Archive

Archive for the ‘يادمان هاي تاريخي’ Category

شیرو اژدهای ایوان تخت مرمر،کاخ گلستان

ژانویه 20, 2010 3 دیدگاه
نقش برجسته شیر و اژدها - ایوان تخت مرمر،کاخ گلستان

نقش برجسته شیر و اژدها - ایوان تخت مرمر،کاخ گلستان

نبرد شير و اژدها

نبرد شير و اژدها یکی از برجسته ترین نقوش اساطيري مجموعه كاخ گلستان به شمار مي رود . شير و اژدها دو موجود افسانه اي با قدرتي جادوئي و فوق العاده همواره به شيوه هاي مختلف در فرهنگ ايران زمين به ايفاي نقش پرداخته اند و از لحاظ تاريخي داراي سابقه اي بسيار طولاني هستند و هريك با خصوصيات خاص در فرهنگ و باورهاي مردم داراي رمز و رازهاي عجيب و شنيدني هستند . اژدها  در بسياري از سرزمين هاي شرقي مظهر خير و بركت بوده و هست . در تصور عامه آن را موجودي افسانه اي قلمداد مي كنند كه باران را از دريا جمع آوري نموده و به شكل ابر سياه در مي آورد، سپس ابرها به حركت در آورده و در زمين هاي خشك و بي آب فرو مي ريزد .

در يك باور ديگر ، اژدها دارنده و صاحب اصلي گنج ها و دفينه ها به شمار ميرود و حفاظت از آنها را به عهده دارد و هر از چند گاهي به افراد محتاج، خير خواه يا شجاع اندكي مي بخشد .

در بناهاي پيش از دوره قاجار معمولا اشكال اژدها به صورت تركيبي نقش شده ، در اين تركيب بندي ها دم آن همانند ، دم مار ، پنجه ها مثل پنجه شير ، شاخي شبيه به شاخ گوزن ، چشماني مانند چشم ميگو وپوستي نظير پوست ماهي است .

موارد ذكر شده تقريبا در غالب تصاوير و نقوش موجود مشترك است . اين تلفيق و هنرنمائي همراه با زيبائي و جذابيت خاصي در كاخ گلستان نقش شده است و نقوش اژدها در اشكال مختلف ، اندازه هاي گوناگون ، زمينه هاي متنوع و متعدد پياده شده اند . بيشتر اين تصاوير شامل نوعي نقش اژدها و شير ميشود كه اژدهايي به گردن شير قوي پنجه حلقه زده و سعي دارد شير را به هلاكت برساند .

تصاويري از اين قبيل و يا شبيه آن با بهره گيري از هنر قرينه سازي در جاي جاي كاخ گلستان تكرار شده است . يكي از نمونه هاي جالب توجه مربوط به تالار آينه است . اين تصوير داخل يك قاب مدور قرار دارد و حاشيه قاب با نقوش اسليمي پر شده است . داخل قاب نيز نزاع شير و اژدهائي نقش شده است . تفاوت اين نقش با ديگر نقوش شير و اژدها در نوع پوست اژدهاست . در اين تصوير پوست اژدها همانند پوست پلنگ بوده و پيچ و تاب بدن اژدها بسيار نرم و داراي عضلاني محكم است كه حاكي از قدرت بالاي آن دارد .

داخل يكي از رواق هاي بخش شرقي مجموعه كاخ گلستان نقش اژدهايي به چشم ميخورد كه در نوع خود بي نظير و جالب است . در بخش مياني طاق نما گلداني همراه با شاخه هاي گل و پرنده شانه به سر ديده ميشود . بخش زيرين طاق نما با نقوش اسليمي پر شده است . اين نقوش به شكل زيبائي قرينه سازي شده و در نقطه اي كه خطوط اسليمي به اوج مي رسد هنرمند طراح با مهارت سر اژدها را بر آن نقش نموده و در نهايت ذوق جوانه ها يي از گل و بوته به دهان اژدها قرار داده تا جاي آتش را بگيرند . اين نقوش به قدري با طرح اصلي زمينه هماهنگي دارند كه به آساني قابل تميز از هم نيستند . نقوش زيادي از اين قبيل در بخش هاي ديگر مجموعه كاخ گلستان مشاهده مي شود . در اينجا لازم است به شكل جداگانه به هر يك از دو عنصر شير و اژدها پرداخته شود .

شیر و اژدهای ضلع شرقی کاخ گلستان

شير

هم شمسي است و هم قمري ، هم خوب و هم بد . در نقش شمسي معرف گرماي خورشيد ، شكوه و نيروي نيمروزي خورشيد ، اصل آتشين، عظمت،قدرت ،دليري ،شهامت اخلاقي ،عدالت ، قانون،قدرت نظامي ، شاه درندگان است ،ضمنا مظهر بي رحمي ،سفاكي و روال نيمه انساني زندگي است شير نماد جنگ و نشانه ايزدان جنگ محسوب ميشود .در نقش قمري شير ماده است كه ملازم مادر كبير ،يا كشنده ارابه او است و مشخصه غريزه مادري ،غالبا ايزد بانوان باكره جنگجو را همراهي ميكند علامت مشخصه ايزد بانوان كرت،ميسني  ، فريجه ، تراس،سوريه ، ليديه و اسپارت شير ماده است ،ضمنا در كنار آرتميس ( Artemis  ) بالدار سيبل ( cybele ) ، فورتونا ( Fortuna ) و گورگونها ( Gorgons ) نيز ديده شده، در هند و تبت نشانه تارا ( Tara ) يعني زمين و نماد مادري است .

شير و تكشاخ همراه هم مظهر رقابت قواي شمسي-قمري ، نرينه و مادينه هستند . شيري كه يك گراز را ميكشد معرف نيروي خورشيد است كه گراز زمستان را از پا در مي آورد . شير و اژدهائي كه يكديگر را مي بلعند نمايانگر اتحاد بدون هويت است .شير و بره در كنار هم نماد بهشت بازيافته، وحدت آغاز هستي ،عصر طلائي، پايان جهان مادي ، و رهائي از تعارض است . قهرمان شمسي كه شير را ميكشد ايزد خورشيد است كه گرماي سوزان خورشيد نيمروزي را تغيير ميدهد . ماكرو بيوس ( Macrobius ) ميگويد كه شيرها علامت مشخصه زمين » مادر ايزدان » هستند .جفتهاي شير » صاحب قدرت مضاعف » اند و پاسداران دروازه ها، درها و گنجينه يا درخت حيات هستند آنها غالبا نمادي شمسي حمايت ميكنند و نمايانگر هوشياري و دليري اند . شير بالدار يا گريفين ( Griffin  ) مظهر طبيعت دوگانه يا دوجنسي است . شير سبز رنگ به معني ايزد جوان و سر شير به شكل فواره يا چشمه مظهر خورشيد روزانه است كه آب بيرون جهنده را به زمين پيشكش ميكند . تخت شير نشان به معني انقياد قواي كيهاني است.

اسلامي : حفاظت در برابر شر   ايراني : سلطنت نيروي شمسي ، نور  بودائي : مدافع قانون و خرد بودا ، حميت معنوي ، ترقي و ادراك شجاعت ، شير منور يعني اقتدار . گاهي بودا روي تخت شير نشان مينشيند. شير ماده نشانه تارا ( Tara ) است شير و تولد شيري در چنگالش يعني حكمراني بودا بر جهان و به معني دلسوزي است غرش شير يعني بي باكي بودا در تعليم دارما .

چيني : دلاوري انرژي قدرت شير و توپ هم خورشيد است هم تخم مرغ كيهاني ثنويت در طبيعت شير به معني قدرت همراه اسب به معني سرعت معرف مرد در حال ازدواج است ، درحالي كه گلها مظهر زن هستند.

رومي : آتش شمسي ، سلطنت، نشانه آپولون ( Apollo ) ، هركول ( Hercules ) و فورتونا ( Fortuna ) ، نيروي صيد كنندگي مرگ ، غلبه انسان بر مرگ .

سومري ، سامي : آتش شمسيع اقتدار، قدرت ، دليري ، نشانه ايزد خورشيد سومري مردوك ( Marduk  ) .دو شير مادر كبير يعني اينانا / ايشتار را همراهي ميكنند . شيري كه شاخه اي در چنگال دارد يا شير دو سر مظهر ني نيب (  Ninib ) ع ايزد شمسي جنگ است . نرگال ( Nergal ) كلداني ، ايزد جنگ و مرگ به صورت شير نشان داده شده است .

ضمنا دو سر شير كه پشت به پشت هم قرار دارند مظهر ايزد خورشيد و جهان زيرين است .در كيمياگري شير سرخ يعني گوگرد اصل مذكر و تكشاخ به معني جيوه مونث است شير سبز آغاز عمل كيميا گري است . اكسير استحاله گر همه چيز . در مسيحيت تصور ميشد شير با چشم باز ميخوابد، از اين رو مظهر هوشياري ، پاسداري معنوي و شهامت اخلاقي است ، به شكل نگهبان ستونهاي كليسا را حفظ مي كند .

در مصر شير به معناي حفاظت ، نگهبان ، چون با ديسك خورشيد همراه شود شمسي و با هلال ماه قمري است . شيري كه در دو سوي بدنش سري دارد مظهر ايزدان طلوع و غروب خورشيد است . دو شير پشت به پشت همراه ديسك شمسي مظهر گذشته و آينده ، ديروز و فردا هستند . شير و ديسك شمسي مظهر رع ( Ra ) ، ايزد خورشيد است و با هلال ماه مظهر اوزيريس ( Osiris  ) داور مردگان است.در ميترائيسم شير همراه گاو نر نماد مرگ است شير همراه گوزن نمايانگر آخرين دم حيات و لحظه مرگ است .در دين هندو چهارمين تجسم ويشنو ( Vishnu ) است .

اژدها

نمادي پيچيده و عالمگير . اژدها » مار بالدار »  تركيبي است از مار و پرنده به معني ماده و روح كلا نيكوكار محسوب ميشد چرا كه تجلي آبهاي زندگي بخش ( مار ) و نفس زندگي ( پرنده ) است. ضمنا نماد ايزدان آسمان و نمايندگان زميني آنها يعني امپراتوران و شاهان نيز هست . بعد ها به موجودي دو خصلته مبدل گشت . از سوئي بارانهاي بارور كننده و به تبع آن تندر ، و از سوي ديگر نيروهاي ويرانگر اذرخش و سيل است . اساسا در شرق ، اژدها موجودي سعد و نشانه نيروي ملكوتي است ، درحالي كه در غرب به موجودي مرتبط با ايزدان جهان زيرين ، ويرانگر و شرور مبدل گشته است . اژدها ميتواند شمسي يا قمري ، نر يا ماده، خير يا شر باشد .

در خاور دور نماد نيروي ماوراء الطبيعي ، خرد ، قدرت ، معرفت  مكتوم و نيروي آبهاي حيات بخش است . اژدها علامت مشخصه امپراتور يعني پسر آسمان و در نتيجه خردمند هم هست . در اديان توحيدي اژدها به مفهوم شر است ، به استثناي مواردي كه مظهر كلمه ( Logos ) ، روح زندگي بخش يا  قادر مطلق و ملا اعلي ( Pleroma ) است . نمادهاي اژدها و مار معمولا قابل تبديلند چرا كه هر دو مظهر جهان غير متعين ، تفكيك نشده ، آشفتگي آغازين ، نيروي نهفته، طبيعت رام نشدني و نيز عنصر زندگي بخش آبها هستند . صداي تندر آساي اژدها يا نبرد كردنش به كمك آذرخش به معني تبديل از ناپيدائي به پيدائي يعني آفرينش شكل و ماده است .

اژدها دو خصلته نيز هست هم ايزد باران است و هم دشمن ايزد باران يعني كسي كه جلوي ريزش باران را ميگيرد . با دريا ، ژرفنا  ، قلل كوهها ، ابرها و نواحي شرقي كه با خورشيد مرتبط هستند تداعي ميشود ، اژدهايان در معني هيولاها بوميان » صاحب زمين » هستند كه با قهرمانان، فاتحان و آفرينندگاني كه براي تسلط و تصرف زمين ميجنگند ع در تضادندآنها نگهبانان گنجها و مداخل معرفت سري هستند . نبرد با اژدها يعني غلبه بر مشكلات براي دستيابي به گنج معرفت باطني كشتن اژدها يعني كشمكش ميان نور و تاريكي ، نابودي نيروهاي ويرانگر شر، غلبه انسان بر نفس اماره و سلطه بر نفس ع نجات دوشيزه از چنگ اژدها يعني رهائي قواي پاك پس از نابودي قواي شر معمولا اژدها هماورد ايزدان مرگ است.

در ايران اژدها نشانه هوم ( Haoma ) ضمنا گندروي اژدها به دست گرشاسب كشته شد در نتيجه دست اهريمن از فرمانروائي بر آفرينش اهورامزدا كوتاه شد .

در چين ( بودائي ) : در نمادهاي چيني اژدها و مار از هم جدا نيستند اژدها مظهر متعالي ترين نيروي روحاني، نيروي فوق طبيعي ، ازليت روح تبديلگر ع نيروي الهي تغيير و استحاله، ايقاع طبيعت، قانون صيرورت ، خرد فوق طبيعي و قدرت است . نور و زندگي ، آسمانها ، اقتدار ، نيروي مركز يانگ ( Yang ) است .اژدهاي ابرها يعني تندر و باران بارور كننده ابهاي عميق و چشمه لونگ ( Lang ) اژدهاي نيلي رنگ، يا اژدهاي امپراتوري پنج چنگال دارد و سرش رو به جنوب و دمش رو به شمال است و نشان دهنده شرق و باران باروركننده نيز هست .مانگ ( Mang ) ، اژدها ي اوليه چهار چنگال دارد و به معناي نيروي جهان مادي است اژدهاي سه چنگاله شكل متاخرتر چيني است كه بعدها به لي ( Li ) ، اژدهاي ژاپني و بي شاخ تبديل شد ، لي در دريا ميزيست و بر اعماق نظارت ميكرد ، نماد دانشمند نيز هست . چيا ئو ( Chiao ) در كوهستان يا زمين زندگي ميكند و مظهر سياستمدار است به گفته وانگ فو ( Wang Fu ) اژدها به 9 چيز شبيه است :

شاخهايش شبيه شاخ گوزن، سرش چون شتر ، چشمهايش همانند شياطين ، گردنش چون مار ، شكمش چون حلزون ، فلسش مانند خرچنگ ، چنگالهايش چون شاهين ، كف پايش مثل ببر و گوشهايش شبيه ماده گاو است .

دو اژدهاي متخاصم و رو به روي هم ، يعني نيروهاي ثنويت يين-يانگ ( Yin-yang ) ، همه تضادها و مكملها ، نيروهاي ناسوتي و لاهوتي .

معمولا خورشيد يا ماه بين آنها قرار دارد حمايت آنها از يكديگر نماد ين ( Yin ) و يانگ ( Yang  ) و ابديت است . اژدها و ققنوس يعني وحدت زمين و آسمان، امپراتور و امپراتريس ، قوه الهي كه شامل همه اضداد است و نيز تعادل عالم كبير و عالم صغير ، هر دو جنبه در جنسي ها ايقاع قبض و بسط ، مرگ و تولد . مارپيچهاي دو گانه نيز نماد آنها است .اژدها اگر با ببر در نقش خشم و عداوت همراه شود به معناي شهوت فراوان است .

در مسيحيت اژدها با مار برابر شده است نيروي شر، ديو، اغواگر، دشمن خدا ، مرگ و تاريكي ، بت پرستي و ارتداد را نيز نشان ميدهد . اژدهائي با دم درهم پيچيده مظهر شر مغلوب شده است چرا كه تصور ميشد نيروي آن نيز چون عقرب در دمش واقع است .

تحليل نقش شير و اژدهاي ايوان تخت مرمر كاخ گلستان

بايد بدون پرده صحبت كرد و واقع بين بود ، با بررسي كه در اكثر نقش هاي بكار گرفته شده در كاخ گلستان انجام يافته است مي توان به اين نتيجه رسيد كه في الواقع اكثر اين نقوش ( كه بر روي كاشي انجام يافته است) بي مايه و فاقد ارزشي لازم به جهت بررسي يك اثر هنري است.

اين بي مايگي نه تنها از حيث جسارت در پرداختن به موضوع هاي جديد و بكر ( مانند تصاوير منظر ه هاو منازل اروپائي ، ميوه جات ، و انواع و اقسام حيوانات ……) بلكه از حيث ضعف در اجرا نيز نشآت مي گيرد .

اما نقش شير و اژدهاي مورد نظر من واقعا اثري منحصر بفرد است كه كمتر مورد مداحقه و نقد و بررسي قرار گرفته است . در مورد تاريخ ساخت نمي توان به قطع سخن راند ولي اين را مي توان گفت كه خود تخت مرمر كه در ايوان قرار گرفته در سال 1806 ميلادي ( 1221 ه.ق) و در زمان فتحعلي شاه قاجار ساخته شده است[3] ، واينرا نيز مي دانيم كه سازنده هم تخت مرمر و هم ازاره شير و اژدها يكي بوده است اينرا بواسطه نام سازنده مي گويم كه هم بر روي نقش شير و اژدها نقر شده است » عمل محمد ابراهيم » وهم برروي  چكشي كه دست يكي از ديوهاي نگهدارنده تخت مرمر در پشت آن است ، در نتيجه اين نقش برجسته قريب به يقين متعلق به دوران متقدم تر قاجار  است و البته دليل ديگري كه اين امر را ثابت ميكند نوع هنر دوران متقدم تر قاجار است كه بر خلاف دوره هاي بعدي ، حجاري بر سنگ ، ساخت تخت هاي سنگي و …. رواج فراوان داشته و مي توان اينرا استنباط نمود كه اين وضعيت به ارث رسيده ا ز اواخر دوران زنديه مي باشد كه هنرمندان آن براي دوره قاجار نيز هنر نمائي مي كرده اند .فلذا كارهاي آنان فوق العاده با مايه تر ، با معنا تر ، و زيبا تر از دورانهاي متاخر قاجاريه مي باشد. اگر شما تصاويري از شير و اژدها در بعضي از مكانهاي كاخ گلستان مي بينيد تمامي آنها از همين نقش برجسته شير و اژدهاي تخت مرمر الهام گرفته شده و نسبت به طرح آن در بعضي از بخش هاي كاخ گلستان بعنوان كاشي كاري استفاده نموده اند كه البته پر واضح است كه بسيار ضعيف از حيث اجرا بوده و اصلا قابل مقايسه با اثر جاودانه محمد ابراهيم نمي باشد .

 

نمای ایوان تخت مرمر - کتاب سفر در ایران ، اوژن فلاندن و پاسکال کست ،7 -1256 ه.ق

نمای ایوان تخت مرمر - کتاب سفر در ایران ، اوژن فلاندن و پاسکال کست ،7 -1256 ه.ق

نمای ایوان تخت مرمر - کتاب سفر در ایران ، اوژن فلاندن و پاسکال کست ،7 -1256 ه.ق

نمای ایوان تخت مرمر - کتاب سفر در ایران ، اوژن فلاندن و پاسکال کست ،7 -1256 ه.ق

در مورد تاريخ ساخت آن متاسفانه در هيچ متوني به شكلي دقيق ذكري بميان نيامده است ، تا اينكه من در كتابي به دو تصوير دسترسي پيدا كردم ،هر دو تصوير مربوط است به كتاب سفر در ايران اثر اوژن فلاندن و پاسكال كست[4] در اين دو تصوير كه آنرا آورده ام به روشني مي بينيد كه در يكي تصوير شير و اژدها در جلوي ايوان واقع گرديده و در ديگري اثري از اين ازاره نيست ، هر دو تصوير مربوط است به تاريخ 41-1840 ميلادي ( 7-1256 ه.ق) كه مي توان نتيجه گيري كرد كه ازاره شير و اژدها در اين تاريخ در اينجا نصب شده است يعني چيزي در حدود 34 و 35 سال بعد از نصب تخت مرمر در ايوان ( تقريبا اگر تاجگذاري فتحعليشاه را 1212 ه ق به حساب آوريم و بدانيم كه تخت مرمر 9 سال بعد از سلطنت وي به انجام رسيده تاريخ نصب اين ازاره مي شود حدود 44 سال پس از تاجگذاري فتحعليشاه قاجار وچون فتحعلي شاه 38 سال سلطنت نمود به 6 سال پس از تاجگذاري و شروع سلطنت محمد شاه وارد مي شويم  )، مي توان به اين نتيجه رسيد كه كه اگر اين ازاره از جاي ديگري به اين مكان آورده نشده باشد اين ازاره در سال 1841 ميلادي ( 1256 ه.ق ) آماده شده است ، وبا توجه به اينكه تاريخ 1250 تا 1264 ه. ق محدوده پادشاهي محمد شاه قاجار است درنتيجه اين ازاره شير و اژدها در دوران اين پادشاه در جلوي ايوان تخت مرمر نصب گرديده است . اين دقيق ترين تاريخي است كه مورد مداحقه قرار گرفته است و تا قبل از اين در اين مورد بررسي وتحقيقي انجام نگرفته بود . نكته ديگري كه ذهن مرا بخود معطوف داشت فاصله زماني بين ساخت تخت مرمر يعني 1221 ه.ق و نصب شير و اژدها در جلوي تخت مرمر بوده 1256 ه.ق ، يعني چيزي در حدود 35 سال ، با توجه به اينكه هر دو كار يك استاد كار است ( لااقل از امضاء چنين بر مي آيد ) و نمي توان تصور نمود تخت مرمر اثري متعلق به استادي باشد كه كمتر از 40 سال سن داشته است فلذا در اين سال حدودا 75 ساله مي بايد بوده باشد .!!! 2 فرض را مي توان اينجا لحاظ كرد اول اينكه شير و اژدها كار يكي از شاگردان استاد محمد ابراهيم بوده كه به احترام استاد اسم او را نقر كرده ، و فرض دوم اينكه فاصله ساخت را اين اندازه ندانيم و اين فرض را در نظر بگيريم كه اين ازاره بعدا يعني در تاريخ 1256 ه.ق در اينجا نصب شده و قبلا در جاي ديگري قرار داشته است ، ولي در كجا؟؟ اين نكته اي است كه تا بحال نه تصويري از آن ديده شده و نه اثري ؟!!!! از اين بحث بگذريم :

حالا چرا شير و اژدها؟؟ شير را مي توان به عنوان نمادي پر معنا ، تاثير گذار، و مهمتر از همه مثبت در تاريخ ايران رديابي كرد ، ولي اژدها !! اژدها از دير باز در ذهن ما ايرانيان بعنوان نماد اهريمن شناخته شده است :

» با بررسي تاريخ ارمنستان مي توان دريافت كه علت نامگذاري اخلاف آستياگ به » اژدها » به دليل خوي خشن آستياگ بوده است . پدركا ميچ – Father Chamich – در مطالعات خود نشان داده است كه آها سورس – Ahasuerus – شاه ماد كه با كورش مبارزه ميكرده به ارمنستان نيز تهاجم نموده اما سرانجام شكست خورده و همسران و فرزندان وي توسط ارمنيان زنداني و در ارمنستان تبعيد شدند ، وي نشان داده است كه از آن پس مردم ارمنستان ، فرزندان زنان آهاسورس را كه از پشت شاه ماد بودند ، فرزندان اژدهاك ( اژدها) ناميدند و اين بدان سبب بود كه واژه ي آها سوروس ( نام پدر آنها ) در زبان ارمني به معناي اژدها بوده است ( پدر كاميچ ، تاريخ ارمنستان ، جلد اول صفحات 41 و 43 ) بايد توجه داشت كه تنها شاه ماد كه با كورش جنگيده آستياگ بوده است . به احتمال زياد نام هاي آستياگ كه در ارمنستان او را اشد هاك – Ashdahak – مي گفتند با نام مشابه آزي دهاك در اوستا يكي قلمداد شده و اين شباهت اسامي موجب ايجاد تنفر و بدخواهي عمومي در آن دوران نسبت به ازي دهاك شده است «.[5]

حتي در شاهنامه نيز رستم قهرمان ما ايرانيان با اژدها مي جنگد ، حال اگر در تحليل اين نقش آنرا بعنوان غلبه شير بر اژدها و در نتيجه غلبه خير و همه خوبيها بر اژدها ( نماد بدي و اهريمن ) قلمداد كنيم في الواقع راه ساده اي را انتخاب نموده ايم . هر چند كه مي تواند فرض صحيحي قلمداد شود ولي بايد متضمن 2 اصل باشد ، اول اينكه براي شما محرز گردد كه در اين نقش شير بر اژدها غلبه يافته است و دوم اينكه واقعا اژدها در اين عصر مظهر اهريمن است .

ولي اگر من به شما بگويم كه اژدها در اين دوره آن معنائي را كه ما بدنبال آن هستيم در بر ندارد چه احساسي به شما دست مي دهد؟ آيا فتحعليشاه قاجار نماد اهريمن و پلشتي ( اژدها ) را بطور مستقل در پله هاي تخت مرمر واقع در ايوان تخت مرمر قرار مي دهد؟ تا هر بار براي مراسم سلام بار عام بوسيله آن و به اتكا بر آن بر بالاي تخت برود؟؟!!!! بايد كمي تعمق كرد،اژدها در اينجا في الواقع بعنوان نماد نگهبان پادشاهي مطرح است، حتي شما اين اژدها را در دستان ديوان ( حاملان كه تخت مرمر را بر دوش گرفته اند ) مي بينيد كه چون سگي دست آموز در پهنه قدرت پادشاهي و در حيطه اوامر او قرار ميگيرند.

فرض اول را بررسي ميكنيم : در نقوش باستاني ما ايرانيان مخصوصا در تخت جمشيد حمله شير به گاو را حتما در ذهن داريد در آنجا به عينه مشاهده مي كنيم كه شير بر گاو فائق آمده است ، ولي اينجا!! غلبه اي در كار نيست ، آيا شما مي توانيد به من بگوئيد در اين تصوير شير و اژدها به راستي كداميك بر ديگري فائق آمده است ؟؟ اين دو نماد كاملا در هم پيچيده اند و نشان برتري در هيچكدام قابل تميز نيست ، تعادل محض ، اتحاد ، اتحاد بي هويت .نكته اي كه قبلا به آن اشاره كرده بودم .

براي روشن تر شدن معنا، لازم است اينجا رمزي و نشانه اي را براي شما توضيح دهم ، و آن نماد تاي – كيTAI-KIH ( تاي – چي ) [6] است نقشي نمادين بر آمده از تفكر كنفوسيوسي ، كه وحدت اصل فاعلي ( يانگ ) و اصل انفعالي ( يين ) را به صورت دايرهاي تقسيم شده به دو نيم دايره بته جقه ئي نشان ميدهد . اين نقش در هنر تزئيني چيني بسيار كاربرد داشته است .

 

Tai-Kih

Tai-Kih

 

بر اساس تفكر خردگراي چيني ، به علت يك اصل متعالي و ازلي ، جهان بي شكل به دو مقوله تقسيم شد كه بر اثر تاثير متقابل آن دو، هستي به وجود آمد . اين نظريه اي انتزاعي است ، ولي ميتوان براي آن ريشه اي اسطوره اي فرض كرد . به نظر ميرسد كه يين و يانگ در اصل دو خدا بوده اند كه از آشفتگي ازلي برخاسته، و زمين و آسمان را برقرار داشته اند . اين دو نيروي مكمل يكديگر، زوجين ( مثبت و منفي ) را بنياد نهادهاند كه همه جلوه هاي زندگي از كنش و و اكنش آنان پديد شده است . يين معادل آرامش ، زن ، سرما، و يانگ معادل تكاپو ، مرد ، گرما نيز هست .

در مبحث اژدها گفتيم كه : اژدها مظهر متعالي ترين نيروي روحاني، نيروي فوق طبيعي ، ازليت روح تبديلگر ع نيروي الهي تغيير و استحاله، ايقاع طبيعت، قانون صيرورت ، خرد فوق طبيعي و قدرت است . نور و زندگي ، آسمانها ، اقتدار ، نيروي مركز يانگ ( Yang ) است واينكه دو اژدهاي متخاصم و رو به روي هم ، يعني نيروهاي ثنويت يين-يانگ ( Yin-yang ) ، همه تضادها و مكملها ، نيروهاي ناسوتي و لاهوتي در نتيجه ميتوان اينجا شير را نماد اصل انفعالي (يين ) و معادل آرامش ، زن و سرما نيز به حساب آورد .

البته گاهي اوقات اين نماد به شكل عقاب و مار نيز به تصوير كشيده شده است ، مار قمري – يين – غالبا با خصم و رقيب و مكملش يعني عقاب – يانگ – تصوير شده است . تصوير عقاب كه ماري را به چنگال گرفته يا در منقار دارد ، تصويري تقريبا عالمگير است . اين تصوير نماد پيكار قدرتهاي آسماني با قواي دوزخي و تضاد ميان روز و شب و آسمان و زمين و خير و شر است . كه اينجا ميتوان به شير و اژدها تعميم داده شود .

به علاوه دايره ، تصوير رمزي پديده اي خاص يعني كنش هاي متقابل ( تفاعل ، تعامل ) در بطن گروه نيز قلمداد شده است ، بدين معني كه عناصر مختلف ، همزمان و متقابلا نسبت به هم واكنش مي كنند ، نه به صورتي زنجيره اي ، و هر يك در قبال عنصر مجاور خود ، در نظامي خطي ، يكي پس از ديگري.

تاي- چي تو ، رمز كهنسال تا ئو ئيستي ، اين مفهوم كنش متقابل را نمودار مي سازد : يعني نشان ميدهد كه عناصر همبسته در درون دايره ، مكمل يكديگرند ، اين تصوير ، نمودار دو اصل يين و يانگ در فلسفه چين است كه در قبل شرحش آمد . ( از سال 1882 اين نقش در پرچم كره بكار گرفته شد )[7] .

در تاي – چي تو ، دو نيمه دايره ، به نرمي درهم مي آميزند ، به جاي آنكه قطر عمودي دايره ، دو نيمه را قاطعانه از هم جدا كند ، و بنابر اين جدائي ، به حداقل تقليل يافته است . دو نيمه كه » ما گا تا ما » Magatama نام دارند ، به علت سادگي شكل و  وحدانيت قدرتمندشان، مستقل اند : بدين معني كه سر هر سادگي شكل و و حدانيت قدرتمندشان ، مستقل اند : بدين معني كه سر هر ماگاتاما كه نيم دايره است ، آنرا مشخص و جدا و سوا ميكند . دو ماگاتاما عكس يكديگرند تا مجموعا تاي- چي تو را بسازند، بدين معني كه سر يكي در كنار دم ديگريست و برعكس . اين وضع مقلوب و معكوس كه مبين تخالف و تضاد دو نيروي همسنگ است ، موجد تنشي پوياست ، و نه موجب نزاع . اين دو نيروي مخالف كه يكي متمايل به راست است و ديگري متمايل به چپ ، در دايره با هم تركيب ميشوند . دو ماگاتاما ، دو ذات و دو واحد متمايزند ، ولي براي ايجاد شكلي كامل، هر يك نيازمند، ديگري است ، و بدون مقابله با هم ، مكمل يكديگرند .

تاي – چي تو كه معناي اصليش » نقشه بزرگ قطب ها » است . نمودار كنش متقابل و مداوم دو كل در بطن وحدانيت است : يعني نماد ارتباطي دو گانه، پيوند ميان دو ذات ، و دال بر آشتي اضداد ، از طريق اتحاد و اتفاق در بطن دايره است .

در بررسي ها مشخص كرديم كه : » اژدهاي امپراتوري پنج چنگال دارد » و اينجا نيز اژدهاي ما نيز داراي پنج چنگال است. هر دو نماد در بهترين وضعيت و بالاترين طبقه جاي دارند و نمي توان يكي را بر ديگري فائق دانست.

 

 

[3] ذكاء ، يحيي . تاريخچه ارگهاي سلطنتي قاجار. انتشارات آثارملي ايران .تهران .1347

[4] يحيي ذكاء ، محمد حسن سمسار . تهران در تصوير . جلد اول . سروش .تهران . 1369 . صص 95 و 96

[5] كوياجي ، جي سي . مانندگي اسطوره هاي ايران و چين . ترجمه كوشيار كريم طاري . نسل نو انديش . تهران 1378. ص 273

[6] پاكباز ، روئين . دائره المعارف هنر . تهران . فرهنگ هنر .1378

[7] دوبوكور ، مونيك . رمزهاي زنده جان . جلال ستاري .تهران . نشر مركز . 1373 ص 109

ميدان باغ شاه و مجسمه ناصرالدين شاه

ميدان باغ شاه اثر مرحوم كمال الملك 1306 ه.ق - نگارخانه كاخ گلستان

ميدان باغ شاه اثر مرحوم كمال الملك 1306 ه.ق - نگارخانه كاخ گلستان

بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق

بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق

گويا نخستین مجسمه نصب شده در ميادين تهران قدیم، مجسمه ناصرالدین شاه سوار بر اسب بوده كه در باغ شاه گذاشته شد.این مجسمه به دستور اقبال‌السلطنه وزیر قورخانه و توسط میرزا علی اكبر معمار ساخته شده بود.

در روزنامه شرف سال 5، شماره 50، ربیع‌الثانی 1304 قمری در صفحات 1 و 2 در این مورد چنین آمده است:
«برحسب دستورالعمل جناب اقبال‌السلطنه وزیر قورخانه مباركه مجسمه‌ای از تمثال … بندگان اقدس … تقریباً به اندازه جسم و هیكل … مبارك سواره با لباس رسمی ساخته و ریخته‌اند كه از حیث صنعت ریخته‌‌گری و علم نقاشی و تناسب اعضا و دقایق اوستادی در این فن مخصوص مجسمه‌سازی بهتر از آن به تصویر نمی‌آید، مانند كارهای خوب اساتید اروپا ساخت و حال آن كه اوستادان و صنعتگران این مجسمه تماماً ایرانی هستند.»
ساخت مجسمه در شعبان 1304 ه.ق به پایان رسید. به قول محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات ابتدا قصد داشتند آن را در سر میدان توپخانه بگذارند اما چنین نشد و دو سالی مجسمه در قورخانه بود تا به باغشاه برده شد. سه‌شنبه 10 صفر 1306  ه.ق را «عید مجسمه» گفتند و بدین مناسبت جشنی برپا داشتند .
بناى ميدان اسب دوانى يا باغشاه كه در غرب تهران قرار داشت – حوالي ميدان حر كنوني – و خارج از محدوده شهرى بود، از دوره فتحعلى شاه است كه به گزارش اعتماد السلطنه » خالي از اهميت »  نبوده و به منظور اسب دوانى و چابك سوارى احداث شد. فتحعلى شاه بعدها نيز بناهايى بدان افزود تا اين كه در عهد ناصرالدين شاه و در حدود سال 1277 ه.ق كوشك هاى معتبر و بناهاى عالى در آنجا ساختند.
عمارت تازه به گزارش روزنامه » دولت عليه ايران » به تاريخ 5 شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق داراي سه بخش و هر بخش دو طبقه بود، قسمت مياني كه بزرگتر از دو عمارت طرفين بود به جلوس شاه اختصاص داشت عمارت دست راست مخصوص وزيران، سران دولت و اميران كشوري و قشون بود.بناي طرف چپ به مهد عليا – مادر ناصرالدين شاه- و زنان حرم خانه اختصاص داشت. در طول سلطنت ناصرالدين شاه عمارت تازه ديگري در ميدان ساخته شد افزون بر آن در ميدان اسب دوانى، گذشته از بناى اصلى، برجى – معروف به برج منظر – نيز ساخته شده بود كه آن برج نيز در آغاز شش طبقه بوده و سپس با برداشتن دو طبقه بالايى آن به برجى چهار طبقه تبديل شد. در واپسين سال هاي سده سيزده ه.ق در محوطه ميدان اسب دواني باغي ايجاد شد كه اعتماد السلطنه از آن به عنوان » باغي در نهايت امتياز » ياد  مي كند به سبب وجود محوطه مشجر، چهارصد فواره و درياچه بزرگى كه از آب قنات ميدان پديد آمده بود، ميدان اسبدوانى را باغشاه خواندند. از ديدنى هاى باغشاه يكى هم مجسمه سواره ناصرالدين شاه بود كه در وسط درياچه باغ بر سكويى قرار داشت.
باغ وحش مختصرى نيز در قسمت جنوبى باغ درنظر گرفته شده بود. باغشاه بعدها به محل استقرار سربازها و لشكر گارد اختصاص يافت. از رويدادهاى باغشاه يكى فرامين محمدعلى شاه قاجار براى سركوب، مقابله و محاكمه مشروطه خواهان بود و ديگرى فرمان به توپ بستن مجلس شوراى ملى كه از آن محل صادر شد.

این متن از اعتماد السلطنه  که در روزنامه خاطرات خود مورخه  سه شنبه 10 صفر 1306 ه.ق  نگاشته علاوه بر نشان گر بودن طرز فکر طبقه ای از اجتماع ، بیانگر این نکته مهم است که در نزد بخش اعظمی از جامعه آن روز ایران این عمل ناصرالدین شاه چندان مورد قبول واقع نمی شده است . به مطالب وی دقت کنید :
» امروز عید مجسمه است . باین معنی که مجسمه همایونی را سواره در قورخانه با چدن ساخته اند ، صنعت خوبی بکار برده اند برای اینکه با بی اسبابی خیلی مشکل بود چنین مجسمه ای  را ساخت. اما لازم نبود جشن بگیرند و عیدی فراهم بیاورند . این مجسمه در ملت اسلام ساختنش حرام است . چنانچه سلطان محمود سلطان عثمانی در شصت سال قبل صورت خود را در مسکوکات نقش نمود شیخ الاسلام و سایر علماء او را تکفیر کردند و فتوی به خلعش دادند که مجبورا مسکوکات را جمع نموده منتها این است که بحمدالله پادشاه قادر است هر چی می خواهند میکند . لیکن باز از این مردمان متعصب هستند که این وضع را نمی پسندند اگر عرض من قبول میشد نمیگذاشتم این تشریفات را فراهم بیاورند . شاه عصری بباغ اسب دوانی تشریف بردند که مجسمه آنجا است . سفراهم همگی با وزراء و قشون و سایر طبقات حاضر بودند سلامی تشکیل داده بودند . نایب السلطنه که مباشر این سلام بود خطبه مختصری خوانده بود و طناب پرده را که جلو مجسمه کشیده بودند که پرده رد شود و مجسمه پیدا شود هر چه خواسته بود طناب را بکشد پرده عقب نرفته بود . بسیار خفیف شده بود. تا مجبورا شخصی بالای مجسمه رفته بود و پرده را رد کرده بود ….. خلاصه شمس الشعراء قصیده و خطیب خطبه خواند ه بود شلیک توپی شده . ساعت یک بغروب مانده مراجعه بعمارت شهر فرمودند.»

– سمسار،محمد حسن . سيماي تهران . زريران. تهران .1386 ج1ص 215
– صنيع الملك . روزنامه دولت عليه ايران.5شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق
– اعتماد السلطنه، محمد حسن بن علی . روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه . ایرج افشار. امیرکبیر . چاپ ششم . 1385

كاخ لازيينكي

مارس 9, 2009 5 دیدگاه

بعد از مدت هاي زياد بالاخره تصوير و تاريخچه عمارتي را كه ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه قاجار در طي اقامت خود در ورشوی لهستان در آن جا ساكن بوده اند و در خاطرات خود از آن ياد كرده اند رايافتم ، نمي توانم خوشحالي خود را بعد از ديدن اين تصاوير بيان كنم ادراكي خاص كه با خواندن خاطرات اين دو پادشاه قاجار در وصف اين عمارت در من بوجود آمد.
شما را به درك اين زيبائي دعوت مي كنم

lazienki_palace1

كاخ لازينكي

براي مطالعه بيشتر در مورد اين كاخ مي توانيد به پيوند زير مراجعه كنيد :
Łazienki Palace

وهمچنین این مقاله که خاطرات ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه در خصوص این کاخ را در خود دارد :
یادمان سفر مظفرالدین شاه به ورشو

این عکس رو بوسیله نرم افزار Google Earth از پارک لازینکی تهیه نمودم که کاخ مورد بحث ما نیز در آن  مشخص هست . برای دیدن این منطقه می توانید از این طول و عرض جفرافیائی در نرم  افزار فوق  استفاده کنید :
52° 12′ 46″ N, 21° 1′ 58″      E

تصویر ماهواره ای پارک لازینکی

تصویر ماهواره ای پارک لازینکی

صداي مظفرالدين شاه

اوت 10, 2008 9 دیدگاه

 

مظفرالدین شاه و اتابک

مظفرالدین شاه و اتابک

در اينجا صداي مظفرالدين شاه را كه خطاب به اتابك سخناني را ابراز داشته است مي آورم  ( به همراه صدای اتابک  و وزیر امور خارجه) به واسطه ناواضح بودن صدا متن صحبت مظفرالدین شاه را نيز به شكل مكتوب مي نويسم كه اميدوارم مورد توجه واقع شود و به كار آيد .

جناب اشرف ، اتابك اعظم از خدمات صادق ولايق شما كه تا به حال چهل سال است  خدمت مي كنيد ، از همه خدمات شما راضي هستيم به خصوص از خدمات اين سه ، چهار ساله اي كه در وزارت خودتان  مي كنيد و انشاءالله عوض اينها را، همه را به شما مرحمت خواهيم فرمود و شما هم ابدا ذره اي در خدمات خودتان انشاءالله قصور نخواهيد كرد و مرحمت ما را به اعلاي درجه نسبت به خودتان بدانيد .

انشاءالله الرحمن بعد از چهار صد سال كه خدمت بكنيد اميدوار هستم كه هميشه خوب باشيد و اين خدماتي كه به من مي كنيد ، وبه مملكت ايران ميكنيد البته خداوند او را ……بي ….بی …بي عوض نخواهد گذاشت .

انشاءالله عوض او را هم خدا و هم سايه خدا كه خودمان باشيم به شما خواهم داد و از خدمات همه وزرا هم راضي هستيم وشما هم خدمات همه را حقيقتا خوب عرض مي كنيد و همه را به موقع عرض مي كنيد .

شنیدن مستقیم : صدای مظفرالدین شاه و اتابک

دانلود صدا به همراه صدای اتابک ( پیوند اول )

دانلود صدا به همراه صدای اتابک ( پیوند دوم )

* اتابك اعظم (ميرزا علي اصغر خان امين السلطان ) فرزند دوم آقا ابراهيم امين السلطان ، صدر اعظم سه پادشاه قاجار (ناصرالدين شاه ، مظفرالدين شاه و محمد علي شاه) بود . به ترتيب به القاب صاحب جمع ، امين السلطان و اتابك اعظم ملقب بود وي در 21 رجب سال 1325 هجري قمري و در جريان نهضت مشروطه ايران به دست عباس آقا تبريزي كشته شد.

كارنامه درسي احمد شاه قاجار

گويا پايه نمرات از 2 تا 6 بوده ، جائی كه اعليحضرت نوشته منظور احمد شاه است و در زير آن که وليعهد نگاشته اند همان محمد حسن میرزا برادر احمد شاه می باشد جالب اينكه مرحوم كمال الملك هم تدريس نقاشي مي كرده است ، اسم وي در ليست اساتيد ديده مي شود .

ahmadshah

كارنامه درسي ا�مد شاه قاجار

يادمان سفر مظفرالدين شاه به ورشو

عکس مظفرالدین شاه به همراه روتوش دستی آب و مرکب ، آتلیه رامبراند ورشو، 1900 میلادی - حوضخانه کاخ گلستان

عکس مظفرالدین شاه به همراه روتوش دستی آب و مرکب ، آتلیه رامبراند ورشو، 1900 میلادی – حوضخانه کاخ گلستان

قطعا، گفتار حاضر اگر مختصر آراستگی و درخوری در خود دارد، می توان آن را نشانی در بهره مندی ام از بینش و ادراک اساتید قاجارپژوه دانست، آموزه ی که دربردارنده نگاهی است ساختاری: “ بازنگریستن به آثار پیش رویمان.”

 هرچند که هر اثر رازوارگی مشخصه خودش را دارد. ولی منظور من، در این گفتار، چندان پرداختن به خود اثر نیست. بلکه بیان این مطلب است که آنگونه نگاه و بازنگریستن که در اختیار شما دانشوران گذاشته شده است، تا چه حد می تواند بر پژوهش های قاجار شناسی و پیشبرد این گونه پژوهش ها و کوشش ها موثر افتد و یاری رساند.
قطعا کاستی هائی در طول گفتار در مضامین و تحلیل ها پیش آمده است که نیازمند مطالعات و تحلیل های ژرف و همه جانبه ای می باشد. پژوهش هائی می خواهد تفصیلی تر و انتقادی تری، که از منظر من ناتمام مانده است.

انتشار این گفتار می تواند کار مهمی باشد و اهمیت آن در خور اعتنا، از آن روی که می خواهد آغاز دریافتی گردد  برای نزدیکتر شدن به درک نسبتا واقع بینانه ای از شخصیت آثار پیش رویمان. و همچنین روندی که ما را به اینجا رساند :

« نوجوئی هایمان.»

و موضوع این گفتار، یادمانی فوق العاده زيبا، كه به آن دلبستگي زيادي دارم، هم بواسطه سبک اجرا و هم  به نوعی به طريقه دریافت آگاهی از اين اثر بعد از حدود 601 سال، كه شرح آن در نوع خود شنيدني است.

به مرور كه كار كارشناسي تابلو هاي حوضخانه1 کاخ گلستان به انجام مي رسيد – روندي كه هنوز ادامه دارد – گه گاه نياز به تغيير و تحولاتي در اين مجموعه حس مي گرديد، اين تغييرات بواسطه توسعه آگاهي هاي ما نسبت به مجموعه مورد نظرمان امري اجتناب ناپذير بوده و مي باشد. در اين راستا، به جهت تكميل مجموعه حوضخانه به مخزن تابلوهاي نقاشي رفته تا اثري را به مجموعه اضافه كنيم، بعد از بررسي هاي زياد تابلوئی توجه ما را به خود جلب نمود، اثری فوق العاده زيبا که تبحری منحصر بفرد در اجراي آن بکار گرفته شده بود. شیوه به هم آوری عكس با ویرایش دستی آب و مركب که تصوير مظفرالدين شاه2 را به سرانجام رسانده بود، كار رقم رامبراند3 و شهر ورشو – پایتخت لهستان که در آنموقع جزء متصرفات روسيه بوده است – را بر خود داشت.

برداشت اوليه اين بود كه اين تصوير به احتمال زياد در كشور آلمان به انجام رسيده است. زيرا امضاء به آن واحد جغرافيائي چندان وابستگي نشان نمي داد و طريقه نگارش نام ورشو نيز به زبان آلماني بوده و هم چنين مظفرالدين شاه طي سفر اول خود به اروپا در سال 1900 ميلادي – 1318ق برابر با 1279ش- در حدود 4 تا 5 روز بيشتر در ورشو اقامت نداشته و تصورش مشکل می نمود چنين كاري درخور، در اين مدت محدود به انجام رسيده باشد. – که البته بعد ها با شناخت سبک بکار گرفته شده یعنی عکاسی با روتوش دستی آب مرکب تصور اجرای این کار در این مدت نیز امکان پذیر می نماید- . با بررسي که در مرکز اسناد تصویری کاخ گلستان نیز انجام پذیرفت، آلبومی با نام آتلیه رامبراند جلب توجه نمود که مشتمل برمجموعه عکس هایی از کاخ لازینکی بود. آتلیه مورد بحث در ورشو واقع گردیده، و با توجه به امضاء آتلیه پای کار تابلوی مظفرالدین شاه و همچنین نگارش آلمانی نام ورشو در متن امضاء، نتیجه گیری گردید که این اثر ترکیبی از هنر عکاسی و آب مرکب است که در آتلیه عکاسی رامبراند در شهر ورشو لهستان به انجام رسیده  و  این آتلیه قطعا توسط شخص یا اشخاصی آلمانی زبان دایر و اداره می گردیده است.

اما در مورد تاریخ و سال اجرای اثر، در بررسی قاب اثر – دو گوشه پائين تابلو – به نکته جالبی برخورد نمودیم. به منظور بسته بندی اثر و به جهت اينكه به تابلو موقع قرار گيري عمودي بر روی زمين آسيب وارد نشود دو روزنامه به شكل چند لا و تاشده به آن متصل گردیده بود كه معمولا از لحاظ فني در مرحله بعد از قاب سازي و موقع حمل اجرا مي شود.  روزنامه ها جهت بررسی از تابلو جدا گردید. اين روزنامه ها دقيقا تاريخ 1900 ميلادي – تاریخ سفر اول مظفرالدین شاه به اروپا – را بر خود داشته و مربوط به شهر درسدن4 در كشور آلمان بودند. آیا این تابلو در آتلیه رامبراند ورشو، انجام و قاب گردیده و در شهر درسدن عمل بسته بندی کار انجام شده است؟ – با توجه به اینکه مظفرالدین شاه قاجار در سفر فوق الذکر در شهر درسدن نیز اقامت داشته اند -، یا این روزنامه راه به شهر ورشو باز کرده بود و آتلیه آلمانی زبان ما در شهر ورشو لهستان آن را به جهت حفاظت در تابلو بکار گرفته بودند؟ گزارشي بدين مضمون تهيه گردید :

« در تاريخ 13 تيرماه 1385 نسبت به باز كردن روزنامه اي كه جهت بسته بندي تابلوي عکس و آب مركب مظفرالدين شاه ( تصویر سمت راست ) با امضاء Rambrandt و واژه Warschau، اقدام گرديد. كه بعد از باز كردن تاريخ7/7/0091 م بر روی روزنامه رویت گردید، كه با تاريخ سفر اول فرنگستان مظفرالدين شاه قاجار تطابق كامل داشته و طبق بررسي هاي بعمل آمده مظفرالدين شاه در تاريخ پنج شنبه 9 صفر 1318 ه.ق ( 17/ خرداد / 1279 ه.ش ) تا دوشنبه 13 صفر همان سال ( 21/ خرداد / 1279 ه.ش و 7/ 6/1900 ميلادي تا 11/6/1900) در ورشو اقامت داشته است. روزنامه فوق الذكر دقيقا تاريخ يك ماه بعد را بر خود دارد.»

صفحه اول روزنامه پیدا شده در تابلوی مظفرالدین شاه فاجار

البته در اينجا صرفا تصوير اول روزنامه كه تاريخ و عنوان روزنامه را بر خود دارد آورده می شود. نكته اي كه برايمان جالب بود اين است كه اين روزنامه ها چطور در اين 106 سال كه از تاريخ آن مي گذشت از تابلو جدا نگردیده بود؟! آيا اين تابلو از ابتدا مورد توجه مظفرالدين شاه واقع نشده و راه به سوي انبار باز كرده است ؟! مظفرالدين شاه در خاطرات روزانه سفر خود به تاريخ پنج شنبه 9 صفر 1318 ه.ق ورود خود به لهستان را اينگونه شرح مي دهد :

«…تا آمديم به گار راه آهن شهر ورشو رسيديم پرنس فرمانفرماي لهستان روس كه اسمش امير تيسكي است با جميع صاحب منصبان نظامي مقيم ورشو در گار حاضر بودند سربازان و اهل نظام تا آخر صف ملاحظه كرديم بعد كه از جلو ما دفيله كردند من و جناب اشرف صدر اعظم و پرنس و اميرال در يك كالسكه نشسته ساير ملتزمين هم در كالسكه هاي ديگر بطرف شهر روانه شديم در بين راه همه جا سرباز و سوار و توپچي در كنار خيابان ها صف زده بودند و تماما براي تهنيت و احترام ما هورا مي كشيدند عموم مردم از ورود ما زياده اظهار شعف مي نمودند ما هم به همه اظهار مهرباني مي كرديم و با دستمال تعارف مي نموديم حقيقه خيلي خوب از ما پذيرائي كردند از پلي گذشتيم كه بر روي رودخانه ورشو ساخته اند كه تقريبا سيصد ذرع طول پل مي شود خيلي پل غريبي است دو كشتي بخاري هم روي رودخانه در حركت بود بعد آمديم بعمارت لازنسكي كه از براي نزول ما حاضر كرده بودند اين عمارت از بناهاي سلاطين لهستان است پارك و عمارت غريبي است دو درياچه در جلو اين عمارت واقع است كه به قدر درياچه سلطنت آباد مي شود خيلي مصفي است درختهاي مارونيه خيلي بزرگ دارد من خيلي مايل بودم برگ اين درخت را ببينم و در اينجا كه ديدم بقدر درختهاي نارون بزرگ ايران است درختي ديدم كه تا امروز نديده بودم برگ هاي قرمزي داشت برنگ آلوچه هاي قرمز ايران ناصر خاقان را گفتيم رفت شاخه از آن چيده آورد تماشا كرديم خيلي غرابت و تماشا داشت …»5

به باورمان عكسي كه از مظفرالدين شاه گرفته شده و پایه این اثر ارزشمند گردیده در همين عمارت لازنسكي برداشته شده  است به خاطرات مظفرالدين شاه در روز جمعه 10 صفر 1318 ه.ق توجه كنيد :

« صبح كه از خواب بيدار شديم اميرال آمده عرض كرد ترتيب مشق و مانوري در خارج شهر داده شده بايد بانجا برويم پرنس فرمانفرما هم در آنجا براي پذيرائي حاضر است من و جناب اشرف صدر اعظم و اميرال و وزير دربار در يك كالسكه نشسته حركت كرديم بعضي از ملتزمين هم در ركاب بودند از اين پارك تا آن نقطه كه موقع مانور بود بيست دقيقه راه است … بعد از اتمام مانور ما با جناب اشرف صدراعظم و اميرال سوار كالسكه شده به طرف منزل آمديم و در بين راه بدر خانه پرنس فرمانفرما آمده كارت گذاشتيم و از آنجا گذشتيم آمديم منزل عكاسي را كه مطيع السلطنه حاضر كرده بود كه عكس ما را بيندازد چند قطعه عكس مرا برداشت…»6

هم او در روز يكشنبه 12 صفر 1318 ه.ق مي نويسد :

«…عكاسي كه پريروز عكس ما را انداخت امروز عكس ها را حاضر كرده بود بتوسط صنيع السلطنه بحضور آورد الحق خيلي خوب عكس انداخته بود …. چند قطعه كارت پستال عكس ما را درست كرده بودند بحضور آوردند آنها را دستخط كرديم و به تبريز فرستاديم …»7

مظفرالدين شاه در روز دوشنبه 4 ربيع الاول 1318 ه.ق موقعي كه در كنتركسويل ( فرانسه ) بوده باز از اين عكاس صحبت مي كند :

«…امروز آن عكاس پير مرد ورشوي سابق الذكر عكسهاي ما را از ورشوي به كنتر كسويل آورده بود يكهزار منات باو انعام داديم …»8

روز دوشنبه 13 صفر 1318 ه.ق روز خروج مظفرالدين شاه از ورشو است :

« امورز صبح اميرال و پرنس اميرتيسكي فرمانفرماي لهستان روس آمده عرض كردند كالسكه بجهت حركت حاضر است سوار شده از قصر لازنسكي آمديم تا بگار راه آهن باز اطراف راه مثل روز ورود جمعيت ايستاده بودند و قشون نيز همانطور با كمال نظم و آراستگي از كنار راه صف بسته بودند رسيديم بگار پرنس فرمانفرما كه بسيار مرد نجيب عاقل درستي است و يك قطعه نشان تمثال خود مانرا هم بايشان داده بوديم از اينجا مرخص شده رفت اميرال و ساير مهماندارها همراه بودند سوار ترن شده براه افتاديم تا رسيديم به الكساندروف كه سرحد مابين خاك روسيه و آلمان است …. اينجا همانجاست كه شاه شهيد هم در سفر آخر شام خورده بودند و … ميرزا رضا خان مويد السلطنه وزير مختار برلن هم ترن آلمان را به اينجا آورده بود از اينجا بايد به ترن آلمان كه خودمان تا كنتر كسويل اجاره كرده و بخرج خودمان با نجا مي رويم سوار شويم …. بقدر ساعتي كه گذشت از خاك روسيه خارج و داخل خاك آلمان شديم.»9

ناصرالدين شاه نيز در سفر دوم فرنگ خود 1295 ه.ق وارد ورشو شده و در همين قصر لازنسكي اقامت داشته است ، ناصرالدين شاه در خاطرات روز سه شنبه مورخ 25 جمادي الاول 1295 ه.ق مي نويسد :

« ورشو شهر بسيار قشنگي است ، اما ظاهر عمارات و خانه ها قدري چرك است چراغ گاز دارد ، ميدان هاي خوب دارد ….. خلاصه رفتم خيلي راه الي عمارت و باغي كه براي ما حاضر كرده بودند يك ساعت راه بود ، اين عمارت در آخر شهر اتفاق افتاده است ، اسم عمارت قصر لازنسكي و از بنا هاي استانيسلا س اوگوست است كه صد سال قبل از اين پادشاه لهستان بوده است .

اگر چه اين عمارت در پيش عمارات دولتي مسكو و پطر هيچ است ، اما به يك سليقه و مزه ساخته شده است و اسباب و مخلفات خانه از آئينه ها و ميز و صندلي و مجسمه هاي مرمر كه هيچ جا به اين سليقه نديده بودم . منظرش به درياچه و باغ و خيابان هاي خوب است و دوم مرتبه است اين عمارت ….. شب را كل باغ را چراغان كرده بودند …. توي آبها چراغ بود . شهر ورشو خيلي اباد و پر جمعيت است . دويست و پنجاه هزار نفر جمعيت دارد ، مذهب اين مملكت آنچه عيسوي است كاتوليك است ، باقيمانده يهودي هستند ، نصف اين شهر يهودي است و در مملكت لهستان روس دو كرور يهودي هستند .بعد از حمام ورشو، صاحب اين حمام ها كه اسمش موسيو قايناس است گفت عكسخانه همين بالاي حمام است ، بيائيد عكس بيندازم. رفتم بالا ، لابراتور خوبي داشت و چشم انداز بسيار خوبي به رودخانه ويستول و قدري از شهر داشت چند شيشه عكس ما را انداخت ، بعد سوار شده آمديم منزل . الحمدالله تعالي خوش گذشت .»01

هرچند كه در اين تصویر شیوه هم آوری عكس و آب مركب استفاده گردیده است، ولي از شايستگي هاي ارزشمند آن به عنوان يك اثر فوق العاده هنري كم نمي كند وهر موقع كه به حوضخانه مي روم مرا به خود مي خواند و لحظاتي به آن مي نگرم.

همايون خداداد ، كاخ گلستان

 ***

1- حوضخانه تالار عاج که در سال 1376 خورشیدی به موزه تابلوها و برخی آثار اهدائی دربار اروپا به ایران تبدیل گردید.

2- http://en.wikipedia.org/wiki/Mozzafar-al-Din_Shah

3- Rembrandt ( در اینجا نام آتلیه عکاسی در ورشوی لهستان می باشد )

4- Dresden ( پایتخت ایالت ساکسن در کشور آلمان است. )

5- مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ). تهران: شرق . 1363 . چاپ دوم ص 77 و 78

6- مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ). تهران: شرق . 1363 . چاپ دوم ص 79

7- همان ماخذ ، ص 80 و 81

8- همان ماخذ، ص 100

9- همان ماخذ. ص 81 و 82

10-  قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر دوم فرنگستان ( 1295 ه.ق ) .  تهران : سازمان اسناد ملي ايران. چاپ اول . 1379 ص 109 تا 111 و 115

تصاویری از سفر فرنگستان ناصرالدين شاه به بریتانیا

مارس 25, 2008 ۱ دیدگاه
nasereddinshahqueenvictoria.jpg 

اين تصوير منحصر به فرد مربوط است به مجله The Illustrated London News كه ناصرالدين شاه را در ملاقات با ملكه ويكتوريا امپراتريس بريتانيا نشان مي دهد  با توجه به اينكه مجله تاريخ 13 ژوئيه 1889 ميلادي را بر خود دارد در نتيجه مربوط است به سفر سوم فرنگستان ناصرالدين شاه قاجار به انگلستان و ملاقات وي با ملكه ويكتوريا ، در جستجوي اينترنتي كه انجام دادم رئوس اين مجله در آن روز چنين بوده است :

July 13th
‹ The Shah Received By The Queen at Windsor Castle ‹ Full front page
‹ The Shah’s Visit To The City: Procession Coming into Pall Mall From St James’s Pa›
‹ The Shah’s Visit to the City: procession in Fleet Street›
‹ The Shah At Guildhall: receiving an Address From the City of London›
‹ The Shah at The Royal Italian Opera Covent Garden›
‹ The Shah at the Empire Theatre – Sir Albert Sassoon’s Ballet Entertainment›
‹ Mr Gladstone and The Shah at Lord Rosebery’s Dinner Party›
‹ Casket of Address Presented to the Shah At Guildhall›
‹ Casket Presented to Mr Gladstone with the Freedom of the Borough of Cardi›
‹ The Angelus – Picture by J. F. Millet Sold in the Secretan Collection Paris›
‹ The Shah Sketching A Portrait of Our Artist on Board The Royal Yacht Victoria and Albert » Waddesdon Manor Aylesbury, The Seat of Baron Ferdinand De Rothschild, Visited By The Shah » Blind Love by Wilkie Collins ‹ Illustrated by A Forestier and R. Taylor› Bensons Watches ‹ Advert› Ellimans Embrocation Ilst ‹ Full page advert shoiwing a hunting scene› Salt Regal ‹ Advert› Beechams Pills ‹ Advert› Parkins and Gotto Travelling Bags ‹ advertAnd more adverts of the dayAlso articles (no engravings unless listed above) including Our Note Book By James payne 

The Shah in England

و اما در انگلستان و در لندن روزنامه ايلوستريشن لوندون نيوز (The Illustrated London News ) در شماره مورخ 13 ژوئيه 1889 ميلادي خود ( مقارن سومين سفر ناصر الدين شاه ) چنين نوشته است :

» هنگامي كه شاه ايران از آنتورپ با كشتي به طرف رودخانه تايمز لندن مي آمد به حضور نقاش ما در صحنه كشتي پي برد . ديد كه نقاش ما آقاي ه.س.سپيگتر رايت مشغول نقاشي است . شاه ، نقاش را احضار كرد كتابچه نقاشي را ملاحظه كرد و گفت : من هم نقاشي بلد هستم ، قلم به دست گرفت و به جاي تصويري كه نقاش ما از او كشيده بود او هم تصوير نقاش ما را كشيد و آن را امضاء كرد .»

ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان خود نيز با ملكه ويكتوريا ديداري داشته است كه ذكر آن وقايع در اينجا بي مناسبت نمي باشد . ناصرالدين شاه در روز چهارشنبه 23 ربيع الثاني 1290 وارد انگلستان شده و 18 روز در آنجا اقامت داشته است وي در روز پنج شنبه 24ربيع الثاني 1290 با ملكه ويكتوريا ديدار مي كند :

» صبح از خواب برخاسته رفتيم براي قصر ويندزور [1] كه مقر ملكه ويكتورياي انگليس است . با راه آهن بايد رفت ، به يك ساعت مسافت . خلاصه رخت پوشيده سوار كالسكه شديم . من ، صدر اعظم و لرد مولي . جمعيت زياد از حد و اندازه ، سر راه طرفين راه ايستاده بودند …. از خيابان هايد پارك گذشته از شهر و غيره ، تا رسيديم به گار ، سوار راه آهن شديم ….. دم قصر زير پله پياده شديم ، ملكه تا زير پله استقبال كرد ، پائين آمده ، دست ملكه را گرفتم ، بازو داديم ، رفتيم بالا . از اطاقها و دالا نهائي كه پرده ها و اشكال خوب داشت گذشته داخل اطاقي شديم ، روي صندلي نشستيم ، ملكه زنها و نوكرها و دختر پسر و غيره خود را معرفي كرد . ما هم شاهزاده ها ، صدر اعظم و غيره را معرفي كرديم ، لرد شامبرلاند كه همان سدني باشد كه وزير دربار ملكه است ، نشان ژارتيه [2] كه چاخچوربند ( جوراب بند ) معروف است ، از نشان هاي معتبر انگليس است كه به جز پادشاهان به كس ديگري نمي دهند آورد ، ملكه برخاسته به دست خودش نشان را به ما زده و حمايلش را انداخت و چاخچوربند را هم دادند …… نشاني كه دادند مكلل به الماس بود …… خلاصه نشان را با تعظيم زياد گرفته ملكه ما را بوسه داد ما هم او را بوسيديم ، نشستيم ، من هم نشان و حمايل اختراعي آفتاب را مكلل به الماس با نشان تصوير خودم الماس به ملكه دادم ، او هم با كمال احترام قبول كرد و زد به خودش …»[3]

2 روز بعد از این دیدار در 23 جون 1873 مجله گرافیک آنرا به تصویر می کشد :

دیدار ناصرالدین شاه و ملکه ویکتوریا در سفر اول فرنگستان ( ژوئن 1873- قصر ویندزور)

دیدار ناصرالدین شاه و ملکه ویکتوریا در سفر اول فرنگستان ( ژوئن 1873- قصر ویندزور)

و در همان روز باز مي نويسد :

» ملكه پنجاه و پنج سال چيزي بالا دارد ، حالا هم براي شوهرش سياه ميپوشد ، اما بسيار خوش بنيه و فربه و سرخ و سفيد است ، هيچ معلوم نيست كه سالش اينقدر ها ست . دندانها يش هيچ عيب نكرده است ، قدش كوتاه است ، گردن كوتاه كلفتي دارد . بسيار بشاش و خوش صورت است و مودب . «[4]

ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ ديدار ناصرالدين شاه و ملكه را 24 ربيع الثاني ذكر مي كند :

» روز بيست و چهارم با جميع ملتزمين به قصر ويندزور به ديدن اعليحضرت پادشاه انگلستان تشريف بردند چون در پاي پله قصر پياده شده اعليحضرت پادشاه تا پاي پله اعليحضرت همايون را استقبال كردند و جميع شرايط مودت و اعزاز ملحوظ شد . بعد ها لرد شامبر لاند وزير دربار پادشاهي نشان ژاتير مكلل به الماس را كه بزانو بند معروف و از نشان هاي معتبر انگليس و سواي اعليحضرت پادشاه انگلستان كه رئيس اداره اين نشا نند و شاهزادگان انگليس و سلاطين خارجه كسي داراي آن نيست ، براي اعليحضرت شا هنشاهي آورده اعليحضرت پادشاه انگلستان و امپراطريس هندوستان برخاسته و به دست خود آن نشان را به پيكر انور زدند و حمايلش را انداختند . جوراب بند را هم دادند .»[5]

» اعليحضرت همايون نشان و حمايل آفتاب مكلل به الماس را با نشان تصوير بي نظير مقدس همايون به اعليحضرت پادشاه انگلستان دادند .»[6]

وصف ديدار با ناصرالدين شاه را اين بار از جانب ملكه ويكتوريا بشنويد كه در خاطرات خود آورده :

» به مناسبت واقعه بسيار مهم امروز يعني ديدن شاه ايران در دلم تشويش و اظطراب بود جنب و جوش و آمد و رفت عظيم ديده مي شد . چون اين روز مصا دف با جشن جلوس من نيز بود توپ شليك مي كردند و به مناسبت اين جشن هم براي ورود شاه زنگ مي زدند . بيف اي ترها ( قراولان خاص قلعه لندن ) در جا هاي مخصوص خود قرار مي گرفتند و خدمه در لباس رسمي خود مي آمدند و مي رفتند . آرژ ( پسر ملكه ) وارد شد و مردم در مقابل دروازه هاي قصر جمع آمدند . گارد احترام داخل حياط گشت بعد لباس صبح بسيار خوب و ظريفي پوشيدم و خود را به مرواريد هاي درشت و ستاره و نوار نشان گارتر آراستم . كالسكه شاه نزديك شد . يازده كالسكه ديگر در دنبال آن مي آمد . ما به عجله پائين آمديم . اركان دولت ، خانم ها و آقايان لرد گرن ويل و ديگران همه پيش از ما پائين رفته بودند دسته موسيقي نوازان شروع كردند به نواختن سرود ملي جديد ايران و يك لحظه بعد كالسكه به در قصر رسيد .اول صدر اعظم (ميرزا حسين خان ) كه با پسران من در كالسكه شاه نشسته بود پياده شد و بعد از او شاه . من پيش رفتم و به او دست دادم ، شاه نيز به من دست داد و مراتب خوشوقتي خود را از ملاقات شاه به صدر اعظم اظهار داشتم .»[7]

ملكه در وصف ناصرالدين شاه مي گويد :

» شاه بالنسبه بلند قد مي باشد و خوش سيما و با نشاط است و فربه نيست . لباس دامن بلند ساده اي در برداشت كه از جواهر بسيار عالي و زيورهاي الماس پوشيده بود و به جاي تكمه دانه هاي درشت ياقوت بر آن دوخته بودند . سر دوشي و كمربندي كه شمشيرش از آن آويخته بود همه از الماس بود و در ميان هر يك زمردي بزرگ قرار داشت . من به وسيله صدر اعظم سئوالات مختلف كردم اما شاه فرانسه خوب مي فهميد و مي توانست بعضي جملات كوچك را بگويد . شاه صدر اعظم را به زبان فرانسه به من معرفي كرد من از صدر اعظم خوشم آمد . فرانسه را بسيار خوب حرف ميزد . پيش از آن كه شاه همراهان خود را معرفي كند من سه دختر خود را به او معرفي كردم . بعد از او خواهش كردم كه بنشيند و هر دو بر روي صندلي در وسط اتاق نشستيم ( لابد مضحك به نظر مي آمده است و من بسيار خجالت كشيدم ) و دخترهاي من بر روي نيمكت نشستند لرد گرنويل زانوبند و ستاره و نشان الماس را به من داد و به كمك آرژو لئوپولد آن را بر جامه شاه قرار دادم . آنگاه شاه دست مرا به لب برد و بوسيد و من هم مراسم احترام به جا آوردم . صدراعظم ستاره را به او زد و بعد شاه دو نشان خود را ( ملكم خان آن ها را درجعبه اي با خود همراه داشت ) به من داد ، يكي از آن ها تمثال شاه بود كه الماس هاي بسيار نفيس در اطرافش نشانده بودند و هرگز به زن ديگري داده نشده بود .»[8]

ميرزا ابراهيم شيباني در مورد نشان زانو بند چنين مي گويد :

» نشان ژارتير را ادوارد سيم پادشاه انگلستان در سنه هزار و سيصد و چهل و نه عيسوي در قصر ويندزور اختراع نموده بعضي گويند آن را به يادگار قتح كرس كه فيليپ چهارم پادشاه فرانسه را شكست داد اين نشان را اختراع كرد . برخي بر اين هستند كه در يكي از مجالس بال جوراب بند كنتس دساليسبوري معشوقه ادوارد افتاده اسباب خنده حضار شده پادشاه از كمال غيرت و علاقه كه باو داشت جوراب بند را برداشت و گفت مفتضح باد كسي كه خيال بد كند و همين عبارت در تسمه نشان زانو بند نقش است و گفت همين بند جوراب را بقدري محترم خواهم كرد كه براي تحصيل آن منت بكشند . اين شد كه آن را نشان اول دولت قرار داد .»[9]

پيش از ناصرالدين شاه هيچ پادشاهي از ممالك شرقي به جز عبدالعزيز سلطان عثماني از انگلستان ديدن نكرده بود و طبيعي بود كه براي مردم آنجا جذابيت هاي زيادي ايجادكند . در ايام اقامت شاه در انگليس امتعه ايراني در ميان خواص مملكت رسم شد و اين نكته از مطالعه مطبوعات آن زمان استنباط مي شود . مثلا در آن ها اطلاعاتي هست در باب عطري كه آن را ( عطر شاه ايران ) و يا عطر ( گل ) مي ناميدند و مي گفتند كه آن را از گلستان آورده اند . اين عطر را مغازه هاي معروف با ند استريت متناسب با اندازه شيشه از 4 ليره تا 25 ليره مي فروختند . شواليه دو كتسكي براي هنگام پذيرائي شاه موسيقي مخصوص نوشت و هم چنين سرود ملي ايران را كه در وقت پذيرائي ويگتوريا از ناصرالدين شاه در ويندزور دسته ها ، موسيقي نظامي نواخته و بعد به صورت نت پيانو در آورده بودند زنان جوان مي خريدند . براي رفتن شاه به ( اپراي شاهي ايتاليائي ) نيز موسيقي مخصوص تنظيم كردند .

عمال دولت انگليس كه مامور پذيرائي شاه بودند و سايل ديدن صنايع و قواي دريائي بريتانيا را براي او فراهم آوردند و همه روزنامه ها پر شد از تصاوير سان بحري در بندر پرتسموت و تماشاي كشتي هاي آهن پوش بندر دوور چنان كه مخبر انگليسي اطلاع ميداد شاه به قورخانه وولويچ رفت و كوره بزرگ آن را ديد و در آن باب سئوالات بسيار كرد و مايل بود به وضع كار اسلحه سازي پي ببرد . در شمال انگليس كار خانه هاي معروف پارچه بافي ايالت لانكشاير را ديد و در آن جا اسم او را به فارسي بر پارچه نقش زدند . كارخانه لوكوموتيو سازي ناحيه كرو را نيز مشا هده كرد . در عمارت شهرداري منچستر ناصرالدين شاه نطقي كرد و سر هنري راولينسون مستشرق معروف آن را به زبان انگليسي ترجمه كرد . در اين نطق شاه از پيشرفت صنعتي منچستر تمجيد بسيار كرد و گفت كه در نظر دارد در ايران اصلاحاتي كند . مردم انگليس كه سلاطين خارجي ديگر را نيز ديده بودند در همه جا از شاه با كمال شوق و شعف پذيرائي كردند حتي پيش از اين كه وي قدم بر خاك انگليس بگذارد زورق هاي شخصي و كشتي هاي كوچك كرايه اي بسيار گرداگرد همراهان او جمع آمدند و مطبوعات آن ايام چنين مي نوشتند :

» اشتياق مردم پايتخت به ديدن او و تحميل زحمت و خستگي به انتظار ورود او فرياد شوق و شعف ايشان به مجرد مشا هده او ، بي شك به شاه ثابت كرد كه مردم ، او و مملكتش را دوست دارند .»[10]

روزنامه ها پر است از كاريكاتور مردم كه براي تماشاي موكب شاه بر روي صندلي ايستاده اند و چتر هاي اشخاصي را كه در صف پيش ايستاده اند پائين مي آورند تا بتوانند بهتر تماشا كنند و نيز تصوير مضحك خانم هائي كه از پنجره مغازه هاي عالي به مرواريد هاي نفيس شاه نگاه مي كنند .

روز وداع با ملكه فرا مي رسد ناصرالدين شاه در روز 4 شنبه 7 جمادي الاول مي نويسد :

» بايد به ويندزور به وداع ملكه برويم …… ملكه باز الي دم پله آمد . دست هم را گرفته رفتيم بالا ملكه الماس كوه نور را به سينه خود زده بود ، الماس بسيار خوبي است . ما را برد جميع اطاق هاي عمارت را گرداند . بسيار خوب اطاقها و تالارهائي دارد ، چشم انداز بسيار بسيارخوب ، به طرف شهر لندن و صحرا و غيره دارد . سبز ، خرم ، باغ بسيار خوبي ، گلكاري در زير عمارت در صحرا بود ….. بعد از خوردن بعضي از ميوه بر خاستيم ، ملكه الي دم اطاقي كه براي من معين كرده بودند آمده رفتند . من عكس خودم را به ملكه به يادگار دادم ايشان هم عكس خود و پرنس له اوپول را به من دادند . كمال مهرباني و دوستي را ملكه از اول خاك ورود به انگليس الي امروز نسبت به ما به عمل آورده است . بعد آمديم پائين ، دست ملكه را گرفته رفتم الي دم كالسكه با ملكه وداع كردم ، توي كالسكه نشستم ، ملكه خواهش كردند كه عكاس مخصوص خودش توي كالسكه عكس ما را بيندازد ….. توي كالسكه چند شيشه عكس ما را انداخت .»[11]

ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در مورد روز وداع با ملكه مي نويسد :

» روز ششم جمادي الاول براي وداع با اعليحضرت پادشاه انگلستان به ويندزور تشريف بردند . بعد از تقديم رسوم تشريفات و اعزاز عكس جمال مهر مثال همايون را به يادگار به اعليحضرت پادشاه انگلستان دادند . اعليحضرت پادشاه انگلستان نيز عكس خود را با عكس پرنس لئو پلد كه پسر كوچك ايشان است به اعليحضرت همايون دادند …. «[12]

همانطور كه در خاطرات ناصرالدين شاه در ملاقات اول وي با ملكه ويكتوريا خوانديم وي هنوز به خاطر همسرش سياه پوش بوده است با توجه به اينكه پرنس آلبرت در 1861 ميلادي فوت نموده است و ملاقات ملكه و ناصرالدن شاه در 1873 ميلادي رخ داده يعني ملكه بعد از 12 سال هنوز عزا دار همسرش بوده است .

ناصرالدين شاه قاجار همان روز كه به وداع ملكه مي رود بازديدي نيز از مقبره پرنس آلبرت داشته وي در روز 4 شنبه 7 جمادي الاول 1290 ضمن يادداشت هاي خود مي نويسد :

» …. سوار كالسكه شده رفتيم مقبره پرنس آلبرت شوهر ملكه . خيلي راه رفتم ، از پهلوي مقبره دوشس دو كنت مادر ملكه گذشتيم كه اينجا دفن است ،تا رسيديم به مقبره آلبرت ، پياده شديم توي مقبره بسيار بسيار عالي كه از سنگهاي رنگين ساخته اند ، خيلي بناي خوبي با روحي است ، صندوق مقبره از سنگ است ، حالت مرده مجسمه خود آلبرت را روي صندوق دراز كشيده ساخته اند ، از مردم بسيار بسيار خوب كار كرده اند . دسته گلي كه در دست داشتم بالاي قبر گذاشته بسيار بسيار افسرده و مهموم شدم ، بيرون آمده سوار كالسكه شده رفتيم .»[13]

ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در مورد ديدار از مقبره پرنس البرت مي آورد :

» …. بعدعزيمت مقبره پرنس آلبرت شوهر اعليحضرت پادشاه فرمودند . در مراجعت در بين راه سرو كوهي به يادگار بدست مبارك در محلي غرس فرمودند .»[14]
در روز شنبه 5 جولای 1873 یعنی 2 روز بعد از بازدید ناصرالدین شاه از مقبره پرنس آلبرت و کاشت درخت  در حین برگشت وی روزنامه ای آنرا اینگونه به تصویر می کشد :

کاشت نهال در باغ پرنس ولز توسط ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان

********
[1] Windzor[2] Jartier

[3] قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 147 تا 150

[4] همان ماخذ ، ص 151

[5] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 187

[6] همان ماخذ ، همان صفحه

[7] معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 225

[8] معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 226

[9] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 187

[10] معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 228

[11] قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 151

[12] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 189

[13] قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 151

[14] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ .ص 190


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: