خانه > سفر فرنگستان (بخش دوم) > سفر فرنگستان (بخش دوم)

سفر فرنگستان (بخش دوم)

سفر فرنگستان

پيش در آمد هاي مقدم بر تحولات ذهني قبل از سفر

در ايران ، مانند همه جامعه هاي مشرق بدون استثناء ، مقدم بر چنان تحول ذهني كلي ، با برخي از مظاهر تمدن غرب كم يا بيش آشنائي پيدا شده و به اخذ آنها بر آمدند اين نبود مگر ضرورت تاريخي ، گرايش به آن جنبه هاي مدنيت بيگانه صرف زاده نيازمندي آني بود در اين دوره ، دانش پيشينيان دست نخورده ماند ، هنوز ترديدي در اساس آنچه حكمت نظري و حكمت طبيعي و رياضيات مي خواند ند ( و قرنها با آن خو گرفته بودند ) عارض نگشته بود . چنين مي انگاشتند كه پيشرفت مغرب فقط در علم طبيعي و صنعت است . پيوستگي ميان متعلقات مدنيت جديد را هم تميز نمي دادند . [1]

اما همينكه آشنائي با فرهنگ جديد مغرب رفته رفته بيشتر شد ، بر نفوذ مدنيت اروپا افزوده گشت ، و ضرورت طبيعي قبول تمدن غربي را الزام آور ساخت . مقدمه تحول ذهني تازه ئي پديد آمد . در بحث كلي بايد گفت اين دگرگوني ذهني در دوره تحول مهم تاريخي ، از عصر اصلاحات ميرزا تقي خاني تا » عصر سبك جديد » سپه سالار به تدريج بوجود آمد. يعني نمود هاي متحقق داشت : اعتقاد به علم كلاسيك در هم شكست ، فهميدند خيلي از اصول دانش پيشينيان پايه اش بر آب است ، و آنچه درست است ناقص و مقدماتي است.

امير كبير ، اصلاحگر دولت ساز ، نماينده جهش بزرگ اجتماع بود در دوره مهم تاريخي . در راه بيداري افكار ، روزنامه و مدرسه بر پا كرد ايجاد دارالفنون خود نشانه تحول ذهني است و گرنه چه نياز مندي به دارالفنون بود . گر چه تعليمات علمي آن تا اندازه اي مقدماتي بود ، تاثير اجتماعي آن كم نبود . مهمتر از همه اينكه در اصول دانش گذشتگان ترديد انداخت .

روزنامه رسمي اعلام كرد :

«مقصود از تاسيسات تازه » آگاهي و تربيت و خير و منفعت خلق است .» و همت دولت معطوف به » تربيت اهالي و اعيان و رعايا و تجار و كسبه خود است كه بر دانش و بينش آنها بيفزايد و …. اطلاع و آگاهي و دانائي و بينائي اهالي اين دولت عليه بيشتر شود .» [2]

امير كبير حتي بر سر آن بود كه نظام سياست را بر پايه جديدي بنيان گزارد ، حقيقتي كه ناشناخته ماند .

به زبان خودش :

» خيال كنسطيطو سيون[3] داشتم …… منتظر موقع بودم .»[4] اما » مجالم ندادند .»[5]

با بر افتادن دولت امير كبير چرخ دستگاه اصلاح و ترقي از گردش باز ماند . به حقيقت عليه آن خيز تاريخي ، كشور راه قهقرا گرفت . از پايان عصر ميرزا تقي خاني ( محرم 1268 ه.ق ) تا آغاز دولت سپه سالار ( 1287 ه.ق ) بيست سال گذشت ، بيست سالي كه سه مرحله مختلف و متمايز را پيمود :

§ فترت هفت ساله : صدارت اعتماد الدوله نوري ، از محرم 1268 تا محرم 1275 ( ه.ق ).

§ ترقيخواهي سه ساله : تلاش ناتمام ، از 1275 تا 1278 ( ه.ق ).

§ بحران ده ساله : بحران سياسي و اقتصادي ، از 1278 تا 1287 ( ه.ق ).

