خانه > محمد علي شاه قاجار > محمد علي شاه قاجار

محمد علي شاه قاجار

محمدعلی شاه

محمدعلی شاه

محمد علي شاه قاجار[1]

ششمين پادشاه قاجار و پسر مظفرالدين شاه و فرزند ارشد وي ، از بطن ام خاقان دختر امير كبير ميرزا تقي خان فراهاني و عزت الدوله خواهر ناصرالدين شاه بود ، وي در ربيع الثاني سال 1289 ه.ق برابر با 21 ژوئن 1872 ميلادي بدنيا آمده و در 4 ذي الحجه 1324 ه.ق تاجگذاري مي كند . [2] وي در 27 جمادي الثاني 1327 ه.ق ( 25 تيرماه 1288 ه.ش ) از سلطنت خلع و به سفارت روسيه پنا هنده مي شود در سال 1343 ه.ق برابر با 1304 هجري شمسي برابر با 1925 ميلادي در سن 53 سالگي در شهر سن رمو  ايتاليا فوت نمود ، احمد شاه در آن زمان در تبعيد مي زيست و سلسله قاجاريه در حال انقراض بود جسد وي را از طريق بندر برند يزي در ايتاليا به كربلا منتقل كرده و در آنجا به خاك مي سپارند . وي از سال 1324 ه.ق تا سال 1327 ه.ق پادشاه ايران بوده است .

وي برخلاف جد مادري خود اميركبير ، بسيار قشري ، خرافه پرست ،  مستبد ، زورگو و كم ظرفيت بود.

در جواني شاهد اقتدار و نفوذ مهيب روسيه تزاري بود و بدين جهت از روس ها بسيار حساب مي برد و تحت تاثير مربي سوار كاري و معلم زبان و مشاور روسي اش شاپشال قرار داشت كه از يهوديان كريمه بود و دوره عالي مدرسه زبان هاي شرقي سن پترزبورگ را به پايان رسانده و محمد علي ميرزا در دوران وليعهدي در تمام امور با او مشورت مي كرد .

شاپشال كه از دربار قاجار لقب اديب السلطان گرفته بود عنصر مرموز و هوشمندي بود كه به نفع دولت روسيه و سازمان پليس سياسي مخفي آن » او خرانا » در دربار ايران نفوذ يافته و به ثروت سرشاري رسيده بود .

يك روزنامه انگليسي درباره محمد علي شاه چنين نوشت :

«محمد علي ميرزا تا هنگام درگذشت پدر در ژانويه 1907 / 1285 ش در منطقه پرت و دور افتاده آذربايجان به سر مي برد اين پادشاه كه در 21 ژوئن 1872 به دنيا آمده و در آن تاريخ 35 سال از عمرش ميگذشت هيچ گونه تعليم و تربيت اروپائي نداشت و هيچ گاه از ايران بيرون نرفته بود چنان كه در جواني نيز كمتر از آذربايجان خارج ميشد . كساني كه محمد علي ميرزا را در زمان ولايتعهدي ديده بودند او را مردي سبكسر و بي وقار و گفتارش را زشت و ناهنجار تشخيص داده هيچ گونه آثار ظاهري لياقت و كفايت در او مشاهده نكرده اند . در جواني بسيار فربه و تنومند و داراي اندامي كوتاه و به طور خلاصه براي اشغال تخت كياني كه نيرومند ترين قدرت آسيائي غربي در زمان قديم بود ، شايستگي نداشت . اين شاهزاده دو سه صفت مخصوص به خود داشت اول آن كه تير انداز ما هري بود . دوم كمتر عياشي ميكرد و بيش از يك عقدي و چند زن صيغه زني در حرمسراي خود نداشت سوم آنكه هميشه دست تنگ و بي پول بود . شاه گاه گاهي با گرفتن وام احتيا جات خود را برطرف ميكرد و به طلب كاران خود با كمال سخاوت وعده ميداد همين كه به سلطنت رسيد به آن ها عناوين و القاب و مقام هاي شايسته اعطاء خواهد كرد . مملكتي كه محمد علي ميرزا براي فرمانروائي در آن دعوت شده بود ديگر آن كشور شاهنشاهي عصر هاي گذشته و قرون ماضيه نبود ………… پدر محمد علي ميرزا با داشتن تمام يا قسمت اعظم اين اختيارات حاضر به اعطاي مشروطيت به ملت ايران گرديد ………. اما دستي كه فرمان مشروطيت را امضاء كرده بود 9 روز پس از آن تاريخ با مرگ صاحبش از كار افتاده و اجراي فرمان به پسرش محمد علي ميرزا به طور ارث انتقال يافت ولي او از شروع به كار با اين آزمايش مخالف بود محمد علي ميرزا نسبت به مشروطيت هيچ گونه تمايل و رغبتي نداشت …….. شاه در يك سال چهار بار نسبت به قانون اساسي سوگند وفاداري ياد كرد نخست در سال 1906 يعني موقع اعطاء مشروطيت از طرف پدرش به ملت ايران بار دوم در ژانويه 1907 يعني هنگام جلوس خود بر تخت سلطنت ، دفعه سوم همان سال و چهارمين بار در ماه نوامبر كه به مجلس رفت ……….. شاه هيچ فكر نمي كرد كه با اعطاي مشروطيت مجلس در مقرري خاص او دخالت كند .» [3]

متمم قانون مشروطه در 107 اصل در 29 شعبان قوي ئيل 1325 ه.ق توسط محمد علي شاه امضاء مي شود .

در 28 فوريه 1908 سوء قصدي نسبت به شاه روي مي دهد كه منجر به اين مي گردد كه شاه در ساعت 4 صبح روز 23 ژوئن همان سال دستور گلوله باران مجلس [4] در بهارستان را صادركند .

بنا بنوشته ناظم الاسلام كرماني نويسنده تاريخ بيداري ايرانيان :

«از مجالست اخيار و ابرار منصرف و از تكميل علوم و كمالات منحرف ، با اشخاص رذل جليس ، با ناكسان انيس ، مردمان پست و شرير و اوباش و الواط را طرف وثوق و اعتماد خويش قرار داد و به كارهاي زشت عادي شد ……. بعضي اشخاص هم در ضمن پيدا شدند و او را به جادو معتقد كردند و اعتقاد غريبي براي اعمال سحر و جادو بر هم رسانده بود ……. در تبريز اداره خفيه نگاري ( جاسوسي ) تشكيل داده بود كه سالي چند هزار تومان خرج كسب اطلاعات ميكرد ……. خست و سفاهت و قساوت و بي رحمي را به منتهي درجه رسانيده بود . خيلي راحت طلب و تن پرور بود . به هيچ وجه ملاحظه و رعايت زير دست را نداشت ….. هميشه به اشخاص پست و نا نجيب كه اسباب صدمه و خانه خرابي مردم بودند وثوق پيدا ميكرد و تمام مشورت خود را در كارها با آن اشخاص ميكرد ….. جز پول به هيچ چيز ديگر علاقه نداشت …. مستبد به راي بود . اظهار تدين ميكرد ، در روز عاشورا قمه و قداره به سر ميزد و خون سرش را به چهره و صورتش ميماليد ……. اما به مسجد و معبد توپ مي بست . «[5]

كسروي نيز در باره او مي نويسد :

«گرايش او به روسيان تا آنجا رسيد كه پيكره اي ( عكس ) با رخت قزاقي از خود برداشته وبي باكانه آن را به دست مردم ميداد . مردم مي انديشيدند آينده كشور با چنين كشور داري چه خواهد شد …… از پادشاهان قاجار كسي به حال و رفتار  اين نبوده …… جوان آزمند با همه دارائي بسيار و جايگاه بلند، از مردم پول دريافت ميكرد و از كساني كه وام گرفته ، نمي پرداخت و ستمگراني كه اين خوي او را شناخته و با دادن پول هائي و يا از راه ديگري به او نزديكي جسته و به پشت گرمي ياوري هاي او ستمگري با مردم اندازه نمي داشتند .«[6]

با افراد بي كس و كار محشور بود و آنان را به مناصب بزرگ مي گماشت كما اينكه در جريان هاي پس از سلطنت اصغر دوه چي از لوطيان و قداره كشان و اراذل تبريز را به اتفاق عده اي از اوباش به تهران فراخواند و به همه درجه سرتيپي و امير توماني و سرهنگي و سلطاني داد.

زوجه وي همان ملك جهان دختر عمش بود ، پس از خلع از سلطنت ايران به روسيه رفت و در بندر اودسا در ساحل درياي سياه متوطن شد . در سال 1290 ه.ش به تحريك روس ها دوباره به ايران برگشت و در گلشن تپه ساحل درياي خزر در گرگان پياده شد اما از تلاش هايش طرفي بر نبست و مشروطه خواهان قواي او را شكست دادند . او در اواخر همان سال از استر آباد به روسيه گريخت .

در سال 1296 ه.ش / 1917 ميلادي پس از انقلاب كمونيستي از روسيه گريخت و از راه دريا به استانبول آمد ، مدتي در آن شهر بود با پسرش احمد شاه كه در سال 1298 ه.ش / 1919 ميلادي عازم اروپا بود ديدار كرد و به او توصيه نمود در هنگام خطر از قزاقخانه كمك بجويد زيرا قزاق ها تنها عناصر وفادار به سلسله قاجار يه اند .

چندي به ايتاليا رفت مدتي در ايتاليا و گاهي در فراسه ساكن بود اما به علت بيماري خوني و كليه در در بهار سال 1925 ميلادي در سن 53 سالگي در شهر سن رمو ايتاليا درگذشت .
براي مطالعه  در اين عنوان :
محمد علي شاه قاجار

[1] http://en.wikipedia.org/wiki/Mohammad_Ali_Shah_Qajar

[2] جالب اينكه از نمايندگان ملت در تاجگذاري خويش دعوت بعمل نياورد .

[3] معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 505

[4] در باب خرافاتي بودن وي همين بس كه در گلوله باران مجلس نيز گفته اند كه استخاره كرد.

[5] معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 510 و 511

[6] همان ماخذ ، ص 512

دسته‌ها:محمد علي شاه قاجار برچسب‌ها:
  1. فوریه 22, 2010 در 01:35

    با سلام
    من خیلی به تاریخ المان و این ملت علاقه مندم. شنیدم ناصر الدین شاه در سفر به اروپا با ویلهلم دوم هم ملاقاتی داشته و حتی در یک مانور نظامی ارتش رایش شرکت داشته . اگه اطلاعاتی در این زمینه داشتید لطفا منتشر کنیدتو بلاگ

    • Homayoun
      فوریه 23, 2010 در 18:52

      سلام ، شنیده های شما با واقعیت منطبق است .ناصرالدین شاه در سفرنامه های خود به تفصیل این ملاقات هارا شرح داده است ، و حتی موقع ترور نا فرجام ویلهلم اول در آلمان حضور داشته است – این سفرنامه ها از سوی سازمان اسناد ملی ایران چاپ گردیده است – سعی خواهم کرد به اینها نیز بپردازام،هر چند که دغدغه فعلی من گشایش مطلبی در مورد تاریخ مشروطیت است که باید آنرا به انجام برسانم.
      درود من نثار شما

  2. نوامبر 5, 2010 در 11:32

    http://www.anissina.blogfa.com حتمان به سایتم سر بزن ونظر خودتو به من بگو

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: