خانه > مظفرالدين شاه قاجار > مظفرالدين شاه قاجار

مظفرالدين شاه قاجار

 mozaffar

مظفرالدین شاه قاجار

مظفرالدين شاه قاجار[1]

پسر ناصرالدين شاه قاجار و شكوه السلطنه [2]و پنجمين پادشاه اين سلسله ، در 14 جمادي الاخر 1269 ه.ق متولد مي شود ، او سومين وليعهد ناصرالدين شاه بود [3]. در 18 ذي القعده 1313 ه.ق در مركز فرمان گذاري دارالسلطنه تبريز جلوس مختصر نموده ، و يكشنبه 4 شهر ذي الحجه 1313 ه.ق از تبريز حركت نموده و روز يكشنبه 25 ذي الحجه الحرام يك ساعت قبل از ظهر به دارالخلافه تهران وارد مي شود و در همان روز در عمارت بادگير تاجگذاري مي نمايد . وي در روز 26 ذي الحجه همان سال سلام عام را درتخت مرمر منعقد مي كند .وي در شب 24 ذي القعده  1324 ه.ق دار فاني را وداع گفته  و در کربلا به خاک سپرده می شود.

نخستين همسر مظفرالدين ميرزا تاج الملك ( ام خاقان ) دختر شادروان ميرزا تقي خان امير كبير و دختر عزت الدوله خواهر تني ناصرالدين شاه بوده است . ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در خصوص نحوه تاجگذاري مظفرالدين شاه مي نويسد :

» روز شنبه هيجدهم شهر حال ( ذي الحجه 1313 ه.ق ) به فال نيك و وقتي ميمون و ساعتي به انواع سعادت مقرون در مركز فرمان گزاري درالسلطنه تبريز مراسم جلوس ميمنت مانوس خسرواني مهيا شد ، يكشنبه چهارم شهر ذي الحجه 1313 از تبريز به سمت دارالخلافه تهران حركت نموده در روز يكشنبه بيست و پنجم ذي الحجه الحرام يك ساعت قبل از ظهر به دارالخلافه و مقر سلطنت عظمي تشريف قدوم ارزاني داشتند از باب شرقي ديوان خانه تخت مرمر مانند خورشيد انور به بيت الشرف دولت و سراي عظماي سلطنت وارد شدند …. با همان لباس عزا به تكيه دولت و مقبره موقتي شاه شهيد تشريف فرما شده قرائت فاتحه فرموده به تالار بادگير تشريف فرما شده و خلعت مهر طلعت حضرت فيض آثار رضوي عليه السلام را كه مخصوص بالاي و الا و قامت جهان آراي همايون دوخته و به نفايس لآلي آراسته تازه از ارض اقدس و آستانه مقدسه رضوي انفاذ داشته بودند تيمنا زيب برو پيكر همايون فرموده و جناب مستطاب امام جمعه نيز حاضر شده تاج سلطنت و جهانباني را به تارك مبارك شهرياري نهاده نشان بافر و شان تمثال عديم المثال مبارك حضرت خليفه الله اعظم امير المومنين صلوات الله و سلامه عليه را زينت صدر همايون ساختند و شمشير خاص خسرواني را بميان مبارك بستند . آنگاه بر تخت كياني نشستند و سلام خاص در پيشگاه پادشاهي انعقاد يافته شاهزادگان عظام و وزراي فخام تهنييت و تبريك جلوس ميمنت مانوس همايون را به تختگاه جم و سرير سپهر نظير شهرياران عجم با شكر و سپاسي به عرض رسانيدند .روز بيست وششم سلام عام در تالار تخت مرمر شرف انعقاد يافت .»[4]

با آنكه ناصرالدين شاه رجل مدبر و استخوان دار و با شخصيتي مانند حسنعلي خان امير نظام گروسي را كه سال ها در مشاغل مهم اداري و حكمراني و حتي سفارت در اروپا گذرانده بود به مباشرت و وزارت او گمارده بود ، اما مظفرالدين ميرزا خوب و لايق از آب در نيامد و بيشتر اوقات و ايام را به عيش و عشرت و خوشگذراني و شكار در اطراف و اكناف آذربايجان مي گذراند و علاقه و توجه چنداني به اوضاع و احوال سياسي ، رسيدگي به دعاوي مردم ، رعيت نوازي و …. از خود نشان نمي داد .مظفرالدين ميرزا به دليل عدم تمايل به تحصيل و اكتساب علوم ، در دنيائي آكنده از جهل و خرافات و علاقه به علوم غريبه و طالع بيني و تفريحات پست و زننده و سرگرمي هاي دور از اخلاق رشد و نمو كرد .

با بررسي خلقيات وي بر اساس نوشته هاي مورخان و نويسندگان معاصر او و به خصوص گزارش هاي سفارت انگليس در تهران و سر كنسول آن كشور در تبريز و نيز كتاب خاطرات سر آرتور هاردينگ وزير مختار وقت بريتانيا در تهران در اوايل قرن بيستم چنين مستفاد ميشود كه او مردي كم معلومات ، دمدمي مزاج و هميشه بيمار ، كاملا معتقد به خرافات و اوهام با علائق ساده و كودكانه به اشياء و حتي اسباب بازي هاي مختلف بود و اطلاعات عمومي لازمه يك شخص متوسط اجتماعي را نداشت تا چه رسد به اطلاعات سياسي عميق و تسلط بر رموز مملكتداري .

مرحوم ناظم الاسلام كرماني در كتاب » تاريخ بيداري ايرا نيان » چنين آورده است :

» اين پادشاه زايد الوصف ساده لوح ، سهل القبول ، متلون المزاج ، مسخره و مضحكه پسند ، بد خلوت، وبا شرم حضور بود امور سلطنت با ميل عمله جات خلوت با وزراء خود غرض اداره مي شد . خلوتيان پادشاه گويا از پست فطرتان وپست نژادان و بي تربيت و بد اخلاقان انتخاب شده بودند . از اين رو وضع دربار ملاعبه بود . پادشاه شخصا با آن همه تعليم و تربيت داراي هيچ علم نبود و از اطلاعات سياسي و تاريخي و غيره كه لازمه جهانداري است ، بي بهره بود و از اين رو مآل بيني و عاقبت انديشي حتي براي خود و اخلاف خويش هم به خاطرش خطور نمي كرد .«[1]

«يكي از مورخين در توصيف اين پادشاه چنين مي نويسد : آنچه را به زبان مي گفت ، كله اش خبر نمي شد خيلي مايل به تقليد از پدر بود ولي آن ماده و جودت را نداشت . يك مسافرت نامه هم نوشت به تعزيه داري راغب معلوم مي شد ، در فن توپچيگري بي مهارت نبود اگر چه مانند جدش محمد شاه موهوم پرست نبود ولي دماغش مانند پدر از خرافات صاف و پاك نبودي . شوق بسيار به گريه داشت و حكايات غريبه اي در اين باب ذكر مي نمايند .«[2]

«اين پادشاه خيلي بذال و منتها درجه جبان بود از اغتصاب اموال رجال و متمولين مملكت و قتل نفس ، بر خلاف پدر ، اجتناب مي نمود . جنبيت پادشاه عاقبت به حال ايران مفيد واقع گرديد كه به يك جنبش ملي ، مشروطيت سلطنت را تسليم نمود . اين پادشاه عاقبت بخير شد و در آخر عمر جلب نام نيك كرد و محبوب القلوب رعاياي خويش بلكه عامه نوع خواهان عالم گرديد .«[3]

«از تمام اجداد خود معارف دوست تر بود ، به ترقي مملكت هم مايل تر بود ولو اندكي هم از اقتدارات او كاسته مي شد ، حرفي نداشت مشروط بر اينكه به دلخواه هر گونه تصرف در خزينه بخواهد بنمايد .«[4]

همانا ارزنده ترين كار مظفرالدين شاه همانطور كه ذكر گرديد امضاي سند مشروطيت يا فرمان مشروطه [5] بود كه در سال روز تولد خودش و يازدهمين سال سلطنتش در 14 جمادي الثاني 1324 ه.ق ( 13 يا 14 مرداد 1285 ه.ق ) به امضاي وي رسيد . وي در 14 ذي القعده 1324 قانون اساسي مشروطه را امضاء نموده و در نيمه شب 24 ذي القعده 1324 يعني 10 روز پس از امضاي قانون اساسي مشروطه بدرود حيات مي گويد .

متن فرمان [6]

» جناب اشرف صدراعظم — از آنجا که حضرت باریتعالی جل‌شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران را بکف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی و رعایای صدیق خودمان قرار داده لهذا در این موقع که اراده همایون ما براین تعلق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت اصلاحات مقننه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود چنان مصصم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان قاجاریه و علماء و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف بانتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده به هیئت وزرای دولت خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همایونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بدیهی است که به موجب این دستخط مبارک نظامنامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبین از این تاریخ معین و مهیا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسیده و بعون‌الله تعالی مجلس شورای ملی مرقوم که نگهبان عدل است افتتاح و به اصلاحات لازمهء امور مملکت و اجراء قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر می‌داریم که سواد دستخط مبارک را اعلان و منتشر نمایند تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کماینبغی مطلع و مرفه‌الحال مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال باشند — در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم جمادی الثانیه ۱۳۲۴ هجری در سال یازدهم سلطنت ما.»

چون در این فرمان با ذکر «شاهزادگان قاجاریه و علماء و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف» ذکری از دیگر طبقات مردم نشده بود، به در خواست نمایندگان پناهندگان سفارت، فرمان دیگری صادر شد:

«جناب اشرف صدراعظم — در تکمیل دستخط سابق خودمان مورخه چهاردهم جمادی‌الثانیه ۱۳۲۴ که امر و فرمان صریحاً در تأسیس مجلس منتخبین ملت فرموده بودیم مجدداً برای آنکه عموم اهالی و افراد ملت از توجهات کامله ما واقف باشند امر و مقرر می‌داریم که مجلس مزبور را به شرح دستخط سابق سریعاً دایر نموده بعد از انتخابات اجزاء مجلس فصول و شرایط نظام مجلس شورای اسلامی را مطابق تصویب و امضای منتخبین به طوری که شایسته مملکت و و ملت و قوانین شرع مقدس باشد مرتب بنمائید که به شرفعرض و امضای همایونی ما موشح و مطابق نظامنامه مزبور این مقصود مقدس صورت و انجام پذیرد.»[7]

در این فرمان عبارت «منتخبین ملت» آمده و نیز به جای «مجلس شورای ملی» از «مجلس شورای اسلامی» نام برده شده است.

گفتگوي مظفرالدين شاه با امين الدوله كه احمد كسروي عينا از روزنامه حبل المتين نقل كرده شنيدني است :

«شاه به او مي گويد : سلطنت ايران بر حسب شان و مقام به مقتضاي وقت و زمان بسيار عقب افتاده، خيلي بايد جد و جهد و كوشش كرد تا به همسايگان و دول همجوار خود برسيم لذا تعويق در اجراي اصلاحات و تامل در كارها ابدا رو ا نيست هر قدر زودتر به اصلاحات پردازيم دير است . بايد دو اسبه تاخت تا به منزل رسيد . جناب امين الدوله ما خود سبب تعلل و تامل شما را در اجراي اصلاحات مي دانيم كه به ملاحظات اختيارات مطلقه ماست . اين نكته را خودمان كاملا دانسته ايم و هرگاه رضا به محدوديت خود نبوديم چنين تكليفي به شما نمي نموديم . شما را با كمال اطمينان امر مينمائيم كه با قوت قلب و استقامت راي به اصلاحات لازمه ، ولو آنكه منافي با اختيارات مطلقه ما باشد ، سريعا و عاجلا بپردازيد . از اين به بعد هيچ عذري پذيرفته نخواهد شد . ترتيب اصلاحات را بدهيد ، به حضور آورده امضاء نمائيم .« [8]

گويا كساني كه از ايجاد مشروطه بساط مفتخوري شان محدود مي گرديد دائما شاه را از آن بر حذر مي داشتند صحبت هاي مخبرالسلطنه هدايت در خاطراتش شنيدني است :

» مظفرالدين شاه دو سفر به فرنگ رفته است ، دنياي آباد را ديده است ، ميل به آبادي ندارد ، دارد ، مانع چيست ، ديوار جهل و ظلمت اطراف او را گرفته است ، از عين الدوله امير بهادر و امثال اينها چه انتظار بايد داشت ……«[9]

«گاه اين فكر براي من مي آمد كه اصرار مظفرالدين شاه در مراجعت من براي كسب اطلاع از اوضاع ژاپن است كه دولت آسيائي است و ترقيات اروپائي كرده است ، زودتر بروم بگويم شايد اثري داشته باشد ميدانم شاه مايل اصلاح هست لكن اصلاح مانع منافع حواشي است ، نخواهند گذارد چنانكه نگذاشتند …….. «[10]

«…. در موارد شرفيابي شاه از ژاپن ميپرسند لكن از استماع حرفهاي سياسي استنكاف دارند ، روزي خواستم از ماركي ايتو و اقدامات او در كار ژاپن صحبت كنم ، فرمودند از نباتاتش بگو و امري كه من در آن وارد نبودم گياه شناسي بود ….«[11]

» مظفرالدين شاه مزاجا دموكرات بود، روزي  مرا به فرح آباد خواست رفتم ، در ايوان راه ميرفت ، جز سيد بحريني كسي نبود نوبتي به من نزديك شدند ، آهسته سئوال فرمودند ژاپن مجلس دارد ؟ عرض كردم : هشت سال است . در سان و قشون دوشان تپه حضور داشتم مصطفي قلي خان حاجب الدوله را احضار كردند فرمودند : فراشها چرا مردم را منع مي كنند ، كار نداشته باشيد ، اين بساط از من نيست از اينها است .» [12]

مخبرالسلطنه هدايت روزهاي آخر عمر مظفرالدين شاه را به ياد مي آورد :

«مرض كليه شاه شدت كرد ، نه شاه حال مسافرت فرنگ را داشت نه وضعيت اجازه ميداد ، دكتر دامش آلماني را كه متخصص بود خواستند آنچه كرد ند از علاج و دوا رنج افزون گشت و حاجت ناروا چهل شب من مجاور گلستان بودم و جهنم مي گذشت ، يك شب تا صبح پاي رختخواب شاه نشسته ام و از ژاپن حكايت كرده ام ، بيشتر هم حسب الامر از درخت ها صحبت كرده ام ، در صورتي كه علم نبات شناسي جنبه ضعيف من است ، سرم را هم پائين كرده ام ، چشمم را به قالي دوخته ام ، خانمها در چادر نماز دور رختخواب نشسته اند ، گاهي تصور ميرفت شاه خوابش برده باشد ، سكوت ميكرد م و آرزوي فرار ، اينطور نبود ميفرمودند بگو ، روز بروز حال شاه بدتر ميشود و رقت بار است ، دكتر دامش اظهار كرد كه شاه هفته اي بيشتر دوام نخواهد كرد و قانون اساسي حاضر نبود ، دكتر را حاضر كردم كه شاه را بهر تدبير نگاه بدارد قانون حاضر شد ، وثوق الد وله نزد صنيع الدوله آورد ، فرمودند من نگاه بكنم يك ماده را تغيير دادم نوشته شده بود كه وزراء حق ندارند دستخط شاه را عذر عمل خود قرار بدهند ، نوشتم وزراء حق ندارند براي عذر خود دستخط صادر كنند ، ولو اينكه سعي شده بود در قانون چيزي زننده نباشد باز براي هر شاهي سلب اختيارات از خود تلخ است ، گرفتن امضاء را بوزير همايون واگذار كرديم كه بمزاح قانون را بعرض برساند ، دغدغه از اطراف بسيار مي شد قانون بامضاء رسيد ، شاه شب 14 !!! [13] ذيقعده 24 جهان فاني را بدرود كرد ، رحمه الله عليه .

محمد علي ميرزا وليعهد در تهران است و بامضاي قانون كمك كرد و اگر در يكي از دستخط ها گفته است قانون اساسي را من خودم گرفتم دروغ نگفته است . دو روز قبل از فوت بنا شد شاه را پاشويه كنند ، طاس و طشت حاضر شد ، حال شاه تنفر آور است ، پاها جوش كرده و از همه بدن ادرار خارج ميشود ، از چند نفر كه حاضر بودند و اولي بتصرف كسي رغبت نكرد ، من خجالت كشيدم دست بالا كردم و پاي شاه را شستم ، امين اقدس بتوسط خواجه باشي صابون و حوله فرستاد ، در نارنجستان دستم را شستم امين اقدس از محترمين يا محترمات اندرون است و بواسطه احترام السلطنه ما را خوب مي شناسد . من از روي علم شهادت ميد هم كه استقرار مجلس از اول تا آخر آرزوي مظفرالدين شاه بود تهور اجرا نداشت تا صوره مجبور شد ، البته بركماهي امر وقوف نداشت . مظفرالدين شاه يازده سال سلطنت كرد حكيم الملك كه چهار سال بيشتر براي او دوام قائل نبود برشت رفت و درگذشت و شاه چند سال بعد از او پادشاه بود ، باز هم رحمه الله عليه بما خيلي صدمه زد ، لكن گناه او نبود گناه بخت مملكت بود ، مظفر الد ين شاه فعال بود يا نبود يازده سال سلطنت كرد و اين مدت در حيات مملكت چندان موثر نيست .»[14]
مقبره مظفرالدین شاه در تکیه دولت ( به شکل امانت قبل از انتقال به کربلای معلی )

مقبره مظفرالدین شاه در تکیه دولت ( به شکل امانت قبل از انتقال به کربلای معلی )

براي مطالعه در اين عنوان :

[1] شميم ، علي اصغر . ايران در دوره سلطنت قاجار . زرياب . چاپ سوم . تهران . 1384. ص 288

[2] همان ماخذ، همان صفحه

[3] شميم ، علي اصغر . ايران در دوره سلطنت قاجار . زرياب . چاپ سوم . تهران . 1384. ص  289

[4] همان ماخذ، همان صفحه

[5] فرمان مشروطیت فرمانی است که مظفرالدین شاه قاجار در جریان جنبش مشروطه ایران امضا کرد و از طریق آن با ایجاد مجلس شورای ملی و مشارکت مردم در امر حکومت موافقت کرد . خطاب فرمان به صدراعظم یعنی میرزا نصرالله‌خان مشیرالدوله است که خود در تهیه آن و راضی کردن شاه به امضای آن کوشش کرده بود. اصل فرمان به خط احمد قوام قوام‌السلطنه است.

[6] منبع اين فرمان از سايت http://fa.wikipedia.org و تحت جستجوي عنوان فرمان مشروطيت بدست آمده است .

[7] منبع سايت http://fa.wikipedia.org و تحت جستجوي عنوان فرمان مشروطيت قابل دستيابي است .

[8] شميم ، علي اصغر . ايران در دوره سلطنت قاجار . زرياب . چاپ سوم . تهران . 1384. ص 444

[9] هدايت ، مخبرالسلطنه . خاطرات و خطرات . زوار . چاپ پنجم . تهران . زمستان  1375 ص 137

[10] هدايت ، مخبرالسلطنه . خاطرات و خطرات . زوار . چاپ پنجم . تهران . زمستان  1375 ص 137

[11] همان ماخذ ، همان صفحه

[12] همان ماخذ ، ص 142

[13] مظفرالدين شاه همانطور كه ذكر گرديد در 24 ذي القعده 1324 ه.ق در گذشت .

[14] هدايت ، مخبرالسلطنه . خاطرات و خطرات . زوار . چاپ پنجم . تهران . زمستان 1375 ص 143 و 144


[1] http://en.wikipedia.org/wiki/Mozzafar-al-Din_Shah

[2] وي در چهاردهم شوال 1309 ه.ق در سن پنجاه وهفت سالگي و 4 سال قبل از ناصرالدين شاه فوت مي كند .

[3] وليعهد هاي سابق معين الدين ميرزا و امير قاسم ميرزا هر يك در سنين خردسالي فوت كرده بودند .

[4] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 306 ، 314 و 315

  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: