خانه > تاریخچه سینما در ایران ( بخش سوم ) > تاریخچه سینما در ایران ( بخش سوم و پایانی )

تاریخچه سینما در ایران ( بخش سوم و پایانی )

ميرزا ابراهيم در كوليزه رم (ايتاليا) در سفر دوم مظفرالدين شاه به فرنگ. ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م/ ١٢٨١ خ. كنتاكت نگاتيف شيشه (٧.١٠ * ٤.٤سانتيمتر) وراسكوپ شماره ٧٨٥٩ آلبومخانه كاخ گلستان

ميرزا ابراهيم در كوليزه رم (ايتاليا) در سفر دوم مظفرالدين شاه به فرنگ. ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م/ ١٢٨١ خ. كنتاكت نگاتيف شيشه (٧.١٠ * ٤.٤سانتيمتر) وراسكوپ شماره ٧٨٥٩ آلبومخانه كاخ گلستان

فيلمهاي كاخ گلستان

مدارك مربوط به فيلمها به دو گروه مدون و مصور قابل تقسيم هستند. اسناد مدون از جمله شامل شرحهاي فيلمبرداريهاي عكاسباشي و دو يادداشت كوتاه ميباشند اسناد مصور خود فيلمهاي كاخ گلستان هستند. مطالعه دقيق فيلمها پيش از پايان مرمت و كپي برداري از آنها به علل فني امكان پذير نبوده پس از پايان اين عمليات آغاز خواهدگرديد.

مدارك مدون درباره آغاز فيلمبرداري

كهنترين مدارك همان شرح فيلمبرداريهاي ميرزا ابراهيم عكاسباشي است در بندر اوستاند در تابستان ١٩٠٠ م/ ١٢٧٩ خ كه شرح آنها به تفصيل آورده شد. از آن پس، تا اشاره به فيلمبرداري روسي خان از مراسم عاشوراي ١٣٢٧/ ١ فوريه ١٩٠٩/ ١٢ بهمن ١٢٨٨ كه ذكر آن نيز رفت، سندي ديده نشده مگر دو نوشته ياد داشت گونه مظفري كه به مفقود شدن آنها هم اشاره شد. هر دو ياد داشت به ملوك خانم مصور رحماني، يكي از سه دختر ميرزا ابراهيم، تعلق داشت و به توسط مهندس ابراهيم شقاقي، شوي ايشان، همراه با عكس نيم تنه عكاسباشي و نامه شركت گومون به ميرزا ابراهيم، كه متن آن هم آورده شد، در سال ١٣٢٩ خ/ ١٩٥٠ م به فرخ غفاري هديه شده بود. بر اساس گفته ها و نوشته هاي فرخ غفاري و نوشته هاي جمال اميد شرح اين دو ياد داشت مفقود شده به قرار زير است:

سند ١: فيلم مراسم عاشورا در سبزه ميدان طهران، نخستين فيلم مستند در ايران، فيلمبرداري ميرزا ابراهيم عكاسباشي قابل انتساب به روز تاسوعاي ١٣١٩/ ٢٩ مه ١٩٠١/ ٨ خرداد ١٢٨٠.

متن اين سند حاوي ابلاغ دستور مظفرالدين شاه به عكاسباشي براي فيلمبرداري ازدسته هاي عزاداري و به ويژه قمه زني محرم در سبزه ميدان طهران بوده است. نظر به محتوي و سبك انشاء اين دستور شاه لزوما به خط يكي از اطرافيان نزديك به وي خطاب به ميرزا ابراهيم نوشته شده بوده است:

«برادر مكرما، بندگان اعليحضرت اقدس همايون شاهنشاهي ارواحنا له الفدا ميفرمايند كه صبح زود اسباب سينموفتوگراف را برداشته و در سبزه ميدان از تمام دستجات قمه زنها وسایرین عکس بیندازید.».

اين فرمان داراي اهميت زيادي است زيرا دستور تهيه نخستين فيلم مستند ايران را در بر ميگيرد. نام و يا لقب عكاسباشي در اين نوشته نيامده ولي چون سند نزد دخترش بود ميتوان پذيرفت كه خطاب به عكاسباشي صادر شده بوده است.مدركي دال بر اينكه امر شاه در مورد   فيلمبرداري اطاعت شده باشد در اختيار نيست و نگارنده نيز تا كنون نتواسته است چنين فيلمي را شناسائي كند، معذالك اين دو مورد نميتواند انجام گرفتن اين فيلمبرداري را نفي كند به خصوص آنكه، نر به توجه عميق مظفرالدين شاه به مراسم محرم و اشكي كه او ميريخت١٣٨، نويسنده راعقيده بر آن است كه اين فيلمبرداري انجام گرفته است. دستور فيلمبرداري تاريخ ندارد و به اين جهت در نر اول با توجه به ورود نخستين سينماتوگرافها به ايران، ماههاي محرم سالهاي ١٣١٨ تا ١٣٢٤ق ميتواند مورد توجه قرار گيرد. در محرم هاي ١٣١٨/ ١٩٠٠و ١٣٢٠/ ١٩٠٢ شاه در راه و يا در سفر فرنگ بوده و محرم ١٣٢٥/ ١٩٠٧ هم كه پايان دوره مظفري را در برميگيرد و در نتيجه اين تواريخ حذف مي شوند. ميماند محرم هاي ١٣١٩، ٢١، ٢٢، ٢٣، ٢٤. مطالعه برنامه هاي مظفرالدين شاه طي ماههاي محرم اين سالها در آينده در روشن شدن تاريخ دقيق اين فيلمبرداري كمك خواهد كرد ولي با توجه به تازگي اسباب فيلم پس از پايان سفر نخستين به فرنگ در سال ١٣١٩/ ١٩٠١، دور از واقع نخواهد بود كه تاريخ صدور فرمان فيلمبرداري از قمه زني را روز تاسوعاي ١٣١٩/ ٢٩ مه ١٩٠١/ خرداد ١٢٨٠ دانسته و تاريخ فيلمبرداري را نيز در روز عاشوراي همان سال (٣٠ مه ١٩٠١/ ٩ خرداد ١٢٨٠) قرار دهيم. املاي واژه «سينموفتوگراف» نيز بيشتر معرف سال ١٣١٩ است تا سالهاي بعد زيرا، همانطور كه ديده شد، پس از سفر دوم به فرنگ در سال ١٣٢٠ق/ ١٩٠٢م/ ١٢٨١خ، املاي درست «سينماتگراف» جانشين آن گرديد.

با چنين تقدمي در تاريخ، فيلم قمه رني را ميتوان نخستين فيلم مستند ايران دانست.البته فيلم چشن گل ميرزا ابراهيم در اوستاند را هم مي توان مستند دانست ولي آن فيلم حالت يادگاري هم دارد و در خارج از كشور برداشته شده است.

سند ٢: فيلمبرداري از شير در دوشان تپه،قديميترين فيلم اعجاب آور ايران قابل انتساب به نيمه دوم زمستان و آغاز بهار ١٩٠٠/ حدود اسفند ١٢٧٨ و فروردين ١٢٧٩ و يا به احتمال بيشتر از زمستان ١٣١٨ ق/ ١٩٠٠ م/ ١٢٧٩خ تا پيش از بهار ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م/ ١٢٨١خ.

اين يادداشت نيز تاريخ و رقم نداشته اما فرخ غفاري آورده كه به خط شاه، روي كاغذ تاج دار و رسمي « قصر دوشان تپه»نوشته شده بوده است١٣٩.

«عكاس باشي، فردا صبح زود دوربين سينموفوت گراف را با دو سه رولو زود بيار كه عكس شيرها را بگيريم». ١٤٠

همانطور كه كاغذ و متن سند نشان ميدهد، يادداشت به خط شخص شاه بوده و وي در هنگام تحرير در دوشان تپه بسر ميبرده است. شيرها نيز در «شيرخانه» در خود دوشان تپه از جمله زير نر رجب شيربان قرار داشتند. در شيرخانه، پلنگ هم كه در آن زمان در كوههاي شرق دوشان تپه هنوز به صورت وحشي بسر ميبرد نگهداري ميشد و پلنگهاي گرفتار حتي بچه هم ميگذاشتند ١٤١.

نوع كاغذهاي ماركدار كه غفاري به آن اشاره ميكند هنوز نزد برخي افراد و حتي به صورت نانوشته در كاخ گلستان يافت ميشود و نمونه هائي از آنها را در نمايشگاه صدمين سال سينما در تابستان ١٣٧٩ (٢٠٠٠ م) در كاخ گلستان به نمايش گذاشتيم.

يادداشت مظفري تاريخ ندارد ولي لزوما در پي سفارش نخستين اسباب فيلم و پس از رسيدن آن به طهران در ١٠ شوال ١٣١٧/ ١١ فوريه ١٩٠٠/ ٢٢ بهمن ١٢٧٨ تا زمان حركت شاه به سفر نخست فرنگ در ١٢ ذي الحجه ١٣١٧/ جمعه ١٣ آوريل ١٩٠٠/ ٢٤ فروردين ١٢٧٩ نوشته شده، يا در فاصله پس از مراجعت از سفر در ٢ شعبان ١٣١٨/ ٢٥ نوامبر ١٩٠٠/ ٤ آذر ١٢٧٩ تا ٢٣ ذيقعده ١٣٢٤/ ١٨ ژانويه ١٩٠٧/ ١٨ دي ١٢٨٥ كه تاريخ درگذشت مظفرالدين شاه است. ردي براي تاريخ گذاري دقيق آن ديده نميشود با اين حال اگر بتوان شوق شاه براي فيلمبرداري را ناشي از به دست آوردن يك دستگاه نو دانست و به ويژه املاي كلمه «سينموفوت گراف» را ملاك قرار داد، پس تاريخ هاي متقدم را بايد براي آن در نر گرفت. دليلي ديگر آنست كه شاه واژه شير را به جمع آورده است («شيرها»)، حال آنكه در تاريخ ١٣ صفر ١٣٢٠/ ٢٢ مه ١٩٠٢/ ١ خرداد ١٢٨١، يك شير بيشتر در دوشان تپه موجود نبوده است ١٤٢ و بنابراين صدور امر به فيلمبرداري پيش از اين تاريخ انجام گرفته است. ممكن است كه فرض كرد كه به تعداد شيرها پس از اين تاريخ اضافه شده ولي آنان كه با با تاريخ اين دوران آشنا هستند ميدانند كه هر چه زمان به پايان حكومت مظفري و دوران مشروطيت نزديكتر ميشود، فروپاشي حكومت افزوني ميابد و بعيد است كه در چنين شرايطي شير و پلنگها حتي خورد و خوراك خود را مرتب دريافت كرده باشند تا چه رسد به آن كه بر تعدادشان هم اضافه شده باشد. ديگر اينكه نسل شير ايران نيز در اين دوران انقراض يافته و به سختي بتوان پنداشت كه در سالهاي پاياني دوره مظفري كسي به فكر آن افتاده باشد و يا توانسته باشد شيري از ميان رفته و يا دست كم ناياب را در فارس و يا خوزستان گرفته به طهران فرستاده باشد.

سند مورد بحث همچنين نشان ميدهد كه شاه خود را در امر فيلمبرداري شريك ميدانسته است («… عكس شيرها را بگيريم») و يقينا خود نيز دوربين را بيش و كم به دست گرفته  بوده است ازين روست كه او را نخستين فيلمبردار غيرحرفه اي ايران بايد دانست. از اين تصاويرمتحرك هم كه به احتمال زياد برداشته شد و شايد بتوان آن را كهنترين فيلم اعجاب آور ايران دانست و تنها معرف نژاد شير ايران است نيز بدبختانه اثري در دست نيست.

بررسي ابتدايي در انواع نخستين فيلمهاي موجود در آلبومخانه كاخ گلستان

بررسي عميق فيلمهاي كاخ گلستان تا پايان كار مرمت آنها كه هم اكنون (زمستان ١٣٧٩ خ/ ٢٠٠١ م) در حال انجام است و بازسازي اين فيلمها امكان نخواهد داشت. مرمت و سپس بازسازي اين تصاوير متحرك كار آساني نيست و مستلزم زمان و مطالعات گسترده خواهد بود. همانطور كه اشاره رفت، بخش بزرگي ازفيلمهاي كاخ گلستان در سال ١٣٦١/ ١٩٨٢ شناسائي شد ١٤٣ و تعدادي از آنها كه كمتر صدمه ديده بود در سال ١٣٦٢/ ١٩٨٣ با تعجيل كپي برداري شد ١٤٤. بعدها اين فيلمها همانطور بدون طبقه بندي در سطح كوچكي ارائه گرديده بخشي از آنها نيز در كاست ويدئويي كه به نام «مخملباف» يعني به نام محسن مخملباف تهيه كننده آن شناخته شده وبرخي آن را ديده اند جاي گرفت. قطعاتي از فيلمها را نيز همان كارگردان زبردست در فيلم معروف خود به نام «ناصرالدين شاه آكتور سينما» در نهايت استادي ولي نه هميشه همگام با شخصيت افراد از جمله ميرزا ابراهيم عكاسباشي ، ديدگاه و جو حاكم بر زمان تهيه فيلمها مونتاژ كرده با موفقيت در معرض ديد عموم قرار داد. بخش كمتر فيلمهاي اصلي كه دست نخورده و پنهان به صورت حلقه هاي بسيار كوتاه و ناقص و تكه فيلم باقي مانده بود نيز در دو سه سال گذشته با دقت تمام در كاخ گلستان جمع آوري شده همراه با فيلمهايي كه در گذشته از آنها كپي برداري شده بود و به مراحل بالاي تجزيه رسيده بودند در آلبومخانه كاخ گلستان تحت حفات قرار گرفتند ١٤٥.

نظر به شكندگي و يا چسبندگي اين فيلمها، به بازكردن حلقه فيلمهاي اصلي اقدام نشد و به ويژه در مورد فيلمهاي تازه يافته رويت به تصاوير نخستين هر تكه فيلم جهت ثبت آن در دفاتر كاخ گلستان اكتفا گرديد. پس از بررسيهاي عميق، سازمان ميراث فرهنگي و كاخ گلستان در چهارچوب همكاريهاي فرهنگي ايران و فرانسه تصميم گرفت فيلمها را براي كپي برداري و در حد امكان بازيافت، مرمت و بازسازي آنها به فرانسه ارسال نمايد. فيلمها در اوايل تابستان ١٣٧٩/ ٢٠٠٠ به مركز ملي فيلم در آن كشور فرستاده شد Centre national de la cinematographe. اين مركز يكصد و سي و يك هزار فيلم در بايگاني خود دارد كه ازين تعداد در حدود ده هزار فيلم متعلق به پيش از آغاز جنگ جهاني اول در ١٢٩٣خ/ ١٩١٤ ميباشد.

در بررسيهاي ابتدايي و كلي، كه به ناچار بيشتر بر پايه فيلمهاي كپي شده استوار بوده است، دو نوع فيلم از نقطه نر مبدأ (ايراني و خارجي) و پنج نوع فيلم از نر موضوعي عيان شد. تاريخ فيلمها نيز بطور تقريبي تعين گرديد. همين بررسيها بود كه در نهايت انديشه جشن گرفتن صدمين سال سينماي ايران را كه از حدود سه سال پيش در سازمان ميراث فرهنگي عنوان شده بود نيز توجيه كرد زيرا پيش از آن ميبايستي براساس دانسته ها و تجزيه و تحليل ها بيشتر اقدام به جشن گرفتن به مناسبت صد و يكمين و يا صدمين سال «فيلمبرداري» در ايران ميشد و نه صدمين سال «سينماي» ايران. نگارنده در ابتدا قصد بر انگشت گذاشتن روي اين مبحث را نداشت و همگام با سازمان ميراث فرهنگي بيشتر در پي نجات فيلمها بود وهست تا ورود به اين مباحث ولي، در بهار ١٣٧٩ خ/ ٢٠٠٠ م، شاهرخ گلستان بر همان مبنا بر انتخاب نام «صدمين سال سينما» خرده گرفت و برين امر كه تا آن زمان ديگران به آن توجه نكرده بودند تأكيد كرد كه فيلمبرداري را نبايد فيلمسازي دانست و اين نكته را بيان كرد كه «عكاسباشي در اوستاند فيلمبرداري كرده و فيلمسازي ما بايد صدمين سال فيلمبرداري را جشن بگيريم و نه صدمين سال سينما را». پس از طرح اين نكته ظريف، توجيه و شرحي بر اساس يافته هاي نو در اثبات آغاز فيلمسازي در ايران به صورت ابتدايي در دوره مظفري به ايشان داده شد. حال اگر ازين بگذريم كه حتي جشن صد سالگي سينما در جهان در سال ١٩٩٥ نيز پايه در فيلمبرداري لويي لومير از خروج كارگران از كارخانه خانوادگيش را داشت كه «فيلمسازي » نبود (ر.ك. ادامه متن)، چون در صورت عدم ارائه دلايل قانع كننده ممكن بود اين بحث دوباره پيش آيد (كه آمد!)١٤٦.لذا ترجيح داده شد كه به ذكر آن دلايل اقدام شود. پيش از آن، به اختصار به سه نكته اي در خطوط پيشين به آنها اشاره شد پرداخته ميشود

الف- تاريخ فيلمها: قديمي ترين فيلمها به دوران مظفري و جديدترين آنها به آغاز دوران پهلوي اول تعلق دارد. اين فيلم افتتاح غرفه ايران را در ١٤ مهر ١٣٠٥ /٦ اكتبر ١٩٢٦ در جشنهاي يكصدوپنجاهمين سال استقلال ايالات متحده آمريكا در نمايشگاه بين المللي فيلادلفيا نشان ميدهد.(ر.ك. خطوط بعدي).

ب- مبدأ ساخت فيلمها: فيلمها اكثرا ایراني و يا فرانسوي هستند ولي مثلا فيلم افتتاح غرفه ايران در ايالات متحده كار آن كشور است.

ج- تقسيم بندي اوليه و موضوع فيلمها: فيلمها را ميتوان به پنج گروه اعجاب آور، يادگاري، مستند، خبري و داستاني (سينمايي) تقسيم كرد كه هميشه تميز دادن بين آنها، به ويژه بين يادگاري، مستند و خبري و تا اندازه اي اعجاب آور چندان آسان نيست. درواقع آنچه كه در آن زمان به منظور به شگفت آوردن بيندگان، كشاندن آنها به سينما و در نهايت براي بسياري پول درآوردن تهيه ميشد اكنون تبديل به فيلم مستند شده است.

١- فيلمهاي اعجاب آور: اين فيلمها بيشتر مختص اوايل اختراع سينماتوگراف بوده در آنها در درجه اول بر حركت، يعني آنچه كه در اين مراحل نخستين سينما فيلم را از عكس تميز ميداده، تأكيد ميشده است.

اين خصيصه به قدري قويست كه هنوز به فيلم سينما در انگليسي عكس متحرك moving pictures/motion pictures  نيز گفته ميشود ولي در فرانسه امروزي ديگر اين نام مورد استفاده ندارد (images animees كه نبايد با dessins anines يعني كارتون نقاشي متحرك اشتباه شود). نمونه بارز اين فيلمهاي اعجاب آور حركت قطار (به ويژه نزديك شدن ماشين دودي «لوكوموتيو» و مانور آن) را نشان ميدهد و معروفترين فيلم از اين سري «رسيدن قطاري به ايستگاه لاسيوتا» از لوئي لومير متعلق به سال اول سينما يعني ١٨٩٥م/ ١٢٧٤ خ ميباشد . Arrivee d’un train en gare de la Ciotat/arrival of a train at a station برابر اين فيلم در ميان فيلمهاي ايراني را «رسيدن ماشين دودي شابدوليم به گارت ماشين » بايد دانست كه در آن ترن شاه (حضرت) عبدالعيم به گار د ماشين (Gare des machines) ، يعني ايستگاه قديم راه آهن طهران ميرسد و بانوان با چادر و چاقچور به سوي آن براي سوار شدن ميروند.

فيلمبردار اين فيلم و دست كم اكثر تصاوير متحرك نخستين را به احتمال زياد بايد شخص ميرزا ابراهيم دانست. بعيد نيست كه او مستقيما از فيلم «رسيدن قطاري به ايستگاه لاسيوتا»، يا فيلمهايي كه از آن متأثر بودند، الهام گرفته باشد. فيلم ايراني ديگري با همين استخوان بندي، «تاخت خرسواران عمله خلوت مظفري در خياباني مشجر» را نشان ميدهد. البته هر قدر فيلم نخستين را مستند ميتوان دانست زيرا صحنه فيلمبرداري شده، يعني رسيدن ماشين دودي واقعي بوده ، فيلم دوم را هم در عوض ميتوان تا حدودي سينمايي دانست زيرا تاخت خرسواران ممكنست به جهت فيلمبرداري انجام گرفته باشد و در حقيقت صحنه پردازي (ميزآن سن) در كار بوده است. در اين فيلم «هنرپيشه شهير» (خوانندگان اغراق نگارنده را نديده بگيرند، رك. ادامه متن) عيسي خان شركت دارد. فيلم ديگري در كاخ گلستان، كه فرانسوي، قطع باريك و سوراخ در ميان ١٥ ميليمتري از نوع كرونو دو پوش ال ژه (Chrono de poche “Elge”)  است، رسيدن «كشتي لوهاور به شربور» (L’arrive du bateau du Havre a cherbourg) در فرانسه را نشان ميدهد. به نوعي نير آن در ميان فيلمهاي ايراني را در فيلم ٣٥ ميليمتري «گذشتن سواران از رودخانه» ميتوان يافت. فيلم باريك ياد شده در ٢٥ تير ١٣٧٨/ ١٦ ژوئيه ١٩٩٩ و سه فيلم همگون آن كه هر چهار تا هنوز در قوطي حلبي هاي خود با درب برچسب دار آن موجود هستند همراه با يك فيلم بدون قوطي در ٥ شهريور ١٣٧٩/ ٢٦ اوت ٢٠٠٠ در كاخ گلستان شناسايي شدند. سه فيلم برچسب دار عبارتند از:

١ «خروج شاگردان مدرسه ابتدايي / Sortie d’ecoliers » كه حتي نامش نيز يادآور نخستين فيلم تاريخ سينما يعني «خروج از كارخانه» است (رك. بند بعدي)
٢ «غازها /Les oies»
٣ «زني با طيور / (Femme aux volailles) » و فيلمي در قوطي بدون برچسب  كه آن را «پسركي كه سيگار ميكشد / (L’adolescent qui fume) » نام نهاده ام.١٤٧ هر چند اين فيلمها نيتراتي هستند، كه عمر طبيعي خوب آنها به ندرت به صد سال ميرسد، ولي در مجموع هنوز تقريبا مثل روز نخست تازه مانده اند. طول هر كدام از اين فيلمها در حدود ٥/٤ متر است . از اين فيلمهاي سوراخ در ميان باريك الزاما در ايران هم برداشته شده زيرا، گرچه فيلم برداشته شدهاي از اين نوع را هنوز نيافته ايم، ولي قوطيهاي حاوي فيلم خام آن را در كاخ گلستان شناسائي و جمع آوري كردهايم.

2- فيلمهاي يادگاري: نخستين فيلم ثبت شده در تاريخ سينماي ايران، يعني مظفرالدين شاه و مادام گرون در اوستاند، كار ابراهيم ميرزا، به اين قصد برداشته شد (ر.ك. به بخش ١، بند ب). در تهيه دومين فيلم، جشن گل در اوستاند، نيز اين قصد در كار بوده هر چند كه در نهايت يك فيلم مستند محسوب ميشود.

3- فيلمهاي مستند: بسياري اروپايي (اكثرا فرانسوي) هستند و از بازديدهاي مظفرالدين شاه از نقاط گوناگون برداشته شده اند.ولي فيلم ديگري كه رژه و توپخانه را در حضور وي نشان ميدهد بايد در انگليس تهيه شده باشد. فيلم ديگري، كه به تازگي شناسايي كرده ام، احمد شاه را با كلاه حصيري (Canotier) در بياريتس (Biarritz) در مسابقه اي كه به افتخار وي با شركت چيكيتو دو كامبو قهرمان جهان پلوت باسك در حدود ١٩٢٠ تشكيل شد نشان ميدهد Chiquito de cambo,champion du monde de pelote basque.

در ميان فيلمهاي ايراني بايد روي جشن گل در اوستاند و يا مراسم تاجگذاري احمد شاه انگشت گذاشت. شناسايي فيلم تاج گذاري احمد شاه چندان آسان نبود و هنوز احتياج به بررسي دارد. صحن حضرت معصومه (ع) در قم، خياباني در طهران، رژه سربازان و يا آمدن پرشكوه سفيري به كاخ گلستان از ديگر تكه فيلمهاي ديدني هستند.
فيلم صحن حضرت معصومه (ع) در قم بايد از نخستين كارهاي ميرزا ابراهيم  باشد (حدود ١٩٠١ ١٩٠٠) و داراي بالاترين ارزش در روشن كردن روابط سينماي نخستين و دين است. همانطور كه درباره نقاشي و عكاسي بارها تذكر داده ام، در مورد سينماي صحافباشي و روسي خان نيز آورده شد و در اين فيلم هم به روشني ديده ميشود، اين هنرها وسينماي نوپا در آن زمان در تضاد با دين به شمار نميروند. چنين به نظر ميرسد كه ديد كلي بين غرب گراي غربي و برخي نقطه نظرهاي ديگر حاكم بر مطالعات هنري و جامعه شناسي جهان ايراني از اركان مهم ارائه اين اظهار نظرهاي شتابزده، آلوده به سياست كنوني ميباشد.

4-فيلمهاي خبري: فيلم افتتاح ساختمان زيباي ايران در فيلادلفيا، در ٦ اكتبر ١٩٢٦/ ١٤ مهر ١٣٠٦ توسط سيد حسن تقي زاده را از اين نوع ميتوان دانست. مراسم به مناسبت يكصد و پنجاهمين سال به استقلال رسيدن ايالات متحده بر پا شده بود و بناي با عظمت غرفه ايران با صرف يكصد هزار دلار به شكل مدرسه مادر شاه اصفهان در آن ساخته شده بود.

تقي زاده ، به پيشنهاد دكتر ميلسپو (A.c.Millspaugh) ، كه خود آمريكائي و مستشار ماليه ايران بود، به سمت رياست هئيت نمايندگي ايران (Commissioner) در اين نمايشگاه برگزيده شده بود.١٤٨ درين تاريخ يكسال از خلع احمد شاه در ٣١ اكتبر ١٩٢٥/ ١٣ ربيع الثاني ١٣٤٤/ ٩ آبان ١٣٠٤ و ده ماه از به سلطنت رسيدن رضاشاه گذشته بود. اين فيلم، كه مستند نيز ميتواند به حساب آيد، ساخت آمريكا است.

5-فيلمهاي سينمايي: محل ساخت اين فيلمها اروپايي و يا ايراني است. مبدأ اروپايي، به نظر ميآيد فرانسوي ولي نه هميشه، جاي شگفتي ندارد ولي فيلمهاي ايراني به عنوان فيلم سينمايي تاكنون ناشناخته مانده بوده است. در ميان فيلمهاي سينمايي اروپايي، كه مثل ديگر فيلمها هيچكدام اهرا كامل نيستند، دو قطعه بيشتر به چشم ميخورد: يكي، كه نبايد متعلق به سالهاي نخستين سينما باشد، مرد و زني را در يك رستوران فرانسوي نشان ميدهد دومي، پرداخت ديگري از داستان «آب پاشنده اي كه آب پاشي شد» L› aroseur arose/the sprinkler sprinkled  را نمايش  ميدهد كه از نخستين فيلمهاي برادران لومير و متعلق به سال نخست سينما يعني ١٨٩٥ م/ ١٢٧٤ خ ميباشد . اين فيلم پس ازنخستين فيلم، يعني «خروج از كارخانه» La sortie des usines Lumiere/workers leaving the Lumiere factory برداشته شده بوده است. البته نخستين فيلم، يعني «خروج كارگران از كارخانه» لومير، از نوع تجربي (experimental)، اعجاب آور و مستند است و «برداشته شده»، حال آنكه دومي يعني «آب پاشنده اي كه آب پاشي شد» «ساخته شده» است و به اين دليل يك فيلم سينمايي است (رك. ادامه متن). در فيلم كوتاه كاخ گلستان، باغباني در باغي با شلنگ به عاشق و معشوقي آب ميپاشد. عاشق با او گريبانگير شده و معشوق نيز بنوبه خود شلنگ باغبان را برداشته به او اب میپاشد و فرارش میدهد.

نوع ديگر فيلم اروپايي كه به دوره مظفري منسوب شده فيلمهاي قبيحه است. آورده شده: «مظفرالدين شاه شخصا فرد بسيار سست و منحطي بود در موقع مراجعت از اروپا (نيز) مقداري از فيلمهاي شهواني فرنگي را خريداري كرد (ابتياع كرده بود) و براي تفريح خود و درباريانش در تهران آنها را نشان ميداد (در تهران نمايش ميداد). اين نمايشها را نيز اولين نمايش سينماتوگراف در ايران ميتوان ناميد. مجموع اين فيلمهاي سبك و شهواني (شهوتي) را چندين سال بعد حراج كردند.١٤٩ اينكه مظفرالدين شاه در فرنگ فيلم شهواني خريده باشد جاي شگفتي ندارد ولي تا به حال حتي يك تصوير (يك فريم به قول امروزيها) از آنها را چه در ٢٠ سال پيش و چه در بررسيهاي دقيق سالهاي گذشته در كاخ گلستان نديده ايم. برعكس، آنكه نوشته شده فيلمها «چند سال بعد … حراج» شد حيرت آور است: چگونه ميتوان پذيرفت كه در كشور ايران، دولت توانسته بوده چنين فكري بكند تا چه رسد به آنكه چنين فروشي را به راه انداخته باشد. حراج به خود ي خود يك عمل عمومي پر سر وصداست تا چه رسد به آنكه اين چنين موضوعي را هم داشته باشد شايد بتوان پذيرفت كه اين فيلمها اگر وجود داشته اند ميان همان اسبابهاي عكاسي و فيلمبرداري كه در زمان رضاشاه حراج شد بطور ناشناخته فروخته شدند و امروزه هم ديگر اثري از آنها در هيچ كجا نيست. امكان ديگري به نر نميآيد، زيرا رضاشاه با صور قبيحه بسيار مخالف بود و اگر بوئي از وجود آنها برده بود نابودشان ميكرد. محمد جعفر خادم، عكاسش، براي يحيي ذكاء تعريف كرده بود كه نگاتيفهاي شيشه اي صور قبيحه قجري را شاه سحرگاهي داد كنار حوض مقابل تخت مرمر كاخ گلستان ريختند و خود چكمه به پا روي آنها رفته با پاشنه شيشه ها را خرد كرد.


نخستين«فيلمسازي» ايراني و «نخستين فيلمهاي» آن
تهيه شده در حدود سالهاي ١٩٠١ ١٩٠٠ يعني ٨٠ ١٢٧٩ خورشيدي

هنگامي يك فيلمبرداري تبديل به يكي از پايه هاي مهم فيلمساري ميشود كه فيلمبرداري و ديگر امور مربوط به آن به ويژه ولي نه الزاما براساس يك داستان (سناريوي) تخيلي انجام گيرد، افراد حرفه اي (ولي اين هم نه الزاما) نقش ديگري را (در اين هم استثنا هست) بر عهده گرفته، لباس او را پوشيده و در محيطي ديگر كه در بسياري از اوقات به عنوان محل واقعي داستان ارائه ميگردد و ساخته و پرداخته شده (دكور)، داستان را زير نظر معمولا يك كارگردان بازسازي كنند و فيلم بردارند. اين شرايط در تعدادي نامعين از تكه فيلمهاي دوره مظفري كاخ گلستان تحقق يافته است (تعداد نامشخص به آنجهت كه از محتواي حلقه فيلمهاي شكننده كه بايد در شرايط لابراتوار بازشوند اطلاع دقيق نداريم). تعداد اصلي حلقه هاي برداشته شده و موضوع هايي كه در فيلمهاي كوتاه (كوتاهي چند دقيقه اي فيلم يك اجبار فني آن زمان است)آن عهد فيلمبرداري شده است نيز به علت ياد شده هنوز روشن نيست.

جدا از يك استثناء («دوربين اندازي مظفرالدين شاه»)، كليه فيلمهايي تاكنون شناسايي شده از نوع «مضحك» ميباشند و آغاز و پايان داستان آنها و تقدم تأخر زمان ساخت آنها نيز هنوز معين نشده است. در مجموع نكته اي كه اين فيلمها را از فيلمسازي به معني وسيع كلمه چه در آن زمان و چه در حال حاضر دور ميكند اينست كه معمولا فيلم براي منافع مالي (و گاهي سياسي) و براي نمايش عمومي ساخته ميشود حال آنكه اين فيلمهاي ايراني براي شاه و نزديكان او توسط خود ايشان ساخته شده و منافع مالي و يا سياسي مطلقا در نر نبوده است. ازين ديد، سينماي نخستين ايران نيز قابل مقايسه با پنجاه سال نخست عكاسي و تا مقدار زيادي نقاشي در سطح بالاي همان زمان درين كشور است كه درباري و اشرافي بودند. كندي رسوخ اين هنرها در طبقات متوسط (كه تقريبا وجود نداشت) و مردمي، و بنابراين عدم پشتيباني مالي اين طبقات از هنر را ميتوان مانعي عمده براي گسترش اين هنرها دانست كه بزرگترين فرق ميان جامعه ايراني و غربي در اين خصوص بوده است.
آنچه را كه ميتوان نخستين مجموعه فيلم سينمايي ايران ناميد در حال حاضر شامل ٧٦٧٦ فريم ميشود (فريمهاي شماره ٧٢٢٦ تا ١٥٩٠٢ در حلقه كپي شماره ٣). طول تكه فيلمهاي كپي شده در حدود ٢٠٠ متر است و نمايش آن در حدود ١٠ دقيقه طول ميكشد. اگر كمي با اغراق، شناسنامه اي براي اين مجموعه فيلم فعلا در هم ريخته تهيه شود و يا به اصطلاح آنونس (annonce  در واقع generique/credits) آن نوشته شود، بيننده نكات زير را در آن خواهد يافت: تهيه كننده (Producteur): مظفرالدين شاه سناريونويس و كارگردان: عيسي خان آرتيستهاي اصلي (بازيگران) عيسي خان و ميرزا ابوالقاسم غفاري با شركت مليجك، محمود خان و ديگر عمله خلوت شاه محصول استوديوي سلطنتي. همين آنونس را براي «تاخت خرسواران در خياباني مشجر» و به ويژه «دوربين اندازي مظفرالدين شاه»  كه ذكر آن خواهد آمد نيز ميتوان تكرار كرد ولي در فيلم «دوربين اندازي مظفرالدين شاه»، آرتيست اصلي فيلم شخص شاه در نقش خودش است.

تاريخ فيلم: چون مظفرالدين شاه و ديگر عمله خلوت مظفري و به ويژه عيسي خان و ابوالقاسم غفاري درين قطعات ديده ميشوند، پس تاريخ تهيه اين فيلمها از زمان رسيدن دوربينهاي فيلمبرداري به طهران در ١١ شوال ١٣١٧/ ١١فوريه ١٩٠٠/ ٢٢ بهمن ١٢٧٨ تا پيش از فوت شاه در ٢٣ ذيقعده ١٣٢٤/ ١٨ ژانويه ١٩٠٧/ ١٨ دي ١٢٨٥ بايد دانسته شود. با توجه به اوضاع ايران در اواخر سلطنت مظفرالدين شاه (سفر سوم به فرنگ در سال ١٣٢٣ ق/١٩٠٥ م/ ١٢٨٤ خ و اعطاي مشروطيت در ١٣٢٤ ق/ ١٩٠٦ م/ ١٢٨٥ خ) و از ميان رفتن تازگي سينما و علاقه بيشتر شاه به عكاسي، تاريخ تهيه فيلمهاي مضحك را بايد نزديك به زمان ورود دوربينهاي فيلمبرداري به ايران و بيشتر پس از سفر نخست و درحدود سالهاي ١٩٠١ ١٩٠٠ يعني ٨٠ ١٢٧٩ خورشيدي دانست. درستي اين تاريخگذاري را درين امر ميتوان جست كه مليجك بيكار، كه شكارچي قابلي بود، با تفنگش در يكي ازين فيلمها اهر ميشود ولي در خاطراتش هيچگاه به فيلمبرداريها اشاره نميكند. چراي اين كمبود را در از قلم انداختن اين نكته به هر علتي از سوي او نبايد ديد بلكه بايد در آن يافت كه وي نوشتن خاطراتش را پس از اين دوران و از ١٠ ذي الحجه ١٣١٩/ ٢٠ مارس ١٩٠٣/ ٢٩ اسفند ١٢٨٢ آغاز كرده است.

سبك و محتوي: همانطور كه ذكر شد، تقريبا كليه اين فيلمها از نوع «مضحك» (burlesque) ميباشند كه در آن زمان در جهان طرفداران بسيار داشته و يكه تاز بود. آشناترين صحنه براي همگان در اين نوع فيلمها جنگ با كيك پر خامه است كه دو نفر يا جمعي بسوي يكديگر پرتاب ميكنند. جدا از مد بودن، علت مهم انتخاب اين سبك در آغازفيلمسازي در ايران توافق آن با طبيعت شاه بود. درواقع به احتمال زياد انتخابي هم صورت نگرفت: طبيعت لودگي پسند شاه، دلقكي همچون ميرزا ابوالقاسم غفاري و يا دو تن از خواجگان عيسي خان و محمود خان را به خلوت او ميكشاند و به اين جهت وقتي تصميم به تهيه فيلمي گرفته شد طبيعتا به اين سبك روي آورده شد. دوست و دشمن متفق القولند كه مظفرالدين شاه نيك فطرت و مردم دوست بود واعطاي مشروطيت  نماد آنست ولي در عوض به نوشته نام الاسلام كرماني، كه چندان از طرفداران او نيست: «زايد الوصف ساده لوح، سهل القبول، متلون المزاج، مسخره و مضحكه پسند، بد خلوت و با شرم حضور بود».١٥٠ «مسخره و مضحكه پسند» بودن او به روشني در بازبيني عكسهاي كاخ گلستان نيز با شدت بيشتري آشكار ميگردد و عكسهايي هم ديده ميشود كه ميتوان آنها را به طبع كنوني خنك و بيمزه تلقي كرد. اگر فراموش كنيم كه اين تصاوير متعلق به خلوت شاه بوده و براي تماشاي ما گرفته نشده است، ميتوان آنها را حتي مغايرشئون سلطنت نيز دانست. در مجموع، اگر به نوشته هاي مظفرالدين شاه دقت كنيم و يا به عكسهايي كه او برداشته و يا به دستور او گرفته شده بنگريم در وي يك روح شاعرانه نيز در كنار شاه دلقك پسند ميابيم. در اثبات اين مدعا چند سطري از نوشته هاي وي را آورده ملاحظه خواهد شد كه همانطور كه بعضي جملات او نمايانگر، توجيه و به گونه اي فيلمنامه هاي (سناريوهاي) فيلمهاي مضحك مظفري را ميتوانست تشكيل دهد، برخي ديگر هم ميتوانست پايه و اساس فيلمهايي ظريف و شاعرانه (گاهي همراه با گوشه هاي شيطنت آميز) باشد.

متأسفانه اميد زيادي براي پيدا كردن تكه اي چند از اين نوع فيلمها نيست.
مظفرالدين شاه در شرح سفر دوم فرنگ مينويسد:

«به قطعه زميني رسيديم كه تمام اين زمين از گلهاي ريز زرد رنگ و بنفش بود مثل آنكه چيت الواني روي زمين كشيده اند…١٥١. ماه بشكل خيلي قشنگي است پشت جنگل غروب ميكند كه هيچ نقاشي نميتواند باين قشنگي پرده نقاشي بسازد مگردست قدرت الهي كه اينطور نقاشي در آسمان كرده است…١٥٢. از چند قصبه و شهر گذشتيم اطراف راه تمام باغات بود درياچه هم ديده شد گفتند آبش شيرين است و ماهي قزل آلا دارد… اغلب گلهاي طاوسي خودرو همينطور توي كوهها گل كرده بود و خيلي قشنگ بود…١٥٣. [در فلورانس]… دوباره آمديم به اطاق خودمان دست و رومان را صابون زديم و شستيم بعد آمديم توي گالري بالاي باغ زمستاني آنجا يك مرد و يك زن انگليسي نشسته بودند البته بيست سيگار مرد در آن يكساعت كشيد مرد ديگري هم بود كه كارت پستال خريده بود و روي كارت پستال كاغذ مينوشت ما هم با نام الدوله ملكم خان صحبت ميكرديم بعد آمديم پائين نزديك همين هوتل خانه يك زني بود پرده هاي نقاشي اعلاي متعدد داشت تماشا كرديم اين زن خيلي حرف ميزد اما كلكسين [collection]زشت پرده هاي نقاشي خيلي خوبي بود… بعد رفتيم بعمارت و گالري [ افيس] كه پرده هاي نقاشي اعلا دارد كار رفائيل نقاش معروف چند پرده ديده شد… صورت معشوقه خودش را رفائيل ساخته بود مثل اين بود كه جان دارد و حرف ميزند».١٥٤

چند صفحه بعد، پس ازشرحي از يك افسانه كه در آن معشوقي عاشق بي وفايش را به سنگ تبديل كرده بود، شاه بازيگوش اضافه ميكند:

«… اگر قرار بود در زمان ما براي بي وفايي بزنها مرد سنگ شود مردي باقي نميماند و دنيا دريائي ميشد از سنگ»١٥٥

و بالاخره در پايان بازديد ازكاخ فونتن بلو كه شاهد سقوط ناپلئون بود نوشت:

«اين عمارتها كه حالا اينطور مانده است در حقيقت پي صاحب اسباب عبرت است ولي باز حالت انسان طوري است كه عبرت نميگيرد انسان اين بناها را ببيند كه چه اشخاص ساخته و حالا چه طور معدوم شده اند».1٥٦

جملات مظفرالدين شاه كه گوياي فيلمهاي مضحك ميتوانند باشند درباره عيسي خان و محمودخان است كه در كنار ميرزا ابوالقاسم غفاري كرارا در عكسهاي غير جدي كاخ گلستان هم ديده ميشوند. عيسي خان و محمودخان دو خواجه كوتوله و بسيار نزديك به شاه بودند. عيسي خان بيشتر سيه چرده بود ولاغر اندام و محمودخان برعكس سفيد و بسيار چاق. هر دو، و به خصوص عيسي خان، شوخ و شيطان بودند. ابوالقاسم غفاري دست كمي از عيسي خان نداشت ولي ، چون خواجه نبود، نميتوانست پيوسته در كنار شاه بوده و به ويژه به اندرون هم برود١٥٧. ابوالقاسم غفاري برادر ناتني مهدي وزير همايون غفاري ملقب به قائم مقام بود و فرخ غفاري با وي نسبت خانوادگي دارد. چاقي و لاغري افراد، كه در مورد آرتيستها يكي از اركان فيلمهاي مضحك اوليه تا حدود چهل   پنجاه سال پيش است از چشم شاه دور نبود و مينويسد: «آمديم كنار دريا [ي مازندران] آنجا قدري گوش ماهي جمع كرديم بعد چند تير تفنگ انداختيم چلك بزرگي آنجا بود مثل شكم محمودخان، با عيسي خان صحبت ميكرديم و اسم او را محمودخان گذاشته بوديم«١٥٨… و «ميآمديم بعضي جاها اطراف راه آهن بود كه سرازيري تندي داشت و جاي محمودخان و عيسي خانرا خالي كرديم كه محمود خانرا غلط[ غلت] بدهيم»١٥٩…«همينطور ميآمديم يك مرد كوتاه قدي ديده شد خيلي كوچك بود از عيسي خان كوچكتر ريش بلندي داشت خيلي بامزه بود»١٦٠. .. و بالاخره درباره دو صحنه خنده دار در تئاتر مينويسد: «… يك پسره ران يك پسره ديگر را گاز گرفت او هم فرياد زد و گريه كرد و رفت ران خودش را بديوار ميماليد خيلي خنده داشت»١٦١… و «امشب رفتيم به تئاتر… يكي الاغي سوار شده بود با الاغ عشقبازي ميكرد خنده داشت».١٦٢

در تكه فيلمهاي كاخ گلستان كه تاكنون كپي برداري شده، سه يا چهار ماجراي كوتاه مضحك به تصوير كشيده شده است. در حال حاضر و بطور موقت اين فيلمها را چنين ميشود ناميد: ١  «جنگ خرسواران و پياده چوب و چماق به دست» با شركت عيسي خان و ميرزا ابوالقاسم غفاري (عيسي خان كوتوله و لاغر و سيه چرده است و ابوالقاسم غفاري كلاه بوقي بر سر دارد) ٢ «فلكه كردن كوتوله و غلام سياه» با شركت عيسي خان و مليجك (تفنگ به دست دارد) ٣ «مشاجره با عرب» و ٤ «سواري گرفتن كوتوله از عرب» با شركت عيسي خان و ميرزا ابوالقاسم. همانطور كه آورده شد، تقدم تاخر و ارتباط و يا عدم ارتباط اين تكه فيلمها با يكديگر روشن نيست ولي همگي يكدست هستند و به اين جهت ممكن است همگي و يا بخشي از آنها يك داستان چند تكه را به رشته تصوير كشيده باشند. بدون آنكه ارتباطي در ميان باشد، اين سبك سي سال بعد در نخستين فيلم سينمايي تجاري ايران، يعني آبي و رابي ساخته اوانس اوگانيانس تكرار شده بوده است و حتي آن را تا اندازه يي در «حاجي آقا اكتر سينما» همو هم ميتوان ديد.

يك تكه ديگر از فيلمهاي كاخ گلستان، كه مضحك نيست، آماده كردن يك دوربين بزرگ (به معناي واقعي و نه اسباب عكس) با سه پايه آن و آمدن مظفرالدين شاه و دوربين اندازي وي را نشان ميدهد.

در نر نخست، اين فيلم مستند به نر ميآيد كه در ديد كنوني هم البته اين جنبه را دارد، ولي درواقع اين قطعه يك فيلم كوتاه سينمائي است زيرا كه «ساخته شده» و از يك عمل واقعي شاه در هنگام وقوع راستين آن واقعه فيلمبرداري نشده بلكه شاه نقش خود را در اين فيلم بازي كرده و به جاي كوه و دشت، در كاخ خود محلي كه چندان مناسب استفاده از آن دوربين عظيم نبوده / به دوربین اندازی مشغول شده است.

چنين به نظر ميآيد كه تا سي سال پس از «فيلمسازي» دوران مظفري، ديگر فيلمي به آن معني توسط ايرانيان «ساخته » نشد١٦٣و به علل اين ركود نيز اشاره شد. كار روسي خان (فيلم عاشورا) هر چند آغاز توليد فيلم (هر چند مستند و نه سينمايي) در ايران با در نر داشتن بهره برداري مالي از آن است ولي آن كار هم از جمله به علت خروج روسي خان از ايران فردايي پيدا نكرد و شكست خورد. همانطور كه ياد شد، فيلمي كه پس از اين دوران دراز خاموشي روي پرده آورده شد آبي و  رابي نام داشت و اوانس اوگانيانس آن را در ١٢ دي ١٣٠٩/ ٢ ژانويه ١٩٣١ در طهران به نمايش گذاشت. هر چند كه اوگانيانس يك مهاجر ارمني روس بود ولي او   مثل روسي خان پيش از او ايراني شد و فيلم ساخته وي را ميتوان در مجموع ايراني دانست. غير درباري (يعني غير دولتي) و تجاري بودن « آبي و رابي» كه براي تماشاي مردم ساخته شد وجه تمايز چشمگير اين فيلم نسبت به گذشته فراموش شده را تشكيل ميداد ولي از نر ساختمان چندان تحولي را در بر نداشت: نه تنها از سبك مضحك پيروي ميكرد بلكه تا اندازه اي همانند فيلمهاي مفري فاقد يك داستان (سناريو) با استخوان بندي محكم بوده از پرده هاي (ماجراهاي) كوتاهي (sketches) كه بيش و كم به يكديگر دوخته شده بودند تشكيل ميافت. اين ضعف در «حاجي آقا آكتور سينما» او هم به مقدار بسيار كمتري ديده ميشود ولي در «دختر لر» عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني به ويژه به دليل ناطق بودن بر طرف شده و از آن پس دوران ديگري با فراز و نشيب هاي بسيار آغاز ميگردد.

* این مقاله برداشتی است به همین نام از  فصلنامه طاووس ، شماره های پنجم و ششم ، پاییز و زمستان 79 نوشته شهریار عدل

پی نوشت ها:

فهرست منابع، مآخذ و علامت اختصاري به پايان نوشتار رجوع شود.

١- فهرست دست اندركاران و دوستداران سينما كه در برگزاري اين بزرگداشت كمك كردند بلند است ولي بايد دستكم از دستگاهها و سازمانهاي زير نام برده سپاسگزاري كرد: معاونتهاي امور سينمايي و همچنين امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، بنياد سينمائي فارابي، فيلمخانه ملي ايران، خانه سينما، موزه هنرهاي معاصر، معاونت اجتماعي شهرداري تهران، سازمان توسعه سينمايي سوره، موسسه رسانه هاي تصويري، ماهنامه فيلم …

٢- به درخواست محمدشاه قاجار، دولتين روس و انگليس اسباب عكس داگروتيپي را به ايران فرستادند. دستگاه روسها، كه هديه امپراطور بود، زودتر رسيد. نيكلاي پاولوف، ديپلمات جوان روس، كه به اين منظور تعليم عكاسي ديده بود، اين اسباب را به طهران آورده در تاريخ مذكور نخستين عكس ثبت شده در تاريخ ايران را در حضور محمد شاه برداشت.در مقاله مفصلي كه درباره آغاز عكاسي درايران به ياري يحيي ذكاء نوشتم و ديگر مقالات، اشاره اي به اين وقايع كه تا كنون ناشناخته مانده است نيست ولي در تاريخ آغاز عكاسي كه در دست تحرير است به شرح مفصل اين مقوله پرداخته ام. در مورد مقاله ياد شده ر.ك.فهرست منابع و مأخذ در پايان همين نوشته،مقاله به فرانسه، تحت نام… Adle.

٣- نام اواز آنچه كه خودش زير عكسش در نشريه اش نامه وطن نوشته و سالهاي تقريبي تولد و فوتش از گفته هاي فرزندش ابوالقاسم رضائي استخراج شده است، ر.ك. به ادامه متن و فهرست منابع در پايان همين نوشتار.

٤- همانطور كه ملاحظه ميشود، در تبديل تقويم قمري به شمسي و برعكس گاهي يك روز اختلاف روي ميدهد كه لزوما دليل بر اشتباه نيست اما، در ذكر تواريخ هجري قمري، هجري خورشيدي و يا تبديل اين تقاويم به ميلادي و برعكس كه در متون مربوط به تاريخ سينما در ايران و در خارج كشور منتشر شده است لغزشهاي زيادي ديده ميشود كه به علت كثرت جاي ذكر آنها در اين نوشته نيست ولي در عوض كليه تواريخ با دقتي كه ميتواند براي خواننده عادي كسل كننده باشد در اينجا آورده شد. در تحرير نخست اين نوشتار نيز در نهايت باز چند اشتباه راه يافته بود كه دراين متن تصحيح شده است.

٥ – سفرنامه ابراهيم صحاف باشي، ص. ٤٠ ٣٩.

٦- كتب و مدارك درباره اين دستگاهها بسيار است، به عنوان مثال بنگريد

p. 38 .Cinema is 100 Years Old،E.Toulet كه تصوير يك تماشاخانه با كينه توسكوپ را نشان ميدهد. تصويري كه جمال اميد در ص. ٤٩ تاريخ سينماي ايران – ١ منتشر كرده است نيز يك كينه توسكوپ است.

٧- جعفر شهري در تاريخ اجتماعي تهران، ج. ١، ص.٣٨٧، زيرنويس ١، شرح كوتاه اما مناسبي از شهر فرنگ ميدهد و همچنين ر.

ك. غفاري،جام جم ، فانوس خيال…،ص.٤٢.

٨- ناظم الاسلام كرماني؛ تاريخ بيداري ايرانيان، چاپ ١٣٦٢، ج. ١، ص. ٦٥٦. در تحرير پيشين اين نوشتار، سال نخست سلطنت مظفرالدين شاه را برابر با ١٣١٣ ق گرفته بودم كه اشتباه بود زيرا وي در پايان آن سال به سلطنت رسيد و بنابراين ١٣١٤ ق را بايد سال اول گرفت و سال ششم را ١٣٢٠ ق دانست.

9- ناظم الاسلام کرمانی؛ تاریخ بیداری ایرانیان، وقایع دوشنبه 12 صفر 1323 /سه شنبه 18 اوریل 1905 (چاپ 1346 ، ج. 1، ص.51 ؛ چاپ1362، ج.1، ص.291 ) و یا وقایع « چهارشنبه 14 ذی القعده 1323 مطابق با 10 ژانویه 1906»(چاپ 1346، ج.1 ، ص.21 -120 ؛ چاپ  1362 ج.1 ، ص.61-360 .)

10- امید، تاریخ سینمای ایران-1، ص. 69 ؛ امید، تاریخ سینمای ایران، ص.36، زیر نویس 34.ارباب جمشید سینما را دستکم از طریق صحافباشی که مبلغ کلانی به او بدهکار بود میشناخت، ر.ک.ادامه متن.

11- ملیجک، ج. ١، ص. ٥٣٣.

١٢- مليجك، ج. ١، ص. ٥٣٣.

١٣- مليجك، ج. ١، ص. ٥٣٤.

١٤- مليجك، ج. ١، ص. ٣٣٠.

١٥- مليجك، ج. ١، صص. ٢٠٥ ٢٠٣.

١٦- مليجك، ج. ١، ص. ٢١٧. در جاي ديگري در پايان همين سال ١٣٢٠ ق مينويسد: «رفتم مغازه صحاف باشي، اسباب تازه چيزي نداشت» ( مليجك، ج. ١، ص. ٣٦٩)

١٧- ر. ك. تصوير اعلان حراج و يا فروش اموال صحافباشي در نوشته حسين ابوترابيان در راهنماي كتاب، ص. ٦٩٢ وماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٨، ص. ١٧، خط دوم.

١٨- مليجك (ج. ١، ص.٢٠٤) مينويسد: «از خيابان چراغ گاز رفتيم تو ميدان توپخانه، از آنجا رفتيم خيابان لاله زار و يكسر رفتيم دكان صحاف باشي.» مليجك از «خيابان مخبرالدوله» هم به آنجا ميرفته است (ج.٢، ص.١٢٧٢).

١٩- ر.ك. تصوير اعلان حراج و يا فروش اموال صحافباشي در نوشته حسين ابوترابيان در راهنماي كتاب، ص. ٦٩٢ وماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٨، ص. ١٧ و همچنين چند خط پائينتر درادامه متن همين جا.

٢٠-  نشاني دقيق مغازه را جهانگير قهرمانشاهي پسر صحافباشي داده است (سفرنامه ابراهيم صحافباشي،مقدمه، ص. ١٥ براساس نوشته غفاري) و آن با نوشته مليجك مطابقت دارد.

٢١- جمالزاده، درباره صحافباشي، ص. ١٢٩.

٢٢-  اسامي را جهانگير قهرمانشاهي ذكر كرده ست، (سفرنامه ابراهيم صحافباشي، مقدمه، ص. ١٥ براساس نوشته غفاري)

٢٣- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ١٢٤.

٢٤- «حدود ١٩٠٥» تاريخي است كه غفاري در متن نخست خويش درباره سخنان انتظام آورده (اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨) ولي پس از آن، با توجه به مطالعاتش، بيشتر به ١٩٠٤ متمايل شده است و همين تمايل در نوشته هاي جمال اميد نيز منعكس است. به نر اين جانب، از آنجا كه در آن سال صحافباشي به نوشته خود اميد (تاريخ سينماي ايران، ص. ١٢٤) در آمريكا بوده، نر به اينكه مليجك هيچ اشاره اي به بازگشائي تماشاخانه صحافباشي نميكند و از آنجا كه انتظام در سال ١٨٩٥/ ١٢٧٤خ به دنيا آمده است، بهترست به همان تاريخ حدود ١٩٠٥ و يا به سالهاي ١٩٠٦ و يا ١٩٠٧ كه انتظام سن بيشتري داشته انديشيد تا به ١٩٠٤. درباره شرح حال انتظام ر.ك. فهرست منابع Azimi, Entezam

٢٥- ر.ك. به ادامه متن. جمال زاده بارها تكرار كرده كه در بهار ١٩٠٨ ازايران رفته (از جمله در درباره صحافباشي، راهنماي كتاب، ص. ١٣١ و يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٧) ولي ظاهرا اشتباه ميكند زيرا باز به گفته خودش عيد نوروز ١٩٠٨ را در استانبول گذرانده بوده است (يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٨). پس به اين حساب، او دستكم تا اواخر زمستان ١٩٠٨ يعني ١٢٨٦خ در ايران بوده است.

٢٦-  استنباط از يك نامه جمالزاده به دوستي، ر.ك. يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٩. جمالزاده به شهادت خودش در ٢٢ يا ٢٣ جمادي الثاني ١٣٠٩/ ٢٣ يا ٢٤ ژانويه ١٨٩٢/ ٣ يا ٤ بهمن ١٢٧٠ به دنيا آمده است (يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٥).

٢٧- ر.ك. به تمام متن سخنان جمالزاده كه چند خط پائين تر آورده شده است.

٢٨- جمالزاده، درباره صحافباشي، راهنماي كتاب، ر.ك. فهرست منابع پايان اين نوشتار.

٢٩- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٦٢  ٦١ اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٥ غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١. ص. ٨.

٣٠- گمان غفاري از آنجا آب ميخورد كه وي براي تهيه بخشي از فيلم «جنوب شهر» در سال ١٣٣٧ خ (١٩٥٨م) به اتفاق فيلمبردارش آقاي ناصر رفعت و آسيستانش آقاي زكرياي هاشمي به قهوه خانه اي در بالاخانه اي كه تقريبا روبروي كوچه سر تخت بربريها قرار داشت رفته بودند (اين قهوه خانه در صحنه اي از آن فيلم كه يك كلاه مخملي به داستاني كه يك درويش نقل ميكند گوش فرا ميدهد ديده ميشود).

در آن ميان، رفعت و هاشمي به وي گفتند كه صاحب قهوه خانه آنسوي خيابان و در روبروي كوچه ميگويد كه «ميگفته اند قديمها، اين طرفها، بر خيابان، سينما بوده است» و در طبقه پائين قهوه خانه اي كه حال در دست اوست فيلم نشان ميداده اند.

طبق نقشه عبدالغفار، كوچه سرتخت بربريها، يا بربريها در دوران ناصري، از خيابان چراغ گاز منشعب شده و پس از عبور از بين تكيه بربريها و پشت كارخانه چراغ گاز (چراغ برق بعدي)، سر پيچ و در جنوب پارك ل السلطان (جايگاه كنوني سازمان ميراث فرهنگي كشور) به خيابان باغ وحش (اكباتان) وصل ميشد (همچنين ر.ك. جعفر شهري، گوشه اي ازتاريخ اجتماعي تهران قديم، ص. ٢٥ ١٢٤). به اين ترتيب، بخش جنوبي خيابان ملت كنوني را بايد تا مقدار زيادي همان كوچه سر تخت دانست.

٣١- جمال اميد تعداد جهان نماها را سه عدد نوشته (اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣) ولي غفاري از قول انتظام ميگويد «چند تا». در متن چاپ شده غفاري در گذشته نيز تعداد جهان نماها نامشخص است: غفاري، نخستين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨. غفاري در گذشته ميپنداشت كه جهان نماها از نوع برجسته نما بودند

(Gaffary,F., ‘Coup d’ oeil sur les 35 premieres ann’ees du cinema en Iran,p.227)

و همين عقيده در نوشتار اميد كه ذكر شد هم آورده شده است.

٣٢- ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، وقايع دوشنبه ١٢ صفر ١٣٢٣/ سه شنبه ١٨ آوريل ١٩٠٥ (چاپ ١٣٤٦، ج. ١، ص. ٥١ چاپ ١٣٦٢، ج. ١، ص. ٢٩١). جمالزاده شرح كاملتري ازاين لباس ولي نه در اين سينما در مقاله درباره صحافباشي، ص. ١٢٨ ميدهد.

٣٣- غفاري، نخستين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨. كلمات «چاق» و «تخماق» در متن اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣ آورده شده ومورد قبول غفاري است.

٣٤- شرح بر مبناي گفته هاي غفاري به نويسنده و همچنين متن غفاري، نخستين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨ و اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣ غفاري ميگويد شايد مرحوم انتظام فيلم  La cuisine infernale  (مطبخ جهنمي) ژرژ مليس (Georges Melies)را ديده است.

٣٥- غفاري، نخستين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، ص. ٨

(Gaffary,F., ‘Coup d’oeil sur les 35 premieres annees du cinema en Iran,p.227(

و اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣.

٣٦- خاطرات علي جواهر كلام به نقل از اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٨.

٣٧- گفتگوي شاهرخ گلستان با جمالزاده روز ١٤ مارس ١٩٩٢ در ژنو كه بخشي ازآن در بخش دوم برنامه فانوس خيال ازبخش فارسي راديوي بي بي سي در سپتامبر ١٩٩٢ پخش شد. جمالزاده در جمله ناتمامش ازسوئي روي «خيلي خيلي» تأكيد لفظي ميكند ولي از سوي ديگر اضافه ميكند كه از صحت و سقم مطلبي كه گفته است خبر ندارد. ميگويد:«خيلي خيلي احتمال داده]كذا[ كه اين سيف الذاكرين را من ديگه اين چيزارو خبردار نشدم.» اين جمله در متون منتشر شده از اين مصاحبه بدون اشاره به نقص آن به دو صورت زير كامل شده است: «خيلي خيلي احتمال داره كه اين سيف الذاكرين را صحافباشي آورده باشه. من ديگه اين چيزارو خبردار نشدم»، جمالزاده، يادهايي از كودكي و نوجواني، ص. ٤٥ در متن ديگري، كه آن بدون اجازه از شاهرخ گلستان منتشر شده، همان جمله به صورت غلط فاحش زير آورده شده است: «خيلي خيلي احتمال دارد كه سيف الذاكرين همان صحاف باشي باشد. اما من ديگر از اين چيزها خبردار نشدم»، غروي، فانوس خيال، ص. ١٣.

٣٨- جمالزاده، يادهايي از كودكي و نوجواني، ص.٥٢  ٥١.

٣٩- جمال اميد، به نوشته خود او، «دو روايت» و نه دو سند ازعلت تعطيل شدن تماشاخانه صحافباشي آورده است. طبق «روايت نخست … با بدگويي گروهي از مردم كه تأسيس سالن سينما را در خيابان چراغ گاز بي ديني ميدانستند، «شيخ فضل الله نوري» به تكفير سينما پرداخت و صحافباشي ناچارا سينمايش را تعطيل كرد. روايت دوم اينست كه چون صحافباشي از مبارزان مشروطه خواه بود، به لحا درگيريهائي كه در اين جهت با دربار داشت، با بدگوهايي كه از «سينما» شد، بهانه اي به دست درباريان داد تا سينمايش را به تعطيل بكشانند (تاريخ سينماي ايران ١، ص. ٥٢  ٥١ با اشاره به زيرنويس ١٤ در همان كتاب همو، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٣ با اشاره به زيرنويس ٢٤ در همان كتاب توجه شود كه زيرنويسها به اين دو روايت ارتباطي ندارند.) حميد نفيسي با اتكا به گفته همسر دوم صحافباشي به نقل از پسرش، كه در آن نقل قول از شيخ فضل الله نوري نام نبرده شده است، تنها به يكي ازدو روايت جمال اميد يعني اولي سنديت داده مينويسد كه سينماي صحافباشي بسته شد زيرا

(Nafici,Iranian Writers,p.237) ‘The famous cleric Sheykh Fazlollah Nuri had proscribed cinema’

در نوشتار ديگري نيز نويسنده به همين مطلب با استناد به نوشتار پيشين خود قاطعيت مطلق و حتي تاريخي داده و مينويسد: «طبق گزارشي شيخ فضل الله نوري، رهبر متنفذ زمان، در سال ١٩٠٤ (١٢٨٣ شمسي) پس از رفتن به يك سينماي عمومي در تهران آن را تقبيح كرد و باعث تعطيل آن شد» (تنش هاي فرهنگ سينمايي در جمهوري اسلامي، ص. ٣٨٤). از قول همسر صحافباشي آورده شده كه مظفرالدين شاه از قدرت علما ترسيده به صحافباشي فرمان داد سينمايش را ببندد (تهامي نژاد، ريشه يابي يأس، ص. ١٤). به نظر نويسنده، اين گفته متآخر همسر دوم صحافباشي نيز چندان پايه اي نميتواند داشته باشد. در مقابل، قول ابوالقاسم رضائي مبني بر اينكه پدرش (صحافباشي) روابط «بسيار نزديكي با دربار و مظفرالدين شاه» داشت نيز بي اغراق نيست (در مصاحبه با گلستان در فانوس خيال شاهرخ گلستان، فانوس خيال، متن انتشارات كوير، ص. ١٤) و به احتمال زياد، به ويژه با دربار، عكس آن بايد صادق بوده باشد (واقعه دادن عريضه منسوب به او به شاه در خانه امير بهادر: ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، چاپ ١٣٤٦، ج. ٢، ص. ١٢٠)

٤٠- ر.ك. زيرنويس پيشين.

٤١- گفتگوهاي فرخ غفاري با نويسنده اين سطور و

(Gaffary,F., ‘Coup d’oeil sur les 35 premieres annees du cinema en Iran,p.229)

غفاري در اشاره به اين مطلب مينويسد: روسي خان «… در دروازه قزوين (بازارچه قوام الدوله) تالار جديدي داير كرد. شيخ فيض الله (اشتباه چاپي در متن اصلي) مجتهد معروف بروسي خان پيغام داد كه وي مايل بديدن سينما ميباشد و بدينجهت جلسه مخصوصي براي شيخ و اطرافيانش ترتيب دادند» (غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي ٢، ص. ٥).نوشتار غفاري در اولين آزمايشهاي سينمايي ٢، ص. ٥، را جمال اميد به صورت خلاصه و به شخص سوم آورده («نقل است…») و مينويسد در آن، اشاره به عكس العمل شيخ فضل الله نيست (تاريخ سينما، ص. ٣٧، زيرنويس ٤٣). براي غفاري، رضايت شيخ در بطن همان جملاتي كه نقل كرده مستور بوده و لزومي به تأكيد مجدد نبوده است.درباره اينكه آقاي تهامي نژاد از قول فرخ غفاري نوشته اند شيخ فضل الله ميخواست ما را ( يعني روسي خان را) تلكه كند، در تاريخ ٦ فوريه ٢٠٠١(١٨ بهمن ١٣٧٩) در پاريس به نويسنده اين نوشتار گفت: «يادم نميآيد ولي كاملا امكان دارد».

جواد فريفته آشپز احمد شاه طبق آنچه كه در نوجواني بما گفتند يك رستوران ايراني به نام «طهران» نزديك ميدان اتوال پاريس در كوچه تروايون (rue Troyon ) داشت و ما قاطي بزرگان تا سي و هفت هشت سال پيش يكشنبه ظهرها براي چلوكباب خوري به آنجا ميرفتيم، يادش به خير. غفاري روسي خان را سه بار، به ويژه دو دفعه در تاريخ ٣٠ مه ١٩٤٩و ٢٩ اكتبر ١٩٦٣، در آن رستوران ملاقات و به ويژه در تاريخ ٣٠ مه ١٩٤٩ درباره گذشته اش اطلاعات مبسوطي ازوي كسب كرده بوده است (غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي ٢، ص. ٥، زيرنويس ٢). اين اطلاعات توسط خود او در مقاله هاي نخستين وي و جمال اميد در تاريخ سينماي ايران به چاپ رسيده است. غفاري كه يادداشتهايش را برده اند اكنون بياد نميآورد كه تاريخ ملاقاتهاي بعدي دقيقا كي بوده ولي با آنچه كه خود به جمال اميد گفته و آورده شد موافق است با اين اختلاف كه بار نخست در سال ١٩٤٠ بوده و نه ١٩٤٣(ر.ك. زيرنويس ٣٠ ص. ٣٦ در تاريخ سينماي ايران و يا در تاريخ سينماي ايران ١، زيرنويس ١، ص. ٦٧) زيرا غفاري در ١٩٤٣ در شهر گرونوبل بسر ميبرده است.

٤٢- اين مطلب در منبعي نوشته نشده ولي چون «باغ و ساختمان» (جمالزاده، درباره صحافباشي، ص. ١٢٩) صحافباشي به گفته پسرش بين سينما كريستال فعلي و خيابان ارباب جمشيد (سفرنامه ابراهيم صحافباشي، مقدمه، ص. ١٥) قرار داشت، پس ميتوان نتيجه گرفت كه صحافباشي باغ و ساختمان خود را به ارباب جمشيد «واگذار» ميكند و آن خيابان به نام ارباب جمشيد معروف ميشود. واژه «واگذار» از ناظم الاسلام است كه به خوبي صحافباشي را ميشناخت ولي او در اينجا از ارباب جمشيد نام نميبرد و مسئله را گنگ رها ميكند ( تاريخ بيداري ايرانيان، چاپ١٣٦٢، ج. ٢، ص. ١٩٣). مغازه از آن جهت شايد استثنا است كه اجاره داده شد، ر.ك. دنباله متن.

٤٣- مقصودلو، مخابرات استر آباد، ج. ١، ص. ٥٦. در زمان جنگ اول نيز صحافباشي به خدمت ارتش انگليس در ايران در آمد، ر.ك. ادامه متن.

٤٤- تصوير صفحه نخست نامه وطن را جمال اميد در صفحه ١٢٥ تاريخ سينماي ايران به چاپ رسانده است. روي اين صفحه تاريخي ديده  نميشود ولي وي تاريخ ١٢٨٦خ (١٩٠٧) را براي انتشار آن ذكر كرده كه با آنچه كه آورده شد وفق نميدهد و يك سال زود است.

٤٥- مليجك، ج.٢، ص. ١٢٧٢. البته مسجل نيست كه سياوش خان مغازه را از خود صحافباشي اجاره كرده باشد و ممكنست وي آنجا را از مالكي جديد (ارباب جمشيد) به اجاره گرفته باشد.

٤٦- خاطرات ابرالقاسم رضائي، فرزند كوچك صحافباشي، به نقل از جمال اميد در تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٤ و همچنين مصاحبه رضائي با شاهرخ گلستان در فانوس خيال ( گلستان، فانوس خيال، متن انتشارات كوير، ص. ١٤١٥) .

٤٧- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٧ زيرنويس ٤٨ و ص. ٢٨ ٢٧.

٤٨- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٨.

٤٩- ر.ك. به اعلان روسي خان در حبل المتين، شماره ١٦١، پنجشنبه ٧ شوال ١٣٢٥، «١٤ نوامبر ١٩٠٧»/ ٢٣  آبان ١٢٨٦، ص. ٤ اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٥ و همچنين ر.ك. ادامه همين متن در بند ج.

٥٠- اعلان در صور اسرافيل، پنجشنبه ٢١ ربيع الاول ١٣٢٦/ ٢٣ آوريل ١٩٠٨/ ٣ اردي بهشت ١٢٨٧، ش. ٢٦، ص.٨. اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٧.

٥١- اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٧. ژرژ اسماعيليف، يعني ميرزا اسماعيل

قفقازي، حسابدار وزارت جنگ بود (اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٦).

٥٢- در شرح حال او ر.ك. ذكاء، تاريخ عكاسي، صص. ٧٨  ٧٥ و مقاله فرخ غفاري كه در

)The Qajar Epoch,Arts and Architecture )

منتشر خواهد شد (ر.ك. فهرست منابع در پايان اين مقاله).

٥٣- اين سند بي همتاي سينماي ايران از جمله اسناد كاخ گلستان است. اين مدارك در ابتدا به كوشش آقاي احمد دزوارئي، رياست گنجينه كاخ گلستان، طبقه بندي عمومي شده و بخشي از آن براي ثبت دقيقتر در اختيار هيئتي به رياست آقاي دكتر نادر كريميان سردشتي گذاشته شد. آقاي عليرضا انيسي، رياست كاخ گلستان، در هنگام بازبيني عملكرد هيئت ياد شده در سال ١٣٧٨، متوجه اين سند شده نويسنده را از وجود آن آگاه ساخت.

٥٤- اهميت اين اسناد به ظاهر بي ارزش بر پژوهش كنندگان مدرنيته در ايران و سير تحول تاريخ وسايل تحرير و آشپزي و غيره نبايد پوشيده بماند.

٥٥- طبق آخرين اطلاعاتي كه از فرخ غفاري كسب كردم، ميرزا ابراهيم را بايد همچنان متولد رجب ١٢٩١ (١٣ اوت تا ١٢ سپتامبر ١٨٧٤ برابر با ٢٣ مرداد يا ٢١ شهريور ١٢٥٣) در طهران دانست و سال فوت وي را نيز همان «١٣٣٣ قمري (١٢٩٤ خ/ ١٩١٥ م)» در چابكسر قرار داد. در شرح حال او فرخ غفاري چند نوشته دارد كه چكيده آنها به توسط جمال اميد، در تاريخ سينماي ايران،صص. ٢٤  ٢٢ (تواريخ ذكر شده در اين كتاب در چاپ بعدي آن تصحيح خواهد شد) آورده شده است. در مقاله جديدتر غفاري در ماهنامه فيلم كه به مناسبت صدمين سال سينماي ايران چاپ شد و همچنين در نوشته او در Encyclopaedia Iranica , volume I,p.719، نيز شرح حالي از ميرزا ابراهيم نوشتهشده است. غفاري مقاله ديگري نيز در اين باره تدوين نموده كه در مجموعه The Qajar Epoch,Arts and Architecture به كوشش P.Luft و اين جانب به توسط Iran Heritage Foundationدر لندن منتشر خواهد شد. همچنين ر.ك. ذكاء، صص. ١١٦ ١١٣.

٥٦- حتي بخش نخست سينماتوگراف به صورت واژه«سينما» به زبان فرانسه و از آن به فارسي راه يافته است. شرحي به فارسي در مورد طرز كار سينماتوگراف با يك طرح گويا از آن دستگاه در نود و هفت سال پيش در سال ١٣٢٥/ ١٩٠٧/ ١٢٦٨ به توسط ميرزا علي محمد خان اويسي در باكو منتشر شده و در ماهنامه فيلم كه به مناسبت صدمين سال سينماي ايران چاپ شد نيز آورده شده است. ر.ك. فهرست منابع و مآخذ، زير علي محمد خان اويسي، اين اطلاعات را مديون بهزاد رحيميان هستم.

٥٧ – مثلا روي يك نوشته كه در و اقع اعلاني است براي ساعتهاي امگا و در تصاوير مياني فيلم صامت حاجي  آقا آكتور سينما ديده ميشود رقم ٣ روي سين ساعت ديده ميشود.

٥٨- ر.ك. به نوشته علي محمد خان اويسي درباره طرز كار سينماتوگراف كه در زيرنويس ماقبل پيشين ياد شد.

٥٩- مظفرالدين شاه، سفرنامه سفر نخست، صص. ٣ و ١٠. هر چند كه شاه خود قلم به دست نداشته بلكه همانطور كه خود ميگويد، چه در اين سفر و چه در سفر دوم، او متن را ميگفته و ديگران مينوشته اند ولي بديهي است كه در مجموع شخص وي نويسنده و ديگر كسان محرر به حساب ميايند.

٦٠ مظفرالدين شاه، سفرنامه] سفر نخست[، ص. ٢٥٥.

٦١- مظفرالدين شاه، سفرنامه ]سفر نخست[، ص. ٨٠. آبمعدني اين شهر كوچك فرانسوي داراي خواص طبي از جمله براي دفع امراض كليوي و نقرس ميباشد. محل اقامت شاه در «مهمانخانه» و يا «خانه ملكه» (سوورن: Graux.pp.8.17;Hotel/Pavillion de la Souveraine ) بود كه نبايد آن را به جهت شباهت نام در زبان فرانسه با «كاخ پادشاهان» (سوورن: Palaise des Souverains ) كه محل استقرار وي در پاريس بود اشتباه  كرد. ر.ك. صفحات بعد.

٦٢ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص. ٨١. منظور از «تياتر» شايد تماشاخانه كازينوي آن شهر باشد كه در آن لوژي مخصوص براي شاه ساخته شده بود(Graux .p.9)

٦٣- مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، صص. ١٧٨، ١٩٣.

٦٤- «موزيك] فاوست[ چندان موافق سليقه اعليحضرت شاهنشاهي نبود»، ص. ٨٤ از بدايع وقايع، تهيه كوريلن. كوريلن (Corilin?)نامي، بريده هايي از روزنامه هاي اروپا مربوط به سفر مظفرالدين شاه به اروپا جمع آوري كرده بود كه به توسط نيرالملك ترجمه و بعدها به كوشش وحيدنيا به چاپ رسيد (ر.ك. فهرست منابع). شايد شاه به ديدن اپراي Damnation de Faust اثر Berliozرفت ولي به نظر فرخ غفاري احتمال اينكه وي فاوست اثر شارل گونو (Charles Grounod)را ديده باشد بيشتر است. ناگفته نماند كه موسيقيدانان ديگري نيز از اثر گوته، نويسنده شهير آلماني، اپرا ساخته بودند. ولي بعيد است كه در اينجا اشاره به ايشان باشد.

٦٥-  مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص. ٨٤ و سفر دوم شاه، ص. ١٣١.

٦٦ – مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص. ٨٥ و قسمت نهايي همين بخش درباره نوشته سويج لندر.

٦٧ –  مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، صص. ١، ٢٥٥ و گراورهاي چاپ شده در همان كتاب.

٦٨ – مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص. ٩١.

٦٩ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص. ٨٨.

٧٠ – مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.٩٢.

٧١ –  مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.٩٣.

٧٢ – مظفرالدين شاه آورنده سينماتوگراف را توصيف نميكند ولي سه هفته بعد او را در جمع عكاساني كه براي عكسبرداري نزدش آمده بودند شناسايي كرده به وي اشاره ميكند، مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.١٣٦ (٣ ربيع الثاني ١٣١٨/ ٣١  ژوئيه ١٩٠٠/ مرداد ١٢٧٩).

٧٣ – مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، صص. ١٠١ ١٠٠.

٧٤ – ظهيرالدوله، ص. ٢٠١. اطلاعات مربوط به ظهيرالدوله را مديون فرخ غفاري هستم.

٧٥-  مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، صص. ١٣٦ ١٣٥، ١٣٠.

٧٦ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٢٩.

٧٧ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٣٣.

٧٨ –  مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٣٥.

٧٩ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٣٨.

٨٠ – كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٤٨. منظور از عمارت سوورن، محل اقامت شاه در «كاخ پادشاهان» (سوورن: Pavillion de la Souveraine ,ر.ک. Graux .p.11) ميباشد كه در شماره ٤٣ «خيابان جنگل بولوين» (Avenue de Bois de Boulogne) كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٤٣ و نامه شركت گومون به ميرزا ابراهيم در ادامه همين متن) قرار داشت. آن خيابان همانا خيابان فوش (Foche Avenue  )امروزي است و آن عمارت بعدها تخريب گرديد.

٨١ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص. ١٣٨.

٨٢ – كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٦٨.

٨٣ – كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٦٩.

٨٤ – مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.١٤٦.

٨٥ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، صص. ١٤٧ ١٤٦، نمايشهاي خيال برانگيز از جمله به كمك آئينه و نورپردازي انجام ميگرفت.

٨٦  – ظهيرالدوله، سفرنامه، صص. ٢٣٦ ٢٣٥، ظهيرالدوله، و مصحح متن وي درباره املا و نام محل سينما به خطا ميروند: به جاي «شامپردماري… يعني ميدان ماري» يعني ميدان حضرت مريم، بخوانيد: شامپ دو مارس … يعني ميدان مريخ كه خداوند جنگ باشد Champs-de-Mars. نام ديگري در همان صفحه موزه گرون (Musee Grevin)است و نه «كريون».

٨٧ – مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.١٤٩.

٨٨ – مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، ص.

١٤٩، ظاهرا قرار دادن سه پايه كمال الملك در آن روز در لوور سر راه شاه يك صحنه سازي بوده است، ر.ك. كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٧٤، درباره وقايع پشت پرده ديدار شاه از موزه، ر.ك.

Paoli,pp. 107-108 كه از آن ماجراها به اختصار در زيرنويس شماره ٢٩ مقاله ام درباره خورهه، طاووس، شماره ٤/٣ ياد كرده ام.

٨٩ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٥٠، كوريلن، بدايع وقايع، صص. ٧٨  ٧٧.

٩٠ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [ سفر نخست] ، ص.١٥٠.

٩١ – ظهيرالدوله، سفرنامه، ص. ٢٥٣. منظور از «همان عمارت»، محل اقامت شاه است كه به آن اشاره شد.

٩٢ – كوريلن، بدايع وقايع، ص. ٨٦.

٩٣ – Paoli, p.100، ترجمه نسبتا آزاد متن جز در بخشي كه بين گيمه قرار داده شده است.

٩٤ – كوريلن، بدايع وقايع، ص. ١٠١.

٩٥- منابع بلژيكي، ر.ك. فهرست منابع در پايان نوشتار.

٩٦ – كوريلن، بدايع وقايع، صص. ١٠٢  ١٠١.

٩٧ –  كوريلن، بدايع وقايع، ص. ١٠٢.

٩٨ – كوريلن، بدايع وقايع، ص. ١٠٤، در نوشته هاي مربوط به تاريخ سينما در ايران، كه همگي بطور مسقيم يا غيرمستقيم از ترجمه متن كوريلن استفاده ميكنند، برخي به يك خانم فرانسوي كه فيلمبرداري ميكرد و يا مادام «كرون» كه خود فيلم برميداشت اشاره ميشود كه درست نيست و ماجرا در متن كوريلن همان است كه آورده شد.

٩٩ – منابع بلژيكي، ر.ك. فهرست منابع در پايان نوشتار و همچنين كوريلن، بدايع وقايع، صص. ١٠٥ ١٠٤.

١٠٠- منابع بلژيكي، ر.ك. فهرست منابع در پايان نوشتار.

١٠١ – منابع بلژيكي، ر.ك. فهرست منابع در پايان نوشتار.

١٠٢ – كوريلن، بدايع وقايع، ص. ١٠٨.

١٠٣ – جنگ گل ترجمه  Bataille de Fleurs  از فرانسه است كه خود شاه هم آن اصطلاح را در جايي ديگر بكار ميبرد (مظفرالدين شاه، سفرنامه ]سفر نخست [، ص.٨٠) و منظور از جنگ گل corso fleuri است كه نخستين بار فرخ غفاري معادل آن را يافت، ر.ك

.Gaffari,’20ans de cinema en Iran’, PP.179-195,

١٠٤ –  مظفرالدين شاه، سفرنامه[ سفر نخست] ، صص.١٦١ ١٦٠.

١٠٥- درباره اين امور همچنين ر.ك. بخش سه، ٢.

١٠٦- ملوك خانم مصور رحماني، يكي از سه دختر ميرزا ابراهيم، اسنادي را در سال ١٣٢٩ خ/١٩٥٠ م به توسط شوهرش مهندس حسن شقاقي به فرخ غفاري داد. مهندس شقاقي، پدر دكتر سياوش شقاقي باني اين آشنايي بود. اين مدارك شامل اسناد زير ميشد: نامه شركت گومون، دو يادداشت درباره فيلمبرداريهاي ميرزا ابراهيم به امر شاه (ر.ك. ادامه متن) و تصوير نيم تنه ميرزا ابراهيم كه به توسط جمال اميد انتشار يافته است (تاريخ سينما، ص. ١١٦). نخستين بار روي كارت تبريك نوروز سال ١٣٤١ خ (١٩٦٣ م) كانون فيلم وزارت فرهنگ و هنر و سپس در   Le cinema en Iran, P.2 كه غفاري نوشته بود در سال ١٩٧٣ م (١٣٥٢ خ) منتشر شد ولي انتشار وسيع اين اسناد بعدها به همت جمال اميد انجام گرفت (تاريخ سينما، ص. ١١٦). نخستين اشاره به برخي از اين اسناد را در مقاله فرخ غفاري در مجله عالم هنر به نام اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، شماره ٢٦ مهر ١٣٣٠، زيرنويس ١، ميتوان يافت ولي اطلاعات كلي را شخص غفاري در اختيار نويسنده قرار داده است. مجموعه غفاري در حوادث بعد بهمن ١٣٥٧/ فوريه ١٩٧٩ ناپديد شد. شايد بتوان هنوز اميدوار بود كه همانطور كه بخشي از كتب وي سرانجام به كتابخانه مركزي دانشگاه راه يافت، اين اسناد نيز روزي در ميان اموال يكي از بنيادها شناسائي شود و يا از جايي ديگر سر دربياورد.

١٠٧- اميد، تاريخ سينما، ص. ٣٤، زيرنويس ٧.

١٠٨ – محل اقامت شاه كه ذكر آن آورده شد.

١٠٩-  اميد، تاريخ سينما، ص. ٣٤، زيرنويس ٧. در ادامه اين زيرنويس آمده: اين مسابقه كه جلب توجه زيادي در آن زمان كرد داراي جوايزي به ميزان ده هزار و پنج هزار فرانك و يك سري جوايز دو هزار و يك هزار فرانكي بود. در ميان اين جوايز، يكي هم فيلم جراحي دكتر دوواين بود كه لئون گومون توصيه كرده بود شاه ايران دريافت دارد.

١١٠ – بازمانده اين فيلمها معدود بوده و هنوز طبقه بندي و شناسائي كلي نشده است. دليل قدمت يكصد ساله آنها اين است كه علاوه بر فيلمهاي ٣٥ ميليمتري، شامل فيلمهاي باريك ١٥ ميليمتري سوراخ در ميان نيز ميشوند. در ميان شيشه هاي خام عكاسي نيز هنوز بسته اي نيافته ام كه تاريخي كهنه تر از ١٨٩٨ و تاريخ پايان مصرفي جديدتر از ١٩٠٦ داشته باشد.

١١١-

H.Savage Landor, across coveted lands,vol.1 ,P.233: ‘adjoining this room is a boudoir, possessing the latest appliances of civilization.it contains another grand piano,a large apparatus for moving pictures on screen and an icecream soda fountain with four taps ,of the types one projecting admires-but do not wish to posses- in the newyork chemists’ shops! The Shah’s however lacks three things-the soda,the ice, and the syrups.’

آورده شده (ر.ك. از جمله اميد، تاريخ سينما، ص. ٢٢) كه در بازديد از كاخ گلستان، هنري سويج لندر يك «دستگاه بزرگ سينماتوگراف گومون» ديده است ولي همانطور كه ملاحظه گرديد، نويسنده نامي از سينماتوگراف گومون نميبرد.سويج لندر سپس همچنان با لحن تمسخرآميز به دستگاه مدرن چاپ (Modern Printing- Press   ) شاه نيز اشاره ميكند (ج. ١، ص. ٢٣٨). منظور آن نادان دستگاه معظم و خوبي است كه در همين سفر نخست شاه به فرنگ توسط احمد صنيع السلطنه خريداري شد و بسعي ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي، فرزندش و در كاخ گلستان داير شد. (ر.ك. مظفرالدين شاه، سفرنامه] سفر نخست[، صص. ١ و ٢٥٥ و همين جا بخش يك، ب). از عكسهاي مراسم نصب آن اسباب كه من ديده ام چنين برميآيد كه دستگاه را در اطاقهاي طبقه اول (همكف به لفظ امروزيها) در جنوب شرق كاخ ابيض رو به باغ در طرف شرق آن نصب نمودند. از جمله كتب دو سفر شاه به اروپا به توسط همين دستگاه و لوازم آن حروفچيني شده به طبع رسيد.

١١٢ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفر نخست] ، ص. ١٧٨.

١١٣- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفر نخست] ، ص. ١٩٦.

١١٤- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفر نخست] ، ص. ١٩١.

١١٥ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، صص. ١٩، ٢٩، ٤٥، ٥٣، ٦٨، ٧٠، ٧٢، ٧٨، ٩٨، ١٣٣، ١٣٦، ١٥١. خريد دو دوربين قطعا عكاسي در لوسرن (Lucerne) سويس در تاريخ سه شنبه ١٨ صفر ١٣٢٠/ ٢٧ مه ١٩٠٢/ ٦ خرداد ١٢٨١ (ص. ٥٤)، دوربين عكاسي و دستگاه اشعه ايكس (ص. ٦٠)، اعزام عكاسباشي به آلمان براي خريد «عكس جديد الاختراع» (ص. ٦٣)، عكس فوري (ص. ٦٦)، فرستادن عكاسباشي براي «بعضي فرمايشات» (ص. ١٠٤) كه دوربين عكاسي بوده است (ص. ١٠٦)، نقاشي از صورت شاه، آمدن عبدالله ميرزاي قاجار عكاس شهير ايراني براي عكس برداري،ص. ١١١، استفاده از فلاش منيزيم (ص. ١٢٦).

١١٦- مظفرالدين شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ١٠٧.

١١٧-  مظفرالدين شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ١١٩. «جاري شدن آب و رودخانه» اشاره است به تماشايي كه شب پيش شاه ديده بود و در آن از جمله آب بصورت رودخانه جاري شده صحنه را ميپوشانده است.

١١٨-  مظفرالدين شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ١٢٦.

١١٩- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ١٣١.

١٢٠- مليجك. ج. ١. ص. ٣٣٠.

١٢١-  تاريخ حركت در ناظم الاسلام، تاريخ بيداري، ج. ١، صص. ٢٩٨ و ٣٩٧ و مليجك، ج. ١، ص. ٧٦٧، تاريخ مراجعت در مليجك، ج. ١، ص. ٨٣٦.

١٢٢ – شرح نسبتا كاملي همراه با عكس از آن بخش ازاين سفر كه در فرانسه و بلژيك از تاريخ ٢٢ ژوئن تا ٣١ اوت ١٩٠٥ (٢ آذر تا ١٠ شهريور ١٢٨٤ خ) انجام گرفت در كتاب كمياب گرو و داراگون كه تنها در سيصد نسخه انتشار يافته ديده ميشود، ر.ك. منابع فرنگي، زير Graux، صفحات ١٦ تا ٣٣، از سينماتوگراف در اين شرح ياد نشده است (ر.ك. به ويژه ص. ٢٣).

١٢٣- روسي خان به فرخ غفاري گفته بود كه: «در سال ١٩٠٩ از پسر صنيع حضرت، كه عكاس باشي مظفرالدين شاه بود ، دوربيني خريد…» (غفاري، اولين آزمايش (٢)، ص. ٢٧ و اميد، تاريخ سينما، ص. ٢٦ به اختصار). عكاسباشي مظفرالدين شاه صنيع السلطنه بود و روسي خان منظورش پسر او يعني ابراهيم ميرزا است اما به اشتباه دوربين را به پسر صنيع حضرت نسبت ميدهد كه عكاس و عكاسباشي شاه نبود. ارتباط محمد خان صنيع حضرت با عكاسي در قتل ميرزاجوادخان، عكاس مشروطه طلب، كه به دست وي صورت گرفت خلاصه ميشود. شايد استبداد روسي خان و محمد علي شاهي بودن وي مبدا اين اشتباه او بوده كه تا كنون از نظرها پنهان مانده بوده است. درباره قتل ميرزاجوادخان و صنيع حضرت ر.ك. ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري، بخش دوم، ص. ٤٨٤، ذكاء، تاريخ عكاسي، صص. ٢٨٥ ٢٨٤ و دخو (علي اكبر دهخدا) كه حركت صنيع حضرت در راس دسته اش را به مسخره به حركت ژنرال كوراپاتكين، كه ذكر پانوراماي او رفت، تشبيه ميكند (صوراصرافيل، پنجشنبه ١١ ذي الحجه ١٣٢٥/ چهارشنبه ١٥ ژانويه ١٩٠٨/ ٢٥ دي ١٢٨٦، ش. ٢٠، ص. ٦).صنيع حضرت را مجاهدين در ١١ رجب ١٣٢٧/ ٢٩ ژوئيه ١٩٠٩/ ٧ مرداد ١٢٨٨ به دار آويختند، مليجك، ج.

٣، ص. ١٥٧٩و تصاوير در ج. ٣، صص.٨١ ١٥٨٠.

١٢٤- مليجك، ج.٣، صص. ١٥٥٠ و ١٥٥٧.

١٢٥ – غفاري، اولين آزمايش (٢)، ص. ٢٧. در متن غفاري «دويست هزار متر» آورده شده ولي همانطور كه خود او به نويسنده اين سطور تذكر داد اين رقم درست نيست و دو هزار متر و يا به احتمال كم حداكثر بيست هزار متر صحيحتر است.

١٢٦ – نتيجه گيري از مجموع نوشته جمال اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٢٥.

١٢٧ – اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٨، زيرنويس ٦٧.

١٢٨ – اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٨، زيرنويس ٦٧.

١٢٩ – اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٠.

١٣٠ – مظفرالدين شاه، سفرنامه] سفر نخست [، ص.٨٣.

١٣١ – اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٠.

١٣٢- جمال اميد در ذكر فيلمبرداري فيلم آبي و رابي، اين بار احتمالا از قول معتضدي، مينويسد ( اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٥٨، زيرنويس ٢٦) كه حراج در زمان احمد شاه صورت گرفت ولي همانطور كه چند خط بعد ملاحظه خواهد شد، اين گفته نيز مردود است.

١٣٣- اين امر اكنون مسجل است زيرا جناب آقاي اصغر مهدوي در تاريخ ٢٠ شهريور ١٣٧٩ (١٠ سپتامبر ٢٠٠٠) به نگارنده فرمودند كه حراج در زماني كه مرحوم تيمورتاش وزير دربار بود برگزار شد و مرحوم آقا سيد جلال طهراني نيز در آن حراجها شركت ميكرد. فرموده هاي جناب مهدوي در فرصت ديگري به صورت كاملتري نقل خواهد شد.

١٣٤- در مورد اين لوازم كه شامل (يك) دستگاه فيلمبرداري گومون و ديگر لوازم ميشده ر.ك. اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٠.

١٣٥ – اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٥٨، زيرنويس ٢٦.

١٣٦- غفاري، اولين آزمايش (٢)، ٤، ص. ٢٨.

١٣٧ – اميد، تاريخ سينما، ص. ٢٢. در متن چاپ نشده غفاري به جاي «ارواحنا له الفدا»، «ارواحنا فداه» آمده است و در اشاره به نخستين همو به اين سند جملات بصورت خلاصه زير نقل شده است: «صبح زود اسباب سينموفتوگراف را برداشته در سبز ميدان از تمام دستجات قمه زن ها عكس بيندازيد» (غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران١، متن اصلي دست نويس در متن آن چاپ شده آن همان متن در اولين آزمايشهاي سينمايي ١، ص. ٥، «بيانداز» به جاي «بياندازيد» آمده است.)

١٣٨- ناظم الاسلام كرماني تاريخ بيداري ايرانيان، چاپ١٣٦٢، ج. ١، ص. ١٣١: «به تعزيه داري راغب … شوق بسيار به گريه داشت.»

١٣٩ – غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي ١، ص. ٥. واژه «تاج» در متن چاپ شده مقاله غفاري نيست ولي در متن دستنويس آن بوده است.

١٤٠ – متن دستنويس اولين آزمايشهاي سينمايي ١، غفاري. در متن چاپ شده اولين آزمايشهاي سينمايي ١، ص. ٨، املاي «سينموفوت گراف» دست خورده و تبديل به «سينموفتوگراف» شده است. شاه يادداشت را سردستي نوشته بوده و حتي پسوند «باشي» را هم اهرا جا انداخته بوده است. جمال اميد متن اصلي را به صورت زير چاپ كرده است: «عكاس باشي، فردا صبح دوربين سينموفتوگراف را با دو سه رولو زود بيآور كه عكس شيرها را بگيريم»، اميد، تاريخ سينماي ايران ١، ص. ٣٦و تاريخ سينما، ص. ٢٢.

١٤١- مليجك، ج. ١، صص. ٢٢٤ و ٥٨١. مليجك شرح باغ وحش كاخ دوشان تپه را كه «باغ شيرخانه» نام داشت آورده است. و آن باغ دري ويژه خود داشت.

١٤٢ – مليجك، ج. ١، ص. ٢٢٤.

١٤٣-  به لطف و معرفي دكتر مهدي حجت، كه در آن زمان سمت معاونت حفظ ميراث فرهنگي وزارت فرهنگ و آموش عالي را به عهده داشتند، اداره كل بيوتات وزارت دارائي و امور اقتصادي به درخواست اينجانب مبني بر مطالعه عكسهاي آلبومخانه كاخ گلستان جواب مثبت داد (درخواست و موافقت نامه شماره ٣٤٩٢ مورخ ٢٥.٨.١٣٦١، ضبط دفتر اداره كل بيوتات). اين آغاز پژوهشهاي من در كاخ گلستان بود كه همچنان ادامه دارد.

١٤٤-  شرح ماجرا مفصل است ولي دكتر اكبر عالمي، كار كپي برداري را به عهده داشت، اشاره اي كوتاه به اين امر ميكند، ر.ك. مقاله ايشان، حكايتي نو از اين نوجوان صد ساله…، زيرنويس ١. سال كشف و به دنبال آن كپي فيلمها، شايد به دنبال يك اشتباه چاپي، ١٣٦٥ به جاي ١٣٦١ و ١٣٦٢ (در مورد كپي) ذكر شده است و البته پادشاه مورد نظر در فيلمها نيز مظفرالدين شاه است و نه ناصرالدين شاه.

١٤٥- به پشتيباني سيد محمد بهشتي (رياست سازمان ميراث فرهنگي كشور) و عليرضا انيسي (رياست كاخ گلستان) و به ياري آقاي حسن ميرزا محمد علائيني و به ويژه آقاي جواد هستي و ديگر مسئولين در بخشهاي گوناگون كاخ گلستان.

١٤٦-  ر.ك. به مقاله هوشنگ كاوسي، توماس اديسون، برادران لومير آسوده بخوابيد، ما بيداريم.

نويسنده اشاره اي به كتب و مقالاتي كه در گذشته به توسط پيشگامان تاريخ سينما نوشته شده نميكند و حتي برخي از منابع و اسنادي را كه توسط آن پايه گذاران در گذشته با ذكر سند معتبر منتشر شده است بي اساس ميداند («به هيچ وجه صحت ندارد»، ص. ١٠٧). تحرير نخست اين نوشتار نيز ظاهرا به رويت ايشان نرسيده بوده است.

١٤٧- روسي خان فيلمي در سال ١٢٨٦ خ/ ١٩٠٧ م نشان داد كه در آن «يك نفر سيگار ميكشيد]و[ دود سيگار روي پرده نمايان بود»، اميد، تاريخ سينماي ايران، ص. ٣٦، زيرنويس ٣٤ (اميد، تاريخ سينماي ايران ١، ص. ٦٩، «خود» به جاي «دود» آمده كه در متن بعدي اميد تصحيح شده است.) نظر به ارتباط روسي خان با دربار محمد علي شاه و يكي بودن موضوع در هر دو مورد، ميتوان پنداشت كه منظور يك فيلم است ولي بعيد است زيرا به احتمال به يقين فيلم روسي خان ٣٥ ميليمتري بوده و نه ١٥ ميليمتري سوراخ در ميان.

١٤٨- تقي زاده، زندگي، صص. ٢٠٦ ٢٠٥

١٤٩- اين مطالب به فرخ غفاري گفته شده بوده و ايشان آن گفته ها را در غفاري، اولين آزمايشهاي سينمايي ١، ص. ٨ آورده است ولي خود ايشان به نويسنده گفتند كه بخش مربوط به حراج فيلمها به آن صورت نقل شده نميتواند درست باشد.اختلاف متن چاپي غفاري با متن دستنويس او در بين الهلاين آورده شده است.

١٥٠- ناظم الاسلام كرماني تاريخ بيداري ايرانيان، چاپ١٣٦٢، ج. ١، ص. ١٣١.

١٥١-  مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٢٥.

١٥٢ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٣٥.

١٥٣- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٥١.

١٥٤- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٥٢.

١٥٥-مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص.٨١.

١٥٦- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ١٣٣

١٥٧- در مجموعه عكس زيبا و مفيد كتاب گنج پيدا كه اخيرا به سعي بهمن جلالي درباره برخي از عكسهاي كاخ گلستان انتشار يافته است نام آغا محمد به دو خواجه داده شده كه در يك مورد درست نيست. آن كوتوله اي كه در بسياري از صفحات (از جمله ١٠٤ يا ١٠٥) به نام « آغا محمد خواجه معروف به فقير القامه» و يا «آغا محمد» معرفي ميشود در واقع عيسي خان است كه از زمان وليعهدي با مظفرالدين شاه در آذربايجان بود و بعد با وي به طهران آمد. آن ديگري « آغا محمد قصيرالقامه» و نه فقير القامه، است كه از مهمترين خواجه هاي ناصرالدين شاه بود و طرف اعتماد وي (ر.ك. اعتمادالسلطنه، خاطرات، شنبه ٢١ ربيع الثاني ١٣١٠، ص. ٨٣٩). از آغا محمد قصيرالقامه چند عكس در آلبومخانه كاخ گلستان موجود است كه يكي را هم بهمن جلالي در ص. ٥٩، عكس بالا، فرد سمت چپ چاپ كرده است. از محمودخان هم كه در آن كتاب شناسائي نشده چند عكس هست از جمله در صص.١١٠، ١٤٣، ١٦٧.

١٥٨ – مظفرالدين شاه، سفرنامه[سفردوم]، ص. ٢٥.

١٥٩- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٣٦.

١٦٠- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص.٣٦ .

١٦١ – مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٧٣.

١٦٢- مظفرالدين شاه، سفرنامه [سفردوم]، ص. ٨٣.

١٦٣- آلمانها فيلمي مستندگونه در حدود ٠٥ ١٣٠٤ خ/ ٢٥  ١٩٢٤ م در ايران ساختند و چون هنرپيشه زن ايراني الاصل براي ايفاي نقش در آن پيدا نميكردند، ماري لوئيز عدل همسر انگليسي نسب مرحوم اعتماد الوزاره در آن بازي كرد. اطلاعات نگارنده در اين مورد هنوز ناقص است ولي اميدوار است كه در آينده بتواند توضيح بيشتري بدهد.

فهرست منابع و مآخذ:

_ابراهيم صحافباشي، سفرنامه ابراهيم صحافباشي، باهتمام محمد مشيري، طهران ١٣٥٧.

_ابوترابيان، حسين، اعلاميه صحافباشي، راهنماي كتاب، سال ٢٠، آبان  دي ١٣٥٦، ش. ١٠  ٨، صص. ٩٢  ٦٩١.

_اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، روزنامه خاطرات، به كوشش ايرج افشار، چاپ چهارم، تهران، ١٣٧٧.

_اميد، جمال، تاريخ سينماي ايران  ١، پيدايش و بهره برداري، تهران، ١٣٦٣.

_اميد، جمال، تاريخ سينماي ايران، ١٣٥٧  ١٢٧٩، چاپ دوم، تهران، ١٣٧٧.

_تقي زاده، سيد حسن،  زندگي طوفاني، خاطرات سيد حسن تقي زاده، به كوشش ايرج افشار، لوس آنجلس، ١٩٩٠.

_تهامي نژاد، محمد، ريشه يابي يأس، ويژه سينما و تئاتر، ش.

٦  ٥، دي ١٣٧٣ (متاسفانه اين مقاله جالب در  زمان تحرير اين نوشتار هنوز بطور كامل به دست نيامده بود.)

_جلالي، بهمن، گنج پيدا، مجموعه اي از عكسهاي كاخ موزه گلستان، به كوشش بهمن جلالي، تهران، ١٣٧٧.

_جمال زاده، سيد محمدعلي، درباره صحافباشي، راهنماي كتاب، سال ٢١، فروردين  اردي بهشت ١٣٥٧، ش. ٢   ١، صص. ٣١   ١٢٨.

_جمال زاده، سيد محمدعلي، يادهايي از كودكي و نوجواني، چشم انداز، ش. ١٩، بهار ١٣٧٧، پاريس، صص. ٥٢  ٤٥.

_حبل المتين، اعلان سينماتوگراف روسي خان، ش. ١٦١، پنجشنبه ٧ شوال ١٣٢٥، ٢٨ آبان ٨٣٩ جلالي، ١٤ نوامبر ١٩٠٧، ص. ٤ (در واقع، اگر تقويم ه.ق. تبديل شود برابر است با چهارشنبه ١٣ نوامبر ١٩٠٧/ ٢٢ آبان ١٢٨٦ ولي به تقويم ميلادي ١٤ نوامبر روزنامه برابر است با ٢٣ آبان.)

_دخو (علي اكبر دهخدا)، چرند پرند، صوراسرافيل، پنجشنبه ١١ ذي الحجه ١٣٢٥/ چهارشنبه ١٥ ژانويه ١٩٠٨/ ٢٥ دي ١٢٨٦، ش. ٢٠، صص. ٨  ٥.

_ذكاء،  يحيي، تاريخ عكاسي و عكاسان پيشگام در ايران، تهران، ١٣٧٦.

_روسي خان: ر.ك. اعلان در حبل المتين.

_شهري، جعفر، گوشه اي از تاريخ اجتماعي تهران قديم، تهران، ١٣٥٧.

_شهري، (شهري باف)، جعفر، تاريخ اجتماعي تهران در قرن سيزدهم،٦ جلد،  تهران ٦٨  ١٣٦٧ ش.

_صحافباشي: ر. ك. اعلان در صوراسرافيل، ٢١ ربيع الاول ١٣٢٦.

_صوراسرافيل، ش. ٢٦، پنجشنبه ٢١ ربيع الاول ١٣٢٦/ ٢٣ آوريل ١٩٠٨/ ٣ اردي بهشت ١٢٨٧، اعلان در ص. ٨.

_ظهيرالدوله، علي خان، سفرنامه ظهيرالدوله همراه مظفرالدين شاه به فرنگستان، به كوشش محمد اسماعيل رضواني، تهران، ١٣٧١.

_عالمي، اكبر،حكايتي نو از اين نوجوان صد ساله. سينماي ايران صد ساله و جهاني ميشود، دنياي سخن، سال ١٦، ش. ٩٠، اسفند ١٣٧٨ و فروردين ١٣٧٩، صص. ٦٩  ٦٤.

_عبدالغفار، نقشه تهران در سال ١٣٠٩ ه.ق. (١٨٩١ م)، چاپ مجدد از روي اصل، موسسه سحاب، تهران، ١٣٦٣ خ.

_عدل، شهريار، خورهه، طليعه كاوش علمي ايرانيان، طاووس، شماره ٤/٣، بهار و تابستان ١٣٧٩، صص. ٢٦٥  ٢٢٦.

_علي محمدخان اويسي (ميرزا)، سينوموتگراف، مجله حقايق، باكو، ش. ١، صفر ١٣٢٥ ١٦ مارس تا ١٣ آوريل ١٩٠٧/ ٢٥ اسفند ١٢٨٥ تا ٢٤ فروردين ١٢٨٦،صص. ١٦  ١٤. متن ميرزا علي محمدخان اويسي در ماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٨، شهريور ١٣٧٩، شماره ويژه سده سينماتوگراف، ص. ٢٦، منتشر گرديده و فتوكپي رنگي اصل متن نيز در موزه سينما در تهران به نمايش گذاشته شده است.

_غفاري، فرخ، اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران ١، مجله عالم هنر، ش.٣،  ٢٦ مهر ١٣٣٠ و متن اصلي دستنويس آن كه به لطف بهزاد رحيميان از موزه سينما به دستم رسيد.

_غفاري، فرخ، اولين آزمايشهاي سينمايي در ايران٢، مجله عالم هنر، ش. ٤،  ١٠ آبان ١٣٣٠ و متن اصلي دستنويس آن كه به لطف بهزاد رحيميان  از موزه سينما به دستم رسيد.

_غفاري، فرخ،جام جم  فانوس خيال  سايه و خيمه شب بازي در ايران، فيلم و زندگي (مجله)، ش. ٥، صص. ٤٢  ٤٠.

_غفاري، فرخ، ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي، نخستين فيلمبردار ايراني،  ماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٨، شهريور ١٣٧٩، شماره ويژه سده سينماتوگراف، صص. ٢١  ١٩.

_غفاري، فرخ، مقاله اي با داده هاي تازه كه در دست انتشار است و به لطف ايشان در اختيار من قرار گرفت.

_غفاري، فرخ، گفتگوهاي غفاري با شهريار عدل، مجموعه صحبت هاي غفاري با نويسنده اين سطور در بيست سال گذشته درباره هنر و به ويژه نقاشي، عكاسي و سينماي ايران.  آنچه در اين نوشته آورده شده براي آخرين بار در اول دسامبر ٢٠٠٠ (١٠ آذر ١٣٧٩) با او بازنگري شده است.

_كاوسي، هوشنگ، توماس اديسون، برادران لوميرآسوده بخوابيد، ما بيداريم!، ماهنامه سينمايي فيلم، ش. ٢٥٩، سال هژدهم، مهر ١٣٧٩، صص. ١١٠  ١٠٦.

_كوريلن، (گرد آوري شده توسط) ، بدايع وقايع نخستين سفر مظفرالدين شاه به اروپا، ترجمه رضاقلي بن جعفر قليخان نيرالملك (وزير علوم)، به كوشش وحيدنيا، تهران، زمستان ١٣٤٩.

_گلستان، شاهرخ، گفتگو با جمالزاده روز ١٤ مارس ١٩٩٢ (٢٣ اسفند ١٣٧١)

در ژنو كه قسمتي از آن در بخش دوم برنامه فانوس خيال از بخش فارسي راديوي بي بي سي در ١ اكتبر ١٩٩٣ (٩ مهر ١٣٧٢) پخش شد.

_گلستان، شاهرخ، فانوس خيال، سرگذشت سينماي ايران، مجموعه نوار صوتي در ٦ كاست، برنامه اي راديويي از بخش فارسي  بي بي سي كه پخش آن از همان راديو از ٢ مهر ١٣٧٢(٢٤ سپتامبر ١٩٩٣) آغاز شد، پخش نوار از  بي بي سي، لندن ١٩٩٤.

_گلستان، شاهرخ، فانوس خيال، سرگذشت سينماي ايران، از آغاز تا انقلاب اسلامي به روايت بي بي سي، متن پياده شده با دستكاري بدون اجازه از گلستان از روي مجموعه  پخش شده از از بخش فارسي راديوي بي بي سي در سال ١٣٧٣، ويراستاري رخند غروي، انتشارات كوير، تهران، ١٣٧٤.

_گلستان، شاهرخ، گفتگوها با شهريار عدل در پاريس درباره تاريخ سينماي ايران، تاريخ آخرين تبادل نظر،٢ دي ١٣٧٩/ ٢١ دسامبر ٢٠٠٠.

_مظفرالدين شاه قاجار، سفرنامه مباركه شاهنشاهي سفر نخست، مطعبه خاصه مباركه شاهنشاهي، طهران، ١٣١٩ ق. اين كتاب به نام سفرنامه مباركه  مظفرالدين شاه به فرنگ به كوشش علي دهباشي آفست شده در  طهران به چاپ رسيده است (چاپ دوم، زمستان ١٣٦١).

_مظفرالدين شاه قاجار، دويمين سفرنامه مباركه همايوني، مطعبه مباركه شاهنشاهي، طهران، ١٣٢٠ ق. اين كتاب به دو نام دومين سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ و در همان جلد به نام دومين سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ به تحرير فخرالملك، به توسط انتشارات كاوش آفست شده و در پائيز ١٣٦٢ در طهران به چاپ رسيده است.

_مقصود لو، حسينقلي مقصود لو وكيل الدوله، مخابرات استرآباد،  به كوشش ايرج افشار و محمد رسول درياگشت، ٢ جلد، تهران، ١٣٦٣.

_ناظم الاسلام  كرماني؛ تاريخ بيداري ايرانيان:

_به كوشش علي اكبر سعيدي سيرجاني، ٣ جلد ( بخش)، تهران، ١٣٤٦.

_به كوشش علي اكبر سعيدي سيرجاني، ٢ جلد (شامل ٣ بخش)، تهران، ١٣٦٢.

_منابع بلژيكي: منظور اطلاعاتي است كه كمي پيش از به زير چاپ رفتن اين تحرير دوم، خانم ماريون باتيست (Marion Baptiste)، دانشجوي بلژيكي سابقم در دكترا، براي من جمع كرد و با تلفن اطلاع داد. البته پيشاپيش خطوط اصلي اين رشته تحقيقات بررسي شده و برخي از اسنادي كه ميبايست در اوستاند مورد مطالعه قرار گيرد معين شده بود ولي كمبود وقت اجازه نداد مطالعات كامل شود. اين كار، همزمان با مطالعاتي درباره اتومبيلهاي خريداري شده و يا سفارش داده شده، در آينده به پايان رسانده خواهد شد.

_نجمي، ناصر، دارالخلافه تهران، چاپ دوم، تهران، ١٣٦٢.

_نفيسي، حميد، تنش هاي فرهنگ سينمايي در جمهوري اسلامي، ايران نامه، سال چهاردهم، ش. ٣، تابستان ١٣٧٥، صص. ٤١٦  ٣٨٣.

_ Adle, C., in collaboration with Y. Zoka’, “Notes et documents sur la photographie iranienne et son histoire; I. Les premiers daguerréotypistes, c. 1844-1845 / 1260-1270”, Studia Iranica, vol. 12, fascicule 2, 1983, pp. 249-280 and 2 pls.

_ Azimi, F., “Entezâm’, 1. ‘Abd-Allâh”, Encyclopaedia Iranica, vol. VIII, pp. 461-62.

_ Graux, L. and H. Daragon, S. M. Mozaffar-ed-Din Schah in Schah en France, 1900 – 1902 – 1905, Paris, 1905


  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: