خانه > نگارگري دوره قاجار (بخش دوم ) > نگارگري دوره قاجار(بخش دوم / خاندان غفاری )

نگارگري دوره قاجار(بخش دوم / خاندان غفاری )

kamal-ul-molk.jpg

نگارگري دوره قاجار
خاندان غفاری

در قرن سيزدهم هجري از سرزمين كاشان چند تن نقاش عاليقدر برخاستند كه در آسمان هنر ايران هر يك ستاره اي درخشان و در تاريخ هنر ايران استاداني نامدارند، عجب آنكه اين چند تن همه از خاندان مشهور غفاري بودند ( غفاري به كسر غين بدون تشديد ) .

نخست ابوالحسن مستوفي فرزند معزالدين محمد ، صاحب » تاريخ گلشن مراد » ( تاريخ زنديه ) است . ميرزا معزالدين محمد ، نياي خانواده غفاري، در سلك ارباب قلم كاشان انتظام داشت و در سال 1162 به فرمان كريم خان زند ، حاكم كاشان و قم و نطنز و جوشقان شد و اجداد وي همواره در شمار قضات و علما بوده اند .

معزالدين محمد به جز ابولحسن دو پسر ديگر داشت : احمد و عبدالمطلب . عبدالمطلب را دو پسر بود : ابولقاسم و محمد، و محمد سه پسر داشت : يكي ابولحسن كه در نقاشي به سبب نبوغ بسيار شهرت يافت و نقاشباشي و ملقب به صنيع الملك شد ، و ديگر ميرزا علي رضا كه نويسنده و صاحب قلم و نقاش بود و پسر سوم ، ميرزا بزرگ نام داشت. ميرزا بزرگ برادر صنيع الملك در تصوير و دورنما سازي استاد بود و چون نقاشي در كتابهاي چاپ سنگي » ليتوگرافي » در آن عهد رواج داشت او در دارالطباعه دولتي بدين كار اشتغال داشت .

ميرزا بزرگ ظاهرا تا اواخر قرن سيزدهم و حدود سال 1304 حيات داشت و سالي هشتاد تومان حقوق و مستمري ميگرفت كه بعد از درگذشت او ميان دو پسرش ابوتراب و محمد ، متساويا تقسيم گرديد . ميرزا بزرگ از بانو حاجيه مريم بيگم ، همسر خويش، داراي سه پسر بود : يكي درجواني بلاعقب وفات يافت و دو پسر ديگر ابوتراب و محمد به سبب ذوق بسيار به نقاشي از كودكي به فرا گرفتن آن هنر پرداختند .

ابوالحسن، پسر ميرزا محمد، كه حدود سال 1232 هجري قمري ولادت يافته بود وقتي كه به حد بلوغ رسيد ذوق و استعداد فراوان در نقاشي داشت . به همين سبب در اين هنر ترقي بسيار كرد ، در عهد محمد شاه اشتهار فراوان يافت و مورد توجه خاص گرديد . در آغاز پادشاهي ناصرالدين شاه براي تكميل اين هنر به ياري نظام الدوله معير الممالك به ايتاليا رفت و در رم نقاشي را تكميل نموده پس از چندي به ايران بازگشت .

ناصرالدين شاه پايه هنر او را والا يافت، مورد توجهش قرار داد و همواره وي را تشويق ميكرد و مقام او را بالا ميبرد و هم به امر وي مدرسه و نمايشگاه نقاشي تاسيس كرد كه در آنجا شاگردان زياد تربيت شدند و پرورش يافتند . اداره انطباعات به او تفويض شد و كارهاي هنري دارالطباعه به وي مرجوع بود، تصاوير روزنامه هاي دولت عليه ايران و ملتي كه نموداري از بهترين چاپهاي سنگي آن زمان است، از كارهاي اوست و بسيار آثار گرانبهاي دير از وي به يادگار مانده كه امروز زينت بخش موزه هاست.

ميرزا ابولحسن نخست به لقب خاني و آنگاه نقاشباشي و در سال 1278 ملقب به صنيع الملك گرديد و در پنجاه سالگي به سال 1282 به مرض سكته از اين جهان در گذشت و از او سه پسر باقي ماند : اسد الله ، سيف الله ، يحيي كه بعد ميرزا اسد الله خان، ميرزا سيف الله خان و ميرزا يحيي خان ناميده شدند .

ميرزا اسدالله خان نقاشي ماهر بود و ميرزا يحيي خان كه پس از مرگ پدر خود را بوالحسن ثالث خواند ، نيز نقاش بود . معتمد الدوله فرهاد ميرزا نقاشباشي چرسي مرد 1282 را تاريخ فوت او يافته است .

كالبد صنيع الملك را بعد از وفات در قسمت شرقي سر قبر آقا در درگاهي به خاك سپر ده اند . ليكن بسيار تجسس شد و آرامگاه او يافت نگرديد ، بعيد نيست در آغاز سلطنت رضا شاه، هنگام احداث خيابان از ميان رفته باشد .

ميرزا ابوالحسن خان صنيع الملک غفاری ( عموی کمال الملک )

يحيي ذکاء

ميرزا ابوالحسن غفاري کاشاني، صاحب ترجمه، از قرائني که در دست است، در حدود سال 1229 ه. ق. متولد شده پس از طي دوران کودکي و به انجام رسانيدن تحصيلات مقدماتي درحدود پانزده، شانزده سالگي براي تعليم گرفتن نقاشي، نزد استاد «مهرعلي اصفهاني» نقاّش دربار فتحعلي شاه فرستاده شده است. . . .

ميرزا ابوالحسن خان بنا به ذوق فطري و استعداد موروثي در تحت تعليم استادان خود، کم کم ترقي کرده، هنر خود را کامل ساخته، در رديف نقاشان مبرز آن دوره قرار گرفت، به طوري که در سال 1258 ه. ق. در دوره سلطنت محمد شاه قاجار، که جواني 29 ساله بود، به او اجازه داده شد که تابلو رنگ روغني از صورت شاه تهيه کرده بدين وسيله جزو نقاشان دربار قرار گيرد.

تابلو مزبور که رقم «چاکر جان نثار ابوالحسن ثاني غفاري» و تاريخ 1258ه.ق. دارد و اکنون در حوضخانه موزه سلطنتي گلستان محفوظ است، قديم ترين اثر وي محسوب مي شود و پيشتر از اين تاريخ، اثر ديگري از او تاکنون ديده نشده، يا متأسفانه نويسنده، توفيق مشاهده آنرا نيافته است.

صورت رنگ روغني محمد شاه که به قطع متوسط ساخته شده است، او را با کج کلاه مشکي ماهوت يا پوست با جقه بزرگ الماس نشان و تل، کليجه ترمه بتّه جقه يي، آستر و سجاف خز، سرداري نظامي ماهوت سبز با دکمه هاي طلا، دستمال گردن (پاپيون)، گل کمر بزرگ تخمه زمرد الماس نشان، در حالي که يک دست خود را آويخته و دست ديگر را در بالاي کمربند خود نهاده است، نشان مي دهد. اين تابلو در مايه رنگ هاي تيره و کدر کار شده است ولي پيداست که مقداري از تيرگي آن به سبب مرور زمان و ماليدن روغن هاي نامناسب و گرد و خاک حادث شده است. در صورتي که روغن هاي تيره را ازتابلو مزبورپاک نمايند رنگ ها جلوه خود را باز خواهند يافت.
ازاين اثروچنداثرديگر که سپس معرفي خواهد شد، چنين استنباط مي گردد که ميرزا ابوالحسن خان غفاري پيش از سفر فرنگ، تحت تأثير شيوه استادان خود، به همان سبک مخصوص نقاشان اصفهاني کار کرده و در کارهاي اوليه خود، طرز طراحي و قلم زني و رنگ آميزي آنان را مراعات مي نموده است. . . .

ابوالحسن خان بنا بر تمايلي که براي پيشرفت و تکامل هنر خود داشت، در اواخر سلطنت محمد شاه يعني در حدود سال هاي 1261-62 در اين صدد برآمد که سفري به ايتاليا برود و آثار نقاشان بزرگ و معروف اروپايي به خصوص نقاشان دوره رنسانس را از نزديک مشاهده نمايد و با طرز کار و شيوه نقاشي آنان آشنا گردد. از اين رو، گويا به همت و سرمايه خود و يا با مساعدت هاي محمد شاه و يا بنا به نوشته آقاي خان ملک ساساني، به مساعدت حسينعلي خان نظام الدوله مشيرالممالک، رهسپار کشور ايتاليا شد و مدتي در هنرستان ها و موزه هاي رُم و فلورانس و واتيکان به تحصيل و مطالعه و نسخه برداري از تابلوهاي هنرمندان ايتاليائي پرداخت. . .

ابوالحسن خان هنوز در ايتاليا بود که محمد شاه، وفات يافت و فرزند او ناصرالدين ميرزا وليعهد که در تبريز بود با تدابير ميرزاتقي خان امير نظام (اميرکبير) به تهران آمده برتخت سلطنت ايران جلوس کرد. بنابراين ابوالحسن خان هنگامي به ايران بازگشت که دو سال از سلطنت ناصرالدين شاه گذشته بود. ابوالحسن خان ضمن بازگشت به ميهن بنا بر تمايل شديدي که بر توسعه هنر نقاشي درايران و تربيت شاگردان متعدد در اين رشته داشت، مقداري وسايل نقاشي و باسمه هاي رنگي و گراورهاي فراوان از کارهاي استادان اروپايي با خود به ايران آورد که بعدها در تکميل هنرستان نقاشي که خود مؤسس آن بود مورد استفاده قرار گرفت. . . .

شادروان امير کبير در دوره صدارت بسيار کوتاه ولي مشعشع خود براي تربيت و تشويق اهل هنر و صنعت و ترويج منابع داخلي، طرح مدرسه يا مؤسسه يي به نام «مجمع دارالصنايع» ريخته بود که مانند بسياري از اقدامات او پس از مرگش به ثمر رسيده افتتاح گرديد.

«مجمع الصنايع» در سراي بزرگي در انتهاي بازار توتون فروشان، در جنوب غربي «سبزه ميدان» قرار داشت که هنوز هم آن گوشه به همان نام، ناميده مي شود. اين سراي بزرگ حجره هاي فراوان و گوناگون داشت که در هرحجره، گروهي از هنرمندان و صنعتگران با شاگردان و دستياران خود مشغول ساختن و پرداختن سفارش هاي مختلف درباريان و اعيان و مردم بودند و مي توان گفت بهترين استادان آن زمان، در فنون مختلف، در آنجا گرد آمده بودند.

يکي از حجره هاي متعدد اين سراي بزرگ «حجره نقاشان» بود که ابوالحسن خان نقاشباشي با 34 نفر از شاگردان خود در آنجا بکار نقاشي مشغول بودند. بنا به مدارکي که در دست است، در سال 1269ه.ق. نقاشباشي و شاگردانش و چند استاد ديگر، در اين حجره به نقاشي و تذهيب و صحافي و تجليد کتاب هزار و يک شب (الف ليلة و ليله) مشغول بوده اند. تاريخچه پديد آمدن نسخه خطي اين کتاب که اينک در کتابخانه سلطنتي ايران محفوظ است و همچون شاهنامه بايسنقري از آثار نفيس و زيبا و شاهکار زمان خود محسوب مي گردد، چنين است که:
در سال 1259ه. ق. ملاعبداللطيف طسوجي، کتاب الف ليل را در تبريز به امر بهمن ميرزا از عربي به فارسي ترجمه کرد و شمس الشعراء سروش اصفهاني نيز بجاي اشعار عربي آن اشعار نغز پارسي به نظم آورده در سال 1261 ه.ق. براي بار اول به خط ميرزا علي خوشنويس، در همان شهر به چاپ سنگي رسيد و بهترين چاپيست که تاکنون از اين کتاب به عمل آمده است.

در ايام وليعهدي ناصرالدين شاه، که اين کتاب شيرين و جذاب را برايش خواندند، ميل کرد نسخه ظريف و مصوري از آن داشته باشد، و چون مقارن همين ايام پدرش محمد شاه در تهران وفات يافت و او به سلطنت رسيده به تهران آمد، در اينجا دستور داد همان ترجمه را ميرزا محمدحسين تهراني خطاط معروف آن زمان به خط خوش و قطع بزرگ تر نوشته براي نقاشي آماده نمايد، چون تحرير کتاب، پس از مدتي، درسال 1269 ه.ق. به پايان رسيد شاه فرمان داد ماهر ترين نقاشان و بهترين تذهيبکاران و صحافان پايتخت مجلدات اين کتاب را نقاشي و تذهيب و صحافي کردند و اثري بديع بوجود آوردند. . . .

اين مجموعه نفيس بي نظير به امر ناصرالدين شاه قاجار و به مباشرت دوستعلي خان معيرالممالک در «مجمع الصنايع ناصري» فراهم آمده است و براي است کتاب و تنظيم و تزيين آن 42 هنرمند مدت هفت سال کوشيده اند. اين عده عبارت بوده است از: 34 نقاش و 7 مجلِّد و مذهِّب و صحّاف. سرپرستي نقاشي مجالس کتاب با ميرزا ابوالحسن خان غفاري صنيع الملک کاشاني و سرپرستي تذهيب و ترصيع با ميرزا عبدالوهاب و ميرزا علي محمد و سرپرستي صحافي با ميرزا علي صحاف بوده و سازنده جلدهاي روغني ميرزا احمد است. . . .

ميرزا آقاخان اعتمادالدوله نوري که پس از عزل اميرکبير به مقام صدراعظمي ايران رسيده بود در حدود سال 1270 ه. ق. برآن شد که در پايين باغ و قصر نگارستان (ضلع جنوبي ميدان بهارستان کنوني) باغي و عمارتي براي فرزند محبوبش نظام الملک احداث کند. اين عمارت و باغ وسيع با قسمت هاي مختلفش، در حوالي سال 1371 ه ق. به پايان رسيد و در آرايش و تزيينات دروني و بيروني آن انواع تکلف بکار رفت، بطوري که ريزه کاري ها و نقاشي هاي آن مدت دو سال طول کشيد.
از جمله در تزيين داخل اين عمارت، صدراعظم، از ابوالحسن خان نقاشباشي خواست که در ازاره تالار پذيرايي آن، تصويري بزرگ از ناصرالدين شاه و شاهزادگان و رجال دربار او به هنگام جلوس و تشکيل صف سلام نوروزي، نقاشي کند. ابوالحسن خان نقاشي ها را در سال 1273 ه. ق. به اتمام رسانيده به دريافت خلعت و انعامات مناسب مفتخر گرديد.

