بایگانی

Posts Tagged ‘تکیه دولت’

نگاهي به تكيه دولت، عظيم ترين نمايشخانه تاريخ ايران

اکتبر 25, 2010 3 دیدگاه

 

تکیه دولت ، اثر مرحوم کمال الملک ، تالار سلام - کاخ گلستان

تکیه دولت ، اثر مرحوم کمال الملک ، تالار سلام - کاخ گلستان

ساختمان هاي تئاتر و نمايش از جمله بناهايي هستند که در کشور ما، متاسفانه بنا به هر دليلي، نقش کمتری در تاريخ معماري و نمايش داشته اند. ايجاد رويکردي تازه نسبت به معماري نمايش و طراحي و ساخت سالن هاي مختص نمايش خصوصا نمايش هاي سنتي و آئيني همچون تعزيه، که به عنوان «ميراث فرهنگ – معنوي یا زیباتر میراث ناملموس » از آنها ياد مي شود، از جمله مواردي است که خلا آن در معماري کشور به چشم مي آيد.به دليل اينکه نمايش در ايران عمدتا جرياني مردمي بود، از اين رو نمايش، در فضاهايي که حضور مردم بيشتر بود، همچون ميدان هاي عمومي، حياط کاروانسراها، چهار سوي بازارها، قهوه خانه ها و تکيه ها اجرا مي شد. در اين بين، تکيه دولت يکي از معدود بناهايي است که علاوه بر تاثير بسزايي که در تاريخ تعزيه داشته، به عنوان بزرگترين نمايشخانه تمام اعصار ايران نيز شناخته شده است. تکيه دولت از جمله بناهايي بود که مي توانست با حضور و تداوم خود سهم بيشتري در تاريخ معماري و نمايش ايران داشته باشد.

تاريخ احداث تکيه دولت
تکيه دولت، با فرمان ناصرالدين شاه در سال 1284 هجري قمري (البته در مورد تاريخ دقيق ساخت تکيه دولت، نقل قول هاي متفاوتي وجود دارد) و مباشرت دوستعلي خان معيرالممالك (سرپرست ضرابخانه)، طي مدت حدود 5 سال (90 – 1284 هجري قمري) با صرف هزينه اي بالغ بر سیصدهزار تومان بنا گردید (ذکاء، ص 287، 293؛ معیّرالممالک ، ص 13؛ قس اعتمادالسلطنه ، ص 88)

در زمان احداث تكيه دولت، در تهران حدود 40 تا 45 باب تكيه وجود داشت که باگذشت زمان بر شمار آنها افزوده شد و به 70 تا 80 تكيه رسيد. در اين ميان، تکيه دولت به سبب نوع معماري اش، بيش از ساير تكاياي قديم تهران همچون تکيه حياط شاهي» و «تکيه حاج ميرزا آغاسي»، توجه مورخان و هنرشناسان ايراني و غيرايراني را به خود جلب کرده بود.
در خصوص علل ساخت تکيه دولت در كتاب تاريخچه كاخ گلستان و ابنيه سلطنتي، نوشته يحيي ذكاء، آمده است: «معتبرترين و وسيعترين تكيه هاي تهران كه تعزيه هاي دولتي در آن برگزار مي شد، تكيه «حاج ميرزا آغاسي» (تکيه دولت قديم) بود كه تكيه «عباس آباد» نيز ناميده مي شد. استقبال شديد مردم بخصوص زنان ازنمايش هاي مذهبي، همچنين تنگي و كوچكي فضاي تكيه عباس آباد، لاجرم ازدحام و ناراحتي توليد مي كرد و كار اجراي شبيه گرداني را مختل مي ساخت و اقتضاي زمان و اوضاع نيز تكيه بزرگتر و وسيعتري را طالب بود، از اين رو ناصرالدين شاه ضمن دادن دستور شروع بناي شمس العماره، امري نيز براي ايجاد تكيه بزرگي در داخل ارگ سلطنتي به دوستعلي خان معيرالممالك صادر كرد.»

عکس هوائی از جانب جنوب شرقی، مکان تکیه دولت در ضلع جنوبی کاخ گلستان

عکس هوائی از جانب جنوب شرقی، مکان تکیه دولت در ضلع جنوبی کاخ گلستان


موقعيت تکيه دولت

این بنا در ضلع جنوب شرقی باغ گلستان و در جنوب غربی شمس العماره قرار داشت (بر اساس نقشة عبدالغفار نجم الملک ( نجم الدوله ) از تهران در 1309 به نقل منصوری فرد، ص 570، 577، نقشة ش 2) که قبلاً در محل آن ، انبار دولتی ارگ شهر مستقر بود (نقشة کرشیش اتریشی از تهران در 1275 به نقل منصوری فرد، ص 577، نقشة ش 1؛ ذکاء، ص 287.)

در مورد موقعيت دقيق تکيه دولت، تفاوت هايي جزئي در اسناد برجاي مانده موجود است. باوجود اين موقعيت اين بنا در جنوب غربي كاخ گلستان، کنار شمس العماره و روبه روي مسجد شاه سابق را همه تاييد كرده اند، اما در خصوص قطعه زمين مورد استفاده براي احداث اين بنا، پژوهشگران اظهارنظرهاي متفاوتي کرده اند. برخي معتقدند كه فقط منزل مسكوني اميركبير بعد از مرگش تخريب شده و به اين منظور اختصاص يافته است و برخي ديگر نيز نوشته اند كه منزل اميركبير همراه با قسمتي از زندانخانه دولتي و سياهچال كه گرمابه مخروبه اي بود و انبارهاي قديمي، محل احداث تکيه دولت بوده است.

نمای داخلی تکیه دولت

نمای داخلی تکیه دولت

معمار تکيه دولت
در دوره قاجار معماران معروفي همچون محمدتقي خان معمارباشي، معمار دارالفنون، استاد علي محمد کاشي، معمار شمس العماره، محمدابراهيم خان معمارباشي، معمار تکيه سيدنصرالدين و ميدان توپخانه و چند نفر ديگر مي زيستند، با اين وجود در هيچ يک از اسناد و منابع دوره قاجار به طور صريح به معمار يا معماران تکيه دولت اشاره اي نشده است، اما در کتاب معماران ايران؛ از آغاز دوره اسلامي تا پايان دوره قاجار، با استناد به فهرست يحيي ذکاء (مقاله معماران و استادکاران دوره اسلامي) و همچنين در مقاله آقاي عنايت الله شهيدي با عنوان تکيه دولت و بررسي هاي ناقص و نادرست درباره آن، به نقل از استاد کريم پيرنيا، استاد حسينعلي مهرين به عنوان معمار تکيه دولت ذکر شده است.

معماري تکيه دولت
ساختمان تکیة دولت مدور و آجری به قطر تقریبی شصت متر و به ارتفاع 24 متر بود (فروغ ، ص 7). این ساختمان ، سه طبقه ، و با سردابه چهار طبقه ، داشت (اعتمادالسلطنه ، ص 87). مساحت آن حدود 824 ، 2 مترمربع بود (اعتمادالسلطنه ؛ فروغ ، همانجاها؛ ریاحی ، ص 17). پی بنا سست بود و بر روی خاک دستی قرار گرفته بود و همین امر از ابتدا مشکلاتی برای مقاومت و ایستایی آن پدید آورد (منصوری فرد، ص 570؛ سرنا ، ص 163.)
تکیة دولت سه ورودی داشت : ورودی اصلی و بزرگ در ضلع شرقی تکیه برای مردان ، با دری دو لنگه و سردری جناغی ؛ ورودی ضلع غربی برای زنان ، از سمت میدان ارگ با سردر جناغی و شش منارة کوچک در دو طرف که با کاشی مُعَقَّلی پوشیده شده بود (منصوری فرد، ص 571ـ572؛ اعتمادالسلطنه ، ص 87؛ ذاکرزاده ، ص 129)؛ ورودی سوم ، راهرو پر پیچ وخم و تاریکی بود که قسمت شاه نشین تکیه را به ضلع جنوبی کاخ گلستان وصل می کرد و شاه برای ورود به تکیه از آن می گذشت (سرنا، ص 162؛ منصوری فرد، ص 574.)
در اطراف صحن ، بیست طاق (هر یک به عرض هفت ونیم متر) با دیوارها و ستونهای کاشی کاری قرار داشت و روی طاقها اتاقهایی در دو طبقه ساخته شده بود. اتاقهای طبقة اول ویژة وزرا و حکام ولایات بود که با نظارت ناظر (کارپرداز کاخ ، فراشباشی ) میان ایشان تقسیم می شد (اوبن ، ص 190؛ مستوفی ، ج 1، ص 293؛ هدایت ، ص 87). اتاقهای طبقة دوم اُرُسی داشت و مخصوص بانوان حرم بود (اورسول ، ص 160). طبقة سوم ، جایگاه نقاره چیها بود که با نرده ای حفاظت می شد (اوبن ، ص 193؛ منصوری فرد، همانجا.) اتاقِ شاه در طبقة دوم ، ارتفاع بیشتر و سردر و سقف بلندتری داشت (بنجامین ، ص 289). هنگام اجرای تعزیه پردة توری سیاهی در برابر غرفة شاه می کشیدند (مستوفی ، همانجا). ورود به اتاقها و خروج از آنها از طریق راهروهای پشت آنها صورت می گرفت (ذکاء، ص 297). صحن مرکزی را داربستی از الوار و تیرهای چوبی می پوشاند که با بستها و تسمه های آهنی درهم چفت شده و بر روی دیوارهای بنا تعبیه شده بود و سقفی گنبدی را بر روی صحن تشکیل می داد که در مواقع لزوم چادر کرباسی ضخیمی بر روی آن می کشیدند (منصوری فرد، ص 572؛ اعتمادالسلطنه ؛ فروغ ، همانجاها). پس از آنکه چوب بستها از چند جا شکست ، مهندس بتن فرانسوی به فرمان مظفرالدین شاه نیم قوسهایی آهنی به جای قوسهای چوبی کار گذاشت . نیم قوسهای آهنی دوازده عدد بود که هر کدام از پنج تکة مجزا تشکیل و با پیچ و مهره به هم وصل می شد و دیگر به پشت بندهای آجری در سقفِ اتاقهای تکیه احتیاجی نبود (ذکاء، ص 293ـ294؛ منصوری فرد، ص 576). در زمان مظفرالدین شاه (1313ـ1324) چون بیم آن می رفت که فشار پوشش باعث خرابی بنا شود، برای کاهش فشار، طبقة آخر را خراب کردند (مستوفی ، همانجا؛ ذکاء و سمسار، ج 2، تصویر 6ـ13.)

تکیه دولت در کنار عمارت بادگیر

تکیه دولت در کنار عمارت بادگیر

در وسط صحن تکیه ، سکوی گردی به شعاع تقریبی نه ونیم متر و ارتفاع تقریبی یک متر با ازارة سنگی منقوش با قاب و شمسه قرار داشت که سطح آن آجرفرش بود. در این ازاره دریچه هایی تعبیه شده بود که احتمالاً به زیرزمین گشوده می شد (ذکاء، ص 294؛ منصوری فرد، ص 574 ـ 575). در دوطرف سکو دو پلکان سه پله ای قرار داشت (منصوری فرد، ص 575؛ ذکاء و سمسار، ج 2، تصویر 6ـ3). دور سکو، محوطه ای به عرض تقریبی شش متر برای عبور اسبها و دسته های موسیقی منظور شده بود. پلکانی در شش ردیف با یک پیش آمدگی دور تا دور صحن و متصل به ساختمان مدور تکیه قرار داشت که مشرف بر صحن مرکزی و سکوی آن بود. این بخش ، مخصوص زنان بود (فروغ ، همانجا؛ اورسول ، ص 300؛ هدایت ، ص 88.)
در تکیه ، منبری بیست پله ای (فروغ ، همانجا: چهارده پله ) قرار داشت که دو دیوارة جانبی آن از مرمر یکپارچه بود. بلندی آن حدود یک طبقة تکیه بود و به سفارش معیّرالممالک در یزد ساخته شده بود (ذکاء، ص 297؛ منصوری فرد، ص 574). این منبر را در زمان انقلاب مشروطه از تکیه خارج کرده و در میدان توپخانه گذاشته بودند و شیخ فضل اللّه نوری بر آن سخنرانی می کرد (هدایت ، ص 161.)
در چهار طرف تکیه ، حوضهای پر آبی قرار داشت که نوجوانانی با لباس عربی ، غالباً بر اساس نذر والدینشان ، سقاییِ حاضران در تکیه را بر عهده داشتند (اوبن ، ص 191). در زمستان برای تأمین گرما در چند جا منقل می گذاشتند (سرنا، ص 165.)

سازه سقف تکیه دولت

سازه سقف تکیه دولت

بر اساس وصفهایی که از فضای داخلی تکیة دولت برجا مانده است ، می توان گفت که تزئین در آن بیش از معماری کلی و نمای بیرونی اهمیت داشته است ، بویژه استفاده از شمعدانهای چند شاخه و دیوارکوبها و چلچراغها و شمعها و مانند اینها که نورپردازی فضای تکیه را چشمگیر می کرد. چلچراغی در وسط سقف قرار داشت (فروغ ، همانجا) که چندی با نیروی برق روشن می شد (بنجامین ، ص 298؛ کرزن ، ج 1، ص 434). بخشی از نور تکیه ، بویژه سکوی وسط ، از چراغهای لاله فنری با کاسة بلور که فراشها حمل می کردند، تأمین می شد (مستوفی ،ج 1، ص 296). تعداد شمعهایی که در تکیه افروخته می شد، به حدی بود که با مقاطعة جمع آوری پیه و گچ شمعهای سوخته و نیمه سوخته ، بخشی از مخارج روضه خوانی تأمین می گردید (همان ، ج 1، ص 303). گذشته از منابع نور، داخل تکیه را با تاجهای گل و پارچه ها و قالیهای گرانبها و آیینه می آراستند (سرنا، ص 163؛ اورسول ، ص 299). تزئین هریک از طاقها بر عهدة یکی از رجال بود و رقابت میان آنان به شکوه بیشتر آرایه ها منجر می شد. بخشهایی نیز به درویشان اختصاص داشت که با تخت پوست ، کشکول ، بوق و تسبیح تزئین می شد (مستوفی ، ج 1، ص 301). شاه نیز اثاثی خاص تکیة دولت تدارک دیده بود ( رجوع کنید به هدایت ، ص 140).
شکوه مراسم و فضای تکیة دولت تاآنجا بود که با وجود احتیاط ایرانیان در پذیرش ورود بیگانگان به مراسم تعزیه به سبب نگرانی از واکنش نادرست آنان ، شاه و درباریان با آسودگی خاطر سیاحان فرنگی را به تکیة دولت دعوت می کردند. گزارشهای سیاحان ( رجوع کنید به الگار، ص 244؛ ظهیرالدوله ، ص 174 از حضور چرچیل در تکیة دولت سخن گفته است ) در کنار تصویرهای بر جا مانده ، به بازسازی ذهنی این بنای نابود شده کمک می کند.
با توجه به اينکه اکنون از اين بناي باعظمت اثري برجاي نمانده است، با استناد به اطلاعات موجود و همچنين تصوير رنگي اين تکيه اثرمرحوم کمال الملک که گوياترين سند معتبر باقيمانده از اين بنا است، به معرفي معماري آن مي پردازيم.
معماري تکيه دولت را، برخي محققان همچون «خانم «ارلاسرنارا»، «دکتر فوريه» و «لرد کرزن» اقتباسي از «آلبرت هال – Albert Hall» لندن يا تماشاخانه ها و آمفي تئاترهاي غربي دانسته اند. البته با توجه به اينکه سفر اول ناصرالدين شاه به اروپا در سال 1290 هجري قمري انجام گرفته و طبق اسناد تکيه دولت طي سالهاي 90 – 1284 هجري قمري ساخته شده بود، اين نظر کمي تامل برانگيز است. ساير پژوهشگران از جمله بهرام بيضائي، مهدي فروغ و يحيي ذکاء نيز معتقدند که ساختمان تکيه دولت بر اساس طرح ميدان ها و برخي کاروانسراها و تکايا طراحي و ساخته شده بود.
شکل کلي بناي تکيه دولت از بيرون به صورت منشوري 8 ضلعي بود که در داخل به يک استوانه کامل با قطر مياني حدود 60 متر تبديل مي شد. اين بنا با ارتفاعي حدود 24 متر در چهار طبقه (با احتساب سردابها و زيرزمين) با مساحت تقريبي 2824 مترمربع و گنجايش حدود 20 هزار نفر طراحي شده بود. تکيه دولت تا پيش از احداث کاخها و ساختمان هاي بلند در اواخر دوره قاجار، از بلندترين بناهاي پايتخت بود به طوري که از 5 فرسنگي شهر پيدا بود. اعتمادالسلطنه، وزير انطباعات ناصرالدين شاه، در يادداشت هاي خود در مورد تکيه دولت چنين نوشته است:

«… تکيه دولت از بناهاي بسيار عالي دولتي است که مدور و چهار طبقه ساخته شده و همه از آجر است. اين تكيه از 5 فرسنگي تهران همچون کوه عظيمي در ميان شهر پيداست و به جز اين بنا، گنبدهاي مساجد و غيره كه بسيار مرتفع هستند، هيچ نمايان نيستند…»

در هر طبقه تکيه، غرفه ها و طاق نماهايي مشرف به فضاي مركزي وجود داشتند که هرکدام براي يکي از بزرگان کشوري و اعيان در نظر گرفته شده بود. تعدادي از اين غرفه ها داراي در و پنجره هاي ارسي بودند و دسترسي به آنها، از طريق دالان ها و راه پله هاي پشت غرفه ها امکان پذير بود.

ساموئل بنجامين، در کتاب «ايران و ايرانيان» مشاهدات خود را از تكيه دولت طي سالهاي 1300 تا 1303 هجري قمري که در ايران بود، چنين مي  نويسد:

«موقعي كه از كالسكه پياده شدم، با كمال تعجب ساختمان استوانه اي شكل مجللي را در مقابل خود ديدم كه به وسعت و بزرگي آمفي تئاتر «ورونا» بود و با آجر و سنگ به سبك بسيار زيبايي ساخته شده بود.»

«… ظاهرا معمار بزرگ اين تكيه خواسته بود ثابت كند كه نقشه يك ساختمان را طوري مي توان طرح كرد كه بدون دكوراسيون و تزئين هم ابهت و جلال خود را حفظ كند. ضمنا طوري تنوع در فرم و شكل غرفه هاي اطراف به كار برده بود كه چشم را خسته نمي كرد. خود اين تنوع زيبايي خاصي به تكيه مي داد. در حقيقت معمار هنرمند، نبوغ و استعداد ذاتي خود را در اين ساختمان بي مانند نشان داده است. غرفه هايي كه براي شاه در نظر گرفته شده بود ارتفاع بيشتري داشت و بلندي سقف و سر در آن درست دو برابر غرفه هاي مجاور بود …»

«… ترديدي ندارم كه اگر اين تكيه يا آمفي تئاتر به جاي آجر، مانند آمفي تئاترهاي روم قديم از سنگ مرمر هم ساخته مي شد، باز به هيچ وجه بر زيبايي و عظمت آن افزوده نمي شد. واقعا توصيف زيبايي طاق ها و سردرهاي هلالي شكل تكيه امكان پذير نيست. ايراني ها در حقيقت استاد اين نوع معماري در جهان هستند. قطعي است كه ايرانيان طاق هاي هلالي شكل را خيلي قبل از رومي ها مي ساخته اند. رومي ها اين سبك را از ايراني ها تقليد كرده اند و با آنكه به طاق هاي هلالي شكل خود خيلي مباهات مي كنند، با اين حال هرگز كار آنها به زيبايي و اصالت كار ايرانيان نيست.»

نمای بیرونی تکیه دولت

نمای بیرونی تکیه دولت

فضاي مياني تکيه به چند بخش تقسيم مي شد؛ صحنه نمايش به صورت سكويي دايرهاي با ارتفاعي حدود يك متر و قطر 18 تا 20 متر در مرکز استوانه براي اجراي مراسم تعزيه و شبيه خواني طراحي شده بود که در چهار طرف پله هايي براي بالا رفتن از آن قرار داشت. پيرامون سکو، مسيري به عرض تقريبي شش متر براي حركت اسب ها و سربازان تعزيه درنظر گرفته شده بود. بعد از اين فضاي شش متري، فضايي براي تماشاگران، سپس پلکان هايي سنگي (با شش پله) براي نشستن پيش بيني شده بود كه تا ديواره بنا ادامه داشتند.
در اواسط سلطنت مظفرالدين شاه، فشار پوشش چوبي سقف در طبقه چهارم خرابي هايي ايجاد كرد، از اين رو براي حفظ قسمت هاي ديگر بنا، از سقف و طبقه چهارم صرف نظر شد و آن را تخريب و دو طبقه زيرين را مرمت كردند. سقف جديد تکيه نيز، که با کمک مهندسان خارجي و مصالحي از خارج تهيه شده بود، با پوششي متشکل از 12 نيم دايره آهني که با پيچ و مهره به يکديگر متصل و توسط سيم هاي فنردار آهني نگهداري مي شدند، اجرا شد.

تکیة دولت تا پایان دورة قاجار برپا بود، چنانکه جنازة مظفرالدین شاه در مراسم باشکوهی به آنجا حمل شد و تا انتقال آن به عتبات در همانجا بود (کاتوزیان تهرانی ، ص 417). در محرّم 1326 نیز محمدعلی شاه ، مطابق رسم معمول همه ساله ، به تکیه رفت و در پی هجوم جمعیت تلفاتی به بار آمد (روسیه . وزارت امورخارجه ، ج 1، ص 104). مجلس مؤسسانی که در پانزدهم آذر 1304 تشکیل شد و احمدشاه را بر کنار کرد و رضاخان را به ریاست حکومت موقت گمارد، در تکیة دولت بر پا گردید (هدایت ، ص 369.)
تکيه دولت، پس از مشروطه با نفوذ و تاثير فرهنگ و هنر غرب بر كشور و پيدايش تئاتر و نمايش جديد در ايران، ارزش و اهميت پيشين خود را از دست داد. حتي گاهي مراسمي غير از اجراي تعزيه نيز در آن برگزار شد، چنانچه در سالهاي 1302 و 1304 شمسي، با مرمت برخي از قسمتهاي تکيه، آن را براي برگزاري «نمايشگاه امتعه وطني» و تشكيل «مجلس موسسان» در نظر گرفتند.تکيه دولت، عظيمترين نمايشخانه تاريخ ايران، سالها متروک و نیمه مخروبه بود تا اینکه در 1325 ه.ش * برای ساخت شعبة بانک ملی در بازار، آن را خراب کردند و بیشتر عرصة آن زیربنای بانک گردید (ذکاء، ص 310؛ شهیدی ، ص 14.)

******

* این مقاله ارزشمند برداشتی است از دانشنامه جهان اسلام و همچنین سایت  دید هفتم و نیز آرشیتکت نمونه . همایون

* بر خلاف تصور کثیری که  باور داشتند این بنا در زمان پهلوی اول ( رضا شاه ) تخریب گردیده ، تاریخ ذکر شده 5 سال بعد از تبعید پهلوی اول و در زمان پهلوی دوم ( محمد رضا شاه ) می باشد. همایون

منابع :
محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، المآثر و الا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج 1، تهران : اساطیر، 1363ش حامد الگار، دین و دولت در ایران : نقش عالمان در دورة قاجار ، ترجمة ابوالقاسم سرّی ، تهران 1369ش ؛
اوژن اوبن ، ایران امروز،1907ـ1906: سفرنامه و بررسیهای سفیر فرانسه در ایران ، ترجمه و حواشی و توضیحات از علی اصغر سعیدی ، تهران 1362 ش ؛
ارنست اورسول ، سفرنامة اورسل : 1882 میلادی ، ترجمة علی اصغر سعیدی ، تهران ?] 1352 ش [ ؛
سمیوئل گرین ویلر بنجامین ، ایران و ایرانیان : عصر ناصرالدین شاه ، ترجمة محمدحسین کردبچه ، تهران 1363 ش ؛ امیرحسین ذاکرزاده ، سرگذشت طهران : گزیده ای از آداب و رسوم مردم طهران ، تهران 1373 ش ؛
یحیی ذکاء، تاریخچة ساختمانهای ارگ سلطنتی تهران و راهنمای کاخ گلستان ، تهران 1349 ش ؛
یحیی ذکاء و محمدحسن سمسار، تهران در تصویر ، عکاسی علی خادم ، تهران 1369ـ1376 ش ؛
روسیه . وزارت امورخارجه ، کتاب نارنجی : گزارش های سیاسی وزارت امورخارجه روسیه تزاری در بارة انقلاب مشروطة ایران ، ج 1، ترجمة حسین قاسمیان ، چاپ احمد بشیری ، تهران 1367 ش ؛
محمدامین ریاحی ، «هنرهای زیبا در ایران امروز»، هنرومردم ، دورة جدید، ش 71 (شهریور 1347)؛
کارلا سرنا، مردم و دیدنیهای ایران ، ترجمة غلامرضا سمیعی ، تهران 1363 ش ؛
عنایت اللّه شهیدی ، «امیرکبیر و تکیة دولت »، جهان کتاب ، سال 6، ش 19ـ20 (بهمن 1380)؛
علی بن محمدناصر ظهیرالدوله ، سفرنامة ظهیرالدوله همراه مظفرالدین شاه به فرنگستان ، چاپ محمداسماعیل رضوانی ، تهران 1371 ش ؛
مهدی فروغ ، «تکیة دولت »، هنرومردم ، دورة جدید، ش 29 (اسفند 1343)؛
محمدعلی کاتوزیان تهرانی ، مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، تهران 1379 ش ؛
جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمه غ . وحید مازندرانی ، تهران 1349 ش ؛
عبداللّه مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه ، تهران 1360 ش ؛
دوستعلی معیّرالممالک ، وقایع الزمان ( خاطرات شکاریه )، چاپ خدیجه نظام مافی ، تهران 1361ش ؛
محسن منصوری فرد، مجموعه مقالات کنگرة تاریخ معماری و شهرسازی ایران : 12ـ7 اسفند ماه 1374، ارگ بم ـ کرمان ، به کوشش باقر آیت اللّه زاده شیرازی ، ج 3، ] تهران [ : سازمان میراث فرهنگی کشور، 1375؛
مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران 1363 ش .

Advertisements

مظفرالدين شاه قاجار

 mozaffar

مظفرالدین شاه قاجار

مظفرالدين شاه قاجار[1]

پسر ناصرالدين شاه قاجار و شكوه السلطنه [2]و پنجمين پادشاه اين سلسله ، در 14 جمادي الاخر 1269 ه.ق متولد مي شود ، او سومين وليعهد ناصرالدين شاه بود [3]. در 18 ذي القعده 1313 ه.ق در مركز فرمان گذاري دارالسلطنه تبريز جلوس مختصر نموده ، و يكشنبه 4 شهر ذي الحجه 1313 ه.ق از تبريز حركت نموده و روز يكشنبه 25 ذي الحجه الحرام يك ساعت قبل از ظهر به دارالخلافه تهران وارد مي شود و در همان روز در عمارت بادگير تاجگذاري مي نمايد . وي در روز 26 ذي الحجه همان سال سلام عام را درتخت مرمر منعقد مي كند .وي در شب 24 ذي القعده  1324 ه.ق دار فاني را وداع گفته  و در کربلا به خاک سپرده می شود.

نخستين همسر مظفرالدين ميرزا تاج الملك ( ام خاقان ) دختر شادروان ميرزا تقي خان امير كبير و دختر عزت الدوله خواهر تني ناصرالدين شاه بوده است . ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در خصوص نحوه تاجگذاري مظفرالدين شاه مي نويسد :

» روز شنبه هيجدهم شهر حال ( ذي الحجه 1313 ه.ق ) به فال نيك و وقتي ميمون و ساعتي به انواع سعادت مقرون در مركز فرمان گزاري درالسلطنه تبريز مراسم جلوس ميمنت مانوس خسرواني مهيا شد ، يكشنبه چهارم شهر ذي الحجه 1313 از تبريز به سمت دارالخلافه تهران حركت نموده در روز يكشنبه بيست و پنجم ذي الحجه الحرام يك ساعت قبل از ظهر به دارالخلافه و مقر سلطنت عظمي تشريف قدوم ارزاني داشتند از باب شرقي ديوان خانه تخت مرمر مانند خورشيد انور به بيت الشرف دولت و سراي عظماي سلطنت وارد شدند …. با همان لباس عزا به تكيه دولت و مقبره موقتي شاه شهيد تشريف فرما شده قرائت فاتحه فرموده به تالار بادگير تشريف فرما شده و خلعت مهر طلعت حضرت فيض آثار رضوي عليه السلام را كه مخصوص بالاي و الا و قامت جهان آراي همايون دوخته و به نفايس لآلي آراسته تازه از ارض اقدس و آستانه مقدسه رضوي انفاذ داشته بودند تيمنا زيب برو پيكر همايون فرموده و جناب مستطاب امام جمعه نيز حاضر شده تاج سلطنت و جهانباني را به تارك مبارك شهرياري نهاده نشان بافر و شان تمثال عديم المثال مبارك حضرت خليفه الله اعظم امير المومنين صلوات الله و سلامه عليه را زينت صدر همايون ساختند و شمشير خاص خسرواني را بميان مبارك بستند . آنگاه بر تخت كياني نشستند و سلام خاص در پيشگاه پادشاهي انعقاد يافته شاهزادگان عظام و وزراي فخام تهنييت و تبريك جلوس ميمنت مانوس همايون را به تختگاه جم و سرير سپهر نظير شهرياران عجم با شكر و سپاسي به عرض رسانيدند .روز بيست وششم سلام عام در تالار تخت مرمر شرف انعقاد يافت .»[4]

با آنكه ناصرالدين شاه رجل مدبر و استخوان دار و با شخصيتي مانند حسنعلي خان امير نظام گروسي را كه سال ها در مشاغل مهم اداري و حكمراني و حتي سفارت در اروپا گذرانده بود به مباشرت و وزارت او گمارده بود ، اما مظفرالدين ميرزا خوب و لايق از آب در نيامد و بيشتر اوقات و ايام را به عيش و عشرت و خوشگذراني و شكار در اطراف و اكناف آذربايجان مي گذراند و علاقه و توجه چنداني به اوضاع و احوال سياسي ، رسيدگي به دعاوي مردم ، رعيت نوازي و …. از خود نشان نمي داد .مظفرالدين ميرزا به دليل عدم تمايل به تحصيل و اكتساب علوم ، در دنيائي آكنده از جهل و خرافات و علاقه به علوم غريبه و طالع بيني و تفريحات پست و زننده و سرگرمي هاي دور از اخلاق رشد و نمو كرد .

با بررسي خلقيات وي بر اساس نوشته هاي مورخان و نويسندگان معاصر او و به خصوص گزارش هاي سفارت انگليس در تهران و سر كنسول آن كشور در تبريز و نيز كتاب خاطرات سر آرتور هاردينگ وزير مختار وقت بريتانيا در تهران در اوايل قرن بيستم چنين مستفاد ميشود كه او مردي كم معلومات ، دمدمي مزاج و هميشه بيمار ، كاملا معتقد به خرافات و اوهام با علائق ساده و كودكانه به اشياء و حتي اسباب بازي هاي مختلف بود و اطلاعات عمومي لازمه يك شخص متوسط اجتماعي را نداشت تا چه رسد به اطلاعات سياسي عميق و تسلط بر رموز مملكتداري .

مرحوم ناظم الاسلام كرماني در كتاب » تاريخ بيداري ايرا نيان » چنين آورده است :

» اين پادشاه زايد الوصف ساده لوح ، سهل القبول ، متلون المزاج ، مسخره و مضحكه پسند ، بد خلوت، وبا شرم حضور بود امور سلطنت با ميل عمله جات خلوت با وزراء خود غرض اداره مي شد . خلوتيان پادشاه گويا از پست فطرتان وپست نژادان و بي تربيت و بد اخلاقان انتخاب شده بودند . از اين رو وضع دربار ملاعبه بود . پادشاه شخصا با آن همه تعليم و تربيت داراي هيچ علم نبود و از اطلاعات سياسي و تاريخي و غيره كه لازمه جهانداري است ، بي بهره بود و از اين رو مآل بيني و عاقبت انديشي حتي براي خود و اخلاف خويش هم به خاطرش خطور نمي كرد .«[1]

«يكي از مورخين در توصيف اين پادشاه چنين مي نويسد : آنچه را به زبان مي گفت ، كله اش خبر نمي شد خيلي مايل به تقليد از پدر بود ولي آن ماده و جودت را نداشت . يك مسافرت نامه هم نوشت به تعزيه داري راغب معلوم مي شد ، در فن توپچيگري بي مهارت نبود اگر چه مانند جدش محمد شاه موهوم پرست نبود ولي دماغش مانند پدر از خرافات صاف و پاك نبودي . شوق بسيار به گريه داشت و حكايات غريبه اي در اين باب ذكر مي نمايند .«[2]

«اين پادشاه خيلي بذال و منتها درجه جبان بود از اغتصاب اموال رجال و متمولين مملكت و قتل نفس ، بر خلاف پدر ، اجتناب مي نمود . جنبيت پادشاه عاقبت به حال ايران مفيد واقع گرديد كه به يك جنبش ملي ، مشروطيت سلطنت را تسليم نمود . اين پادشاه عاقبت بخير شد و در آخر عمر جلب نام نيك كرد و محبوب القلوب رعاياي خويش بلكه عامه نوع خواهان عالم گرديد .«[3]

«از تمام اجداد خود معارف دوست تر بود ، به ترقي مملكت هم مايل تر بود ولو اندكي هم از اقتدارات او كاسته مي شد ، حرفي نداشت مشروط بر اينكه به دلخواه هر گونه تصرف در خزينه بخواهد بنمايد .«[4]

همانا ارزنده ترين كار مظفرالدين شاه همانطور كه ذكر گرديد امضاي سند مشروطيت يا فرمان مشروطه [5] بود كه در سال روز تولد خودش و يازدهمين سال سلطنتش در 14 جمادي الثاني 1324 ه.ق ( 13 يا 14 مرداد 1285 ه.ق ) به امضاي وي رسيد . وي در 14 ذي القعده 1324 قانون اساسي مشروطه را امضاء نموده و در نيمه شب 24 ذي القعده 1324 يعني 10 روز پس از امضاي قانون اساسي مشروطه بدرود حيات مي گويد .

متن فرمان [6]

» جناب اشرف صدراعظم — از آنجا که حضرت باریتعالی جل‌شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران را بکف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی و رعایای صدیق خودمان قرار داده لهذا در این موقع که اراده همایون ما براین تعلق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت اصلاحات مقننه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود چنان مصصم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان قاجاریه و علماء و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف بانتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده به هیئت وزرای دولت خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همایونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بدیهی است که به موجب این دستخط مبارک نظامنامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبین از این تاریخ معین و مهیا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسیده و بعون‌الله تعالی مجلس شورای ملی مرقوم که نگهبان عدل است افتتاح و به اصلاحات لازمهء امور مملکت و اجراء قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر می‌داریم که سواد دستخط مبارک را اعلان و منتشر نمایند تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کماینبغی مطلع و مرفه‌الحال مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال باشند — در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم جمادی الثانیه ۱۳۲۴ هجری در سال یازدهم سلطنت ما.»

چون در این فرمان با ذکر «شاهزادگان قاجاریه و علماء و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف» ذکری از دیگر طبقات مردم نشده بود، به در خواست نمایندگان پناهندگان سفارت، فرمان دیگری صادر شد:

«جناب اشرف صدراعظم — در تکمیل دستخط سابق خودمان مورخه چهاردهم جمادی‌الثانیه ۱۳۲۴ که امر و فرمان صریحاً در تأسیس مجلس منتخبین ملت فرموده بودیم مجدداً برای آنکه عموم اهالی و افراد ملت از توجهات کامله ما واقف باشند امر و مقرر می‌داریم که مجلس مزبور را به شرح دستخط سابق سریعاً دایر نموده بعد از انتخابات اجزاء مجلس فصول و شرایط نظام مجلس شورای اسلامی را مطابق تصویب و امضای منتخبین به طوری که شایسته مملکت و و ملت و قوانین شرع مقدس باشد مرتب بنمائید که به شرفعرض و امضای همایونی ما موشح و مطابق نظامنامه مزبور این مقصود مقدس صورت و انجام پذیرد.»[7]

در این فرمان عبارت «منتخبین ملت» آمده و نیز به جای «مجلس شورای ملی» از «مجلس شورای اسلامی» نام برده شده است.

گفتگوي مظفرالدين شاه با امين الدوله كه احمد كسروي عينا از روزنامه حبل المتين نقل كرده شنيدني است :

«شاه به او مي گويد : سلطنت ايران بر حسب شان و مقام به مقتضاي وقت و زمان بسيار عقب افتاده، خيلي بايد جد و جهد و كوشش كرد تا به همسايگان و دول همجوار خود برسيم لذا تعويق در اجراي اصلاحات و تامل در كارها ابدا رو ا نيست هر قدر زودتر به اصلاحات پردازيم دير است . بايد دو اسبه تاخت تا به منزل رسيد . جناب امين الدوله ما خود سبب تعلل و تامل شما را در اجراي اصلاحات مي دانيم كه به ملاحظات اختيارات مطلقه ماست . اين نكته را خودمان كاملا دانسته ايم و هرگاه رضا به محدوديت خود نبوديم چنين تكليفي به شما نمي نموديم . شما را با كمال اطمينان امر مينمائيم كه با قوت قلب و استقامت راي به اصلاحات لازمه ، ولو آنكه منافي با اختيارات مطلقه ما باشد ، سريعا و عاجلا بپردازيد . از اين به بعد هيچ عذري پذيرفته نخواهد شد . ترتيب اصلاحات را بدهيد ، به حضور آورده امضاء نمائيم .« [8]

گويا كساني كه از ايجاد مشروطه بساط مفتخوري شان محدود مي گرديد دائما شاه را از آن بر حذر مي داشتند صحبت هاي مخبرالسلطنه هدايت در خاطراتش شنيدني است :

» مظفرالدين شاه دو سفر به فرنگ رفته است ، دنياي آباد را ديده است ، ميل به آبادي ندارد ، دارد ، مانع چيست ، ديوار جهل و ظلمت اطراف او را گرفته است ، از عين الدوله امير بهادر و امثال اينها چه انتظار بايد داشت ……«[9]

«گاه اين فكر براي من مي آمد كه اصرار مظفرالدين شاه در مراجعت من براي كسب اطلاع از اوضاع ژاپن است كه دولت آسيائي است و ترقيات اروپائي كرده است ، زودتر بروم بگويم شايد اثري داشته باشد ميدانم شاه مايل اصلاح هست لكن اصلاح مانع منافع حواشي است ، نخواهند گذارد چنانكه نگذاشتند …….. «[10]

«…. در موارد شرفيابي شاه از ژاپن ميپرسند لكن از استماع حرفهاي سياسي استنكاف دارند ، روزي خواستم از ماركي ايتو و اقدامات او در كار ژاپن صحبت كنم ، فرمودند از نباتاتش بگو و امري كه من در آن وارد نبودم گياه شناسي بود ….«[11]

» مظفرالدين شاه مزاجا دموكرات بود، روزي  مرا به فرح آباد خواست رفتم ، در ايوان راه ميرفت ، جز سيد بحريني كسي نبود نوبتي به من نزديك شدند ، آهسته سئوال فرمودند ژاپن مجلس دارد ؟ عرض كردم : هشت سال است . در سان و قشون دوشان تپه حضور داشتم مصطفي قلي خان حاجب الدوله را احضار كردند فرمودند : فراشها چرا مردم را منع مي كنند ، كار نداشته باشيد ، اين بساط از من نيست از اينها است .» [12]

مخبرالسلطنه هدايت روزهاي آخر عمر مظفرالدين شاه را به ياد مي آورد :

«مرض كليه شاه شدت كرد ، نه شاه حال مسافرت فرنگ را داشت نه وضعيت اجازه ميداد ، دكتر دامش آلماني را كه متخصص بود خواستند آنچه كرد ند از علاج و دوا رنج افزون گشت و حاجت ناروا چهل شب من مجاور گلستان بودم و جهنم مي گذشت ، يك شب تا صبح پاي رختخواب شاه نشسته ام و از ژاپن حكايت كرده ام ، بيشتر هم حسب الامر از درخت ها صحبت كرده ام ، در صورتي كه علم نبات شناسي جنبه ضعيف من است ، سرم را هم پائين كرده ام ، چشمم را به قالي دوخته ام ، خانمها در چادر نماز دور رختخواب نشسته اند ، گاهي تصور ميرفت شاه خوابش برده باشد ، سكوت ميكرد م و آرزوي فرار ، اينطور نبود ميفرمودند بگو ، روز بروز حال شاه بدتر ميشود و رقت بار است ، دكتر دامش اظهار كرد كه شاه هفته اي بيشتر دوام نخواهد كرد و قانون اساسي حاضر نبود ، دكتر را حاضر كردم كه شاه را بهر تدبير نگاه بدارد قانون حاضر شد ، وثوق الد وله نزد صنيع الدوله آورد ، فرمودند من نگاه بكنم يك ماده را تغيير دادم نوشته شده بود كه وزراء حق ندارند دستخط شاه را عذر عمل خود قرار بدهند ، نوشتم وزراء حق ندارند براي عذر خود دستخط صادر كنند ، ولو اينكه سعي شده بود در قانون چيزي زننده نباشد باز براي هر شاهي سلب اختيارات از خود تلخ است ، گرفتن امضاء را بوزير همايون واگذار كرديم كه بمزاح قانون را بعرض برساند ، دغدغه از اطراف بسيار مي شد قانون بامضاء رسيد ، شاه شب 14 !!! [13] ذيقعده 24 جهان فاني را بدرود كرد ، رحمه الله عليه .

محمد علي ميرزا وليعهد در تهران است و بامضاي قانون كمك كرد و اگر در يكي از دستخط ها گفته است قانون اساسي را من خودم گرفتم دروغ نگفته است . دو روز قبل از فوت بنا شد شاه را پاشويه كنند ، طاس و طشت حاضر شد ، حال شاه تنفر آور است ، پاها جوش كرده و از همه بدن ادرار خارج ميشود ، از چند نفر كه حاضر بودند و اولي بتصرف كسي رغبت نكرد ، من خجالت كشيدم دست بالا كردم و پاي شاه را شستم ، امين اقدس بتوسط خواجه باشي صابون و حوله فرستاد ، در نارنجستان دستم را شستم امين اقدس از محترمين يا محترمات اندرون است و بواسطه احترام السلطنه ما را خوب مي شناسد . من از روي علم شهادت ميد هم كه استقرار مجلس از اول تا آخر آرزوي مظفرالدين شاه بود تهور اجرا نداشت تا صوره مجبور شد ، البته بركماهي امر وقوف نداشت . مظفرالدين شاه يازده سال سلطنت كرد حكيم الملك كه چهار سال بيشتر براي او دوام قائل نبود برشت رفت و درگذشت و شاه چند سال بعد از او پادشاه بود ، باز هم رحمه الله عليه بما خيلي صدمه زد ، لكن گناه او نبود گناه بخت مملكت بود ، مظفر الد ين شاه فعال بود يا نبود يازده سال سلطنت كرد و اين مدت در حيات مملكت چندان موثر نيست .»[14]
مقبره مظفرالدین شاه در تکیه دولت ( به شکل امانت قبل از انتقال به کربلای معلی )

مقبره مظفرالدین شاه در تکیه دولت ( به شکل امانت قبل از انتقال به کربلای معلی )

براي مطالعه در اين عنوان :

[1] شميم ، علي اصغر . ايران در دوره سلطنت قاجار . زرياب . چاپ سوم . تهران . 1384. ص 288

[2] همان ماخذ، همان صفحه

[3] شميم ، علي اصغر . ايران در دوره سلطنت قاجار . زرياب . چاپ سوم . تهران . 1384. ص  289

[4] همان ماخذ، همان صفحه

[5] فرمان مشروطیت فرمانی است که مظفرالدین شاه قاجار در جریان جنبش مشروطه ایران امضا کرد و از طریق آن با ایجاد مجلس شورای ملی و مشارکت مردم در امر حکومت موافقت کرد . خطاب فرمان به صدراعظم یعنی میرزا نصرالله‌خان مشیرالدوله است که خود در تهیه آن و راضی کردن شاه به امضای آن کوشش کرده بود. اصل فرمان به خط احمد قوام قوام‌السلطنه است.

[6] منبع اين فرمان از سايت http://fa.wikipedia.org و تحت جستجوي عنوان فرمان مشروطيت بدست آمده است .

[7] منبع سايت http://fa.wikipedia.org و تحت جستجوي عنوان فرمان مشروطيت قابل دستيابي است .

[8] شميم ، علي اصغر . ايران در دوره سلطنت قاجار . زرياب . چاپ سوم . تهران . 1384. ص 444

[9] هدايت ، مخبرالسلطنه . خاطرات و خطرات . زوار . چاپ پنجم . تهران . زمستان  1375 ص 137

[10] هدايت ، مخبرالسلطنه . خاطرات و خطرات . زوار . چاپ پنجم . تهران . زمستان  1375 ص 137

[11] همان ماخذ ، همان صفحه

[12] همان ماخذ ، ص 142

[13] مظفرالدين شاه همانطور كه ذكر گرديد در 24 ذي القعده 1324 ه.ق در گذشت .

[14] هدايت ، مخبرالسلطنه . خاطرات و خطرات . زوار . چاپ پنجم . تهران . زمستان 1375 ص 143 و 144


[1] http://en.wikipedia.org/wiki/Mozzafar-al-Din_Shah

[2] وي در چهاردهم شوال 1309 ه.ق در سن پنجاه وهفت سالگي و 4 سال قبل از ناصرالدين شاه فوت مي كند .

[3] وليعهد هاي سابق معين الدين ميرزا و امير قاسم ميرزا هر يك در سنين خردسالي فوت كرده بودند .

[4] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 306 ، 314 و 315

ناصرالدين شاه قاجار

مارس 11, 2008 2 دیدگاه
nasserdin-shah.jpg
ناصرالدین شاه قاجار

چهارمين پادشاه قاجار و پسر محمد شاه قاجار است وي در تاريخ 6 صفر سال1243 ه.ق ( يا 1245 ه.ق ) در روستاي كهنمير تبريز بدنيا آمده است ، وي در روز جمعه 21 ذي القعده 1264 ه.ق وارد تهران مي گردد و شب روز شنبه 22 ذي القعده 1264 ه.ق در سراي سلطنتي و پيش روي كلاه فرنگي 7 ساعت و 20 دقيقه از شب گذشته جلوس بزرگ را به انجام مي رساند.

وي روز شنبه 22 ذي القعده 1264 ه.ق [2] سلام عام را در تخت مرمر داده و به تاريخ جمعه 17 ذي القعده 1313 برابر 12 ارديبهشت 1275 و 1 مي 1896 ميلادي ساعت 12 ظهر موقعي كه براي زيارت به حضرت عبدالعظيم رفته بود بوسيله ميرزا رضاي كرماني در صحن مبارك ترور گرديده ، كالبد وي براي مدتي درتكيه دولت به امانت گذاشته شده، وسپس در حضرت عبد العظيم به خاك سپارده مي شود.

ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در خصوص نحوه تاجگذاري ناصر الدين شاه مي نويسد :

» چون شهريار مبرور ماضي شب ششم شهر شوال سنه هزار و دويست و شصت و چهار در قصر محمديه شميران به ملاء اعلي در پيوست نوبت خسروي به اين خديو يگانه و پادشاه عادل فرزانه آمد . قبل از انتقال شهريار مبرور ذات ملكوتي صفات مقدس كه ولايت عهد آن حضرت داشتند در دارالسلطنه تبريز انتظام امور مملكت آذربايجان مي فرمود ….. نواب مهد عليا دختر زاده خاقان مغفور فتحعلي شاه و فرزند امير محمد قاسم خان بن سليمان خان قاجار قونلو والده اعليحضرت شاهنشاه جمجاه بودند و نواب معظم اليها به نظم شهر و توابع دارالخلافه و تمهيد مقدمات ابد مانوس پادشاهي تدابير صايبه فرموده نواب والا عليقلي ميرزا را به وزارت خود اختيار و طرف مشورت در امور قرار دادند ….. شب چهاردهم شهر شوال المكرم و به روايتي شب هيجدهم ماه مذكور در تبريز به مباركي جلوس فرمودند بالجمله موكب اعلي روز نوزدهم شهر شوال هزار و دويست وشصت و چهار با اردوي مركب از ده هزار لشكر و خدام از تبريز خارج شدند …. در اين محل ( يافت آباد-نزديك دارالخلافه) پيشكاري ميرزا تقي خان امير نظام معلوم همه كس گرديد …… روز جمعه بيست و يكم شهر ذي القعده الحرام سنه هزار و دويست وشصت و چهار اعليحضرت شاهنشاه كل ممالك محروسه با فر و شكوهي فراوان دارالخلافه را به قدوم سعادت لزوم مبارك مزين فرمودند .

ودر شب شنبه بيست و دويم همين ماه در سراي سلطنتي پيش روي كلاه فرنگي هفت ساعت و بيست دقيقه از شب گذشته جلوس بزرگ روي داد . در اين جلوس ميرزا تقي خان به لقب اتابيكي و منصب صدارت عظمي نايل گرديده و به خلعتي فاخر مخلع آمد .

و روز شنبه بيست و دويم سلام عام در تالار تخت مرمر انعقاد يافت و بزرگان ايران به شرف حضور باهر النور اعلي مشرف شده تهنيت گفتند .»[3]

ناصرالدين شاه مردي مستبد به راي و خود خواه ، متظاهر به دين و شعائر ديني ، شيفته اصلاحات و اقدامات تازه براي تحكيم اساس سلطنت و استقرار نفوذ خويش در ميان درباريان و اطرافيان بود .

ناصرالدين شاه با قتل اميركبير[4] سدي را كه آن مرد نيرومند در برابر اعمال نفوذ مامورين سياسي روسيه و انگليس ايجاد نموده بود را با دست خود شكست و زماني به خود آمد كه خواه نا خواه تحت تاثير دو سياست متضاد دو دولت همسايه قرار گرفته و ناگزير بود كه براي حفظ مقام و سلطنت خود گاهي به انگلستان و زماني به روسيه روي خوش نشان بدهد .

قدر مسلم اين است كه ناصرالدين شاه در كشاكش رقابت سياسي و استعماري روسيه و انگليس با خيل رجال و درباريان بي عرضه و نالايق خود نتوانست منافع كشوري را كه به سلطنت آن مباهات مي كرد را حفظ كند و چنانكه خواهد آمد ، افغانستان و بلوچستان را به نفع انگليس و مرو و بخارا و سرزمين هاي شمال شرقي خراسان را به نفع روسيه تزاري از دست داد .

حمله ارتش ايران به هرات در 10 ربيع الثاني 1272 ه.ق برابر با 20 دسامبر 1855 ميلادي به رهبري حسام السلطنه و عقب نشيني ايران بواسطه حمله ناوگان انگليس به خرمشهر و اهواز در 1273 ه.ق كه منجر به عقد قرارنامه اي بين ايران و انگلستان در تاريخ 7 شهر رجب 1273ه.ق برابر با 4 مارس 1857 ميلادي موسوم به عهد نامه پاريس و جدا شدن افغانستان از ايران مي گردد .

همچنين در 5 جمادي الاول 1294 ه.ق برابر با 19 مي 1877 ميلادي روس ها مرو و بخارا را در خراسان شمالي متصرف شده و در روز 12 محرم 1299 ه.ق برابر با 9 دسامبر 1881 ميلادي قراردادي را در خصوص واگذاري آن مناطق به روسيه به ايران تحميل مي كنند .

ناصرالدين شاه اولين پادشاه ايران است كه به قصد تفرج و سياحت به كشورهاي اروپائي سفر [5] مي كند و مي توان گفت در دوران حكومت وي بواسطه آشنائي با مدنيت غربي تفكر اصلاح طلبانه رشد و نضج مي گيرد .

ناصرالدين شاه قاجار بعد از قريب به 49 سال پادشاهي و در سن 70 سالگي دار فاني را وداع مي گويد ، ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در خصوص ترور ناصرالدين شاه چنين مي نويسد :

» از آنجا كه مقتضيات قضا و قدر را چاره و گريزي و مقدرات خير و شر را حيله و تدبيري نيست روز جمعه هفدهم شهر ذي القعده الحرام اعليحضرت ذوالقرنين اعظم عزيمت زيارت حضرت عبدالعظيم فرمودند . دير زماني بود كه در مواقع سواري احدي را از وضيع و شريف در معابر پادشاهي متعرض نبودند خاصه در اماكن و مشاهد متبركه مشرفه بارها با معدودي از خواص در جمع زايرين و عابرين طوف و حركت مي فرمودند كه اين معني موجب شكر گذاري و دعا گوئي نسبت به شخص اقدس همايون سلطنت بود ولي در اين روز كه چنين سوء القضائي در برداشت .

قضاي نبشته نشايد سترد         كه كار خدائي نه كاري است خرد

ذات اقدس همايون در حالي كه در حرم مطهر مشغول طواف بودند يكي از اداني ناس كه موسوم به ميرزا رضاي كرماني وبه خبث طينت و شقاوت فطرت مسبوق و معروف بود در اين روز فرصتي يافته بي سابقه تظلم طپانچه شش لوله از آستين عبا در آورده و روي طپانچه عريضه اي گذاشته بود كه قصد او معلوم نشود . علي الغفله تير گلوله به طرف شخص همايون رها نمود فورا او را گرفته براي محاكمه و استنطاق حبس نمودند . بالجمله اين تير كاري و گلوله به قلب همايون اصابه نموده بود في الحال :

فرود آمد از پاي سرو سهي                   گسست آن كمرگاه شاهنشهي

جناب مستطاب صدراعظم حضرت اقدس را به كالسكه حمل داده به اميد چاره مراجعت به شهر دارالخلافه نمودند و تمام اطباي ايراني و فرنگي را حاضر نمودند . معلوم شد كه به مجرد رسيدن گلوله به فاصله پنج دقيقه كار از كار گذشته و طاير روح همايونش از قفس تن رسته بود . عصر همان روز سفراي دول متحابه مقيمين دربار دولت عليه را رسما از اين حادثه خبر داده و عريضه تلگرافي به خاكپاي مبارك حضرت اقدس ولايت عهد معروض داشتند . عموم سفراي دول متحابه خارجه مقيمين دارالخلافه نيز به دربار همايون آمده هم از جانب دول متبوعه خود و هم از طرف شخص خودشان تبليغ و عرض تهنيت نمودند .»[6]
مقبره ناصرالدین شاه در تکیه دولت ( به شکل امانت قبل از انتقال به حرم عبدالعظیم ) - موزه بروکلین

مقبره ناصرالدین شاه در تکیه دولت ( به شکل امانت قبل از انتقال به حرم عبدالعظیم ) - موزه بروکلین

براي مطالعه در اين عنوان :

ناصرالدين شاه قاجار


[2] در همين زمان مرحوم امير كبير به لقب اتابيكي و منصب صدارت عظمي نائل مي گردند .

[3] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 83 تا 86

[4] ا مير در 25 ماه محرم 1268 ه.ق از منصب صدارت خلع شده و در تاريخ 17 ربيع الاول 1268 ه.ق در حمام فين كاشان حسب الامر ناصرالدين شاه و به دستور حاجي علي خان مقدم مراغه اي فراش باشي به قتل مي رسد .

[5] شروع سفر تاريخ شنبه 21 صفر سنه 1290 ه.ق بوده است .

[6] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 300 و 301

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: