تاريخچه ورود دوربين عكاسي به ايران و شروع عكسبرداري نوامبر 16, 2009
Posted by Homayoun in تاريخچه عكاسي در ايران.Tags: تاريخچه عكاسي, عكاسي دوره قاجار, عكاسي در ايران, عكاسخانه مباركه
add a comment
تاريخچه ورود دوربين عكاسي به ايران و شروع عكسبرداري
عكاسي در ايران مانند ساير پديده هاي مدرنيته در دوره قاجار آغاز گرديد. ظاهرا نخستين آگاهي از كتابهاي عصر ناصرالدين شاه در خصوص تاريخ ورود صنعت يا فن عكاسي را در جلد سوم “مرآت البلدان ناصري” تاليف محمدحسن خان اعتمادالسلطنه ( صنيع الدوله ) مي بينيم :
” …… يكي از صنايع جديده متعلق ومنشعب از علوم طبيعي كه در زمان سلطنت شاهنشاه رواج گرفته و ترقي حاصل كرده عكاسي است …………در اواخر عهد شاهنشاه مبرور محمدشاه غازي البسه الله ثوب النور مسيوريشارخان سرتيپ معلم كه اكنون زبان انگليسي وغيره مدرسه دارالفنون را معلم است با زحمت زياد بر روي صفحه نقره عكس مي انداخت و در اوايل سلطنت روحنافداه كه بناي مدرسه دارالفنون شد مسيو كرشيش نمساوي معلم توپخانه قدري در روي كاغذ امتحانات عكاسي نمود. مسيو فوكتي معلم طبيعي اول كسي است كه درمدرسه طهران كلديون استعمال نمود و مسيو كارليان كه براي انتشار علم وعمل عكاسي با فرخ خان امين الدوله از پاريس به طهران آمد عكس كلديون را شايع كرد …….”[1]

نمايي از عكاسخانه مباركه همايوني , عكس از بالاي عمارت شمس العماره
صنعت عكاسي برروي كاغذ حساس در سال 1839 م بوجود آمد و در سال 1841 م پلاكهاي شيشه براي عكاسي اختراع گرديد و از قرائن موجود اين اختراعات و همه انواع وسائل عكسبرداري دوسه سال پس از اينكه به بازار مي آمد بطور هديه بدست پادشاه ايران مي رسيد .[2]
با اطلاعاتي كه از كتاب” مقالات گوناگون” تاليف دكتر خليل خان اعلم الدوله ثقفي از يادداشتهاي ريشار خان اولين عكسبرداري كه اعتماد السلطنه از او نام برده حاصل مي شود اين است كه اولين عكسبرداري برروي صفحه نقره در سال 1260 ه.ق در تبريز ، زماني كه ناصرالدين ميرزا وليعهد بود انجام شده است . دو دستگاه دوربين داگروتيپ يكي اهدايي از طرف ملكه انگليس و ديگري هديه امپراطور روس بود. [3]
دوره ناصري را بايد دوره شكوفايي عكاسي در دوران قاجار يا ايران قرن نوزدهم ميلادي دانست . ناصرالدين شاه كه خود اهل ذوق و هنر بود به عكاسي علاقمند گرديد و بر توسعه اين فعاليت در درون دربار همت گماشت . وي با تأسيس عكاسخانه كاخ گلستان و نيز تشويق و حمايت عكاسان ، توانست تصاوير و يا به عبارتي اسناد هنري و تاريخي گرانبهايي از ايران آن روز را ثبت نمايد.
هرچند كه فعاليت وي به درون دربار و تربيت عكاسان درباري محدود گرديد ولي تأسيس رشته عكاسي در مدرسه مباركه دارالفنون ، نشان از اهتمام او به اين امر دارد.ناصرالدين شاه به عكاسي علاقمند شد و آن را نزد كارليان فرا گرفت . از آن پس شاه براي انجام كارهاي عكاسي اش و احداث تاريكخانه براي ظهورچاپ و تهيه شيشه هاي حساس ، حياط وعمارتي از ساختمانهاي سلطنتي را به عكاسخانه درباراختصاص داد وبدينسان عكاسخانه مباركه بنياد يافت . يادداشتها و مدارك برجاي مانده در كاخ گلستان، حاكي از آن است كه ناصرالدين شاه با ظهور فيلم و چاپ عكس آشنا بوده و از طرفي دستخط و توضيحات وي در حاشيه بسياري از عكسها و عبارت معروف ‹‹ خودمان انداختيم ›› نشان از فعاليت عكاسي او دارد .شاه براي اينكه عكاسخانه مديرمسئولي هم پيداكند آقارضاخان پسرميرزا اسماعيل ، پيشخدمت سلام وبرادر علي نقي حكيم الممالك را كه ازمحرمان نزديكان شاه بود وبنا به امرشاه فن عكاسي را نزد كارليان به خوبي يادگرفته بود عكاسباشي و مديرعكاسخانه مباركه همايوني كرده ، به اين فن جديد صورت جدي و رسمي داد و از اين پس ازهمه اردوكشي ها، ييلاق ها ، سفرها ، مراسم سلام ، اسب دواني ها و شهرها و طبقات مختلف مردم و رجال عكس هاي فراوان متعدد گرفته درآلبومها قرارداده شد ودرآلبوم خانه سلطنتي دركاخ گلستان در شمس العماره گرد آمد.
بايد خاطر نشان ساخت كه نمونه عكسهاي دوره محمدشاه را نبايد با صنعت عكاسي مرسوم امروز يكي دانست ، زيرا صنعت عكاسي ” فتوگرافي ” در سال 1265 ه.ق ( 1849م ) اختراع شده است يعني يك سال بعد از فوت آن پادشاه ، و آنچه در عهد محمدشاه وجود داشت و ريشار خان عمل مي كرد دستگاه ” داگرئوتيپ ” بود كه در سال 1839 م به وجود آمده بود .[4]
عكسهاي گوناگوني كه دردوره ناصري برداشت شده ودرآلبومها قرارگرفته است ، جزعكس هاي سفرهاي اروپا ، حدود 13800 قطعه كه درآلبومخانه گلستان نگاهداري مي شود و بنا به نظريه شهريارعدل هنرشناس ايراني آلبومهاي عكس كاخ گلستان بهترين عكس هاي قديمي ايران را درزيباترين آلبومها ارائه مي دهد وبدون چون و چرا آلبومخانه گلستان مهمترين مركزجهاني عكس درباره ايران قديم بود و عكسهاي آن مسلماً بهترين وغني ترين فتوتك هاي جهان كوس برابري مي زنند . عكسهاي آلبوم خانه گلستان تصويرگويا و زنده ايران نيمه دوم قرن 13 ه.ق و اوايل قرن 14ه.ق است و هيچ بررسي اين دوره و حتي دوره هاي پيش ازآن بدون توجه به اين عكس ها نمي تواند صورت گيرد وحفظ و صيانت ومعرفي اين گنجينه فرهنگ جهاني كه برارزش آن حدي نمي توان قايل شد برمسئولان و فرد فرد ملت ايران وتمام جهانيان براي هميشه لازم است . ازنمونه هاي منحصر بفرد اين مجموعه مي توان ازنگاتيوهاي شيشه اي به اندازه 50×60 ياد كرد كه تصويردوربين اين شيشه ها و چگونگي تهيه تصويرمثبت ازآن ازطرفي و وضوح وكنتراست عالي نگاتيو از طرف ديگر تحسين برانگيز وجالب توجه است .
اولين آلبوم در آلبوم خانه سلطنتي كاخ گلستان
آلبومي در آلبوم خانه كاخ گلستان به شماره اموالي 232 وجود دارد .آلبوم اروپايي لبه طلايي ، با جلد چرمي قهوه اي طلاكوب كه بر روي لت چپ جلد آن نماي يك بناي اروپايي ( شايد قصر وينزور ) با قطعات كوچك چوبهاي رنگين منبت كاري شده است . بر صفحه اول آلبوم يك قطعه باسمه رنگ آميزي شده ، بريده و چسبانيده شده است . كه درزيرصفحه آن نوشته : پيشكش بنده آستان شهرياري ملك قاسم ميرزا به تاريخ شانزدهم رجب المرجب سنه 1266 ه.ق [5]اما اين آلبوم به هنگام پيشكش شدن به شاه خالي از عكس بوده . هر چند اكنون 23 قطعه عكس در آن وجود دارد و 11 قطعه عكس نيز كه بيشتر تصوير زنان ناصرالدين شاه بوده از آن كنده شده است .

آلبوم متعلق به ملك قاسم ميرزا ، عموي ناصرالدين شاه

قسمت پشت آلبوم ملك قاسم ميرزا
اين آلبوم مورد علاقه شاه به سبب داشتن قديمي ترين تاريخ در ميان آلبوم هاي آلبوم خانه ناصرالدين شاه و برخي نظريات و فرضيات ديگر داراي قديمي ترين عكسهاي اين مركز تصويري نيز شمرده شده است . اما شواهد و مدارك بسياري ثابت مي نمايد كه عكسهاي آلبوم ، سالها بعد از پيشكش شدن درون آن چسبانيده شده اند و عكاس هيچ يك از عكسها ملك قاسم ميرزا نمي باشد .[6]
بيشتر عكسهاي موجود در آلبوم ملك قاسم ميرزا چاپ شده از روي نگاتيو و ظاهرا به شيوه كولوديون تر است كه زودتر از سال 1851 م متداول نشده بود .[7] در صورتي كه اين آلبوم 16 رجب 1266 ه.ق برابر 28 مه 1850 م هديه شده بود.
قديمي ترين آلبوم حاوي عكس در آلبوم خانه سلطنتي كاخ گلستان
قديمي ترين آلبوم حاوي عكس در كاخ گلستان آلبومي است كه توسط لوئيچي پشه، افسر ايتاليايي كه در خدمت دولت ايران بود – حاوي عكسهاي تخت جمشيد مي باشد و هم اكنون با شماره اموالي 335 در آلبوم خانه كاخ گلستان نگهداري مي گردد- درسال 1274 ه.ق به ناصرالدين شاه اهداء گرديد. اين آلبوم و ساير آثار مشابه در واقع سرآغاز پيدايش آلبوم خانه است .

آلبوم لوئيچي پشه، افسر ايتاليايي , هديه شده به ناصرالدين شاه قاجار

يكي از عكس هاي داخل آلبوم اهدايي لوئيچي پشه
” لوئيجی پشِه سرهنگی از اهالی “ناپل”ايتاليا و معلم پياده نظام ارتش ايران که خود عکاسی پرشور و شوق بود، در 1848م به ايران مهاجرت کرد تا فرماندهی کل قوای پياده نظام ايران را بر عهده گيرد. وی نخستين عکس ها را به روش کلوديون تر از آثار باستانی تخت جمشيد و برخی مناظر شيراز گرفته است. پشه اين عکس ها را با هزينه خود و در سفری که به فوريت ” به طرز چاپاری” به شيراز رفته گرفته و در آلبومی به ناصرالدين شاه قاجار اهدا کرده است. اين آلبوم که قديم ترين آلبوم موجود در آلبوم خانه کاخ گلستان است نمونه های ديگری نيز در کتابخانه های مشهور دنيا دارد. آلبوم پشه از جهات بسياری قابل اهميت است. اين آلبوم اولين گزارش تصويری و نخستين عکس های مستند و اولين عکس ها از آثار باستانی را در خود جای داده است.” [8]
شاه قاجار كه در ابتدا عكاسي را امري تفنني مي پنداشت به تدريج دريافت كه از عكاسي مي توان به عنوان وسيله اي مطمئن و مناسب براي كسب اطلاع و آگاهي از اوضاع و احوال كشور استفاده نمود. از اين رو عكس برداري از نقاط مختلف كشور و درج اطلاعاتي مختصر و گاهي مفصل در زير عكسها متداول گرديد و بايگاني آنها در آلبومهاي مختلف، مجموعه اي غني و مستند را كه امروز به دست ما رسيده است ، پديد آورد.
اين اقدام در واقع استفاده از عكس به عنوان ابزاري براي اطلاع رساني بود كه هنوز هم به عنوان مهمترين جنبه اين هنر از آن ياد مي شود . اولين عكسهاي اجتماعي و معماري به تعبير امروزي ، محصول اين دوره است كه بعضي از آنها حتي پس از گذشت بيش از يك قرن از عمرشان ، از اعتبار و اهميت خاصي برخوردار هستند.
در دوره مظفري عكس برداري و تنظيم آلبوم هاي جديد نسبت به دوره قبل رونق كمتري داشت . ولي عكاسي از محدوده دربار خارج شد و در ميان مردم رواج يافت.
در دوره محمد علي شاه و احمد شاه نيز به علت شرايط خاص حكومتي ، توسعه و گسترش آلبوم خانه ادامه نيافت و با به قدرت رسيدن حكومت پهلوي، مطابق سنت معمول ، اقدامات سلسله پادشاهي قبل مورد بي مهري و بي توجهي قرار گرفت و آلبوم خانه و شيشه هاي عكس به داخل انبارها رانده شد و بسياري از وسايل و ابزار عكاسي فروخته و يا ناپديد گرديد و عملاً آلبوم خانه و عكاسخانه مباركه تعطيل شد.
با تعطيلي آلبوم خانه ، آلبوم ها در شرايط اسفناكي انبار و رها شدند. تا اينكه در دهه پنجاه شمسي به همت خانم بدري آتاباي رئيس وقت كتابخانه سلطنتي سابق به وضعيت آنها توجه گرديد.
1- اعتمادالسلطنه ( صنيع الدوله ) ، محمدحسن خان ، مرآت البلدان ناصري ، جلدسوم ، طهران ، 1295 ه.ق ، صص 20-22 .
2- افشار، ايرج , گنجينه عكاسهاي ايران( همراه تاريخچه ورود عكاسي به ايران ) , تهران – 1368 ، ص 18 .
3- اعلم الدوله ثقفي ، خليل خان ، مقالات گوناگون ، تهران ، 1322 ش ، ص 113 .
1- افشار، ايرج , گنجينه عكاسهاي ايران( همراه تاريخچه ورود عكاسي به ايران ), تهران – 1368 ، ص 19 .
1- سمسار، محمد حسن ، سراييان ، فاطمه ، كاخ گلستان ( آلبوم خانه ) فهرست عكسهاي برگزيده عصر قاجار ، سازمان ميراث فرهنگي كشور ( پژوهشگاه ) ، تهران – 1382 ، ص 11 .
2 – ذكاء ، يحيي , تاريخ عكاسي وعكاسان پيشگام درايران، تهران – 1376، ص 12 .
3 – امامي ، كريم ، سير تحول عكاسي در دوران قاجاريه ، پيوست كتاب تارخ عكاسي و عكاسان پيشگام در ايران ، تهران – 1376 ، صص 368- 369
آنتوان سوروگين (Antoin Sevruguin) نوامبر 12, 2009
Posted by Homayoun in تاريخچه عكاسي در ايران.Tags: antoin sevruguin, sevruguin, آنتوان سوروگين, تاريخچه عكاسي, عكاسي در دوره قاجار
add a comment

- آنتوان سوروگين
آنتوان سوروگين (Antoin Sevruguin)
خانم دانا استاين نويسنده كتاب سرآغاز عكاسي در ايران مي گويد در سال 1983 سه مقاله مهم درباره تاريخ عكاسي در ايران منتشر شد كه نويسندگان آنها بدون اطلاع از كارهاي يكديگر هر يك از ديدگاهي متفاوت به بررسي مساله مي پردازند.هر يك از اين مقالات كند و كاو تازهاي است درتاريخ دوره قاجار.به طور كلي تحقيقات مزبور منابع مهمي هستند كه تصوير روشني از جامعه ايران در قرن 19 ارئه مي دهند،تصويري كه نمايانگر ساختار اجتماعي،اقتصادي وسياسي جامعه ايران ونيز خصوصيات طبيعي وجغرافيايي است ،ضمن آنكه اصالت و زيبايي هنر ايراني و معماري آثار تاريخي آن دوران را نيز نمايان مي سازد.
مؤلف كتاب سرآغاز عكاسي در ايران پنج تن از اولين عكاسان برجسته را كه در ايران فعاليت كرده اند را معرفي مي كند:
(Luigi Pesee) لوييجي پيشه
سرهنگي از اهالي ناپل ايتاليا كه از سال 1848 تا 1861 در ايران مي زيست. كارهاي وي كه دربرگيرنده نخستين اسناد عكاسي در ايران است وهم اكنون در موزه هنر مترو پولين نيو يورك موجود است.
(Luigi Montabone) لوييجي مونتابونه
عكاسي از اهالي تورينو كه عضو هيأت سياسي ايتاليا در ايران در تابستان 1862 بود .
(Nasser-ed-din shah qajar)ناصرالدين شاه قاجار
که جزء اولين عکاسان ايران شمرده مي شود.
(Ernst Holtzer) ارنست هولستر
مهندس آلماني که کارمند اداره تلگراف در ايران بودوبا زني ارمني از اهالي جلفا ازدواج .کردو طي سالهاي1871 تا1898حدود سه هزار عکس از اصفهان وديگر نقاط گرفت.
(Antoin Sevruguin) آنتوان سوروگين
عکاس ارمني که از حمايت دربار برخوردار بود واز دهه1870 تا حدود 1920 در تبريز به .عنوان عکاس حرفه اي کار مي کرد .
آنتوان سوروگين به سال 1840 ميلادى برابر با سال 1256 ه. ق در سفارت روسيه در تهران از يك پدر و مادر گرجى تبار زاده شد. سالهاى نخستين عمرش را در تهران گذراند. پدرش واسيلى مستشرق و ديپلمات سفارت روسيه تزارى در تهران بود. علاقه او به ايران در همين دوره پديد آمد و بعدها يكى از دوستداران و ستايشگران ايران و ايرانيان شد. او پس از مرگ پدرش كه بر اثر حادثهاى در تهران رخ داد با خانوادهى خود به گرجستان بازگشت. در جوانى همراه با برادرانش امانوئل و كوليا نزد عكاس معروف روسى ديمترى ايوانويچ ژرماكوف در تفليس عكاسى آموخت و بر آن شد تا به ايران بازگردد. در سال 1870 ميلادى برابر با سال 1287 ه. ق با برادرانش به تبريز آمد و در آنجا ساكن شد و ظاهراً به دستگاه وليعهد مظفرالدين ميرزا راه يافت و از او لقب “خانى” گرفت آنان پس از مدتى به تهران آمدند و در تهران يك استوديو عكاسى در خيابان علاءالدوله (فردوسى) كنار در شرقى ميدان مشق داير كردند.
آنتوان در تهران با يك دختر ايرانى ارمنىنژاد ازدواج كرد و حاصل اين ازدواج هفت فرزند بود كه تنها دو تن از آنها (يك پسر و يك دختر) زنده ماندند.

- سوروگين به همراه همسر و فرزندان
آنتوان خان سوروگين يكى از موفقترين عكاسهاى عصر خود بود. او زبان فرانسه را خوب مىدانست و به سال 1295 ه. ق رساله عكاسى، عكاس مشهور فرانسوى ليبر را به فارسى ترجمه كرد و به مظفرالدين ميرزا تقديم داشت. “او مردى آرام، گوشهگير و خوش برخورد و گشادهرو و در عكاسى استاد بود”. سوروگين عكاس حرفهاى پركارى بود كه براى كامل كردن مجموعه عكسهاى خود تمامى ايران را زير پا گذاشت و از سوژههاى گوناگون بهترين تصاوير را تهيه كرد. مردم، مناظر، بناهاى تاريخى، آداب و رسوم، مشاغل و حرفهها، اشياء و سرانجام تمام زواياى زندگى ايرانيان سوژهى عكاسى او بود.
آنتوان خان توانائى خود را در تصويربردارى از دو حادثهى مهم تاريخى دوران فعاليت هنريش در آنچه امروز عكاسى خبرى خوانده مىشود نشان داد. در تصاوير ميرزا رضاى كرمانى پس از قتل ناصرالدين شاه و مراسم تشييع جنازه شاه و رخدادهاى نهضت مشروطيت سوروگين در نقش يك خبرنگار عكاس ظاهر مىشود.


- آتليه سوروگين در خيابان علاءالدوله (فردوسي)
در سال 1908 م برابر با سال 1325 ه . ق در وقايع پس از مشروطيت سوروگين به سبب ارتباطش با مشروطهطلبان گرفتار مشكلات بسيار شد. آنتوان خان هنرمند عكاس روس ناچار به سفارت انگليس پناهده شد. در همين زمان انفجار بمبى در خانه كنار عكاسخانهاش بزرگترين فاجعهى دوران كار هنريش را پديد آورد. حاصل زندگى هنرى او گردآورى هفت هزار نگاتيو شيشهاى از كارهاى خود او و شمارى نيز كار عكاسهاى پيش از او بود. شيشهها منظم شده و شماره خورده بود. شمارهها به شيوهى رقم زدن هنرمندان نقاش ايرانى، در كوشه و كنار شيشه به گونهاى نوشته شده بود كه كمتر به چشم مىخورد و آنها را بر چوب دستى پر گرهى درويش، بر بدنه گارى بستنى فروش دوره گرد، بر سايه بر زمين افتاده شتر و… ديده مىشود. در حادثه ياد شده تنها دو هزار شيشه سالم ماند. با بر افتادن سلسلهى قاجار و تغيير پادشاهى ضربهى ديگرى بر انتوان خان وارد شد پادشاه جديد به مانند تمامى شاهان جديد در تاريخ ايران به يك باره به نفى گذشته پرداخت. اين نفى و منسوخ سازى دو هزار شيشهى پرارزش سوريوگين را نيز در بر گرفت و شيشهها توقيف شد. اين فاجعه ديگر خارج از توان او بود زيرا حاصل دهها سال كوشش خود را بر باد رفته مىديد. سرانجام او به سال 1933 ميلادى برابر با سال 1312 شمسى درگذشت و در گورستان ارامنه در دروازه دولاب تهران به خاك سپرده شد روانش شاد باد.
تنها دخترش مارى كه در واپسين سالهاى عمر انتوان خان عكاسخانه را اداره مىكرد توانست ششصد و نود و شش قطعه از شيشهها را از توقيف در آورد. اين شيشهها و شمارى از عكسهاى كار سوريوگين بعد از مرگ او و تعطيل شدن عكاسخانهاش به كليساى پروتستان امريكائى تهران منتقل شد. و در سال 2 – 1951 ميلادى اين آثار در اختيار موسسهى اسميت سونيان در واشنگتن قرار گرفت و اكنون در گالرى هنر فرير است. نمايشگاهى از عكسهاى او به سال 1983 ميلادى در آن گالرى برگزار شد.
يكصد و شصت و هشت قطعه از عكسهاى او نيز در ميان مجموعهى عكسهاى يك ديپلمات هلندى به موزه ملى نژادشناسى شهر ليدن هديه شده كه مورد مطالعه و معرفى قرار گرفته است. عكسهاى او در نمايشگاه 1897 ميلادى بروكسل و نمايشگاه 1900 ميلادى پاريس موفق به دريافت مدال شد و خود او از دولت ايران داراى نشان شير و خورشيد الماس نشان بود. جهانگردان و پژوهشگران اروپائى كه در سده 19 و آغاز سده 20 ميلادى به ايران سفر كرده و خود عكاس نبودهاند، عكسهاى مورد نياز براى چاپ در سفرنامهها و كتابهاى خود را در ايران تهيه مىكردند. از همين راه است كه شمار زيادى از عكسهاى سوريوگين به سفرنامهها راه يافته و در همان زمان زندگى شهرت سوريوگين را به خارج از ايران كشانده است. بهترين نمونه اين عكسها را در كتاب از خراسان تا بختيارى هانرى رنهدالمانى مىتوان ديد. او سهم مهمى در تهيه عكسهاى كتاب پر ارج “بررسى هنر ايران” پوپ داشت. بررسى خدمات اين هنرمند روسى گرجى ايرانى شده به فرهنگ و تمدن ايران كارنامهاى چنان درخشان است كه ارزيابى آن به پژوهشى گستردهتر نيازمند است.
برگرفته از متن سخنرانى دكتر محمدحسن سمسار در مراسم افتتاحيه نمايشگاه آثار عكاسى آنتوان سوريوگين بهمن 1380- چادرخانه کاخ گلستان

- درويش
ايران از ديد دوربين يک عکاس قرن نوزدهم
Vicki Silverman ويکی سيلورمن
عضو هيئت تحريريه فايل واشنگتن
او مانند يک کوه است؛ از نوک دستار کله قندى خود به طرف پائين لايه هاى لباسش که اين درويش را مى پوشاند. حالت نشسته او که به طرف بيرون چرخيده، زمينه کمپوزيسيون عکس را پر کرده و دست راستش تا کناره پائين تصوير مى رسد. خطوط چهره اش به طرز گيرايى مشخص و روشن است و نگاه مستقيم و خيره او تماشاگر را مى ربايد در اينجا، در واشنگتن دى سى از يک دانشجوى هنر که مسئول اين عکس است سؤالاتى را در اين مورد بپرسيد و او ممکن است اشاراتى به پل استراند، استاد رئاليسم مدرن اوايل قرن بيستم داشته باشد يا شايد اين عکس انسان را به ياد ميسون بونفيلز عکاس قرن نوزدهم مى اندازد که بخاطر عکس هاى خود از مصر و مشرق زمين شهرت دارد، اما سبک اين عکس با روش کار اين کاشف يکسان نيست اصل “درويش” به ايران برمى گردد و اين يکى از عکس هاى فراوان فوق العاده اى است که توسط آنتوان سوروگين يک نابغه گمنام .عکاسى اوليه تهيه شده است در سايه کوشش هاى انستيتو اسميتسونيان در واشنگتن دى سي، اکنون هنرمندان و مورخان بيشترى قادرند گنجينه تصويرهايى را که او در .ايران در سالهاى ١٨٧٠ تا ١٩٣٠ بوجود آورد مشاهده کرده و تحسين کننداين کار عمدتاً مديون گالرى هنر فرير وابسته به انستيتو اسميتسونيان و تلاش هاى گالرى آرتور ام سکلر براى حفظ انتشار و نمايش کلکسيون خود از آثار سوروگين است. آرشيو آنها در واشنگتن دى سى اکنون داراى بيش از ۶۵٠ نگاتيو شيشه اى و ١٤٠ عکس اصل داراى املاح نقره است. اين بزرگترين کلکسيون آثار سوروگين در خارج از ايران است تصويرهاى سوروگين از طريق يک نمايشگاه کوچک در گالرى آرتور ام سکلر در٩١-١٩٩٠ به بازديد کنندگان قرن بيستم معرفى شد و سپس در يک نمايشگاه دوم و در نشريه ١٩٩٩ اين گالرى بنام “سوروگين و تصوير ايران: عکس هاى ايران، ١٩٣٠-١٨٧٠” بيشتر مورد توجه قرار گرفت اين نشريه ١٢٤ صفحه اى شامل عکس هاى زيادى است و تا آن زمان هرگز در هيچ نشريه اى منتشر نشده و آثار سوروگين را از ديدگاههاى مختلفى بررسى مى کند دکتر معصومه فرهاد، متصدى هنر اسلامى در گالرى هاى فرير و سکلر به اين نکته اشاره مى کند که اينترنت وسيله بعدى براى درميان نهادن اين ارثيه تاريخى و هنرى با ديگران است و تمامى کلکسيون اکنون بصورت ديجيتال درآمده است. او اميدوار است که قبل از گذشت زمان زيادى محققين قادر باشند تصوير هاى سوروگين را از طريق کامپيوتر هاى شخصى خود بررسى کنند فرهاد درژوئن ٢٠٠٣ در مصاحبه با فايل واشنگتن درباره اهميت کارهاى سوروگين سخن گفت. او در آغاز آثار اين عکاس را بعنوان يک .پيوند هنرى وصف کرد او گفت: ” آنتوان سوروگين يکى از پيشتاز ترين عکاسانى بود که در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در ايران کار مى کردند. او در تهران بدنيا آمد، آنجا فوت کرد، و اکنون قبر او در تهران است. او که يک ارمنى بود در سالهاى اوليه عمر خود بين تهران و تفليس يعنى پايتخت ايران و منطقه اى که اکنون تحت حکومت روسيه است در رفت و آمد بود فرهاد توضيح داد: “به اعتقاد من، اين وضعيت او را در يک موقعيت بسيار غير معمول قرار داد. زيرا او هم يک خارجى تلقى مى شد و هم يک ايراني. او به دربار و سطوح مختلف جامعه دسترسى داشت. اما در همان زمان، هنوز هم داراى ديدگاه کسى بود که “به درون مى .نگرد”. او هدفهاى معينى داشت که فکر مى کنم به روشنى از اين عکس ها مشخص است بعنوان يک مرد جوان در تفليس در سالهاى دهه ١٨۶٠، آنتوان سوروگين خود را آماده مى کرد که از طريق نقاشى امرار معاش کند، اما به زودى شيفته “هنر جديد” عکاسى شد. در آن زمان که به زحمت ٣٠ سال از عمر عکاسى مى گذشت، هنرمندان و عکاسان با همديگر کار مى کردند و يافتن نقاش جوانى که در استوديوهاى هنرى تجارتى به رتوش عکس اشتغال داشت غير معمول نبود عليرغم تماسهاى محدود خود با دنياى عکاسى – و نوزاد بودن خود اين جريان – سوروگين در سال ١٨٧٠ و با هدف جاه طلبانه شرح طرز زندگى مردم، چشم اندازها و معمارى منطقه توسط کاروان به ايران آمد. او همچنين قبل از آنکه استوديوى تجارتى خود را در خيابان علاءالدوله(خيابان فردوسي) تهران ايجاد کند در سراسر آذربايجان، کردستان و لرستان به مسافرت پرداخت در طول دوران حرفه اى خود که تا آخر عمرش ادامه داشت و بعنوان يک عکاس تجارتى در تهران، آثار سوروگين شامل پرتره، از .معاريف گرفته تا افراد گمنام، چشم اندازها، آثار معماري، زندگى شهرى و صحنه هاى روستايي، تشريفات دربارى و روضه خوانى بود به عقيده فرهاد، اگر چه استوديوى سوروگين به يک حرفه موفق تبديل شد، او هميشه خود را اول يک هنرمند محسوب مى کرد او مى گويد: “اين موضوع از طريق عکس هايش پيداست؛ طريقى که آنها را شکل مى دهد، زمينه هايى که بوجود مى آورد، و زاويه اى که از آن استفاده مى کند ” در حقيقت به گفته فردريک ان بورر ويراستار “سوروگين و تصوير ايران”، سوروگين شيفته آثار رامبراند و امپرسيونيست هاى فرانسوى و نيز نقاشى سنتى ايران، بويژه آثار بهزاد (فعال بين ١٤٧٠ تا ١۵٢٠) و رضا عباسى (فعال .بين ١۵٨٧ تا ١۶٣۵) بود فرهاد خاطر نشان مى سازد که در عکس٩٠- ١٨٨٠ خود “چشم انداز کوهستان، لرستان”، به نظر مى رسد که سوروگين اشاراتى به مينياتور ايرانى دارد بخصوص به طريقى که او فضا را مسطح کرده و با بهره گيرى از يک سلسله نوارهاى افقى چشم انداز را به تجرد کشانده است اين کمپوزيسيون کلاسيک ايرانى تباين آشکارى با تصوير “منظره شبانه” دارد که در همان زمان گرفته شده است. اينجا دو نفر در کنار جاده اى نشسته اند، که چشم بينندگان را به يک سطح مورب و به فواصل دور مى کشاند که شايد اشاره اى به استفاده از دورنما توسط نقاشان امپرسيونيست مانند دگا است او مى گويد: چندين عکس ديگر سوروگين نيز روى کمپوزيسيون هاى مورب تکيه دارد که به داخل فضاى نسبتاً خالى منتهى مى شود. هنگامى که شما اثرى مانند اين عکس را با ساير عکس هاى قرن نوزدهم مقايسه مى کنيد، مشاهده مى کنيد که کاملاً متفاوت است و ديد سوروگين نسبت به نقاشى مسلم مى شود دکتر فرهاد خاطر نشان مى سازد که اگر چه بسيارى از عکس ها از نظر زيبايى شناسى آثار ممتازى محسوب مى شوند، سوروگين اين .تصويرها را بخاطر امرار معاش بوجود آورده است و همين بر قرائت تاريخى عکس ها اثر مى گذارد فرهاد مى گويد: “ما تصور مى کنيم بيشتر عکس ها به دليلى گرفته شده اند. مثلاً عکسى با عنوان “اعمال نظم در کارگاه پارچه بافي” مثالى از آن نوع عکس هايى است که معمولاً پولش توسط يک خارجى پرداخت شده و به اين خاطر بوده که بعنوان يادگارى و شايد براى استفاده در يک کتاب درباره تاريخ و عادات ايران يا براى يک سخنرانى درباره مسافرت برده شود. اين يک يادآورى تصويرى از کشور و فرهنگ خارجى آن بود. به دلايل مشابه، سوروگين تصاويرى از کنيزکان حرم يا صوفى ها – اشخاص غير بومى و به اصطلاح خارجى .بوجود آورد که شباهت خيلى زيادى به کارت پستال داشت يک مثال از تصويرهاى تک سوروگين مى تواند در پرتره ١٨٨٠ او “ناصرالدين شاه بر تخت طاووس” مشاهده گردد که در آن شاه برتخت جلوس نکرده بلکه مانند بقچه ای در جلوى آن نشسته است فرهاد خاطرنشان مى سازد چيزى که درباره عکس هاى سوروگين غير عادى است، عکس هاى او از افراد خانواده سلطنتى است. بجاى آنکه آنها را در يک ژست رسمى نشان دهد، بسيارى از آنها غير رسمى هستند، و خودمانى ترين لحظات زندگى روزانه آنها را به چنگ آورده است او توضيح مى دهد براى مثال هنگامى که شما به يک عکس هندى قرن نوزدهم نگاه مى کنيد، حتى کم رتبه ترين مهاراجه ها با يک ژست بسيار رسمى و همراه با تمام علائم و نشان هاى خود نشسته است کلکسيون کامل آثار سوروگين که در آرشيوهاى فرير و سکلر در واشنگتن دى سى قرار دارد بصورت کاتالوگ در آمده و ليست عکس ها از طريق اينترنت قابل دسترسى است و محققين را در سراسر جهان قادر مى سازد تحقيقات خود در اين مورد را آغاز کنند. او اميدوار است که در آينده نزديک خود تصويرها به اين ليست اضافه شود اين کلکسيون مورد توجه طيف وسيعى از محققين قرار گرفته است،فرهاد مى گويد: سرى هاى کاملى از عکس هاى اقليت هاى قومى وجود دارد، بنابراين يک محقق که به موضوع کردها علاقمند بود در اين مورد به تحقيق پرداخت. ما داراى مورخين و مورخين معمارى هستيم که روى عکس ها کار کرده اند. از زمانى که کلکسيون ما معروفتر شده است چندين عکس، هم تصوير معاريف و هم عکس هايى از زندگى روزانه، در کتاب هاى گوناگون که در مورد تاريخ ايران در قرن نوزدهم نوشته شده ظاهر شده اند. هنرمندان و افرادى که روى لباس ها يا نقش زنان در خاور نزديک مطالعه مى کنند نيز از اين کلکسيون بهره گرفته اند او توضيح مى دهد محققين معمولاً کار خود را با نگاهى به ليستى که ما در اختيار داريم آغاز مى کنند. افرادى نيز ممکن است به ما تلفن بزنند و بگويند: من به عکس هاى سالهاى ١٨٩٠ تا١٩١٠ دربار ايران علاقمندم، شما چه عکس هايى داريد؟ و بعد آنها معمولا مى آيند و به عكسها نگاه ميكنند فرهاد خاطر نشان مى سازد در حالى که واشنگتن مکان بسيارى از تصويرهاى آنتوان سوروگين است “کلکسيون هاى عظيمى از عکس هاى سوروگين در ايران نيز وجود دارد او ميگويد: در کاخ گلستان حدود ۵٠،٠٠٠ عکس و نگاتيوهاى شيشه اى وجود دارد، و بسيارى از آنها هرگز مورد مطالعه قرار نگرفته اند و بايد شامل تعداد زيادى از آثار سوروگين باشند. و اضافه مى کند که گالرى آرتور ام سکلر نمايشگاه سوروگين خود را به کاخ گلستان فرستاد که در سال ٢٠٠٢ در آنجا به نمايش در آمد دکتر معصومه فرهاد، متصدى هنر اسلامى در گالرى هنر فرير توضيح مى دهد “اين عکس ها تاريخ تصويرى گذشته اى هستند که مدتهاست سپرى شده در ايران منابعى باور نکردنى وجود دارند و بايد آنها را حفظ کرد. اين عکس ها تنها سندى است که ما از لحظات معينى در دست داريم، از طريقى که يک بنا به نظر مى رسيد تا راهى که يک نفر لباس مى پوشيد.



ميرزا محمد تقي فراهاني ( امير كبير ) ژوئن 4, 2009
Posted by Homayoun in رجال قاجار.Tags: اميركبير
2 comments

اميركبير
مصلح بزرگ تاريخ ايران محمدتقي فراهاني در 1222هـ. ق در هزاوه از قراي فراهان ديده به جهان گشود. پدرش کربلائي محمد قربان، نخست به عنوان آشپز به خدمت ميرزا عيسي قائم مقام درآمد و سپس در دستگاه فرزند او ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، ناظر آشپزخانه شد. مادر وي فاطمه يا فاطمه سلطان نام داشت. محمدتقي درخانه قائم مقام با بروز هوش و لياقت فطري از شاگردي پدر به همدرسي آقازاده ها ترقي يافت.1 و در دستگاه قائم مقام به دبيري مشغول شد. پس از مدتي از خدمت قائم مقام مرخص شد و به جمع مستوفيان محمدخان زنگنه امير نظام پيوست. پس از قتل گريبايدوف، وزير مختار روس (1244 ق/ 1828م) به همراه خسرو ميرزا براي عذرخواهي از اين واقعه راهي روسيه شد.
ميرزا محمدتقي يک بار ديگر نيز به همراه امير نظام به روسيه رفت که سرپرستي اين هيئت را ناصرالدين ميرزا وليعهد بر عهده داشت. مهمترين سفر خارجي ميرزا تقي خان مسافرت به ارزروم در پي پديد آمدن بحران در روابط ايران و عثماني بود. ميرزا تقي خان در صفر 1259 ق طي فرماني از سوي محمدشاه با رتبة سرتيپي، در رأس 200 تن از رجال سياسي – نظامي ايران رهسپار ارزروم شد و پس از مذاکرات طولاني با عقد پيمان صلح در جمادي الثاني 1263 ق، به ايران بازگشت. پس از مرگ محمد شاه (6 شوال 1264ق/ 5 سپتامبر 1848م) ميرزا تقي خان با درايتي کم نظير ناصرالدين ميرزا وليعهد را از تبريز به تهران رساند. پس از ورود شاه به تهران و جلوس بر تخت سلطنت ميرزا تقي خان منصب صدارت يافت و لقب اتابک اعظم و اميرکبيرگرفت. اميرکبير روز جمعه 22 ربيع الاول 1265 با خواهر تني ناصرالدين شاه ملکزاده خانم ملقب به عزت الدوله ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد به نامهاي تاج الملوک و همدم السلطنه که هر دوي اين خواهران به دستور ناصرالدين شاه با دو فرزندش مظفرالدين ميرزا وليعهد و مسعود ميرزا ظل السلطان ازدواج کردند . امير قبل از ازدواج با عزت الدوله زن ديگري داشت که هنگام رسيدن به صدارت از او جدا شد. از اين يک پسر داشت به نام احمد ميرزا که هنگام قتل امير 14 ساله بود که بعداً ملقب به ساعدالملک و وزير نظام آذربايجان گرديد. از گرفتاريهاي امير در آغاز صدارتش « شورش حسن خان سالار و فوج قهرمانيه » است که امير با قاطعيت اين شورشها را سرکوب کرد. سياست اميرکبير نسبت به اقليتهاي مذهبي برپاية مداراي مذهبي و حق آزادي پرستش و تساوي حقوق اجتماعي قرار داشت. در اين روية آزادمنشانه غير از عنصر روشن بيني ، عامل مصلحت سياسي نيز دخيل بود. اما برخورد اميرکبير با فرقه بابيه قهر آميز بود. سيد علي محمد شيرازي فرقه اي ديني پديد آورده بود که در آغاز خود را « باب » امام غايب مي دانست. اما پس از مدتي خود را مهدي خواند. اميرکبير مي خواست بدون توسل به خشونت، بي پايگي ادعاهاي علي محمد را روشن گرداند اما شورش و آشوب مسلحانه اي که در خراسان، مازندران، فارس، زنجان و ديگر نقاط توسط بابيان پديد آمد، دولت مرکزي را به مقابله واداشت و پس از يک سلسله جنگهاي خونين که در 1265ق و سال بعد، ميان نيروهاي حکومت و هواداران باب در گرفت همة سران بابيه (بشرويه اي، بارفروشي، زنجاني و دارابي) در 1266 ق کشته شدند. اميرکبير براي رفع غائله چاره اي نديد جز آنکه باب را از ميان بردارد. پس حمزه ميرزا حشمت الدوله، حکمران آذربايجان به امر اميرکبير، باب را از چهريق به تبريز آورد و پس از آنکه علما فتوي به قتل وي دادند او را در ميدان شهر تبريز (در 27 شعبان 1266 ق) تيرباران کردند. اميرکبير در مدت سه سال و سه ماهي که سمت صدراعظمي ايران را داشت دست به اصلاحات عميق سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي زد. از مهمترين اقدامات اميرکبير مي توان به تأسيس مدرسه دارالفنون، ايجاد چاپخانه، ترجمه کتب اروپايي، اعزام محصل به اروپا، داير کردن روزنامه وقايع اتفاقيه، توسعه زراعت نيشکر در مازندران و خوزستان، توسعة زراعت زعفران درخراسان، ايجاد کارخانه کاغذسازي در شمال شرقي تهران، تأسيس کارخانه هاي چلواربافي؛ چيني سازي؛ حريربافي و بلورسازي، تدوين قانون سربازگيري، تأسيس کارخانه هايي براي ساخت ملزومات نظامي و تسليحات ساده، متحدالشکل گردانيدن لباس نظاميان، ترويج آبله کوبي و بنيان نخستين بيمارستان دولتي، ايجاد امنيت در راهها و نظارت بر عبور و مرور و صدور تذکرة عبور، ايجاد قراول خانه و چاپارخانه درحدود شهرها، مساحي و نقشه برداري تهران وديگر مناطق و راههاي کشور، کوتاه کردن دست قدرتهاي بيگانه از دخالت در امور داخلي و … اشاره کرد. با آغاز اقدامات اصلاحي اميرکبير، سفارت انگليس، مهدعليا مادر شاه و ميرزا آقاخان نوري اعتمادالدوله براي سرنگوني اميرکبير با هم متحد شدند. ناصرالدين شاه تا مدتي در برابر تحريکات و القائات دشمنان امير ايستادگي کرد اما سرانجام تسليم آنان گرديد و فرمان عزل امير را از صدارت صادر کرد ( ۱۹ محرم سال ۱۲۶۷ هجری قمری )و پس از مدتي حکم تبعيد امير به کاشان، نخست با عنوان حکومت آن شهر، صادر شد و زير نظر نظاميان به آنجا رفت. اندکي بعد شاه حکم قتل امير را نيز امضا کرد و علي خان فراشباشي در بامداد 18 ربيع الاول 1268 وارد فين کاشان شد و در حمام با زدن رگهاي دست و پا، امير را به شهادت رساند. پيکر اميرکبير ابتدا در کاشان و سپس به پايمردي همسرش، عزت الدوله، در کربلا به خاک سپرده شد. 2
__________________________________________
1 . مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12 ، 13، 14 هجري، ج1، (تهران: زوار ، 1371) . ص 210 . محمدکاظم موسوي بجنوردي، ويرايشگر، دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج10، (تهران: مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367- ) ، ص 263 .
2 . فريدون آدميت، اميرکبير و ايران، (تهران: خوارزمي، 1355). ص اغلب صفحات. کمال حاج سيد جوادي، اثرآفرينان: زندگينامه نام آوران فرهنگي ايران ( از آغاز تا سال 1300 ش)، زير نظر کمال حاج سيد جوادي؛ با همکاري عبدالحسين نوايي (تهران : انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1380) ص 320- 319. محمدکاظم موسوي بجنوردي، ص 270- 263.
ميدان باغ شاه و مجسمه ناصرالدين شاه مارس 16, 2009
Posted by Homayoun in يادمان هاي تاريخي.Tags: ميدان باغ شاه, مجسمه ناصرالدين شاه
add a comment

ميدان باغ شاه اثر مرحوم كمال الملك 1306 ه.ق - نگارخانه كاخ گلستان

بازديد ناصرالدين شاه از اتمام ساخت مجسمه خودش در قورخانه - 1304 ه.ق
گويا نخستین مجسمه نصب شده در ميادين تهران قدیم، مجسمه ناصرالدین شاه سوار بر اسب بوده كه در باغ شاه گذاشته شد.این مجسمه به دستور اقبالالسلطنه وزیر قورخانه و توسط میرزا علی اكبر معمار ساخته شده بود.
در روزنامه شرف سال 5، شماره 50، ربیعالثانی 1304 قمری در صفحات 1 و 2 در این مورد چنین آمده است:
“برحسب دستورالعمل جناب اقبالالسلطنه وزیر قورخانه مباركه مجسمهای از تمثال … بندگان اقدس … تقریباً به اندازه جسم و هیكل … مبارك سواره با لباس رسمی ساخته و ریختهاند كه از حیث صنعت ریختهگری و علم نقاشی و تناسب اعضا و دقایق اوستادی در این فن مخصوص مجسمهسازی بهتر از آن به تصویر نمیآید، مانند كارهای خوب اساتید اروپا ساخت و حال آن كه اوستادان و صنعتگران این مجسمه تماماً ایرانی هستند.”
ساخت مجسمه در شعبان 1304 ه.ق به پایان رسید. به قول محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات ابتدا قصد داشتند آن را در سر میدان توپخانه بگذارند اما چنین نشد و دو سالی مجسمه در قورخانه بود تا به باغشاه برده شد. سهشنبه 10 صفر 1306 ه.ق را “عید مجسمه” گفتند و بدین مناسبت جشنی برپا داشتند .
بناى ميدان اسب دوانى يا باغشاه كه در غرب تهران قرار داشت – حوالي ميدان حر كنوني – و خارج از محدوده شهرى بود، از دوره فتحعلى شاه است كه به گزارش اعتماد السلطنه ” خالي از اهميت ” نبوده و به منظور اسب دوانى و چابك سوارى احداث شد. فتحعلى شاه بعدها نيز بناهايى بدان افزود تا اين كه در عهد ناصرالدين شاه و در حدود سال 1277 ه.ق كوشك هاى معتبر و بناهاى عالى در آنجا ساختند.
عمارت تازه به گزارش روزنامه ” دولت عليه ايران ” به تاريخ 5 شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق داراي سه بخش و هر بخش دو طبقه بود، قسمت مياني كه بزرگتر از دو عمارت طرفين بود به جلوس شاه اختصاص داشت عمارت دست راست مخصوص وزيران، سران دولت و اميران كشوري و قشون بود.بناي طرف چپ به مهد عليا – مادر ناصرالدين شاه- و زنان حرم خانه اختصاص داشت. در طول سلطنت ناصرالدين شاه عمارت تازه ديگري در ميدان ساخته شد افزون بر آن در ميدان اسب دوانى، گذشته از بناى اصلى، برجى – معروف به برج منظر – نيز ساخته شده بود كه آن برج نيز در آغاز شش طبقه بوده و سپس با برداشتن دو طبقه بالايى آن به برجى چهار طبقه تبديل شد. در واپسين سال هاي سده سيزده ه.ق در محوطه ميدان اسب دواني باغي ايجاد شد كه اعتماد السلطنه از آن به عنوان ” باغي در نهايت امتياز ” ياد مي كند به سبب وجود محوطه مشجر، چهارصد فواره و درياچه بزرگى كه از آب قنات ميدان پديد آمده بود، ميدان اسبدوانى را باغشاه خواندند. از ديدنى هاى باغشاه يكى هم مجسمه سواره ناصرالدين شاه بود كه در وسط درياچه باغ بر سكويى قرار داشت.
باغ وحش مختصرى نيز در قسمت جنوبى باغ درنظر گرفته شده بود. باغشاه بعدها به محل استقرار سربازها و لشكر گارد اختصاص يافت. از رويدادهاى باغشاه يكى فرامين محمدعلى شاه قاجار براى سركوب، مقابله و محاكمه مشروطه خواهان بود و ديگرى فرمان به توپ بستن مجلس شوراى ملى كه از آن محل صادر شد.
- سمسار،محمد حسن . سيماي تهران . زريران. تهران .1386 ج1ص 215
- صنيع الملك . روزنامه دولت عليه ايران.5شنبه 8 جمادي الاولي 1277 ه.ق
كاخ لازيينكي مارس 9, 2009
Posted by Homayoun in يادمان هاي تاريخي.Tags: كاخ لازيينكي
4 comments
بعد از مدت هاي زياد بالاخره تصوير و تاريخچه عمارتي را كه ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه قاجار در طي اقامت خود در ورشودر آن جا ساكن بوده اند و در خاطرات خود از آن ياد كرده اند رايافتم ، نمي توانم خوشحالي خود را بعد از ديدن اين تصاوير بيان كنم ادراكي خاص كه با خواندن خاطرات اين دو پادشاه قاجار در وصف اين عمارت در من بوجود آمد.
شما را به درك اين زيبائي دعوت مي كنم


براي مطالعه بيشتر در مورد اين كاخ مي توانيد به پيوند زير مراجعه كنيد :
Łazienki Palace
صداي مظفرالدين شاه آگوست 10, 2008
Posted by Homayoun in يادمان هاي تاريخي.Tags: صداي مظفرالدين شاه
3 comments

در اينجا صداي مظفرالدين شاه را كه خطاب به اتابك سخناني را ابراز داشته است مي آورم به واسطه ناواضح بودن صدا متن صحبت را نيز به شكل مكتوب مي نويسم كه اميدوارم مورد توجه واقع شود و به كار آيد .
جناب ….. واتابك اعظم از خدمات صادق ولايق شما……كه تا به حال چهل سال است كه خدمت مي كنيد ، از همه خدمات شما راضي هستيم به خصوص از خدمات اين سه ، چهار ساله اي كه در وزارت خودتان كار مي كنيد و انشاءالله عوض اينها را، همه را به شما مرحمت خواهيم فرمود و شما هم ابدا ذره اي در خدمات خودتون انشاءالله قصور نخواهيد كرد و مرحمت ما را به اعلاي درجه نسبت به خودتان بدانيد .
انشاءالله الرحمن بعد از چهار صد سال كه خدمت مي كنيد اميدوار هستم كه هميشه خوب باشيد و اين خدماتي كه به من مي كنيد ، واسه مملكت ايران ميكنيد البته خداوند او را ……بي …….بي عوض نخواهد گذاشت .
انشاءالله عوض او را هم خدا و هم سايه خدا كه خودمان باشيم به شما خواهم داد و از خدمات همه وزرا راضي هستيم وشما خدمات همه را حقيقتا خوب عرض مي كنيد و به موقع عرض مي كنيد .
* اتابك اعظم (ميرزا علي اصغر خان امين السلطان ) فرزند دوم آقا ابراهيم امين السلطان ، صدر اعظم سه پادشاه قاجار (ناصرالدين شاه ، مظفرالدين شاه و محمد علي شاه) بود . به ترتيب به القاب صاحب جمع ، امين السلطان و اتابك اعظم ملقب بود وي در 21 رجب سال 1325 هجري قمري و در جريان نهضت مشروطه ايران به دست عباس آقا تبريزي كشته شد.
كارنامه درسي احمد شاه قاجار می 30, 2008
Posted by Homayoun in يادمان هاي تاريخي.Tags: كارنامه احمد شاه
add a comment
يادمان سفر مظفرالدين شاه به ورشو می 8, 2008
Posted by Homayoun in يادمان هاي تاريخي.Tags: ورشو, warsaw
add a comment

اثري فوق العاده زيبا كه به آن دلبستگي زيادي دارم و احساسي از يك نوع ارتباط روحي عامل اين دلبستگي است و اين ارتباط دروني به نحوي به طريقه كشف رمز اين اثر بعد از حدود 107 سال بر مي گردد كه شرح ماجراي آن در نوع خود شنيدني است .
به مرور كه كار كارشناسي تابلو هاي حوضخانه به انجام مي رسيد – روندي كه هنوز ادامه دارد – گه گاه نياز به تغيير و تحولاتي در اين مجموعه حس مي گرديد اين تغييرات بواسطه توسعه آگاهي هاي ما نسبت به مجموعه مورد نظرمان امري اجتناب ناپذير بوده و مي باشد در اين راستا و به جهت تكميل مجموعه حوضخانه به مخزن تابلوهاي نقاشي رفته تا اثري را به مجموعه اضافه كنيم ، بعد از بررسي هاي زياد به اين تابلو برخورد نمودم اولين چيزي كه توجه مرا به خودش جلب نمود كار فوق العاده زيبا و استادي منحصر بفرد در اجراي كار بود كه با تكنيك آب مركب (يا تركيبي از عكس و آب مركب) تصوير مظفرالدين شاه[1] را به تصوير كشيده بودند، كار رقم رامبراند [2] – البته نه آن رامبراند قرن 17 – و اسم شهر ورشو – لهستان در آنموقع جزء روسيه بوده است – را بر خود داشت ، استنباط اوليه من اين بود كه اين تصوير به احتمال زياد در كشور آلمان به انجام رسيده است زيرا اسم نقاش به آن واحد جغرافيائي چندان وابستگي نشان نمي دهد و طريقه نگارش نام ورشو در زير تابلو نيز به زبان آلماني بوده و هم چنين مظفرالدين شاه طي سفر خود به اروپا در سال 1900 ميلادي – 1318 ه.ق برابر با 1279 ه.ش- در حدود 4 تا 5 روز بيشتر در ورشو اقامت نداشته و امكان پذير نيست چنين كاري در خور در اين مدت محدود به انجام رسيده باشد .
اين فرض با يك اتفاق تقريبا – مي گويم تقريبا بواسطه اينكه با بررسي در آلبوم خانه كاخ گلستان و ديگر جاها بايد اين عكس برداشته شده در ورشو را بيا بم تا اين فرض كامل گردد – به اثبات رسيد و آن اينكه در دو گوش پائين تابلو و بر روي قاب براي اينكه به تابلو موقع قرار گيري عمودي بر زمين آسيب وارد نشود دو روزنامه را به شكل چند لا و تاشده به آن ميخ كرده بودند كه معمولا از لحاظ فني در مرحله بعد از قاب سازي و موقع حمل و نقل اجرا مي شود رنگ و قدمت روزنامه ها من را به باز كردن آنها راغب ساخت با باز كردن روزنامه ها چيز عجيبي مشاهده كردم .اين روزنامه ها دقيقا تاريخ 1900 ميلادي رو بر خود داشتند و مربوط به كشور آلمان وشهر درسدن بودند . گزارشي بدين مضمون تهيه كردم :
” در تاريخ 13 تيرماه 1385 نسبت به باز كردن روزنامه اي كه جهت بسته بندي تابلوي آب مركب مظفرالدين شاه ( در بخش زيرين ) با امضاء Rambrandt كه در زير آن واژه Warschau نيز ديده مي شود، اقدام گرديد . كه بعد از باز كردن آن تاريخ 7/7/1900 را بر خود داشت كه با تاريخ سفر اول فرنگستان مظفرالدين شاه به تاريخ 1900 ميلادي تطابق كامل داشته ، طبق بررسي هاي بعمل آمده مظفرالدين شاه در تاريخ پنج شنبه 9 صفر 1318 ه.ق ( 17/ خرداد / 1279 ه.ش ) تا دوشنبه 13 صفر همان سال ( 21/ خرداد / 1279 ه.ش ) در ورشو اقامت داشته است كه برابر مي شود با 7/ 6/1900 ميلادي تا 11/6/1900 كه نشان مي دهد روزنامه فوق الذكر دقيقا تاريخ يك ماه بعد را بر خود دارد. احتمال مي رود تابلوي مورد نظر از روي عكسي كه از مظفرالدين شاه در ورشو گرفته شده در آلمان نقاشي و بسته بندي شده است .
تصاوير روزنامه مورد نظر پس از اسكن كامپيوتري و پرينت آن در 18 صفحه ضميمه مي گردد. “

البته در اينجا صرفا تصوير اول روزنامه كه تاريخ و عنوان روزنامه را بر خود دارد مي آورم و نكته اي كه براي من جالب بود اين است كه اين روزنامه ها چطور در اين 106 سال كه از تاريخ آن مي گذشت باز نگرديده بود ؟!! آيا اين تابلو از ابتدا مورد توجه مظفرالدين شاه واقع نشده و راه به سوي انبار باز كرده است ؟؟!! مظفرالدين شاه در خاطرات روزانه سفر خود به تاريخ پنج شنبه 9 صفر 1318 ه.ق ورود خود به لهستان را اينگونه شرح مي دهد :
” …. تا آمديم به گار راه آهن شهر ورشو رسيديم پرنس فرمانفرماي لهستان روس كه اسمش امير تيسكي است با جميع صاحب منصبان نظامي مقيم ورشو در گار حاضر بودند سربازان و اهل نظام تا آخر صف ملاحظه كرديم بعد كه از جلو ما دفيله كردند من و جناب اشرف صدر اعظم و پرنس و اميرال در يك كالسكه نشسته ساير ملتزمين هم در كالسكه هاي ديگر بطرف شهر روانه شديم در بين راه همه جا سرباز و سوار و توپچي در كنار خيابان ها صف زده بودند و تماما براي تهنيت و احترام ما هورا مي كشيدند عموم مردم از ورود ما زياده اظهار شعف مي نمودند ما هم به همه اظهار مهرباني مي كرديم و با دستمال تعارف مي نموديم حقيقه خيلي خوب از ما پذيرائي كردند از پلي گذشتيم كه بر روي رودخانه ورشو ساخته اند كه تقريبا سيصد ذرع طول پل مي شود خيلي پل غريبي است دو كشتي بخاري هم روي رودخانه در حركت بود بعد آمديم بعمارت لازنسكي كه از براي نزول ما حاضر كرده بودند اين عمارت از بناهاي سلاطين لهستان است پارك و عمارت غريبي است دو درياچه در جلو اين عمارت واقع است كه به قدر درياچه سلطنت آباد مي شود خيلي مصفي است درختهاي مارونيه خيلي بزرگ دارد من خيلي مايل بودم برگ اين درخت را ببينم و در اينجا كه ديدم بقدر درختهاي نارون بزرگ ايران است درختي ديدم كه تا امروز نديده بودم برگ هاي قرمزي داشت برنگ آلوچه هاي قرمز ايران ناصر خاقان را گفتيم رفت شاخه از آن چيده آورد تماشا كرديم خيلي غرابت و تماشا داشت ……”[3]
به تصور من عكسي كه از مظفرالدين شاه گرفته شده و بعد ها دستمايه همين نقاشي گرديده در همين عمارت لازنسكي برداشته شده است به خاطرات مظفرالدين شاه در روز جمعه 10 صفر 1318 ه.ق توجه كنيد :
” صبح كه از خواب بيدار شديم اميرال آمده عرض كرد ترتيب مشق و مانوري در خارج شهر داده شده بايد بانجا برويم پرنس فرمانفرما هم در آنجا براي پذيرائي حاضر است من و جناب اشرف صدر اعظم و اميرال و وزير دربار در يك كالسكه نشسته حركت كرديم بعضي از ملتزمين هم در ركاب بودند از اين پارك تا آن نقطه كه موقع مانور بود بيست دقيقه راه است ….. بعد از اتمام مانور ما با جناب اشرف صدراعظم و اميرال سوار كالسكه شده به طرف منزل آمديم و در بين راه بدر خانه پرنس فرمانفرما آمده كارت گذاشتيم و از آنجا گذشتيم آمديم منزل عكاسي را كه مطيع السلطنه حاضر كرده بود كه عكس ما را بيندازد چند قطعه عكس مرا برداشت …… “[4]
هم او در روز يكشنبه 12 صفر 1318 ه.ق مي نويسد :
” …. عكاسي كه پريروز عكس ما را انداخت امروز عكس ها را حاضر كرده بود بتوسط صنيع السلطنه بحضور آورد الحق خيلي خوب عكس انداخته بود …. چند قطعه كارت پستال عكس ما را درست كرده بودند بحضور آوردند آنها را دستخط كرديم و به تبريز فرستاديم …”[5]
مظفرالدين شاه در روز دوشنبه 4 ربيع الاول 1318 ه.ق موقعي كه در كنتركسويل ( فرانسه ) بوده باز از اين عكاس صحبت مي كند :
” …. امروز آن عكاس پير مرد ورشوي سابق الذكر عكسهاي ما را از ورشوي به كنتر كسويل آورده بود يكهزار منات باو انعام داديم …..” [6]
روز دوشنبه 13 صفر 1318 ه.ق روز خروج مظفرالدين شاه از ورشو است :
” امورز صبح اميرال و پرنس اميرتيسكي فرمانفرماي لهستان روس آمده عرض كردند كالسكه بجهت حركت حاضر است سوار شده از قصر لازنسكي آمديم تا بگار راه آهن باز اطراف راه مثل روز ورود جمعيت ايستاده بودند و قشون نيز همانطور با كمال نظم و آراستگي از كنار راه صف بسته بودند رسيديم بگار پرنس فرمانفرما كه بسيار مرد نجيب عاقل درستي است و يك قطعه نشان تمثال خود مانرا هم بايشان داده بوديم از اينجا مرخص شده رفت اميرال و ساير مهماندارها همراه بودند سوار ترن شده براه افتاديم تا رسيديم به الكساندروف كه سرحد مابين خاك روسيه و آلمان است …. اينجا همانجاست كه شاه شهيد هم در سفر آخر شام خورده بودند و … ميرزا رضا خان مويد السلطنه وزير مختار برلن هم ترن آلمان را به اينجا آورده بود از اينجا بايد به ترن آلمان كه خودمان تا كنتر كسويل اجاره كرده و بخرج خودمان با نجا مي رويم سوار شويم …. بقدر ساعتي كه گذشت از خاك روسيه خارج و داخل خاك آلمان شديم .”[7]
ناصرالدين شاه نيز در سفر دوم فرنگ خود 1295 ه.ق وارد ورشو شده و در همين قصر لازنسكي اقامت داشته است ، ناصرالدين شاه در خاطرات روز سه شنبه مورخ 25 جمادي الا ول 1295 ه.ق مي نويسد :
“ورشو شهر بسيار قشنگي است ، اما ظاهر عمارات و خانه ها قدري چرك است چراغ گاز دارد ، ميدان هاي خوب دارد ….. خلاصه رفتم خيلي راه الي عمارت و باغي كه براي ما حاضر كرده بودند يك ساعت راه بود ، اين عمارت در آخر شهر اتفاق افتاده است ، اسم عمارت قصر لازنسكي و از بنا هاي استانيسلا س اوگوست است كه صد سال قبل از اين پادشاه لهستان بوده است .
اگر چه اين عمارت در پيش عمارات دولتي مسكو و پطر هيچ است ، اما به يك سليقه و مزه ساخته شده است و اسباب و مخلفات خانه از آئينه ها و ميز و صندلي و مجسمه هاي مرمر كه هيچ جا به اين سليقه نديده بودم . منظرش به درياچه و باغ و خيابان هاي خوب است و دوم مرتبه است اين عمارت ….. شب را كل باغ را چراغان كرده بودند …. توي آبها چراغ بود .
شهر ورشو خيلي اباد و پر جمعيت است . دويست و پنجاه هزار نفر جمعيت دارد ، مذهب اين مملكت آنچه عيسوي است كاتوليك است ، باقيمانده يهودي هستند ، نصف اين شهر يهودي است و در مملكت لهستان روس دو كرور يهودي هستند .
بعد از حمام ورشو ، صاحب اين حمام ها كه اسمش موسيو قايناس است گفت عكسخانه همين بالاي حمام است ، بيائيد عكس بيندازم. رفتم بالا ، لابراتور خوبي داشت و چشم انداز بسيار خوبي به رودخانه ويستول و قدري از شهر داشت چند شيشه عكس ما را انداخت ، بعد سوار شده آمديم منزل . الحمدالله تعالي خوش گذشت .”[8]
هرچند كه اين تصوير امكان تكنيكي تركيب عكس و آب مركب را نيز دارد ولي از شايستگي هاي ارزشمند آن به عنوان يك اثر فوق العاده هنري كم نمي كند وهر موقع كه به حوضخانه مي روم مرا به خود مي خواند و لحظاتي چند به آن مي نگرم.
همايون خداداد-كاخ گلستان
[1] http://en.wikipedia.org/wiki/Mozzafar-al-Din_Shah
[2] Rembrandt
[3] مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ) . شرق . تهران . 1363 . چاپ دوم ص 77 و 78
[4] مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ) . شرق . تهران . 1363 . چاپ دوم ص 79
[5] همان ماخذ ، ص 80 و 81
[6] همان ماخذ، ص 100
[7] مظفرالدين شاه قاجار . سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر اول ) . ص 81 و 82
[8] قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر دوم فرنگستان ( 1295 ه.ق ) . سازمان اسناد ملي ايران. چاپ اول . تهران . 1379 ص 109 تا 111 و 115
تصويري از سفر سوم فرنگستان ناصرالدين شاه مارس 25, 2008
Posted by Homayoun in يادمان هاي تاريخي.Tags: ملكه ويكتوريا
1 comment so far
‘ The Shah Received By The Queen at Windsor Castle ‘ Full front page
‘ The Shah’s Visit To The City: Procession Coming into Pall Mall From St James’s Park ‘
‘ The Shah’s Visit to the City: procession in Fleet Street ‘
‘ The Shah At Guildhall: receiving an Address From the City of London ‘
‘ The Shah at The Royal Italian Opera Covent Garden ‘
‘ The Shah at the Empire Theatre – Sir Albert Sassoon’s Ballet Entertainment ‘
‘ Mr Gladstone and The Shah at Lord Rosebery’s Dinner Party ‘
‘ Casket of Address Presented to the Shah At Guildhall ‘
‘ Casket Presented to Mr Gladstone with the Freedom of the Borough of Cardiff ‘
‘ The Angelus – Picture by J. F. Millet Sold in the Secretan Collection Paris ‘
‘ The Shah Sketching A Portrait of Our Artist on Board The Royal Yacht Victoria and Albert ” Waddesdon Manor Aylesbury, The Seat of Baron Ferdinand De Rothschild, Visited By The Shah ” Blind Love by Wilkie Collins ‘ Illustrated by A Forestier and R. Taylor’ Bensons Watches ‘ Advert’ Ellimans Embrocation Ilst ‘ Full page advert shoiwing a hunting scene’ Salt Regal ‘ Advert’ Beechams Pills ‘ Advert’ Parkins and Gotto Travelling Bags ‘ advertAnd more adverts of the day
Also articles (no engravings unless listed above) including Our Note Book By James payne
The Shah in England
و اما در انگلستان و در لندن روزنامه ايلوستريشن لوندون نيوز (The Illustrated London News ) در شماره مورخ 13 ژوئيه 1889 ميلادي خود ( مقارن سومين سفر ناصر الدين شاه ) چنين نوشته است :
ناصرالدين شاه در روز چهارشنبه 23 ربيع الثاني 1290 وارد انگلستان شده و 18 روز در آنجا اقامت داشته است وي در روز پنج شنبه 24ربيع الثاني 1290 با ملكه ويكتوريا ديدار مي كند :
” صبح از خواب برخاسته رفتيم براي قصر ويندزور [1] كه مقر ملكه ويكتورياي انگليس است . با راه آهن بايد رفت ، به يك ساعت مسافت . خلاصه رخت پوشيده سوار كالسكه شديم . من ، صدر اعظم و لرد مولي . جمعيت زياد از حد و اندازه ، سر راه طرفين راه ايستاده بودند …. از خيابان هايد پارك گذشته از شهر و غيره ، تا رسيديم به گار ، سوار راه آهن شديم ….. دم قصر زير پله پياده شديم ، ملكه تا زير پله استقبال كرد ، پائين آمده ، دست ملكه را گرفتم ، بازو داديم ، رفتيم بالا . از اطاقها و دالا نهائي كه پرده ها و اشكال خوب داشت گذشته داخل اطاقي شديم ، روي صندلي نشستيم ، ملكه زنها و نوكرها و دختر پسر و غيره خود را معرفي كرد . ما هم شاهزاده ها ، صدر اعظم و غيره را معرفي كرديم ، لرد شامبرلاند كه همان سدني باشد كه وزير دربار ملكه است ، نشان ژارتيه [2] كه چاخچوربند ( جوراب بند ) معروف است ، از نشان هاي معتبر انگليس است كه به جز پادشاهان به كس ديگري نمي دهند آورد ، ملكه برخاسته به دست خودش نشان را به ما زده و حمايلش را انداخت و چاخچوربند را هم دادند …… نشاني كه دادند مكلل به الماس بود …… خلاصه نشان را با تعظيم زياد گرفته ملكه ما را بوسه داد ما هم او را بوسيديم ، نشستيم ، من هم نشان و حمايل اختراعي آفتاب را مكلل به الماس با نشان تصوير خودم الماس به ملكه دادم ، او هم با كمال احترام قبول كرد و زد به خودش …”[3]
و در همان روز باز مي نويسد :
” ملكه پنجاه و پنج سال چيزي بالا دارد ، حالا هم براي شوهرش سياه ميپوشد ، اما بسيار خوش بنيه و فربه و سرخ و سفيد است ، هيچ معلوم نيست كه سالش اينقدر ها ست . دندانها يش هيچ عيب نكرده است ، قدش كوتاه است ، گردن كوتاه كلفتي دارد . بسيار بشاش و خوش صورت است و مودب . “[4]
ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ ديدار ناصرالدين شاه و ملكه را 24 ربيع الثاني ذكر مي كند :