نقاشي هاي اين تالار، مرکب از هفت پرده و شامل 84 صورت است که در يک قسمت آن ناصرالدين شاه در حدود 25 سالگي با لباس رسمي و جواهرات در حالي که بر تخت خورشيد (تخت طاوس) جلوس کرده و در طرفين او برادران و پسرانش از جمله معين الدين ميرزا يکي از وليعهد هاي سابق او و لله ها و معلمينشان ايستاده اند، نشان داده شده، و در قسمت هاي ديگر، شاهزادگان و وزراء و سفراء و امراي لشکر و ايلخانان و اعيان و معاريف با لباس هاي رسمي و جبه و شال کلاه، نقاشي شده اند. اين تابلو بزرگ و مفصل، مجموعه جالبي از صورت رجال و بزرگان ايران درآن عهد بشمار مي رود و گذشته از جنبه هنري آن از اين حيث نيز بسيار با ارزش است.

چنين به نظر مي رسد که ابوالحسن خان درنقاشي اين پرده ها، ابتدا طرح کوچکي از صورت و قيافه اشخاص، با آبرنگ روي کاغذ مي ساخته (اتود) و سپس آنرا به قطع بزرگ تر با رنگ روغن بر روي بوم منتقل کرده است، در اينجا نيز اغلب چهره ها و قيافه ها را خود نقاشي کرده، بقيه قسمت ها را به شاگردانش واگذار مي کرده است، و گويا به همين سبب است که در اين تصاوير، آن دقت و مهارت و لطافتي که در ساير کارهاي روغني و آبرنگ ابوالحسن خان هست ديده نمي شود.
اين تابلوهاي رنگ روغني جالب را يک بار در اواسط جنگ بين المللي اول، براي موزه استانبول تا صد هزار تومان (به پول آن روز) خريدار بودند، ولي به علت عدم تقسيم و تراضي بين وراث خواجه نظام الملک نوري، خوشبختانه فروش آنهاعملي نگرديد، تا پس ازخراب کردن عمارت نظاميه (لقانطه)، پرده هاي مزبور براي موزه ايران باستان خريداري شده و اينک در دورادور تالار خزانه موزه مزبور نصب گرديده، در معرض تماشاي اهل ذوق و هنر گذاشته شده است. . . .

چنانکه قبلاً هم اشاره کرديم، ابوالحسن خان در اروپا، علاوه بر تکميل رشته نقاشي، در امور چاپ ليتوگرافي نيز تحصيل کرده، اطلاعات مفيدي کسب کرده بود، به اين سبب در سال 1277ه. ق. رياست دارالطباعه و اداره امور چاپ و انتشارروزنامه وقايع اتفاقيه که از تأسيسات مرحوم ميرزا تقي خان امير کبير بود و تا آن موقع تا شماره 471 بطور هفتگي منتشر گرديده بود، از طرف ناصرالدين شاه به عهده ميرزا ابوالحسن خان نقاشباشي گذاشته شد و شاه از او خواست که روزنامه مزبور را به صورت آبرومندتر و بهتري در آورده، ضمناً در هر شماره، تصاويري از رجال و شخصيت هاي درباري و سياسي و مناظر تهران و بعضي وقايع و اتفاقات، نقاشي و چاپ کند.
ميرزا ابوالحسن خان از شماره 472 عنوان روزنامه فوق را به روزنامه دولت عليه ايران تبديل کرده با قطع بزرگ تر و خط و کاغذ خوب منتشر ساخت. اين روزنامه چون رسمي و دولتي بود، از اين رو در سر لوح آن نقش شير و خورشيد که در هر شماره نقاشي آن تجديد مي گرديد، به چاپ مي رسيد.
نخستين يا دومين تصويري که در اين روزنامه به چاپ رسيد، تصوير ميرزا ابوالحسن خان نقاشباشي به قلم خود او بود. . . در شماره473 مورخ پنجشنبه 26 صفر 1277ه. ق. پيش از همين تصوير، در خصوص نقاشباشي اين مطلب درج شده است:

چون ميرزا ابوالحسن خان نقاشباشي، در فن نقاشي مهارت کامل حاصل کره لياقت و قابليت خود را در حضور مهر ظهور همايون به درجه شهود و وضوح رسانده، خاصه در باسمه تصوير که از جمله فنون معظمه و امور معضله است مهارت دارد، رأي داراي جهان آراي همايون شاهنشاهي علاقه يافت که اين فن بديع شريف نيز در ايران معمول و زياد شود، لهذا خدمت طبع روزنامه دارالخلافه را به عهده او محول و مرجوع فرمودند. . . که به اقتضاي موقع در هر روزنامه چند مجلس تصوير چاپ شود، چنانکه در روزنامه هفته گذشته و اين هفته معلوم مي شود. و فرمان همايون شرف اصدار يافته در حق او خلعت مرحمت گرديده.

درهمين شماره در زير تصوير نقاشباشي، عکسي نيز از دستگاه چاپ ليتوگرافي که روزنامه و تصاوير بوسيله آن به چاپ مي رسيده، باسمه شده. . .

هنوز نه ماه از آغاز انتشار روزنامه دولت عليه ايران نگذشته بود که سعي و مهارت ابوالحسن خان نقاشباشي در تغيير وضع و نفاست طبع آن، منظور نظر ناصرالدين شاه قرار گرفته، او را در قبال اين حسن خدمت با اعطاي لقب «صنيع الملک» و خلعت و انعام شايسته تشويق و ترغيب نمود و اين فرمان در شماره 49 مورخ دهم ذي قعده 1277 همان روزنامه، به نام او صادر گرديد. . . .

قرب و منزلتي که ميرزا ابوالحسن خان صنيع الملک پس از مراجعت از سفر ايتاليا، در نزد ناصرالدين شاه بدست آورده بود، در واقع با صدور اين فرمان، تکميل گرديد، و همچنين بدست آوردن محلي مناسب درجنب ارگ دولتي و عمارات سلطنتي براي نقاشي و تصوير سازي و چاپ نيز، او را در اجرا و بکار بستن يکي از آرزوهاي ديرينه اش که تأسيس هنرستاني براي تعليم نقاشي بود، اميدوارتر و مصمم تر ساخت و بي درنگ باوسائلي که خود برا همين منظور از ايتاليا آورده بود و يا در تهران آماده کرده بود، مقدمات تشکيل چنين مؤسسه يي را فراهم آورده، در ابتداي کار براي زمينه چيني و آماده ساختن اذهان، در شماره 518 روزنامه دولت عليه ايران، مورخ سوم شوال 1278 ه. ق.، چنين منتشر ساخت:

در روزنامه قبل نوشته شده بود که حسب الامر مقرر گرديده است صنيع الملک نقاشباشي خاصه، کارخانه باسمه تصوير و نقاشخانه دولتي ترتيب داده درآنجا پرده هاي کار استادان مشهور را با بعضي از باسمه هاي معتبر که از روي عمل استادان معتبر کشيده و طبع نموده اند با ساير اسباب و اوضاع، يک مکتب خانه نقاشي به طوري که در فرنگستان ديده بوده است و اسباب لازمه آنرا حسب الحکم با خود آورده است ترتيب داده، به طوري که هرکس طالب آموختن اين صنعت باشد به هيچ وجه نقصي در اسباب تحصيلش نباشد بلکه ساير صاحب صنعت ها هم در هر طرح و هرکار که محتاج به نمونه و امتياز سليقه باشند معطل نباشند و همچنين کارخانه باسمه تصوير را متداول نمايد که همه روزه تصاوير مختلفه از کارخانه بيرون آيد و اين صنايع را رواج کامل بدهد. در اين مدت مشغول انجام اين خدمت بوده در ارگ سلطاني در جنب ديوانخانه مبارکه نقاشخانه و کارخانه را ترتيب داده است به نحوي که در کارخانه باسمه، چهارچرخ در کار است. و به علاوه خدمت طبع روزنامجات و احکامات دولتي و طبع باسمه تصاوير را چنان ممتاز نموده است که هرکس طالب چاپ نمودن شبيه خود يا مجلسي باشد، به فاصله چند روز يک هزار صورت او در کاغذهاي ضخيم طبع ميگردد که نهايت امتياز را داشته باشد. و ترتيب نقاشخانه از اين قرار است که چند پرده که خود مشاراليه در سفر ايتاليا از روي عمل استاد مشهور رفائيل کشيده و از صحه جميع استادان گذرانيده بود، درآنجا نصب نموده و از باسمه و صورت هاي کج و ساير کارهايي که از روي عمل ميکائيل (ميکلانژ) و رفائيل و تيسيانه و ساير استادان که اسامي آنها در کتاب آموختن عمل نقاشي ذکر شده است کشيده و چاپ نموده اند، نصب نموده از هر قبيل اسباب و آلات کار را در آنجا فراهم آورده قريب به اتمام است. و بعد از اين که ايام رمضان المبارک منقضي شد، ثانياً اعلان خواهد نمود که جوانان قابل در ايام هفته در آنجا جمع شده مشغول تحصيل باشند و هفته يک روز هم خود مشاراليه مشغول تعليم خواهد بود و هفته دو روز هم درآنجا قراري داده خواهد شد که مردم جهت تماشاي آنجا مأذون باشند و اين اول نقاشخانه و کارخانه باسمه تصوير است که در دولت ايران حسبالامر معمول و متداول مي گردد بطور و طرز فرنگستان.

پس از نثر اين اطلاعيه، ابوالحسن خان مقدمات کار را طوري فراهم آورد که روزي ناصرالدين شاه خود شخصاً از محل مزبور بازديد به عمل آورده، رسماً اجازه افتتاح هنرستان نقاشي و پذيرفتن شاگرد را صادر کرد. . . .

بدين گونه با کوشش هاي خستگي ناپذير صنيع الملک، نخستين هنرستان نقاشي دولتي، براي تعليم نقاشي به طرز و اسلوب جديد، با دست او در ايران بنياد يافت و با تربيت شاگردان و نقاشان مبرزي در اين رشته، فصل نويني در تاريخ هنر و نقاشي ايران گشوده گشت.

صنيع الملک مدت شش سال يعني تا پايان زندگي خود، با پشتکار تمام به انتشار روزنامه و اداره امور دارالطباعه و نقاشخانه دولتي ادامه داده، در ضمن انتشار روزنامه، صورت و شبيه بسياري از رجال و شخصيت هاي معروف زمان خود را بوسيله نقاشي و باسمه کردن، در صفحات روزنامه به يادگار گذاشته که امروزه هر قطعه از آن ها از نظر تاريخ هنر و نقاشي و صنعت چاپ ارزش بسيار دارد. ولي ادامه اين فعاليت ها و امور مربوط به روزنامه باعث گرديد که بيشتري از وقت او صرف اين قبيل امور گشته و نتواند صرفاً به کارهاي هنري و ساختن تابلو و نقاشي هاي مستقل از روزنامه بپردازد، بطوري که از اين سال ها جز «اتودهاي» برخي از باسمه هاي روزنامه دولت عليه ايران که بطور متفرق در دست اشخاص و صاحبان مجموعه هاي هنري موجود است و يک قطعه تمثال بسيار کوچک آبرنگ ناصرالدين شاه که در داخل قاب جواهر نشاني در موزه جواهرات سلطنتي در گنجينه بيستم تحت شماره 96 محفوظ است متأسفانه ديگر اثري از او شناخته نيست و البته اين موضوع از نظر پختگي و مهارتي که صنيع الملک در اواخر عمر خود در کار نقاشي کسب کرده بود، ضايعه يي جبران ناپذير وغبني بزرگ است. . . . اين استاد بزرگ در اوايل سال 1283 ه. ق. با يک سکته ناگهاني جهان را به درود گفته، رخ در نقاب خاک کشيد.

بيش از آنکه به بحث خود در باره صنيع الملک پايان دهيم. بجاست براي تکميل مقاله نظري هم به اسلوب کار و شيوه نقاشي و سبک هنري او بيندازيم. از مطالعه و دقت در آثار و نمونه کارهاي صنيع الملک تا حدي چنين بدست مي آيد که وي يک هنرمند ناتوراليست بوده، همه مظاهر طبيعت را به همان صورت و شکلي که مي ديده، بيان مي کرده است.

او مشخصات و خصوصيات روحي اشخاصي را که مدل او قرار مي گرفتند و يا در تابلوهاي خود معرفي کرده، بخوبي مي شناخته، و با سادگي عجيبي که مسلماً قدرت ديد و دست او را مي رساند، آنها را نمايانده است.

صنيع الملک بيش از همه به انسان علاقه مند بوده، به همين علت هم تعداد فراواني يکه صورت (پرتره) از قيافه هاي مختلف، از خود به يادگار نهاده است، و اغلب آنها نظير يکه صورت هايي که در همين شماره به چاپ رسيده، با طرز نقطه پرداز کار شده است.
هنرمند، در تلفيق رنگ هاي صورت و توازن و هماهنگي آنها، استادي و مهارت عجيبي نشان داده، ظرافت و دقت و حوصله را که خاص هنرمندان ايراني است، به حد اعلي رسانيده است.
ديد صنيع الملک يک ديد غربي است و برعکس هنرمندان قبلي ايران که ديد ذهني و دروني (سوبژکتيو) داشتند، وي ديد عيني (اوبژکتيو) دارد و اين نتيجه تأثيري است که آثار هنرمندان عهد رنسانس بر روي هنرمندان قرن 18 و 19 ايران باقي گذاشته است.

صنيع الملک در درجه اول يک طراح است، لطف و ظرافت طرح ها و خطوط او، آثارش را با نقاشي ديرين ايراني يعني مينياتور، پيوند مي دهد، وي تا آنجا که مي توانسته تناسبات را با اصل طبيعت مطابقت داده، صحت طرح را به همان نسبت رعايت کرده است، و مسئله ترکيب بندي (کمپوزيسيون) را به اقتضاي محل و موضوع، گاه به اسلوب غربي و گاه به شيوه شرقي، با جنبه کاملاً ابتکاري و اختصاصي حل کرده است و در برخي آثارش يک نوع هزل و طنز- که نظاير آن متأسفانه در هنر ايران بس اندک است- ديده مي شود.

سال هايي که ابوالحسن خان صنيع الملک درايتاليا بوده، در اين کشور هنوز تحول تازه يي در نقاشي و هنر به وجود نيامده بود و اغلب هنرمندان و کارگاههاي نقاشي، به اصول کلاسيک نقاشان عهد رنسانس پابند بودند و به همان سبک کار مي کردند. و از کپيه هايي که صنيع الملک انجام داده، خود پيداست که استاد، به چه سبکي گرايش داشته و به کدام نقاش معتقد بوده است. در پايان سخن بايد گفت، رويهم رفته صنيع الملک در طراحي و رنگ آميزي و ترکيب بندي و انتخاب موضوع، اصالت و ايراني بودن خود را فراموش نکرده است و با آنکه از شيوه هاي هنر غرب بسي چيزها آموخته بود، هيچ گاه خود را در برابر آن نباخته و شخصيت هنري خود را زبون آن نساخته است و همين اصل است که محل و موقع او را، در ميان هنرمندان دو قرن اخير ايران مشخص ساخته و مقام هنريش را در نظر دوستاران نقاشي اصيل ايراني بالا برده است.*
——————————————————————————-
* برگرفته از هنر و مردم، دوره جديد، مرداد 1342، شماره 10، صص 14-27 و شهريور 1342 شماره 11، صص 33-16.

ابوتراب و محمد

ميرزا بزرگ ، حاجيه مريم خواهر ميرزا علي محمد خان مجيرالدوله كاشاني را بزني بستد . يك سال بعد درسنه 1263 ابوتراب در كاشان و سالي ديگر در 1264 محمد در تهران ولادت يافت .[1]

ابوتراب و محمد از كودكي به نقاشي ذوقي بسيار داشتند و بيش از درس و مشق به كار نقاشي مي پرداختند و در آغوش مادري مهربان و نيك راي نوجوان شدند .

محمد در دوازده سالگي به عشق فراگرفتن علم و دانش به تهران رهسپار گشت .دارالخلافه كوچك بود لكن در آن عهد به ديده شهرنشينان اطراف بزرگ مي نمود و آنان كه برتري جو بودند به آرزوي بزرگي روي بدانجا مينمودند، چه راه كسب مقام و منصب از اين سرزمين آغاز مي شد.

در دانشگاه بزرگ آن روزگار ، دارالفنون ع جز بر روي كودكان اشراف باز نبود و محمد كه پدر و عمش در دستگاه منصب و مقامي داشتند به دارالفنون را يافت و به كسب علم و دانش، خاصه نقاشي پرداخت .

استاد نقاشي در دارالفنون آنگاه مزين الدوله بود كه همواره او را در اين كار رهنمون بود و رموز هنر را به او مي آموخت .

محمد پس از سالي چند با استعدادي تحسين آميز در نقاشي چنان شد كه اقران به وي رشك مي بردند و استادان دارالفنون آفرينش مي گفتند.

شاه در پايان هر سال تحصيلي بدانجا مي آمد و از نزديك به كار دانش آموزان مي رسيد و علم و هنر بعضي را به ميزاني مي سنجيد . قضا را شاه در پايان سالي به دارالفنون آمد . آنگاه عليقلي ميرزا اعتضاد السلطنه عم شاه ،و رئيس مدرسه ، از اين جهان در گذشته بود . و مخبرالدوله عليقلي خان به جاي او بر كرسي رياست استقرار داشت . و محمد تصوير عليقلي ميرزا را سياه قلم نقش كرده و بر ديوار آويخته بود . شاه بدان خيره شد و چون آن را بسيار شبيه و اراسته يافت از مزين الدوله نام نقاش را پرسيد . وي محمد را به پادشاه بنمود شاه او را تحسين كرد، روزي، چند بر آمد ، شاه دستور داد در شمس العماره ( قصر گلستان ) كه مقر سلطنت بود جائي براي او آماده ساختند كه در آنجا به كار پردازد و شاه را در نقاشي مدد و ياري كند . محمد عنوان پيشخدمتي شاه يافت و ميرزا محمد خان شد .

بدان سراي ، هرگاه ناصرالدين شاه اراده نقاشي ميكرد وي لوازم كار مهيا مي ساخت و پادشاه به كمك او به كسب نقاشي كه بدان شوق بسيار داشت مي پرداخت و اين پيشه و كار به واسطه قرب سلطنت براي نوجوان هنرمند كاشاني در اين وقت افتخار آميز و باعث مباهات بود و ديري نگذشت كه ( در سال 1300 هجري قمري ) نقاشباشي حضور همايوني لقب يافت.

ابوتراب نيز پس از سالي چند كه محمد افتخار پيشخدمتي حضور همايون يافته بود ، حدود سال 1293 به تهران رهسپار شد و به دارالفنون رفت و بعد از چندي فارغ التحصيل گرديد . در نقاشي كارش مورد پسند افتاد. از طرف پادشاه در وزارت انطباعات زير نظر اعتماد السلطنه محمد حسن خان مامور نقش تصاوير بزرگان و اشراف گرديد و نقاشباشي دارالطباعه شد و تصاوير روزنامه شرف كه در آن روزگار بهترين روزنامه بود تا سال 1307 هجري قمري كه حيات داشت و بعضي كتب ديگر چون سفرنامه مشهد و مازندران ناصرالدين شاه رقم زده كلك اوست . ابوتراب نخست ميرزا ابوتراب خان شد و بعد به درجه سرهنگي رسيد و در ايام حيات هميشه مورد عنايت شاه بود، چنانكه در شماره سي ام روزنامه شرف ، سال 1302 ، چنين نوشته شده : ميرزا ابوتراب خان نقاش مخصوص وزارت انطباعات مصور روزنامه شرف چون در صنعت خود ترقي كرده و كارهاي او مورد تحسين خاص ملوكانه افتاد به يك طاقه شال ترمه ايران مخلع و نيز در محرم سال 1305 او را به اعطاي يك طاقه شال ترمه ايراني نمره يك مخلع و سر افراز فرمودند تا آنكه در سه شنبه 19 رجب سال 1307 خود را مسموم ساخته بكشت . اعتماد السلطنه در باب اين حادثه دردناك در يادداشتهاي روزانه خود به تفصيل نوشته است .

ميرزا ابوتراب خان دو دختر از رضيه بانوي كاشاني داشت به نام عاليه و آسيه . عاليه در هفت سالگي از اين جهان در گذشت و آسيه را كمال الملك سرپرستي كرد تا به حد بلوغ رسيد او را ميرزا احمد شيباني ، فرزند حاج ميرزا حبيب الله نظام التجار ، به زني بستد و از وي داراي دو پسر، به نام محمد و حسين ، و دو دختر ، حليمه و فاطمه ، گرديد .

آسيه را همواره كمال الملك چون فرزندان خويش دوست مي داشت و به چشم مهر چون پدر بر وي مي نگريست و او نيز يك لحظه از كمال الملك دور نمي گشت و سالها در سايه توجهات كمال الملك بزيست و سالي چند پس از عم خود درگذشت. حليمه خانم، همسر آقاي علي محمودي، دختر اوست .

ميرزا محمد خان نقاشباشي پيشخدمت حضور همايوني (کمال الملک )

در سال 1297 وزارت علوم او را به يك قطعه نشان و بيست تومان مواجب مفتخر كرد . در سال 1300 منصب نقاشباشي خاصه حضور همايون يافت و در رجب همان سال بر حقوقش افزودند و از محل حقوق آقاعلي فراش خلوت هشتاد تومان مواجب در حق او بر قرار كردند . نقاشباشي در قصر گلستان با عنايت شاه به كار نقاشي روزگار مي گذاشت و تابلوهاي مشهور تالار آئينه و تكيه دولت و تصوير ناصر الدين شاه از آثار اين زمان اوست . احساس راحت و غنا و اقتضاي زمان او را به زناشوئي راغب ساخت . در سال 1301 ( 1262 خورشيدي) با زهرا خانم خواهر مفتاح الملك ، كه از منسوبان مرحوم حاج محمد كاظم ملك التجار بود ازدواج كرد و به امر شاه خانه اي برايش مهيا كردند و از اين پس زندگاني او صورتي ديگر گرفت وسال بعد داراي دختري به نام نصرت گرديد . در جمادي الاولي سال 1303 چهل تومان از هشتاد تومان مواجب ميرزا بزرگ، پدرش ، و در شعبان همان سال سي و سه تومان و چهار قران و ده خروار جنس از بابت مواجب حسنعلي خان مهندس و در ربيع الاول 1304 پنجاه تومان اضافه مواجب از محل مبارك ميرزا نقاش نواده فتحعلي شاه پسر محمود ميرزا و در ربيع الاول 1305 به نشان علمي طلا با حكم نظامي اعطاء گرديد .

در ربيع الثاني 1309 بواسطه دزدي كه از تخت شاهي در تالار آيينه( كه استاد در آن مكان مشغول خلق اثر تالار آيينه بود ) بوقوع پيوست و بازجوئي هاي كامران ميرزا از استاد بواسطه اين دزدي ،اندك كدورتي براي استاد حاصل آمد و آزرده خاطر گرديد . به همين سبب نسبت به دربار بي اعتناء گرديد و چند روزي از كار كناره جست . ناصرالدين شاه از اين معني آگاهي يافت . گويند شاه در اين وقت گفته بود: اين كاشي ما اگر كمي بد لعاب نبود از صد چيني فغفوري بهتر بود .

در سال 1306 ميرزا علي اصغر خان امين السلطان كه بعد از درگذشت پدر در دربار ناصرالدين شاه مقام بزرگي داشت اتابك اعظم شد . اين مرد كه برخي ستوده و نيكو كردار و بعضي پليد و خيانتكارش دانسته و نوشته اند ، نقاشباشي حضور همايون را گرامي داشته و او را دوست و حامي وفادار بود و بي آنكه استاد از وي چيزي بخواهد بر رفعت و جاهش مي افزود .

در سال 1311 ميرزا محمد خان عريضه اي به وي نوشت و بنا بر استحقاق تقاضاي لقب كرد و در اين باب ميرزا علي اصغر خان به شاه چنين عرضه داشت :

» قربان خاكپاي جواهر آساي شاهنشاهيت گردم رقعه اي نقاشباشي به اين غلام بي مقدار نوشته است كه از لحاظ انور مي گذرد .

اكثر اقوام او به مراحك ملوكانه روحنا فدا به مدارج عاليه رسيده اند. با اينكه شب و روز مشغول خدمت است خيلي عقب افتاده و يك نوع سرشكستگي دارد ، اگر چه هيچوقت نبوده است كه از خاكپاي مبارك استدعائي كرده باشد مرحمت نفرموده باشند . در اين خصوص هم خودش تا به حال عرض نكرده و الا مراحم ملوكانه شامل هر كس بوده است . دستخطي به موجب استدعاي او نوشته شده كه از صحنه مبارك انشاءالله ميگذرد . چون خود نقاشباشي چيزي ندارد اين غلام بي مقدار به شكرانه بذل اين مرحمت يكصد تومان بليت بانك از خود تقديم خاكپاي مبارك مينمايد اميدوار است از بذل اين مرحمت بر شكر گزاري و دعاگوئي او ، و افتخار اين غلام خانه زاد بيفزايد . خداوند انشاءالله جان اين غلام را ثصدق خاكپاي مبارك نمايد . «

شاه در حاشيه عريضه صدر اعظم نوشته است :

» لقب بي جائي نبود . نقاشباشي مستحق است .»

اتابك فرمان اين لقب را خود نوشته و پيشكش آن را بر حسب معمول زمان يكصد تومان بليت بانك به شاه تقديم داشته و شاه حكم را امضاء كرده است .

» جناب صدر اعظم چون ميرزا محمد خان نقاشباشي شب وروز مشغول خدمت است و اني از خدمات مرجوعه غفلت نكرده است و هميشه ما را از خدمات خود خشنود داشته است ، لازم است او را به لقب خاص اختصاص لهذا در هذا السنه ايلان ئيل او را به لقب كمال الملكي مفتخر و سرفراز فرموديم كه بيش از پيش تر در خدمات مرجوعه خود ساعي باشد . شهر شعبان المعظم 1311 .»

در مورد عنوان كمال الملك مرحوم محمد علي فروغي چنين نگاشته است[2] :

» شبي نقاشباشي به منزل ما آمد و به پدرم گفت زمينه آماده شده است كه من از شاه لقب بگيرم . خواهش دارم لقب خوبي براي من فكر كنيد . پدرم كمال الملك را پيشنهاد كرد و نقاشباشي اين لقب را بسيار پسنديد و مسرور شد چون آن زمان به واسطه كثرت القاب عرصه تنگ شده و مردم لقب هاي بي معني مي گرفتند و از لقب به همين كه لفظي اضافه به الدوله و الملك باشد قناعت داشتند باري آن لقب را از شاه استدعا كرد . شاه هم گفت خوب لقبي فكر كردي و مبلغي منت بر او بار كرد و اقرانش بر او غبطه بردند و به ياد دارم كه كمال الملك نسبت به آن اشخاص و لقب گرفتن خودش قصه ها مي گفت و مطايبه ها مي كرد و مي خنديديم ، و اين قضيه د وسه سال پيش از فوت ناصر الدين شاه بود.»

talar-e-ayeneh.jpg

در روز جمعه 17 ذي القعده 1313 ناصر الدين شاه به قتل رسيد و مظفر الدين شاه به جاي پدر به تخت سلطنت نشست. استاد مورد التفات شاه جديد واقع ميشود و به حقوق و مواجب وي سيصد تومان اضافه گرديد.

در سال 1315 قمري ( 1276 خورشيدي – 1897 ميلادي ) كمال الملك عازم فرنگ شد و سالي چند در پاريس و رم و وين و برخي شهرهاي ديگر به تكميل هنر خود پرداخت و نزد استادان بزرگ تمام شعب هر نقاشي را علما و عملا به كمال رسانيد و در اروپا تابلوهاي ممتاز و گرانبها از روي طبيعت و كار استادان مشهور ساخت . در پاريس استاد با فانتن لاتور نقاش مشهور فرانسوي دوست شد و او عقيده اي خاص نسبت به استاد داشت.

در سال 1318( سفر اول برابر با 1900 ميلادي ) كه مظفرالدين شاه به سفر فرنگستان رفت در پاريس كمال الملك نزد شاه رفت و نتيجه تحصيلات خويش را عرضه كرد و مورد توجه شاه قرار گرفت و بر حسب امر شاه پس از چندي به ايران بازگشت. مظفرالدين شاه به كمال الملك التفات زياد داشت و نموداري از اين عنايت را در سفر نامه خود به فرنگستان به قلم آورده است.

مظفرالدين شاه در خاطرات سفر اول خود به تاريخ دوشنبه 9 شهر ربيع الثاني 1318 ه.ق در اين خصوص مي نويسد :

» امروز از ساعت ده صبح بتماشاي موزه لوور رفته يك ضلع عمارت لوور را گردش كرديم ….. بعد رفتيم تمام پرده هاي نقاشي لوور را تماشا كرديم و موزه شوش را هم ديديم سر ستون خيلي بزرگي آنجا بود يك پرده نقاشي هم كمال الملك كشيده بود كه واقعا هيچ فرقي با اصل آن نداشت خيلي ممتاز و خوب ساخته است .»

كمال الملك در اروپا با دختر نريمان خان ارمني وزير مختار ايران در اطريش معاشرت نموده و اين معاشرت منجر به ازدواج آن دو در تهران شد و كما ل الملك براي وي منزلي در شميران اجاره و مدتي با هم زندگاني كرده اند. او نخست با استاد بر سر مهر بود لكن پس از چندي بد سلوكي آغاز و با لاخره در اثر سوء اخلاق استاد از او جدا شده و به وين روانه اش ساخت. اين ازدواج و جدائي تاثير عميقي در روح كمال الملك كرد و تا مدتي در زندگاني او دگرگوني پديد آورد و بيشتر انگيزه مسافرت به عراق در اثر اين پيش آمد بوده است .

كمال الملك بعد از بازگشت نزد مظفر الدين شاه نزد شاه رفت و مانند سابق در دربار به انجام خدمات خاصه مشغول گرديد . در سال 1319 هجري قمري ( 1280 خورشيدي ) تصوير كمال الملك زينت بخش روزنامه شرافت كه در آنوقت از روزنامه هاي بسيار زيبا به طرز روزنامه شرف در عهد ناصر الدين شاه منتشر مي شد گرديد و شرح حال اين هنرمند عاليقدر در شماره 60 اين روزنامه به قلم محمد باقر اعتماد السلطنه نگارش يافت .

در همين سال شاه بار ديگر او را مورد توجه قرار داد و به اعطاي يك قطعه نشان از درجه اول خارجه و يك رشته حمايل سبز مخصوص آن مفتخر نمود .

مظفر الدين شاه نسبت به كمال الملك التفات فراوان داشت و همواره او را تشويق مي كرد و از كمك هاي مالي در حق او دريغ نمي ورزيد . لكن استاد به سبب نارضايي از دربار و درباريان ترجيح ميداد مدتي از وطن دور گردد . از اين روي زيارت عتبات را بهانه ساخته به اتفاق خدمتكار خويش مشهدي ناصر بار سفر بسته به عراق رفت .

و سالي دو در بغداد و كربلا و نجف اقامت فرمود : اين مسافرت اواخر عهد مظفرالدين شاه اتفاق افتاد و تابلوهاي مشهور فالگير يهودي ، زرگر بغدادي ، ميدان كربلا ، و عرب در خواب آب رنگ از يادگارهاي اين مسافرت اند .

در سال 1323 ه.ق كمال الملك به ايران بازگشت و همچنان مورد لطف و توجه مظفر الدين شاه بود ، لكن اين پادشاه در سال 1324 ه.ق در گذشت و محمد علي شاه به سلطنت رسيد و دوران كوتاه و پر آشوب اين پادشاه كه با انقلاب مشروطيت همراه بود سپري شد و احمد شاه فرزند خردسال او ، به نيابت سلطنت عضد الملك در سال 1327 ه.ق پادشاه شد، و بعد از درگذشت عضد الملك در سال 1328 ه.ق ابوالقاسم خان ناصر الملك نايب السلطنه گرديد و اوضاع آشفته ايران در اين چند سال براي كمال الملك چون ساير بزرگان و اشراف و نزديكان دربار چندان رضايت بخش نبود . روشنفكران براي حكومتي صحيح به تلاش افتاده بودند و آنچه به ظاهر مي خواستند يافتند .

در سال 1329 ه.ق بر حسب پيشنهاد كمال الملك و كمك و ياري هنر دوستاني چون مرحوم ابراهيم حكيمي ( حكيم الملك ) با فرمان نيابت سلطنت ناصر الملك مدرسه صنايع مستظرفه به رياست كمال الملك تاسيس شد.

بايد دانست كه باغ نگارستان از قصور سلطنتي فتحعلي شاه ، در سال 1227 ه.ق در خارج شهر تهران قديم ساخته شده بود و داراي ابنيه مختلف ، در وسط باغ حياط و سيعي قرار داشت كه اطراف آن را اتاق هاي كوچك و بزرگ احاطه كرده و در قسمت جنوبي حياط تالاري مزين به تصوير فتحعلي شاه جلب نظر ميكرد .

در قسمت شمالي باغ تالار صف سلام فتحعلي شاه قرار داشت و به طور قطع نقاشيهاي اين قصر به وسيله عبدالله خان نقاشباشي و ميرزا جاني و مهر علي و ميرزا بابا ساخته و پرداخته شده و بسيار زيبا و ديدني بود .

در ورودي اين باغ كه در بزرگي بود در قسمت جنوبي واقع و پس از ورود ابنيه گوناگون در مقابل در ورودي تالار و اتاق هائي كوچك و بزرگ به چشم مي خورد كه از زيبائي هاي معماري و گچ بري بر خوردار بود .

اواخر عهد ناصر الدين شاه كه قصر هاي تازه تري بنا گرديد اين باغ و قصر كم كم متروك شد. در عهد احمد شاه، در قسمت شمالي اين باغ مدرسه علميه را تاسيس نمودند و قسمت جنوبي را نخست به وزارت تجارت و فلاحت واگذار كردند و سپس براي مدرسه صنايع مستظرفه به مرحوم كمال الملك سپردند كه امروز مقر وزارت فرهنگ و هنر و موزه كمال الملك است . مدرسه صنايع مستظرفه به رياست كمال الملك شانزده سال در اين محل دوام يافت و پايه گذار نقاشي كلاسيك قرن اخير ايران شد .

در دوران سخت سلطنت احمد شاه كه كشور چون مريض محتضر بود و مدرسه صنايع مستظرفه نيز مانند تمام سازمانهاي اداري با مشكلات و ضعف مالي زياد روبرو بودند او با حوصله و صبر فراوان سختي و مضايق را تحمل نموده مدرسه را اداره ميكرد و براي ترويج بيشتر ، حقوق خود را به عنوان مشاهره جهت تشويق به شاگردان مي پرداخت.

رضا شاه در زمان وزارت جنگ و رياست وزرائي وآغاز سلطنت بر خلاف آنچه كه مي گويند به كمال الملك التفاتي خاص داشت و به وي احترامي بي حد مي گذاشت . به روزگار وزارت جنگ در عنوان نامه اي با قربانت شوم خاطر او را شاد و در نامه اي ديگر هنگام رياست وزرائي در رفع مشكلات كار مدرسه در حقش از هيچ كمك دريغ نكرده است .

رضا شاه در آغاز سلطنت دو سه بار به مدرسه رفته و از نزديك با استاد روبرو گرديد .

با در گذشت همسر در سال 1329 ه.ق و مادرش در سال 1331 زوايائي در زندگاني استاد خالي گرديد و تنهائي او را در گوشه مدرسه جاي داد و از اين پس شبانه روز استاد در مدرسه مي گذشت . منزل وي در اتاق جنب در ورودي مدرسه بود و اكثر شام و ناهار در همان جا مي خورد . روزها بيشتر دوستان و شاگردانش گرد او جمع و هر چه ما حضر بود با آنان در كمال بي ريائي خورده ميشد .

مدرسه صنايع مستظرفه از بدو تاسيس به سبب شخصيت كمال الملك استقلالي خاص داشت و وزراي معارف وقت در كار استاد دخالت نمي كردند ، لكن وقتي كه در زمان رياست وزرائي رضا شاه ، سليمان ميرزا وزير معارف شد ( 1302 تا 1304 ) در كار مدرسه دخالت كرده مشكلاتي را در امور مدرسه پديد آورده و اسباب نارضائي استاد را فراهم مي ساختند . پس از سليمان ميرزا تدين كه وزير معارف شد دخالت بيشتر گرديد و او نه تنها سمت معاونت صنايع مستظرفه را به چيزي نمي گرفت ، مي خواست شخصيت وي را در مقابل خود خرد كند و او را سخت مطيع خود سازد و اين مقصود با طبع بلند و آزاد استاد سازگار نبود ، بدين جهت هر روز اختلاف ميان وزارت معارف و مدرسه صنايع مستظرفه بيشتر مي شد و رنجش خاطر استاد افزونتر مي گشت .از نارضا ئيهاي زمان وزارت سليمان ميرزا ، استاد دريافته بود كه دير يا زود كار مدرسه تباه است و چون از رفتار امثال سليمان ميرزا ها آزرده خاطر بود ناگزير نامه ها نوشت و استعفاي خود را به وسيله مستوفي الممالك و حكيم الملك تسليم داشته و تقاضاي بازنشستگي كرده اما پذيرفته نشده بود ، ولي در اين موقع كه از بد رفتاري وزارت معارف سخت بر آشفته بود استعفا داده از كار كناره جست و به اين ترتيب بساط مدرسه صنايع مستظرفه به رياست وي برچيده شد .

پيش از آنكه مدرسه تعطيل شود و كمال الملك به كلي از كار كناره گيرد، در تعطيلات تابستان به نيشابور مي رفت . درسال 1304 خورشيدي برابر 1344 ه.ق در اثر حادثه اي به چشم راست وي آسيب ديده و از آن چشم نابينا شد.

استاد در سال هاي 1342 و 1343 ه.ق در جست و جوي ملك مزروعي در اطراف خاصه در خراسان از دوستان ياري طلبيد. رفيع السلطان رفبعي پيشكار مرحوم سالار معتمد گنجي حسين آباد را در نيشابور به نه هزار تومان براي وي بخريد، استاد پنج هزار تومان نقد پرداخت و مابقي را از فروش اسباب و اثاث زيادي كه در گوشه و كنار داشت فراهم ساخته و تاديه كرد، تا بدانگاه كه در سال 1306 خورشيدي برابر 1346 ه.ق بازنشسته شد، يكباره دل از تهران بركنده در اغاز سال 1307 خورشيدي بدانجا عزيمت نمود و در آنجا ساكن شد .

درگذشت استاد

زندگاني استاد در حسين آباد بسيار ساده برگزار ميشد و روستائيان استاد را بسيار دوست مي داشتند استاد در آنجا كمتر تنها بود و اكثر زنان خانواده زندگاني وي را سامان مي دادند .

كمال الملك با صفاتي ملكوتي همواره ميان اقران ممتاز بود .مناعت طبع، تشخص و عظمت روح ، و قار و ابهت او را در نظر ها بيشتر ميكرد و صفات پسنديده او هنر وي را صد چندان جلوه گر مي ساخت و او را مورد ستايش همگان قرار مي داد و به همين سبب همواره نزد درباريان و معارف ، بزرگان و اشراف احترامي خاص داشت .

مرحوم آشتياني نوشته است : » كمال الملك در اخلاق حميده و صفات پسنديده كم نظير و در حب وطن بي مانند بود از قيافه محبوب و زيبا و چشمان گيرا و قامت برازنده و بلندش تشخص و عظمت و نبوغ مشهود بود ، و در اولين برخورد و ملاقات اشخاص را شيفته خويش ميساخت .»

در سال 1319 كمال الملك در اثر ضعف و ناتواني و كهولت بيمار شد و او را از حسين اباد به بيمارستان شاهرضاي سابق مشهد انتقال دادند و پس از چند روز به نيشابور بازگشت كه به حسين اباد رود ، لكن آقاي ابراهيم سعيدي كه به وي ارادت مي ورزيد از روي مهر وي را به باغ خويش در نيشابور برده ، از او پذيرائي و پرستاري مي كرد در اينوقت فرزندان استاد تنها حيدر قلي حيات داشت و در ماكو رئيس دارائي بود . از بيماري پدر آگاه شده به نيشابور آمد . روزي چند سپري گشت، كمال الملك از خانه سعيدي به منزل محمد غفاري پسر آسيه خانم كه آنگاه در نيشابور بود انتقال يافت و پس از چند روز ، دو ساعت بعد از ظهر روز يكشنبه 27 مرداد در آنجا دار فاني رابدرود گفت.

استاد وصيت كرده بود وي را در قسمتي از باغ ملك خويش به خاك سپارند، لكن پس از درگذشت اتفاق چنان افتاد كه در جوار مزار شيخ فريد الدين عطار مدفون گردد .

روي قبر كمال الملك سنگي به طول و عرض 3*61/4 متر و ارتفاع 40 سانتي متر قرار دارد و بر روي آن چنين نوشته شده است :

آنكه پاينده و باقي است خدا خواهد بود

آرامگاه

شادروان محمد غفاري كمال الملك

تولد آخر ماه شوال المكرم 1264 هجري درگذشت يكشنبه 13 رجب المرجب 1359 هجري مطابق 27 مرداد ماه 1319 شمسي .

روانش شاد.

[1] بعضي ولادت محمد را به سال 1270 دانسته اند مرحوم دكتر غني نوشته است : سال ولادت كمال الملك به درستي معلوم نيست .

[2] دهباشي ، علي . يادنامه كمال الملك . نشر به ديد . تهران . 1378 .ص 104

  1. دسامبر 30, 2008 در 12:35

    زادگاه حقيقي كمال الملك كه سالهاي كودكي خودرادرآن گذرانده كاشان نبوده بلكه روستايي زيبا وكوچك درجاده به طرف دليجان به نام روستاي (كله)كه نام ديگر آن روستاي كمال الملك است مي باشد خانه پدري اوهم اكنون دراين روستاست.

    • Homayoun
      مارس 7, 2009 در 20:31

      دوست عزيز همانگونه كه به مطالب من توجه نموده ايد براي نگارش مقاله ها سعي نمودم از مدارك مستند استفاده نمايم بديهي است چنانچه شما مدركي دال بر صحت گفته هاي خود داشته باشيد خوشحال خواهم شد كه برايم ارسال داريد.

  2. عبدامین
    فوریه 10, 2014 در 18:05

    جناب خداداد عزیز. آیا می توانید در ارتباط با عریضه ی میرزامحمدخان از میرزاعلی اصغرخان امین السلطان به جهت دریافت لقب و همچنین نامه های امین السلطان به شاه و بالعکس مستندی را به بنده معرفی بفرمائید. بسیار سپاسگزار خواهم بود.
    درضمن لازم به توضیح است که میرزاعلی اصغرخان امین السلطان در سال 1306 قمری به مقام صدارت رسید و عنوان وی وزیر اعظم بوده است. ایشان در سال 1318ق. ملقب به اتابک اعظم گردیده است.

    • همایون
      فوریه 15, 2014 در 18:40

      دورد من نثار شما
      در مورد نکته ای که فرموده بودید می توانید به کتاب «یادنامه کمال الملک » کار استاد ارجمند جناب دهباشی مراجعه فرمائید در آن کتاب مقالات ارزشمندی از اندیشمندانی فرهیخته آورده شده است که حواندنش برایتان قطعا لذت بخش خواهد بود در آن جا طبق نقل قولی که از مرحوم محمد علی فروغی آورده شده انتخاب لقب از جناب پدر ایشان و درخواست از جانب امین السلطان بوده است . دایره معلومات من به همان کتاب محدود است.
      مرا شرمنده نمودید شایستگی آنرا ندارم
      سپاس مرا پدیرا باشید

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: