاي صفويه و مخصوصاً دوران زنديه مي رسد. در دوره سلسله صفوي و در زمان شاه عباس اول (قرن 17-16 ميلادي) رابطه ايران با اروپا توسعه زيادي مي يابد. در داخل، ايران از يک دوره ثبات طولاني، حکومت مرکزي با قدرت و رونق اقتصادي برخوردار است. شاه عباس در شمال شرقي دشمني اُزبک ها را از بين برده و آنها را سرکوب کرده بود. در مغرب ايران هم با ترکان عثماني به نوعي صلح مسلّح رسيده بود که خيال او را از مرزهاي غربي کشور آسوده مي داشت.</div>
<div style="text-align:justify;">مجموعه اين عوامل به دستگاه دولت وقت اجازه مي داد که تمام کوشش خود را صرف آباداني، ساختن کشور و رونق اقتصادي کند. امپراطوري عثماني در مشرق با ايران و در مغرب با جمهوري ونيز و کشورهاي اروپائي برخورد و کشمکش هاي طولاني داشت.</div>
<div style="text-align:justify;">درنتيجه هم به علت هاي اقتصادي و هم به علت هاي نظامي (درمقابله با امپراطوري عثماني) ايران و کشورهاي اروپائي علاقمند به توسعه روابط با يکديگر بودند. مخصوصاً بايد يادآوري کرد که درآن موقع کشورهائي مثل هلند، پرتقال، انگلستان و . . . به دلايل اقتصادي و فرهنگي شروع به خروج از اروپا، توجه به مشرق و دست اندازي به کشورهاي آسيائي کرده بودند.</div>
<div style="text-align:justify;">درقرن 17 روابط ايران با اروپا به حدي رسيد که تا آن زمان به کلي براي دوطرف بي سابقه بود. اين روابط متنوع، همه جانبه و از جمله هنري و فرهنگي هم بود.</div>
<div style="text-align:justify;">درکنار نقاشي سنتي ايران يعني مينياتور که در حال شکفتگي و کمال بود، نقاشي ديواري (ديوارنگاره) هم به دربار راه يافت. زندگي پُرشکوه و با تجمل درباري خواستار تزيين قصرهاي گوناگوني بود که در اصفهان و قزوين و شهرهاي ديگر ساخته مي شد. مينياتور بيشتر در خدمت تزيين کتاب بود و با خصوصياتي که داشت به کار آراستن کاخ ها نمي آمد. براي اين منطور نقاشي اروپائي سرمشق و نمونه خوبي بود. کاخ چهل ستون تحت تأثير نقاشي اروپا (رنسانس متأخر) و اکثراً بدست نقاشان همان سرزمين نقاشي شد. صحنه ها، مجالسِ پذيرائي و بزم شاهانه، ورود سفيران، جنگ، رقص و باده گساري و جز اينها بود.</div>
<div style="text-align:justify;">گذشته از کاخ هاي شاهي مثل عالي قاپو، هشت بهشت و غيره و خانه هاي بزرگان و اشراف که ديوار ها و سقف آنها با تصوير يا نقش پرندگان و گل و بته تزيين مي شد، درهمين دوره کليساهاي جلفا، شهر کوچک ارمني نشين در کنار پايتخت (اصفهان) هم بوسيله نقاشان مسيحي تصوير مي شد. طبعاً در اينجا نقش ها معمولاً نمودار صحنه هاي زندگي مسيح و داستان ها و وقايع کتاب مقدس بود.</div>
<div style="text-align:justify;">در اين دوره نقاشان هلندي در اصفهان مدرسه نقاشي دائر کرده بودند و هنر خود و شگردهاي آنرا به شاگردان ايراني مي آموختند. از طرف ديگر مي دانيم که محمد زمان نامي در دوران پادشاهي شاه عباس دوم با تقليد از نقاشان ايتاليائي آثار بديع و ارزشمندي به وجود آورد.</div>
<div style="text-align:justify;">نقاشي اين دوره به نوعي تعادل در پيوند ميان نقاشي سنتي ايران و نقاشي اروپائي مي رسد. استنباط نقاش ايراني از &#8220;فرم&#8221; و ديد او از عالم خارج با شيوه هاي تجسمي اروپائي جور مي شود. ولي در هرحال ورود شيوه اروپائي و تأثير آن به اندازه اي است که علي قلي بيک از اهالي اروميه و معروف ترين نقاش دوره بعد (دوره نادرشاه)، معروف به &#8220;فرنگي&#8221; است. ظاهراً از آثار او چيزي باقي نمانده، شايد براي اينکه در زماني بسيار پرآشوب زندگي مي کرد، ولي خودِ شهرت او با معني و نشان دهنده تصوّري است که از هنر او داشتند.</div>
<div style="text-align:justify;">پس از يک دوره نسبتاً طولانيِ پريشاني سياسي، نظامي و اجتماعي (اواخرصفويه، دوره افغان ها و افشاّريه) در نيمه دوم قرن 18 دستکم براي سي سال در قسمت هاي بزرگي از ايران ثبات، امنيت و آسايشي پديد مي آيد: منظور حکومت کريم خان(1164/1189ه) زند وتشويق او از هنرمندان و صنعتکاران و ارباب حرفه هاست.</div>
<div style="text-align:justify;">در زمان او ادبيات، معماري و نقاشي تحول و رونق زيادي پيدا کرد، مخصوصاً در شهر شيراز پايتخت زنديه. در اين زمان هنر تصويري به غير از کشيدن تابلو، عبارت بود از نقاشي روي شيشه، قابِ آيينه، گل و بته روي قلمدان، کاشي و ميناکاري و تذهيب.</div>
<div style="text-align:justify;">از ميان بزرگ ترين نقاشان اين عصر مي توان ميرزا بابا و محمد صادق را نام برد که آثار آنها بيشتر مربوط به اواخر زنديه و اوائل قاجاريه است. درميان آثار بازمانده از ميرزا بابا بايد از تابلو «هرمزدچهارم» تصوير خيالي پادشاه ساساني (پيش از اسلام) نام برد. شاه برخلاف شاهان و شاهزادگان زمان نه برزمين بلکه بر صندلي بزرگ و تخت مانندي نشسته با چکمه و تاجي بکلي متفاوت از تاج پادشاهان زمانِ نقاش ولي با لباس عصر نقاش، با کمربند و ترکش و شمشير مرصّع و گردن بند و حمايل جواهر نشان. دو تن از نديمان درباري پشت سر شاه ايستاده اند و گل بدست دارند. کلاه يکي به شکل تاج و شبيه مال پادشاه است و ديگري دستار به سر دارد. از همين ميرزا بابا يک تابلو &#8220;طبيعت بي جان&#8221; درموزه نگارستان تهران وجودداردکه ازنظرقرنيه سازي، ديدِ قراردادي (formel) ازطبيعت، رنگ ها وکار بُردگل وبته هاي تزييني از نمونه هاي مُعرّف نقاشي آن زمان و آغاز قاجاريه است که بعداً درباره آن صحبت خواهيم کرد. تصويرِ شاهزاده زند -نقاش ناشناخته- از نظر چهره پردازي، رنگ هاي چشم نواز و تزييني (طيف هاي مختلف قرمز به اضافه سبزِ زنگاري) لباس، قبا و شال و دشنه نمونه جالب و تمام عيار نقاشي آخر زنديه و داراي تاريخ 1208 هجري (1793-4) است.</div>
<div style="text-align:justify;">درپايان قرن 18 و آغاز قرن 19 بارديگر ايران دوره اي پرآشوب را مي گذراند. سلسله زند سقوط مي کند و سلسله قاجار جاي آنرا مي گيرد. سال هاي اول سلسله جديد و پادشاهي مؤسس آن، آغامحمدخان تمام به جنگ و لشکرکشي، سرکوبي مخالفان و ايجاد وحدت کشور مي گذرد. از اين گذشته ظاهراً مؤسس سلسله براي امور هنري اشتياق و ذوقي درخور نمي داشت.</div>
<div style="text-align:justify;">نقاشي و زندگي هنري دربار قاجار درحقيقت از دومين پادشاه اين خاندان شروع مي شود: فتحعلي شاه بيش از سي و پنج سال سلطنت کرد (1249-1213) به جز زمان جنگ هاي ايران و روس، کشور نسبتاً آرام و بي تلاطم بود. فتحعلي شاه شخصاً بسيار دوستدار تجمل و شکوه بود. خود را، به تقليد از پادشاهان ايران باستان، شاهنشاه مي ناميد و به عظمت و طمطراق آنها تظاهر مي کرد. ظاهراً به تقليد از طاق بستان کرمانشاه و صحنه شکار خسرو پرويز، گفته بود تا نقش شکار او را در چشمه علي (نزديک تهران)، استان فارس و جاهاي ديگر بر سنگ بنگارند. هم چنين سنگ نگاره (bas- relief) ديگري او را با تاج و برتخت و درباريان را با لباس و در حالت رسمي درکنار، ايستاده نشان مي دهد. او به ساختن مسجد، کاشيکاري، حجاري و امور ساختماني ديگر علاقمند بود و مسجدهاي بزرگ و ازنظر معماري با ارزشي درزمان او ساخته شد که مسجد شاه تهران يکي از آنهاست.</div>
<div style="text-align:justify;">درميان مهم ترين کارهاي فتحعلي شاه بايد از باغ، نقاّشي هاي ديواري و بناي قصر قاجار، که بر سر راه تهران به قلهک قرار داشت، نام برد. اين مجموعه که در زمان خود تحسين همه بازديد کنندگان را برمي انگيخت متأسفانه بر اثر بي اعتنايي ناصرالدّين شاه متروک و سپس ويران شد.</div>
<div style="text-align:justify;">درزمان فتحعلي شاه، مثل دوران صفوي، نقاشي ديواري درقصرها وخانه هاي اعيان شهرهاي بزرگ مجدداً رواجي گرفت، قصر گلستان، تخت مرمر، باغ نگارستان تهران يا مقر وليعهد در تبريز از اين نمونه ها بود. فتحعلي شاه پسران متعدد داشت و آنها را به حکومت بيشتر ايالات و شهرهاي مهم گماشته بود. اين شاهزاده ها هم به تقليد از پادشاه و دربار به امور هنري علاقه و دلبستگي نشان مي دادند و بر سر جلب هنرمندان و از جمله نقاشان به مقر دولتي و اشرافي خود، با يکديگر رقابت مي کردند. درنتيجه در اين عهد نسبت به گذشته، کار و بار اهل اين حرفه رونقي پيدا کرده بود.</div>
<div style="text-align:justify;">نقاشي دوره قاجار را که از اول قرن 19 شروع مي شود و تا اوائل قرن بيستم ادامه مي يابد، مي توان به دو دوره کلي تقسيم کرد. از آغاز تا اواخر سلطنت ناصرالدين شاه يعني تا سال هاي 1890. در زير کلياتي در باره نقاشي دوره اول و بزرگ ترين نمايندگان آن آورده مي شود و سپس به دوره بعد مي پردازيم:</div>
<div style="text-align:justify;">نقاشي کلاسيک دوره قاجار درباري است. شايد اين نخستين نکته اي باشد که در اين نقاشي جلب توجه مي کند. &#8220;بازار&#8221; هنر به معناي اخير وجود ندارد. برخلاف دوره فئودالي اروپا، روحانيت و سازمان هاي روحاني در ايران مشوق و پرورنده هنر نبودند چون دين اسلام به هنر نقاشي نظر خوشي ندارد. به اين ترتيب تنها &#8220;خريداري&#8221; هنر نقاشي دربار و اشراف دولتي بودند که از هنرمندان، نقاشان، شاعران، موسيقي دانان و . . . نگهداري کرده وسيله کارشان را فراهم و زندگيشان را تأمين مي کردند و در عوض نقاش هم براي آنها کار مي کرد.</div>
<div style="text-align:justify;">درچنين شرايطي نقاش با زندگي روزمره مردم عادي تماس چنداني ندارد، هرچند خود ازميان آنها برخاسته باشد. همين شرايط کمابيش &#8220;موضوع&#8221; نقاشي را معين مي کند. وقتي مشتري نقاشي دربار باشد و نقاش براي دربار کارکند، بايد چيزهائي را بکشد که خوشايند يا مورد علاقه دربار است. به همين سبب موضوع تابلوها، تک چهره شاه و شاهزادگان و بزرگان دولتي است. رقاص و نوازنده که مايه سرگرمي درباريان بودند و در يک کلمه مجالس بزم از موضوع هاي ديگر تابلوهاست. ساختمان هاي اعياني، باغ ها، قصرهاي سلطنتي توجه نقاش را برمي انگيزد، يا مثلاً صحنه هاي شکار، بازي چوگان و غيره. . . از ميان حيوانات بيشتر آنهائي نقاشي شده اند که با زندگي درباريان و بزرگان مناسبتي دارند مثل اسب، آهو، تازي و شير در صحنه هاي شکار، يا پرندگان تجملّي مثل طوطي. گل، جام، شراب، ميوه که در زندگي اين خريداران هنر وجود داشت در نقاشي ها هم جائي دارد. تار و دايره، ظروف مرصع و منقوش، کاسه و تنگ و گلدان نيز از اين قبيلند. گاه و بيگاه صحنه هائي از تاريخ يا قصه هاي مذهبي هم نقاشي شده است.</div>
<div style="text-align:justify;">تمام اينها که گفته شد مشخص کننده گذران قراردادي، محدود و با تجمل و در عين حال سطحي درباري است که با مسائل و امور معيني از زندگي سر و کار دارد و از ساير جنبه هاي متنوع، متحرک و گوناگون آن بي خبر است و هرگاه از رزم، مملکت داري و سياست فارغ شود تنها مي تواند به امر&#8221;لذت&#8221;، به بزم بپردازد. نقاشي اين دوره هم داراي چنين خصوصياتي است. يعني کارها معمولاً از نظر محتواي فکري و حسي سطحي است، چشم نواز است و فقط براي تماشا، براي خوشامد بصري خلق شده است. نقاش اهل درد نيست و با تصويرهائي که ناشي از انديشه و حسّي عميق باشد، با ديد سودائي و دردمند نقاش، روبرو نيستيم، فقط مي توان نوعي لذت بصري از آنها بدست آورد. ظاهراً نقاش هم بيشتر از اين ادعائي ندارد. او طبق قواعد معين و شناخته شده اي نقاشي مي کند و هنرش به مناسبت شرايطي که آنرا به وجود آورده ومي پرورد (شرايط دربار) معمولاً محدود و شايد بشود گفت تهيدست است.</div>
<div style="text-align:justify;">با توجه به اين خصوصيات کار نقاشان اين دوره اکثراً شخصي نيست، قراردادي است. اين طور نيست که هر چهره اي يا چيزي حالتي از آنِ خود داشته باشد، حالتي که آن را، به هر مناسبت و به هر علت، از صورت ها و چيزهاي ديگر متمايز کند. برعکس همانطور که گفته شد قواعد &#8220;زيبائي شناسي&#8221; قراردادي است و طبق &#8220;قراري&#8221; ننوشته امّا پذيرفته شده تقريباً همه چشم ها بادامي و کشيده، ابروها پيوسته و پرپشت، صورت ها گرد و سرخ و سفيد و معمولاً &#8220;سه چهارم&#8221;، لباس ها همه فاخر و بدون کهنگي و پارگي است. صورت بچه ها هم با حالت بزرگ ها ترسيم مي شود و صورت بزرگ ها اکثراً جدّي و بي تفاوت است. خنده، گريه و يا هيجان در اين آثار ديده نمي شود. قرارداد تا حدي است که عاشق و معشوق در بوس و کنار هم کلاه بوقي ترک دار و نيمتاج جواهر نشانِ مرتب را از سر بر نمي دارند. و تار از دست عاشق پائين گذاشته نمي شود. فقط از دست معشوق که زير چانه عاشق است مي فهميم که موضوع از چه قرار است و الاّ نشان ديگري براي بي تابي عاشق و معشوق در تابلو وجود ندارد.</div>
<div style="text-align:justify;">درچارچوب محدود آداب (اتيکت) و آيين هاي درباري و در مجموعه تشريفاتي که تصوير کننده و تصوير شونده درآن بسر مي برند، شخصيت هاي تابلوها همه ايستادن، نشستن، سواري (براسب و در شکار) و در يک کلام حرکت و سکوني &#8220;بقاعده&#8221; دارند. معمولاً با وقار و رسمي! اين حالت حتي در حرکات رقاص ها هم حفظ شده. مثلاً زني که روي خنجر با يکدست بالانس زده طوري مؤدبانه نگاه مي کند که انگار پيشخدمت دربار دارد نقل و نبات تعارف مي کند. نگاه مادري که بچه اش را شير مي دهد و شاهزاده اي که دارد اژدهائي را مي کشد کمابيش يکسانند. شخصيت هاي پرده ها در چهارچوب قواعد محدود هنر نقاشي، با آن صورت هاي يکسان، با وقارِ ساختگي و نگاه هاي محو، اکثراً تنها و خسته به نظر مي آيند. شايد اين احساسي باشد که بيشتر اين تابلوها در بيننده القاء مي کنند. در زندگي يکنواخت، بيهوده و بي رمق اشرافيت قرن 19 ايران شايد اصيل ترين حالتي که نقاش و درباريان و دولتيان آن زمان حس مي کردند همين ملال مدام و تنهائي بود. اين حال (احتمالاً بدون اينکه در نشان دادن آن قصدي وجود داشته باشد) از کارهاي ارزشمند آن دوره تراوش مي کند.</div>
<div style="text-align:justify;">درباره فن (تکنيک) نقاشي اين دوره نيز مي توان نکات زير را مطرح ساخت. تابلوهاي اين عصر معمولاً رنگ و روغن است. درنقاشي سنتي و کلاسيک ايران (مينياتور) با رنگ و روغن کار نمي شد. اين نوع رنگ را ما از نقاشي اروپائي گرفته ايم چون مواد رنگي که سابقاً در مينياتور بکار مي رفت براي ابعاد کوچک و روي کاغذ مناسب بود نه نقاشي ديواري با ابعاد بزرگ. رنگ ها طبيعي بود نه فرآورده شيميائي يعني آنرا از مواد طبيعي مي ساختند. آشنائي با کيفيات رنگ به مناسبت آشنائي با هنرها و صنايع مختلف و مهم تر از همه قالي بافي از قديم در ميان صنعتگران و هنرمندان ايران وجود داشت. رنگ ها همانطور که يادآوري شد معمولاً طيف ها و زمينه هاي قرمز و مخصوصاً قرمز ارغواني و اُخرا، سياه، سبزهاي زنگاري و زمرّدي و ترکيب هاي بينابين، مخلوط قرمز و قهوه اي و يشمي و غفائي و بطور کلي رنگ هاي شيرين زنده و شاداب هستند که براي چشم خوش آيند و لذت بخشند. از رنگ هاي تلخ مرده و خفه و ملال آور مثلاً کبود چرک يا خاکستري کِدر کمتر نشاني مي توان يافت.</div>
<div style="text-align:justify;">در هنر ايران از قديم قرنيه سازي وجود داشت، درمعماري، در نقوش ظرف ها و مخصوصاً در قالي بافي آنرا به خوبي مي بينيم. درکمپوزيسيون تابلوهاي دوره قاجار هم قرنيه سازي به شدت مراعات مي شود و از اصول آن است. براي توجه بيشتر بايد به خود تابلوها مراجعه کرد. در تابلوِ دختري که روي دشنه بالانس زده حتي موها از دو طرف صورت و گردن، به طور قرنيه به پائين ريخته اند. در تابلوئي شاهزاده اي به متکا تکيه داده و نشسته است. نديمي پشت محجر پائين تر از کف اطاق ايستاده سرِ هردو شخصيتِ تابلو محاذي يکديگر است ولي فاصله کمرِ نديم تا کف اطاق با ميوه پر شده و فضاي خالي ميان صورت آن دو هم با منگوله پرده. با اين قرنيه سازي در فضاي تابلو هماهنگي و توازن کاملي برقرار شده است. شبيه همين است تابلو ديگري از فرش زير پا تا دو طرف متکّائي که برآن نشسته و نقش آن توأم با منظره پشتِ سر: در هر طرف يک ستون، يک درخت و يک رشته کوهِ برابر. طرح هندسي محجر پشت، نقش هاي آستين هاي دست راست و چپ، سردوشي ها، ترصيع شمشير و کمربند همه با هم قرينه اند. گل کمر و مليله نيم تنه شاه تابلو را عمودي از وسط به دو نيم کرده. حتي درخت طرفي که سر تصوير به آن متمايل شده، کمي کوتاه تر و تُنک تر کشيده شده که توازن دو سوي پرده کاملاً محفوظ بماند. شبيه اين تقارن شديد را در تابلوهاي ديگر هم مي بينيم. بهرحال اين قرنيه سازي دقيق در ترکيب بندي (کمپوزيسيون) تقريباً همه تابلوهاي استادان دوره قاجار ديده مي شود.</div>
<div style="text-align:justify;">از جمله نوآوري ها نقاشي اين دوره پيدايش دورنماسازي (پرسپکتيو) است که پيش از آن در نقاشي کلاسيک ايران (مينياتور) وجود نداشت و نتيجه تأثير نقاشي اروپائي است در هنر تجسمّي اين دوره. اگر در زمينه پرده اي، دورنمائي وجود داشته باشد معمولاً داراي پرسپکتيو است. گذشته از اين، منظره ها تقليد از مناظر قرن 16 و 17 نقاشي اروپاست. طبيعتي که تقاش تصوير مي کند، از ديد نقاشان اروپائي است، نه از ديدِ خود او و نه طبيعتي که خود درآن بسر مي برد و آنرا مي شناسد. البته اين، امري عمومي نيست. مثلاً باغ هائي که بعضي از استادان بزرگ اين عصر مثل محمود خان صبا يا کمال الملک (محمدغفاري) (پيش از سفر فرنگ) تصوير کرده اند به گمان ما نمونه هائي از صورت خيالي(image) باغ هستند درانديشه وفرهنگ ايران؛ جوهر و چکيده تصوري که ازباغ در خاطره فرهنگي ما وجود داشت.</div>
<div style="text-align:justify;">تأثير نقاشي اروپائي، بزرگ شدن ابعاد تصويرها و پرده ها و انتقال آنها به ديوار کاخ ها اثر مهم ديگري نيز داشت. مي دانيم که در دوره هاي پيشتر نقاشي ما وابسته به ادبيات بود و زندگي مستقلي نداشت مثل موسيقي کلاسيک که طفيل شعر بود. به علت ممنوعيت هاي مذهبي هنر تجسمّي، در دوره اسلامي به طرف تذهيب، جلد سازي، خطاطي، مصور کردن کتاب سوق داده شد. نقش اصلي مينياتورها مصور کردن داستان ها و افسانه هاي ادبيات؛ شاهنامه، خمسه نظامي، کليله و دمنه و غيره بود. دراين دوره نقاشي و پرده سازي از طفيل ادبيات خارج، و براي خود هنري مستقل شد. اين نقاشي تا اندازه اي از موضوع و تا حد بيشتري از تکنيک و &#8220;فرم&#8221; مينياتور جدا شد. اما نه کاملاً. نقاش هنوز در ترسيم خط ها، در کشيدن گل و بته، طرح روي لباس و خلاصه پرداختن به ريزه کاري، در &#8220;قلم گيري&#8221; و ظرافت، دست مينياتوريست است. با همان دقت و ظرافت و با همان نازک بيني کار مي کند و گاه در اين مرحله به حد کمال مي رسد.</div>
<div style="text-align:justify;">دراينجا هنر جديد پيوند با هنر تصويري قديم را نمي برد زيرا اين نقاشي هنوز نه در بينش به کمال رسيده است و نه در تکنيک. بنابراين بي اطلاعي و گسستن با سنت قطعاً موجب مي شد که نقاشي پايگاه فرهنگي و تاريخي خود را از دست داده به صورت هنر بي ريشه و پا درهوائي درآيد که نه ايراني باشد و نه اروپائي. از برکت پيوند با سنت اين پريشاني هنري اتفاق نيفتاد و نقاشي قاجار در حالي که اسلوب هاي فرنگي را اخذ کرد خصلت ايراني خود راهم از دست نداد.</div>
<div style="text-align:justify;">همان طور که گفته شد نقاشي و هنر تصويري دراين دوره درباري است و درنتيجه در مواردي با هنرهاي درباري ديگر آميخته مي شود يا هنرمند نقاش درعين حال شاعر يا نويسنده دربار هم هست.</div>
<div style="text-align:justify;">ابوالحسن غفاري يکي از اين هنرمندان و متعلق به دوران زنديه و طليعه قاجاريه است. او در تابلوهايش ابوالحسن الغفّاري المستوفي امضا مي کرد. از خانواده هنر پرور غفاري است که در قرن هاي 18 و 19 چندين تن از بزرگترين نقاشان ايراني و از جمله صنيع الملک و کمال الملک از آن برخاستند. ابوالحسن غفاري پسر ميرزا معزالدين محمد حکمران کاشان و نطنز در عهد کريم خان است که گذشته از نقاشي، مستوفي دربار و نويسنده کتاب &#8220;گلشن مراد&#8221; (به نام علي مرادخان زند) يکي از مهم ترين منابع تاريخ قرن 12 هجري ايران است. از جمله کارهاي باقي مانده او اينهاست: دو تصوير از پدرش، تصوير قاضي عبدالمطلب، تصويرجدّش قاضي احمد، تصوير کريم خان زند، تصوير جهانشاه قراقوينلو و تصوير خيالي شاه صفي پادشاه صفوي.</div>
<div style="text-align:justify;">هنرمند ديگر ميرزا بابا الحسيني الاصفهاني از استادان دوره فتحعليشاه بود و در زمان محمد شاه، نوه فتحعلي شاه نقاشباشي دربار شد. از تابلوهاي او تعدادي در موزه ايران باستان و کاخ گلستان باقي است و تصويري که از محمد شاه کشيده درکتابخانه ملي ملک است. او بيشتر آبرنگ و رنگ و روغن کار مي کرد و گل و بوته ساز و شبيهساز (portraitiste) بود.</div>
<div style="text-align:justify;">يکي ديگر از بزرگ ترين نقاّشان دوران محمد شاه و اوائل ناصرالدين شاه ابوالحسن غفاري، نقاشباشي (بعدها صنيع الملک) است. او براي تکميل فنّ نقاشي و مطالعه آثار هنرمندان غرب سفري چهار ساله به ايتاليا کرد و در سي و پنج سالگي به ايران برگشت. نخستين مدرسه صنايع مستظرفه ايران را در سال 1858-9 او تأسيس کرد. تصوير مجالس کتاب هزارو يکشب (نسخه خطي کتابخانه سلطنتي) صف سلام تالارنظاميه- ناصرالدين شاه (درجواني)، خورشيد خانم (دخترعموي نقاش) و تصوير فرخ خان امين الدوله از آثار بازمانده اوست.</div>
<div style="text-align:justify;">دوره دوم نقاشي قاجار مقارن با سلطنت ناصرالدين شاه و بعد از آنست. در نيمه دوم قرن نوزدهم تماس ايران به اروپا روز بروز بيشتر و گسترده تر مي شود. از طرف ديگر به علت سياست استعماري دولت هاي مغرب زمين و مخصوصاً روس و انگليس، ايران در گردونه تاريخ جهان مي افتد و سرنوشت آن با سياست کشورهاي ديگر آميخته مي شود. مجموعه اين عوامل به اضافه تحولات داخلي، دگرگوني هاي اجتماعي بزرگ و عميقي ايجاد مي کند که در انقلاب مشروطيت آثار آن به شکل انفجار آميزي آشکار مي گردد. توسعه صنعت چاپ- تأسيس دارالفنون (آموزش به شيوه تازه)، ايجاد ارتش مدرن، پيدايش روزنامه، گسترش افکار دموکراتيک، تماس با فرهنگ غرب و ترجمه ادبيات و علوم اروپائي، تحول در نثر و نظم فارسي، پيدايش عکاسي که خود بيش از نقاّشي نشانگر زندگي روزانه مردم آن زمان بود و به ويژه اثر اين صنعت در هنر نقاشي، همه کمابيش مربوط به همين دوره و مقارن است با پادشاهي طولاني (50 سال) ناصرالدين شاه.</div>
<div style="text-align:justify;">درچنين شرايطي نقاشي رسمي و کلاسيک نيازهاي فرهنگي و هنري زمان را برآورده نمي کرد. روز به روز محدويت هنر درباري آشکار تر و محسوس تر ميشد. همانطور که در زمينه سياست و اجتماع روش هاي قبلي در تنگنا قرار گرفته بود، هنر هم بايد راهي پيدا مي کرد وخود را نجات مي داد وگرنه در پستوئي که درآن گير افتاده بود خفه مي شد. از طرف ديگر اجتماع ايران هنوز چنان تحولي پيدا نکرده بود که هنر، مستقيماً مخاطبان و خريداران خود را پيدا کند. هنوز ساخت اجتماع ايران دست نخورده باقي مانده و بطور عمده هم چنان دربار و محافل اشرافي خواستار هنر و پشتيبان هنرمندان هستند. اين است که در ضمن تحول، هنرِ تصويري رويهم رفته مثل گذشته وابسته به دربار باقي مي ماند منتها کمابيش هم توجهي به زندگي اجتماعي درآن راه مي يابد و هم جستجوي شيوه بيان رساتري آغاز مي شود.</div>
<div style="text-align:justify;">دوران پنجاه ساله سلطنت ناصرالدين شاه (1313-1264 هجري) نسبتاً دوران امن و آرامي بود و امکان پرداختن به امور هنري و تجمل ذوقي براي درباريان، شاهزادگان و اشراف و ثروتمندان تاحدي وجود داشت. خود شاه هم از ذوق بي بهره نبود يا لااقل به داشتن آن و علاقه به هنر تظاهر مي کرد. چند طرح و سفرنامه از او باقي مانده است. تحول اجتماع ايران در رابطه با غرب، آرامش نسبي امّا طولاني و هنردوستي شاه و به تقليد از او تظاهر درباريان و اشراف به هنر دوستي، مجموعه اين عوامل سبب شد که هنر و صنايع ظريف رونق پيدا کند. معماري، حجاري، نقاشي، تذهيب، خوش نويسي، کاشي کاري، گچ بري، خاتم سازي، زرگري و ميناکاري جائي تازه گرفت.</div>
<div style="text-align:justify;">دراين زمان صنعت چاپ که پيشتر وارد ايران شده بود، رواج مي يافت و همراه با آن lithographie و تکثيرتصويرها وطرح ها به تعداد زياد امکانپذيرمي شد. راه اروپا باز شده بود و دربارو اعيان واشراف ايران به پيروي از سرمشق هاي اروپائي خود به سائقه خودنمائي و چشم و هم چشمي به نقاشي علاقه نشان مي دادند، به نوعي تجمل هنري احتياج پيدا کرده بودند که نتيجه عملي آن رونق کار تصويرگران بود. در چنين محيط فرهنگي و اجتماعي و با رقابت شاهزادگان و طبقات ممتاز شهرهائي چون تهران، اصفهان، تبريز يا شيراز در جلب هنرمندان، طبعاً گل و بوته سازي، نقش پرندگان روي قلمدان، قاب آئينه و جلد قرآن و کتاب هاي خطي رونقي بيش از گذشته گرفت.</div>
<div style="text-align:justify;">ناصرالدين شاه در 1273هق مرکزي به نام &#8220;مجمع الصنايع&#8221; جنب سبزهميدان تهران، نزديک ارگ سلطنتي تأسيس کرد که نقاشان در آنجا کار ميکردند. ميرزا بزرگ شيرازي و حاجي ميرزا يحيي خان تقوي از جمله اين نقاشان بودند. ميرزا بزرگ شبيه ساز، گل و بوته کِش، تذهيب کار و مينياتوريست بود. نقش هاي «هزار و يک شب» که بزرگ ترين کتاب مصّور دوران قاجار است به وسيله صنيع الملک غفاري (ابوالحسن ثاني) و سي و چهار شاگرد او در همين مجمّع الصنايع کشيده شد.</div>
<div style="text-align:justify;">در اينجا يادآوري اين نکته لازم است که علاوه برآنچه گفته شد دوشيوه نقاشي ديگر نيز در تمام دوران قاجاريه و مدتي پس از آن وجود داشت. يکي شيوه نقاشي سنتي و کلاسيک ايراني يعني مينياتور با ويژگي هاي مخصوص به خود و ديگري نقّاشي عاميانه يا «خيالي سازي» معروف به «قهوه خانه اي». در باره مينياتور احتياجي به توضيح نيست ولي در باره &#8220;خيالي سازي&#8221; فقط اشاره ميکنيم که هنرمندان اين مکتب از ميان مردم عادي برمي خاستند. آموزش آکادميک در دسترشان نبود، تصويرها و شبيه سازي ها، ابتدائي (primitif)و موضوع آنها عموماً سرگذشت امامان، صحنه هاي مذهبي ويا داستان ها وشخصيت هاي پهلواني شاهنامه يا منظومه هاي عاشقانه اي چون ليلي و مجنون و خسرو وشيرين بود. دراين آثار که معمولاً حوادث ايام مختلف، کنار هم و يکجا برپرده مي آمد، نقاش استنباط ويژه اي از زمان و مکان داشت که موضوع گفتگوي ما نيست. مخاطب و مشتري اين نقاشي همانطور که از اسمش پيداست مردم کوچه و بازار، در قهوه خانه ها، اماکن عمومي، معرکه ها و غيره بودند. هنرمند و هنردوست هردو از مردم عادي بودند درست برخلاف هنر درباري. از اين نکته که محض يادآوري ذکر شد بگذريم و برگرديم به هنرنقاشي کلاسيک نيمه دوم دوران قاجار.</div>
<div style="text-align:justify;">بزرگ ترين هنرمندان عصر و شايد سراسر دوران قاجار محمودخان ملک الشعرا صباي کاشاني بود. او را از جهت پيوستگي هنرهاي درباري بيکديگر نيز مي توان نمونه برجسته اي دانست. زيرا هم ملک الشعرا هم خطاط و خوشنويس و هم بزرگ ترين نقاش دربار بود. مثال ديگري از پيوستگي نقاشي،شعر، ادب، تاريخ و رجال (biographie) را مي توان مدتي بعدتر در وجود فرصت الدوله شيرازي (نويسنده آثار عجم) جست که هم طراح و هم مورخ و جغرافيا دان و هم &#8220;باستان شناس&#8221; زمان خود (آخر قرن 19) بود.</div>
<div style="text-align:justify;">برگرديم به محمود خانِ ملک الشعرا. پدر بزرگ او نيز در دوره آقا محمدخان و فتحعلي شاه ملک الشعراي معروف دربار ايران بود. خصوصيت برجسته محمود خان ملک الشعرا که او را از نقاشان هم زمانش متمايز مي کند، در اين است که او در عين وابستگي به سنت داراي حس ابتکاري انقلابي است. او هم سنت گرا و هم سنت شکن است و اين هردو خصلت را در بعضي آثار خود يکجا جمع کرده است. مثلاً در تابلو قسمتي از باغ گلستان يا خيابان باب همايون قبل از هرچيز دقتي که در ترسيم شاخ و برگ درختان وجود دارد، يادآور ظرافت و نازک کاري آثار مينياتوريست هاي برجسته است. ديد و برداشت او از طبيعت، با شيوه نقاشان دوره قاجار که معمولاً در منظره و &#8220;طبيعت سازي&#8221; پيرو تقليد از استادان غربي هستند، تقاوت دارد. در تابلو «خيابان باب همايون» ترسيم غرفه ها و طاق نماهاي دو طرف خيابان، کاشي کاري ها، آدم هاي توي خيابان، داراي دقت، ظرافت و بخصوص نظمي مينياتوري است. محمود خان صبا چند پرده از کاخ گلستان کشيده که بسيارديدني است. درتابلوئي (تصوير شماره 1)* از کنار پرده بالازده ايوان، کاخ گلستان، درخت هاي تبريزي، سرو و غيره ديده مي شود. تبريزي هاي کشيده، بالا بلند و باريک، هم داراي نازکي و ظرافتي مينياتوري هستند و هم شبيه به واقعيت. صندلي هاي کنار ايوان، نقش قالي، چهلچراغ و سقف در زمينه متنوعي از رنگ هاي آجري، اُخرا، آبي نيلي و سبز با ريزه کاري و موشکافي از روي واقعيت نقاشي شده اند. همين تقليد از واقعيت و درعين حال فراگذشتن از آن در تابلو ديگر (تصوير شماره 2) ديده مي شود، منتها اين بار در بازسازي سقف و نقش هاي اسليمي آن، که مثل قالي وارونه اي بالاي تابلو را پوشانده، در نشان دادن طرح مهندسي قالي کف و ديوارهاي دوطرف و قابسازي و خاتم کاري و نقش هاي اَزاره تالار. در تابلو ديگر(تصوير شماره 3) رنگ آبي قسمت عمده تابلو را فراگرفته؛ آبي فيروزه اي، به اضافه نارنجي و آجري و زرد خردلي و قهوه اي محبوب نقاش مجلس پذيرائي رسمي دربار تصوير شده است با رقاصان و نوازندگان و پيشخدمت ها. دور تا دور تالار مدعوين، اعيان و اشراف هم رديف درکنار هم نشسته اند. امّا بقيه سياهي لشکرند. تمايزي از هم ندارند و همان طور که در آن زمان ناميده مي شدند، به معني واقعي &#8220;عمله طرب&#8221; اند. بهرحال، رنگ هاي انتخاب شده در اين تابلوها، روشني و شيريني آنها، به اضافه دقت، نظم و ظرافت قلم، نشان مي دهد که نقاش تا حد زيادي رويهم رفته داراي همان مهارت دست مينياتوريست هاست.</div>
<div style="text-align:justify;">امّا همين نقاشي که سبک کارش يادآور مينياتوريست هاست، در تابلو &#8220;استنساخ&#8221; (1860-61م) که از معروف ترين کارهاي اوست- با وجود همان دقت در ترسيم اشياء و اشخاص- داراي نيروي ابداع و نوآوري جسورانه اي است. دو نفر در کنار هم نشسته اند يکي چپق مي کشد و يکي در نور شمعي نسخه برمي دارد. سايه هاي اشخاص بر ديوار نه تنها دقيق بلکه واقعگرا هم نيست، عظيم است و بعد و حالت خاصّي به تابلو مي بخشد. دراين تابلو تناسب ها و چار چوب نقاشي کلاسيک (ايراني يا اروپائي) شکسته مي شود، نقاش آگاهانه آنها را زير پا مي گذارد و از آنها فرا مي گذرد. کاري که تقريباً پانزده سال بعد امپرسيونيست ها در فرانسه مي کنند. البته با اين تفاوت که در فرانسه اين تحولِ استتيک، نهضت و جريان زنده ايست در سير فرهنگي و هنري غرب، به همين سبب همه گير مي شود، ادامه مي يابد، به کمال مي رسد و تمام مي شود. ولي درايران، اين جهش و &#8220;بلندپروازي&#8221; هنري محصول نبوغ يک نفر است. به همين سبب عموميت نمي يابد و زود فراموش مي شود. کار محمود خان ويژگي عمده ديگري هم دارد که در نزد نقاشان ديگر دوره قاجار خيلي کم ديده مي شود: اشياء و اشخاص، صورت ها، نگاه ها، طرز نشستن يا حرکتِ هريک از آنها متناسب و مخصوص خودشان است. به عبارت ديگر اشياء &#8220;شخصيت&#8221; دارند و اشخاص بيان کننده و معرف چيزي هستند که بينش و حسّ زيبا شناختي نقاش مي خواهد. به گمان ما همه اينها نشانه تفاوت بزرگي است که بين استنباط و شيوه بيان او و ديگران وجود دارد. محمودخان ملک الشعرا جهان را جور ديگري مي ديد، متفاوت از ديد و دريافت نقاشان ديگر وجور ديگري هم ديدِ خود را تحقق مي بخشيد.</div>
<div style="text-align:justify;">نقاش بزرگ دوره افول قاجاريه محمد غفاري کمال الملک معروف است. او در 1264 در کاشان به دنيا آمد. پس از طي مقدمات، تحصيلات خود را در دارالفنون تهران در رشته هاي فارسي و فرانسه، تاريخ و نقاشي ادامه داد. ناصرالدين شاه پس از ديدن يکي از صورت هائي که او کشيده بود، تشويقش کرد و در عمارت بادگير شمس العماره وصل به کاخ سلطنتي، &#8220;نقاش خانه&#8221; اي ترتيب داد و او را در آن محل جا داد.</div>
<div style="text-align:justify;">شاه اول به او لقب نقاشباشي و منصب پيشخدمت مخصوص داد. تابلوهاي آن دوره کمال الملک، محمد نقاشباشي امضا مي شد. در سال 1310 هجري شاه وي را به لقب کمال الملک ملقب کرد، او پس از مدتي کار براي دربار درسال 1314 براي تکميل فن نقاشي و مطالعه آثار استادان بزرگ غرب سفري به اروپا کرد، در وين، پاريس و رم اقامت داشت و بخصوص از کارهاي رامبران و تي سين کپي برداري کرد. بعد از سه سال به دستور مظفرالدين شاه پسر و جانشين ناصرالدين شاه به ايران برگشت. ولي از محيط آشوب زده و منحط دربار به بغداد گريخت و پس از چند سال به تهران باز آمد.</div>
<div style="text-align:justify;">بعد از مشروطيت به تصويب مجلس شوراي ملي مدرسه «صنايع مستظرفه» را مخصوص او ساختند. 15 سال مدرسه زير نظر او به تربيت شاگردان مي پرداخت و عده اي از نقاشان و مجسمه سازان دوره رضا شاه از اين مدرسه بيرون آمدند از آن جمله ميرزا اسمعيل آشتياني، ابوالحسن صديقي مجسمه ساز، حسنعلي وزيري، محسن مقدم.</div>
<div style="text-align:justify;">شايد بتوان کار کمال الملک را به دو دوره پيش از مسافرت به فرنگ و پس از مسافرت تقسيم کرد. پيش از سفر، آثار او بيشتر تحت تأثير سنت نقاشي کلاسيک، عصر قاجار و پيش از آن است. مثلاً هنوز آثار &#8220;قلم گيري&#8221; مينياتور درآن به چشم مي خورد. (تابلوهاي باغ گلستان- ناصرالدّين شاه در تالار آئينه) از کارهاي اين دوره مي توان «شکارچيان»، «عمّله طرب»، «اردو درجاجرود» و «تکيه دولت» را به ويژه نام برد. ولي آثار بعد از سفر بيشتر داراي تکنيک اروپائي است. او تکنيک نقاشي کلاسيک غرب را تا سرحد استادي فرا گرفت و در کپيه برداري از آثار بزرگاني چون رامبران به حد اعلا رسيد. بعد از بازگشت همين تکنيک همراه با ديدي موشکاف تابلوهاي او را فرا گرفت. در حقيقت او با توجه به نفوذ استادانه و بي رقيبي که در نقاشي زمان خود داشت، پس از بازگشت نقاشي کلاسيک اروپائي را به ايران آورد. درکنار ستايندگان متعدد او تعدادي هم هستند که اثر او را در دوره دوم، براي تحول هنر ملي ايران زيانبخش مي دانند. از آثار دوره اول او هم چنين بايد از آبشار دوقلو، کاخ گلستان، منظره دهکده امامه، منظره باغشاه و دره زانوسي نام برد که بين سال هاي 1302 تا 1306 ه. ق کشيده شده اند. موضوع تابلوهاي او دربار و درباريان و بزرگان طبيعت و مردم است.</div>
<div>با مرگ کمال الملک در 1319 در حقيقت بايد عمر اين مکتب نقاشي را هم تمام شده دانست.*</div>
<div style="text-align:center;">********</div>
<div>* این مقاله کاری از شاهرخ مسکوب است که آن را از ایران نامه برداشت نمودم . همایون<br />
* اين مقاله سال ها پيش (ژوئن 1981) نوشته شده بوديادداشت هاي پيوست، ملاحظات تکميلي و امروزي نويسنده است در باره نقاشي همين دوره. تصاوير از کتاب زير برگرفته شده اند:</div>
<div>E. Pakravan, Teheran de Jadis, Geneve, Edition Nagel, 1971.&nbsp;</p>
</div>
<div>
<p style="text-align:justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">********</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>نگاهي ديگر به نقاشي قاجار*<br />
<span style="font-weight:normal;">از آغاز قرن چهاردهم تا ميانهِ قرن هيجدهم مشغله عمده نقاش ايراني تصوير متون ادبي است، کاري که بنا بر طبيعتش در چهارچوب صفحه کتاب محدود مي شود. درچهار گوشه کوچک اين اوراق نقاش ايراني هنري را باز مي گذارد که از انضباطي عميقاً تزييني آموخته است: ايجاد ترکيبي خوشايند در رابطه با متن به کمک طرّاحي ظريف خلاصه شده و ابتدايي، رنگ آميزي روشن و صاف با رنگ هاي خالص و شفاّف و پرداخت پر وسواس در جزئيات. درچنين تصويري ميان نور و سايه ميانبري نيست. اندام پيچيده در نقش و رنگِ پيکره ها و گياهان مثل تکه هاي بريده شده از کاغذ الوان کنار هم بروي زمينه چيده شدهاند. کوه دور دست و جوي آب در پيش و بوتهِ گلِ سرخِ کنارِ آب همه در يک سطح نشسته اند. عجبي نيست اگر آسمان طلايي و زمين سرخ است. ترکيبات صحنه از نظمِ ايداليِ پيچيده اي پيروي مي کنند که به قرار و قاعده حقيقت مرئي کوچک مينياتور «مثل فرشي جادوئي که سحر فرشته اي به آن جان داده، بي اعتنا مانده است و درآن نشاني از عمق وجود ندارد. با اين همه استاديِ فوق العاده نقّاش در رسيدن به يک مجموعه کامل هماهنگ اعجاب انگيز است وصفحه در ضيافتي که براي چشم مي گسترد، خيال را تا بي نهايت به دور مي کشد» در اين رديف اند بسياري از نقاشي هائي که در دوره صفوي و تيموري ساخته شده اند ومجموعه هاي نفيسي که ازنقاشان مکتب هرات و اصفهان باقي مانده است.</span></strong></p>
<p style="text-align:justify;">گسترش روابط اروپا و شرق به صورت تعيين کننده اي در صنعت و هنر ايراني اثر مي گذارد. در اواخر قرن پانزدهم به همراه ورود مسافران- بازرگانان، سفيران وديگران- نفوذ فرهنگ اروپايي وسعت مي يابد. دربار صفوي از فرستادگان هنر اروپايي استقبال مي کند. براي تزيين و نقاشي ديوارهاي کاخ هاي شاهيِ دوران شاه عباس اوّل از دو نقاش فرنگي دعوت مي شود. تزئينات و نقاشي هايي که اين دو نقاش با رنگ و روغن به روي ديوارها اجرا مي کنند براي شاهدان اعجاب انگيز است. اين نخستين نمونه نقاشي رنگ و روغني درايران است. موفقيت اين نقاشي ها در تأسيس نگارستان اصفهان بي تأثير نيست. در ميان استادان مدرسه از دو استاد فرنگي هم اسم برده مي شود. برخورد دو مکتب ناگزير مي شود و نقاشي مسطح و ايدآليستي ايراني با کيفيت شديداً تزئيني و بسته در قالب مينياتوري روبروي حجم پرسپکتيو و رئاليسم نقاش اروپايي قرار مي گيرد.</p>
<p style="text-align:justify;">تماس با نقاشي و نقاشان فرنگي از يک طرف و همنشيني با مکتب مغولي (که خود زير تأثير نقاشي اروپايي است) از سوي ديگر، نقاشي سنتي ايراني را به شدّت متأثر مي کند. ازسويي نقاش تربيت شده با اصول اروپايي گرايش به هنر ايراني دارد و از طرف ديگر نقاش ايراني به طرف هنر اروپايي کشيده مي شود. حاصل اين تأثير را در کار دو نقاش سرشناس اين دوره عليقلي بيک جبّه دار و محمد زمان مي بينيم که هر دو تا پايان قرن 17 ميلادي به کار ادامه مي دهند.</p>
<p style="text-align:justify;">عليقلي بيک جبّه دار در دربار شاه عباس دوّم به طرف نقاشي اروپايي گرايش پيدا مي کند. کاري از دوره جواني او در دست است (کپي گراور از (Van Dyck) که ظاهراً اززمان آموزش اوليه اش باقيمانده است ونشاني است ازآغاز کارش به سبک اروپايي. در نمونه ديگري از او که به سبک نقاشان قرن هفدهم ايتاليا نقاشي کرده است. (تصوير زن، چشمه، منظره کوه و دشت در نماي پشت) تسلطش به شيوه نقاشي اروپايي آشکار است.</p>
<p style="text-align:justify;">در سال هايي که به دنبال خواهد آمد عليقلي بيک دانسته هاي تکنيک اروپائيش را با آموخته هايش از نقاشي سنتي ايراني با موفقيت به هم مي آميزد. دونمونه از اين کارها که جزو آخرين آثارش به حساب مي آيند. شايد موفق ترين نقاشي هاي اين دوره انتقالي هستند.</p>
<p style="text-align:justify;">اولين نقاش ايراني که کارش از نزديکي به هنر واقع گراي اروپايي خبر مي دهد محمد زمان است. در کارهاي اوليه او اثر نفوذ نقاشان مسن تر را مي توان حدس زد. مثل تمام مواردي که مي توان از نبودن مدارک و شواهد کافي شکوه داشت، خبر کاملاً مستند از روند کار او نداريم ولي تا آنجا که به استناد آثارش مي توان گفت در کارهاي اوليه او کوشش هايي به طرف نقاشي واقع گرا ديده مي شود. از حضورش در ايتاليا گزارشي نه چندان معتبر باقي است ولي از چند و چون آموزش هنريش بي خبريم. براساس نقاشي هايش و از روي گزارش مختصري که از احوالش باقي مانده است، تأثير شديد تربيت اروپايي در او تا حد تأثير در باورهاي مذهبيش پيش رفته است.</p>
<p style="text-align:justify;">محمد زمان صفحه اي از خسمه نظامي براي شاه طهماسب نقاشي کرده است که به خوبي معرف کار او و نشان تأثير مکتب نقاشي ايتاليا بر اوست. دراين تصوير که صحنه اي از ليلي و مجنون نظامي را نشان مي دهد طبيعت و در و دشت و کوه و درخت و منظره دور دست همه به روش نقاشان قرن هفدهم است. طرح اشخاص و حيوانات و کالبدشناسي اندام مجنون نشان مي دهد که نقاش چيز زيادي از طراحي نياموخته است. رعايت اصول پرسپکتيو، طرح نزديک به واقعيت، رنگ آميزي همراه با سايه روشن براي نشان دادن حجم، از يک سو نقاشي اش را به نمونه هاي اروپايي نزديک مي کند. از سويي ديگر، اجراي ترديد آميز همهي اين اصول کارش را هم چنان در مرز نقاشي سنتي باقي نگاه مي دارد. تا همين جا اين جسورترين اقدام براي گذشتن از مرز تصوير سنتي است. کارهاي محمد زمان و عليقلي بيک بيشتر در طريقه پرداز با آبرنگ و قلم اجرا شده است. تا اين تاريخ هنوز هيچ نمونه ايراني از نقاشي با رنگ و روغن ديده نمي شود.</p>
<p style="text-align:justify;">به سبب حضور معلمان اروپايي در نگارستان اصفهان- مانند آنژلي (Philippe Angeli) نقاش و حکاک و گراور ساز، و لاک (Lock)، هنرمندي که از طرف کمپاني هند شرقي براي تدريس فرستاده شده است- مي توان حدس زد که آموزش روش هاي اروپايي نقاش و (احتمالاً کار با رنگ و روغن) در زمان شاه عباس دوّم در اصفهان شروع شده است. ولي سال ها بعد از سقوط صفويه و در زمان کريم خان زند و در شيراز است که شاهد به وجود آمدن اولين تابلوهاي رنگ و روغن خواهيم بود. فاصله ما با اولين کار رنگ و روغن اروپايي به بيش از سه قرن مي رسد.</p>
<p style="text-align:justify;">کار نقاشان زنديه با نقاشي محمد زمان مشخصاً فاصله مي گيرد و صاحب شخصيت جداگانه اي مي شود با وجود موضوع و فضاي ايراني تابلوهاي اين دوره نفوذ مکتب اروپائي در نقاشي زنديه حس مي شود. شباهت هاي دور و نزديکي ميان چهره هائي که محمد صادق نقاشي مي کند و کارهاي نقاشان ونيزي قرن هفدهم وجود دارد. همين طور است نزديکي ميان نقاشي طبيعت بيجان ميرزا بابا با نمونه هاي هلندي. در زميه فني هم نکته هايي هست که باور ما را براي نفوذ شيوه اروپايي تقويت مي کند. هردو نقاش براي زيرکار تابلوها از رنگ مايهِ اُخرايي استفاده مي کنند (شيوه اي که نزد نقاشان قرن هفدهم اروپا نيز کاملاً رايج بود). نتيجه استفاده از اين زير پوشش، فضاي گرم پرده و نوعي هماهنگي رنگي است که در تابلوهاي نقاشان دوره زنديه مي بينيم. معدودي از نقاشان دوره قاجاريه نيز به همين روش روي آورده اند. درکيفيت قشر رنگ و نحوه استفاده از آن هم آثاري به چشم مي خورد که نشان ورود اين نقاشان به تکنيک نقاشي رنگ و روغن است.</p>
<p style="text-align:justify;">در آثار محمد صادق به سبب رنگ آبي آسماني و سفيد پر ملاط ابرها آشنائيش را با اين تکنيک. توانايي او در کار با رنگ و روغن در ديگر نقاشان قاجار ديده نمي شود. در دوران آقا محمد خان هنر جزو آخرين مقولاتي بود که مي توانست مطرح باشد. توجه زياد دوران فتحعلي شاه به هنر نقاشي هم تا اندازه اي مايه تعجب است. بي شک علاقه شخص شاه مهم ترين عامل براي رونق نقاشي بود. قسمت بزرگي از مجموعه نقاشي قاجار اين دوره را پرتره هاي شاه تشکيل مي دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">از سال 1797، آغاز سلطنت فتحعلي شاه، تا سال 1875، يعني بازگشت ناصرالدين شاه از اولين سفر اروپائيش را بايد دوران رونق مکتب نقاّشي قاجار دانست. از اين تاريخ به بعد مسير اين نقاشي تغيير مي کند و از يک طرف به رودخانه اصلي زندگي وصل مي شود و از سويي ديگر به زمينه اش مي پيوندد و به تدريج در طول دهه ها آن را نزد صاحبان اصليش در قهوه خانه ها و زورخانه ها و خانه هاي ديگر باز مي يابيم.</p>
<p style="text-align:justify;">براي مورخان هنر، دفتر نقاشي ايراني با سقوط صفويه بسته مي شود و آنچه را که به دنبال مي آيد يا ناديده مي گيرند و به حساب نمي آورند و يا در قياس با هنر اروپايي قرن هيجدهم و نوزدهم مي سنجند و نتيجه مي گيرند که نقاشي قاجار با وجود برخورداري از نوعي جذابيت بومي هنري هم چنان ابتدائي، سطحي، عاميانه و خام باقي مي ماند.</p>
<p style="text-align:justify;">بي شک با ديدي انتزاعي لحظه هايي از نقاشي ناب دراين آثار پيدا مي کنيم که نشان از قريحه خام توليد کنندگان آنست ولي اين لحظه ها کمياب است و کم دوام و از رُقعه هاي نفيسي که براي بايسنقر ميرزا و شاه طهماسب ساخته اند بسيار دوريم. رونق بازار نقاشي در زمان فتحعلي شاه الزاماً موجب رشد کيفي آن نيست، زيرا حرکت ابتدايي نقاشان زنديه در بهترين جهاتش دنبال نمي شود. عادت هاي نقاشي مينياتور در ابتدايي ترين مشخصاتش ادامه مي يابد. امکانات و نوآوري هائي که در نقاشي زنديه راهي تازه باز کرده بود ناشناخته مي ماند. و رنگ و بوم نقاشي رنگ و روغن مثل صفحه کاغذي بزرگ و آبرنگ مصرف مي شود. در نهايت دگمه هاي سفيد رنگ است که به فراواني نقش مروايد دوزي ها را مي پوشاند. بهترين نقاشي هاي دوره قاجاري مينياتورهاي عظيم چندين برابر شده اي مي شوند که ناگزير هر لطف و گيرايي اين نوع نقاشي را از دست داده اند. نگاه ايراني به نقاشي قاجاري بي تفاوت نيست. در نگاه به اين آثار در برابر چشم او يک چيز مي گذرد و در حواسش چيز ديگري. در فاصله تصوير تا حافظه دامي از رنگ، طعم، بو، و نور. . . بر سر راه حس خام گسترده است که از جايي دورتر از پرده نقاشي مي رسد و ربطي به ارزش فني و هنري کار ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;">ناصرالدين شاه در بازگشت از اولين سفر اروپائيش اين تابلوها را از ديوارها پائين مي کشد تا به جايش نقاشي ها، آينه ها، و باسمه هاي فرنگي را بياويزد. و به اين ترتيب نقاشي قاجاري مي رود تا در زير زمين ها و پستوها و انبارها خاک بخورد و در سال هاي بعد از بازارهاي کلکته و اسکندريه سر در آورد و دوباره با قيمتي که تاريخ به آن مي دهد، به عنوان يک پديده تاريخي و نه يک جريان هنري، بر صحنه ظاهر شود.</p>
<p>* این مقاله از بهمن دادخواه است که آن را از ایران نامه برداشت نموده ام . همایون</p>
<p style="text-align:center;"><strong>***</strong></p>
<p><strong>نگارگري دوره قاجار</strong></p>
</div>
</div>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شيوه اغازين يا متقدم قاجاري &#8211; چند سالي پيش از پايان سده دوازدهم ه.ق خاندان شاهي كريمخان زند در برابر قدرت طلبي قاجاريان تاب مقاومت نياورد و از عرصه فرمانروائي بيرون رانده شد . اين قوم پس از دست يافتن به حكومت ايران، در تحت سركردگي آقا محمد خان ، تهران را پايتخت خود قرار دادند، كه از آن پس تاكنون در همان وضع باقي مانده است . در سال 1212 جانشيني اقا محمد خان به برادر زاد ه اش فتحعلي شاه رسيد كه دوره فرمانروائيش منادي احياي نگارگري ايران پس از عهد صفويان گرديد و مكتبي مشخص و پر بار را در ايران به وجود آورد. سلطان تازه برتخت نشسته سه نقاش بزرگ : ميرزا بابا ، مهر علي و عبد الله خان را در خدمت داشته كه هريك به سهم خود در تشفي بخشيدن اشتياق وافر پادشاه به داشتن پرده هاي بزرگ تمام قد از هيئت فخيم و فاخر خويش سعي بليغ به كار بردند . نخستين آنان از همان زمان كه قاجاريان در استر اباد مقام داشتند در خدمت خانواده آقا محمد خان بودند، وي مهر علي نام داشت و در ميان آن سه تن بهترين نقاش شناخته شده بود ، و عبدالله خان ظاهرا درازترين عمر را در فعاليت هنريش گذراند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اين هر سه تن ولي نعمت پادشاه مقام خود را درهيئتي چنانكه بايد شاهوار با چهره و اندامي به اندازه طبيعي و جامدو جواهري بيرون از حد تصور ، در حالات گوناگون و در دفعات بسيار به تصوير كشيدند ، ضمن اينكه ميرزا بابا و مهر علي از چهره پادشاه آثاري به شيوه مينياتور سازي در مقياس ريز نقش بر اشياء درودگري و مينا كاري زينتي نيز پديد آوردند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بزرگترين اثر عبدالله خان ديوار نگاره معروفش بر سه سمت سرسراي تالار بار عام كاخ نگارستان بوده كه در سال 1228 ه.ق به پايان رسيد و اكنون از ميان رفته است. مجلس نقاشي عبارت بوده است ازفتحعلي شاه بر تخت نشسته در ميان درباريان و گروهي از پسرانش با رديفي از فرستادگان دولتهاي خارجي مشتمل بر سر گور اوزلي از انگلستان و ژنرال گاردان از فرانسه و &#8230;.. تركيب بندي سر اسري مجلس حاوي 128 تن حاضران در اندازه طبيعي بوده است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در دهه آخرين فرمانروائي فتحعلي شاه ( وفات به سال 1250) نسل جديدي از نقاشان سر بر كشيدند سيد ميرزا با تسلط خويش بر چهره پردازي از پادشاه و خانواده اش به شيوه اي تقريبا فردي و در كمال مهارت به دو اسلوب رنگ و روغن و نقاشي زير لاكي اثاري اجرا كرد . نقاش ديگر احمد محتملا از شاگردان مهر علي بود ، و چهر ه ئي ممتازي كه وي از فتحعلي شاه ساخته است و هم اكنون بر ديوار تالاري در سفارتخانه انگلستان تهران آويخته است . شماري از نقاشي هاي احمد به دوره جانشيني محمد شاه تعلق مييابد كه در آن ها شاهد شيوه ئي بيشتر اروپائي مآب شده وي مي گرديم .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نقاشي مينياتوري در مفهوم متعارفش از اندك رونقي در سلطنت فتحعلي شاه برخوردار شد . اندك شماري نسخه خطي ها با مينياتور هاي ممتاز از آن زمان باقي مانده اند ، از جمله نسخه نفيس ديوان يا مجموعه اشعار خود شاه با نقاشي زير لاكي بر دو سطح بيروني جلد، مينياتورها و تصوير هاي كتابي ، همه عمل ميرزا بابا ، اين اثر هم چون هديه اي براي شاهزاده نايب السلطنه انگلستان فرستاده شد و اكنون در كتابخانه سلطنتي كاخ وينزور نگاه داري مي شود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در خلال آن ايام زمينه تازه اي براي هنرنمائي مينياتور سازي ايراني باز شد ، بدين ترتيب كه ورود روز افزون فرستادگان خارجي و هيئت هاي همراهشان و بازرگانان و جهانگردان دولتمند به دنبال بر قراري روابط سياسي تازه ميان دربار ايران و دولتهاي غربي مخصوصا انگلستان موجب گرديد كه نوعي ممتاز از هنر ( هنر-جهانگردي ) به صورت مينياتور هاي اجرا شده روي برگهاي كاغذ به وجود ايد، با موضوع هاي ملي ، يا هيئت افراد تنها بر پس زمينه اي خالي از نقش براي مجسم ساختن چهره هاي مختلف طبقات مردم در جامه ها و مشاغل و حالات و اطوار گو ناگونشان .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">همزمان با اين نگارگري ها ، دو نوع ديگر نگارگري مورد بهره برداري قرار گرفت و مراحل تكامل خود را پيمود : يكي نقش مينائي روي طلا و نقره و مس و ديگري نقاشي پشت شيشه . نمونه هاي عالي از نوع اول در ميان جواهرات سلطنتي ايران به وفور عرضه ميشود . مقدم هنرمندان اين گونه زينت گري در زمان فتحعلي شاه عبارت بودند از علي باقر و محمد جعفر .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در اواخر دوره فتحعلي شاه ، يا ربع سوم سده سيزدهم كاميابي باز هم بزرگتري در نگارگري ايران به حصول پيوست . نقاشي پشت شيشه ( اگلو ميزه ، واژه فرانسوي ) اسلوب كاري دشواري داشت بدين ترتيب كه نقاشي مي بايست به طور معكوس اجرا شود، يعني ابتدا روي بخش هاي تو گرفته اصلي و ديگر اجزا پيش زمينه كار شود و در آخر نوبت به پس زمينه برسد ، واز آنجا كه شيشه بكار رفته و در اين كار معمولا نازك انتخاب ميشد ، نمونه هاي دوام آورده به نسبت كمياب اند ، مهرعلي چهرهاي استادانهي اجرا شده بر پشت شيشه از فتحعلي شاه و چندي از فرزندانش را بر جا گذارده است و اثر كلي آنها در نظر چيزي ميان نقاشي رنگ و روغن و چهره سازي با مينا كاري است و اين اسلوب احتمالا مقتبس از نمونه هاي وارد شده از اروپا ( باوارياي آلمان ) بود كه در سده هيجدهم ميلادي به وفور توليد و صادر مي شده و مضمون هايشان اكثرا سجيه اي خاص دينداري عاميانه مردم آن سامان را مي داشته است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شيوه متاخر قاجاري &#8211; پادشاهي محمد شاه جانشين فتحعلي شاه ( از 1250 تا 1264 ه.ق ) دوره اي انتقالي بود . از يك سو بسياري نقاشان ، شيوه دوره پيشين را تقريبا دستكاري نشده بر جاي مي داشتند و از سوي ذيگر تزريق پر مايه تري از نفوذ نقاشي غربي كه در رگهاي هنر ابولحسن غفاري نقاش نامدار زمان دويده بود در آثار پيروان وي نيزنمايان ميگرديد . ابوالحسن غفاري نورسيده نسلي از نقاشان سابقه دار بود كه به شاگردي مهرعلي در آمد و در اظهار نظري شايد نه مورد قبول همگان بزرگترين صورتگر عصر قاجاري شناخته شد . وي زاده كاشان بود ع در دوره محمد شاه به مقام نقاشباشي دربار ارتقائ يافت و به فرمان وي براي كسب آموزش هنري به ايتاليا اعزام گرديد در بازگشتش به كشور كه اندك زماني پس از وفات محمد شاه و جلوس ناصر الدين شاه ( 1262) روي داد ، نبوغ وي متدرجا در چهره سازي زنده نما با بياني صريح و بدون مجادله رخ نمود ، كه گواه آن يك سلسله ديوارنگار ه در كاخ هاي قاجاري از درباريان و بزرگان دولت بود ، كه اكنون در موزه گلستان جايگزين شده است و ديگر تك چهرها از شاهزادگان و مطربان درگاه شاهي با طراحي چاپ نقش سنگي . ديوارنگار ه هاي ابوالحسن خان نقاشباشي كه الهام زده گروه بندي عبدالله در ديوار نگاره پرتفصيلش بود ع ناصر الدين شاه را نشسته بر تخت نشان ميدهد با فرزندان جوانش، وزيران و دولتمردان طراز اول  وشمار زيادي درباريان و نيز صفي از فرستادگان دول خارجي در اطرافش هيكل ها همه مانند سرمشق داده شده در نگارستان به اندازه طبيعي اند ، ليكن هريك از چهر ها كاملا فردي و در تفاوتي اشكار با ديگران ساخته شده است ، برخلاف اندا م خشكيده و چو ب نما و صورتهاي يكسان سازي شده در كار عبدالله  خان سفارش عمده ديگري كه در دهه 1270 ه.ق به ابوالحسن خان داده شد تصوير گري شش مجلد از ترجمه هزار و يكشب عربي بود كه اكنون در كتابخانه سلطنتي كاخ گلستان جاي دارد . براي انجام دادن اين كار خطير وي گروه همكاراني متشكل از سي و چهار تن نقاش را به خدمت گماشت كه بيش از 1100 صفحه مينياتور كه گاه سه يا چهار مجلس در يك صفحه را به نقش در آوردند ، كه عموما در زير نظارت وي و محتملا در مواردي بسيار هم از روي طراحيهاي خودش به انجام رسيد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس از پايان رساندن اين سفارش لقب صنيع الملك را از جانب شاه دريافت كرد و با همان عنوان هم نامش ياد ميشود  پادشاه همچنين انتشار هفته نامه مصور مختص اخبار درباري و دولتي با تمثالهاي شاهزادگان و دولتمردان را بر عهده صنيع الملك گذاشت كه تماما با چاپ سنگي نگاشته و مصور گرديد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اين تصوير گري كتاب روي لوح سنگي چاپ خود زمينه تازه گرچه كم ارزش تري براي هنر نمائي نقاشي قاجاري به وجود آورد متون كلاسيك ادب پارسي فردوسي ، نظامي .و &#8230;. و چه بسيار اثار نظم و نثر ديگر ، در زمان ناصر الدين شاه به چاپ هاي مصور متعدد منتشر شدند و در مجلدات اوليه نام عليقلي خوئي مكررا با عنوان صورتگر ذكر شده است ، شيوه نقاشي او طبعا مبتني بوده است بر آنچه كه نقاشان درباري فتحعليشاه اجرا كرده بودند ، با طراحي و ادراكي عموما ضعيف و گاه با نيروي تخيل و طنز پردازي پرتوان .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سراسر دوران فرمانروائي ناصر الدين شاه مينا كاري منقوش و خصوصا نقاشي زير لاكي به مقدار هنگفت توليد ميشد كارهاي لاكي روي چوب و خمير كاغذ نيز به دست شمار بسيار ي از هنرمندان اجرا مي شده كه نام هايشان بر شمردني و گاه خاطر ماندني نبوده است ، مگر معدودي نام آورترين شان نظير : امامي اصفهاني در كارهاي لاكي آقا بزرگ چهره گشا لطفعلي نقاشي گل و بلبل و گروه نقاشان آزاد سر از جمله ابراهيم ، حيدرعلي  و مصطفي . درباره غناي تصويري و ملاحت قلم گيري اين اثار كوچك مقياس و قابهاي آينه و بيشتر از همه قلمدان ها هر چه گفته شود بجا خواهد بود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ناصر الدين شاه مدرسه اي عالي به نام دارالفنون در تهران تاسيس كرد ، با اين هدف قطعي كه در آن شيوه نقاشي اروپائي به هنر آموزان تعليم داده شود .دارالفنون در آغاز كار ( دهه 1280 ه .ق ) با استعداد ترين هنرجوي فارغ التحصيل خود به نام اسماعيل جلاير را بيرون داد كه توفيق يافت تعدادي چهره پردازي و نقاشي گروهي هم با رنگ روغن و هم با اسلوب مينياتوري از خود به يادگار گذارد شيوه او بطور علني جنبه اي فردي دارد و غالبا آميخته است به نوعي افسرده حالي بهت زده شاگرد نامدار ديگري كه آن مدرسه را به پايان رساند محمد غفاري ملقب به كمال الملك بود كه عمري دراز يافت و با شهرت و عزت نقاش درباري شد . او نيز براي مدتي به اروپا اعزام گرديد ، و شيوه پخته اش در چهره گشائي و منظره سازي و نيز نقاشي صحنه هائي از زندگي روزمره كاملا اروپائي شده با مضامين ايراني بود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>مضامين رايج در نقاشي دوران قاجار</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در نقاشي هاي دوران قاجا ر مضامين متعددي به كار رفته ولي سه مضمون بر آن سيطره داشته است :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">-  مضمون حماسي و سياسي</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong><em>- </em></strong>مضمون احساسي و شهواني</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong><em>- </em></strong>مضمون مذهبي</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">تمامي اين مضامين براي رسيدن به هدف از واسطه ها و رسانه هاي متنوعي بهره گرفته است علاوه بر مضامين قراردادي همچون درباريان و اعيان ، صحنه هاي تاريخي ، جنگ و شكار از موضو عات گل و دختركان و اسليمي ها و مذهبي هم استفاده شده است . از تحولات آنها افزوده تصاويري از اعضاي نخبگان سياسي نظير و زيران و حاكمان و اعضاي طبقه تاجران است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong><em> </em></strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>مضا مين حماسي و سياسي<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">يكي از اهداف اصلي كار بست مضامين سياسي در هنرهاي تجسمي به رخ كشيدن شكوه و شوكت حاكم و سلسله قاجار بود . شاهان قاجار بيش از سلسله هاي ديگر ايراني تلاش مي كردند تا در داخل و خارج ايران قدرت و اهميت خود را بوسيله هنر به رخ مردم بكشند . آنجا براي نفوذ دادن قدرت خود در اذهان مردم و بزرگ نمائي سلطنت خويش ، تصاوير تك چهره و يا دسته جمعي خانواده هاي خويش و يا ديدار سفيران خارجي را با آنها به نمايش مي گذاشتند و اين نوعي تقليد از ادوار قبل از اسلام مانند دوره ساساني بود ، و تقليدي از نمونه هاي هنري پيشين كه هدف دار و جهت دار ميبود و تنها به نقاشي يا پيكر تراشي محدود نمي شده است . بازگشت به عظمت باستاني ايران نه تنها در هنرهاي تجسمي راه يافت بلكه بخشي از باز آفريني زبان ع تاريخ و فرهنگ ايراني بود و اين نهضت با استقرار سلطنت قاجار شروع شد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بيشتر از همه فتحعلي شاه ( 1212-1249) با حالت و چهرهاي مختلف در شماري از تابلوهاي نقاشي ظاهر شد تا به جهانيان قدرت و شوكت خود را فرانمايد يكي از نقاشي هاي فتحعلي شاه كه بوسيله مهر علي كشيده شده به سبب علاقه بيش از اندازه وي بارها تكثير شده و لي هر بار با لباسي متفاوت ظاهر گرديده است ، اين نقاشي هاي سلطنتي كه به ديوار عمارات و كاخ ها نصب مي شده، همچون ديگر چيزهاي سلطنتي ( مانند رداي افتخار فرمان همايوني ) حرمت و قداست خاصي داشته است ،آنها را همچون هداياي ارزشمندي به سفيران اروپائي و رجال اسيائي اهدا مي كردند . <strong><em> </em></strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">قاجارها ابداع كننده ديوارنگاري نبودند بلكه سنت دراز اهنگ ديوار نگاري ايراني را ادامه دادند نمونه اين ديوار نگاري ها در ديواره عمارت تخت مرمر، كاخ گلستان عمارت فرمانروائي شيراز ، هفت تن و باغ نو شيراز ، و بناهاي اصفهان وجود دارد ، البته اين ديوار نگاري ها در كيفيت پائيني بوده اند و تا زمان دومين پادشاه قاجاري نيز ادامه داشت .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>مضامين احساسي و شهواني<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هنرهاي تجسمي صرف نظر از مقاصد سياسي ، براي تحريك احساسات و ارضاي حس زيبائي شناسي نيز بكار گرفت آنها در نقاشي گل ها و پرنده ها بر ديوار نگاري پيشي گرفته اند و كاشانه خودشان را با سبكي بديع و چشم نواز آذين بسته اند اين نقاشي بخصوص از گل ها ، مناظر و نقوش غير پيكر هاي در روي قلمدان ها ، قاب ائينه ها و غيره مشا هده مي شد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">علاوه بر پرندگان، گل ها ومناظر ، دختران نيز همچون اروپائيان براي انسان چشم نواز بودند ( يا اينكه اروپائيان به جهت غرابتشان مضمون نقاشي شدند !!) يكي از اتاقهاي كاخ سابق كريمخان زند در شيراز شمار زيادي از نقاشي هاي بانوان سر كردگان زمان وجود داشت .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در خانه هاي شاهزادگان و اعيان متناسب با كاربرد اتاق تزئينات ديواري ديده مي شد مثلا در يك اتاق پذيرائي يا رسمي تك چهر هاي بزرگ و رسمي را در يك اتاق خصوصي تر نقاشي از چهر هاي دختركان مورد طراحي قرار مي گرفت و صحنه هاي شكار هم مناسب آويختن در اقامتگاه شكار در بيرون پايتخت بود ( سفرنامه كنت دوسرسي )</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در خانه ملك الشعراي معروف شاهد تصاوير در ديوارها بوده اند از نقاشان محلي كه اجراي وحشتناكي داشتند و در آنها پيكره هاي زيبا رويان ايراني و اروپائي در اشكال و حالات مختلف بازنمائي شده و چند صحنه هم در قاب قرار گرفته بود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در حدود سال 1266 يك بانوي اروپائي بنام ليدي شيل توسط مادر ناصر الدين شاه به بخش زنان قصر شاهي رهنمون شد و در آنجا با ديوار نگارهائي مواجه شد كه موضوعات گوناگوني داشتند .اين نكته نشان ميدهد كه حرمسراي زنان الزاما با تصاوير خاص زنان تزئين نشده بود . از موضوعات ديگر نقاشي اين دوره كه مهم هم بوده نمايش صحنه اي شهواني است ويلز پزشك انگليسي كه در خدمت اداره تلگراف بود اين قضيه را با كلماتي زيبا وصف مي كند : اقتباس از آثار نامطمئن اروپائي براي ان ها ( ايراني ها ) مايه هلاك است و در اجراي پيكره هاي عريان كه بدان بسيار علاقه مند هستند اصلا موفقيت ندارند . نقاش ايراني در كشيدن چهرهاي زيبا و رنگبندي عالي بسيار چيره دست است .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اوزلي اولين سفير آمريكا در ايران مي نويسد :  مقوله ديگري از نقاشي هاي نگار گري وجود دارد كه در آنها گروهي از پيكره ها و سبك هاي طراحي عمومي و مهارت قابل ملاحظه و خلاقيت به كار مي رود و لي موضوعات آنها چنان اهانت آميز است كه چشمان نگرنده با حيا را آزار مي دهد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">او همچنين اشاره ميكند بعضي از پيكره ها را روي بوم نقاشي كار كرده بودند و ابعاد آن به اندازه انسان واقعي بود و زيبائي جديدي را كه باب طبع حرمسراي ثروتمندان و شهوترانان بود فرا مي نمود . ناصر الدين شاه تصاوير تصاوير پور نو گرافي در اختيار كمال الملك قرار داد تا از روي آنها نقاشي كند ولي كمال الملك از كشيدن آنها استنكاف ورزيد و شاه هم در انجام اين عمل اصراري نكرد و ترجيح داد كه وي كار جدي خويش انجام دهد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>مضامين مذهبي<em> </em></strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">با اينكه كشيدن انسان در اسلام مذموم و تحريم شده بود ولي نقاشان در پرداختن به موضوعات مذهبي كوشا بودند .تصاوير مضامين مذهبي فقط محدود به نگاره هاي نسخ خطي نبود ، بلكه تصاوير شمايلي خريداران زيادي داشت و حتي بصورت چاپي در اختيار مردم قرار ميگرفتتد . تصاوير قديمي را روي مقوا براي فروش عرضه مي كردند و اين تصاوير شامل موضوعات مذهبي نظير كربلا ، ستايش مومنان و رستاخيز بود آنچه در اين تصاوير براي ما قابل توجه است هاله سفيدي دور سر پيكره ها و نور صورت آنها بود كه همچون حجابي انها را فرو پوشانده بود ، اين تصاوير ائمه اسلام بودند كه نقاش حق كشيدن صورت آنها را نداشت . اما به هنگام بازنمائي جواني قهرمانان مذهبي يعني پيش از ماموريت الهي شان ، هاله صورت و دور سر آنان را حذف مي كردند. يكي از موضوعات متداول لين دوره ، تصوير حضرت مريم در حالت نشسته بود كه اين تصاوير از اروپا به ايران مي امد اما نكته قابل توجه در اين تصاوير اين بود كه تصوير مريم عذرا را ايراني كرده بودند ، اين تصوير بيشتر حالت تزئيني يافته و رنگ ها متفاوت شده بود و تشخيص سرمشق اصلي از روي ان ها بسيار دشوار مي نمود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ساير هنرهاي عاميانه همچون نقاشي هاي قهوه خانه ، موضوعات مشابه محصولات هنري متعادلي را به نمايش مي گذاشتند صحنه هاي قهرماني شاهنامه فردوسي بيشترين تصاوير بوم هاي نقاشي حماسي را به خود اختصاص مي داد . افزون بر اين ، داستان هاي رمانتيك بر پايه انجيل و قر آن و داستان هاي حماسي ديگر نظير داستان يوسف وزليخا نقاشي ميشد اما تعداد آنها زياد نبود .</p>
<div style="text-align:justify;">موضوعات شيعي مخصوصا روايت واقعه كربلا شكل هنري خاصي به خود گرفته بود و نقال انها را روايت مي كرد . استفاده جديد مذهبي از نقاشي  كشيدن تصاويري از شخصيت ها ي بر جسته سياسي به ياد بود مرگ ان ها بود ، اين تصاوير نگرندگان را در فضائي از حال و هواي مذهبي فرو مي برد ، چون اين بازنمائي ها بيشتر در اطراف يك آرامگاه يا خود ارامگاه صورت مي گرفت .</div>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/38/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/38/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/38/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=38&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/negargari1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/fath-ali-shah.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">fath-ali-shah.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تاريخچه اي بر اعطاء  امتياز و نشان در ايران</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/neshan/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/neshan/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Mar 2008 06:24:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخچه اي بر اعطاء نشان]]></category>
		<category><![CDATA[مدال و نشان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=34</guid>
		<description><![CDATA[&#160; تاريخچه اي بر اعطاء امتياز و نشان در ايران آغاز و شروع اعطاي نشان را به زمان فتحعلي شاه قاجار نسبت مي دهند ، در حقيقت در زمان فتحعلي شاه براي قدرداني از خدمات مردان ايراني و هم ايجاد روابط نيكو با اروپائيان نشاني به نام شير و خورشيد ساختند وبه كساني كه خدمتي [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=34&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div id="attachment_36" class="wp-caption aligncenter" style="width: 407px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/victoria.jpg"><img class="size-full wp-image-36 " title="مدال ناصرالدين شاه بر سينه ملكه ويكتوريا- حوضخانه ، کاخ گلستان" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/victoria.jpg?w=397&#038;h=567" alt="مدال ناصرالدين شاه بر سينه ملكه ويكتوريا- حوضخانه ، کاخ گلستان" width="397" height="567" /></a><p class="wp-caption-text">مدال ناصرالدين شاه بر سينه ملكه ويكتوريا- حوضخانه ، کاخ گلستان</p></div>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>تاريخچه اي بر اعطاء  امتياز و نشان در ايران</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">آغاز و شروع اعطاي نشان را به زمان فتحعلي شاه قاجار نسبت مي دهند ، در حقيقت در زمان فتحعلي شاه براي قدرداني از خدمات مردان ايراني و هم ايجاد روابط نيكو با اروپائيان نشاني به نام شير و خورشيد ساختند وبه كساني كه خدمتي شايسته مي كردند ، مي دادند . شايد انگيزه پيدايش چنين نشاني آمد و رفت ميان ايران و اروپا و پيروي از وضع اروپائيان بوده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">گويا نخستين بار اين نشان به سرلشگر يرمولف روسي و همراهان كه از طرف الكساندر اول به ايران آمده بود داده شد . فتحعلي شاه قاجار مي گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; اراده راسخ و ميل ملوكانه ما فعلا بر آن است كه براي تامين ترقي و تعالي مملكت عقد اتحاد و يگانگي را با ساير ممالك منعقد سازيم &#8230;.. بدين لحاظ يك قطعه نشان شير و خورشيد الماس به او مرحمت فرموديم كه زيب پيكر خود نموده در آتيه نيز از هيچ گونه خدمت در تشييد روابط صميمانه و تحكيم مناسبات دوستانه بين دولتين فرو گزار نكند &#8230;.. سنه 1232 هجري ماه شوال المكرم &#8220;<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1"><strong>[1]</strong></a> </em></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در زمان محمد شاه قاجار و به سال 1252 ه.ق تنظيم نظامنا مه اي در باره اعطاء امتياز و نشان به انجام مي رسد به نام :</p>
<div style="text-align:right;">&#8221;  <strong><em>نظامنامه نشان دولت عليه ايران</em></strong> &#8220;</div>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">در مقدمه اين نظامنامه نوشته شده :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; پس براي هر دولتي نشاني ترتيب داده اند و دولت عليه ايران را هم نشان شيرو خورشيد متداول بوده است كه قريب سه هزار سال ، بل متجاوز از عهد زرتشت اين علامت بوده و سبب انتشار آن شايد اين باشد كه در دين زرتشت آفتاب را مظهركل و مربي عالم مي دانسته اند و به اين سبب او را پرستش مي كرده اند و چون به تجربه و امتحان كه قرار علم نجوم بر آن است چنين يافته اند كه كواكب سبعه سياره در بعضي از بروج خوشحالند و در بعضي بد حال به اين معني كه در بعضي از بروج اثر خوب به ارض و ساكنين ارض مي رسانند و در برخي اثر بد ، پس هر كوكب در هر برج  كه خوشحال بوده و اثر نيك به اهل عالم بخشيده آن برج را بيت آن كوكب يا شرف آن كوكب ناميده اند و به اين علت برج اسد را هم بيت و شرف شمس قرار داده و نشان دولت عليه ايران را شمس در اسد كه شير و خورشيد باشد قرار داده اند &#8230;.. و هر كدام از نوكران دولت و چاكران حضرت كه خدمت نمايان ميكرده به اعطاء نشان شير و خورشيد سر افراز ميشد تا خدمت او بر خلق معلوم شود و ديگران نيز شوق خدمت حاصل كنند ولي در سنوات سالفه تا اواخر عهد خاقان مغفور اعطاء نشان به اسباب ديگر منوط گشت . بنا عليهذا راي جهان آراي شا هنشاه قرار بر اين گرفت كه اين قاعده تجديد و تحديد يابد و قانوني در اين خصوص مرقوم و براي هر نوع از خدمت تركيب معيني ساخته شود .&#8221;</em> <a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2">[2]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از اين گفتار چنين بر مي آيد كه همانگونه كه در پيشتر گفتيم نشان شيرو خورشيد در زمان فتحعليشاه هم معمول بوده است . ليكن در اين زمان خواسته اند آن را محدود و برايش شرايط و ضوابطي پيش بيني و درجات گوناگوني براي آن معين نمايند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ديگر بار براي بر قراري نظم در درجه بندي و اعطاي نشان شيرو و خورشيد و امتيازات دولتي آئين نامه اي بنام قانون نامه امتيازات دولتي تهيه مي شود چنين دريافت مي گردد كه نخست در سال 1277 ه.ق نشان شير و خورشيد در سه درجه پيش بيني و به نام هاي نشان اقدس ، نشان قدس ، نشان مقدس  ناميده شده بود و سپس به ترتيب نشان هاي دولت هاي ديگر نشان شير و خورشيد به پنج درجه تقسيم و شرايط اشخاص دريافت كننده ايراني و نمايند گي هاي سياسي و ديگران در سال 1311 ه.ق تعيين گرديده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>قواعد نشان شيرو خورشيد دولت عليه ايران ( مصوب 1277 ه.ق ) <a title="_ftnref3" name="_ftnref3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn3"><strong>[3]</strong></a></strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">نشان اقدس ، نشان قدس ، نشان مقدس</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        <strong>نشان اقدس مكلل به الماس</strong> ، مخصوص وجود سلاطين است و حمايل آن برنگ آبي روشن است به ضميمه صورت تاج و جيقه در صدر آن .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        <strong>نشان قدس</strong> ، مخصوص كساني است كه تالي مرتبه وزارت باشند حمايل آن نشان عبارت از حرير سبز است كه خط باريك سرخي از طرفين آن قرار داده باشند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        <strong>نشان مقدس</strong> ، مخصوص به حكام ولايات و امير توان و كساني كه يك درجه از وزراء كمتر باشند ، و حمايل آن عبارت از حرير سرخي است كه طرفين آن به خط باريك سبز باشد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">سپس در سال 1311 ه.ق براي نشان شير و خورشيد پنج درجه يا رتبه در نظر گرفتند .</p>
<p style="text-align:right;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>قانون نامه امتيازات دولتي </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نشان دولت عليه ايران منحصر به شير و خورشيد است به سه رتبت مختلف تا امروز معلوم و معين بوده است به شروط مشروحه خارج از اين شرط به احدي داده نمي شود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>اول :</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§         نشان اقدس كه مكلل به الماس وطرز و اندازه آن مستغني از وصف است با حمايل آبي روشن مخصوص سلاطين است و به ديگري جز پادشاهان داده نمي شود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">§        نشان قدس كه يك طوق از نشان اقدس كوچكتر و روي آن دو پر دارد و حمايل آن آبي روشن است و از دو طرف با خط سفيد است به شاهنشاه زادگان و همچنين به سلاطين و شاهزادگان بزرگ خارجه و وزراي كبار كه داراي رتبه و خطاب اشرف هستند داده مي شود .شرط اهداي آن به خارجه مناسبات موقعي است و در داخله به شرط خدمت بزرگ و مهم كه افتخار و فوايد آن به دولت و مملكت مسلم باشد با موافقت اراده و امضاء همايوني .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">§        نشان مقدس كه يك طوق از نشان قدس كوچكتر است و تاج آن به كلي پر ندارد و در وسط حمايل آبي روشن يك خط سفيد است فقط به شاهزادگان بزرگ و اكابر و وزراء داده ميشود . آنچه به خارجه باشد مناسبات موقع و وقت و هر چه در داخله باشد مشروط به صدور يك خدمت عمده فوق العاده و استحقاق صريح مسلم كه از آن خدمت انتفاع و فايده آشكار به دولت و مملكت عايد شده باشد . با تصويب جناب مستطاب صدر اعظم و موافقت اراده عليه همايوني اعطاء مي شود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>دويم :</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">نشان شير و خورشيد با حمايل كه به ترتيب نشان هاي ساير دول به پنج مرتبه تقسيم و اشكال مواضع آن مرتب ومعلوم است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        رتبه اولي با حمايل است مخصوص اكابر و و زراء خارجه و سفرا و وزراء مختار و اشخاصي خواهد بود كه نايل مقام رفيع وزارت باشند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">§        رتبه ثانيه كه يك ستاره براي سينه و يك آويز براي گردن با بند سبز است ، به اشخاص محترم كه مقام وزارت مقيم و شارژ دافري و مراتب تاليه اين مقام را داشته باشند به اين معني كه يك درجه از پايه وزارت كمتر .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">§        رتبه ثالثه كه آويزه گردن است به اشخاصي كه نايب اول سفارت و آنها كه مقام شارژ دافر باشند . همچنين ژنرال قونسول ها و بستگان نظامي يك سفارتخانه كه شخصا صاحب لياقت ياشند و كساني كه در اين خط باشند داده مي شود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        رتبه را بعه كه شبيه به رتبه سيم و با بند و تكمه سبز به سينه آويخته ميشود ، به كساني كه يك درجه از طبقات سابقين پائين باشند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">§        رتبه خامسه كه ستاره كوچك حلقه دار و با بند سبز به سينه مي آويزند و به طبقه آخرين سفارتخانه ها و تجار و مخترعين و ارباب صنعت داده ميشود . شرط اعطاي اين نشان ها به خارجه استحقاق اشخاص و مناسبات وقت است و جز به سفرا و وزراي مختار كه در دربار دولت عليه به ماموريت مي آيند و به اراده همايوني به آنها بلا شرط نشان داده مي شود و ديگران را از خارجه نشان داده خواهد شد با دقت در لياقت و دانستن كه از چه نشان خارجه و به چه رتبه دارند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">از اين نشان ها دو رتبه آن را ميتوان لدي الاقتضاء مكلل به الماس داد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">درجه اولي و درجه ثالثه به اين طور كه در حق دارندگان آنها مرحمتي از جانب دولت لازم ميشود و فوق مقامي كه دارند نشان ديگر مناسب نيست . در اين صورت نشان اول و سيم را مكلل به الماس مي دهند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>سيم :</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نشان هاي شير و خورشيد كه به ترتيب مناصب نظامي از امير توماني الي ياوري با حمايل هاي مختلفه الوان و ضع و معمول بوده است ، با اين كه در ترتيبات عموميه نظاير ندارد و مرتبه نشان را به درجه منصب هيچگونه مناسبتي نيست چون سلفا در دولت عليه متداول شده است منسوخ نمي شود ، ليكن شرط نيل به اين نشان ها آنچه اهالي نظامند در قوانين نظامي معين شده است و آنها كه خارج از صف قشوني هستند بايد استحقاق آنها و مناسبت اعطاي نشان در مجلس وزراء معلوم و دلائل و موجبات آن يعني ضرورت دادن نشان به آن شخص با تصويب جناب مستطاب اشرف صدر اعظم و تصديق مجلس وزراء به عرض حضور همايون برسد و اراده عليه به امضاي آن صادر گردد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>چهارم :</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نشان تمثال همايون كه از عمليات جليله سلطنتي و به تفاوت قطع و اندازه سه درجه مرتب شده است . از اينكه علامت مرحمت شخص همايوني است مطلقا اعطاي آن به اراده ملوكانه موقوف است ، فقط درجه اهليت و استحقاق نيل اين عطيت را از صدارت عظمي و مجلس وزرا سوال خواهد شد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">انفيه دان موشح بصورت همايون نيز در حكم تمثال همايون است . جز اينكه به اشخاصي داده ميشود كه نشان نمي آويزند . مثل علما ء يا وزراء و بزرگان انگليس و امريكاي شمالي يا كساني كه لياقت تمثال همايون ندارند مثل تجار بزرگ و معارف اهل قلم و صنعت خارجه كه نخواهند نشان دولتي بد هند .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>پنجم :</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شمسه مرصع كه از البسه خاص و تن پوش همايون و خلاع ديگر داده ميشود از امتيازات دولت است و فقط به اشخاصي داده ميشود كه به رتبه وزارت يا تالي اين مقام نايل شده باشند و در مورد ظهور خدمتي در داخله و خارجه به تصديق صدارت عظمي و مجلس وزراء مستوجب شوند . درجات آن چهاراست :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        اول شمسه بزرگ با شرابه مرواريد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        دويم شمسه بزرگ بي شرابه .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        سيم شمسه متوسط بي شرابه .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        چهارم شمسه كوچك بي شرابه .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>ششم </strong>:</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">قلمدان دوات مرصع و شرابه بند كاغذ كه تنها به اراده عليه همايون و فقط به وزراي كبار داده ميشود و لاغير .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>هفتم : </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سر دوشي نظامي و مكلل به الماس است كه به سرداران و امراي بزرگ داده ميشود در مقابل خدمتي كه مستوجب چنين تشريف باشند ، شاهزادگان بزرگ هم كه مقام و رتبه نظامي دارند باين امتياز نايل ميشوند . سردوشي مزبور بطوري كه در دولت عليه معين مقرر شده است چهار درجه است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>هشتم :</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">شمشير مرصع و طلا بدرجات و تفاوت كه دارد به پاداش جلادت و كفايت به ارباب مناصب نظامي كه شرط استحقاق آنها با اين امتياز در قانون نامه قشوني معين شده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>نهم :</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">عصاي مرصع از امتيازاتي است كه به وزراء فخام و علماء اعلام و معمرين ارباب قلم داده مي شود  به شرط خدمتي كه نفع و فايده آن به مملكت و اهالي معلوم باشد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>دهم :</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">انگشتري از امتيازات دولتي نيست ، فقط عطيه از جانب سني الجوانب همايون است كه به طبقات نوكر و علما و اعيان و غيره داده مي شود .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>يازدهم :</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">قمه و كارد مرصع از امتيازات دولتي است و به تفاوت درجات آنها تغيير مي كند به حكام و سر حد داران و خوانين و امرا در مقابل خدمتي كه بدرجه ثبوت و شهود و وضوح رسيده باشد داده مي شود.</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>دوازدهم :</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مدال هاي طلا ونقره و مس آنچه به نفرات قشوني داده مي شود به شرط و ترتيبي است كه در قواعد نظامي مقرر است ، غير نفرات قشوني اشخاصي مستوجب اعطاء مدال مي شوند كه در رتبه نوكري خود به يك وزارتخانه يا يك سفارت به صدق چندين سال مداومت كرده يا در كسب و تجارت به راستي و حسن معامله مشهود شده يا در يك مرحله از اتفاقات و حوادث داخله يا سر حديه به حفظ نظم و منع آشوب و صلاح امور عامه جانفشاني نموده يا در يك صنعت و فن مخترع كار تازه شده باشد .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><strong>سيزدهم :</strong></p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">القاب مختلفه كه براي تمايز اشخاص به طبقات علماء و وزراء و شاهزادگان و امراء و اعيان و تجار و محترمات خوانين داده ميشود ، از اين تاريخ ببعد مشروط به فقرات مشروحه ذيل است :</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        اولا لياقت و برازندگي شخصي</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        ثانيا ظهور خدمتي فوق العاده</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        ثالثا موجود بودن اسباب و لوازم ظاهر</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        رابعا مناسبات حال و محل لقب</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">§        خامسا تعيين القاب از لقب ها ئي كه تاكنون مصطلح و معمول شده است .</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl">اختراع لفظ جديد بكلي موقوف است .</p>
<p style="text-align:right;">در خاطرات سفر فرنگستان هم ناصرالدين شاه و هم مظفرالدين شاه قاجار بارها به اهداي اينگونه نشان ها به طرف هاي اروپائي اشاره رفته است و در جاي خود بسيار خواندني است ولي يكي از نشان ها كه در خاطرات از آن ياد شده و در اين نظامنامه موجود نبود نشان &#8221; آقتاب &#8221; مي باشد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">قدر مسلم اين است كه اين نشان آفتاب از ابداعات زمان ناصري است ، اين نكته را از روزنامه خاطرات سفر اول فرنگستان ناصرالدين شاه قاجار باز مي شناسيم ،  ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگ خود در روز دوشنبه 21 ربيع الثاني 1290 ه.ق ( ص 137 از سفرنامه اول ) در ديداري كه با همسر پادشاه بلژيك داشته اينگونه آورده :<br />
&#8221; &#8230; آهسته با كالسكه رفتيم تا رسيديم به عمارت . ملكه آنجا بود، استقبال كرد ، نشان اختراعي (آفتاب ) زنانه را به ملكه داديم ، با حمايل بسيار مشعوف شد ، به خود زد .&#8221;<br />
وي همچنين در ديداري كه به تاريخ جمعه 25 ربيع الثاني 1290 ه.ق با ملكه ويكتوريا داشته از دادن نشان و حمايل اختراعي آفتاب مكلل به الماس به ملكه ياد كرده است . ( ص 147 تا 150 از سفر نامه اول )</p>
<div style="text-align:right;">مظفرالدين شاه در خاطرات روز پنج شنبه 13 صفر 1320 ه.ق در رم  :</div>
<div style="text-align:justify;"><em>&#8221; صبح از خواب بيدار شديم نماز و تعقيبات را خوانده و ثناي خدا را بجاي آورديم بعد از صرف چائي جناب اشرف اتابك اعظم شرفياب شده مطالبي كه داشت بعرض رسانيد و قدري صحبت فرموديم لباس نظامي پوشيده حاضر شديم كه بايد امروز قبل از نهار دو ساعت بظهر مانده بميدان مشق براي سان قشون برويم اول پادشاه بمنزل ما آمده قدري نشسته با هم صحبت كرديم جناب اشرف اتابك اعظم هم بود نشان اقدس بايشان داده جلوتر از ما پادشاه بميدان مشق رفتند قدري كه گذشت ملكه آمده بايشان هم قدري صحبت نموده نشان آفتاب هم بايشان داديم .&#8221;</em>&nbsp;</p>
<p><em> </em></p>
<div style="text-align:center;"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/neshan.jpg?w=600" alt="neshan.jpg" /></div>
<div>ازسمت راست : مدال اقدس بر سينه ويتوريو امانوئل سوم پادشاه ايتاليا و دو تصوير بعدي نشان آفتاب و حمايل آن كه توسط مظفرالدين شاه به النا پتروويچ همسر ويتوريو امانوئل سوم  اهدا گرديده بود   تابلوها هم اكنون در حوضخانه كاخ گلستان نگهداري مي شوند .</div>
</div>
<hr size="1" />
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> بختورتاش ، نصرت الله . درفش ايران باستان تا امروز . بهجت . چاپ اول . تهران . 1383، ص 248 و 249</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn2" name="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> همان ماخذ ، ص 261 و 262</p>
<p style="text-align:right;" dir="rtl"><a title="_ftn3" name="_ftn3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref3">[3]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 287 تا 291</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/34/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/34/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/34/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/34/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/34/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/34/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/34/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/34/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/34/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/34/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/34/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/34/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/34/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/34/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/34/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/34/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=34&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/neshan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/victoria.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">مدال ناصرالدين شاه بر سينه ملكه ويكتوريا- حوضخانه ، کاخ گلستان</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/neshan.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">neshan.jpg</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مدت حکمرانی پادشاهان قاجار</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/moddat-e-hokmrani/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/moddat-e-hokmrani/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 19:56:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[مدت حکمرانی پادشاهان قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهان قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهان ايران]]></category>
		<category><![CDATA[سلسله قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[سلسله ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/%d8%b3%d9%84%d8%b3%d9%84%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[براي دركي بهتر از جايگاه تاريخي سلسله قاجار بايد در ك درستي از جايگيري دوره تاريخي آن در روند تاريخ ايران داشته باشيم بدين سبب به پیوندی که در انتها آورده ام مراجعه کنید .جدول و قرار گيري پادشاهان قاجار را در اينجا می آورم تا انطباق ذهني آسان تر گردد . پادشاهی حکمرانان  قاجار [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=31&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">براي دركي بهتر از جايگاه تاريخي سلسله قاجار بايد در ك درستي از جايگيري دوره تاريخي آن در روند تاريخ ايران داشته باشيم بدين سبب به پیوندی که در انتها آورده ام مراجعه کنید .جدول و قرار گيري پادشاهان قاجار را در اينجا می آورم تا انطباق ذهني آسان تر گردد .</p>
<p style="text-align:center;"><strong><br />
<span style="font-weight:normal;"><strong>پادشاهی حکمرانان  قاجار</strong></span></strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong> </strong><strong>هفت پادشاه با طول حکومتی حدود 134 سال قمری<br />
</strong><strong>( 1210 / 1344 ه.ق </strong><strong>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</strong><strong> 1174 /  9 آبان 1304 ه.ش )</strong><strong><br />
</strong><strong> (Qajar</strong><strong> dynasty (1795–1925</strong></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_631" class="wp-caption aligncenter" style="width: 110px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-mohammad_khan_qajar.jpg"><img class="size-full wp-image-631" title="آقا محمد خان قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-mohammad_khan_qajar.jpg?w=100&#038;h=129" alt="آقا محمد خان قاجار" width="100" height="129" /></a><p class="wp-caption-text">آقا محمد خان قاجار</p></div>
<p style="text-align:center;"><a href="http://qajar.wordpress.com/category/%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1/" target="_blank">آقا محمد خان قاجار</a> (1210 / 1212 ه.ق  -  1173 / 1175 ه.ش)<br />
(Agha Mohammad Khan Qajar (1794-1797</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_632" class="wp-caption aligncenter" style="width: 110px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-d981d8aad8add8b9d984db8cd8b4d8a7d987.jpg"><img class="size-full wp-image-632" title="فتحعلیشاه قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-d981d8aad8add8b9d984db8cd8b4d8a7d987.jpg?w=100&#038;h=182" alt="فتحعلیشاه قاجار" width="100" height="182" /></a><p class="wp-caption-text">فتحعلیشاه قاجار</p></div>
<p style="text-align:center;"><a href="http://qajar.wordpress.com/category/%D9%81%D8%AA%D8%AD%D8%B9%D9%84%D9%8A-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1/" target="_blank">فتحعلی شاه قاجار</a> ( 1212 / 1250 ه.ق – 1175 / 1213 ه.ش )<br />
(Fath Ali Shah (1797-1834</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_633" class="wp-caption aligncenter" style="width: 110px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-mohammadshah.jpg"><img class="size-full wp-image-633" title="محمد شاه قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-mohammadshah.jpg?w=100&#038;h=166" alt="محمد شاه قاجار" width="100" height="166" /></a><p class="wp-caption-text">محمد شاه قاجار</p></div>
<p style="text-align:center;"><a href="http://qajar.wordpress.com/category/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1/" target="_blank">محمد شاه قاجار </a>(1250/ 1264 ه.ق &#8211;  1213/ 1227 ه.ش )<br />
( Mohammad Shah Qajar ( 1834 -1848</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_634" class="wp-caption aligncenter" style="width: 110px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-nasir_ad-din_nadar.jpg"><img class="size-full wp-image-634 " title="ناصرالدین شاه قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-nasir_ad-din_nadar.jpg?w=100&#038;h=152" alt="ناصرالدین شاه قاجار" width="100" height="152" /></a><p class="wp-caption-text">ناصرالدین شاه قاجار</p></div>
<p style="text-align:center;"><a href="http://qajar.wordpress.com/category/%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%8A%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1/" target="_blank">ناصرالدین شاه قاجار</a> ( 1264 / 1313 ه.ق – 1227 / 1275 ه.ش )<br />
(Nasser-al-Din Shah (1848-1896</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_635" class="wp-caption aligncenter" style="width: 110px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-d985d8b8d981d8b1d8a7d984d8afdb8cd986e2808cd8b4d8a7d987.jpg"><img class="size-full wp-image-635" title="مظفرالدین‌شاه قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-d985d8b8d981d8b1d8a7d984d8afdb8cd986e2808cd8b4d8a7d987.jpg?w=100&#038;h=127" alt="مظفرالدین‌شاه قاجار" width="100" height="127" /></a><p class="wp-caption-text">مظفرالدین‌شاه قاجار</p></div>
<p style="text-align:center;"><a href="http://qajar.wordpress.com/category/%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%8A%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1/" target="_blank">مظفرالدین شاه قاجار </a>( 1313 / 1324 ه.ق – 1275 / 1285 ه.ش )<br />
(Mozaffar al-Din Shah Qajar (1896-1907</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_636" class="wp-caption aligncenter" style="width: 110px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-d985d8add985d8afd8b9d984db8c_d8b4d8a7d987.jpg"><img class="size-full wp-image-636" title="محمدعلی شاه قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-d985d8add985d8afd8b9d984db8c_d8b4d8a7d987.jpg?w=100&#038;h=126" alt="محمدعلی شاه قاجار" width="100" height="126" /></a><p class="wp-caption-text">محمدعلی شاه قاجار</p></div>
<p style="text-align:center;"><a href="http://qajar.wordpress.com/category/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%8A-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1/" target="_blank">محمد علی شاه قاجار</a> ( 1324 / 1327 ه.ق – 1285 / 1288 ه.ش )<br />
(Mohammad Ali Shah (1907-1909</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_637" class="wp-caption aligncenter" style="width: 110px"><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-ahmadshahqajar2.jpg"><img class="size-full wp-image-637" title="احمد شاه قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-ahmadshahqajar2.jpg?w=100&#038;h=143" alt="احمد شاه قاجار" width="100" height="143" /></a><p class="wp-caption-text">احمد شاه قاجار</p></div>
<p style="text-align:center;"><a href="http://qajar.wordpress.com/category/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1/" target="_blank">احمد شاه قاجار</a> ( 1327 / 1344 ه.ق – 1288 / 1304 ه.ش )<br />
(Ahmad Shah Qajar (1909-1925</p>
<p style="text-align:center;">برای دیدن سلسله ها و پادشاهان به پیوند روبرو مراجعه کنید :  <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_kings_of_Persia" target="_blank">سلسله ها و پادشاهان ایران</a></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal">&nbsp;</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/31/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/31/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/31/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/31/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/31/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/31/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/31/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/31/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/31/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/31/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/31/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/31/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/31/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/31/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/31/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/31/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=31&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/14/moddat-e-hokmrani/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-mohammad_khan_qajar.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">آقا محمد خان قاجار</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-d981d8aad8add8b9d984db8cd8b4d8a7d987.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">فتحعلیشاه قاجار</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-mohammadshah.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">محمد شاه قاجار</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-nasir_ad-din_nadar.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">ناصرالدین شاه قاجار</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-d985d8b8d981d8b1d8a7d984d8afdb8cd986e2808cd8b4d8a7d987.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">مظفرالدین‌شاه قاجار</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-d985d8add985d8afd8b9d984db8c_d8b4d8a7d987.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">محمدعلی شاه قاجار</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/100px-ahmadshahqajar2.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">احمد شاه قاجار</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تبديل تاريخ قمري به ميلادي و بالعكس</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/converter/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/converter/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 19:31:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[تبديل تاريخ قمري به ميلادي]]></category>
		<category><![CDATA[تبديل قمري به ميلادي]]></category>
		<category><![CDATA[تبديل قمري به شمسي]]></category>
		<category><![CDATA[تبديل تواريخ]]></category>
		<category><![CDATA[تبديل تاريخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=29</guid>
		<description><![CDATA[هر پژوهشگر مطللعي مي داند كه تبديل تاريخ قمري به شمسي يا ميلادي براي مطالعات تاريخي ايران مخصوصا مطالعات در حيطه دوره قاجار فوق العاده حائز اهميت و در عين حال داراي مشكلات خاص خود است من در اينجا براي شما  پيوندي را قرار مي دهم كه بواسطه آن مي توانيد تاريخ قمري خود را [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=29&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">هر پژوهشگر مطللعي مي داند  كه تبديل تاريخ قمري به شمسي يا ميلادي براي مطالعات تاريخي ايران مخصوصا مطالعات در حيطه دوره قاجار فوق العاده حائز اهميت و در عين حال داراي مشكلات خاص خود است من در اينجا براي شما  پيوندي را قرار مي دهم كه بواسطه آن مي توانيد تاريخ قمري خود را به ميلادي تبديل نمائيد روشن است كه تبديل تاريخ ميلادي به شمسي به راحتي امكان پذير است اين برنامه در يك ديد دقيق تر و فراگيرترداراي خطائي در حدود يك تا دو روز در هر يكصد سال (حدودا) مي باشد كه با تطبيق تاريخي با بعضي كتب و نوشته هاي آن زمان كه تاريخ و نام روز را بر خود دارند مانند سفرنامه ها و روزنامه ها و &#8230;. قابل حل است .</p>
<p style="text-align:center;"><strong>براي تبديل تاريخ قمري به ميلادي و بالعكس از پیوند زیر استفاده  كنيد:</strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong><a href="http://www.oriold.uzh.ch/static/hegira.html" target="_blank">::.   تبديل تاريخ  .:</a></strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong>براي تبديل تاريخ ميلادي به شمسي و بالعكس <strong>از پیوند زیر استفاده </strong> كنيد:</strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong><a href="http://www.rismoon.com/dateconvert-fa.html" target="_blank">::.تبديل تاريخ.::<br />
</a></strong><strong>یا این<br />
</strong><strong><a href="http://gift-iran.com/tools/DateConvert.asp" target="_blank">::. تبدیل تاریخ .::</a></strong></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">چنانچه مایل هستید از روش دستی استفاده کنید متن زیر را مطالعه بفرمایید :</p>
<p style="text-align:justify;">اکنون به شرح زیر، با به کار بردن ساده‌ترین فرمول‌ها، می‌توان به تقریب سال‌ها را در تقویم‌های گوناگون به یکدیگر تبدیل کرد:</p>
<p><strong>۱ـ طریقه‌ی تبدیل سال میلادی به هجری قمری</strong></p>
<p style="text-align:justify;">می‌دانیم مدت سال میلادی ۳۶۵ روز است و مدت سال هجری قمری ۳۵۴ روز (۱۱ = ۳۵۴ – ۳۶۵). پس سال هجری قمری در هر سال یازده روز از سال میلادی کم‌تر است. این اختلاف بعد از گذشت ۳۳ سال نزدیک به یک سال می‌شود (۳۶۳ =۱۱ ×۳۳).<br />
پس نسبت بین سالهای هجری قمری و میلادی همیشه برقرار است. برای تبدیل سال میلادی به هجری قمری چنین عمل می‌کنیم:<br />
H = C-622<br />
حرف C علامت میلادی است و حرف H علامت هجری. عدد ۶۲۲ تاریخ هجرت پیامبر بزرگوار اسلام (ص) از مکه به مدینه است. مثلاً اگر خواسته باشیم سال ۲۰۰۰ میلادی را به سال هجری قمری تبدیل کنیم، چنین می‌شود:<br />
۲۰۰۰-۶۲۲=۱۳۷۸<br />
۱۳۷۸×۳۳=۴۵۴۷۴<br />
۴۵۴۷۷÷ ۳۲=۱۴۲۱ هجری قمری<br />
اگر باقی مانده‌ی این تقسیم از عدد ده بیشتر شد،‌یک سال به خارج قسمت اضافه می‌کنیم و اگر از عدد یازده کم‌تر شد،‌ در خارج قسمت تغییر نمی‌دهیم.</p>
<p><strong>۲ـ طریقه‌ی تبدیل سال هجری قمری به میلادی</strong></p>
<p>C = H +622<br />
مثلاً سال ۱۴۲۱ هجری قمری برابر است با:<br />
۱۴۲۱×۳۲=۴۵۴۷۲<br />
۴۵۴۷۲÷ ۳۳=۱۳۷۷<br />
چون در این تقسیم‌ باقی‌مانده از عدد ده بیش‌‌تر شده است، یک سال بر خارج قسمت اضافه می‌کنیم:<br />
۱۳۷۷+۱=۱۳۷۸<br />
۱۳۷۸+۶۲۲=۲۰۰۰ میلادی</p>
<p><strong>۳ـ طریقه‌ی تبدیل سال هجری شمسی به سال هجری قمری</strong></p>
<p style="text-align:justify;">برای تبدیل سال هجری شمسی به سال هجری قمری راه‌های مختلفی وجود دارد که دقیق‌ترین آن این است که با بستن یک تناسب ساده سال هجری شمسی را به سال هجری قمری تبدیل می‌کنیم. این روش فوق‌العاده دقیق است.<br />
مثلاً برای تبدیل سال ۱۳۷۹ هجری شمسی به هجری قمری چنین عمل می‌کنیم:<br />
۱۱ روز بیش‌تر ۱ سال هجری شمسی<br />
X 1379<br />
روز ۱۵۱۶۹= ۱۱ ×۱۳۷۹<br />
سال ۴۲=۳۵۴÷۱۵۱۶۹<br />
جواب ۱۴۲۱ = ۴۲÷۱۳۷۹</p>
<p><strong>۴ـ طریقه‌ی تبدیل سال هجری قمری به سال هجری شمسی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">در این تبدیل نیز می‌توان به همان طریق عمل کرد:<br />
با بستن یک تناسب می‌توانیم به نتیجه‌ی دقیق برسیم و سال هجری قمری مورد نظر را به سال هجری شمسی تبدیل کنیم. مثلاً برای تبدیل سال ۱۴۲۱ هجری قمری به سال هجری شمسی می‌گوییم:<br />
۱۱ روز کم‌‌تر ۱ سال هجری قمری<br />
X 1421<br />
روز ۱۵۶۳۱= ۱۱ ×۱۴۲۱<br />
سال ۴۲=۳۶۵÷۱۵۶۳۱<br />
جواب ۱۳۷۹ = ۴۲ـ ۱۴۲۱</p>
<p><strong>۵ـ طریقه‌ی تبدیل سال هجری شمسی به میلادی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">برای تبدیل سال هجری شمسی به سال میلادی، سال مورد نظر را تا دهم دی ماه با عدد ۶۲۱ جمع می‌کنیم و از روز یازدهم دی‌ماه، که آغاز سال نو میلادی است، سال هجری شمسی مورد نظر را تا آخر اسفندماه با عدد ۶۲۲ جمع می‌کنیم. باید توجه داشت که هر دو تقویم در واقع شمسی محسوب می‌شوند و فقط در کبیسه اختلاف دارند. تفاوت سال تقویم هجری شمسی با تقویم میلادی در فاصله‌ی بین اول ژانویه (یازدهم دی‌ماه) و ۲۱ مارس (اول فروردین) برابر ۶۲۲ سال، و از ۲۱ مارس تا ۳۱ دسامبر برابر ۶۲۱ سال است.</p>
<p><strong>۶ـ طریقه‌ی تبدیل سال میلادی به هجری شمسی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">برای تبدیل سال میلادی به سال هجری شمسی از اول فروردین تا دهم دی ماه عدد ۶۲۱ را از سال میلادی مورد نظر کم می‌کنیم و از یازدهم دی‌ماه، که ‌آغاز سال میلادی است، تا ‌آخر اسفند ماه، عدد ۶۲۲ را از سال میلادی کم می‌کنیم.<br />
پس از تبدیل تاریخ‌ها، همان‌طور که گفته شد، با رعایت کبیسه به وسیله‌ی تعیین ردیف و روز آسان می‌شود، لیکن باید در نظر داشت که اگر سال میلادی بعد از سال ۱۵۸۲،‌یعنی بعد از سال ۹۶۱ هجری شمسی باشد، روز اول فروردین مطابق ۲۱ مارس است، اما برای سال‌های قبل از سال ۱۵۸۲ (تاریخ تغییر تقویم قیصری به تقویم گرگوری) باید به جدول زیر مراجعه کرد:<br />
سال ه‍ . ش اول فروردین مطابق با سال میلادی<br />
۱    ۶۲۲<br />
۱۵۰    ۱۷ مارس ۷۷۰<br />
۲۸۰    ۱۶ مارس ۹۰۰<br />
۴۰۰    ۱۵ مارس ۱۰۲۰<br />
۵۲۰    ۱۴ مارس ۱۱۴۵<br />
۶۵۰    ۱۳ مارس ۱۲۷۵<br />
۷۷۰    ۱۲ مارس ۱۳۹۵<br />
۹۰۰    ۱۱ مارس ۱۵۲۰<br />
۹۶۱    ۱۰ مارس ۱۵۸۲<br />
برای سال‌های قبل از ۱۵۸۲، روزی از مارس که با اول فروردین مطابق است از روی جدول تعیین می‌شود؛ چنان که در جدول مشاهده می‌شود که بین ۱۲۷۰ و ۱۲۹۰ میلادی اول فروردین سال هجری شمسی مطابق با دوازدهم مارس است. مثلاً برای تبدیل ۱۲ اکتبر سال ۱۴۹۲ (سال کشف قاره‌‌ی آمریکا به دست کریستف‌کلمب) به تاریخ هجری شمسی، چنین عمل می‌شود:<br />
۸۷۱ = ۶۲۱ ـ ۱۴۹۲<br />
<em> </em></p>
<p style="text-align:justify;"><em>منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی</em><br />
<em> نوشته استاد عزیزالله بیات</em></p>
<p style="text-align:center;">* * * * *</p>
<p style="text-align:right;"><strong>یا متن زیر به نقل از دانشنامه اسلامی :<br />
</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"> تبديل‌ تاريخها</span></strong></p>
<p style="text-align:justify;">اين‌ مبحث‌ مربوط‌ است‌ به‌ تبديل‌ تاريخهاي‌ ميلادي‌ و هجري‌  شمسي‌ و هجري‌ قمري‌ به‌ يكديگر. در آغاز تصريح‌ مي‌كنيم‌ كه‌ 1/1/1 هجري‌ شمسي‌ یا جلالي‌  معادل‌ است‌ با 17/3/622 ميلادي‌؛ و 1/1/1 هجري‌ قمري‌ معادل‌ است‌ با 21/4/1 هجري‌ شمسي‌  و 16/7/622 ميلادي‌. هجرت‌ معادل‌ با 24/9/622 ميلادي‌ دانسته‌ مي‌شود یا 12/3/1 هجري‌ قمري‌.</p>
<p><strong>تطابق‌ روزها و ماههاي‌ ميلادي‌ و هجري‌ شمسي‌:</strong></p>
<p style="text-align:justify;">پس‌ از سال‌ 1582 ميلادي‌ معادل‌ با 961 هجري‌ شمسي‌، يعني‌ تاريخ‌ تغيير تقويم‌ يولياني‌  به‌ تقويم‌ گرگوري‌   كه‌ برطبق‌ آن‌ اول‌ فروردين‌ مطابق‌ 21 مارس‌ تعيين‌ شد، ماههاي‌ ايراني‌ و ميلادي‌ تطابق‌ خود را كم‌وبيش‌ به‌ طور منظم‌ حفظ‌ مي‌كنند. ازينرو اگر جدول‌ تطابق‌ ماههاي‌ يك‌ سال‌ معيّن‌ ــپس‌ از 1582 ميلادي‌ــ را در دست‌ داشته‌ باشيم‌، مي‌توانيم‌ مطمئن‌ باشيم‌ كه‌ اين‌ تطابق‌ براي‌ همه‌ سالها ــپس‌ از 1582 ــ با تقريب‌ جبراني‌ يك‌ روز (معمولاً مربوط‌ به‌ ماههاي‌ فوريه‌ و مارس‌ و اسفند سالهاي‌ كبيسه‌) به‌ همين‌ سان‌ است‌؛ مگر اينكه‌ در آينده‌ باز اصلاحي‌ در نظم‌ تقويم‌ صورت‌ گيرد كه‌ امري‌ است‌ جداگانه‌.</p>
<p style="text-align:justify;">سال‌ كبيسه‌ سالي‌ است‌ شمسي‌ كه‌ 366 روز داشته‌ باشد. سال‌ كبيسه‌ هر چهار سال‌ يك‌ بار رخ‌ مي‌دهد. سالهاي‌ 1350 و 1972 كبيسه‌ هستند. (سال‌ كبيسه‌ ميلادي‌ معمولاً بر عدد 4 بخش‌پذيراست‌.) تطابق‌ روزهاي‌ سال‌ هجري‌ شمسي‌ و ميلادي‌ كه‌ در جدولها نشان‌ داده‌ شده‌ است‌، در بيست‌ روز آخر اسفند يا سه‌ هفته‌ اول‌ مارس‌ تغيير مي‌كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ روز اضافي‌ كبيسه‌ در سال‌   ميلادي‌   به‌فوريه‌   اضافه‌مي‌شود، و در سال‌ هجري‌شمسي‌، به‌اسفند.<br />
در سال‌ ميلادي‌ 28 فوريه‌ معمولاً معادل‌ است‌ با 9 اسفند، و اول‌ مارس‌ با 10 اسفند. در سال‌ كبيسه‌ 29 فوريه‌ (روز اضافي‌) معادل‌ است‌ با 10 اسفند، اول‌ مارس‌ با 11 اسفند و 20 مارس‌ با 30 اسفند (روز اضافي‌). از اينجا باز  تطابق‌  كلي‌ صادق‌ است‌؛ به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ روز 21 مارس‌ دوباره‌ معادل‌ مي‌شود با اول‌ فروردين‌.</p>
<p><strong>جدول‌ 1 ـ ماههاي‌ ميلادي‌</strong></p>
<p>شماره‌ ماه‌    نام‌ ماه‌    تعدادروزهاي‌ماه‌     معادل‌ ايراني‌</p>
<p>1              ژانويه‌            31           11 دي‌ ـ 11 بهمن‌</p>
<p>2              فوريه‌            28           12 بهمن‌ ـ 9  / 10  اسفند  در سال‌ كبيسه‌ 29</p>
<p>3              مارس‌            31          10 /  11  اسفند ـ 11 فروردين‌</p>
<p>4              آوريل‌           30          12 فروردين‌ ـ 10 ارديبهشت‌</p>
<p>5               مه‌               31           11 ارديبهشت‌ ـ 10 خرداد</p>
<p>6             ژوئن‌             30          11 خرداد ـ 9 تير</p>
<p>7            ژوئيه‌             31           10 تير ـ 9 مرداد</p>
<p>8             اوت‌              31           10 مرداد ـ 9 شهريور</p>
<p>9           سپتامبر           30           10 شهريور ـ 8 مهر</p>
<p>10         اكتبر              31            9 مهر ـ 9 آبان‌</p>
<p>11         نوامبر            30            10 آبان‌ ـ 9 آذر</p>
<p>12        دسامبر            31             10 آذر ـ 10 دي‌</p>
<p><strong>جدول‌ 2 ـ ماههاي‌ ايراني‌</strong></p>
<p>شماره‌ماه‌     نام‌ ماه‌     تعدادروزهاي‌ماه‌      معادل‌ ميلادي‌</p>
<p>1             فروردين‌          31             21 مارس‌ ـ 20 آوريل‌</p>
<p>2            ارديبهشت‌         31             21 آوريل‌ ـ 21 مه‌</p>
<p>3             خرداد             31              22 مه‌ ـ 21 ژوئن‌</p>
<p>4               تير               31             22 ژوئن‌ ـ 22 ژوئيه‌</p>
<p>5             مرداد             31             23 ژوئيه‌ ـ 22 اوت‌</p>
<p>6           شهريور           31             23 اوت‌ ـ 22 سپتامبر</p>
<p>7             مهر              30            23 سپتامبر ـ 22 اكتبر</p>
<p>8              آبان‌             30            23 اكتبر ـ 21 نوامبر</p>
<p>9              آذر              30            22 نوامبر ـ 20 دسامبر</p>
<p>10           دي‌              30            22 دسامبر ـ 20 ژانويه‌</p>
<p>11          بهمن‌             30            21 ژانويه‌ ـ 19 فوريه‌</p>
<p>12         اسفند             29            20 فوريه‌ ـ 20 مارس‌</p>
<p>سال‌ كبيسه‌ 30</p>
<p style="text-align:justify;">پيش‌ از 1582 ميلادي‌ معادل‌ با 961 هجري‌ شمسي‌. پيش‌ از اين‌ تاريخ‌، اول‌ فروردين‌ مطابق‌ با 21 مارس‌ نيست‌. در جدول‌ زير كه‌ عيناً از دايره‌المعارف‌ مصاحب‌ نقل‌ شده‌   مادّه‌ «تبديل‌ تاريخ‌»، جدول‌  II ، تطابق‌ روز اول‌ فروردين‌ با روز مارس‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌؛ روزهاي‌ ديگر را به‌سهولت‌ مي‌توان‌ محاسبه‌ كرد.</p>
<p><strong><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;">تبديل‌ سالهاي‌ ميلادي‌ به‌ هجري‌ شمسي‌، از 1582 به‌ بعد:</span></strong></p>
<p>از اول‌ ژانويه‌ تا 20 مارس‌، رقم‌ 622 را از سال‌ ميلادي‌ كم‌ كنيد. حاصل‌ عبارت‌ است‌ از 11 دي‌ تا آخر اسفند سال‌ هجري‌ شمسي‌. براي‌ نمونه‌:</p>
<p>سال‌ ميلادي‌: (20 مارس‌ ـ 1 ژانويه‌) 1969</p>
<p>سال‌ هجري‌ شمسي‌: (آخر اسفند ـ 11 دي‌) 1347 = 622 ـ 1969</p>
<p>از 21 مارس‌ (اعتدال‌ ربيعي‌) تا 31 دسامبر، رقم‌ 621 را از سال‌ ميلادي‌ كم‌ كنيد.</p>
<p>حاصل‌ عبارت‌ است‌ از اول‌ فروردين‌ تا 10 دي‌ سال‌ هجري‌ شمسي‌. براي‌ نمونه‌:</p>
<p>سال‌ ميلادي‌ (31 دسامبر ـ 21 مارس‌) 1969</p>
<p>سال‌ هجري‌ شمسي‌ (10 دي‌ ـ 1 فروردين‌) 1348 = 621 ـ 1969</p>
<p>براي‌ تطابق‌ روزها   جدول‌ 2.</p>
<p>درصورتي‌ كه‌ فقط‌ سال‌ ميلادي‌ ـ بدون‌ ماه‌ ـ در دست‌ باشد، روشن‌ است‌ كه‌ معادل‌ هجري‌ شمسي‌ آن‌ دو رقم‌ خواهد بود:</p>
<p>سال‌ 1969 برابر با 1348/1347 هجري‌ شمسي‌</p>
<p>1348/1347 را 48/1347 و 1348ـ1347 و 48ـ1347 نيز مي‌توان‌ نوشت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"> تبديل‌ سال‌ هجري‌ شمسي‌ به‌ ميلادي‌ از 961 به‌بعد:</span></strong></p>
<p>از اول‌ فروردين‌ تا 10 دي‌، رقم‌ 621 را به‌ سال‌ هجري‌ شمسي‌ بيفزاييد. حاصل‌ عبارت‌ است‌ از 21 مارس‌ تا 31 دسامبر سال‌ ميلادي‌. براي‌ نمونه‌:</p>
<p>سال‌ شمسي‌: (10 دي‌ ـ 1 فروردين‌) 1349</p>
<p>سال‌ ميلادي‌: (31 دسامبر ـ 21 مارس‌) 1970 = 621 + 1349</p>
<p>از 11 دي‌ تا آخر اسفند، رقم‌ 622 را به‌ سال‌ هجري‌ شمسي‌ بيفزاييد. حاصل‌ عبارت‌ است‌ از اول‌ ژانويه‌ تا 20 مارس‌ سال‌ ميلادي‌. براي‌ نمونه‌:</p>
<p>سال‌ هجري‌ شمسي‌: (آخر اسفند ـ 11 دي‌) 1349</p>
<p>سال‌ ميلادي‌: (20 مارس‌ ـ 1 ژانويه‌) 1971 = 622 + 1349</p>
<p>براي‌ تطابق‌ روزها   جدول‌ 2.</p>
<p>درصورتي‌كه‌ فقط‌ سال‌ شمسي‌ ـ بدون‌ ماه‌ ـ در دست‌ باشد،   روشن‌   است‌   كه‌   معادل‌   ميلادي‌ آن‌   دو   رقم‌   خواهد بود:</p>
<p>سال‌ 1349 هجري‌ شمسي‌ برابر با 1971/1970 ميلادي‌</p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"> سال‌ هجري‌ قمري‌.  چند نكته‌ در باره‌ تقويم‌ قمري‌:</span></strong></p>
<p style="text-align:justify;">تعداد روزهاي‌ ماههاي‌ قمري‌ صد درصد ثابت‌ نيست‌ و به‌ رؤيت‌ ماه‌ در كشورهاي‌ گوناگون‌ اسلامي‌ مربوط‌ است‌. ماه‌ قمري‌ به‌طور متوسط‌ معادل‌ 53 , 29 روز است‌.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سال‌ قمري‌ تقريباً به‌طور متوسط‌ داراي‌ 3670 , 354 روز است‌.  تقريباً در هر 30 سال‌، 19 سال‌ 354 روز و 11 سال‌، 355 روز دارند.<span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"><br />
</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"><strong> جدول‌ 3 ـ ماههاي‌ قمري</strong>‌</span></p>
<p>نام‌ ماه‌  تعداد روزها  نام‌ ماه‌  تعداد روزها</p>
<p>محرم‌   30              رجب‌  30</p>
<p>صفر   29                شعبان‌  29</p>
<p>ربيع‌الاول‌  30         رمضان‌  30</p>
<p>ربيع‌الثاني‌   29         شوال‌  29</p>
<p>جمادي‌الاول‌  30      ذوالقعده‌  30</p>
<p>جمادي‌الثاني‌  29      ذوالحجه‌  29 يا 30</p>
<p dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"><strong> تبديل‌ تقريبي‌ سال‌ هجري‌ قمري‌ به‌ ميلادي‌ و بالعكس‌  با تقريب‌ يك‌ سال‌</strong> .<br />
</span>فرمول‌ كلي‌ تبديل‌ تقريبي‌ قمري‌   HL  به‌ ميلادي‌  * C  و ميلادي‌ به‌ هجري‌ قمري‌ چنين‌ است‌:</p>
<p>(1)   622 ـ C  3332 ÷ HL</p>
<p dir="rtl">(2) 622 + HL   3233 ÷ C</p>
<p dir="rtl">ضريب‌ 3332 از اينجا به‌ دست‌ مي‌آيد كه‌  3332    ÷  365354  ؛ و3233  از اينجا كه‌ 3233    ÷  354365 .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"> تبديل‌ تقريبي‌ هجري‌ قمري‌ به‌ هجري‌ شمسي‌  با تقريب‌ يك‌ سال‌  :</span></strong></p>
<p>سال‌ هجري‌قمري‌ را در 11 ضرب‌ كنيد، رقم‌ حاصل‌ را بر 365 تقسيم‌ كنيد، خارج‌ از قسمت‌ را از سال‌ هجري‌ قمري‌ كم‌ كنيد، نتيجه‌ هجري‌ شمسي‌ است.</p>
<p>راه‌ ديگر: سال‌ هجري‌ قمري‌ را در 32 ضرب‌ كنيد، حاصل‌ را بر 33 تقسيم‌ كنيد، نتيجه‌ هجري‌ شمسي‌ است‌:</p>
<p>3232 *  HL     ÷  HS  در اين‌ فرمول‌  HS  نشان‌دهنده‌ «هجري‌ شمسي‌» و  HL  نشان‌دهنده‌ «هجري‌ قمري‌» است‌.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"><strong> تبديل‌ تقريبي‌ هجري‌ شمسي‌ به‌ هجري‌ قمري‌ با تقريب‌ يك‌ سال‌ </strong><br />
</span></p>
<p style="text-align:justify;">سال‌ هجري‌ شمسي‌ را در 11 ضرب‌ كنيد، رقم‌ حاصل‌ را بر 354 تقسيم‌ كنيد، خارج‌ قسمت‌ را به‌ سال‌ هجري‌ شمسي‌ بيفزاييد، نتيجه‌ هجري‌ قمري‌ است‌.</p>
<p dir="rtl">راه‌ ديگر: سال‌ هجري‌ شمسي‌ را در 33 ضرب‌ كنيد، حاصل‌ را بر 32 تقسيم‌ كنيد، نتيجه‌ هجري‌ قمري‌ است.</p>
<p dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"> </span></p>
<div><span style="font-family:Tahoma;font-size:x-small;"><br />
</span></div>
<p style="text-align:right;"><strong><br />
</strong></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/29/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/29/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/29/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/29/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/29/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/29/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/29/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/29/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/29/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/29/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/29/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/29/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/29/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/29/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/29/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/29/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=29&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/converter/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سفر فرنگستان ( بخش سوم و پایانی )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan3/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan3/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 14:17:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[سفر فرنگستان (بخش سوم)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=25</guid>
		<description><![CDATA[&#160; انديشه سفر فرنگستان سفر مغرب خيال انگيز بود ، هم فال بود و هم تماشا . اما انگيزه ميرزا حسين خان سياحت نبود سير و سلوك در قانون تربيت و مدنيت بود كه به واسطه ا نقلابات تاريكي قرون گذشته متروك شده بود . بر سر آن بود كه پادشاه و بزرگان كشور به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=25&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 426px"><img title="تابلوي ورود ناصرالدين شاه به پطرزبورگ كه در كاخ گلستان نگهداري مي شود ناصرالدين شاه در ذيل تابلو چنين نگاشته است : &quot; سفر اول فرنگستان ما اين شبيه ورود ما به پطرز بورغ پايتخت روسيه است كه باامپراطور الكساندر دويم در كالسكه نشسته ايم ، سنه 1290 .&quot;" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/safar-e-avval.jpg?w=416&#038;h=282" alt="تابلوي ورود ناصرالدين شاه به پطرزبورگ كه در كاخ گلستان نگهداري مي شود ناصرالدين شاه در ذيل تابلو چنين نگاشته است : &quot; سفر اول فرنگستان ما اين شبيه ورود ما به پطرز بورغ پايتخت روسيه است كه باامپراطور الكساندر دويم در كالسكه نشسته ايم ، سنه 1290 .&quot;" width="416" height="282" /><p class="wp-caption-text">تابلوي ورود ناصرالدين شاه به پطرزبورگ كه در كاخ گلستان نگهداري مي شود ناصرالدين شاه در ذيل تابلو چنين نگاشته است : &quot; سفر اول فرنگستان ما اين شبيه ورود ما به پطرز بورغ پايتخت روسيه است كه باامپراطور الكساندر دويم در كالسكه نشسته ايم ، سنه 1290 .&quot;</p></div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><strong>انديشه سفر فرنگستان</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سفر مغرب خيال انگيز بود ، هم فال بود و هم تماشا . اما انگيزه ميرزا حسين خان سياحت نبود سير و سلوك در قانون تربيت و مدنيت بود كه به واسطه ا نقلابات تاريكي قرون گذشته متروك شده بود . بر سر آن بود كه پادشاه و بزرگان كشور به مشاهده حسيه از ترقيات طبيعي و صنعتي مغرب آگاه گردند و تنظيمات مغرب زمينيان را در حفظ حقوق ملت و ثروت دولت به راي العين ببينند تا براي ترقي دولت و ملت ايران تدابير فوري و موثر بينديشند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اين فكر از همان فرض سياسي سرچشمه مي گرفت كه چون دولت عامل اصلاح و ترقي است &#8230; سران دولت بايستي به ترقيخواهي اعتقاد يابند و به اصلاح مملكت برخيزند ، فكري كه در سراسر مشرق رايج بود به همان نيت سلطان عثماني سفري به فرنگ (1283 ه.ق ) كرده بود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">چند سالي بعد برادر امپراتور ژاپن <a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="#_ftn1">[1]</a>رهسپار آن ديار گشت . حالا نوبت شهريار ايران بود . به خيال ميرزا حسين خان اين سفر شاهراه بزرگي بروي ترقي ايران خواهد گشود حتي در تشويق شاه گفت : <em>&#8221; </em><em>ارمغان اين سفر معظم تر از فوايد سفر نادر به هندوستان خواهد بود . </em><em>&#8220;<a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="#_ftn2"><strong>[2]</strong></a></em> گويا نمي دانست براي ايران و دولت خويش بد شگون مي بود . اگر از مرد دينداري مي پرسيدند لابد مي گفت : چون شاه در رفتن به فرنگ استخاره كرد و بسيار بد آمد و منصرف گشت، و صدر اعظم به هر تدبيري بود او را راه انداخت شومي سفر دامنگير خودش گرديد .</p>
<p dir="rtl">انديشه ميرزا حسين خان را از خودش بشنويم . در نامه بلندي كه به شاه نوشته گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8220;فوايد و معاني اين سفر &#8230;. همايوني به فرنگستان در نظر اغلب عقلاي ما هنوز به آن طور كه بايد معلوم نشده است &#8230; اين عزم ملوكانه محض سياحت نيست ، اين يك شاهراه بزرگي است كه از براي ترقيات ايران گشوده مي شود ، در اين سفر تنها پادشاه ايران به فرنگستان نمي رود ، در حقيقت تمام دولت ايران به جهت نجات اين ملك به تفحص اوضاع دنيا مي رود . هر گاه مقصودات عاليه &#8230;. درست بعمل آيد نتايج آن بلاشك معظم تر از آن فوايد خواهد بود كه نادر به واسطه فتوحات خود در سفر هند تحصيل نمود . پس از مراجعت &#8230;. جميع خيالات باطل و كل غفلت هاي كهنه تغيير خواهد يافت ، و آن اشخاص كه تا به حال بي آنكه ملتفت بشوند مانع ترقي بوده اند و گاهي هم عمدا اصول تمدن را خلاف شريعت محمدي شمرده اند بيش از همه كس مقوي منظورات عاليه &#8230; خواهند بود . علاوه بر هزار نوع فوايد ديگر ، مراودات شخص اعليحضرت &#8230; با سلاطين فرنگ ميان ايران و ساير دول ارتباط و مصالح تازه به ميدان خواهد آورد &#8230; دولت ايران آن وقت تازه داخل سلك دول متمد نه خواهد بود . خلاصه امروز سرمايه اميد ايران اين سفر فرنگستان است ، ويقينا اين سفر را مي توان منشاء هزار نتايج بزرگ بلكه اسباب نجات اين ملك قرار داد كمال بدبختي خواهد بود هرگاه اين وسيله بزرگ را از دست بدهيم و آن نتا يج عاليه كه منظور است حاصل ننمائيم. بر هر وزير بلكه بر هر رعيتي كه في الجمله غيرت ملي داشته باشد واجب است كه اسباب رونق اين سفر را به هر وسيله اي كه بتواند تقويت نمايد .</em><em>&#8220;<a title="_ftnref3" name="_ftnref3" href="#_ftn3"><strong>[3]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">همان انديشه در سر مقاله رسمي روزنامه آمده ، نكته هائي بر آن افزوده شده كه بدون ترديد از خود ميرزا حسين خان است . در نوشته هاي او بارها به آن مضمون بر مي خوريم . مقاله روزنامه از انزواي مشرق زمين كه مايه واماندگي و بي خبري آن از تحول علمي و اجتماعي مغرب گشته انتقاد مي نمايد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; در خطه آسيا تا اين عصر كه آئين تمدن و رسم مراودات چندان مسلوك و ممهود نبود ، و ثمرات اختلاط و الفت كه اصول قاعده مردمي و اساس قانون تربيت و انسانيت است مجهول و متروك بود ، قطع مراوده با دول و ملل و سد باب شناسائي و معرفت را مايه صلاح و سلامت و وسيله امن و راحت مي شمردند . مشرق زميني ها قرنها از ترقيات طبيعي و صنعتي و فوايد نشر علوم دور ماندند و به دست بي دانشي ابواب صلاح و رفاه را به روي خود بستند پادشاهان مشرق زمين هرگز به خاطر نياوردند كه بي غائله جنگ و جدل از خطه ملك و خط سرحد به خارج مملكت ميتوان پا بيرون نهاد ، و يا جز از در خصومت و طريق خلاف گامي به خاك ديگري ميتوان برداشت . چنان اين عقيده باطل به خاطر خلق راسخ بود كه مسلمين قطعه آسيا &#8230;. منزوي و منقطع نشستند و بلندي و برتري ديگران را به حسرت نظاره كردند ، اما در اين عهد به ملكات عقل به تصفيه آن احوال و محو عادات و رسوم ناممدوح سلف توجه گرديد و از آغاز اين سلطنت به اقتضاي حالت و استعداد مملكت علوم نافعه و صنايع مستحدثه اروپ را به اين طرف جلب و شايع نمودند اينك قصدي بزرگتر در نظر است پادشاه مصمم گشته اند كه به مجاهدت نفس و مشهودات نظر راه ترقي اروپا را به اين مرز و بوم بگشايند و آن قسم وسايل حسنه كه دول فرنگ در حفظ حقوق ملت و تمهيد لوازم آسودگي و ثروت خلق بدست گرفته مظهر اين همه امتيازات حيرت انگيز شده اند خود به راي العين علانيه فرموده ، در تكميل ترقيات و تدارك لوازم آسايش اهالي اين مملكت تدابير فوري و موثر كسب كنند .&#8221;</em> <a title="_ftnref4" name="_ftnref4" href="#_ftn4">[4]</a><em> </em></p>
<p dir="rtl">در نامه هاي رسمي شاه به روساي كشورهاي اروپا كه كم يا بيش به يك مضمون نگاشته شده ، چنين تاكيد رفته :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; از آنجا كه نظم تمدن و كثرت صنايع و انتشار علوم فرنگستان، عموم ملل را با همديگر مربوط ساخته است ، خواستيم ترقيات آن ممالك را بشخصه سير و تحقيق نمائيم .&#8221;<a title="_ftnref5" name="_ftnref5" href="#_ftn5"><strong>[5]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به علاوه شوق ديدن مدينه الحكماي يونان را كه منشاء آن همه انوار بوده است دارد همچنين خواست از سرزمين ايتاليا كه مركز معارف و امور بزرگ بوده است بازديدي كند و مراوده دو كشور را كه به واسطه انقلابات و تاريكي قرون گذشته متروك شده بود تجديد سازد .</p>
<p dir="rtl">چند روز پيش از عزم سفر نيز شاه در سلام عام گفت :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; مقصود اين است بعضي از امور كه بدون مشاهده حسيه معلوم و محقق نمي توان نمود ملاحظه نموده آنچه مايه ترقي دولت و ملت و رونق صنعت و تجارت و زراعت و غيره باشد با خود خواهيم آورد .&#8221;<a title="_ftnref6" name="_ftnref6" href="#_ftn6"><strong>[6]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">ملكم وزير مختار ايران نيز در صحبت با لرد گرنويل وزير امور خارجه انگليس از همان مقوله حرف زد كه : <a title="_ftnref7" name="_ftnref7" href="#_ftn7">[7]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; شاه و صدراعظم دست به دست هم داده ، به اصلاح مملكت كمر همت بسته اند قصد پادشاه از مسافرت انگلستان اين است كه به شخصه پيشرفت اين كشور را در جهان تمدن ببيند مطلوب اين بود كه فقط چند نفري همراه باشند ولي پادشاه علاقه مند است جملگي وزيران از احوال مغرب زمين آگاه شوند چه اين خود وسيله بيداري افكار ايشان خواهد گشت و نقشه اصلاحات را نيكوتر پيش خواهند برد .&#8221;<a title="_ftnref8" name="_ftnref8" href="#_ftn8"><strong>[8]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">شاه در كار سفر فرنگ استخاره كرد ، بسيار بد آمد . به ميرزا حسين خان نوشت :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; حالا كه خدا مصلحت ندانست ، بايد كليتا از اين صرافت افتاد .&#8221;<a title="_ftnref9" name="_ftnref9" href="#_ftn9"><strong>[9]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">نامه شاه به ميرزا حسين خان خواندني است :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; جناب صدر اعظم ، چون سفر فرنگستان كار عمده اي بود، براي تسليه خاطر لازم شد استخاره به قرآن بشود كه اگر خوب آمد به جد تمام مشغول بشويم ، اگر بد آمد كه از صرافت بيفتيم . امروز به آقا سيد صادق نوشتم ، بدون اينكه مطلب را بفهمد ، نيت را استخاره كرد اول آيه ميانه مايل به بد آمد ، براي رفع ترديد دوباره استخاره شد بسيار بد آمد. آيه مباركه را فرستادم ببينيد ، حال كه خدا مصلحت ندانست بايد كليتا از اين صرافت افتاد . با شارژ دافر روس ديگر مذاكره نشود . انشاءالله در داخله سفرهاي خوب بايد كرد در اين زمستان &#8230;. كارها را بايد به خدا واگذاشت ، زياده فرمايشي نبود .&#8221;<a title="_ftnref10" name="_ftnref10" href="#_ftn10"><strong>[10]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">ولي صدر اعظم به استخاره اعتقاد نداشت ، در نيكوئي سفر برهان آورد و راي خود را بر شاه پذيراند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">كاروان سلطنتي مركب از شاه و صدراعظم با هياتي از بزرگان دولت و شاهزادگان و انيس الدوله زن سوگلي شاه در 21 صفر 1290 ه.ق رهسپار فرنگ گشتند ، به ترتيب اين كشورها را ديدند :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">روسيه ، آلمان ، بلژيك ، انگليس ، فرانسه ، سوئيس ، ايتاليا ، اتريش از راه عثماني و قفقاز پس از پنج ماه در نيمه رجب به ايران باز آمدند . با سران ممالك و رجال سياسي آن كشورها گفتگو داشتند . ديدن كارخانه هاي گوناگون صنعتي ، تاسيسات نظامي و برخي تاسيسات اجتماعي نيز جزء پروگرام عمومي سفر به آن ممالك بود . شاه به پارلمان آلمان و فرانسه و انگليس رفت در پارلمان آلمان به دفاع بيسمارك از نقشه دولت گوش داد . در انگليس شيوه كار و كلاي طرف اغلب يا ماژوريته و كلاي طرف اقل يا مينوريته توجه پيدا كرد و بلژيك كشور :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; بسيار آزاد و رتق و فتق امورات با مجلس پارلمنت است &#8230;. روزنامه نويسان اين ولايت بسيار آزاد هستند ، هر چه بنويسند از هيچ كس باك ندارند .&#8221;<a title="_ftnref11" name="_ftnref11" href="#_ftn11"><strong>[11]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از مردان سرشناس اروپا كه حضور شاه رسيدند يكي لسپرس فرانسوي مهندس ترعه سوئز بود كه اكنون نقشه راه آهن سرتاسري اروپا و آسيا را مي ريخت ، ديگر كروپ صاحب كارخانه هاي بزرگ جنگي آلمان و روچيلد سرمايه دار معتبر يهودي ، بعد ها كه موضوع كمپاني بين المللي راه آهن ايران با پشتيباني آلمان عنوان گرديد قرار بود به سرمايه روچيلد ساخته شود .</p>
<p dir="rtl">سخن نغز شاه را كه در يادداشت هاي سفر اول خود به تاريخ دوشنبه 12 جمادي الا ول 1290 ه.ق آورده است توجه كنيد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; روچيلد معروف يهودي كه بسيار با دولت است به حضور آمد ، صحبت شد ، حمايت يهوديها را زياد مي كرد ، و از يهود ايران ، عرض مي كرد كه بايد آسوده باشند به او گفتم : شنيده ام شما برادرها هزار كرور پول داريد من بهتر مي دانم كه پنجاه كرور به يك دولت كوچك يا بزرگي بدهيد ، مملكتي را بخريد و آنچه يهود در دنيا هست آنجا جمع بكنيد و خودتان رئيس آنها بشويد و همه را آسوده راه ببريد و  اينطور متفرق نباشيد . بسيار خنديدم و جواب نداشت به ما بدهد . به او حالي كردم كه من به جميع ملل خارجه كه در ايران هستند حامي هستم  .&#8221;<a title="_ftnref12" name="_ftnref12" href="#_ftn12"><strong>[12]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">باري از نظر گاه سپه سالار سفر فرنگ دو جنبه اصلي و متمايز داشت يكي سير معنوي شاه و بزرگان دولت در جهان نو به اميد پيش بردن نقشه تحول و ترقي ايران ، دوم گفتگو با سران دولت ها براي تحكيم وضع ايران در سياست بين الملل به علاوه چند ماه پيش از سفر امتياز نامه رويتر به امضاء رسيده بود ( 18 جمادي الثاني 1289 ه.ق ) كه اهميت اقتصادي و سياسي زياد داشت ، در واقع انگليس و روس را در تقابل هم قرار مي داد . <a title="_ftnref13" name="_ftnref13" href="#_ftn13">[13]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">تلاش سپه سالار در اينكه ايران بتواند مقام به نسبت معتبر تري در سياست  جهاني بدست آورد چندان توفيق آميز نبود مگر اينكه تا درجه اي توانست علاقه عمومي آلمان را به سوي ايران جلب كند . اين توجه در عهد نامه اي كه ضمن همان سفر با دولت بيسمارك بست منعكس است . اما كوشش وي در اينكه حالت كشور پوشالي بودن ايران را در مناسبات روس و انگليس بر هم بزند به جائي نرسيد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سياست روس و انگليس به روال هميشگي خود يعني سازش كاري و جوش دادن منافع يكديگر مي گرديد موافقت آن دو دولت در باطل ساختن امتياز نامه رويتر نيز از همان رهگذر بود . به دنبال آن، سياست فعال روس در بر انداختن صدارت سپه سالار بكار افتاد . ماموريت اين كار به عهده الكساندر برگر وزير مختار روس در دربار شاه بود ، ابزار انجام اين نقشه همان عنصر دشمن اصلاحات ميرزا حسين خان بود و بهترين بهانه امتياز نامه رويتر ، و غيبت شاه و صدر اعظم از مملكت نيكوترين فرصت بود پس دستگاه توطئه چيني بيگانه و خويش عليه دولت سپه سالار تعبيه گشت . توطئه گران اصلي دو نفر بودند : فرهاد ميرزا معتمد الدوله و ميرزا سعيد خان . اولي در غيبت صدر اعظم كفالت امور دولت را مي كرد و دومي وزير امور خارجه اي كه عامل مستقيم سياست روس بشمار مي رفت ( نيابت سلطنت با كامران ميرزا بود ) بسياري از اهل دولت و ا نيس الدوله و عمله خلوت هم در اين ماجرا به تفاوت دستي داشتند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بايد بدانيم انيس الدوله با چند تن از زنان اندرون تا پطرز بورگ همراه شاه رفتند آنجا حرف هائي سر زبان ها افتاد كه حرم شاه خواسته بدون حجاب به مجلس تاتر برود معلوم است از چنان شايعه اي چه هنگامه اي ممكن بود برخيزد . براي اينكه از شر زنان خلاص گردند همگي را به تهران باز گرداندند شاه آنجا بدون صوابديد صدراعظم آب نمي خورد و انيس الدوله كينه ميرزا حسين خان را به دل گرفت ، از آنكه وي را مسبب اين كار مي دانست . ناصرالدين شاه در خاطرات سفر اول فرنگستان خود دو روز را اختصاص به اين واقعه مي دهد كه خواندني است :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; سه شنبه 22 ربيع الاول 1290 ه.ق مسكو </em><em>-</em><em> امروز بنا شد انيس الدوله و حرم از اينجا فردا بروند تهران ، با ساري اصلان و مير شكار ، محمد حسن خان برادر انيس الدوله ، حاجي سرور آقا علي و غيره . انيس الدوله راضي نمي شد ، گريه كردند ، خيلي به ما بد گذشت ، خيلي بد ، خيلي سخت ، اگر همراه مي برديم براي جا ، منزل ، كالسكه ، كشتي نشستن اشكالات داشت . اگر بروند تهران دل ما مي سوخت .بسيار بسيار بد گذشت ، آخر مير شكار ، ساري اصلان راضي كردند به خودشان كه اينجا بد مي گذشت ، مثل حبس بودند.&#8221;<a title="_ftnref14" name="_ftnref14" href="#_ftn14"><strong>[14]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; چهارشنبه 23 ربيع الاول 1290 ه.ق مسكو &#8211; &#8230;.بعد آمديم عمارت، انيس الدوله اينها ميخواستند بروند . زياد گريه كردم و آنها هم گريستند ، اوقاتم بسيار تلخ شد. خدا انشاءالله به سلامتي همه را به وطن خود برساند . ان شاءالله ، به خصوص انيس الدوله و ساير كه حالا رفتند ، ما هم ان شاءالله امشب مي رويم به پطر . ان شاءالله همگي صحيح ، سالم در تهران جمع خواهيم شد ، ان شاءالله ، ان شاءالله . كالسكه هاي حرم معطل بودند ، آقا علي ساري اصلان آمدند دوباره رفتند ، صدراعظم و غيره رفتند كه اسبابشان را درست كنند ، باز عرض مي كنيم خداوند اينها را ، يعني انيس الدوله و همراهانش را صحيح و سالم به تهران برساند .انشاءالله .&#8221;<a title="_ftnref15" name="_ftnref15" href="#_ftn15"><strong>[15]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">زن سوگلي شاه را از محركان اصلي آن توطئه نبايد شمرد ، او ابزاري بود در پيشرفت نقشه ديگران ، زمينه فتنه در حين سفر رفته رفته فراهم مي گرديد در زمره همراهان شاه نيز مخالفان صدراعظم به سركردگي مراد ميرزا حسام السلطنه بيكار ننشستند به حقيقت ميان گروهي كه در پايتخت بودند و اين دسته از همراهان رابطه محرمانه و نامه نگاري به رمز بر قرار بود . شاه و ميرزا حسين خان به وسيله خبر رسانان خود از توطئه چيني كم يا بيش آگاهي داشتند . ميرزا علي خان منشي حضور كه همراه شاه بود مي نويسد :</p>
<div style="text-align:justify;"><em>&#8221; گويا از كدورت قلوب و ملالت خاطرها، شاه خبري داشت شاهزادگان و وزراء را در توقف برلين به حضور خواستند و يك ساعت موعظه فرمودند كه : مراد از اين سفر ملاحظه ترقيات و فضايل فرنگستان است نه نشستن خانه يا گردش خيابان ، غيرت كو ، همت كجاست؟ ببينيد ما در چه حاليم  و اين ملل در چه مقام شما را كه با خود به سفر آورده ام و خاصه اعيان ايرانيد حيف است كور بگرديد و به وطن خودتان ازاين همه افتخارات فرنگ چيزي نبريد&#8230;. تقريرات ملوكانه بعضي را مست كرد كه شاه در خيال ترقي ايران است و شست بعضي ديگر خبر شد كه صدر اعظم شاه را از نفاق شايع مطلع كرده است .&#8221; <a title="_ftnref16" name="_ftnref16" href="#_ftn16"><strong>[16]</strong></a></em></div>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شاه و صدر اعظم در راه بازگشت به قفقاز كه رسيدند خبر اسباب چيني در عزل ميرزا حسين خان پراكنده گشته بود ، روس ها شايعه اي ساختند كه صدارت ميرزا حسين خان تا رسيدن به انزلي بيشتر دوام نخواهد كرد . اين مطلب را طبيب انگليسي شاه ( دكتر ديكسون ) كه همراه بود ، پيش از آمدن به ايران از كارگزاران روس و ديگران شنيده بود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">روز چهاردهم رجب 1290 ه.ق به انزلي پياده شدند . به محض ورود به آنجا عريضه تلگرافي از معتمد الدوله و و زيران و درباريان رسيد ، استدعاي عزل ميرزا حسين خان را نمودند . مطلب چنين عنوان گرديده بود :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; شاهزادگان و در باريان به خانه انيس الدوله بست نشسته ، مردم نيز در ميدان ارگ گرد آمده ، جملگي خلع صدر اعظم را خواستار گشته اند .&#8221;<a title="_ftnref17" name="_ftnref17" href="#_ftn17"><strong>[17]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">در 16 رجب 1290 ه.ق ميرزا حسين خان استعفا نامه خود را تقديم نمود . كنسول انگليس در رشت مي نويسد :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; شاه با تاثر عميق پذيرفت .&#8221;<a title="_ftnref18" name="_ftnref18" href="#_ftn18"><strong>[18]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از استعفاي ميرزا حسين خان يك روز و چند ساعت گذشت شاه از پذيرفتن استعفاي او پشيمان شد . دو روز بعد در بيستم رجب در منجيل گيلان بودند كه نامه هاي تندي از حاج ملا علي كني و سيد صالح عرب رسيد . به ميرزا حسين خان تاخته بودند ، حتي سيد صالح نوشته بود : صدر اعظم واجب القتل است . دكتر ديكسون در 13 سپتامبر 1873 برابر 20 رجب 1290 ه.ق طي تلگرافي به طامسون مي گويد : شاه از كا غذ هاي علماي شرع بيمناك گرديد ، به صدر اعظم پيغام داد :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; استعفا نامه اي كه در رشت داده بوديد ، حالا مي پذيرد ، و صلاح در اين است كه به تهران نيائيد .&#8221;<a title="_ftnref19" name="_ftnref19" href="#_ftn19"><strong>[19]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">در آقا بابا منزل نزديك قزوين صحبتي ميان دكتر ديكسون و شاه پيش آمد ( 22 رجب 1290 ه.ق برابر با 15 سپتامبر 1873 ميلادي ) :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; چون حضور شاه رسيدم فرصتي دست داد و داستان توطئه اعيان و كشيشان آلمان را عليه بيسمارك بيان كردم . گفتم پس از آنكه توطئه ايشان در سلب اعتماد امپراتور نسبت به بيسمارك بجائي نرسيد خواستند بانوان دربار را عليه او بر انگيزانند اينجا هم تيرشان يه سنگ خورد يعني امپراتور دانا ايستادگي كرد و بيسمارك به اصلاحات و خدمات برجسته اي كامياب گرديد . حالا بيسمارك وزير و سياستمدار بزرگ زمان است ، و مملكت پروس به داشتن امپراتوري بزرگ و نيكخواه مفتخر است . قانون اساسي و پارلمان دارد و لشگر پروس از عالي ترين قشون هاي جهان است . شاه به دقت به حرفهاي من گوش ميداد با احترام گفتم : چه شود اگر اعليحضرت هم رويه قيصر آلمان را پيش گيرند ، مسلما ستايش همه اروپا را نسبت به خودشان جلب خواهند فرمود . شاه گفت : آه ، من تازه از راه دوري مي آ يم ، به پايتخت نرسيده ام و نمي توانم آن طور كه دلم ميخواهد اقدام كنم . عرض كردم اميدوارم اجازه نفرمائيد كه شورشيان بر وزير معزول دست يابند و او را از بين ببرند . شاه بيدرنگ با لحني قاطع و مصمم بلند گفت : استغفرالله . سپس افزود تصميم دارم همين كه اوضاع را آرام كنم ، ميرزا حسين خان را به تهران باز گردانم .&#8221; <a title="_ftnref20" name="_ftnref20" href="#_ftn20"><strong>[20]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شاه از بابت انعكاس بد استعفاي ميرزا حسين خان در اروپا به نهايت حساس است . با آن همه شعارهاي تجدد خواهي شاهانه ، و تجربه هاي عيني از ترقي مغرب زمين و گفتگوي با بيسمارك كه دولت بزرگ تازه ئي ساخته بود مايه سر افكندگي خود مي دانست كه پا به خاك ايران ننهاده ، صدر اعظم ترقي خواهش را معزول گرداند . رجال اروپائي چه اعتباري براي چنين دولتي قائل مي شدند .</p>
<p dir="rtl">ميرزا حسين خان در نامه اي به تاريخ 27 رجب 1290 ه.ق كه از رشت خطاب به شاه نگاشته چنين مي گويد :</p>
<div style="text-align:justify;"><em>&#8221; اما راجع به ملاها ، مداخله امور دولت را به ايشان تجويز نمي كردم ولي همين آقا ميرزا صالح عرب كه فدوي را زنديق مينويسد به سال قحطي حفظ جان عهد و عيالش را كردم . همان زمان حاجي ملا علي ، غله انبار داشت و مردم از گرسنگي مي مردند &#8230;. او خرواري پنجاه تومان پول مي برد و غله را به اميد گرانتر فروختن نمي داد و بندگان خدا تلف مي شدند . حالا آنها حافظ شريعت ، و فدوي مخرب دين است .&#8221;<a title="_ftnref21" name="_ftnref21" href="#_ftn21"><strong>[21]</strong></a></em></div>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سفر فرنگستان هيچكدام از انتظارات ميرزا حسين خان را بر نياورد نه در افق فكري آن كاروانيان تحولي پديدار گشت نه آنان را به ترقي مملكت مومن گردانيد ، نه در اخلاق سياسي ايشان اثري نهاد . حاصل آني آن بر انداختن صدارت خود او بود و ايجاد بحران اصلاحات به طنز مي نويسد :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; دنيا با چهار چشم منتظر نتايج و ترقيات حاصله از آن سفر بود .&#8221;<a title="_ftnref22" name="_ftnref22" href="#_ftn22"><strong>[22]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در باره نظر شاه نوشته اند : زمره اي از همراهان خوب فهميدند كه شاه ميل نداشت فرنگستان را چنانكه هست ، ايرانيان ببينند و با نقايص و تقصيرات خود مقايسه نمايند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ميرزا حسين خان پس از چندي به تهران فراخوانده شد و سمت هاي مختلفي به وي داده شد ، آخرين ماموريت خارجي وي نيز در سال سي و پنجم از جلوس ناصرالدين شاه و مطابق سال 1298 ه.ق بوقوع پيوست كه از طرف شاه ايران براي تعزيت قتل امپراتور الكساندر دوم و تهنيت جلوس امپراتور الكساندر سوم برتخت سلطنت روسيه به سفارت دربار آن دولت مامور و با هدايا ئي براي اعليحضرتين امپراتور و امپراتريس از قبيل شمشير مرصع مكلل به جواهر گرانبها و بعضي جواهرالات و نفايس ديگر روانه شد ، آخر كار به فرمانروائي خراسان وسيستان و توليت آستانه رضوي معين گرديد . اول شعبان 1298 ه.ق حضور شاه بار يافت و عازم مشهد گرديد آن آخرين ديدار بود كم يا بيش چهار ماهي در خراسان گذراند . شاه براي او خلعت فرستاد مسرور ميرزا از پيشخدمت هاي خاص كه حامل خلعت بود در هجدهم ذيحجه به مشهد رسيد . خلعت را سپه سالار پوشيد و شب 21 ذيحجه 1298 ناگهاني در مشهد مرد . در مقبره اي كه به ورود به مشهد براي خود ساخته بود به خاكش سپردند . مرگ سپه سالار هيچگاه به صورت امر طبيعي تلقي نگرديد آنچه به نظر مي آيد اين است كه گويا شاه از مرگ سپه سالار خشنود گشت و خود را آسوده يافت . ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ مي گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; حاجي ميرزا حسين خان مشير الدوله سپهسالار اعظم والي مملكت خراسان بيست و يكم شهر ذي الحجه سنه 1298 در مشهد مقدس به مرض درد پا در سن پنجاه و هفت سالگي دعوت حق را لبيك اجابت گفت .&#8221;<a title="_ftnref23" name="_ftnref23" href="#_ftn23"><strong>[23]</strong></a> </em></p>
<p dir="rtl">از كسان معدودي كه شايد حقيقت امر را مي دانستند، حاجي ميرزا عباسقلي از رفيقان ديرين ميرزا حسين خان است كه با او به مشهد رفته بود باز به گفته اعتماد السلطنه :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; پس از مرگ سپه سالار ، حاجي ميرزا عباسقلي به تهران آمد . فرداي ورودش از مشهد احضار حضور شاه شد ، بلا نهايت طرف التفات شد &#8230;. عصاي مرصع گرفت تا بعد معلوم شود كه مقصود چه بوده ، مجددا حضور شاه بار يافت و خلوت ممتدي به او فرمودند .&#8221;<a title="_ftnref24" name="_ftnref24" href="#_ftn24"><strong>[24]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">اعتماد السلطنه تصريح دارد<a title="_ftnref25" name="_ftnref25" href="#_ftn25">[25]</a> به اينكه سپه سالار را به قول معروف زهر خوراندند ، مرحوم ميرزا حسين خان مي گفت :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; اگر در ايران ده نفر بيسمارك مي گذاشتند ، هر ده نفر در زير بار مشكلات تهران مضمحل مي شدند .&#8221;<a title="_ftnref26" name="_ftnref26" href="#_ftn26"><strong>[26]</strong></a></em></p>
<p>وصفي است از فساد سياست ايران و فرجام او .</p>
<p style="text-align:center;">********</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="#_ftnref1">[1]</a> موتسو هيتو Mutsu Hito &#8211; 1867- 1912 ميلادي امپراتور تجدد طلب ژاپن كه هدف او اقتباس از تمدن جديد اروپا بود وي در سال 1889 ميلادي مقارن با سال 1307 ه.ق پس از غلبه بر فئودالها و عناصر ارتجاعي كشور خود ، فرمان تاسيس پارلمان را صادر نمود .</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn2" name="_ftn2" href="#_ftnref2">[2]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 259</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn3" name="_ftn3" href="#_ftnref3">[3]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 260</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn4" name="_ftn4" href="#_ftnref4">[4]</a> همان ماخذ ، همان صفحه</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn5" name="_ftn5" href="#_ftnref5">[5]</a> همان ماخذ ، ص 261</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn6" name="_ftn6" href="#_ftnref6">[6]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 262</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn7" name="_ftn7" href="#_ftnref7">[7]</a> لرد گرنويل به طامسون 17 آوريل 1873 برابر با 16 صفر 1290 ه.ق</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn8" name="_ftn8" href="#_ftnref8">[8]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) ، ص 262</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn9" name="_ftn9" href="#_ftnref9">[9]</a> همان ماخذ ، همان صفحه</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn10" name="_ftn10" href="#_ftnref10">[10]</a> همان ماخذ ، همان صفحه ،پي نوشت .</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn11" name="_ftn11" href="#_ftnref11">[11]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 263</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn12" name="_ftn12" href="#_ftnref12">[12]</a> همان ماخذ ، همان صفحه</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a title="_ftn13" name="_ftn13" href="#_ftnref13">[13]</a> ميرزا يعقوب خان در رساله خود مي نويسد : <em>&#8221; چه عيب خواهد داشت به قدر امكان صاحبان مايه خارجه را آلوده خير و شر ايران بكنند &#8220;</em> حرفي پر مغز براي جلب سرمايه خارجه و عدم تضعيف ايران توسط اجانب بواسطه سرمايه گذاري در ايران  .همان ماخذ ، ص 48</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn14" name="_ftn14" href="#_ftnref14">[14]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 . ص 46</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn15" name="_ftn15" href="#_ftnref15">[15]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 . ص 47</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn16" name="_ftn16" href="#_ftnref16">[16]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 265</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn17" name="_ftn17" href="#_ftnref17">[17]</a> همان ماخذ ، ص 266</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn18" name="_ftn18" href="#_ftnref18">[18]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 266</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn19" name="_ftn19" href="#_ftnref19">[19]</a> همان ماخذ ، ص 268</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn20" name="_ftn20" href="#_ftnref20">[20]</a> همان ماخذ ، ص 269</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn21" name="_ftn21" href="#_ftnref21">[21]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 271</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn22" name="_ftn22" href="#_ftnref22">[22]</a> همان ماخذ ، ص 277</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn23" name="_ftn23" href="#_ftnref23">[23]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 220</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn24" name="_ftn24" href="#_ftnref24">[24]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 471</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn25" name="_ftn25" href="#_ftnref25">[25]</a> در خلسه يا خوابنامه ص 53</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn26" name="_ftn26" href="#_ftnref26">[26]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار )  ، ص 472</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/25/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/25/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/25/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/25/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/25/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=25&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/safar-e-avval.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">تابلوي ورود ناصرالدين شاه به پطرزبورگ كه در كاخ گلستان نگهداري مي شود ناصرالدين شاه در ذيل تابلو چنين نگاشته است : &#34; سفر اول فرنگستان ما اين شبيه ورود ما به پطرز بورغ پايتخت روسيه است كه باامپراطور الكساندر دويم در كالسكه نشسته ايم ، سنه 1290 .&#34;</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سفر فرنگستان (بخش دوم)</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan2/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 13:48:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[سفر فرنگستان (بخش دوم)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=24</guid>
		<description><![CDATA[سفر فرنگستان پيش در آمد هاي مقدم بر تحولات ذهني قبل از سفر در ايران ، مانند همه جامعه هاي مشرق بدون استثناء ، مقدم بر چنان تحول ذهني كلي ، با برخي از مظاهر تمدن غرب كم يا بيش آشنائي پيدا شده و به اخذ آنها بر آمدند اين نبود مگر ضرورت تاريخي ، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=24&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>سفر فرنگستان </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>پيش در آمد هاي مقدم بر تحولات ذهني قبل از سفر</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در ايران ، مانند همه جامعه هاي مشرق بدون استثناء ، مقدم بر چنان تحول ذهني كلي ، با برخي از مظاهر تمدن غرب كم يا بيش آشنائي پيدا شده و به اخذ آنها بر آمدند اين نبود مگر ضرورت تاريخي ، گرايش به آن جنبه هاي مدنيت بيگانه صرف زاده نيازمندي آني بود در اين دوره ، دانش پيشينيان دست نخورده ماند ، هنوز ترديدي در اساس آنچه حكمت نظري و حكمت طبيعي و رياضيات مي خواند ند ( و قرنها با آن خو گرفته بودند ) عارض نگشته بود . چنين مي انگاشتند كه پيشرفت مغرب فقط در علم طبيعي و صنعت است . پيوستگي ميان متعلقات مدنيت جديد را هم تميز نمي دادند . <a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1">[1]</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما همينكه آشنائي با فرهنگ جديد مغرب رفته رفته بيشتر شد ، بر نفوذ مدنيت اروپا افزوده گشت ، و ضرورت طبيعي قبول تمدن غربي را الزام آور ساخت . مقدمه تحول ذهني تازه ئي پديد آمد . در بحث كلي بايد گفت اين دگرگوني ذهني در دوره تحول مهم تاريخي ، از عصر اصلاحات ميرزا تقي خاني تا &#8221; عصر سبك جديد &#8221; سپه سالار به تدريج بوجود آمد. يعني نمود هاي متحقق داشت : اعتقاد به علم كلاسيك در هم شكست ، فهميدند خيلي از اصول دانش پيشينيان پايه اش بر آب است ، و آنچه درست است ناقص و مقدماتي است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">امير كبير ، اصلاحگر دولت ساز ، نماينده جهش بزرگ اجتماع بود در دوره مهم تاريخي . در راه بيداري افكار ، روزنامه و مدرسه بر پا كرد ايجاد دارالفنون خود نشانه تحول ذهني است و گرنه چه نياز مندي به دارالفنون بود . گر چه تعليمات علمي آن تا اندازه اي مقدماتي بود ، تاثير اجتماعي آن كم نبود . مهمتر از همه اينكه در اصول دانش گذشتگان ترديد انداخت .</p>
<p dir="rtl">روزنامه رسمي اعلام كرد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8220;<em>مقصود از تاسيسات تازه &#8221; آگاهي و تربيت و خير و منفعت خلق است .&#8221; و همت دولت معطوف به &#8221; تربيت اهالي و اعيان و رعايا و تجار و كسبه خود است كه بر دانش و بينش آنها بيفزايد و &#8230;. اطلاع و آگاهي و دانائي و بينائي اهالي اين دولت عليه بيشتر شود .&#8221;</em> <a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2">[2]</a></p>
<p dir="rtl">امير كبير حتي بر سر آن بود كه نظام سياست را بر پايه جديدي بنيان گزارد ، حقيقتي كه ناشناخته ماند .</p>
<p dir="rtl">به زبان خودش :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; خيال كنسطيطو سيون<a title="_ftnref3" name="_ftnref3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn3"><strong>[3]</strong></a> داشتم &#8230;&#8230; منتظر موقع بودم .&#8221;<a title="_ftnref4" name="_ftnref4" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn4"><strong>[4]</strong></a> </em> اما<em> &#8221; مجالم ندادند .&#8221;<a title="_ftnref5" name="_ftnref5" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn5"><strong>[5]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">با بر افتادن دولت امير كبير چرخ دستگاه اصلاح و ترقي از گردش باز ماند . به حقيقت عليه آن خيز تاريخي ، كشور راه قهقرا گرفت . از پايان عصر ميرزا تقي خاني ( محرم 1268 ه.ق ) تا آغاز دولت سپه سالار ( 1287 ه.ق ) بيست سال گذشت ، بيست سالي كه سه مرحله مختلف و متمايز را پيمود :</p>
<p dir="rtl">§        <strong>فترت هفت ساله</strong> : صدارت اعتماد الدوله نوري ، از محرم 1268 تا محرم 1275 ( ه.ق ).</p>
<p dir="rtl">§        <strong>ترقيخواهي سه ساله</strong> : تلاش ناتمام ، از 1275 تا 1278 ( ه.ق ).</p>
<p dir="rtl">§         <strong>بحران ده ساله</strong> : بحران سياسي و اقتصادي ، از 1278 تا 1287 ( ه.ق ).</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">زمامداري ميرزا آقا خان نوري معرف تفكر ارتجاعي بود به معناي دقيق كلمه ، دشمن هر نو آوري بود و مخالف هر انديشه ترقي خواهي . حتي خواست مدرسه نوبنياد دارالفنون را ببندد و استادانش را به فرنگستان باز گرداند . خيالش اين بود راه بيداري افكار را بر روي اجتماع مسدود گرداند . به گفته خودش : اجازه انتشار كتاب سفير ايران در روسيه را نداد <em>&#8220;</em><em> </em><em>به جهت اينكه براي مردم فرق اوضاع اروپا با اوضاع ايران درست معلوم نشود .&#8221;<a title="_ftnref6" name="_ftnref6" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn6"><strong>[6]</strong></a></em> به همان استدلال ، نشر &#8221; مخزن الوقايع &#8221; نوشته ميرزا حسين خان سرابي را ( در شرح سفارت فرخ خان امين الدوله به اروپا ) مانع آمد . و دستور داد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; البته نخواهيد گذاشت &#8230;.. اين كتاب را باسمه نمايد كه به همه جا منشر شود ، و براي مردم درست آگاهي از اوضاع اروپا حاصل شود كه مصلحت نيست &#8230;.. &#8220;<a title="_ftnref7" name="_ftnref7" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn7"><strong>[7]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">حتي از تاسيس تلگراف مي هراسيد . ملكم مي نويسد<strong> </strong><strong>:</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em> &#8221; چندين سال با مرحوم ميرزا آقا خان جنگيديم كه بايد تلغراف ساخت &#8230;&#8230; ترتيب تلغراف را از براي ايران مشكل و نا مناسب و مايه مرارت مي دانست .&#8221;<a title="_ftnref8" name="_ftnref8" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn8"><strong>[8]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">الغاي صدارت و تاسيس شوراي دولت عكس العمل عمومي دولت بود نسبت به آزمايش ناگوار و تلخ صدارت اعتماد الدوله نوري اين معني را در فرمان شاه نيك آشكار مي دارد ، در دستخط عزل آن وزير ( 20 محرم 1275 ه.ق ) مي خوانيم :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; چون شما جميع امورات دولتيه را به عهده خود گرفتيد ، و احدي را شريك و سهيم خود قرار نمي داديد &#8230;.. خبط ها و خطا ها اتفاق افتاد و كم كم امورات دولت معوق مانده &#8230;. لهذ ا امروز كه روز بيستم محرم است شما را از منصب صدارت ، و نظام الملك <a title="_ftnref9" name="_ftnref9" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn9"><strong>[9]</strong></a> و وزير لشكر  <a title="_ftnref10" name="_ftnref10" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn10"><strong>[10]</strong></a> را از مناصب خود معزول فرموديم .&#8221; <a title="_ftnref11" name="_ftnref11" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn11"><strong>[11]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">با سرنگون شدن دولت آن وزير ويرا نگر ، انديشه اصلاح  جلوه  تازه اي  يافت ، در 1275 ه. ق ( درست پس از اخراج او از خدمت ) چند رساله ارزشمند در ا نتقاد سياسي نوشته شد ، هيات چهل و دو نفري از شاگردان ايراني براي آموختن دانش و فنون جديد به فرانسه روا نه گشتند ، نخستين طرح قانون اساسي ايران به ضميمه يك سلسله قوانين اجتماعي و سياسي و اقتصادي به شاه عرضه گرديد ، &#8221; شوراي دولت &#8221; بوجود آمد &#8221; مصلحت خانه عامه &#8221; بر پا شد ، و نخستين جمعيت سياسي جديد به نام &#8221; مجمع فراموشخانه &#8221; تاسيس يافت . همچنين تشكيل هياتي براي ترقي صنعت و تجارت ، اصلاح قانون ديوانخانه عدليه ، بسط كشيدن تلگراف به همه ولايات از كارهاي اين دوره است .</p>
<p dir="rtl">در مقدمه اي بر ترجمه رساله دكارت كه در اين دوران چاپ شد به نكته هاي مهم و با معني بر مي خوريم ، در شكيبائي نسبت به عقايد مخالفان مي آورد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; شايسته است كه شخص در خصايل و اخلاق ملل و نحل متعدد معرفت بهم رساند تا بتواند خصايل ملت خود را به استوار و سلامت امتياز كند . و يا اينكه خيال نكند كه هر چه بر خلاف قانون ملت اوست سخريه و استهزاء و مخالف معاش و عقل ضروري باشد . بلكه مخالفان ميتوانند با فايده باشند هم از براي نمودن غلطهاي من ، و هم اينكه اگر مطلب خوبي داشته باشم در ميان مطالب من ، ديگران هم بواسطه اعتراض مخالفين واقف مي شوند .&#8221;<a title="_ftnref12" name="_ftnref12" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn12"><strong>[12]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">در كتاب فلك السعاده اثر اعتضاد السلطنه كه در سال 1278 ه.ق به چاپ رسيده است به نكات جالبي بر مي خوريم ، در فلسفه عمل و اختيار آدمي سخن بلندي دارد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; مرا در اين مرحله تعجب بيشتر از ساير مراحل است ، كه مگر خداوند عالم &#8230;. اين كواكب و آثار او را براي همين مملكت ايران خلق كرده ؟ چه مي بينيم ساير دول كه از اين خرافات دوري جسته در جنگ هاي بزرگ وقتي اقدام مي كنند كه &#8230;. انحس ايام و ساعات است به اعتقاد منجمين و حال آنكه به قدر ذره اي نحوست بروز نكرده ، فتح و ظفر بعد از تقد ير الهي بسته به نظم لشكر و كثرت عسكر است نه ملاحظه سعد اكبر و نحس اصغر .&#8221; <a title="_ftnref13" name="_ftnref13" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn13"><strong>[13]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">درضمن به دو معني مهم توجه مي دهيم ، يكي آنكه آن دگرگوني ذهني فقط در طبقه انديشمند پيدا شد ، و هنوز به پيكر اجتماع سرايتي نداشت ديگر طبقات ، خاصه توده مردم همچنان تخته بند عقايد گذشته بودند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">و همانطور كه قبلا هم ذكر گرديد محمد شاه نيز به كرامت و اخبار مغيبه اعتقادي راسخ بود حتي وقتي ناصرالدين شاه در كار سفر فرنگ استخاره كرد، و جوابش بد آمد نوشت :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; حال كه خدا مصلحت ندانسته ، بايد كليتا از اين صرافت افتاد .&#8221;<a title="_ftnref14" name="_ftnref14" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn14"><strong>[14]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">آنها نشانه اي است از اعتقاد به محدوديت اختيار آدمي در كارهاي روز مره زندگي .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در رساله اي ديگر به نام &#8221; شرح عيوب و علاج نواقص مملكتي ايران &#8221; كه نويسنده اش گمنام است در سال 1275 ه.ق نگاشته و رساله را بوسيله ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه به حضور شاه تقديم داشته و شاه نيز رساله را خوانده است مي بينيم :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; عالم نفساني و عسرت و كامراني دو روزه دنيا ، اعليحضرت پادشاهي را از تنظيمات مملكتداري باز داشته و همين داستان شكار جاجرود گردش چرخ دولت را از كار انداخته است همه دستگاه لشگري و كشوري حتي وزارت امور خارجه كه هيچ ربطي به شكار شاه ندارد در خورجين آبداري صدر اعظم دولت عليه به جاجرود تشريف مي برد . و در ديوانخانه جز چند قراول كه لباس خود را كنده ، در آفتاب نشسته مشغول پينه دوزي هستند ، دياري پيدا نمي شود، آخر در كدام يك از كشورهاي فرنگستان ديده شده كه چون پادشاه به شكار يا گردش برود صدر اعظم ملتزم ركاب باشد ؟ اين عادت تازه و حيرت بي اندازه در عهد سلطنت بند گان همايوني پيدا شده است ، صدر اعظم كه مير شكار يا رئيس آبدارخانه و يا پيشكار عمله هاي درباري نيست مسئول اداره مملكت است . در دولت هاي بزرگ جز روز يكشنبه محال است تمام كارخانجات انساني و شعبات ادارت سلطاني يك ساعت تعطيل بشود . اين رسم جديد ايران را حتي در مملكت حبش و كاكا سياه هاي وحشي نشنيده ايم .&#8221; <a title="_ftnref15" name="_ftnref15" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn15"><strong>[15]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">در اين جهت تاسيس عدالتخانه را از مهمترين تدابير مي شمارد ، اما ديوانخانه اي كه قانون مساوات و عدل در آن حكمفرما باشد . خطاب به شاه گويد :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; يقين دان اكر تو امروز بنا نكني ، ديگران فردا مي كنند ، كه گوشها همه آواز تربيت شنيده اند ، و چشمها همه اثر تربيت ديده . &#8220;<a title="_ftnref16" name="_ftnref16" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn16"><strong>[16]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">در عزت قانون و مساوات مي نويسد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; از اركان قوانيني كه در فرنگستان جاري است اينكه هر كس از هر طبقه اي در ديوان عدليه مساوي است ، امتيازي از براي احدي در ديوانخانه عدليه نداده اند &#8230;&#8230;&#8221;<a title="_ftnref17" name="_ftnref17" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn17"><strong>[17]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">در رساله اي ديگر از ميرزا يعقوب خان <a title="_ftnref18" name="_ftnref18" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn18">[18]</a> كه در دوگانگي ملت و دولت نكته هائي انديشيده دارد مي خوانيم :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; در هيچ عهدي سازش و ارتباط ميان دولت و ملت ايران نبوده ، در زمان سابق نصف كار سلطان تاخت و تاز و تنبيه ممالك خويش بود ، نه رعيت از عدالت سلطاني لذتي داشت نه سلطان از اطاعت رعيت راحت . بيشتر لشكر به جهت رفع اعتشاش دروني منظور بود و حال آنكه وفاي نوكر و رعيت بسته به دلخوشي ايشان است . از رعيت و نوكر گرسنه چه توقع غيرت و جان نثاري مي توان داشت . رعيت و نوكر پريشان از غلبه دشمن خارجي چه انديشه خواهد داشت &#8230;&#8230; لشگري كه اطمينان از فتح ندارد ، و ملتي كه اعتماد به پيشرفت كار دولت ندارد ، به جز تسهيل كار دشمن حاصلي نخواهد داشت .&#8221;<a title="_ftnref19" name="_ftnref19" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn19"><strong>[19]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">جاي ديگر مي گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; ايران به فاصله پنجاه سال سه دفعه از روش ترقي باز ماند : دفعه اول از وفات مرحوم نايب السلطنه ، دفعه دويم از قضيه مرحوم قايم مقام ، دفعه سيم از قضيه مرحوم ميرزا تقي خان . انشاءالله &#8230;. ‌‌‌شاهنشاه تلافي مافات را خواهند فرمود . &#8221; <a title="_ftnref20" name="_ftnref20" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn20"><strong>[20]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">خطاب به ناصرالدين شاه باز مي گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; عوض سياحتها كه به خط مبارك مي نويسند، و از هر منشي بر مي آيد ، گويا اگر از پالطيك بنويسند و از مملكت آرائي سررشته و دستور العمل براي شاهنشاه زادگان مرقوم فرمايند ، بهتر ميتواند شهرت و اسباب عدالت و اميدواري بيگانه و بومي گردد &#8230;.. شاهنشاه كه زحمت تحرير را بر خود هموار مي نمايند &#8230;. چرا از مطالب عاليه و از خيالات بلند خود ننويسند ، كه آنچه از ديگران ديده اند بنويسند . اين معني در حق دولت و ملت خيلي بي التفاتي است .&#8221; <a title="_ftnref21" name="_ftnref21" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn21"><strong>[21]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اين تفكرات و دوره ارتجاعي صدارت ميرزا آقا خان نوري جنب و جوشي در راه اصلاح تغيير بر پا كرد كه ناصرالدين شاه را وادار به يك سري اصلاحات نمود منجمله بر پا كردن مجلس مصلحت خانه در ربيع الثاني 1276 ه.ق ، در همين حدود نيز فراموشخانه كه نخستين جمعيت سياسي ايران است ( و در ابتدا 17 نفر عضو داشت ) در 1275 يا 1276 ه.ق يعني همزمان با تاسيس مصلحت خانه شكل مي گيرد از اواخر 1277 ه.ق تا انحلال فراموشخانه (در فاصله اي 6 ماهه ) هنگامه هائي پي در پي در شهر بر خاست ، خشكسالي بود <a title="_ftnref22" name="_ftnref22" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn22">[22]</a> و كميابي نان و گرسنگي  دستگاه حاكم يعني دولتيان مخالف اصلاح و ملايان متعصب سنت خواه با هم به دشمني فراموشخانه بر خاستند هر آشوبي بر پا مي گشت آن را به حساب اهل فراموشخانه مي آوردند ، و تلقين اين افسون ميكردند كه فراموشخا نه ئيان بر سر آنند كه به فرصت مناسب بر خيزند و تصاحب ملك و دولت كنند و مذهب و ملت را بر اندازند . ترديد نيست كه مرام فراموشخانه تهديد مستقيمي بود به نظام اجتماعي حاكم . به عقيده حاجي ملا علي كني هم آن مجلس عامل <em>&#8221; اضمحلال مذهب و ملت بود .&#8221;</em> و باني آن <em>&#8221; در خيال تصاحب ملك و دولت .&#8221;<a title="_ftnref23" name="_ftnref23" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn23"><strong>[23]</strong></a> </em>فراموشخانه ئيان در جواب افرادي نيز كه مي گفتند مردم عامه و بي اسم و رسم به فراموشخانه راه يافته اند گفتند :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; گروهي خيال مي كنند خدا ايشان را از يك سرشت مخصوص آفريده است چون لباس و اوضاع خود را رنگين تر از اوضاع ديگران مي بينند چنان تصور احمقانه مي فرمايند كه در صفات معنوي هم بر سايرين امتياز دارند . اين حضرات خود پسند كه جميع نعمتهاي دنيا را حق خود مي دانند ، توقع داشتند كه سير ما نيز مخصوص ايشان باشد . نفهميده اند كه حقيقت در انحصار كسي نيست .&#8221; <a title="_ftnref24" name="_ftnref24" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn24"><strong>[24]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">گذشته از ناداني امثال مستوفي الممالك ، ميرزا سعيد خان انصاري <a title="_ftnref25" name="_ftnref25" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn25">[25]</a> يعني طبقه اشراف فاسد و روحانيون فرصت طلب و مرتجعي مانند حاج ملا علي كني ، انگيزه سود جوئي آنان را به مخالفت با هر تغييري بر مي انگيخت ، چه نفع طبقه حاكم در تغيير و اصلاح نبود .</p>
<p dir="rtl">مجد الملك در همين خصوص در رساله مجديه ( كشف الغرائب ) چنين مي گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; هر وقت براي ترقي دولت و تربيت ملت راهي جستجو شود دشمنان نظم و قانون جهدي دارند كه از طرق عديده آن راه مسدود شود سببش اينكه وزيران دولت هيچ وقت راضي نمي شوند راه منصب و مدخل و استقلال ايشان به واسطه وضع قانون مسدود شود . &#8220;<a title="_ftnref26" name="_ftnref26" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn26"><strong>[26]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">عكس العمل دولت عليه كارهاي مترقي كه خود آغاز كرده بود از اوايل 1278 ه.ق آشكار گرديد : شوراي دولت هنوز كار عمده اي از پيش نبرده بود كه رئيس آن ميرزا جعفر خان مشير الدوله را با ابقاء رياست دارالشوري به منصب متولي باشيگري حضرت رضوي سر افراز !!! فرمودند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مجلس مصلحت خانه هنوز رونقي نيافته مديرش را به حكومت يزد فرستادند . مجلس فراموشخانه را نيمه كاره برچيدند . يك چند نگذشت كه شاگرداني كه در 1275 ه.ق براي تحصيل به فرانسه فرستاده بودند ، باز گرداندند تصور كردند &#8221; آنهائي كه در فرانسه تحصيل نموده و تربيت مي شوند جمهوري پرست و بدبين خواهند شد .&#8221; مشكلات اقتصادي ناشي از قحطي و شورش هاي منبعث از آن را به اصلاح طلبان نسبت دادند ، فرمان برچيدن فراموشخانه و محكوميت مرام آن را به صورت اعلان نامه دولتي ضميمه روزنامه رسمي در دوازدهم ربع الثاني 1278 ه.ق منتشر نمودند .</p>
<p dir="rtl">اعتماد السلطنه در الماثر و الآثار صفحه 118 مي نويسد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; اين دستگاه سخت اسباب افتنان مردم ايران گرديده و مظنه شرور و مفاسد و رواج خيالات فاسد شده بود . لاجرم &#8230;. نهي جاويد گرديد كه سپس احدي به اين اسم دهان باز نكند و زبان دراز ننمايد .&#8221;<a title="_ftnref27" name="_ftnref27" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn27"><strong>[27]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از سال 1278 ه.ق تا 1287 عملا ايران يك دوره سخت اقتصادي و اجتماعي را پشت سر گذاشت تا اينكه ناصرالدين شاه علي رغم ميل اهل دولت در جمادي الاخر 1287 ه.ق رهسپار عتبات گشت شاه در عتبات كه در آن زمان يكي از ايا لات عثماني بود به چشم كارهاي برجسته مدحت پاشا وزير اصلاح طلب عثماني را ديد گزارش تحولات ژاپن و عثماني شاه را منفعل كرد .</p>
<p dir="rtl">شاه ميرزا حسين خان سپه سالار را كه در اين موقع سفير ايران در عثماني بود و به عتبا ت رفته بود را به مملكت فراخوانده و به عنوان صدارت اعظمي بر مي گزيند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دوران ده ساله وزارت و صدارت ميرزا حسين خان ، يعني از 1287 تا 1297 ه.ق عصري است با خصوصيا ت متمايز ، روح فلسفه دولت سپه سالار تغيير بود در جهت ترقي ، نگرش او صرف عقلي بود و تكيه كلامش اين بود :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; در طريق عقل اختلاف نيست .&#8221; <a title="_ftnref28" name="_ftnref28" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn28"><strong>[28]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">با شروع شدن صدارت ميرزا حسين خان سپه سالار دوره اي جديد از اصلاحات نيز آغاز گرديد ، روزنامه ها بر پا گرديد و حرفهاي تازه زده شد، چند ماه پس از تصويب قانون اساسي در 1289 ه.ق كه مقدمه سفر فرنگ فراهم آمد روزنامه رسمي نوشت :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8220;از جمله مقاصد پادشاه در سفر اروپا اين است كه تنظيمات دول فرنگ را در حفظ حقوق ملت به راي العين ببيند و تدابير فوري و موثر كسب كنند .&#8221;<a title="_ftnref29" name="_ftnref29" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn29"><strong>[29]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">اصلاحات آنقدر عميق و تاثير گذار بود كه باز طبقه فاسد بكار افتاد . در اينجا نامه اي كه در رجب 1290 ه.ق حاجي ملا علي كني مجتهد عصر ضمن بد گوئي هايش از سپه سالار ، در كلمه قبيح آزادي به ناصرا لدين شاه نوشته خواندني است :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; كلمه قبيحه آزادي &#8230; به ظاهر خيلي خوش نماست و خوب ، ودر باطن سرا پا نقص است و عيوب . اين مساله بر خلاف جميع احكام رسل و اوصياء و جميع سلاطين عظام و حكام والا مقام است . به اين جهت .. دولت را وداع تام و تمام بايد نمود ، به واسطه اينكه اصل شرايع و اديان در هر زمان خود قيد محكم سخت و شديدي بوده و مي باشد كه ارتكاب مناهي و محرمات ننمايند ، معترض اموال و ناموس مردم نشوند . و هكذا بر خلاف مقاصد و انتظام دولت و سلطنت است كه هر كس هر چه بخواهد بگويد ، و از طريق تقلب و فساد نهب اموال نمايد و بگويد : آزادي است، و شخص اول مملكت همه را آزاد كرده است . و در معني به حالت وحوش بر گردانيده معلوم است نفوس بالطبع در طبيعت شيطاني ، مايل به هوي و هوس و بر آوردن مستهيات خودند . همين مايه بي نظمي و زيادي تاخت و تاز شده ، و هيچكس نمي تواند چاره كند اين است كه قاطبه علما و فضلا را بصدا در آورده ، حكام و داروغه را خانه نشين و عاجز  نموده ، زياده جسارت است جز تعلق گرفتن خاطر مبارك بر رفع فساد و اصلاح  امور  عباد و انتظام بلاد .&#8221;<a title="_ftnref30" name="_ftnref30" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn30"><strong>[30]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">اين نامه ميزان درك سياسي طبقه اي را از مفهوم آزادي بدست مي دهد .</p>
<p dir="rtl">در راپورت كارهاي سالانه اي ميرزا حسين خان سپه سالار كه در رمضان 1289 ه.ق براي شاه ارسال شده بود نوشته شده :</p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; صدراعظم في الواقع اشخاص را به جهت امور انتخاب نمودند ، نه كارها را به جهت اشخاص .&#8221; <a title="_ftnref31" name="_ftnref31" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn31"><strong>[31]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">قبل از سفر فرنگستان گويا نغمه توطئه آغاز گرديده بود ، ميرزا حسين خان نامه اي به ناصرالدين شاه نگاشته و به طبقه فاسد حمله مي كند ، و قلبا حمايت شاه را مي خواهد .</p>
<p dir="rtl">شاه مي نويسد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; اگر فلاني بسيار حرفها شنيده است يا نشنيده است ، چه دخلي به عالم ما و شما دارد كه دست و دل شما از نوكري سرد بشود ، حرفهاي مفت بسيار &#8230;. كه همه از روي بيشعوري و فتنه جوئي و بد ذاتي است ، هميشه بوده است و خواهد بود . هزار دفعه به شما اطمينان داده ام كه يك دفعه او البته بايد كافي باشد . بالمره از التفات ما خاطر جمع باشيد و هرگز خاطر خود را به اين حرفها مكدر نكنيد . من پس فردا ، انشاءالله به فرنگستان ميخواهم بروم ، مثل شما نوكري را بايد از چوب بتراشم در غياب خود در مملكت بگذارم ، و بعد از آن انشاءالله ثمرهاي بزرگ تحصيل كنم . اين خيالات جفنگيات است . از كارداني و عقل شما بسيار بعيد ميدانم كه اين نوع خيالات بكنيد . من نوكر خوب را كه &#8230;. به كار امروزه دولت بخورد، از همه چيز بهتر مي دانم و چهار دستي او را نگاه ميدارم ، مي دانيد كه در ايران نوكر نمانده است ما مي دانيم كه كارهاي شما همه از روي حكمت و قاعده و دولتخواهي است .&#8221;<a title="_ftnref32" name="_ftnref32" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn32"><strong>[32]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">اما آن سخنان اطمينان بخش شاه بدون ضمانت اجرا بود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ترس طبقه حاكم از هر گونه تغيير و ضديت آنها با هر نوع اصلاحات و آمادگي آنها براي شروع توطئه بر ضد سپه سالار هنگام سفر اول فرنگستان ناصرالدين شاه با اين تفكر كه سفر فرنگ ممكن است در پادشاه ايران انگيزه تغييرات را ايجاد كند در سند منحصر بفرد زير كاملا هويدا است ، طبقه فاسد و حاكم بر خلاف تفكر ميرزا حسين خان و برداشت او از سفر فرنگ كه در بخش بعد به آن خواهم پرداخت مايل بودند ناصرالدين شاه صرفا سياحت و تفرج كند !! ، در زير نامه اي كه مهد عليا <a title="_ftnref33" name="_ftnref33" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn33">[33]</a> درتاريخ چهارشنبه 9 ربيع الاول 1290 ه.ق به پسرش ناصرالدين شاه در حين عزيمت وي براي سفر فرنگستان نوشته خواندني است :</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl"><em> هو</em></p>
<p dir="rtl"><em>&#8221; </em><em>قربانت شوم تصدقت گردم ،</em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em> ان شاءالله &#8230; امروز صبح چهارشنبه تلگراف سلامتي وجود مبارك رسيد ، &#8230;.. خداوند عالم ان شاءالله وجود مبارك شما را از جميع بليات حفظ كند . اين روز ها ديگر رسيدن انزلي و نشستن دريا نزديك است ، همه را به گفتن ختم و دعا مشغولم ، ان شاءالله به شما خوش خواهد گذشت ، از تماشا ها و سياحت ها ، ولي انشاءالله به فراموشخانه تشريف نخواهيد برد ، اگر ببريد شير هشت ماه داده را حلال نخواهم كرد . ان شاءالله فراموش نخواهيد كرد &#8230;..&#8221; <a title="_ftnref34" name="_ftnref34" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn34"><strong>[34]</strong></a></em></p>
<div style="text-align:justify;">مهد عليا موقعي كه ناصرالدين شاه در حين سفر اول در برلن بوده فوت مي كند<a title="_ftnref35" name="_ftnref35" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn35">[35]</a> . جسد وي را به قم منتقل نموده و در كنار همسرش محمد شاه در جوار حضرت معصومه (س) به خاك مي سپارند .&nbsp;</p>
</div>
<div style="text-align:center;">***********</div>
<div style="text-align:justify;"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> همين حالت ذهني در چين و ژاپن حكمفرما بود . عقل اولين و آخرين را كنفوسيوس مي دانستند ، و حد معرفت آدمي را فرهنگ كنفوسيوس مي پنداشتند ، معرفتي كه دايره اش سخت تنگ بود .</div>
<p dir="rtl"><a title="_ftn2" name="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 15</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn3" name="_ftn3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref3">[3]</a> منظور مشروطه يا قانون اساسي است .</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn4" name="_ftn4" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref4">[4]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 16</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn5" name="_ftn5" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref5">[5]</a> آن مطلب را ميرزا يعقوب خان ( مترجم سفارت روسيه در زمان مرحوم امير كبير ) از زبان امير كبير شنيده و در رساله اي كه بعدها راجع به اصلاحات ايران نگاشته دقيقا آورده است .</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn6" name="_ftn6" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref6">[6]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) ص 17</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn7" name="_ftn7" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref7">[7]</a> همان ماخذ ، همان صفحه</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn8" name="_ftn8" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref8">[8]</a> همان ماخذ، همان صفحه</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn9" name="_ftn9" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref9">[9]</a> <em> </em>ميرزا كاظم خان پسر ميرزا آقا خان</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn10" name="_ftn10" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref10">[10]</a> ميرزا فضل الله برادر ميرزا آقا خان</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn11" name="_ftn11" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref11">[11]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 53 و 54</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn12" name="_ftn12" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref12">[12]</a> همان ماخذ ، ص 20</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn13" name="_ftn13" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref13">[13]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 23</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn14" name="_ftn14" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref14">[14]</a> همان ماخذ، ص 27</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn15" name="_ftn15" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref15">[15]</a> همان ماخذ ، ص 38</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn16" name="_ftn16" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref16">[16]</a> همان ماخذ ، ص 44</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn17" name="_ftn17" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref17">[17]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 44</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn18" name="_ftn18" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref18">[18]</a> مترجم سفارت روسيه در زمان صدارت امير كبير كه گويا در سال 1290 ه .ق در اسلامبول نگاشته شده است وي در سال 1278 ه.ق از ايران تبعيد و پس از آن به ايران بازنگشت . وي در رساله خود جمله سنجيده اي دارد كه فكر امتياز نامه رويتر از جانب سپه سالار را بوجهي روشن مي سازد وي مي گويد : &#8221; چه عيب خواهد داشت به قدر امكان صاحبان مايه خارجه را آلوده خير و شر ايران بكنند . &#8221; ر.ك :  انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . فريدون آدميت ص 48</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn19" name="_ftn19" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref19">[19]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . ص 45 و 46</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn20" name="_ftn20" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref20">[20]</a> همان ماخذ ، ص 99</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn21" name="_ftn21" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref21">[21]</a> همان ماخذ ، ص 104 و 105</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn22" name="_ftn22" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref22">[22]</a> از 1277 تا 1288 ه.ق بطور متوسط هر دو سال يكبار خشكسالي بود ، سهمناك ترين آنها قحط و غلاي 88-1287 بود كه 18 ماه باران نباريد . اما وبا آمد نوشته اند در تهران و مضافات نزديك به 100 هزار تن مردند و كسي به شست و شوي آنان دست نمي گشود</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn23" name="_ftn23" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref23">[23]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 69</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn24" name="_ftn24" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref24">[24]</a> همان ماخذ ، ص 72</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn25" name="_ftn25" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref25">[25]</a> وزير امور خارجه وقت ، عامل روسيه و بازگرداننده دانشجوياني كه براي تحصيل به فرانسه رفته بودند با ايجاد اين ذهنيت در شاه كه آنها جمهوري پرست بار خواهند آمد .</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn26" name="_ftn26" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref26">[26]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) ، ص 115</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn27" name="_ftn27" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref27">[27]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 88</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn28" name="_ftn28" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref28">[28]</a> همان ماخذ ، ص 146</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn29" name="_ftn29" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref29">[29]</a> همان ماخذ ، ص 215</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn30" name="_ftn30" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref30">[30]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 200 و 201</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn31" name="_ftn31" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref31">[31]</a> همان ماخذ ، ص 231</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn32" name="_ftn32" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref32">[32]</a> آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 243 و 244</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn33" name="_ftn33" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref33">[33]</a> دسيسه وي در قتل مرحوم امير كبير نيز جز كارنامه وي است .</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn34" name="_ftn34" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref34">[34]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 15 و 16</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn35" name="_ftn35" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref35">[35]</a> احتمالا  شنبه 4 يا پنج شنبه 9ربيع الثاني 1290 ه.ق</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/24/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/24/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/24/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=24&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سفر فرنگستان (بخش اول )</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 12:12:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[سفر فرنگستان (بخش اول )]]></category>
		<category><![CDATA[سفر فرنگستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=18</guid>
		<description><![CDATA[&#160; تاریخ سفرهای ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به اروپا ناصرالدین شاه قاجار سفر اول ناصرالدین شاه     1290 ه.ق  برابر با 1252 ه.ش          1873 میلادی سفر دوم ناصرالدین شاه      1295 ه.ق  برابر با 1257 ه.ش         1878 میلادی سفر سوم ناصرالدین شاه     [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=18&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><strong>تاریخ سفرهای ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به اروپا</strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong>ناصرالدین شاه قاجار<br />
</strong><br />
سفر اول ناصرالدین شاه     1290 ه.ق  برابر با 1252 ه.ش          1873 میلادی<br />
سفر دوم ناصرالدین شاه      1295 ه.ق  برابر با 1257 ه.ش         1878 میلادی<br />
سفر سوم ناصرالدین شاه     7-1306 ه.ق  برابر با 1268 ه.ش     1889 میلادی</p>
<p style="text-align:center;"><strong><br />
مظفرالدین شاه قاجار<br />
</strong><br />
سفر اول مظفرالدین شاه      8-1317 ه.ق  برابر با 1279 ه.ش      1900 میلادی<br />
سفر دوم مظفرالدین شاه      1-1320 ه.ق  برابر با 1281 ه.ش      1902 میلادی<br />
سفر سوم مظفرالدین شاه       1323 ه.ق  برابر با 1284 ه.ش        1905 میلادی</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p><strong><span style="font-size:14pt;font-family:'B Nazanin';" dir="rtl">سفر اول فرنگ ناصرالدين شاه ( 1290 ه.ق / 1873 ميلادي )</span></strong></p>
<p style="text-align:justify;">البته مقصود من از ايجاد اين بخش پرداختن به جزئيات سفر ناصرالدين شاه نيست ، كه مي توانيد به تفصيل شرح آنرا در 3 سفرنامه ناصرالدين شاه كه توسط سازمان اسناد ملي ايران به چاپ رسيده است بخوانيد ، چرائي اين سفر را مد نظر قرار دادم و اينكه چگونه شد كه اين سفر به انجام رسيد و البته نتيجه اي از آن حاصل نگرديد در اين بخش به نكته خيلي مهمي كه دراكثر تحليل ها به آن توجه نشده مي پردازم  كه ناصرالدين شاه قبل از اين تاريخ 2 بار سفر خارج داشته است ، اولين سفر<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1">[1]</a> وي گويا در ماه ربيع الاول يا رجب سال 1253 ه.ق ( 1837 ميلادي ) يعني در زمان ولايتعهدي سفري بود كه به ايروان نموده است .</p>
<p dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در اين خصوص مي گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; در اين اوان به عرض حضور اعلي </em><em>-</em><em> محمد شاه </em><em>-</em><em> رسيد كه اعليحضرت امپراتور</em><em> </em><em> دولت روس- نيكلاي اول- به خيال سركشي حدود خودشان كه متصل به سرحدات ايران است به ايروان تشريف فرما مي شوند . از مصدر خلافت امر شد كه حضرت شاهزاده معظم ناصرالدين ميرزا وليعهد دولت عليه ايران به ملاقات و درك حضور امپراتور روانه شود تا موجب ازدياد دوستي واتحاد دولتين شود . شاهنشاهزاده معظم اليه با چند تن از امراء عظام به خاك روسيه شتافتند . در ايروان به ملاقات و فيض حضور امپراتور نايل گرديده مورد الطاف شدند و در ميان دولتين اتحادي كامل حاصل آمد و مقتضي المرام مراجعت فرمودند .&#8221;<a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2"><strong>[2]</strong></a></em></p>
<p dir="rtl">خود ناصرالدين شاه در اين خصوص در دفتر خاطرات دوم فرنگستان خود (8 و 9 جمادي الاول 1295 ه.ق ) چنين نگاشته است :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; &#8230;. اگر چه هواي ايروان گرم است ، اما از تهران بايد سردتر باشد . ملاقاتي كه من در چهل و دو سال قبل از اين با امپراطور نيكلا در ايروان كرده بودم جويا شدم ، معلوم شد كه منزل ما آن وقت در همين جائي كه حالا جلو خانه حاكم باغ ساخته اند و آن وقت ميدان گاهي بوده است در چادر بوده است و امپراطور در توي قلعه در خانه هاي حسين خان سردار بوده است و من آنجا امپراطور را ديده ام .&#8221;<a title="_ftnref3" name="_ftnref3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn3"><strong>[3]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;">با استناد به گفته ناصرالدين شاه وقتي 42 سال را از زمان نگارش خاطرات يعني 1295 كم كنيم به تاريخ 1253 ه.ق مي رسيم كه سال ملاقات وي با نيكلا امپراتور روسيه بوده است و احتمالا ماه ربيع الاول ، اما نكته جالب ديگري اينجا وجود دارد و آن اينكه تصوير ناصرالدين شاه كه در آن تاريخ به ملاقات نيكلا رفته بود توسط هنرمندان روسي باسمه شده است و عكس آن نقاشي در آلبوم خانه كاخ گلستان موجود است، نكته جالب اينكه مرحوم كمال الملك در زمان مظفرالدين شاه تصويري مي سازد كه بواسطه ساخت آن نقاشي مورد عنايت واقع شده و به سفر اروپا مي رود اين تابلو هم اكنون در نگارخانه كاخ گلستان نگهداري مي شود.</p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"> </a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"> </a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></p>
<div style="text-align:center;"><img src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/3-1.jpg?w=397&#038;h=528" alt="3-1.jpg" width="397" height="528" /></div>
<p></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-22" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/22/"></a></p>
<p><a title="3-1.jpg" rel="attachment wp-att-19" href="http://qajar.wordpress.com/?attachment_id=19"> </a></p>
<div><span style="font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';" dir="rtl">ناصرالدين شاه زماني كه براي ديدن نيكلا ي اول امپراتور روسيه به ايروان رفته بود </span>&nbsp;</p>
<div><a title="3-2.jpg" rel="attachment wp-att-23" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/23/">&nbsp;</p>
<div style="text-align:center;"><img title="تصاویر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه اثر مرحوم کمال الملک - نگارخانه کاخ گلستان" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/3-2.jpg?w=404&#038;h=455" alt="تصاویر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه اثر مرحوم کمال الملک - نگارخانه کاخ گلستان" width="404" height="455" /></div>
<p></a><a title="3-2.jpg" rel="attachment wp-att-23" href="http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/attachment/23/"></a><a title="3-2.jpg" rel="attachment wp-att-20" href="http://qajar.wordpress.com/?attachment_id=20"> </a></p>
<div><span style="font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';" dir="rtl">به تصوير ناصرالدين شاه در وسط دقت كنيد </span></div>
<div>
<div>
<p dir="rtl">در مورد تابلو شرح جالبي به نقل از مرحوم دوستعلي خان معير الممالك  وجود دارد كه بيان آن به روشن شدن حقايقي در مورد اين تابلو منجر مي شود :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8220;مظفر الدين شاه از كمال الملك خواست پرده اي بسازد كه در وسط تصوير ناصرالدين شاه<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1"><strong>[1]</strong></a> و اطراف آن صور مختلفه خود از زمان جواني تا رسيدن به سلطنت قرار داشته باشد كمال الملك دست به كار زد و پرده اي از هر جهت عالي نقش كرد كه شاه را سخت خوش امد و به وي گفت تا پاداش آنرا خود تعيين كند . كمال الملك خواست كه براي تكميل فن صورتگري و مطالعه به فرنگستان گسيل گردد . شاه مشمول الطاف خاصش ساخت و تقاضايش را بر آورد. &#8221; <a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2"><strong>[2]</strong></a></em></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نكته بسيار جالب ديگه در اين تابلو تصوير وسط تابلو است كه مربوط است به دوران كودكي ناصرالدين شاه ( همان كه توسط هنرمندان روس در سفر ايروان باسمه شده بود ) كه مرحوم كمال الملك در كنار تصوير نوشته در سن 10 سالگي شاه است ( البته مطابق بعضي روايتها سن ناصرالدين شاه را در اين زمان 8 سال ذكر شده است .) <a title="_ftnref3" name="_ftnref3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn3">[3]</a> كه نشان تزار روسيه را نيز بر گردن دارد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">كه اگر اين 10 سال را از 1253 ه.ق كه همانطور كه گفتيم سال ملاقات ناصرالدين شاه با نيكلاي اول امپراتور روسيه بوده است كم كنيم به سال تولد ناصرالدين شاه يعني 1243 ه.ق مي رسيم و به شكل دقيق 6 صفر 1243 ه.ق ( و اگر 8 سالگي را بگيريم به 1245 ه.ق مي رسيم ) كه متاسفانه در تمامي كتب و منابع كه من ديدم اين تاريخ را درست بيان نكرده اند و اختلافات 3 تا 4 ساله با اين تاريخ استخراج شده دارد .</p>
<p dir="rtl">دومين سفر ناصرالدين شاه به عتبات عاليات بود كه به مدت 5 ماه و اندي بوده است.</p>
<p dir="rtl">ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب ا لتواريخ در اين خصوص مي گويد :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><em>&#8221; در سال 24 از جلوس سنه 1287 ه.ق &#8211; &#8230; و از وقايع اين سال ميل خاطر مهر مظاهر به زيارت عتبات عاليات و بازديد و سياحت ساحت عراق عرب بود . پوشيده نماند كه از سلاطين عظيم الشان و خسروان با حشمت ممالك ايران وجود مبارك اعليحضرت اول شهرياري است كه از ممالك خود تجاوز فرموده و در ممالك خارجه بي دغدغه مسافرت و گردش نموده اند و سفر زيارت عتبات عاليات اول سفر اعليحضرت همايون به ممالك خارجه مي باشد و ابتداي اين سفر روز جمعه بيستم جمادي الثانيه سنه هزار و دويست وهشتاد و هفت بود .&#8221;</em></p>
<p dir="rtl">ناصرالدين شاه در سه شنبه اول ذي الحجه 1287 ه.ق به دارالخلافه تهران باز مي گردد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ناصرالدين شاه قاجار در روز شنبه 21 صفر سنه 1290 ه.ق اولين سفر فرنگ و دومين سفر به قصد سياحت ( بعد از سفر زيارتي سياحتي عتبات عاليات ) و  سومين سفر برون مرزي خود ( پس از سفر به ايروان در زمان ولايتعهدي و پس از آن سفر عتبات عاليات ) را آغاز كرده و در روز يكشنبه 14 رجب 1290 ه.ق اين سفر را به پايان مي رساند  .</p>
<hr size="1" />
<p dir="rtl"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> البته تصوير بالاي تابلو نيز از ناصرالدين شاه است .</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn2" name="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> ياداشتهاي دوستعلي خان معيير الممالك در خاطرات خود بر گرفته از كتاب : دهباشي ، علي . يادنامه كمال الملك . نشر به ديد . تهران . 1378</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn3" name="_ftn3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref3">[3]</a> شميم ، علي اصغر . ايران در دوره سلطنت قاجار . زرياب . چاپ سوم . تهران . 1384 ص 142</p>
</div>
</div>
</div>
</div>
<hr size="1" />
<p dir="rtl"><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> حركت محمد شاه به طرف مشهد بيشتر براي سركوبي حكام محلي و انتظام امور داخلي خراسان بود ولي دعوت نيكلا از محمد شاه براي ملاقات و نتيجه اي كه از ملاقات ناصرالدين ميرزا ، وليعهد محمد شاه با تزار روس در اوچمياذين ايروان حاصل شد ، نظر محمد شاه را كاملا به طرف هرات متوجه ساخت . نيكلا براي بازديد ولاياتي كه از تصرف ايران در قفقازيه خارج شده بود ، به ايروان آمد و از محمد شاه كه در بسطام بود تقاضاي ملاقات كرد . محمد شاه پسر هشت ساله خود ناصرالدين ميرزا را به همراهي ميرزا محمد خان امير نظام زنگنه و ميرزا تقي خان فراهاني وزير نظام ( امير كبير ) ويكي از روحانيون و جمعي از اعيان و درباريان وليعهد به ايروان فرستاد و آن هيات در رجب 1253 ه.ق ( 1837 م) به ايروان رسيدند .</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn2" name="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 72</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn3" name="_ftn3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref3">[3]</a> قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر دوم فرنگستان ( 1295 ه.ق ) . سازمان اسناد ملي ايران. چاپ اول . تهران . 1379 ص 70</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/18/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/18/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/18/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=18&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/13/farangestan1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/3-1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">3-1.jpg</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/3-2.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">تصاویر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه اثر مرحوم کمال الملک - نگارخانه کاخ گلستان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>معاهده پاريس</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/paris/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/paris/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Mar 2008 18:45:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[معاهدات]]></category>
		<category><![CDATA[معاهده پاريس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=17</guid>
		<description><![CDATA[معاهده پاريس&#160; ناپلئون سوم پادشاه فرانسه درسال 1855 ميلادي ( 1271 ه.ق ) مسيو پروسپر بوره [1] را به عنوان وزير مختار و سفير فوق العاده در دربار ايران برگزيد او به همراهي كنت دو گوبينو [2] مولف كتابي در باره تاريخ ايران پيش از اسلام و اعضاي سفارت در اواسط ماه شوال 1271 ه.ق وارد تهران [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=17&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:right;"><strong>معاهده پاريس</strong>&nbsp;</p>
<div dir="rtl">
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ناپلئون سوم پادشاه فرانسه درسال 1855 ميلادي ( 1271 ه.ق ) مسيو پروسپر بوره <a title="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1">[1]</a> را به عنوان وزير مختار و سفير فوق العاده در دربار ايران برگزيد او به همراهي كنت دو گوبينو <a title="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2">[2]</a> مولف كتابي در باره تاريخ ايران پيش از اسلام و اعضاي سفارت در اواسط ماه شوال 1271 ه.ق وارد تهران شده و چند روز بعد به حضور ناصرالدين شاه رسيده استوارنامه خود را تقديم نمود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">وزير مختار جديد فرانسه پس از ملاقات با ميرزا آقا خان نوري ، صدر اعظم ايران پيش نويس قراردادي را كه بر اساس موافقت هاي قبلي بين كنت دو سارتيژ و حاجي ميرزا آغاسي تدوين شده بود ، به صدر اعظم تقديم نمود و طي مذاكراتي كه در وزارت امور خارجه ايران بين وزير مختار فرانسه و و زير خارجه با حضور صدراعظم انجام گرفت ، عهد نامه مودت و بازرگاني مورخ شوال 1271 ه.ق ( 12 ژوئيه 1855 ميلادي ) به امضاي ميرزا آقاخان نوري اعتماد الدوله صدر اعظم ايران و مسيو پروسپر بوره وزير مختار فرانسه رسيد .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس از تدوين و امضاي قرارداد دوستي و بازرگاني فوق الذكر روابط ايران و فرانسه بر مبناي جديدي استوار گرديد و ناصرالدين شاه هيات نمايندگي سياسي فرانسه را مورد عنايت مخصوص خود قرار داد و روز اول ذيحجه سال 1271 ه.ق كه مصادف با روز تولد ناپلئون سوم بود ، هدايا و نشان هائي براي سفير فرانسه و كنت دو گوبينو و مسيو نيكلا مترجم اول سفارت ، فرستاده و حامل اين هداياي شاهانه ميرزا ملكم خان مترجم رسمي وزارت امور خارجه ايران بود . وسا طت ناپلئون سوم بين انگليس و ايران در حين تهاجم نيروهاي انگليسي به مرز هاي جنوب ايران بر سر مسئله هرات و افغانستان كه منجر به عقد عهد نامه پاريس گرديد ، در تحكيم روابط دوستي و سياسي ايران و فرانسه موثر افتاد . سفرهاي ناصرالدين شاه به اروپا و بازديد وي از نمايشگاه پاريس در سفر دوم ( 1295 ه.ق برابر 1878 ميلادي ) نيز در بسط مناسبات دو دولت بي تاثير نبود .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس از فتح هرات توسط ناصرالدين شاه ، خبر پيشرفت نيروي مهاجم انگليس در جنوب و ياس ناصرالدين شاه از مقاومت و پايداري در برابر آنان سرانجام او را به قبول شرايط صلح و عقد معاهده اي كه كليه مواد آن فقط بنابر تمايل دولت انگليس و بر وفق مراد و مطابق با مقاصد سياسي و استعماري آن دولت تنظيم شده بود ، مجبور ساخت و به سفير خود در پاريس دستور داد كه براي متاركه جنگ و عقد معاهده با سفير انگليس در پاريس مذاكره كند .</p>
<p dir="rtl">عباس اقبال آشتياني ضمن حواشي بر ترجمه كتاب جنگ انگليس و ايران نوشته است :</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8221; معا هده پاريس كه در تاريخ 4 مارس 1857 مسيحي مطابق هفتم شهر رجب 1273 هجري قمري مابين فرخ خان امين الملك سفير كبير ايران و لرد كولي <a title="_ftnref3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn3">[3]</a> سفير كبير انگليس مقيم پاريس انعقاد يافته و به وساطت ناپلئون سوم امپراتور فرانسه و وزير خارجه آن دولت انجام پذيرفته است .&#8221; <a title="_ftnref4" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn4">[4]</a></p>
<div style="text-align:justify;">در ابتدا دولت انگليس مايل بود كه در عقد مصالحه بين آن دولت و ايران روسيه واسطه باشد اما فرانسويان چون ميل داشتند كه براي جلب دوستي ايران اين كار به وسيله ايشان انجام شود و از امين الملك هم در طي اقامت او در پاريس پذيرائي گرمي كرده بودند ، او را بر آن داشتند كه دولت فرانسه و شخص ناپلئون سوم را واسطه اصلاح بين ايران و انگليس قرار دهد . امين الملك و دولت ايران هم به قبول وساطت فرانسه ، كه دولتي بي طرف بود راضي تر بودند تا به وساطت روسيه به همين نظر بعد از مذاكراتي كه ما بين وزير امور خارجه و لارد كولي سفير كبير انگليس در پاريس بعمل آمد و ملاقاتي كه ميان اين سفير و امين الملك صورت گرفت لارد كولي امين الملك را براي عقد مصالحه به لندن دعوت نمود ولي امين الملك از رفتن به آنجا استنكاف ورزيد، وصلاح را در آن ديد كه اين كار در پاريس تحت نظر وزارت خارجه فرانسه به اتمام برسد . اين بود كه پس از چندين جلسه ملاقات و مذاكرات ، بالا خره در تاريخ 4 مارس 1857 مطابق با 7 رجب 1273 ه.ق معاهده اي كه به معاهده پاريس مشهور شده در پانزده فصل به امضاي نمايندگان طرفين رسيد و نسخ امضاء شده آن براي تصويب دو دولت به لندن وتهران ارسال گرديد و در ماه مه 1857 ( رمضان 1273 ) در بغداد بين و كلاي دو دولت مبادله شد . به موجب بند پنجم و ششم اين معاهده شوم دولت ايران تعهد كرد كه هرات وتمام خاك افغانستان را ازقشون خود خالي كند و از هر نوع ادعائي نسبت به سلطنت خود در هرات و تمامي خاك افغانستان بگذرد . چنانكه مشا هده مي شود هرات بكلي از ايران مجزي گرديد و افغانستان هم به اسم استقلال از تحت تبعيت و حمايت پادشاهان ايران بيرون رفت .</div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><strong>متن معاهده پاريس</strong> <a title="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1">[1]</a></p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">بسم الله الرحمن الرحيم</p>
<p dir="rtl">[مقدمه]</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">چون اعليحضرت خورشيد آيت اقدس همايون، پادشاه اعظم و شاهنشاه بالاستقلال كل ممالك ايران و اعليحضرت شاهنشاه انگليس هر دو علي السويه از روي صدق مايل اين هستند كه مصائب جنگي را كه منافي ميل و مكنونات خاطر دوستانه ايشان است رفع نمايند و روابط دوستي كه مدت مديدي فيمابين دولتين عليتين برقرار بوده مجدداً به يك صلحي كه بر وفق فوايد طرفين باشد بر بنيان محكم برپا نمايند، لهذا به جهت اجراي اين مقصود و مطلوب، اعليحضرت پادشاه ايران جناب جلالتمآب مقرب الخاقان فرخ خان امين الملك سفير كبير دولت عليه ايران صاحب تصوير همايون و حمايل آبي و داراي كمر مكلل به الماس و غيره و غيره و غيره را و اعليحضرت پادشاه انگليس جناب مجدت نصاب هنري ريچارد چارلز بارون كاولي از امناي دولت انگليس و از اجزاي مشورتخانه مباركه مخصوصه اعليحضرت پادشاه انگليس حامل نشان بزرگ و شريف حمام و سفير كبير مخصوص و مختار دولت انگليس در نزد اعليحضرت امپراطور فرانسه و غيره و غيره و غيره را وكلاي مختار خود تعيين فرموده اند و ايشان بعد از آن كه اختيارنامه هاي خود را ابراز و مبادله نمودند و موافق تركيب رسمي ديدند فصول ذيل را مقبول و مقرر داشتند:</p>
<p dir="rtl">فصل اول- از روز مبادله امضانامه هاي عهدنامه حال فيمابين اعليحضرت شاهنشاه ايران و اعليحضرت شاهنشاه انگليس و ايرلاند و نيز فيمابين أخلاف و ممالك و رعاياي طرفين صلح و دوستي دايمي خواهد بود.</p>
<p dir="rtl">فصل دويم- چون به دولت و اقبال فيمابين دولتين ايران و انگليس صلح برقرار گرديد بحكم اين فقره مقرر است كه عساكر دولت انگليس ممالك ايران را تخليه خواهند كرد موافق شرايط و تعهدات مسطوره ذيل.</p>
<p dir="rtl">فصل سيم- دولتين عليتين معاهدتين تعهد مي كنند كه كل اسرايي كه حين جنگ به دست عساكر طرفين افتاده باشند بلادرنگ آزاد نمايند.</p>
<p dir="rtl">فصل چهارم- اعليحضرت شاهنشاه ايران تعهد مي كند كه بلافاصله بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه يك عفونامه كامل اعلام نمايد كه بواسطه آن، جميع رعاياي ايران كه در وقت جنگ، با مراوده خود با عساكر انگليس، مصدر خيانتي شده باشند از عقوبت اين حركت خود معاف باشند بطوري كه هيچ كس هر درجه كه داشته باشد به جهت اين حركت خود مورد تنبيه و اذيت و تعدي نخواهد بود.</p>
<p dir="rtl">فصل پنجم- اعليحضرت پادشاه ايران تعهد مي كند كه بلادرنگ لازمه تدابير را به كار ببرد كه عساكر و كارگزاران ايران را از خاك و شهر هرات و ساير نقاط افغانستان بيرون بكشد. تخليه ممالك مزبوره تا مدت سه ماه بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه خواهد بود.</p>
<p dir="rtl">فصل ششم- اعليحضرت شاهنشاه ايران راضي مي شود كه ترك بكند كل ادعاي سلطنتي بر خاك و شهر هرات و ممالك افغان [را] و هرگز مطالبه نكند از رؤساي هرات و ممالك افغان هيچ علامت اطاعت مثل سكه و خطبه و باج و نيز اعليحضرت ايشان تعهد مي كند كه بعد از اين از هر مداخله در امورات داخله افغانستان اجتناب نمايد و قول مي دهند كه هرات و تمام افغانستان را مستقل شناخته و هرگز در صدد اخلال استقلال اين ولايات برنيايند.</p>
<p dir="rtl">و نيز در صورت ظهور و منازعه فيمابين دولت ايران و ممالك هرات و افغانستان دولت ايران تعهد مي كند كه اصلاح آن را رجوع به اهتمامات دوستانه دولت انگليس نمايد و اقدام به جنگ نكند مگر در صورتي كه اهتمامات دوستانه دولت انگليس مثمر ثمري نشود.</p>
<p dir="rtl">از طرف ديگر دولت انگليس تعهد مي كند كه همه وقت اعتبار خود را در ممالك افغان به كار برد و نگذارد كه از آنها و هيچ يك از آنها باعث هيچ نوع تشويش و پريشاني دولت ايران بشود و اگر دولت ايران در وقوع مشكلات رجوع به دولت انگليس نمايد، دولت انگليس نهايت كوشش را خواهد نمود كه منازعات فيمابين را موافق حق و مطابق شأن دولت ايران اصلاح نمايد.</p>
<p dir="rtl">فصل هفتم- در صورتي كه از جانب هرات و ممالك افغان بر سر حدات ايران تجاوزي بشود، هر گاه ترضيه شايسته داده نشود دولت ايران حق خواهد داشت كه به جهت دفع و تنبيه جانب متعدي، اقدام به حركات جنگ نمايد، اما اين صراحتاً معلوم و مقبول است كه هر لشكر از جانب دولت ايران كه به جهت مقصود مزبور از سر حد بگذرد به محض اجراي مقصود خود، مراجعت به خاك خود خواهد كرد و استعمال حق مزبور نبايد بهانه توقف دائمي عساكر دولت ايران به الحاق شهري يا يك جزو ممالك مزبوره به ممالك ايران بشود.</p>
<p dir="rtl">فصل هشتم- دولت ايران تعهد مي كند كه بلافاصله بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه، جميع اسرائي كه در حين جنگ در افغانستان به دست عساكر ايران افتاده باشند بدون عوض نقدي آزاد نمايند و همچنين جميع أفاغنه كه به اسم گروي يا به جهت امور دولتي در هر جاي ممالك ايران مقيد باشند، به همان طور آزاد خواهند بود، به شرط آنكه أفاغنه هم از طرف خود اسرا و مقيدين ايراني را كه در دست آنها باشد بدون عوض نقدي آزاد نمايند. دولتين معاهدتين در صورت لزوم مأمورين نصب خواهند كرد كه شرايط اين فقره را معمول دارند.</p>
<p dir="rtl">فصل نهم- دولتين عليتين تعهد مي كند كه در باب نصب و اعتراف قونسولهاي جنرال و قونسولها و وكلاي قونسول هر يك از اين دو دولت در ممالك همديگر حالت دول كاملة الوداد را خواهند داشت و نسبت به رعاياي طرفين و تجارت ايشان در هر باب همان طور رفتار خواهد شد كه با رعايا و تجارت دول كامله الوداد مي شود.</p>
<p dir="rtl">فصل دهم- بلا فاصله بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه سفارت انگليس مراجعت به طهران خواهد كرد و دولت ايران قبول مي نمايد كه سفارت مذكور را با معذرت و تشريفات معينه، كه وكلاي مختار طرفين معظمتين، امروز در نوشته اي جداگانه ممضي نموده اند، بپذيرند.</p>
<p dir="rtl">فصل يازدهم- دولت ايران تعهد مي كند كه در مدت سه ماه بعد از مراجعت سفارت انگليس به طهران يك مأموري را تعيين نمايد كه باتفاق يك مأمور دولت انگليس مطالبات نقدي جميع رعاياي انگليس را از رعاياي دولت ايران تحقيق و مشخص نمايند و دولت ايران هر يك از اين مطالبات كه به تصديق مأمورين مزبور باشد يا دفعتاً يا به قسط خواهد داد در يك مدتي كه بيشتر از يك سال از تاريخ اعلام مأمورين نباشد.</p>
<p dir="rtl">همچنين هر تبعه ايراني با رعاياي ساير دول كه تا زمان حركت سفارت انگليس از طهران در تحت حمايت انگليس بوده و از آن به بعد ترك آن را ننموده اند دعاوي و ادعايي با دولت عليه داشته باشند، مأمورين مزبور به آن هم رسيدگي كرده و حكم خواهند داد.</p>
<p dir="rtl">فصل دوازدهم- باستثناي آنچه در فصل سابق مقرر شده دولت انگليس اين حق را ترك و انكار خواهد كرد كه حمايت نكند بعد از اين هيچ يك از رعاياي ايران را كه بالفعل در نوكري سفارت و قونسول ها و وكلاي قونسول انگليس نباشد، به شرط اين كه چنين حقي به دول ديگر نداده و معمول شود و در اين باب و جميع خصوصات ديگر دولت انگليس مطالبه مي كند و دولت ايران هم تعهد مي كند كه همان امتيازات و معافات در ممالك ايران به دولت انگليس و نوكرها و رعاياي آن داده خواهد شد كه به دول كاملة الوداد و به نوكرها و رعاياي ايشان داده مي شود و همچنين دولت انگليس و نوكرها و رعاياي آن بهره ياب خواهند بود از همان احترام و اعتبار كه به دول كاملة الوداد و به نوكرها و رعاياي آنها داده مي شود.</p>
<p dir="rtl">فصل سيزدهم- دولتين عليتين معاهدتين به حكم اين فصل تجديد مي كنند آن قرار را كه در ماه آغوست سنه يك هزار و هشتصد و پنجاه و يك عيسوي مطابق شهر شوال سنه يك هزار و دويست و شصت و هفت هجري در باب رفع تجارت غلام و كنيز در خليج فارس فيمابين اين دو دولت داده شده است و علاوه بر اين تعهد مي كند كه قرار مزبور پس از انقضاي مدت برقراري آن كه عبارت از ماه آغوست سنه يك هزار و هشتصد و شصت و دو عيسوي باشد تا مدت ده سال ديگر برقرار خواهد بود و به اين نحو امتداد خواهد يافت تا يكي از جانبين به يك اعلام رسمي قرار مزبور را موقوف بدارد، اما اعلام مزبور معمول نخواهد بود مگر يك سال بعد از ظهور آن.</p>
<p dir="rtl">فصل چهاردهم- بلافاصله مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه، عساكر انگليس هر نوع حركات خصمانه را نسبت به دولت و مملكت ايران ترك خواهد كرد. دولت انگليس علاوه بر اين تعهد مي كند به محض اين كه قرارداد تخليه هرات و ممالك افغانستان از عساكر ايران و همچنين قرارداد پذيرايي سفارت انگليس به طهران كاملاً مجري شد، عساكر انگليس خود را از جميع ولايات و اماكن و جزاير كه تعلق به ايران دارند بلادرنگ پس خواهند كشيد و دولت انگليس تعهد مي كند كه در اين اثنا سركرده عساكر انگليس عمداً هيچ حركتي كه موجب ضعف اطاعت رعاياي ايران نسبت به اعليحضرت شاهنشاه ايران باشد نخواهد كرد، بلكه تقويت اطاعت مزبوره نهايت مقصود دولت انگليس است. علاوه بر اين دولت انگليس تعهد مي كند كه بقدر امكان رعاياي ايران از زحمت حضور عساكر انگليس ايمن خواهند بود و همچنين آذوقه كه به جهت عساكر مزبوره لازم شود دولت ايران تعهد مي كند كه به كارگزاران خود قدغن ننمايد كه عساكر انگليس را در تحصيل آذوقه مزبور اعانت كنند و نيز دولت انگليس تعهد مي كند كه در حين اخذ اشياء قيمت آن را موافق نرخ روز از جانب مأمورين انگليس بلادرنگ داده خواهد شد.</p>
<p dir="rtl">فصل پانزدهم- عهدنامه حال ممضي خواهد شد و امضانامه هاي آن مبادله خواهد شد در بغداد در مدت سه ماه يا زودتر هر گاه ممكن شود.</p>
<p dir="rtl">به جهت اثبات مسطورات فوق ايلچيان طرفين اين عهدنامه را ممضي و به مهر خود ممهور ساختند در پاريس در چهار نسخه، يوم هفتم شهر رجب المرجب سنه يك هزار و دويست و هفتاد و سه تحرير يافت.</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">********</p>
</div>
</div>
<div><span style="font-size:14pt;font-family:'B Nazanin';" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div dir="rtl">
<p><a title="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> http://historyclass.blogfa.com/post-20.aspx</p>
<p><a title="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> M.Prosper Bouree</p>
<p><a title="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> Conte de Gobineau</p>
<p><a title="_ftn3" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref3">[3]</a> Lord.R.Ch.Covley</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn4" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref4">[4]</a> شميم ، علي اصغر . ايران در دوره سلطنت قاجار . زرياب . چاپ سوم . تهران . 1384. ص 238</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="font-family:'B Nazanin';font-size:14pt;"><span style="font-size:14pt;font-family:'B Nazanin';" dir="rtl"> </span></p>
</div>
<p style="font-family:'B Nazanin';font-size:14pt;"><span style="font-size:14pt;font-family:'B Nazanin';" dir="rtl"> </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p></span></div>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/17/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/17/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/17/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/17/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/17/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/17/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/17/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/17/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/17/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/17/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/17/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/17/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/17/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/17/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/17/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/17/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=17&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/paris/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>معاهده فين كنشتاين</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/finkoneshtain/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/finkoneshtain/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Mar 2008 18:39:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[معاهدات]]></category>
		<category><![CDATA[معاهده فين كنشتاين]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=16</guid>
		<description><![CDATA[معاهده فين كنشتاين فتحعليشاه همين كه در سال 1218 ه.ق ( مقارن 1803 ميلادي ) با تهاجم سپاه روسيه به ناحيه قفقاز مواجه شد و اطلاعاتي از نيروي بري و درجه استعداد و قابليت نظامي آن دولت حاصل كرد ، در صدد جلب متحدي بر آمد . در اين موقع فتح مصر و ايتاليا به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=16&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div dir="rtl">
<div>
<div><strong>معاهده فين كنشتاين</strong></div>
<div style="text-align:justify;">فتحعليشاه همين كه در سال 1218 ه.ق ( مقارن 1803 ميلادي ) با تهاجم سپاه روسيه به ناحيه قفقاز مواجه شد و اطلاعاتي از نيروي بري و درجه استعداد و قابليت نظامي آن دولت حاصل كرد ، در صدد جلب متحدي بر آمد . در اين موقع فتح مصر و ايتاليا به وسيله ناپلئون و فتوحات او در اروپاي مركزي فتحعليشاه را به سوي امپراتور فرانسه متوجه ساخت و به فكر افتاد كه ناپلئون را براي دفع روسيه با خود متحد سازد . در سال 1219 ه.ق ( 1804 ميلادي ) موقع لشكر كشي به ايروان با داوود خليفه ارامنه اوچ كليسا [1] ملاقات نمود و از او اطلاعات مختصري راجع به ناپلئون گرفته و نامه اي براي او نوشت ،آن نامه به وسيله سفير فرانسه در قسطنطنيه ( پايتخت عثماني ) به فرانسه ترجمه شد و در ژانويه 1805 ميلادي به ناپلئون رسيد .</div>
<div>ناپلئون با آنكه كاملا با پيشنهاد هاي فتحعليشاه موافق بود در نامه اي خطاب به فتحعليشاه چنين مي گويد :</div>
<div style="text-align:justify;">&#8221; &#8230;.. ما چه اختلاف نظري ميتوانيم داشته باشيم . ايران غني ترين ناحيه آسيا و فرانسه اولين امپراتوري باختر است &#8230; ما به سلطنت كردن بر اين كشورهاي ثروتمند ميتوانيم قدرتي روز افزون ايجاد كنيم .&#8221;[2]</div>
<div style="text-align:justify;">و چون اطلاعات دقيق و كاملي از وضع سياسي و عمومي ايران نداشت بعد از رسيدن آن نامه ، ژوبر [3] مترجم و منشي دربار خود را از راه عثماني به ايران فرستاد تا تحقيقات خود را از دو كشور مزبور به امپراتور گزارش دهد و ضمنا به او دستور داد كه حتي المقدور ماموريت خود را راجع به ايران مخفي بدارد تا كار گزاران عثماني و انگلستان از آن ماموريت مطلع نشوند . كمي بعد از حركت ژوبر ، ناپلئون آجودان مخصوص خويش روميو [4] را نيز به ايران فرستاد و اين مامور به مناسبت آن كه مستقيما به ايران مي آمد قبل از ژوبر كه در عثماني نيز ماموريت داشت به ايران رسيد و در رجب سال 1220 ه.ق ( اكتبر 1805 ميلادي ) با منشي خود به تهران وارد شد . فتحعليشاه او را به گرمي تمام پذيرفت و به تصور آن كه روميو از طرف ناپلئون با اختيارات كاملي به ايران آمده است او را به عقد قرارداد دوستي و همكاري نظامي دعوت كرد ولي كمي بعد فهميد كه ماموريت او فقط مطالعه احوال و اوضاع جغرافيائي ايران است . اتفاقا روميو چند روز بعد از ورود وفات يافت . ژوبر كه مدتي در راه عثماني به ايران دچار مخالفت هاي شديد پاشاي بايزيد شده بود ، به سعي و كوشش عباس ميرزا از دست پاشا رهائي يافت ودر ربيع الثاني سال 1221 ( ژوئن 1806 ميلادي ) در سلطانيه ( اردوگاه فتحعليشاه ) به حضور فتحعليشاه رسيد و از آنجا به همراهي شاه با منشي خود عازم تهران شد . فتحعليشاه امر داد خزائين و جواهرات سلطنتي را از نظر او گذراندند و چون ژوبر بر اثر تحمل صدمات زياد در خاك عثماني و ناسازگاري آب و هواي تهران مريض شد ، فتحعليشاه از ترس آن كه مبادا او نيز به سرنوشت روميو دچار شود ، بعد از چند روز او را به همراهي محمد خان افشار و ميرزا شفيع صدر اعظم روانه اروپا نمود و به مامورين خود دستور داد كه تا سرحد ايران او را مشايعت كنند . ژوبر نامه هاي فتحعليشاه را به ناپلئون رسانيد و بعد از او امپراتور ، براي تكميل اطلاعات خود ، ژوانن [5] و دلا بلانش [6] و بن تان [7] افسر مهندس را به ايران فرستاد و هر يك نامه هائي از طرف ناپلئون به فتحعليشاه رسانيدند . بن تان بر حسب دستور در بار ايران روانه اردوي عباس ميرزا شد تا در جنگ ايران و روسيه زير فرمان عباس ميرزا خدمت كند . رسيدن نامه هاي ناپلئون و سفراي فوق العاده او به ايران، فتحعليشاه را كاملا به امپراتور و و عده هاي او اميدوار ساخت به همين نظر در اين موقع كه روسيه به وسيله فرستادن سفيري به ايران تقاضاي مصالحه نمود وي پذيرفتن شرايط صلح خودداري كرد و فورا ميرزا رضا خان قزويني وزير محمد علي ميرزاي دولتشاه ( پسر دوم فتحعليشاه )را به سفارت نزد ناپلئون فرستاد تا در باب اتحاد دو دولت و اتحاد نظامي قراردادي با امپراتور منعقد سازد .</div>
<div style="text-align:justify;">سفير ايران در اردوگاه فين كنشتاين [8] در پروس شرقي  به حضور ناپلئون رسيد و عهد نامه اي متضمن يك مقدمه و 16 ماده در تاريخ 25 صفر 1222 ه.ق ( 4 مي 1807 ميلادي ) با امپراتور منعقد ساخت ، طبق اين قرارداد ناپلئون مالكيت ايران بر گرجستان را تضمين مي كند و قول مي دهد روسيه را وادار كند اراضي ايران را تخليه كند .</div>
<div style="text-align:justify;">پس از عقد اين معاهده ناپلئون تصميم گرفت براي اجراي مواد راجع به همكاري نظامي هياتي را روانه ايران نمايد و بنابر اين تصميم ، يكي از معتمدين دربار خود سرتيپ  گاردان [1] را به رياست هيات اعزامي انتخاب و فرمان حركت او را در تاريخ ژوئن 1807 ميلادي ( ربيع الاول 1222 ه.ق ) صادر مي نمايد .</div>
<div style="text-align:justify;">فتحعليشاه بعد از آن كه عهد نامه فين كن اشتاين را امضاء كرد ، عسگر خان افشار ارومي را به نمايندگي سياسي به دربار ناپلئون فرستاد و براي آن كه صميميت خود را نسبت به ناپلئون ابراز نمايد و گاردان را در اجراي دستور نظامي امپراتور براي تعليم افواج ايراني تشويق كند فورا سفير خود را از بمبئي ( هند ) احضار كرد و امر داد تا كليه انگليسيها را از خاك ايران برا نند و جزيره خارك را به تصرف فرانسويان بدهند . گاردان نيز مراتب را به وزير خارجه ناپلئون اطلاع داد و افسران خود را به تعليم سربازان و تهيه توپخانه سبك گماشت . گاردان ، با تعليمات سري و دستور العملهاي وزارت خارجه فرانسه ، سپاه ايران را براي مقابله با دشمن فرانسه ، يعني دولت روس مجهز مي كرده و مهندسان هيات مشغول نقشه برداري از راه هاي ايران مركزي و جنوبي و بنادر خليج فارس بودند ولي از طرف ديگر بر اثر ملاقات ناپلئون با تزار روسيه و عقد معاهده تيلسيت [2] بين آن دو امپراتور ، سياست ناپلئون نسبت به ايران بكلي تغيير كرد ، فتحعليشاه نيز وقتي از عقد قرارداد تيلسيت آگاه شد و فهميد كه ناپلئون بر خلاف تعهدات خود عمل نموده بي اساس بودن قول و پيمان امپراتور را دريافت و نظر مساعدي كه نسبت به گاردان داشت بكلي تغيير كرد .&nbsp;</p>
</div>
<div style="text-align:center;"><strong>متن معاهده فين كنشتاين [1]</strong></div>
<div style="text-align:center;">بسم الله الرحمن الرحيم</div>
<div><strong>مقدمه</strong></div>
<div style="text-align:justify;">چون در اين اوان سعادت نشان و زمان ميمنت اقران، خديو فلك جاه، سلطنت دستگاه، امپراطور ممالك فرانسه و پادشاه ايطاليا بناي اتحاد و الفت با اعليحضرت قدر قدرت، قضا بسطت، خورشيد آيت، شاهنشاه صاحبقران، خسرو گيتي ستان، پادشاه انجم سپاه و آفتاب علم، وارث تختگاه كسري و جم، فرمانفرماي ممالك فسيحة المسالك ايران عجم، السلطان ابن السلطان ابن السلطان و الخاقان ابن الخاقان ابن الخاقان ابوالمظفر فتحعلي شاه قاجار- خلٌدالله ملكه و سلطانه- گذاشته به جهت تشييد مباني الفت و وفاق دولتين عليٌتين و تجديد عهد مودٌت و اتٌفاق سلطنتين بهيتين از دو جانب با رخصت كامله تعيين رخصت گذار فرموده، از طرف جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا وزير اعظم و كاتب سرٌ ايمپراطوري، صاحب كلك همايون اشرف نشان هاي دولت مسيو هوگ برنار ماره نام مأمور گرديده بناي عهد و شرط با بنده آستان فلك بنيان پادشاهي و چاكر ديرين سپهر اشتباه شاهنشاهي، سفير دولت جاويد قرار أبد قرين ميرزا محمٌدرضا وزير دارالسلطنه قزوين گذاشته به مقتضاي صلاح دولتين عليٌتين با يكديگر مكالمه و مجاهده نموده اند. قرار شرح مسطور ذيل مواد مرقومه را بنا گذاري نموده كه من بعد اولياي دو دولت كبري و امناي دو سلطنت عظمي رضانامه آنها را قلمي و به مهر همايون مزين ساخته تسليم يكديگر نمايند:</div>
<div style="text-align:justify;">ماده اول- آن كه، فيمابين اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه ملك بارگاه ايران و جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا صلح مؤيٌد بوده، من بعد با يكديگر شرايط الفت و وداد و مراسم محبت و اتحاد را مرعي فرموده همواره بين الدولتين عليٌتين كمال وفاق بوده باشد.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده دويٌم- آن كه، جناب امپراطور اعظم به مقتضاي مراسم دوستي و موافقت با دولت عليٌه ايران متعهد و كفيل گرديده كه من بعد أحدي رخنه در خاك ايران ننمايد و چنانچه أحدي خواسته باشد كه بعد از اين دخل در خاك ممالك ايران نمايد، جناب امپراطور اعظم با پادشاه سپهر تختگاه ايران كمال موافقت به عمل آورده، به دفع دشمن پرداخته، حراست ممالك مزبوره را نمايند و به هيچ وجه خودداري نكنند.</div>
<div>ماده سوٌم- آن كه، جناب امپراطور اعظم اداي شهادت نمود كه مملكت گرجستان ملك حلال موروثي اعليحضرت پادشاه ايران مي باشد و حقيقت مطلب بر جناب امپراطور مشخص و معلوم است.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده چهارم- آن كه، جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا در خصوص اخراج نمودن طايفه روسيه از ملك گرجستان و تمامي خاك ايران به زور پادشاهانه خود لازم و قرارداد فرمودند كه طايفه مزبوره را جبراً و قهراً از جميع خاك ايران اخراج نموده و بالكليه ترك حدود كشور ايران نمايند و چنانچه با روسيه بناي عهد صلح نمايند، اين شروط از جمله شروط عهدنامه ايشان قرارداده، به طريق امور دولت خود در اين خصوص كوتاهي ننمايند و كمال تعهد در باب اين مطلب فرموده بر ذمٌت همٌت عالي خود واجب و لازم ساختند.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده پنجم- آن كه، از طرف قرين الشرف جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا يك نفر سفير معتبر رخصت گذار معيٌن آمده، در آستان فلك بنيان اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه جم جاه ايران اقامت نموده، به خدمت گذاري و صلاح انديشي دولتين عليٌتين قيام و اقدام نمايد.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده ششم- آن كه، هرگاه رأي بيضاضياي جهان آراي اعليحضرت پادشاه ممالك ايران اقتضا فرمايد كه عساكر پياده و توپچي را به رسم و ضابطه فرنگ تعليم و مهيٌا نمايد و بعضي قلعه ها به ضابطه قلعه فرنگ بنا گذارد، جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا بنابراين مطلب توپ سفريه و تفنگ حربيٌه، و از هر قدر ضرور و لازم بوده باشد، به صوب ايران ارسال و قيمت آن را از قيمت فرنگستان به سر كار جناب امپراطور اعظم داده مي شود.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده هفتم- آن كه، از دولت عليٌه ايران هرگاه خواهش نمايند كه به طريق قلعه هاي فرنگ قلعه ساخته باشند و توپخانه به قاعده فرنگ ترتيب و عساكر پادشاه با ضابطه فرنگ تعليم نمايد، هرقدر توپچي و مهندس و تعليم چي لازم بوده و ضرور شود جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا متعهد گرديد كه ارسال صوب ايران نمايد كه در آن جا ترسيم قلعه و ترتيب توپخانه و تعليم عساكر پياده نمايند.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده هشتم- آن كه، بنابر موافقت اين دو دولت بهيٌه، از جانب شوكت جوانب اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه جم جاه ممالك ايران از هر جهت قطع مكاتبه و مراسله با قرال انگليس گرديده، از جانب دولت عليٌه ايران متعهد شوند كه بناي خصومت با ايشان گذاشته، به جهت دفع آنها عساكر روانه نمايند و بنابراين مطلب ايلچي سركار شوكتمدار پادشاهي كه به جانب هند و انگليس رفته به ارجاع و احضار او امر فرمايند و از جانب انگليس و كمپاني آنچه باليوز و وكلاي قرال انگليس در سواحل بنادر عجم و ولايات ايران اقامت نموده باشند آنها را مطرود و اموال و امتعه انگليس ضبط شده، تجارت ايشان را برٌاً و بحراً از جانب ايران مقطوع نمايند و فرمان قضا جريان پادشاهي در اين خصوص از مصدر عزٌ و شأن صادر گردد و در اثناي اين مخاصمه از طرف انگليس به جهت سفارت يا بهانه ديگر، هر گونه سفيري كه به جانب آستان فلك بنيان پادشاهي عزيمت نمايند ايشان را مطرود و مردود نموده راه ندهند.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده نهم- آن كه، هرگاه في المستقبل روسيه و انگليس با هم اتفاق نموده به جانب دولتين عليٌتين فرانسه و ايران عزيمت و حركت نمايند، اين دو دولت نيز باتفاق يكديگر به دفع آنها اقدام نموده از روي موافقت و اتحاد به مخاصمه و محاربه و مجادله آنها پردازند و چنانچه بناي سفر و حركت نمايند اولياي دولتين عليٌتين فرانسه و ايران يكديگر را خبر نموده، به دفع آنها اقدام نموده و آنچه در ماده سابقه مرقوم شده از ضبط مال و امتعه ايشان به طرق مشروح در ماده فوق عمل نمايند و در موافقت و اعانت يكديگر به هيچ وجه من الوجوه كوتاهي و اهمال و مساهله و امهال جايز و روا ندارند.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده دهم- آن كه، اعليحضرت پادشاه سپهر بارگاه ايران موافقت و مطابقت فرموده از صوب افغان و قندهار و آن حدود تجهيز سپاه و تهيه جنود فرموده، در وقتي كه مشخص شود و معين گردد به جهت تسخير و تصرف ممالك هندوستان متصرفي انگليس عساكر و جنود منصوره پادشاهي را مأمور و ارسال فرمايند و ولايات متصرفي انگليس را ضبط و تسخير نمايند.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده يازدهم- آن كه، هرگاه كشتي فرانسه از صوب بنادر مملكت ايران ظهور و عبور نمايد و بعضي تداركات و جزئيات و برخي اشياء و ضروريات براي آنها دركار باشد و لازم گردد اهالي بنادر به ايشان محبت و معاونت نمايند و در تدارك آنها لوازم دوستي را به عمل آورده اعانت نمايند.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده دوازدهم-  آن كه، جناب امپراطور اعظم خواهش مي نمايند كه من بعد هرگاه به جانب هندوستان به جهت دفع انگليس فرستادن لشكر ضرور شود و اقتضا نمايد كه از جانب خشكي سپاهي به جهت هندوستان ارسال نمايند، اعليحضرت پادشاه ايران اذن و اجازت به ايشان عطا فرمايند كه از راه و هر طرف كه رأي جهان آراي شاهنشاهي اقتضا نمايد به آنها رخصت داده روانه هند شوند و سپاه ايران نيز با ايشان موافقت نموده، بالاتفاق عزيمت تسخير هندوستان نمايند و من بعد هر وقت كه اين اراده و عزيمت را داشته باشند موقوف است بر آنكه مجدداً با اولياي دولت عليٌه ايران در اين خصوص اظهار نموده، چنانچه رأي عالم آراي پادشاهي اقتضا فرمايد و رخصت عبور به ايشان بدهند، عهدنامه مجددي در اين خصوص فيمابين دولتين عليٌتين ايران و فرانسه قلمي داده عبور فرانسه و كميت لشكر آنها را كه چقدر بوده باشند و اينكه ذخاير و ضروريات ايشان در كدام راه و كدام منزل بايد تدارك شود و چقدر سپاه ايران همراه بوده باشند، همگي را قرارداد نموده به اذن و رخصت شاهنشاهي عهد و شروط علاحده شود كمترين بنده درگاه جسارت به تعهد اين مطلب ننموده، مجدداً موقوف است به عرض اولياي دولت قاهره و اذن شاهنشاه عالميان پناه.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده سيزدهم- آن كه، هرگاه به جهت كشتيهاي فرانسه در حين عبور از بنادر ايران بعضي از اشيا و ذخاير ضرور شود، اهالي بنادر به قيمت فروخته تنخواه از فرانسه بازيافت دارند و همچنين هرگاه در عبور سپاه ايشان از راه خشكي ذخيره و بعضي اشياء ضرور شود به نحوي كه در ماده سابقه قلمي شده ذخيره و آنچه به عساكر آنها ضرور شود، اهالي ايران به ايشان فروخته از قرار قيمت ايران تنخواه بازيافت نمايند.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده چهاردهم- آن كه، شروطي كه در ماده دوازدهم مرقوم شده مختصٌ دولت فرانسه بوده، با دولت روس و انگليس به هيچ وجه من الوجوه شروط مزبوره قرار داده نشود و از هيچ سمت به ايشان راه عبور و مرور ندهند.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده پانزدهم- آن كه، به جهت آمد و رفت تجار بنا بر انتفاع دولتين و امور متعلقه به تجارت در دارالسلطنه طهران به خاكپاي مبارك اعليحضرت پادشاهي عرض شده، قراردادي به جهت امور مزبور گذاشته شود و عهدنامه مجددي در اين خصوص مرقوم فرمايند.</div>
<div style="text-align:justify;">ماده شانزدهم- آن كه، إن شاءالله تعالي اين عهدنامه در دارالسلطنه طهران بعد از چهار ماه از اين تاريخ تبديل شده، رضانامه به مهر مبارك اعليحضرت قدر قدرت شاهنشاهي مزيٌن شده، تسليم اولياي دولت فرانسه و به مهر جناب امپراطوري رضانامه ايشان تسليم اولياي دولت عليٌه ايران شود.</div>
<div>تحريراً در اردوي جناب امپراطوري در فين كنشتين به تاريخ بيست و پنجم شهر صفرالمظفر سنه يك هزار و دويست و بيست و دو هجري.</div>
<div style="text-align:center;">********</div>
<div>[1] http://historyclass.blogfa.com/post-23.aspx</div>
<div>[1] General Gardene</div>
<div style="text-align:justify;">[2] اين معاهده در شهر تيلسيت Tilsit از شهرهاي روسيه ، كه امروز ساويتسك Sovietsk خوانده مي شود ، روز هشتم ژوئيه سال 1807 ميلادي مطابق با سال 1222 ه.ق بين ناپلئون اول و الكساندر اول تزار روسيه منعقد و از آن تاريخ روابط دوستانه بين دو كشور فرانسه و روسيه بر قرار كرديد و اين حالت تا سال 1812 ميلادي كه امپراتور فرانسه به خاك روسيه حمله برد و تا مسكو پيش راند باقي بود .</div>
<div>[1] اوچميا ذين واقع در نزديكي ايروان و حوالي رود ارس .</div>
<div>[2] معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 90</div>
<div style="text-align:justify;">[3] پير آمده ژوبر  Jubert كه بين سال هاي 1779 تا 1847 ميلادي مي زيسته ، از مستشرقين دانشمند زمان خود بوده كه به زبان هاي فارسي و تركي و عربي را خوب مي دانسته و مترجم ناپلئون بوده است او خاطرات سفر سياسي خود را تحت عنوان مسافرت به ارمنستان و ايران يادداشت كرده كه مرحوم محمود هدايت آن را ترجمه كرده است، در بخشي از آن ميخوانيم : &#8230;. بالاخره روز موعود فرارسيد تا به حضور اعليحضرت فتحعليشاه شرفياب شوم . صاحب منصباني كه دو طرف شاه مامور و تعيين شده بودند بامدادان به نزدم آمدند . عده زيادي سوار بودند با لباس هاي مجلل و چهرهاي زيبا كه پيشاپيش من حركت مي كردند و عده اي خدمه نيز بودند كه هر كدام حامل سيني بزرگي مملو از تحف و هدايا بودند كه بايستي آن ها را به دربار حمل كرده به شاه ايران تقديم مي كردند .</div>
<div>[4] Romieu</div>
<div>[5] Joinin</div>
<div>[6] Delablanche</div>
<div>[7] Bontens</div>
<div>[8] Finkenstein</div>
</div>
</div>
<p><span style="font-size:14pt;font-family:'B Nazanin';" dir="rtl"> </span></p>
<p><span style="font-size:14pt;font-family:'B Nazanin';" dir="rtl"> </span></p>
</div>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/16/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/16/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/16/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/16/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/16/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=16&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/finkoneshtain/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>معاهده تركمان چاي</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/torkamanchay/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/torkamanchay/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Mar 2008 18:27:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[معاهدات]]></category>
		<category><![CDATA[معاهده تركمان چاي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=15</guid>
		<description><![CDATA[عهدنامه ترکمان چای در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ (میلادی) بین روسیه و ایران امضا شد. از سوی فتحعلی شاه قاجار،میرزاعبدالحسن‌خانآصف‌الدوله و از سوی روسیه تزاری ایوان پاسکویج حضور داشتند. طی این قرارداد قلمروهای باقی مانده ایران از معاهده گلستان در قفقاز شامل خانات ایروان، مناطق تالش و اردوباد و بخشی از مغان و شروان به روسیه واگذار [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=15&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:justify;">عهدنامه ترکمان چای در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ (میلادی) بین روسیه و ایران امضا شد. از سوی فتحعلی شاه قاجار،میرزاعبدالحسن‌خانآصف‌الدوله و از سوی روسیه تزاری ایوان پاسکویج حضور داشتند. طی این قرارداد قلمروهای باقی مانده ایران از معاهده گلستان در قفقاز شامل خانات ایروان، مناطق تالش و اردوباد و بخشی از مغان و شروان به روسیه واگذار شد. ایران حق کشتی‌رانی در دریای مازندران را از دست داد و ملزم به پرداخت ۱۰ کرور طلا به روسیه شد. بر طبق این قرارداد روسیه قول داد از پادشاهی ولیعهد وقت عباس‌میرزا حمایت کند.<br />
خواست که جلوی پاسکوویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد. در این میان پاسکوویچ که خود را مغرور از فتح جنگ می‌دید برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم پس از پیمان نامه گلستان دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد. در این میان جنگ گنجه مهم‌تر از همه می‌نمود. عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت. در این میان پاسکوویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به د لیل برخی آشفتگی‌ها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیافتد اماتلاش او موثر نیافتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت. در پایان سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچایتهران خواهد شد. در این میان شاه سرانجام تن به امضای عهدنامه ترکمانچای داد.</div>
<div>براي مطالعه بيشتر در اين عنوان :</div>
<div><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87_%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86%DA%86%D8%A7%DB%8C" target="_blank">معاهده تركمان چاي</a>&nbsp;</p>
<p dir="rtl">متن معاهده تركمانچاي<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1">[1]</a></p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl"><strong>هو الله</strong></p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl"><strong>ديباچه عهدنامه ايران و روس</strong></p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">الحمدالله الوافي و الكافي بعد از انعقاد عهدنامه مباركه گلستان و مبادلات و معاملات دوستانه دولتين عليتين و ظهور آداب كمال مهرباني و يكجهتي حضرتين بهيٌتين به مقتضاي حركات آسماني برخي تجاوزات ناگهاني از جانب سر حد داران طرفين به ظهور رسيده كه موجب سنوح غوايل عظيمه شد و از آن جا كه مرآت ضماير پادشاهانه جانبين از غبار اين گونه مخاطرات پاك بود اولياي دولتين عليتين تجديد عهد مسالمت را اهتمامات صادقانه و كوشش هاي منصفانه در دفع و رفع غايله اتفاقيه به ظهور رسانيده عهدنامه مباركه جديد به مباني و اصولي كه در طي فصول مرقومه مذكور است مرقوم و مختوم آمد به مهر وكلاي دولتين عليتين و در ماه شوال در سال هزار و دويست و چهل و نه هجري به امضاي همايون شرف استقرار و استحكام پذيرفت. بر اولياي دولتين لازم است كه از اين پس در تحصيل موجبات مزيد دوستي و موافقت اهتمامات صادقانه مبذول دارند و اسباب استحكام و استقرار معاهده مباركه را به مراودات دوستانه متزايد خواهند و اگر در معدات تكميل امور دوستي قصوري بينند به امضاي خواهشهاي منصفانه تدارك آن را لازم بشمارند و دقيقه از دقايق دوستي را مهمل و متروك نگذارند.</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl"><strong>بسم الله الرحمن الرحيم</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">چون اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم والاجاه، امپراطور اكرم شوكت دستگاه، مالك بالاستحقاق كل ممالك روسيه و اعليحضرت كيوان رفعت خورشيد رايت، خسرو نامدار پادشاه اعظم با اقتدار ممالك ايران، چون هر دو علي السويه اراده و تمناي صادقانه دارند كه به نوايب و مكاره جنگي كه بالكليه منافي رأي والاي ايشان است نهايتي بگذارند و سنتهاي قديم حسن مجاورت و مودت را ما بين اين دو دولت بواسطه صلحي كه متضمن دوام باشد و بواعث خلاف و نفاق آتيه را دور كنند در بناي مستحكم استقرار دهند، لهذا براي تقديم اين كار خجسته آثار اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه جناب ژان پاسكويچ‌‌‌‍‌‌، جنرال آنفاندري، سردار عسكر جداگانه قفقاز، ناظم امورات ملكيه گرجستان و ولايات قفقاز و حاجي ترخان، مدير سفاين حربيه بحر خزر، صاحب حمايلات الكسندر نويسكي مقدس مرصع به الماس، به آن مقدس مرتبه اول مرصع به الماس، ولاديمير مقدس مرتبه اول و گيورگي مقدس مرتبه دويم و صاحب دو شمشير افتخار يكي طلا موسوم«براي شجاعت» و ديگري مرصع به الماس و صاحب حمايلات دول خارجه مرتبه اولين عقاب سرخ پيكر پروسيه، هلال دولت عثماني و نشان هاي ديگر و جناب «الكسندر اوبرو سكوف» صاحب حمايلات مقدسه ثالث ولاديمير، مرتبه ثاني سن استانيسلاس لهستان، مرتبه دوم سن ژان بيت، و از طرف اعليحضرت قويشوكت پادشاه ممالك ايران نواب مستطاب والا شاهزاده نامدار عباس ميرزا را وكلاي مختار خود تعيين كردند و ايشان بعد از آن كه در تركمنچاي مجتمع شدند و اختيار نامه خود را مبادله كرده و موافق قاعده و شايسته ديدند، فصول آتيه را تعيين و قرارداد كردند:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل اول- بعد اليوم ما بين اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران و وليعهدان و اخلاف و ممالك و رعاياي ايشان مصالحه و مودت و وفاق كاملي إلي يوم الأبد واقع خواهد بود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل دويم- چون جدال و نزاعي كه فيما بين عهد كنندگان رفيع الاركان واقع شد و امروز بسعادت منقطع گرديد، عهود و شروطي را كه بموجب عهدنامه گلستان، بر ذمت ايشان لازم بود موقوف و متروك مي دارد، لهذا اعليحضرت كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران چنين لايق ديدند كه به جاي عهدنامه مزبوره گلستان، عهدنامه ديگر به اين شروط و عهود و قيود قرار دهند كه ما بين دو دولت روس و ايران بيشتر از پيشتر موجب استقرار و انتظام روابط آتيه صلح و مودت گردد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل سيم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران از جانب خود و از جانب وليعهدان و جانشينان به دولت روسيه واگذار مي كند تمامي الكاي نخجوان و ايروان را &#8211; خواه اين طرف روس باشد يا آن طرف. و نظر به تفويض، اعليحضرت ممالك ايران تعهد مي كند كه بعد از امضاء اين عهدنامه، در مدت شش ماه، همه دفتر و دستور العمل متعلق به اداره اين دو دولت مذكوره باشد به تصرف امراي روسيه بدهند.</p>
<p dir="rtl">فصل چهارم- دولتين عليتين معاهدتين عهد و پيمان مي كنند كه براي سر حد فيما بين دو مملكت بدين موجب سر حد وضع نمايند:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از نقطه سر حد ممالك عثماني كه از خط مستقيم به قله كوه آغري كوچك أقرب است. ابتدا كرده، اين خط تا به قله آن كوه كشيده مي شود و از آنجا به سر چشمه رودخانه مشهور به قرا سوي پايين كه از سراشيب جنوبي آغري كوچك جاريست فرود آمده، به متابعت مجراي اين رودخانه تا به التقاي آن رودخانه ارس در مقابل شرور ممتد مي شود. چون اين خط به آن جا رسيد به متابعت مجراي ارس تا به قلعه عباس آباد مي آيد و در تعميرات و ابنيه خارجه آن كه در كنار راست ارس واقع است نصف قطري بقدر نيم آغاج كه عبارت از سه ورس و نيم روسي است رسم مي شود و اين نصف قطر در همه اطراف امتداد مي يابد. همه اراضي و عرصه كه در اين نصف قطر محاط و محدود مي شود بالانفراد متعلق به روسيه خواهد داشت و از تاريخ امروز در مدت دو ماه با صحت و درستي كامل معين و مشخص خواهد شد و بعد از آن از جايي كه طرف شرقي اين نصف قطر متصل به ارس مي شود خط سر حد شروع و متابعت مجراي ارس مي كند تا به مسير يدي بلوك و از آن جا از خاك ايران به طول مجراي ارس امتداد مي يابد با فاصله و مسافت سه آغاج كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بعد از وصول به اين نقطه خط سر حد به استقامت از صحراي مغان مي گذرد تا به مجراي رودخانه موسومه بالهارود به محلي كه در سه فرسخي واقع است كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي پايين تر از ملتقاي دو رودخانه كوچك موسوم به آدينه بازار  و ساري قميش و از آن جا اين خط به كنار چپ بالهارود تا به ملتقاي رودخانه هاي مذكور آدينه بازار و ساري قميش صعود كرده به طول كنار راست رودخانه آدينه بازار شرقي تا به منبع رودخانه و از آن جا تا به اوج بلندي هاي جگير  امتداد مي يابد، به نوعي كه جمله آبهايي كه جاري به بحر خزر مي شوند متعلق به روسيه خواهد بود و همه آبهايي كه سراشيب و مجراي آنها به جانب ايران است تعلق به ايران خواهد داشت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">و چون سر حد دو مملكت اين جا بواسطه قلل جبال تعيين مي يابد، لهذا قرار داده شد كه پشته هايي كه از اين كوهها به سمت بحر خزر است به روسيه و طرف ديگر آنها به ايران متعلق باشد. از قله هاي بلندي هاي جگير خط سر حد تا به قله كمر قويي به متابعت كوههايي مي رود كه طالش را از محال ارشق منفصل مي كند. چون قلل جبال از جانبين مجراي مياه را مي دهند، لهذا در اين جا نيز خط سر حد را همان قسم تعيين مي كند كه در فوق در باب مسافت واقعه بين منبع و آدينه بازار و قلل جگير گفته شد و بعد از آن خط سر حد از قله كمر قويي به بلندي هاي كوههايي كه محال زوند را از محال ارشق فرق مي دهد متابعت مي كند تا به سر حد محال ولكيج همواره بر طبق همان ضابطه كه در باب مجراي مياه معين شد، محال زوند بغير از آن حصه كه در سمت مخالف قلل جبال مذكوره واقع است از اين قرار حصه روسيه خواهد بود. از ابتداي سر حد محال ولكيج خط سر حد ما بين دو دولت به قلل جبال كلوتوپي و سلسله كوههاي عظيم كه از ولكيج مي گذرد متابعت مي كند تا به منبع شمالي رودخانه موسوم به آستارا پيوسته به ملاحظه همان ضابطه در باب مجراي مياه و از آن جا خط سرحد متابعت مجراي اين رودخانه خواهد كرد تا به ملتقاي دهنه آن به بحر خزر و خط سر حد را كه بعد از اين متصرفات روسيه و ايران را از هم فرق خواهد داد تكميل خواهد نمود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل پنجم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي اثبات دوستي خالصانه كه نسبت به اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه دارد به اين فصل از خود و از عوض اخلاف و وليعهدان سرير سلطنت ايران تمامي الكا و اراضي و جزايري را كه در ميانه خط حدود معينه در فصل مذكوره فوق و قلل برف دار كوه قفقاز و درياي خزر است و كذا جميع قبايل را چه خيمه نشين چه خانه دار، كه از اهالي و ولايات مذكوره هستند واضحاً و علناً الي الابد مخصوص و متعلق به دولت روسيه مي داند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل ششم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به تلافي مصارف كثيره كه دولت روسيه را براي جنگ واقعه بين الدولتين اتفاق افتاده و همچنين به تلافي ضررها و خسارت هايي كه به همان جهت به رعاياي دولت روسيه رسيده تعهد مي كند كه بواسطه دادن مبلغي وجه نقد آنها را اصلاح نمايد و مبلغ اين وجه بين الدولتين به ده كرور تومان رايج قرارگرفت كه عبارت است از بيست ميليون مناط سفيد روسي، و چگونگي در موعد و رهاين فصول اين وجه در قرارداد علاحده كه همان قدر قوت و اعتبار خواهد داشت كه گويا لفظاً به لفظ در اين عهدنامه مصالحه حاليه مندرج است، معين خواهد شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل هفتم- چون اعليحضرت پادشاه ممالك ايران شايسته و لايق دانسته همان فرزند خود عباس ميرزا را وليعهد و وارث تخت فيروزي بخت خود تعيين نموده است، اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه براي اين كه از ميل هاي دوستانه و تمناي صادقانه خود كه در مزيد استحكام اين وليعهدي دارد به اعليحضرت پادشاهي شاهنشاه ممالك ايران برهاني واضح و شاهدي لايح بدهد، تعهد مي كند كه از اين روز به بعد شخص وجود نواب مستطاب والا شاهزاده عباس ميرزا را وليعهد و وارث برگزيده تاج و تخت ايران شناخته، از تاريخ جلوس به تخت شاهي، پادشاه بالاستحقاق اين مملكت مي داند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل هشتم- سفاين تجارتي روس مانند سابق استحقاق خواهند داشت كه به آزادي بر درياي خزر به طول سواحل آن سير كرده به كناره هاي آن فرود آيند و در حالت شكست كشتي در ايران اعانت و امداد خواهند يافت و همچنين كشتيهاي تجارتي ايران را استحقاق خواهد بود كه به قرار سابق در بحر خزر سير كرده، به سواحل روس آمد و شد نمايند و در آن سواحل در حال شكست كشتي به همان نسبت استعانت و امداد خواهند يافت. در باب سفاين حربيه كه علم هاي عسكريه روسيه دارند چون از قديم بالانفراد استحقاق داشتند كه در بحر خزر سير نمايند، لهذا همين حق مخصوص كما في السابق امروز به اطمينان به ايشان وارد مي شود، به نحوي كه غير از دولت روسيه هيچ دولت ديگر نمي تواند در بحر خزر كشتي جنگي داشته باشد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل نهم- چون مكنون خاطر اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران است كه من كل الوجوه عهودي را كه به اين سعادت و ميمنت ما بين ايشان مقرر گشته مستحكم نمايند، لهذا قرارداد نمودند كه سفراء و وكلا و كارگزاراني كه از جانبين به دولتين عليتين تعيين مي شود- خواه براي انجام خدمت هاي اتفاقي يا براي اقامت دايمي &#8211; به فراخور مرتبه و موافق شأن دولتين عليتين و بملاحظه مودتي كه باعث اتحاد ايشان گشته به عادت ولايت مورد اعزاز و احترام شوند و در اين باب دستور العملي مخصوص و تشريفاتي قرار خواهند كرد كه از طرفين مرعي و ملحوظ گردد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل دهم- چون اعليحضرت امپراطور كل روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران استقرار و افزايش روابط تجارت را ما بين دو دولت مانند يكي از نخستين فوايد ملاحظه كردند كه مي بايست از تجديد مصالحه حاصل شود، لهذا قرارداد نمودند كه تمامي اوضاع و احوال متعلقه به حمايت تجارت و امنيت تبعه دو دولت را به نوعي كه متضمن مرابطه كامله باشد معين و منتظم و در معاهده جداگانه اي كه به اين عهدنامه ملحق و ما بين وكلاي مختار جانبين مقرر و مانند جزو متمم او مرعي و ملحوظ ميشود مضبوط و محفوظ دارند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي دولت روس كما في السابق اين اختيار را مرعي مي دارد كه در هر جا كه مصلحت دولت اقتضا كند كونسولها و حاميان تجارت تعيين نمايند و تعهد مي كند كه اين كونسولها و حاميان تجارت را كه هر يك زياده از ده نفر اتباع نخواهد داشت فراخور رتبه ايشان مشمول حمايت و احترامات و امتيازات سازد و اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود وعده مي كند كه درباره كونسولها و حاميان تجارت اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به همين وجه مساوات كامله مرعي دارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در حالتي كه از جانب دولت ايران نسبت به يكي از كونسولها و حاميان تجارت روسيه شكايتي محققه باشد، وكيل و يا كارگزار دولت روس كه در دربار اعليحضرت پادشاه ممالك ايران متوقف خواهد بود و اين حاميان و كونسولها بلاواسطه در تحت حكم او خواهد شد، او را از شغل خود بيدخل داشته به هر كه لايق داند اداره امور مزبور را بر سبيل عاديه رجوع خواهد كرد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل يازدهم- همه امور و ادعا هاي تبعه طرفين كه به سبب جنگ به تأخير افتاده بعد از انعقاد مصالحه موافق عدالت به اتمام خواهد رسيد و مطالباتي كه رعاياي دولتين جانبين از يكديگر يا از خزانه داشته باشند به تعجيل و تكميل وصول پذير خواهد شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل دوازدهم- دولتين عليتين معاهدتين بالاشتراك در منفعت تبعه جانبين قرارداد مي كنند كه براي آنهايي كه مابين خود به سياق واحد در دو جانب رود ارس املاك دارند موعدي سه ساله مقرر نمايند تا به آزادي در بيع يا معاوضه آنها قدرت داشته باشند، لكن اعليحضرت امپراطور كل روسيه از منفعت اين قرارداد در همه آن مقداري كه به او تعلق و واگذار مي شود، سردار سابق ايروان حسين خان و برادر او حسن خان و حاكم سابق نخجوان كريم خان را مستثني مي دارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل سيزدهم- همه اسيرهاي جنگي دولتين خواه در مدت جنگ آخر باشد يا قبل از آن و همچنين تبعه طرفين كه به اسيري افتاده باشند از هر ملت كه باشد همگي بغايت چهار ماه به آزادي مسترد و بعد از آنكه جيره و ساير تداركات لازمه به آنها داده شد به عباس آباد فرستاده مي شوند تا اينكه به دست مباشرين جانبين كه در آن جا مأمور گرفتن و تداركات فرستادن ايشان به ولايت خواهد بود تسليم شوند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">دولتين عليتين در باب همه اسيرهاي جنگ و تبعه روس و ايران كه به اسيري افتاده و به علت دوري مكان هايي كه در آن جا بوده اند يا به علت اوضاع و اسباب ديگر بعينه مسترد نشده باشند، همان قرارداد را مي كنند و هر دو دولت ايٌ وقت كان اختيار بي حد و نهايت خواهند داشت كه آنها را مطالبه كنند و تعهد مي كنند كه هر وقت اسير خود به دولت عرض نمايد يا ايشان را مطالبه كنند از جانبين مسترد سازند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل چهاردهم- دولتين عليتين معاهدتين جلاي وطن كنندگان و فراريان را كه قبل از جنگ يا در مدت آن به تحت اختيار جانبين گذاشته باشند مطالبه نمي كنند وليكن براي منع نتايج مضره جانبين كه از مكاتبات و علاقه خفيه بعضي از اين فراريان با هم ولايتيان يا اتباع قديم ايشان حاصل مي تواند شد، دولت ايران تعهد مي كند كه حضور و توقف اشخاصي را كه الحال يا بعد از اين باسمه به او مشخص خواهد شد از متصرفات خود كه مابين ارس و خط رودخانه مرسوم به جهريق و دريا و حد ارومي و رودخانه مشهور به جيقتو و قزل اوزن تا التقاي آن به دريا واقع است رخصت مي دهد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود همچنين وعده مي كند كه فراريان ايران را در ولايت قراباغ و نخجوان و كذالك در آن حصه ولايت ايروان كه در كنار راست رود ارس واقع است اذن توطن و سكني ندهد، ليكن معلوم است كه اين شرط مجري و معمول نبوده و نخواهد بود، مگر در باب اشخاصي كه صاحب مناصب ملكيه يا مرتبه و شأن ديگر باشد، مانند خوانين و بيك ها و ملا هاي بزرگ كه صورت رفتار ها و اغواها و مخابرات و مكاتبات خفيه ايشان درباره همولايتيان و اتباع و زير دستان قديم خود موجب يك نوع رسوخ و تأثير به افساد و اخلال تواند شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در خصوص رعاياي عامه مملكتين مابين دولتين قرارداده شده كه رعاياي جانبين كه از مملكتي به مملكت ديگر گذشته باشند، يا بعد از اين بگذرند مأذون و مرخص خواهند بود كه در هر جايي كه آن دولت كه اين رعايا به تحت حكومت و اختيار او گذاشته باشند مناسب داند سكني و اقامت كنند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل پانزدهم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به اين حسن اراده كه آرام و آسايش را به ممالك خود باز آورد و موجبات مكاره را كه اكنون به سبب اين جنگ و خصومت بر اهالي مملكت روي آورده و به جهت انعقاد اين عهدنامه كه به فيروزي تمام سمت انجام مي پذيرد از ايشان دور كرده، همه رعايا و ارباب مناصب آذربايجان عفو كامل و شامل مرحمت مي فرمايند و هيچ يك از ايشان بدون استثناي مراتب و طبقات به جرم عرضه ها و عملها و رفتارهاي ايشان كه در مدت جنگ يا در اوقات تصرف چند وقت قشون روسيه از ايشان ناشي شده نبايد معاقب شوند و آزار ببينند و نيز از امروز يكساله مهلت به ايشان مرحمت مي شود كه به آزادي با عيال خود از مملكت ايران به مملكت روس انتقال نمايند و اموال و اشياء خود را نقل يا بيع كنند، بدون اينكه از جانب دولت يا حكام ولايت اندك ممانعت كنند يا از اموال و اشياء منقوله يا مبيعه ايشان حقي و مزدي اخذ نمايند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">و در باب املاك ايشان پنج سال موعد مقرر مي شود كه در آن مدت بيع به حسب خواهش خود بنا گذاري در باب آنها نمايند، و از اين عفو و بخشش مستثني مي شوند كساني كه در اين مدت يكساله به سبب بعضي تقصيرها و گناههايي كه مستلزم سياست ديوانخانه باشد مستوجب عقوبت مي گردد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فصل شانزدهم- بعد از امضاي اين عهدنامه مصالحه، في الفور وكلاي مختار جانبين اهتمام خواهند داشت كه به همه جا دستورالعمل و حكم هاي لازمه بفرستند تا بلا تأخير خصومت را ترك نمايند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اين عهدنامه مصالحه كه در دو نسخه به يك مضمون ترتيب يافته است و به دستخط وكلاي مختار جانبين رسيده به مهر ايشان ممهور و مابين ايشان مبادله شده است. از جانب اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران مصدق و ممضي و تصديق نامه هاي متداوله كه به دستخط مخصوص ايشان مزين خواهد بود و در مدت چهارماه يا زودتر اگر ممكن باشد مابين وكلاي مختار ايشان مبادله خواهد شد.</p>
<div style="text-align:justify;">تحريراً در قريه تركمان چاي<a title="_ftnref2" name="_ftnref2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn2">[2]</a> ، به تاريخ دهم شهر(؟) فيورال روسي سنه يك هزار و هشتصد و بيست و هشت (1828م.) مسيحيه كه عبارت است از پنجم شهر شعبان المعظم سنه يك هزار و دويست و چهل و سه (1243ق.) هجري به ملاحظه و تصديق نواب نايب السلطنه رسيد و به امضاي وزير دول خارجه عاليجاه ميرزا ابوالحسن خان رسيد.</div>
<p style="text-align:center;">********</p>
<p><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> http://historyclass.blogfa.com/post-17.aspx</p>
<p dir="rtl"><a title="_ftn2" name="_ftn2" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref2">[2]</a> دهكده اي واقع بر سر راه ميانه به تبريز</p>
</div>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/15/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/15/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/15/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=15&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/torkamanchay/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>معاهده گلستان</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/golestan/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/golestan/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Mar 2008 18:20:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[معاهدات]]></category>
		<category><![CDATA[معاهده گلستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=14</guid>
		<description><![CDATA[معاهده گلستان‎ ‎در سال‎) ‎‏۱۸۱۳‏‎ (‎میلادی‎ ‎بین‎ ‎ایران‎ ‎و‎ ‎روسیه‎ ‎امضا شد‎.‎ هم زمان با فعالیت‌های گاردان انگلیسی برای تقویت قوای نظامی ایران، به دنبال قتل تسی تسیانف،‎ ‎‎(Tsitsianof)‎‏ فرماندهی سپاه روسیه به عهده گوداوویچ ‏‎(Goudawitch)‎‏ افتاد. ‏ گوداوویچ در سال‎ ‎‏۱۲۲۳‏‎ ‎ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکت خورد و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=14&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>معاهده گلستان‎ ‎در سال‎) ‎‏۱۸۱۳‏‎ (‎میلادی‎ ‎بین‎ ‎ایران‎ ‎و‎ ‎روسیه‎ ‎امضا شد‎.‎</p>
<p>هم زمان با فعالیت‌های گاردان انگلیسی برای تقویت قوای نظامی ایران، به دنبال قتل تسی تسیانف،‎ ‎‎(Tsitsianof)‎‏ فرماندهی سپاه روسیه به عهده گوداوویچ ‏‎(Goudawitch)‎‏ افتاد. ‏</p>
<p>گوداوویچ در سال‎ ‎‏۱۲۲۳‏‎ ‎ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکت خورد و برگشت‎.‎ عباس میرزا ‎‎برای تنبیه سپاه روسیه از‎ ‎تبریز‎ ‎به‎ ‎نخجوان‎ ‎رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر‎ ‎ایروان‎ ‎و‎ ‎دریاچه ‏گوگچه‎ ‎سپاهیان روس را مغلوب کرد. ‏</p>
<p>در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان‎ ‎علیه روسها شورش کرد و جمع زیادی از روسها را به ‏اسیری گرفت و عازم تهران‏‎ ‎کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود‎ ‎هیات نظامی انگلیسی به ایران است. ‏</p>
<p>در این زمان روسها خواستار صلح با ایران‎ ‎شدند با این شرط که سرزمین‌های متصرفه در تصرف آنها باقی ‏بماند و نیز ایران‎ ‎به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به‎ ‎عثمانی‎ ‎را بدهد. دولت قاجاری ایران این ‏تقاضا را نپذیرفت. ‏</p>
<p>پس از ورود سرگور اوزلی به‏‎ ‎علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که ‏بین‎ ‎ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در‎ ‎سپاه ایران بودند از جنگ ‏با روسیه دست بردارند‎. ‎</p>
<p>جنگ به اصرار عباس میرزا ادامه یافت و سپاه ایران در محل‎ ‎اصلاندوز‎ ‎کنار‎ ‎رود ارس‎ ‎مقیم شدند. در این ‏هنگام روس‌ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت ‏اختلافاتی که بین‎ ‎سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت‎ ‎تبریز‎ ‎شدند. ‏</p>
<p>یکی از عللی که موجب شکست قوای ایران شد این است که همواره دولت قاجار به یک دولت بیگانه اعتماد و ‏دل می‌بست و انتظار داشت آن دولت از سرزمین ایران حفاظت و مراقت بکند. گاهی به فرانسه اعتماد می‌کردند ‏گاهی به انگلیس و زمانی هم به روسیه. چون عباس میرزا در گذشته فتوحاتی کرده بود که انگلیس منافع خود ‏را در خطر می‌دید انگلیسی‌ها در صدد بودند که به نحوی جلوی طولانی شدن جنگ‌های روسیه و ایران را ‏بگیرند. ‏</p>
<p>بهمین دلیل با نیرنگ‌های گوناگون ضمن تهایج ایلات ایرانی آنها را به شورش واداشتند، از سوی دیگر اصرار ‏داشتند که ایران و روس قرارداد صلح با روسیه را امضا کند.‏</p>
<p>فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف‎ ‎مورد تهدید قرار داد. در این زمان ‏ترکمانان خراسان نیز سر به شورش گذاشتند. در این‎ ‎میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای ‏سرکوب نیروهای روسیه بود به‎ ‎علت اوضاع نا آرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد. انگلیس‌ها از یک سو با ‏ایران قرار داد داشتند که در مواقع خطر سرباز‌های انگلیسی در لباس ایرانی با دشمن بجنگد. ولی پس از ‏ورود سرگور اوزلی و رابطه دوستی که با روس‌ها بوجود آورده بود و قراری که با روس‌ها بسته بود سربازان ‏خود را از جبهه‌ها فراخواند و ضعف قوای نظامی ایران، شورش‌های محلی و نا بسامانی در آذوقه و مهمات ‏فتحعلی شاه قاجار را مجبور به صلح با روس‌ها کرد. ‏</p>
<p>میرزا‎ ‎ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سرگور اوزلی نیز به عنوان واسطه از‎ ‎تهران عازم روسیه شدند. ‏دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری‎ ‎و کشمکش با‎ ‎ناپلئون‎ ‎بناپارت بود از رسیدن سفیر ‏روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح‎ ‎در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به ‏وساطت و شفاعت (ناظر وفضول)‏‎ ‎سرگور اوزلی، نماینده روس ردیشچوف (ردیشخوف) در مقام فرماندهی ‏نیرو‌های گرجستان و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده ‏فصل و یک مقدمه امضا شد‏‎.‎</p>
<div>عهدنامه گلستان یکی از شوم ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به‎ ‎امضا رسیده و اولین عهدنامه شومی ‏است که اولیای ایران از شدت بی خبری با‎ ‎یک دولت اروپایی بسته‌اند. این عهدنامه سبب شد با وجود این که ‏روس‌ها در بدترین شرایط‎ ‎جنگی با فرانسه بودند، نه تنها از گرفتاری‌های ایران آسوده شده بلکه سرزمین ‏های‎ ‎جدیدی به متصرفات خود اضافه کنند. عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار‎ ‎مرزهای طبیعی ایران ‏تغییر کند و بسیاری از نواحی شمال رود ارس از دست ایران‎ ‎خارج شود.<br />
براي مطالعه بيشتر در مورد عهدنامه :</div>
<div><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank">معاهده گلستان</a><br />
براي مطالعه بيشتر در مورد جنگ هاي ايران و روسيه :</div>
<div><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1" target="_blank">جنگ هاي ايران و روسيه </a></div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">متن معاهده گلستان<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1">[1]</a></p>
<p dir="rtl">اعليحضرت قضا و قدرت، خورشيد رايت، پادشاه جم جاه و امپراطور عالي دستگاه ممالك بالاستقلال كل ممالك آمپيريه روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، كيوان رفعت، پادشاه اعظم سليمان جاه، ممالك بالاستقلال كل ممالك شاهانه ايران به ملاحظه كمال مهرباني و اشفاق عليٌتين كه در ماده اهالي و رعاياي متعلقين دارند رفع و دفع عداوت و دشمني كه بر عكس رأي شوكت آراي ايشان است طالب و به استقرار مراتب مصالحه ميمونه و دوستي جواريت سابقه مؤكده را در بين الطرفين راغب مي باشند، با حسن الوجه رأي عليٌتين قرار گرفته در انجام اين امور نيك و متصوٌبه از طرف اعليحضرت قدر قدرت پادشاه اعظم بالاستقلال كل ممالك روسيٌه به عاليجاه معلٌي جايگاه جنرال ليوتنال سپهسالار روسيٌه و مدير عساكر ساكنين جوانب قفقازيٌه و گرجستان، ناظم امور و مصالح شهريه ولايات غوبرناي و گرجستان و قفقازيٌه و حاجي طرخان و كارهاي تمامي ثغور و سرحدات اين حدودات و سامان، امرفرماي عساكر سفاتين بحر خزر، صاحب حمايل الكساندر نويسكي ذي حمايل مرتبه اولين آنٌاي مرتبه دار رابع عسكريه مقتدره حضرت گيوركي، صاحب نشان و شمشير طلا المرقوم به جهت«رشادت و بهادري» نيكلاي رتيش چف اختيار كلي اعطا شده و اعليحضرت قدر قدرت والا رتبت، پادشاه اعظم، مالك بالاستقلال كل ممالك ايران هم عاليجاه معلي جايگاه، ايلچي بزرگ دولت ايران كه مأمور دولتين روم و انگليس بودند، عمده الامرا و الاعيان، مقرب درگاه ذي شأن و محرم اسرار نهان و مشير اكثر امور دولت عليٌه ايران از خانواده و دودمان وزارت و از امراي واقفان حضور در مرتبه دويم آن، صاحب شوكت عطاياي خاص پادشاهان خود از خنجر و شمشير و كارد مرصع و استعمال ملبوس ترمه و اسب مرصع يراق ميرزا ابوالحسن خان را كه در اين كار مختار بالكل نموده اند حال در معسكر روسيه و رودخانه زيوه من محال گلستان متعلقه ولايات قراباغ ملاقات و جمعيت نمودند. بعد از ابراز و مبادله مستمسك مأموريت و اختيار كلي خود به يكديگر و ملاحظه و تحقيق امور متعلق به مصالحه مباركه به نام پادشاهي عظام قرار و به موجب اختيار نامجات طرفين، قيود و فصول و شروط مرقومه را الي الابد مقبول و منصوب و استمرار مي داريم:</p>
<p dir="rtl">فصل اول- بعد از اين، امور جنگ و عداوت و دشمني كه تا حال در دولتين عليتين روسيه و ايران بود به موجب اين عهدنامه الي الابد مقطوع و متروك و مراتب مصالحه اكيد و دوستي و وفاق شديد در بين اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم امپراطور مالك بالاستقلال كل ممالك روسيه و اعليحضرت خورشيد رايت، پادشاه دارا شوكت ممالك ايران و وارث و وليعهدان عظام و ميانه دولتين عليتين ايشان پايدار و مسلوك خواهد بود.</p>
<p dir="rtl">فصل دويم- چون پيشتر به موجب اظهار و گفتگوي طرفين قبول و رضا از جانبين دولتين شده است كه مراتب مصالحه در بناي اسطاطوسكوادپريز نديم يعني طرفين در هر وضع و حالي كه الي قرارداد مصالحه الحاليه بوده است از آن قرار باقي و تمامي الكاي ولايات خوانين نشين كه تا حال در تحت تصرف هر يك از دولتين بوده كماكان در تحت ضبط و اختيار ايشان بماند، لهذا در بين دولتين عليتين روسيه و ايران به موجب خط مرقومه ذيل سنور و سرحدات مستقر  تعيين گرديده از ابتداي اراضي آدينه بازار به خط مستقيم از راه صحراي مغان تا به معبر يدٌي بلوك رود ارس و از بالاي كنار رود ارس تا ايصال و الحاق رودخانه كپنك چاي به پشت كوه مقري و از آن جا خط حدود سامان ولايات قراباغ و نخجوان از بالاي كوههاي آلداگوز به دره لكر مي رسد و از آنجا به سرحدات قراباغ و نخجوان و ايروان و نيز رسدي از سنور گنجه جمع و متصل گرديده، بعد از آن حدود مزبوره كه ولايت ايروان و گنجه و هم حدود قزاق و شمس الدين لو را تا به مكان ايشيك ميدان مشخص و منفصل مي سازد و از ايشيك ميدان تا بالاي سر كوههاي طرف راست طرق و رودخانه هاي حمزه چمن و از سر كوههاي پنبك الي گوشه حدود محال شوره گل و از گوشه شوره گل از بالاي كوه برفدار آلداگوز گذشته از سر حد محال شوره گل و ميانه حدود قريه سدره وارنيك به رودخانه آرپه چاي ملحق و متصل شده معلوم و مشخص مي گردد و چون ولايات خوانين نشين طالش در هنگام عداوت و دشمني دست به دست افتاده، لهذا به جهت زياده صدق و راستي حدود ولايات طالش مزبوره را از جانب انزلي و اردبيل بعد از تصديق اين صلحنامه از پادشاهان عظام، معتمدان و مهندسان مأمور كه به موجب قبول و وفاق يكديگر و به معرفت سرداران جانبين، جبال و رودخانه ها و درياچه و امكنه و مزارع طرفين تفصيلاً تجديد وتميز و تشخيص مي سازند آن را نيز معلوم و تعيين ساخته آنچه در تحرير اين صلحنامه در دست و در تحت تصرف جانبين باشد معلوم نموده، آن وقت خط حدود ولايت طالش نيز بر اسطاطوسكوادپريز نديم مستقر و معين ساخته هر يك از طرفين آنچه در تصرف دارد بر سر آن باقي خواهد ماند و همچنين در سرحدات مزبوره فوق اگرچيزي از خط طرفين بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق اسطاطوسكوادپريز نديم رضا خواهد داد.</p>
<p dir="rtl">فصل سيم- اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم مالك بالاستقلال كل ممالك ايران به جهت ثبوت دوستي و وفاقي كه به اعليحضرت خورشيد رتبت، امپراطور كل ممالك روسيه دارند به اين صلحنامه به عوض خود و وليعهدان عظام تخت شاهانه ايران ولايات قراباغ و گنجه كه الآن موسوم به اليزابت پول است و الكاي خوانين نشين شكي، شيروان، قوبٌه، دربند، بادكوبه و هر جا از ولايات طالش را با خاكي كه الآن در تحت تصرف دولت روسيه است و تمامي داغستان، گرجستان، محال شوره گل، آچوق باش، كورنه، مينگرلي، آبخازي و تمامي الكا و اراضي كه در ميانه قفقازيه و سرحدات معينه الحاله بوده و نيز آنچه از اراضي درياي قفقازيه الي كنار درياي خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالك آمپيريه روسيه مي داند.</p>
<p dir="rtl">فصل چهارم- اعليحضرت خورشيد رايت، امپراطور قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران به جهت اثبات اين معني كه بنابر همجواريت طالب و راغب است كه در ممالك شاهانه ايران مراتب استقلال و اختيار پادشاهي را در بناي اكيد مشاهده و ملاحظه نمايند، لهذا از خود و از عوض وليعهدان عظام اقرار مي نمايند كه هر يك از فرزندان عظام ايشان كه به وليعهدي دولت ايران تعيين مي گردد هر گاه محتاج به اعانت و امدادي از دولت روسيه باشد مضايقه ننمايد، تا از خارج كسي نتواند دخل در مملكت ايران نمايد و به امداد و اعانت روس دولت ايران مستقر و محكم گردد، و اگر در سر امور داخله مملكت ايران فيمابين شاهزادگان مناقشتي دولت روس را در آن ميانه كاري نيست، تا پادشاه وقت خواهش نمايد.</p>
<p dir="rtl">فصل پنجم- كشتيهاي دولت روسيه كه براي معاملات بر روي درياي خزر تردد مي نمايند به دستور سابق مأذون خواهند بود كه به سواحل و بنادر جانب ايران عازم و نزديك شوند و زمان طوفان و شكست كشتي از طرف ايران اعانت و ياري دوستانه نسبت به آنها بشود. كشتيهاي جانب ايران هم به دستور سابق مأذون خواهند بود كه براي معامله روانه سواحل روسيه شوند و به همين نحو در هنگام شكست و طوفان از جانب روسيه اعانت و ياري دوستانه درباره ايشان معمول گردد. كشتيهاي عسكريه جنگي روسيه به طريقي كه در زمان دوستي و يا در هر وقت كشتيهاي جنگي دولت روسيه با علم و بيدق در درياي خزر بوده اند حال نيز محض دوستي اذن داده مي شود كه به دستور سابق معمول گردد و أحدي از دولتهاي ديگر سواي دولت روس كشتيهاي جنگي در درياي خزر نداشته باشد.</p>
<p dir="rtl">فصل ششم- تمام اسرايي كه در جنگها گرفته شده اند يا اينكه به اهالي طرفين اسير شده از كريستيان و يا هر مذهب ديگر باشند مي بايد الي وعده سه ماه هلالي بعد از تصديق و خط گذاردن در اين عهدنامه از طرفين مرخص و رد گرديده هر يك از جانبين خرج و مايحتاج به اسراي مزبوره داده به قرا كليسا رسانند و وكلاي سر حدات طرفين به موجب نشر اعلامي كه در خصوص فرستادن آنها به جاي معين به يكديگر مي نمايند اسراي جانبين را باز دريافت خواهند كرد و آنانكه به سبب تقصير يا خواهش خود از مملكتين فرار نموده اند، أذن به آن كساني كه به رضا و رغبت خود اراده آمدن داشته باشند داده شود كه به وطن خود مراجعت نمايند، و هر كس از هر قومي چه اسير و چه فراري كه نخواسته باشد بيايد كسي را با او كاري نيست و عفو و تقصيرات از طرفين نسبت به فراريان اعطا خواهد شد.</p>
<p dir="rtl">فصل هفتم- علاوه از قرار و اظهار مزبوره بالا رأي بيضا ضياي اعليحضرت كيوان رفعت، امپراطور اعظم روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران قرار يافته كه ايلچيان معتمد طرفين كه هنگام لزوم مأمور و روانه دارالسلطنه جانبين مي شوند بر وفق لياقت رتبه امور، كليه مرجوعه ايشان را حاصل و پرداخت و سجل نمايند و به دستور سابق وكلايي كه از دولتين، بخصوص حمايت ارباب معاملات در بلاد مناسبه طرفين تعيين و تمكين گرديده زياده از ده نفر عمله نخواهند داشت و ايشان به اعزاز شايسته مورد مراعات گرديده و به احوال ايشان هيچ گونه زحمت نرسيده، بل زحمتي كه به رعاياي طرفين عايد گردد و به موجب عرض و اظهار وكلاي مزبوره رضاي ستمديدگان جانبين داده شود.</p>
<p dir="rtl">فصل هشتم- در باب آمد و شد قوافل و ارباب معاملات در ميان ممالك دولتين عليتيٌن اذن داده مي شود كه هر كس از اهالي تجٌار بخصوص به ثبوت اينكه دوست رعايا و ارباب معاملات متعلقه به دولت بهيه روسيه و يا تجار متعلق به دولت عليٌه ايران مي باشند، از دولت خود يا از سر حدٌداران تذكره و يا كاغذ راه در دست داشته باشند، از طريق بحر و بر به جانب ممالك اين دو دولت بدون تشويش آيند و هر كس هرقدر خواهد ساكن و متوقف گشته به امور معامله و تجارت اشتغال نمايند، و زمان مراجعت آنها به اوطان خود از دولتين مانع ايشان نشوند. آنچه مال و تنخواه از امكنه ممالك روسيه به ولايات ايران و نيز از طرف ايران به ممالك روسيه برند و به معرض بيع رسانند و يا معاوضه با مال و اشياء ديگر نمايند، اگر در ميان ارباب معاملات طرفين بخصوص طلب و غيره شكوه و ادعايي باشد به موجب عادت مألوفه به نزد وكلاي طرفين يا اگر وكيل نباشد نزد حاكم آنجا رفته امور خود را عرض و اظهار سازد تا ايشان از روي صداقت، مراتب ادعاي آنها را مشخص و معلوم كرده، خود و يا به معرفت ديگران قطع و فصل كار را ساخته نگذارند تعرٌض و زحمتي به ارباب معاملات عايد بشود.</p>
<p dir="rtl">در باب تجٌار طرف ممالك روسيه كه وارد ممالك ايران مي شوند مأذون خواهند بود كه اگر با اموال و تنخواه خودشان به جانب ممالك پادشاهانه ديگر كه دوست ايران مي باشند بروند از طرف دولت ايران بي مضايقه تذكرات راه به ايشان بدهند و همچنين از طرف دولت روس در ماده تجارت اهالي دولت ايران كه از خاك ممالك روسيه به جانب ساير ممالك پادشاهانه كه دوست دولت روسيه باشند مي روند، معمول خواهد شد.</p>
<p dir="rtl">وقتي كه از رعاياي دولت روسيه در زمان توقف و تجارت. در ممالك ايران فوت شده باشد اموال و املاك او در ايران بماند چون مايعرف او از مال رعاياي دولت دوست است، لهذا مي بايد اموال مفوت به موجب قبض الوصول شرعي رد و تسليم ورثه مفوت گردد و نيز اذن خواهد داد كه املاك مفوت را اقوام او بفروشند، چنانكه كه اين معني در ممالك روسيه و پادشاهان ديگر دستور و عادت بوده متعلق به هر دولت باشد مضايقه نمي نمايند.</p>
<p dir="rtl">فصل نهم- باج و گمرك اموال تجار طرف دولت بهيه روسيه كه به بنادر و بلاد ايران مي آورند از يك تومان پانصد دينار در يك بلده گرفته از آنجا با اموال مزبوره به هر ولايت ايران بروند چيزي مطالبه نكرده و همچنين از اموالي كه از ممالك ايران بيرون مي آورند آن قدر گرفته زياده به عنوان خرج و توجيه و تحميل و اختراعات چيزي از تجار روسيه با شرٌ و شلتاق مطالبه نشود و به همين نحو در يك بلده باج و گمرك تجٌار ايران كه به بنادر و ممالك روسيه مي آورند و يا بيرون مي برند به دستور گرفته، اختلافي به هيچ وجه نداشته باشند.</p>
<p dir="rtl">فصل دهم- بعد از نقل اموال تجٌار به بنادر كنار دريا و يا آوردن از راه خشكي به بلاد سرحدات دولتين اذن و اختيار به تجٌار و ارباب معاملات طرفين داده شده كه اموال خودشان را فروخته و اموال ديگر خريده و يا معاوضه كرده، ديگر از امناي گمرك و مستاجرين طرفين اذن نخواسته باشند، زيرا كه بر ذمٌه امناي گمرك و مستأجرين لازم است كه ملاحظه نمايند تا معطٌلي و تأخير در كار ارباب معاملات وقوع نيافته، باج خزانه را از بايع يا از مبيع (يا از مشتري) هر نوع با هم سازش مي نمايند بازيافت دارند.</p>
<p dir="rtl">فصل يازدهم- بعد از تصديق و خط گذاردن در اين شروط نامه، وكلاي مختار دولتين عليٌتين بلاتأخير به اطراف جانبين اعلام و اخبار مي نمايند و امر اكيد بخصوص بالمرٌه ترك و قطع امور عداوت و دشمني به هر جا ارسال خواهند كرد. شرط اين شروط نامه الحاله كه بخصوص استدامت مصالحه دائمه طرفين مستقر و دو قطعه مشروحه با ترجمان خطٌ فارسي مرقوم و محرٌر و از وكلاي مختار مأمورين دولتين عليٌتين مزبوره بالتصديق و با خطٌ و مهر مختم گرديده و مبادله با يكديگر شده است مي بايست از طرف اعليحضرت خورشيد رتبت. پادشاه اعظم، امپراتور اكرم، مالك كل ممالك روسيه و از جانب اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه والا جاه ممالك ايران به امضاي خطٌ شريف ايشان تصديق گردد و چون اين صلحنامه مشروحه مصدٌقه مي بايد از هر دو دولت پايدار به وكلاي مختار برسد، لهذا از دولتين عليٌتين در مدت سه ماه هلالي وصول گردد.</p>
<div>تحريرآ في معسكر روسيه در رودخانه زيوه من محال گلستان متعلٌقه قراباغ به تاريخ بيست و نهم شهر شوال المكرم سنه يك هزار و دويست و هشت هجري نبوي مطابق دوازدهم ماه اكتوبر سنه يك هزار و هشتصد و سيزده عيسوي سمت تحرير رفت</div>
<hr size="1" />
<p><a title="_ftn1" name="_ftn1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftnref1">[1]</a> http://historyclass.blogfa.com/post-20.aspx</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/qajar.wordpress.com/14/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/qajar.wordpress.com/14/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qajar.wordpress.com/14/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qajar.wordpress.com/14/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qajar.wordpress.com/14/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qajar.wordpress.com/14/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qajar.wordpress.com/14/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qajar.wordpress.com/14/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qajar.wordpress.com/14/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qajar.wordpress.com/14/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qajar.wordpress.com/14/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qajar.wordpress.com/14/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qajar.wordpress.com/14/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qajar.wordpress.com/14/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qajar.wordpress.com/14/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qajar.wordpress.com/14/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=14&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" /><div class="sharedaddy"></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qajar.wordpress.com/2008/03/12/golestan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<georss:point>35.696216 51.422945</georss:point>
		<geo:lat>35.696216</geo:lat>
		<geo:long>51.422945</geo:long>
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/8390f75e3331c852f036e2b10dcaefef?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">homayoon</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>احمد شاه قاجار</title>
		<link>http://qajar.wordpress.com/2008/03/11/ahmad-shah/</link>
		<comments>http://qajar.wordpress.com/2008/03/11/ahmad-shah/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Mar 2008 18:23:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>همایون</dc:creator>
				<category><![CDATA[احمد شاه قاجار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qajar.wordpress.com/?p=13</guid>
		<description><![CDATA[&#160; احمد شاه قاجار احمد شاه قاجار[1] پسر محمد علي شاه و مادرش ملكه جهان دختر نايب السلطنه كامران ميرزا و هفتمين و آخرين پادشاه سلسله قاجاريه ، وي در 27 شعبان سال 1315 ه.ق متولد شده و در سال 1327 ه.ق در سن 12 سالگي به سلطنت رسيد وي در تاريخ سه شنبه 27 [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qajar.wordpress.com&amp;blog=1647233&amp;post=13&amp;subd=qajar&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><a href="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/qajar_ahmad_shah_decorated.jpg"><img class="size-full wp-image-484" style="display:block;margin-left:auto;margin-right:auto;" title="احمد شاه قاجار" src="http://qajar.files.wordpress.com/2008/03/qajar_ahmad_shah_decorated.jpg?w=498&#038;h=709" alt="احمد شاه قاجار" width="498" height="709" /></a>&nbsp;</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter">
<dl class="wp-caption aligncenter">
<dd class="wp-caption-dd">احمد شاه قاجار</dd>
</dl>
</div>
<div>
<p dir="rtl"><strong>احمد شاه قاجار<a title="_ftnref1" name="_ftnref1" href="http://qajar.wordpress.com/wp-admin/#_ftn1"><strong>[1]</strong></a></strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a title="OLE_LINK2" name="OLE_LINK2"></a><a title="OLE_LINK1" name="OLE_LINK1"></a>پسر محمد علي شاه و مادرش ملكه جهان دختر نايب السلطنه كامران ميرزا و هفتمين و آخرين پادشاه سلسله قاجاريه ، وي در 27 شعبان سال 1315 ه.ق  متولد شده و در سال 1327 ه.ق در سن 12 سالگي به سلطنت رسيد وي در تاريخ سه شنبه 27 شعبان سال 1332 ه.ق برابر 5 مرداد  ماه 1293 ه.ش و 28 جولاي 1914 ميلادي رسما تاجگذاري كرده  و در 13 ربيع الا خر 1344 ه.ق برابر 9 آبان ماه 1304 ه.ش ازسلطنت بركنار شده و در تاريخ شنبه 10 اسفند 1308 هجري شمسي برابر با 29 رمضان 1348 ه.ق و 1 مارس 1930 ميلادي در بيمارستان آمريكائي ها در فرانسه فوت نموده و بنابر وصيت وي پيكرش براي دفن به عتبات عاليات حمل و در كربلا  به خاك مي سپارند .</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">يكم مرداد 1288 ه.ش سلطان احمد شاه كه كودكي بيش نبود از سفارت روسيه در زرگنده قلهك به كاخ گلستان انتقال يافت . پدرش ، شاه مخلوع ، تا اين روز حاضر نمي شد او را از خود دور سازد كه ايلخان قاجار با يك واحد قزاق به سفارت روسيه رفت و احمد شاه را كه با پدر و اعضاي خانواده در آنجا متحصن بودند بيرون آورد . احمد شاه سي ام تير