” روز بيست و چهارم با جميع ملتزمين به قصر ويندزور به ديدن اعليحضرت پادشاه انگلستان تشريف بردند چون در پاي پله قصر پياده شده اعليحضرت پادشاه تا پاي پله اعليحضرت همايون را استقبال كردند و جميع شرايط مودت و اعزاز ملحوظ شد . بعد ها لرد شامبر لاند وزير دربار پادشاهي نشان ژاتير مكلل به الماس را كه بزانو بند معروف و از نشان هاي معتبر انگليس و سواي اعليحضرت پادشاه انگلستان كه رئيس اداره اين نشا نند و شاهزادگان انگليس و سلاطين خارجه كسي داراي آن نيست ، براي اعليحضرت شا هنشاهي آورده اعليحضرت پادشاه انگلستان و امپراطريس هندوستان برخاسته و به دست خود آن نشان را به پيكر انور زدند و حمايلش را انداختند . جوراب بند را هم دادند .”[5]
” اعليحضرت همايون نشان و حمايل آفتاب مكلل به الماس را با نشان تصوير بي نظير مقدس همايون به اعليحضرت پادشاه انگلستان دادند .”[6]
وصف ديدار با ناصرالدين شاه را اين بار از جانب ملكه ويكتوريا بشنويد كه در خاطرات خود آورده :
” به مناسبت واقعه بسيار مهم امروز يعني ديدن شاه ايران در دلم تشويش و اظطراب بود جنب و جوش و آمد و رفت عظيم ديده مي شد . چون اين روز مصا دف با جشن جلوس من نيز بود توپ شليك مي كردند و به مناسبت اين جشن هم براي ورود شاه زنگ مي زدند . بيف اي ترها ( قراولان خاص قلعه لندن ) در جا هاي مخصوص خود قرار مي گرفتند و خدمه در لباس رسمي خود مي آمدند و مي رفتند . آرژ ( پسر ملكه ) وارد شد و مردم در مقابل دروازه هاي قصر جمع آمدند . گارد احترام داخل حياط گشت بعد لباس صبح بسيار خوب و ظريفي پوشيدم و خود را به مرواريد هاي درشت و ستاره و نوار نشان گارتر آراستم . كالسكه شاه نزديك شد . يازده كالسكه ديگر در دنبال آن مي آمد . ما به عجله پائين آمديم . اركان دولت ، خانم ها و آقايان - لرد گرن ويل و ديگران همه پيش از ما پائين رفته بودند دسته موسيقي نوازان شروع كردند به نواختن سرود ملي جديد ايران و يك لحظه بعد كالسكه به در قصر رسيد .اول صدر اعظم (ميرزا حسين خان ) كه با پسران من در كالسكه شاه نشسته بود پياده شد و بعد از او شاه . من پيش رفتم و به او دست دادم ، شاه نيز به من دست داد و مراتب خوشوقتي خود را از ملاقات شاه به صدر اعظم اظهار داشتم .”[7]
ملكه در وصف ناصرالدين شاه مي گويد :
” شاه بالنسبه بلند قد مي باشد و خوش سيما و با نشاط است و فربه نيست . لباس دامن بلند ساده اي در برداشت كه از جواهر بسيار عالي و زيورهاي الماس پوشيده بود و به جاي تكمه دانه هاي درشت ياقوت بر آن دوخته بودند . سر دوشي و كمربندي كه شمشيرش از آن آويخته بود همه از الماس بود و در ميان هر يك زمردي بزرگ قرار داشت . من به وسيله صدر اعظم سئوالات مختلف كردم اما شاه فرانسه خوب مي فهميد و مي توانست بعضي جملات كوچك را بگويد . شاه صدر اعظم را به زبان فرانسه به من معرفي كرد من از صدر اعظم خوشم آمد . فرانسه را بسيار خوب حرف ميزد . پيش از آن كه شاه همراهان خود را معرفي كند من سه دختر خود را به او معرفي كردم . بعد از او خواهش كردم كه بنشيند و هر دو بر روي صندلي در وسط اتاق نشستيم ( لابد مضحك به نظر مي آمده است و من بسيار خجالت كشيدم ) و دخترهاي من بر روي نيمكت نشستند لرد گرنويل زانوبند و ستاره و نشان الماس را به من داد و به كمك آرژو لئوپولد آن را بر جامه شاه قرار دادم . آنگاه شاه دست مرا به لب برد و بوسيد و من هم مراسم احترام به جا آوردم . صدراعظم ستاره را به او زد و بعد شاه دو نشان خود را ( ملكم خان آن ها را درجعبه اي با خود همراه داشت ) به من داد ، يكي از آن ها تمثال شاه بود كه الماس هاي بسيار نفيس در اطرافش نشانده بودند و هرگز به زن ديگري داده نشده بود .”[8]
ميرزا ابراهيم شيباني در مورد نشان زانو بند چنين مي گويد :
” نشان ژارتير را ادوارد سيم پادشاه انگلستان در سنه هزار و سيصد و چهل و نه عيسوي در قصر ويندزور اختراع نموده بعضي گويند آن را به يادگار قتح كرس كه فيليپ چهارم پادشاه فرانسه را شكست داد اين نشان را اختراع كرد . برخي بر اين هستند كه در يكي از مجالس بال جوراب بند كنتس دساليسبوري معشوقه ادوارد افتاده اسباب خنده حضار شده پادشاه از كمال غيرت و علاقه كه باو داشت جوراب بند را برداشت و گفت مفتضح باد كسي كه خيال بد كند و همين عبارت در تسمه نشان زانو بند نقش است و گفت همين بند جوراب را بقدري محترم خواهم كرد كه براي تحصيل آن منت بكشند . اين شد كه آن را نشان اول دولت قرار داد .”[9]
پيش از ناصرالدين شاه هيچ پادشاهي از ممالك شرقي به جز عبدالعزيز سلطان عثماني از انگلستان ديدن نكرده بود و طبيعي بود كه براي مردم آنجا جذابيت هاي زيادي ايجادكند . در ايام اقامت شاه در انگليس امتعه ايراني در ميان خواص مملكت رسم شد و اين نكته از مطالعه مطبوعات آن زمان استنباط مي شود . مثلا در آن ها اطلاعاتي هست در باب عطري كه آن را ( عطر شاه ايران ) و يا عطر ( گل ) مي ناميدند و مي گفتند كه آن را از گلستان آورده اند . اين عطر را مغازه هاي معروف با ند استريت متناسب با اندازه شيشه از 4 ليره تا 25 ليره مي فروختند . شواليه دو كتسكي براي هنگام پذيرائي شاه موسيقي مخصوص نوشت و هم چنين سرود ملي ايران را كه در وقت پذيرائي ويگتوريا از ناصرالدين شاه در ويندزور دسته ها ، موسيقي نظامي نواخته و بعد به صورت نت پيانو در آورده بودند زنان جوان مي خريدند . براي رفتن شاه به ( اپراي شاهي ايتاليائي ) نيز موسيقي مخصوص تنظيم كردند .
عمال دولت انگليس كه مامور پذيرائي شاه بودند و سايل ديدن صنايع و قواي دريائي بريتانيا را براي او فراهم آوردند و همه روزنامه ها پر شد از تصاوير سان بحري در بندر پرتسموت و تماشاي كشتي هاي آهن پوش بندر دوور چنان كه مخبر انگليسي اطلاع ميداد شاه به قورخانه وولويچ رفت و كوره بزرگ آن را ديد و در آن باب سئوالات بسيار كرد و مايل بود به وضع كار اسلحه سازي پي ببرد . در شمال انگليس كار خانه هاي معروف پارچه بافي ايالت لانكشاير را ديد و در آن جا اسم او را به فارسي بر پارچه نقش زدند . كارخانه لوكوموتيو سازي ناحيه كرو را نيز مشا هده كرد . در عمارت شهرداري منچستر ناصرالدين شاه نطقي كرد و سر هنري راولينسون مستشرق معروف آن را به زبان انگليسي ترجمه كرد . در اين نطق شاه از پيشرفت صنعتي منچستر تمجيد بسيار كرد و گفت كه در نظر دارد در ايران اصلاحاتي كند . مردم انگليس كه سلاطين خارجي ديگر را نيز ديده بودند در همه جا از شاه با كمال شوق و شعف پذيرائي كردند حتي پيش از اين كه وي قدم بر خاك انگليس بگذارد زورق هاي شخصي و كشتي هاي كوچك كرايه اي بسيار گرداگرد همراهان او جمع آمدند و مطبوعات آن ايام چنين مي نوشتند :
” اشتياق مردم پايتخت به ديدن او و تحميل زحمت و خستگي به انتظار ورود او فرياد شوق و شعف ايشان به مجرد مشا هده او ، بي شك به شاه ثابت كرد كه مردم ، او و مملكتش را دوست دارند .”[10]
روزنامه ها پر است از كاريكاتور مردم كه براي تماشاي موكب شاه بر روي صندلي ايستاده اند و چتر هاي اشخاصي را كه در صف پيش ايستاده اند پائين مي آورند تا بتوانند بهتر تماشا كنند و نيز تصوير مضحك خانم هائي كه از پنجره مغازه هاي عالي به مرواريد هاي نفيس شاه نگاه مي كنند .
روز وداع با ملكه فرا مي رسد ناصرالدين شاه در روز 4 شنبه 7 جمادي الاول مي نويسد :
” بايد به ويندزور به وداع ملكه برويم …… ملكه باز الي دم پله آمد . دست هم را گرفته رفتيم بالا ملكه الماس كوه نور را به سينه خود زده بود ، الماس بسيار خوبي است . ما را برد جميع اطاق هاي عمارت را گرداند . بسيار خوب اطاقها و تالارهائي دارد ، چشم انداز بسيار بسيارخوب ، به طرف شهر لندن و صحرا و غيره دارد . سبز ، خرم ، باغ بسيار خوبي ، گلكاري در زير عمارت در صحرا بود ….. بعد از خوردن بعضي از ميوه بر خاستيم ، ملكه الي دم اطاقي كه براي من معين كرده بودند آمده رفتند . من عكس خودم را به ملكه به يادگار دادم ايشان هم عكس خود و پرنس له اوپول را به من دادند . كمال مهرباني و دوستي را ملكه از اول خاك ورود به انگليس الي امروز نسبت به ما به عمل آورده است . بعد آمديم پائين ، دست ملكه را گرفته رفتم الي دم كالسكه با ملكه وداع كردم ، توي كالسكه نشستم ، ملكه خواهش كردند كه عكاس مخصوص خودش توي كالسكه عكس ما را بيندازد ….. توي كالسكه چند شيشه عكس ما را انداخت .”[11]
ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در مورد روز وداع با ملكه مي نويسد :
همانطور كه در خاطرات ناصرالدين شاه در ملاقات اول وي با ملكه ويكتوريا خوانديم وي هنوز به خاطر همسرش سياه پوش بوده است با توجه به اينكه پرنس آلبرت در 1861 ميلادي فوت نموده است و ملاقات ملكه و ناصرالدن شاه در 1873 ميلادي رخ داده يعني ملكه بعد از 12 سال هنوز عزا دار همسرش بوده است .
ناصرالدين شاه قاجار همان روز كه به وداع ملكه مي رود بازديدي نيز از مقبره پرنس آلبرت داشته وي در روز 4 شنبه 7 جمادي الاول 1290 ضمن يادداشت هاي خود مي نويسد :
” …. سوار كالسكه شده رفتيم مقبره پرنس آلبرت شوهر ملكه . خيلي راه رفتم ، از پهلوي مقبره دوشس دو كنت مادر ملكه گذشتيم كه اينجا دفن است ،تا رسيديم به مقبره آلبرت ، پياده شديم توي مقبره بسيار بسيار عالي كه از سنگهاي رنگين ساخته اند ، خيلي بناي خوبي با روحي است ، صندوق مقبره از سنگ است ، حالت مرده مجسمه خود آلبرت را روي صندوق دراز كشيده ساخته اند ، از مردم بسيار بسيار خوب كار كرده اند . دسته گلي كه در دست داشتم بالاي قبر گذاشته بسيار بسيار افسرده و مهموم شدم ، بيرون آمده سوار كالسكه شده رفتيم .”[13]
ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در مورد ديدار از مقبره پرنس البرت مي آورد :
[1] Windzor[2] Jartier
[3] قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 147 تا 150
[4] همان ماخذ ، ص 151
[5] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 187
[6] همان ماخذ ، همان صفحه
[7] معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 225
[8] معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 226
[9] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 187
[10] معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 228
[11] قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 151
[12] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 189
[13] قاضيها ، فاطمه . روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ( 1290 ه.ق ). سازمان اسناد ملي ايران . چاپ اول . تهران . 1377 ص 151
[14] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ .ص 190
دستخط ناصرالدين شاه در موزه مادام توسو در سفر اول فرنگستان مارس 25, 2008
Posted by Homayoun in يادمان هاي تاريخي.Tags: دستخط ناصرالدين شاه در موزه مادام تسو
1 comment so far
مظفرالدين شاه قاجار نيز در سفر دوم فرنگستان خود در روز سه شنبه 14 جمادي الاولي 1320 موقعي كه در لندن اقامت داشته است براي ديداري از موزه مادام توسو راهي آنجا مي شود ذكر خاطرات وي در اين خصوص شنيدني است :
[1] مظفرالدين شاه قاجار. سفرنامه مظفرالدين شاه به فرنگ ( سفر دوم ) . ص 115