زمامداري ميرزا آقا خان نوري معرف تفكر ارتجاعي بود به معناي دقيق كلمه ، دشمن هر نو آوري بود و مخالف هر انديشه ترقي خواهي . حتي خواست مدرسه نوبنياد دارالفنون را ببندد و استادانش را به فرنگستان باز گرداند . خيالش اين بود راه بيداري افكار را بر روي اجتماع مسدود گرداند . به گفته خودش : اجازه انتشار كتاب سفير ايران در روسيه را نداد « به جهت اينكه براي مردم فرق اوضاع اروپا با اوضاع ايران درست معلوم نشود .»[6] به همان استدلال ، نشر » مخزن الوقايع » نوشته ميرزا حسين خان سرابي را ( در شرح سفارت فرخ خان امين الدوله به اروپا ) مانع آمد . و دستور داد :

» البته نخواهيد گذاشت ….. اين كتاب را باسمه نمايد كه به همه جا منشر شود ، و براي مردم درست آگاهي از اوضاع اروپا حاصل شود كه مصلحت نيست ….. «[7]

حتي از تاسيس تلگراف مي هراسيد . ملكم مي نويسد :

» چندين سال با مرحوم ميرزا آقا خان جنگيديم كه بايد تلغراف ساخت …… ترتيب تلغراف را از براي ايران مشكل و نا مناسب و مايه مرارت مي دانست .»[8]

الغاي صدارت و تاسيس شوراي دولت عكس العمل عمومي دولت بود نسبت به آزمايش ناگوار و تلخ صدارت اعتماد الدوله نوري اين معني را در فرمان شاه نيك آشكار مي دارد ، در دستخط عزل آن وزير ( 20 محرم 1275 ه.ق ) مي خوانيم :

» چون شما جميع امورات دولتيه را به عهده خود گرفتيد ، و احدي را شريك و سهيم خود قرار نمي داديد ….. خبط ها و خطا ها اتفاق افتاد و كم كم امورات دولت معوق مانده …. لهذ ا امروز كه روز بيستم محرم است شما را از منصب صدارت ، و نظام الملك [9] و وزير لشكر [10] را از مناصب خود معزول فرموديم .» [11]

با سرنگون شدن دولت آن وزير ويرا نگر ، انديشه اصلاح جلوه تازه اي يافت ، در 1275 ه. ق ( درست پس از اخراج او از خدمت ) چند رساله ارزشمند در ا نتقاد سياسي نوشته شد ، هيات چهل و دو نفري از شاگردان ايراني براي آموختن دانش و فنون جديد به فرانسه روا نه گشتند ، نخستين طرح قانون اساسي ايران به ضميمه يك سلسله قوانين اجتماعي و سياسي و اقتصادي به شاه عرضه گرديد ، » شوراي دولت » بوجود آمد » مصلحت خانه عامه » بر پا شد ، و نخستين جمعيت سياسي جديد به نام » مجمع فراموشخانه » تاسيس يافت . همچنين تشكيل هياتي براي ترقي صنعت و تجارت ، اصلاح قانون ديوانخانه عدليه ، بسط كشيدن تلگراف به همه ولايات از كارهاي اين دوره است .

در مقدمه اي بر ترجمه رساله دكارت كه در اين دوران چاپ شد به نكته هاي مهم و با معني بر مي خوريم ، در شكيبائي نسبت به عقايد مخالفان مي آورد :

» شايسته است كه شخص در خصايل و اخلاق ملل و نحل متعدد معرفت بهم رساند تا بتواند خصايل ملت خود را به استوار و سلامت امتياز كند . و يا اينكه خيال نكند كه هر چه بر خلاف قانون ملت اوست سخريه و استهزاء و مخالف معاش و عقل ضروري باشد . بلكه مخالفان ميتوانند با فايده باشند هم از براي نمودن غلطهاي من ، و هم اينكه اگر مطلب خوبي داشته باشم در ميان مطالب من ، ديگران هم بواسطه اعتراض مخالفين واقف مي شوند .»[12]

در كتاب فلك السعاده اثر اعتضاد السلطنه كه در سال 1278 ه.ق به چاپ رسيده است به نكات جالبي بر مي خوريم ، در فلسفه عمل و اختيار آدمي سخن بلندي دارد :

» مرا در اين مرحله تعجب بيشتر از ساير مراحل است ، كه مگر خداوند عالم …. اين كواكب و آثار او را براي همين مملكت ايران خلق كرده ؟ چه مي بينيم ساير دول كه از اين خرافات دوري جسته در جنگ هاي بزرگ وقتي اقدام مي كنند كه …. انحس ايام و ساعات است به اعتقاد منجمين و حال آنكه به قدر ذره اي نحوست بروز نكرده ، فتح و ظفر بعد از تقد ير الهي بسته به نظم لشكر و كثرت عسكر است نه ملاحظه سعد اكبر و نحس اصغر .» [13]

درضمن به دو معني مهم توجه مي دهيم ، يكي آنكه آن دگرگوني ذهني فقط در طبقه انديشمند پيدا شد ، و هنوز به پيكر اجتماع سرايتي نداشت ديگر طبقات ، خاصه توده مردم همچنان تخته بند عقايد گذشته بودند .

و همانطور كه قبلا هم ذكر گرديد محمد شاه نيز به كرامت و اخبار مغيبه اعتقادي راسخ بود حتي وقتي ناصرالدين شاه در كار سفر فرنگ استخاره كرد، و جوابش بد آمد نوشت :

» حال كه خدا مصلحت ندانسته ، بايد كليتا از اين صرافت افتاد .»[14]

آنها نشانه اي است از اعتقاد به محدوديت اختيار آدمي در كارهاي روز مره زندگي .

در رساله اي ديگر به نام » شرح عيوب و علاج نواقص مملكتي ايران » كه نويسنده اش گمنام است در سال 1275 ه.ق نگاشته و رساله را بوسيله ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه به حضور شاه تقديم داشته و شاه نيز رساله را خوانده است مي بينيم :

» عالم نفساني و عسرت و كامراني دو روزه دنيا ، اعليحضرت پادشاهي را از تنظيمات مملكتداري باز داشته و همين داستان شكار جاجرود گردش چرخ دولت را از كار انداخته است همه دستگاه لشگري و كشوري حتي وزارت امور خارجه كه هيچ ربطي به شكار شاه ندارد در خورجين آبداري صدر اعظم دولت عليه به جاجرود تشريف مي برد . و در ديوانخانه جز چند قراول كه لباس خود را كنده ، در آفتاب نشسته مشغول پينه دوزي هستند ، دياري پيدا نمي شود، آخر در كدام يك از كشورهاي فرنگستان ديده شده كه چون پادشاه به شكار يا گردش برود صدر اعظم ملتزم ركاب باشد ؟ اين عادت تازه و حيرت بي اندازه در عهد سلطنت بند گان همايوني پيدا شده است ، صدر اعظم كه مير شكار يا رئيس آبدارخانه و يا پيشكار عمله هاي درباري نيست مسئول اداره مملكت است . در دولت هاي بزرگ جز روز يكشنبه محال است تمام كارخانجات انساني و شعبات ادارت سلطاني يك ساعت تعطيل بشود . اين رسم جديد ايران را حتي در مملكت حبش و كاكا سياه هاي وحشي نشنيده ايم .» [15]

در اين جهت تاسيس عدالتخانه را از مهمترين تدابير مي شمارد ، اما ديوانخانه اي كه قانون مساوات و عدل در آن حكمفرما باشد . خطاب به شاه گويد :

» يقين دان اكر تو امروز بنا نكني ، ديگران فردا مي كنند ، كه گوشها همه آواز تربيت شنيده اند ، و چشمها همه اثر تربيت ديده . «[16]

در عزت قانون و مساوات مي نويسد :

» از اركان قوانيني كه در فرنگستان جاري است اينكه هر كس از هر طبقه اي در ديوان عدليه مساوي است ، امتيازي از براي احدي در ديوانخانه عدليه نداده اند ……»[17]

در رساله اي ديگر از ميرزا يعقوب خان [18] كه در دوگانگي ملت و دولت نكته هائي انديشيده دارد مي خوانيم :

» در هيچ عهدي سازش و ارتباط ميان دولت و ملت ايران نبوده ، در زمان سابق نصف كار سلطان تاخت و تاز و تنبيه ممالك خويش بود ، نه رعيت از عدالت سلطاني لذتي داشت نه سلطان از اطاعت رعيت راحت . بيشتر لشكر به جهت رفع اعتشاش دروني منظور بود و حال آنكه وفاي نوكر و رعيت بسته به دلخوشي ايشان است . از رعيت و نوكر گرسنه چه توقع غيرت و جان نثاري مي توان داشت . رعيت و نوكر پريشان از غلبه دشمن خارجي چه انديشه خواهد داشت …… لشگري كه اطمينان از فتح ندارد ، و ملتي كه اعتماد به پيشرفت كار دولت ندارد ، به جز تسهيل كار دشمن حاصلي نخواهد داشت .»[19]

جاي ديگر مي گويد :

» ايران به فاصله پنجاه سال سه دفعه از روش ترقي باز ماند : دفعه اول از وفات مرحوم نايب السلطنه ، دفعه دويم از قضيه مرحوم قايم مقام ، دفعه سيم از قضيه مرحوم ميرزا تقي خان . انشاءالله …. ‌‌‌شاهنشاه تلافي مافات را خواهند فرمود . » [20]

خطاب به ناصرالدين شاه باز مي گويد :

» عوض سياحتها كه به خط مبارك مي نويسند، و از هر منشي بر مي آيد ، گويا اگر از پالطيك بنويسند و از مملكت آرائي سررشته و دستور العمل براي شاهنشاه زادگان مرقوم فرمايند ، بهتر ميتواند شهرت و اسباب عدالت و اميدواري بيگانه و بومي گردد ….. شاهنشاه كه زحمت تحرير را بر خود هموار مي نمايند …. چرا از مطالب عاليه و از خيالات بلند خود ننويسند ، كه آنچه از ديگران ديده اند بنويسند . اين معني در حق دولت و ملت خيلي بي التفاتي است .» [21]

اين تفكرات و دوره ارتجاعي صدارت ميرزا آقا خان نوري جنب و جوشي در راه اصلاح تغيير بر پا كرد كه ناصرالدين شاه را وادار به يك سري اصلاحات نمود منجمله بر پا كردن مجلس مصلحت خانه در ربيع الثاني 1276 ه.ق ، در همين حدود نيز فراموشخانه كه نخستين جمعيت سياسي ايران است ( و در ابتدا 17 نفر عضو داشت ) در 1275 يا 1276 ه.ق يعني همزمان با تاسيس مصلحت خانه شكل مي گيرد از اواخر 1277 ه.ق تا انحلال فراموشخانه (در فاصله اي 6 ماهه ) هنگامه هائي پي در پي در شهر بر خاست ، خشكسالي بود [22] و كميابي نان و گرسنگي دستگاه حاكم يعني دولتيان مخالف اصلاح و ملايان متعصب سنت خواه با هم به دشمني فراموشخانه بر خاستند هر آشوبي بر پا مي گشت آن را به حساب اهل فراموشخانه مي آوردند ، و تلقين اين افسون ميكردند كه فراموشخا نه ئيان بر سر آنند كه به فرصت مناسب بر خيزند و تصاحب ملك و دولت كنند و مذهب و ملت را بر اندازند . ترديد نيست كه مرام فراموشخانه تهديد مستقيمي بود به نظام اجتماعي حاكم . به عقيده حاجي ملا علي كني هم آن مجلس عامل » اضمحلال مذهب و ملت بود .» و باني آن » در خيال تصاحب ملك و دولت .»[23] فراموشخانه ئيان در جواب افرادي نيز كه مي گفتند مردم عامه و بي اسم و رسم به فراموشخانه راه يافته اند گفتند :

» گروهي خيال مي كنند خدا ايشان را از يك سرشت مخصوص آفريده است چون لباس و اوضاع خود را رنگين تر از اوضاع ديگران مي بينند چنان تصور احمقانه مي فرمايند كه در صفات معنوي هم بر سايرين امتياز دارند . اين حضرات خود پسند كه جميع نعمتهاي دنيا را حق خود مي دانند ، توقع داشتند كه سير ما نيز مخصوص ايشان باشد . نفهميده اند كه حقيقت در انحصار كسي نيست .» [24]

گذشته از ناداني امثال مستوفي الممالك ، ميرزا سعيد خان انصاري [25] يعني طبقه اشراف فاسد و روحانيون فرصت طلب و مرتجعي مانند حاج ملا علي كني ، انگيزه سود جوئي آنان را به مخالفت با هر تغييري بر مي انگيخت ، چه نفع طبقه حاكم در تغيير و اصلاح نبود .

مجد الملك در همين خصوص در رساله مجديه ( كشف الغرائب ) چنين مي گويد :

» هر وقت براي ترقي دولت و تربيت ملت راهي جستجو شود دشمنان نظم و قانون جهدي دارند كه از طرق عديده آن راه مسدود شود سببش اينكه وزيران دولت هيچ وقت راضي نمي شوند راه منصب و مدخل و استقلال ايشان به واسطه وضع قانون مسدود شود . «[26]

عكس العمل دولت عليه كارهاي مترقي كه خود آغاز كرده بود از اوايل 1278 ه.ق آشكار گرديد : شوراي دولت هنوز كار عمده اي از پيش نبرده بود كه رئيس آن ميرزا جعفر خان مشير الدوله را با ابقاء رياست دارالشوري به منصب متولي باشيگري حضرت رضوي سر افراز !!! فرمودند .

مجلس مصلحت خانه هنوز رونقي نيافته مديرش را به حكومت يزد فرستادند . مجلس فراموشخانه را نيمه كاره برچيدند . يك چند نگذشت كه شاگرداني كه در 1275 ه.ق براي تحصيل به فرانسه فرستاده بودند ، باز گرداندند تصور كردند » آنهائي كه در فرانسه تحصيل نموده و تربيت مي شوند جمهوري پرست و بدبين خواهند شد .» مشكلات اقتصادي ناشي از قحطي و شورش هاي منبعث از آن را به اصلاح طلبان نسبت دادند ، فرمان برچيدن فراموشخانه و محكوميت مرام آن را به صورت اعلان نامه دولتي ضميمه روزنامه رسمي در دوازدهم ربع الثاني 1278 ه.ق منتشر نمودند .

اعتماد السلطنه در الماثر و الآثار صفحه 118 مي نويسد :

» اين دستگاه سخت اسباب افتنان مردم ايران گرديده و مظنه شرور و مفاسد و رواج خيالات فاسد شده بود . لاجرم …. نهي جاويد گرديد كه سپس احدي به اين اسم دهان باز نكند و زبان دراز ننمايد .»[27]

از سال 1278 ه.ق تا 1287 عملا ايران يك دوره سخت اقتصادي و اجتماعي را پشت سر گذاشت تا اينكه ناصرالدين شاه علي رغم ميل اهل دولت در جمادي الاخر 1287 ه.ق رهسپار عتبات گشت شاه در عتبات كه در آن زمان يكي از ايا لات عثماني بود به چشم كارهاي برجسته مدحت پاشا وزير اصلاح طلب عثماني را ديد گزارش تحولات ژاپن و عثماني شاه را منفعل كرد .

شاه ميرزا حسين خان سپه سالار را كه در اين موقع سفير ايران در عثماني بود و به عتبا ت رفته بود را به مملكت فراخوانده و به عنوان صدارت اعظمي بر مي گزيند .

دوران ده ساله وزارت و صدارت ميرزا حسين خان ، يعني از 1287 تا 1297 ه.ق عصري است با خصوصيا ت متمايز ، روح فلسفه دولت سپه سالار تغيير بود در جهت ترقي ، نگرش او صرف عقلي بود و تكيه كلامش اين بود :

» در طريق عقل اختلاف نيست .» [28]

با شروع شدن صدارت ميرزا حسين خان سپه سالار دوره اي جديد از اصلاحات نيز آغاز گرديد ، روزنامه ها بر پا گرديد و حرفهاي تازه زده شد، چند ماه پس از تصويب قانون اساسي در 1289 ه.ق كه مقدمه سفر فرنگ فراهم آمد روزنامه رسمي نوشت :

«از جمله مقاصد پادشاه در سفر اروپا اين است كه تنظيمات دول فرنگ را در حفظ حقوق ملت به راي العين ببيند و تدابير فوري و موثر كسب كنند .»[29]

اصلاحات آنقدر عميق و تاثير گذار بود كه باز طبقه فاسد بكار افتاد . در اينجا نامه اي كه در رجب 1290 ه.ق حاجي ملا علي كني مجتهد عصر ضمن بد گوئي هايش از سپه سالار ، در كلمه قبيح آزادي به ناصرا لدين شاه نوشته خواندني است :

» كلمه قبيحه آزادي … به ظاهر خيلي خوش نماست و خوب ، ودر باطن سرا پا نقص است و عيوب . اين مساله بر خلاف جميع احكام رسل و اوصياء و جميع سلاطين عظام و حكام والا مقام است . به اين جهت .. دولت را وداع تام و تمام بايد نمود ، به واسطه اينكه اصل شرايع و اديان در هر زمان خود قيد محكم سخت و شديدي بوده و مي باشد كه ارتكاب مناهي و محرمات ننمايند ، معترض اموال و ناموس مردم نشوند . و هكذا بر خلاف مقاصد و انتظام دولت و سلطنت است كه هر كس هر چه بخواهد بگويد ، و از طريق تقلب و فساد نهب اموال نمايد و بگويد : آزادي است، و شخص اول مملكت همه را آزاد كرده است . و در معني به حالت وحوش بر گردانيده معلوم است نفوس بالطبع در طبيعت شيطاني ، مايل به هوي و هوس و بر آوردن مستهيات خودند . همين مايه بي نظمي و زيادي تاخت و تاز شده ، و هيچكس نمي تواند چاره كند اين است كه قاطبه علما و فضلا را بصدا در آورده ، حكام و داروغه را خانه نشين و عاجز نموده ، زياده جسارت است جز تعلق گرفتن خاطر مبارك بر رفع فساد و اصلاح امور عباد و انتظام بلاد .»[30]

اين نامه ميزان درك سياسي طبقه اي را از مفهوم آزادي بدست مي دهد .

در راپورت كارهاي سالانه اي ميرزا حسين خان سپه سالار كه در رمضان 1289 ه.ق براي شاه ارسال شده بود نوشته شده :

» صدراعظم في الواقع اشخاص را به جهت امور انتخاب نمودند ، نه كارها را به جهت اشخاص .» [31]

قبل از سفر فرنگستان گويا نغمه توطئه آغاز گرديده بود ، ميرزا حسين خان نامه اي به ناصرالدين شاه نگاشته و به طبقه فاسد حمله مي كند ، و قلبا حمايت شاه را مي خواهد .

شاه مي نويسد :

» اگر فلاني بسيار حرفها شنيده است يا نشنيده است ، چه دخلي به عالم ما و شما دارد كه دست و دل شما از نوكري سرد بشود ، حرفهاي مفت بسيار …. كه همه از روي بيشعوري و فتنه جوئي و بد ذاتي است ، هميشه بوده است و خواهد بود . هزار دفعه به شما اطمينان داده ام كه يك دفعه او البته بايد كافي باشد . بالمره از التفات ما خاطر جمع باشيد و هرگز خاطر خود را به اين حرفها مكدر نكنيد . من پس فردا ، انشاءالله به فرنگستان ميخواهم بروم ، مثل شما نوكري را بايد از چوب بتراشم در غياب خود در مملكت بگذارم ، و بعد از آن انشاءالله ثمرهاي بزرگ تحصيل كنم . اين خيالات جفنگيات است . از كارداني و عقل شما بسيار بعيد ميدانم كه اين نوع خيالات بكنيد . من نوكر خوب را كه …. به كار امروزه دولت بخورد، از همه چيز بهتر مي دانم و چهار دستي او را نگاه ميدارم ، مي دانيد كه در ايران نوكر نمانده است ما مي دانيم كه كارهاي شما همه از روي حكمت و قاعده و دولتخواهي است .»[32]

اما آن سخنان اطمينان بخش شاه بدون ضمانت اجرا بود .

ترس طبقه حاكم از هر گونه تغيير و ضديت آنها با هر نوع اصلاحات و آمادگي آنها براي شروع توطئه بر ضد سپه سالار هنگام سفر اول فرنگستان ناصرالدين شاه با اين تفكر كه سفر فرنگ ممكن است در پادشاه ايران انگيزه تغييرات را ايجاد كند در سند منحصر بفرد زير كاملا هويدا است ، طبقه فاسد و حاكم بر خلاف تفكر ميرزا حسين خان و برداشت او از سفر فرنگ كه در بخش بعد به آن خواهم پرداخت مايل بودند ناصرالدين شاه صرفا سياحت و تفرج كند !! ، در زير نامه اي كه مهد عليا [33] درتاريخ چهارشنبه 9 ربيع الاول 1290 ه.ق به پسرش ناصرالدين شاه در حين عزيمت وي براي سفر فرنگستان نوشته خواندني است :

هو

» قربانت شوم تصدقت گردم ،

ان شاءالله … امروز صبح چهارشنبه تلگراف سلامتي وجود مبارك رسيد ، ….. خداوند عالم ان شاءالله وجود مبارك شما را از جميع بليات حفظ كند . اين روز ها ديگر رسيدن انزلي و نشستن دريا نزديك است ، همه را به گفتن ختم و دعا مشغولم ، ان شاءالله به شما خوش خواهد گذشت ، از تماشا ها و سياحت ها ، ولي انشاءالله به فراموشخانه تشريف نخواهيد برد ، اگر ببريد شير هشت ماه داده را حلال نخواهم كرد . ان شاءالله فراموش نخواهيد كرد …..» [34]

مهد عليا موقعي كه ناصرالدين شاه در حين سفر اول در برلن بوده فوت مي كند[35] . جسد وي را به قم منتقل نموده و در كنار همسرش محمد شاه در جوار حضرت معصومه (س) به خاك مي سپارند . 

***********
[1] همين حالت ذهني در چين و ژاپن حكمفرما بود . عقل اولين و آخرين را كنفوسيوس مي دانستند ، و حد معرفت آدمي را فرهنگ كنفوسيوس مي پنداشتند ، معرفتي كه دايره اش سخت تنگ بود .

[2] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 15

[3] منظور مشروطه يا قانون اساسي است .

[4] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 16

[5] آن مطلب را ميرزا يعقوب خان ( مترجم سفارت روسيه در زمان مرحوم امير كبير ) از زبان امير كبير شنيده و در رساله اي كه بعدها راجع به اصلاحات ايران نگاشته دقيقا آورده است .

[6] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) ص 17

[7] همان ماخذ ، همان صفحه

[8] همان ماخذ، همان صفحه

[9] ميرزا كاظم خان پسر ميرزا آقا خان

[10] ميرزا فضل الله برادر ميرزا آقا خان

[11] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 53 و 54

[12] همان ماخذ ، ص 20

[13] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 23

[14] همان ماخذ، ص 27

[15] همان ماخذ ، ص 38

[16] همان ماخذ ، ص 44

[17] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 44

[18] مترجم سفارت روسيه در زمان صدارت امير كبير كه گويا در سال 1290 ه .ق در اسلامبول نگاشته شده است وي در سال 1278 ه.ق از ايران تبعيد و پس از آن به ايران بازنگشت . وي در رساله خود جمله سنجيده اي دارد كه فكر امتياز نامه رويتر از جانب سپه سالار را بوجهي روشن مي سازد وي مي گويد : » چه عيب خواهد داشت به قدر امكان صاحبان مايه خارجه را آلوده خير و شر ايران بكنند . » ر.ك : انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . فريدون آدميت ص 48

[19] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . ص 45 و 46

[20] همان ماخذ ، ص 99

[21] همان ماخذ ، ص 104 و 105

[22] از 1277 تا 1288 ه.ق بطور متوسط هر دو سال يكبار خشكسالي بود ، سهمناك ترين آنها قحط و غلاي 88-1287 بود كه 18 ماه باران نباريد . اما وبا آمد نوشته اند در تهران و مضافات نزديك به 100 هزار تن مردند و كسي به شست و شوي آنان دست نمي گشود

[23] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 69

[24] همان ماخذ ، ص 72

[25] وزير امور خارجه وقت ، عامل روسيه و بازگرداننده دانشجوياني كه براي تحصيل به فرانسه رفته بودند با ايجاد اين ذهنيت در شاه كه آنها جمهوري پرست بار خواهند آمد .

[26] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) ، ص 115

[27] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 88

[28] همان ماخذ ، ص 146

[29] همان ماخذ ، ص 215

[30] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 200 و 201

[31] همان ماخذ ، ص 231

[32] آدميت ، فريدون . انديشه ترقي و حكومت قانون ( عصر سپه سالار ) . خوارزمي . چاپ دوم . تهران . 1356 ص 243 و 244

[33] دسيسه وي در قتل مرحوم امير كبير نيز جز كارنامه وي است .

[34] قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 15 و 16

[35] احتمالا شنبه 4 يا پنج شنبه 9ربيع الثاني 1290 ه.ق

  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: